خداحافظ

آشنای عرشه ی دل! ناخدا! خداحافظ !

بادبان کشتی من! - تا خدا - خدا حافظ !

خیسم از ترانه ی امواج - داده است انگار!

حسّ شاعرانه به دریا خدا ، خداحافظ !

ای ستاره! در شب و تنها ، به جاده ی غربت!

می روم شبانه به هرجا خدا ، خدا حافظ !

در طلوع خاطره ها پرسه می زنم تا عشق

عاشقانه ها! - که تویی یا خدا - خداحافظ !

بعد از آن سکوت غریبی - به رنگ فاصله ها –

نامه ای نوشته چه زیبا خدا : » خداحافظ !

«حسرتی شبیه غزل های من پُر است از تو

بی تو مانده راز دلم با خدا ، خداحافظ !

جاده! کوچه! پنجره! باران! ستاره! خاطره! عشق !

بوسه های وسوسه! حتی خدا! خداحافظ !

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

محض رضای عشق

 

تاریک کوچه های مرا آفتاب کن

با داغهای تازه دلم را مجاب کن

ابری غریب در دل من رخنه کرده است

بر من بتاب چشم مرا غرق آب کن

ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز

برخیز و چون سکوت دلم را خطاب کن

ای تیغ سرخ زخم کجا می روی چنین

محض رضای عشق مرا انتخاب کن

ای عشق زیر تیغ تو ما سر نهاده ایم

لطفی اگر نمی کنی اینک عتاب کن

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

تا ابد توی دلم می ماند

 

یــــــکنفرهست کــه ازپنجره هــا  نـــــرم و آهسته مـــرا می خواند

گــــــــــــرمی لــهجه بــارانـی او تا ابـــــــــدتوی دلــــم می مــاند

یـــــکنفر هست که در پرده شب طــــرح لـبخند سپیدش پیداست

مثل لحظات خــــــوش کودکی ام  پر ز عــطر نفس شب بـو هاست

یــکنفرهست که چون چلچله ها روز و شب شیفته پـــــرواز است

توی چشمش چمنی ازاحساس تـــوی دستش سبدی آواز است

یــــکنفر هست که یادش هر روز چـــون گـلی توی دلــم می روید

آســمان ، بـــاد ، کـبوتـر ، بــاران قــــصه اش را به زمین می گوید

یــــــکنفر هســـت که از راه دراز بــــاز پیوسته مــرا مـــــی خواند

گـــاهگاهی به خـودم می گوییم تــا ابــد تــوی دلــــــــم میماند

 


"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بگذر شبی شبیه نسیم از خیال من

بگذار تا ورق بخورد داستان من

 من باغم و تو روح بهاری،حلول کن

در شاخه های خشک خزان در خزان من

من ذره ام،بچرخ و مرا آفتاب کن

ای گردبادتنت نردبان من

آنقدر سعدی ام که تو شیراز من شوی

زاینده رود هستم اگر اصفهان من

باغ ستاره های تراشیده از بلور

مشتی بریز در سبد آسمان من

بک لحظه با تو بودن من قد سالهاست

ای بی غروب خاطره ی جاودان من.....

 """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

ای شکوه بی کران اندوه من!
آسمان – دریای جنگل – کوه من!
گم شدی ای نیمه ی سیب دلم
ای منِ من! ای تمامِ روح من!
ای تو لنگرگاه تسکین دلم!
ساحل من، کشتی من! نوح من!
قدر اندوه دل ما را بدان
قدر روح خسته و مجروح من:
هر چه شد انبوه تر گیسوی تو
می شود اندوه تر اندوه من!

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

مردم همه
تورا به خدا
سوگند می‌دهند

اما برای من

تو آن همیشه‌ای
که خدا را به‌تو
سوگند می‌دهم!

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

باشد!

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

نه بایدها...

هرروز بی تو

روز مباداست!

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکان‌های دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف‌های آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین‌!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی‌دانم!
هر چه هستی باش!

اما باش...
 
 

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

 

 
 

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !


از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...
در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!
از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...
نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !
یا اینکه از  تمنا دلم گرفت !


از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد
در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت
از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت

ازین که باز تو نیستی کنار من
ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت
تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...
تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت

 

 

 
 
نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته وقتی تو اون بالایی و من این پایین

می دونی وقتی فکر می کنم همین الان میلیون ها نفر دارن باهت حرف می زنن

و تو حرف همه رو میشنوی چه احساس خنده داری بهم دست میده .

خدایا .. می ترسم حرفاشونو باهم قاطی کنی .. آخ زبونمو گاز می گیرم ...

خدایا راستشو بگو تو چن تا گوش داری .. چن تا چش داری ...

چن تا زبون بلدی آخه ... چینی و ژاپونی خیلی سخته ... فرانسه هم همینطور ...

خدای من .. نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟

آخه تو خدای من که نیستی خدای هوار تا هوار آدم و جن و حیوونی ..

خدایا منو می بینی اصلن .. یا اصلن منو دیدی .. اسمم می دونی چیه و شماره شناسنامم ؟

خدایا تو چقدر پهنی ... چقدر درازی و چقدر گودی ...

چرا تو همه جا هستی وقتی هیچ جا نیستی ..

خدایا ... چرا ازون اول که ندیدمت غیب بودی ؟

می خوام ببینمت ... حتی اگه به قیمت جونم باشه ... درکم میکنی ؟

اصلن الان بیداری یا خوابی .. شایدم جلسه داری ...

خدایا چقدر مهربونی ؟ چقدر ؟

خدایا ما آدمای بدبخت میون جنگ شیطون با تو چه کاره بیدیم ؟

اصلن چرا بهش میدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ... هم خودتو هم ما رو.

خدایا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می گی جیززززه ؟

نمی دونی ... بعضی وقتا حس می کنم من یه بازیچه بیشتر نیستم توی دستات ...

خب تو حق داری .. تو خدایی ...

خدایا سردمه ... داد بزنم می فهمی ؟

سردمه ... کسی اینجا نیس .. همه مردن ...

خدایا مردن درد داره ؟ سخته ؟ خودکشی گناهه ؟ کاش جواب می دادی ...

سرم درد می کنه .. گیجم ... منگم .. خوابم میاد ... خدایا قرص داری ؟

دهنم خشک شده ... مورمورم میشه ... کاش بابام زنده بود ... اونو تو کشتی خدایا ؟

چرا تنها دیدن من تو رو خوشحال می کنه ؟

خوابم میاد ... نمی دونم ... شاید امشبم حرفای منو با حرفای بقیه قاطی کردی ...

راستی پیش تو هم الان تاریکه ؟

خدایا من می ترسم ...

خسته ام ...

خدایا شب به خیر

_________________
گفتی مابه درد هم نمیخوریم اماهرگزنفهمیدی واسه دردم نخواستمت


گویند خدا همیشه با ماست،ای غم نکند تو هم خدایی...
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
پروردگارا



مرا بينشي عطا فرما تا تو را بشناسم



و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم



مرا صحتي عطا فرما تا از كار لذت ببرم



و ثروتي عطا فرما تا محتاج نباشم



مرا نيرويي عطا فرما تا در نبرد زندگي فائق شوم



و همتي عطا فرما تا گناه نكنيم



مرا صبري عطا فرما تا سختي ها رو تحمل كنم



و طبعي عطا فرما كه با مردم بسازم



مرا بزرگواري عطا فرما كه با دشمنم مدارا كنم



و بينشي عطا فرما تا زيباييهاي جهان را ببينم



مرا عشقي عطا فرما تا تو و همه را دوست بدارم



و سعادتي عطا فرما تا خدمتگذار ديگران باشم



مرا ايماني عطا فرما تا اوامرت را اطاعت كنم



و اميدي عطا فرما تا از ترس و اضطراب بر كنار باشم



مرا عقلي عطا فرما تا از خود نگويم



و معنويتي عطا فرما تا زندگي معني داشته باشد



.................آه خدايا ................

_________________
گفتی مابه درد هم نمیخوریم اماهرگزنفهمیدی واسه دردم نخواستمت


گویند خدا همیشه با ماست،ای غم نکند تو هم خدایی...
 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم :

الهی العفو ... که عفو و بخششت را می

طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟

چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و

جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و

دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟

چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم

عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟

اما مهربان خالقم!

تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه

ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم


و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و

این کلام را نگفته باشم

خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم

خدايا قلبم تشنه نور و عشق توست

هر روز به افكار و آرزوهايم بيا

به روياهايم، در خنده هايم و اشكهايم

از سر رحمتت در فراموشي هايم پديدار شو

به عبادتم،به كار،زندگي و مرگم بيا

خدايا .ياريم كن تا به اين مقام برسم كه

احساس كنم كه كسي از من غنيتر نيست

زيرا از عشق و شادي برخوردارم

ياريم كن تا به اين مقام برسم كه

فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبريز كند

به اين مقام برسم كه بگويم .

بيا فقر، بيا درد

وقتي كه خدا شهريار قلب من است

هيچ گزندي به من نميرسد

همه چيز ميگذرد

مانند رويا مي آيند و مي روند

من در شادي بي مرگي هستم و ترسي ندارم

زيرا كه او در من ساكن است

و سايه جاودانه او بر روح من حكمفرماست

و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که

دستگیرم باشی

تو همانی که من می خواهم . پس مرا همان کن

که تو می خواهی
 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
پيش از اينها
پيش از اينها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس و خشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه، برق كوچكي از تاج او
هر ستاره،پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او، آسمان
نقشِ روي دامن او، كهكشان
رعد و برق شب، طنين خنده اش
سيل و طوفان، نعره ي توفنده اش
دكمه ي پيراهن او ، آفتاب
برق تيغ و خنجر او ، ماهتاب
هيچ كس از جاي او آگاه نيست
هيچ كس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خـــــدا ، در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان ، دور از زمين
بود ، اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده و زيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم ، از خود ، از خدا
از زمين ، از آسمان ، از ابرها
زود مي گفتند:اين كار خداست
پرس و جو از كار او كاري خطاست
هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذابش آتش است
تا ببندي چشم كورت مي كند
تا شدي نزديك ، دورت مي كند
كج گشودي دست ، سنگت مي كند
كج نهادي پاي ، لنگت مي كند
تا خطا كردي ، عذابت مي كند
در ميان آتش ، آبت مي كند...
با همين قصه ، دلم مشغول بود
خواب هايم ، خواب ديو و غول بود
خوب مي ديدم كه غرق آتشم
در دهان شعله هاي سر كشم
در دهان اژدهايي خشمگين
بر سرم بارانِ گُرزِ آتشين
محو مي شد نعره هايم ، بي صدا
در طنين خنده ي خشمِ خدا...
نيّت من ، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي كردم ، همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرســــــه
تلخ ، مثل خنده اي بي حوصله
سخت، مثل حلِّ صدها مسئله
مثل تكليف رياضي سخت بود
مثل صرفِ فعل ماضي سخت بود
تا كه يك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
در ميان راه ، در يك روستا
خانه اي ديدم ، خوب و آشنا
زود پرسيدم : پدر ، اينجا كجاست؟
گفت: اينجا خانه ي خوب خداست!
گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند
با وضويي ، دست و رويي تازه كرد
با دل خود، گفت و گويي تازه كرد
گفتمش: پس آن خداي خشمگين
خانه اش اين جاست؟ اين جا ، در زمين؟
گفت : آري، خانه ي او بي رياست
فرش هايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است
عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني
خشم، نامي از نشاني هاي اوست
حالتي از مهرباني هاي اوست
قهر او از آشتي، شيرين تر است
مثل قهرِ مهربانِ مادر است
دوستي را دوست، معني مي دهد
قهر ما با دوست، معني مي دهد
هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست
قهريِ او هم نشان دوستي است...
تازه فهميدم خدايم، اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي ، از من به من نزديك تر
از رگ گردن به من نزديك تر
آن خداي پيش از اين را باد برد
نام او را هم دلم از ياد برد
آ ن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي، نقش روي آب بود
مي توانم بعد از اين، با اين خدا
دوست باشم، دوست، پاك و بي ريا
مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره ي دل را برايش باز كرد
مي توان درباره گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره ، صد هزاران راز گفت
مي توان با او صميمي حرف زد
مثل ياران قديمي حرف زد
مي توان تصنيفي از پرواز خواند
با الفباي سكوت آواز خواند
مي توان مثل علف ها حرف زد
با زباني بي الفبا حرف زد
مي توان درباره هر چيز گفت
مي توان شعري خيال انگيز گفت
مثل اين شعر روان و آشنا:
«پيش از اين ها فكر مي كردم خدا...»

_________________
 

به سراغ من اگر می آیی
تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا!
مثل سهراب دگر...
جنس تنهایی من چینی نیست،
که ترک بردارد
مثل آهن شده در کهریزک
چینی نازک تنهایی من
تو فقط زود بیا!



من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست ...
رفتنت ممکن شد. باورش ممکن نیست ....!
 
 
 
 
 

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند كه یهو زنش با ماهی

 تابه می كوبه تو سرش.


مرده میگه: برای چی این كارو كردی؟


زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه كاغذ پیدا

 كردم كه توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...


مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته

 بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش سامانتا بود.

زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه .




نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند 


.



سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می كرده كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می كوبه تو سرش !


بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟
 





زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود! 



.

.


نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند.

 

  

 

 

گوش بسپار به صدای من

نگاه کن به چشم های من

باور کن عشق مرا

تکرار کن دوستت دارم را

بگیر دستهای سرد مرا

پناه بده با آغوش گرمت مرا

فکر کن به رویاهای من

تو نیز در آن پیدایی

به فاصله ها بنگر

ناتوان شدند از جدایی یادت

تنهایی را دوست بدار

چون هر دویمان تنهاییم مثل هم

بیا برای عشقمان دعا کنیم

تا جاودانه حکم فرما باشد بین ما

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

فاطمه الزهراء امّ ابيها ---شعرى از حسان شاعر معاصر


منم كه عصمت اللّه و، به ساق عرش زيورم
حبيبه خدامنم ، حباب نور داورم
رضاى من رضاى او، ولاى من ولاى او
كه من ولية اللّه و، زهر بدى مطهرم
على است نفس احمد و حقيقت محمدى
منم كه بضعة النبى و، با على برابرم
به تخت اقتدارشان ، نشسته ام كنارشان
به تاج افتخارشان ، يگانه است گوهرم
بجز محمد و على ، كه نور ما بود يكى
ز انبياء و اولياء، خدا نموده برترم
نبى چو گفت بر ملا: اگر نبود مرتضى
ز اولين و آخرين ، هر كسى نبود همسرم
على ، شهاب ثاقب و منم فروغ زُهر وى
با اوج عصمت و حيا، به هر زمان منورم
نهال عشق ايزدى ، بهار حسن سرمدى
شكوفه محمدى ، عطاى رب و كوثرم
حسين با حسن مرا، دو گوشوار زينتند
على است طوق گردنم ، محمد است افسرم
محمد و على و من ، چو اصل و ام خلقتيم
منم كه باب خويش را، درين مقام مادرم
فدك چه جلوه اى كند، به پيشگاه دولتم
كه مالكيت جنان ، به كف بود چو حيدرم
عليه غاصب فدك ، از آن قيام كرده ام
كه راه پر جهاد حق ، نشان دهم به دخترم
(حسان ) بود مودت رسول و آل مصطفى
اميد برزخ من و، پناه روز محشرم


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


واژه هايم به تو شبيه نيست

تا بگويمت،

دختري در من پائيز مي شود.

فاش ات نمي كنم

تا بزرگ شوي

 در حصار مبهم حرف هايم

آن قدر كه شعرهايم بتركد.

دوست دارم بدون پاسبان گريه كنم

در زير آب هاي كم حافظه

كه تاريخ ِ سرخي چشمانم را از ياد مي برند.

دوست دارم گريه كنم

معادل ِ افسوس هايي كه در رگ هايم رخنه كرده

سياه سياه ام

كابوس ها مرا خواب ديده اند

فردا بايد صدقه دهم

و چهار قل بخوانم

تا كلاغ ها غار غار نكنند

و چشمانم

به كودكان شهر سرايت نكند

واژه هايم به تو شبيه نيست

بايد تمام شوم

مثل گلايه هاي مادرم

وقتي كه لا به لاي شاخه هاي عشق گير مي كند

و التماس سنگ هاي سخت

او را به پائين مي كشاند.

بايد تمام شوم

تا گنجشك ها، از واژه هايم پرواز كنند

و آسمان، ديگر در قفس نماند.

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

فكر مي كنم

كسي، برهنه شليك مي شود

بر تن ِ دختراني كه خيابان را عبور كرده اند

در كوچه هايي كه ظهرهايش

در گودال هاي تاريك افتاده

و بر هر تابلويش

يك لاله روئيده

دستم به ستاره هايت نمي رسد

باز هم فكر مي كنم

كه كهكشان، تكه اي از توست

و برج هاي سيماني آدم ها

آسمانت را كوتاه نكرده

از بصيرت ِ گوشواره هايت آويزان مي شوم

و با تكان هاي كوچكش

دنيا را گيج مي شوم

نردبام ِ دستهايت واژگون مي شود

و من

در چشم هاي حيرت زده ي جغدها

اجدادم را مي نگرم

كه بر خرابه هاي خود

سالهاست كه مرده اند...

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 

مردي

بر ردپاي تهوع ِخيابان

تمام مي شود.

بادبادك ِآسمان را

باد مي برد

و وسوسه هاي حقير يك ريسمان،

بر زمين مي افتد.

زني، در ته فنجان هاي تلخ

اتفاق مي افتد

و عشق را

دقايقي تا عقربه هاي گيج ِ ساعت ِمچي اش

پيش مي برد

كودكي

 اعتراف مي كند

كه حق باغچه را خورده

وقتي كه مي توانست

درخت انگور باشد

و خوشه هايش

بر زمين، بهتان نزند.

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

تو

ميان خميازه هايت

درختان سيب را  فاصله مي گذاري

و سلام هايت را

به گفتن يك خداحافظي

بيعانه مي دهي

و من

به جرم يك فقره پنجره

در نگاه خود زنداني ام

اينجا

سرزمينم را نقاب زده اند

تا زناني كه دست و پايشان را گم مي كنند

در پوشيه هاي سياه

دختران سفيد بزايند

و مرداني كه با اجازه كور مي شوند

با دستهاي تكه تكه

بلوغ لحظه هايشان را

به قرصي نان بفروشند

چند ايستگاه تا ما فاصله هست؟!

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

قنداق ها

اولين توقف مرا پوسيده اند.

در پستوي دنيا پرسه مي زنم

تب مي كنم

و پياله هاي ركود

 چهل درجه، مرا پاشويه مي كنند

ذوب كه مي شوم

دنيا  مي تركد

من

يك رمه از خود را

به طناب هاي نازك تار و پودم آويخته ام

تا هوا

همچنان در من زندگي كند

در خود قدم مي زنم

ديگر خوابم نمي برد

فصل من كه بگذرد

در قطعه ي اول پائيز دفن خواهم شد.

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

تمام مرا

به جرم شهودت اعدام مي كني

چشمانم را شخم مي زني

تا از دريچه هاي تاريك ام، دنيا را ببينم

اتاقم كوچك مي شود

و استخوانهايم

چند قرن، بدون علامت مي پوسد.

من بي عيارترين سكوت ناقوس ام

كه دنگ دنگ دنگ

روي خط هاي كوچك زمان

تكرار مي شود.

پيشاني ام

مستبدترين دختر زمين است

وقتي كه لب هايم را به سكوت مي دوزد

و كتاب هايم را

در زندان هاي چوبي ديوار

به رخ مي كشاند...

مادرم مرا در فصل بيستم كتابش زائيد

صفحه ي هفت هزار و چهار صد و هشتاد و دو

سطر پانزده

تا پاهايم

با كفش هاي نايك هم علاج نشود

من دورترين جاده ي تو ام

كه صبح هايش تاول زده

 و شب هايش

از چشم انداز سياه قورباغه

هنوز

 بركه اي تاريك است.

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

سه شنبه ها و چهارشنبه هاي من

سكوت هاي خاكستري تو

گيرم كه تو را دوست دارم، به تو چه!

چشم هايم را در جيب كاپشن ام پنهان مي كنم

تا عشق نيچه اي من لو نرود

و بي تفاوت

گاز مي زنم سيب سرخ را

مثل تو

كه هيچگاه نيمكره چپ ِ مغزت

خودش را به جنايت ِ سرخ ِ سيب، مشغول نكرد...

 

 

 

 

از آن زمان که آرزو چون نقشی از سراب شد

تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد

نه رفته پا به تشنه ای به جست و جوی چشمه ها

خطوط نقش زندگی چون نقشی بر آب شد

چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما

هزار گفتنی به لب اسیر هیچ و تاب شد

نه فرصت شکایتی نه قصه و روایتی

تمام جلوه های جان چو آرزو به باد شد

نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر

نیامده به خود دگر که دوره ی شباب شد

 

:::::::::::::::::::::::::::::

 

این عشق چه بود حال ما را بد کرد

از راه رسید و درد را بی حد کرد

پل زد ز دیار غصه تا خانه ی دل

کوهی شد و راه زندگی را سد کرد

با غم چه رفیق بود , با او آمد

هر وقت که شادی آمد , آن را رد کرد

آمد که بگیرد از لبانم لبخند

هرچند که خط اشک را ممتد کرد

 
:::::::::::::::::::::::::::::
 

برای دیدن تو بی قرارم تا بیام از سفر

بیام تا سر بزارم روی سینه ات تا که باور کنی

نفس گیره برام این زندگی بی ثمر

الهی من فدات

فدای اون چشمات

میخوام این و بدونی

که میمیرم برات

بیا تا عطر موهات باز دوباره به تنم جون بده

بیا تا گرمی بوسه تو به رگم خون بده

بکش دست محبت بر سر من خستگیم رو بگیر

بزار عمری بمونم توی دست مهربونت اسیر

کنار تو اگه باشم عقاب قله ی قافم

توشیرینم بخواه از من که قلب کوه و بشکافم

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

انگار صدایی می شنوم زمزمه مرگ منه
من نمی خوام زنده باشم جوونی دردو ماتمه
من میرم از پیش شما به شهر خوب قصه ها
می خوام برم پیش خدا گله کنم از آدما
که ای خدای مهربون ببین چی اومد سرمون
رها شدیم از این قفس به قیمت زندگیمون
من نمی خوام زنده باشم جوونی دردوماتمه
می خوا م برم پیش خدا همسفرم سکوتمه
شهوت رفتنم فقط اندیشه ی نفرتمه
مرثیه سر کن واسه من که آخرین هجرتمه

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای قلب دور اندیش را



من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است



می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش



گرچه تو تنها تر از من می روی

آرزو دارم تو هم عاشق شوی



آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را...




:::::::::::::::::::::::::::::

در پرسه ها ی شبانه ام سرگردانم؛

نمی دانم در پی یافتن چه چیزی در کوچه آواره ام؛

سایه ها ستون های مبهمی ساخته اند و من در میان ستونها در پی یافتن خاطرات قدیمی همچو ارواح سرگردان در جستجو هستم، هر چه می جویم کمتر می یابم ... گویی غبار ایام، خاطرات را پوشانده؛ ماجرای شعر و شب های جنون من گرفتار گرد ایام شده ...

در میان درختان، بر روی سنگفرش های کف پارک صدای پای تو گوشم را نوازش نمی دهد؛ گویی گذر ایام صدای پایت را ربوده ...

صدای خش خش برگی هم نیست؛ کاملا از یادم رفت که پاییز در من و من در پاییز جا مانده ام و زمین بهار و عاشقی از سر گرفته...

ای کاش چشم هایم خطا می کرد و سایه ات از دور نمایان می شد؛

ای کاش قُرُق بی وفایی و نامردمی شکسته شود و ماه بر من بتابد...


تمام کوچه ها، تمام سنگفرش ها بر تنهایی من حمله ور گشته اند ...

ای کاش می شد دفتر گذشته ها را پاره کرد، پشت پا به رسم زندگی و دنیا زد ... .



عکس عاشقانه ( دوستت دارم )

 



سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams

رویاها

-----------------------
Success

موفقیت ها

-----------------------
Fortune

شانس



Three things in life that, one gone never come back

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

-----------------------
Time

زمان

-----------------------
Words

گفتار

-----------------------
Opportunity

موقعیت



Three things in human life are destroyed

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

-----------------------
Alcohl

الکل

-----------------------
Pride

غرور

-----------------------
Anger

عصبانیت




Three things that humans make

سه چیز انسانها را می سازند

-----------------------
Hard Work

کار سخت

-----------------------
Sincerity

صمیمیت
-----------------------
Commitment

تعهد




Three things in life that are most valuable

سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

-----------------------
Love

عشق

-----------------------
Self-Confidence

عتماد به نفس

-----------------------
Friends

دوستان



Three things in life that may never be lost

سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

-----------------------
Peace

آرامش

-----------------------
Hope

امید

-----------------------
Honesty

صداقت







Do not rely on three things never

به سه چیز هرگز تکیه نکن

-----------------------
Pride

غرور

-----------------------
Lie

دروغ

-----------------------
Love

عشق

-----------------------
Gallop is human with pride

انسان با غرور می تازد

-----------------------
Be lost with telling lies

با دروغ می بازد

-----------------------
And dies with love

و با عشق می میرد



Happiness in our lives has three primary

خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

-----------------------
Experience Yesterday

تجربه از دیروز

-----------------------
Use Today

استفاده از امروز

-----------------------
Hope Tomorrow

امید به فردا


-----------------------
Ruin our lives is the three principle

تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

-----------------------
Regret Yesterday

حسرت دیروز

-----------------------
Waste Today

اتلاف امروز

-----------------------
Fear of Tomorrow

ترس از فردا

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خداوند بزرگ است ، آرزوهایی که از او میخواهیم هم باید بزرگ باشد . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عصبانیت فرد ، تنبیه خود برای اشتباه دیگران است . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بر زمین لجبازی پای مفشار ، که سخت لغزنده است . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پاکدل باش ، تا دلها را پروانه خود سازی . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و ازآسمان درس پاك زيستن

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...

يادم باشد با سنگ هم لطيف رفتار كنم؛ مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست بدارم ....

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 
 
 

تو بگشای گوش دل

پروردگارت با تو میگوید:

رهایت من نخواهم کرد!

تو راه بندگی طی کن

طلب کن خالق خودرا

بجو مارا که عاشق میشوی برما

بگو بی من چه داری ؟

هیچ

بگو با من چه کم داری عریزم؟

هیچ

بدان آغوش من باز است ...

شروع کن یک قدم با تو

تمام گا مهای مانده اش بامن...!

 

 

 
 

 
در هیچ خیابانی

قدم نگذاشتم

جز اینکه فکر کردم

شاید

از کنار ِ تو در آن گذشته‌ام

در روزگاری که

محبوبم نبوده‌ای

و بر هیچ نیمکتی

ننشستم

جز اینکه فکر کردم

شاید

کنار ِ من بر آن نشسته‌ای

در روزگاری که محبوبت نبوده‌ام...
 
 
 

 
 

در تو صیادی است

با آب و دانه

و هزار چاقوی تیز

و در من

حماقتی گنجشک وار

که آسوده ام می کشاند
 

                 بر بام تو
 
 

 
 
 

این همه واژه
 و من از سکوت لبریزم
انگار کابوس این روزهای خاکستری...
سایه انداخته به خیال من...
حوالی این ساعت های بارانی
جای زیادی برای رفتن ندارم
غیر ازآغوش تو
یاکوچه پس کوچه های این شهر غریب
 
 

 
 
 

  • اینکه برادر مرگ است یا نه
  • چیز زیادی نمی دانم
  • همین قدر می دانم 
  • خواب
  • تنها جایی است
  • که در آن
  • می توان به تو رسید
  •  

     

    http://majidmahjoor.persiangig.com/majidcartoon/comic/bfogf.jpg

      خوشتون اومد؟؟؟؟؟

     
     

    باز امشب به تمنای تو پر خواهم زد

    ضجه از عشق تو چون مرغ سحر خواهم زد

    امشب ار عشق توام غرق کند باکی نیست

    سر به دریای تو تا صبح ظفر خواهم زد

    تا زچشمان تو یک جرعه بگیرم امشب

    در کویت چو گدا آمده در خواهم زد

    گر مجالی بدهی از سر مهمان داری

    حرفی از دوری و هجران و سفر خواهم زد

    این میندیش که گر از در خود میرانی

    رفته لب بر می چشمان دگر خواهم زد

    من که زنجیر غم عشق به گردن دارم

    بیستون را همچو فرهاد تبر خواهم زد

    لحظه هائی که تو در خواب چو شیرین باشی

    تیشه انداخته در خواب تو سر خواهم زد

    عاشقان را غزل از قند بسی شیرین تر

    با غزل تلخی ایام شکر خواهم زد

    "گمشده " شعر سراید که تو حیران گردی

    وقت پیدا شدنش ساز دگر خواهم زد.

     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     خاطرات کودکی
     
     
    یادته دی قدیما

    برف و یخ بود وزمستون

    وقتی که ما بچه بودیم

    هردومون تو کوچه ویلون

    کی میشد سرما تموم شه

    آب بشن برفای کوچه

    بهارو سال نو و عید

    نون شیرینی و کلوچه

    تو بهارو دوس میداشتی

    اما من برف زمستون

    من سفیدو سادگی رو

    تو گل و باغچه و گلدون

    سالها رفت و من و تو

    قد کشیدیم چون سپیدار

    هر کدوم راه خودش رفت

    با همون ایده و افکار

    حالا من میون دی ماه

    کنار یه کوه سنگی

    یاد بچگی می افتم

    یاد اون همه یه رنگی

    اینجا دیگه نه سفیده

    نه دیگه برف زمستون

    مونده ام تنها کنار

    خاطرات درب و داغون.

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

     

     طنز گردو "سوغات1"
     
     
    گفت دوستی که اهل شیرازه

    آن یکی که باغ ناری گازه

    بهر ما نمی آوری سوغات

    گردو پوست کاغذی تو از بونات

    گفتمش گردو چه قابلی داره؟

    جون بخواهی بگویمت آره

    آمدم آب و تاب خود خوردم

    رفتنی گردو با خودم بردم

    گفت به به بیا که گردو بوناته

    نازک و مغز سفیدو خوش ذاته

    اولی را شکست جا خوردم

    دومی را شکست تا خوردم

    سومی هم سیاه و پژمرده

    آبرو هر چی گردو بود برده

    گفت آمو یعنی گردو بوناته

    اینقده مغز سفیدو خوش ذاته!

    گفتمش حتما" شده کم آب

    سرمو امسالم زده بیصاب

    چون عرق روی صورتم بنشست

    چهارمی را دیگه خودش نشکست.

     

    گردوی بوانات از جمله مرغوب ترین گردوی کشورمان است که به همراه کشمش آن شهرت جهانی دارد.

     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     سایه
     
    "گمشده"بودم تو مرا یافتی

    مرا به دام دلت انداختی

    آمدی ای سرو شقایق به دوش

    کلبه ویران مرا ساختی

    به یاد آن سایه گردوی پیر

    به یاد آن کوچه سبزینه پوش

    یاد همان قافیه گم شده

    یاد همان سرو شقایق به دوش

    پرسه زنان میان آن کوچه ها

    شدم در آن سایه چنان پای سست

    عقل هیم زد که همین جا بایست

    مسافری آمده مهمان توست

    بی خبر از عاقبت کار خویش

    به زیر آن سایه گردو شدم

    آمدی و همیشه مهمان شدی

    به گوشه چشم تو جادو شدم

    شعر من از آمدنت جان گرفت

    سرو روان نو گل شیرازیم

    قافیه شعر منی تا ابد

    به کوچه عشق تو همبازیم.

     

    کوچه باغ های بوانات مامن خاطرات کودکی و نوجوانی  ویکی از به یاد ماندنی ترین زیبائیهای  زادگاهم.

     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
                                                                           زخم کهنه(غزل)

    عمریست  که بیمار تب ذاتی  خویشم                            سرگرم  دل  مست   خراباتی  خویشم

    غافل  شدم  از  منزلت  خشت خرابات                          در  حسرت  آن  یار  سماواتی خویشم

    هیهات  که  زاهد  نشود  رند  خرابات                          آواره   این   مسلک   هیهاتی   خویشم

    گفتی که گمراه شدی وصل محال است                         مانوس همین  وصل  خیالاتی  خویشم

    آن شب که تو از سوز دعا رخ بنمودی                        من مات شدم در عجب از ماتی خویشم

    آوای  غزلهای  من  از سوز  گرانیست                        عاجز  شده  از  شرح  مکافاتی خویشم

    از  غربت   غم    آمده ام  باز   بسویت                        شرمنده  از  این  تحفه سوغاتی خویشم

    گر "گمشده"را طبع روانی چو آب است                        پرورده   آن    طبع   بواناتی   خویشم 

     

    بوانات:زادگاهم-بهشتی در شمال شرقی فارس.جائی که برای اولین بار با گریه خوش در آن شعری از زندگی ساختم 

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     سال نو مبارک
     
    مستم از بوی دل انگیز بهار

    عشقم از خنده گلریز بهار

    میم از شهد گل باغ جنون

    گلم از دشت سحر خیز بهار

    نفسم باد صبا وقت سحر

    سحرم طلیعه تیز بهار

    بطن قلبم پر زخون پرخروش

    خونم از آن بطن و دهلیز بهار

    دل شیدائی من باز شده

    زخمی نرگس خونریز بهار

    گریه ام از سفر سرخ گلش

    اشکم از آن خم لبریز بهار

    این بهاران چشمه سار عمر من

    مردنم از مرگ کاریز بهار

    "گمشده"میمیرد آن روزی که شد

    موقع مرگ غم انگیز بهار.

     
     
    خدایا

    از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار.

    نگاهی ،

    یادی ،

    تصویری ،

    خاطره ای

     برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد

    روزی چقدر عاشق بودیم

     
    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

    آهنگ جدید و بسیار زیبای مجید خراطها و بابک غفاری و امیر منتظری به نام منو دل هر دومون مردیم.

     

    دانلود

     
    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

    *************************************

                  ستاره.ستاره

    *************************************

     

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


    بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و

    بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
    بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
    عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي

    جز تاريكي و سياهي ندارد!
    دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

    دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
    تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم

    و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
    عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است

    از طرف من به تو!
    از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
    عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه

    معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
    آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
    عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و

    به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
    هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ

    كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
    هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

    در آغوش خود بفشارم!
    عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،

    پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،

    و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
    عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا

    تو را عبادت ميكنم!

    عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،

    و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
    تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه

    مي نگرم تو را ميبينم .
    دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،

    آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
    مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
    با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
    با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
    عزيزم دوستت دارم
    چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو

    توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
    عزيزم دوستت دارم
    چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا

    در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
    اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،

    با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه

    دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و

    به من بنگرند و شرمنده شوند!

     

     

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    فاصله،عشق و امید،تا کجا به هم ربط دارند؟؟؟...(عشق اونه که هیچ وقت نگی متاسفم)

     

    واقعا عشق وجود دارد یا نه؟؟؟...(البته عشق دوطرفه)

     

    لطفا نظر خود را درباره جواب سوال های بالا بیان کنید...

    با تشکر

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
    درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه

    در ادامه مطلب بیشتر بخوانید

     
    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري !

    پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به

     مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،

     گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام

     
    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد


    باور عشق برایش سخت است ...


    ای خدا باز به یاری نسیم سحری


    می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ...


     
     

     

    بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،

    هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.

    زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش،

    پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

    پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،

    بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.

    نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،

    بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.

    ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،

    بر رویمان ببست به شادی در بهشت.

    او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش،

    گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت.

    توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،

    کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.

    چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،

    زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.

    مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم،

    مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم؛

    زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،

    زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!

    آن آتشی که در دل ما شعله می کشید،

    گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

    دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،

    نام گناهکاره رسوا! نداده بود.

    بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،

    در گوش هم حکایت عشق مدام! ما.

    “هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

    ثبت است در جریده عالم دوام ما

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

    شیره را از حبه  انگور سرقت می کنند
    شهد را از لانه  زنبور سرقت می کنند
    دست مالیدم به خود ، چیزی سر جایش نبود
    سارقان بی پدر بدجور سرقت می کنند احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
    سارقان با " کنترل از دور " سرقت می کنند
    عده ای راحت میان مبل خود لم می دهند
    از طریق عده ای مزدور سرقت می کنند
    روز روشن ، زنده ها را از میان کوچه ها
    مرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند
    برق را از سیم ها و آب را از لوله ها
    دود را از حقه  و افور سرقت می کنند
    می برندت سوی خلوت ، می کنندت پشت و رو
    با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند جای اینکه سکه ای در کاسه ی کوری نهند
    کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند
    نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
    عده ای تنها به این منظور سرقت می کنند
    خواستم دنبال مأموری روم ، دیدم ولی
    سارقان در پوشش مأمور سرقت می کنند  ...

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     
      آیا میدانید و دانستنی ها
     
    آیا میدانید: پشه های مالاریا دندان دارند .

    آیا میدانید: در جهان به ۶۰۰۰ زبان تکلم میشود.

    آیا میدانید: هر قاره ای، شهری به نام «رم» دارد.

    آیا میدانید: که حلزون می تواند سه سال بخوابد .

    آیا میدانید: دلفین ها با یک چشم باز می خوابند .

    آیا میدانید: قلب زنان نسبت به مردان تندتر می زند .

    آیا میدانید: ناراحتی های پا در زنان ۴ برابر مردان است.

    آیا میدانید:کوسه ها از بیماری سرطان در امان هستند .

    آیا میدانید: هیچ گورخری، خط های مشابه دیگری ندارد.

    آیا میدانید: ۱۳ درصد جمعیت جهان، صحرانشین هستند .

    آیا میدانید: چهار پنجم جانوران رو حشره ها تشکیل داده اند.

     

    آیا میدانید: تنها در یک پرواز، زنبور عسل به ۷۵ گل سر می زند.

    آیا میدانید: چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگاپیکسل است.

    آیا میدانید: ژاپن، پرمصرف ترین کشور جهان در زمینه انرژی است.

    آیا میدانید: در ساخت دیوار بزرگ چین، آرد برنج به کار رفته است.

    آیا میدانید: توماس ادیسون، مخترع برق از تاریکی وحشت داشت.

    آیا میدانید: یک کودک ۴ ساله روزانه بیش از ۴۰۰ سوال می پرسد!

    آیا میدانید: شیرها تا سن ۲ سالگی قادر به غرش کردن نمی باشند.

    آیا میدانید: در هر یک گرم خاک، حدود ۱۰ میلیون باکتری زندگی می کند.

    آیا میدانید: استرس باعث می شود، مرغ ها پرهای خود را از دست بدهند.

    آیا میدانید: تعداد مرغ ها در سراسر جهان تقریبا با جمعیت انسان مساوی است.

    آیا میدانید: به طور متوسط، هر فردی ۵ سال از عمر خودش را صرف خوردن می کند.

    آیا میدانید: سرعت خواندن از صفحه رایانه نسبت به کاغذ معمولی ۲۵ درصد کندتر است.

    آیا میدانید: نقاش معروف «لئوناردو داوینچی» معروف ترین نقاشی خود به نام «لبخند مونالیزا» را نه تاریخ زد و نه امضا کرد.

    آیا میدانید: بازیافت تنها یک بطری شیشه ای، مقدار انرژی موردنیاز یک لامپ ۱۰۰ واتی به مدت ۴ ساعت را تامین می کند.

    آیا میدانید: پرنده فلامینگو قادر است با سرعتی حدود ۵۵ کیلومتر در ساعت پرواز کند. این پرنده در یک شب حدود ۶۰۰ کیلومتر مسافت را طی می کند.

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     
      آداب سوار شدن بر قطار مترو(طنز)

    آداب سوار شدن بر قطار مترو(طنز)

    آداب سوار شدن بر قطار مترو(طنز)

    مترو را آداب و ترتیبی بُوَد

    این قواعد را بدانی  نیست بد

    پس دگر در باره ی مترو نگو

    "هیچ ترتیبی و آدابی مجو"

    "ابن مترو" فیلسوف سال شصت

    در کتاب "الهُلیسم"آورده است:

    "قبل از آنکه داخل متروشوی

    لازماً باید بسازی تن قوی

    ابتدا رو سوی سخت افزار کن

    روز و شب  هی  میل و دمبل کار کن

    هالتر باید زنی  روزی سه سِت

    هرستش هم بیست تا ای اسکلت

    بین آنها میل کن یک کافی میکس

    کار کن بعدش دوتا سِت بارفیکس

    توپ ساز این گردن و آن شانه را

    این تن  و این هیکل ویرانه را

    تاکه در مترو نسازندت پرس

    دور مانی از غم و از استرس

    کار کن اسکات و تن را کن قوی

    ورنه آنجا ضربه  فنی می شوی

     

    آداب سوار شدن بر قطار مترو(طنز)

    در کلاس راگبی کن ثبت نام

    تا که در فینالِ هُل آری مقام

    کار کن تا می توانی  شیرجه

    صندلی  بگرفتن آسان نیست که

    باید الان ، کوه پیمایی کنی

    ریّه ها را قدرت افزایی کنی

    بی شک اکسیژن کم آری در قطار

    هست در واگن نفس کش بی شمار

    حال ، وقت کارِ نرم افزاری است

    گرچه این مبحث کمی تکراری است

    کار کن بر روی اعصاب و روان

    تا مُخت زآسیب مانَد در امان 

    چون که آنجا هست گوشی ،صف به صف

    زنگ ها آید به گوش از هر طرف

    هدفونی در گوش خودبگذار کار

    گوش خود را دست آهنگی سپار

    چون که گاهی ناسپاسی می شود

    یعنی یک بحث سیاسی می شود

    این یکی دم می زند از آن جناح

    آن یکی هم خون اوداند مباح

      

    این یکی گوید که آن اصلح تر است

    آن یکی  گوید که این روشنگر است

    یا که پایی می شود ناگه لگد

    می شود شلیک چندین حرف بد

    کار کن بر روی ذهنت، جان من

    ورنه خواهی گشت چون مامان من

    طفلکی چون اهل هل دادن نبود

    لای درافتاد گیر و شد کبود

    بیمه کن از فرق سر تاپای خود

    کّله و آن شانه و هرجای خود

    چون که امکان جراحت  نیست کم

    خرج درمان هم گران است ای ببم

    بحث خود را می کنم  اینجا تمام

    مابقی هم وقت دیگر والسلام"

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
      باران گرانی (طنز)
     

    شعر زیر با استقبال از شعر «باران» سروده گردیده، همان شعری که اکثر ما با آن آشنایی داریم ودر روزهای بارانی وبهاری در بیشتر مواقع خواسته یا نا خواسته بخشهایی از آن را بر زبان میرانیم:

     باز باران....با ترانه .... با گوهر های فراوان ..... میخورد بر بام خانه...

     

    باران گرانی

    باز باران با گرانی

    با کمی باد و تورم

    می خورد بر جیب خالی

    سوی قیمت رو به انجم

     

    گردشی  همراه فرزند

    توی بازار شب عید

    بر لب فرزند لبخند

    بنده اما همچنان بید

     

    «خوب و شیرین»!!

    توی ویترین ها نشسته

    بس لباس چرم و هم جین

    دسته دسته بسته بسته  

     

    لیک غرق در گرانی

    «هرچه می دیدم در آنجا»          

    نقل و آجیل و شیرینی

    «بود دلکش بود زیبا»

     

    پسته میگفتش به شادی:

    جیب خالی توی بازار

    از چه رویی ؟! 

    مرد بیکار!!

    گفتم: این فرزند شاد است

    نیست اینک صاحب فن

    بی خبر از عدل و داد است

    کودک بیچاره من   

     

    «نرم و نازك»

    می دویدش همچو آهو

    «چست و چابك»

    می پریدش ازلب جو

     

    پشت هر ویترین زیبا

    هر چه گفت و خواست کودک

    با کلامی گنگ و بی جا

    از سر خود کرده آن دک

     

    از برایش نکته گفتم

    اقتصاد و علم مصرف

    آنکه من محتاج نفتم

    خوب می فهمید این حرف

     

    بهتر از استاد بنده

    با نگاهی پر تقاضا

    کرد عرضه بغض و خنده

    در دلش میگفت: این ها

     

    « بس فسانه بس ترانه » 

    حالِ شادش گشت بس زار

    « با دو پای کودکانه»

    دور گردیدش ز بازار

    «من به پشت شیشه تنها»

    همچو من بسیار آنجا

    «ایستاده در گذرها» 

    راه میرفتند در جا

     

    زیر باران زیر باران 

    با دهانی پر ز خالی

    کودکم میرفت و از جان

    داد میزد از گرانی

     

    «بس گوارا بود باران»

    چشم بارانی کودک

    «وه چه زیبا بود باران»

    لاله آمد رفت میخک

     

    «می شنیدم اندر این گوهر فشانی»

    رازهایی از گرانی

    پندهایی از نداری

    همدلی بهتر بود از هم زبانی

     

    «بشنو از من كودك من»

    دور میخواهند تو را از بیت و هم صف

    کن تو محکم بند بر تن

    همتی خواهند این باره مضاعف

     

    کار باید کرد بسیار

    «پیش چشم مرد فردا»

     نیست دنیا تیره و تار

    هست سبز و هست گنج و «هست زیبا»

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
      قصه های امروزی (طنز)

    قصه های امروزی (طنز)  

     

    (چوپان دروغگو )

    « چوپان دروغگو ، توبه کرد. او روزی سه بار پیاده به زیارت می رود. حتی تمام گوسفندانش را قربانی کرد و گوشتش را به فقرا بخشید. » این مطلب تیتر صفحه اول یکی از روزنامه ها بود. این روزنامه به علت نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی، توقیف شد.

     

    (بچه بزغاله ها )

    گرگ چند ضربه ی محکم به در زد. بچه بزغاله ها گفتند: کیه؟ گرگ گفت: منم مادرتون. بچه بزغاله ها گفتند: خجالت بکش، عصر اینترنته به جای اینکه ما رو یه لقمه چپ کنی ، بیا با هم گفتگوی تمدن ها کنیم .

     

    (زورو )

    دیگر به هیچ کس کمک نمی کرد. هر وقت خبردار می شد، مشکلی برای کسی پیش آمده، زیر لب می گفت : بی خیال! اعلامیه ای هم در تمام شهر، پخش کرده بود و روی آن نوشته بود: زورو مرد! به علت سهمیه بندی بنزین دیگر نمی توانم هر دقیقه به این ور و آن ور شهر بیایم و به کسی کمک کنم . خیلی مرد باشم پول اجاره خانه ی خودم را در می آورم.

     

    (رستم و سهراب )

    رستم نشست روی سینه ی سهراب خنجرش را کشید . می خواست سینه ی پهلوان جوان را بدرد که سهراب یک سی دی به دست او داد و گفت: منو نکش، تو پدر منی، نمی خواد آنقدر تعجب کنی . اگه فکر می کنی همچین چیزی تو دنیا وجود نداره، برو این فیلم هندی رو نگاه کن. داستانش درباره ی پدر و پسریه که بعد از بیست سال همدیگر رو پیدا می کنند. مثل داستان زندگی من و تو.

     

    (سیندرلا )

    کفشش را عمدا روی پله های راهرو قصر جا گذاشت. یک هفته گذشت اما هیچ خبری از مامور شاهزاده نشد. سیندرلا که ازدواج با شاهزاده، مایوس شده بود ، در خانه تمام پسران محل یک لنگه کفش جا گذاشت ، ولی...

     باز هم هیچ کسی به خواستگاری او نیامد. برای همین تصمیم گرفت ، یک مغازه ترشی فروشی باز کند تا دچار افسردگی نشود.

     

    (پینوکیو )

    با عصبانیت به فرشته مهربان گفت: هرچه قدر دلم بخواهد دروغ می گویم. تو هم هیچ غلطی نمی توانی بکنی . فرشته مهربان گفت: حالا که این طور شد الان دماغت را مثل درخت چنار دراز می کنم. پینوکیو دست همسرش را گرفت و گفت: من با یک پزشک متخصص عمل بینی ازدواج کرده ام.

     

    (حسن کچل )

    کلاه گیسش را چسباند به سرش. مادرش گفت: بگو سیب و بعد از او یک عکس انداخت. عکسش را در صفحه اول روزنامه ها چاپ کرد تا کلینیک کاشت مویی که دارد ، حسابی مشتری پیدا کند. حسن کچل دلش نمی خواست، بقیه کچل ها هم مثل او انگشت نما بشوند.

     

    (دخترک کبریت فروش )

    هوا تاریک شده بود و دخترک از سرما به خود می لرزید. می ترسید به خانه برود چون هنوز یک دانه کبریت هم نفروخته بود. دلش برای مادر و مادربزرگش تنگ شده بود. یکی از کبریت هایش را آتش زد اما نه مادرش ظاهر شد و نه مادربزرگش . کبریت های بعدی را هم آتش زد. ولی هیچ فایده ای نداشت . با عصبانیت تمام کبریت ها را آتش زد. از دور نوری تابید . دخترک با صدای بلندی فریاد زد: مادر! مادربزرگ! اما یک دفعه مرد ی با کلاه ایمنی نزدیک او آمد و گفت: دخترم آتش بازی خیلی خطرناکه! تازه ، مگه فراموش کردی که صرفه جویی کردن، هنر است!

     

    (سفید برفی )

    هفت کوتوله دور تابوت سفید برفی ، جمع شده بودند و زارزار گریه می کردند. شاهزاده با اسب سفیدش از راه رسید. خودش را الکی به گریه زد. به سفید برفی نزدیک شد. نزدیک، نزدیک تر، سرش را کنار صورت سفید برفی برد و در گوشش  گفت : «همان بهتر که مردی چون من به تازگی عاشق یک دختر خوشگل تر از تو شده ام، اگر زنده می ماندی ، نمی گذاشتی به عشقم برسم. » سفید برفی ناگهان از تابوت خود بلند شد، جیغ بلندی کشید و به شاهزاده گفت: مرتیکه بی چشم و رو. پدرتو در میارم، می خوای سر من هوو بیاری، هان؟

     

    (قیصر )

    پاشنه کتونی هایش را کشید. با خوشحالی وارد خانه شد و فریاد زد: داش فرمون! داش فرمون! فرمون گفت: چیه بابا مگه سر آوردی؟ قیصر با شوق و ذوق گفت: مژده بده داداش ، مژده بده. فرمون گفت: بنال دیگه. قیصر پقی زد زیر خنده و گفت: آبجی فاطی، یکی از پسرای آقا منصور اینا رو تور کرده. فرمون گفت: بگو آماشاءالله . قیصر گفت: آماشاءالله .

    کفش های قدیمی اش سالهاست که توی جا کفشی خاک می خورند. در جا کفشی باز شد. کفش ها گفتند : قیصر کجایی که غیرتتو کشتن؟!

     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
      2مرغ عشق یا 2غاز!(طنز)
     
    طلاق آفت شده بر اهل ایران
    مگر دین رفته از بین جوانان
    عروسی گشته اینک یک بهانه

    که خالی گشته از هر دو خزانه

    همش از مهر میگوییم و تجهیز

    تفاهم ارزشش گردیده بس ریز

    اگر آید یکی بر خواستگاری

    بپرسد دختره از فرش و گاری

    پسر هم چشم می دوزد به دختر

    زپا آغاز کرده تا نوک سر

    همین ها گشته موضوع تفاهم

    دگر اخلاق و دین گردیده است گم

    سوالات این زمان از پول و مال است

    عروسی هم بسان عشق و حال است

     به دنبال هم آنها رفته بازار

    وسایل را خریده کرده اند بار

    گرانی را به جان خود خریده

    به چانه جامه از تن هی دریده

    یکی دنبال یخچال و فریزر

    یکی دنبال فرش وتشتک و فر

     

    2مرغ عشق یا 2غاز!(طنز)

    یکی دنبال دیگ و چند کاره

    یکی دنبال دیش و ماهواره

    به نقدی و به چک در توی بازار

    همی سر کج نموده با دلی زار

    خریده بعد برده آن  به سختی

    به چینده در اتاق بهر پاتختی

    سپس هم  جمع میگردند بسیار

    خورند شام گران در توی تالار

    سپس با بوق و قر، رقص و ترانه

    برند بر حجله آنان را شبانه

    ولی چون صبح اول گشت آغاز 

    دو مرغ عشق می گردند چون غاز

    همش دعوا و جیغ و داد و بیداد

    تمام خاطرات را برده از یاد

    شناخت از دیگری چون باشدی کال

    شود بر این دو تن این بخت و اقبال

    نصیحت میکنم اینک شما را

    کنم تقدیمتان اینک دوا را

    نباشد بد خرید و جشن و تالار

    نباشد بد ولیمه شام و ناهار

     

    2مرغ عشق یا 2غاز!(طنز)

    ولی این ها فقط رنگ و لعاب است

    بدون دین دنیا مان خراب  است

    اگر خواهی بیابی همسری نیک

    مباش تنها به فکر آدمی شیک

    برو دنبال فردی صاحب اخلاق

    چه لاغر باشد او یا فربه و چاق

    چو چاقی حل شود با یک ترد میل

    به دارو میشود لاغر چنان پیل

    ولی اخلاق و ریشه کیمیا است

    ملات و کسب از  دین و نیا است

    بکن اخلاق را شرط و علامت

    بگو میخواهم از همسر نجابت

    سپس دنبال کن دیگر خصایل

    چنین خواهد شود دین تو کامل

    بدان در نزد پیغمبر چنین است

    طلاق از بد ترین احکام دین است

     

    خانه دوست کجاست ؟ "


    من دلم می‌خواهد

    خانه‌ای داشته باشم پر دوست

    کنج هر دیوارش

    دوست‌هایم بنشینند آرام

    گل بگو گل بشنو...؛

     

    هر کسی می‌خواهد

    وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

    یک سبد بوی گل سرخ

    به من هدیه کند

     

    بر درش برگ گلی می‌کوبم

    روی آن با قلم سبز بهار

    می‌نویسم  ای یار

    خانه‌ی ما اینجاست     

     تا که سهراب نپرسد دیگر

    " خانه دوست کجاست ؟ "

     

    (( فریدون  مشیری ))

     
     
     
     

    در نظرسنجی وبلاگ ( زیر حدیث هفته در گوشه سمت چپ ) هم شرکت کنید

    میخوام ببینم امید به زندگی بین رفقام چقدره

     
     
     
     

    پیغام گیر تلفن منزل برخی شاعران

     

    فکر می کنید اگه در دوره حافظ و فردوسی و......تلفن بود اونم از نوع منشی دار ، منشی تلفن خونشون می گفت چی؟ 

    لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید:

     

    پیغام‌گیر حافظ
    رفته‌ام بیرون من از کاشانه‌ی خود غم مخور
    تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور
    بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
    زان زمان کو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور
    پیغام‌گیر سعدی
    از آوای دل انگیز تو مستم
    نباشم خانه و شرمنده هستم
    به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
    فلک گر فرصتی دادی به دستم


    پیغام‌گیر فردوسی
    نمی‌باشم امروز اندر سرای
    که رسم ادب را بیارم به جای
    به پیغامت ای دوست گویم جواب
    چو فردا برآید بلند آفتاب

    پیغام‌گیر خیام
    این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
    ممنون تو‌ام که کرده‌ای از من یاد
    رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش
    آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
    پیغام‌گیر منوچهری
    از شرم، به رنگ باد باشد رویم
    در خانه نباشم که سلامی گویم
    بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
    زان پیش که همچو برف گردد رویم

     
    پیغام‌گیر مولانا
    بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
    شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
    برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
    فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
    پیغام‌گیر باباطاهر
    تلیفون کرده ای جانم فدایت
    الهی مو به قربون صدایت
    چو از صحرا بیایم، نازنینم
    فرستم پاسخی از دل برایت 

      شاعران شعر نو پیغام‌گیر
    افسوس می خورم،
    چون زنگ میزنی،
    من خانه نیستم که دهم پاسخ تو را،
    بعد از صدای بوق،
    برگو پیام خود،
    من زود می‌رسم،
    چشم انتظار باش

     
     
     


    (مهم اينكه اول از همه خودت از خودت راضي باشي)

     
     
    عکس های قابل توجه نوربرت رزینگ نشاندهنده یک خرس قطبی وحشی است که به سمت سگهای سورتمه افسار بسته در حیات وحش "هادسن بی" کانادا نزدیک میشود.

    عکاس مطمئن بود که مرگ سگهای خود را خواهد دید زمانی که خرس قطبی در اطراف سگهایش سرگردان بود

    باورش سخته که بدونی این خرس قطبی فقط به آغوش کسی احتیاج داشت!


    آخی اینا که حیوونند ولی گاهی ما آدما هم به یه آغوش گرم نیاز داریم ولی دریغ!

     

     
     
     

    من ترسم از اینه که هنوز زندگیمو اغاز نکردم
    و میترسم از اینکه واقعا فردا برام طلوع دیگری وجود نداشته باشه
    بعضی وقتا با خودم میگم که دیگه وبلاگ نویسی رو بذارم کنار
    زندگی منتظر منه
    زندگی واقعیم
    زندگی که هر شب تو رویاهام برای خودم میسازم
    نمیدونم میتونم یا نه
    نمیدونم واقعا تواناییشو دارم یا نه
    احساس میکنم منی که یه روز برای زندگیم تلاش میکردم
    الان به ته خط رسیدم
    به ته خط زندگی
    نمیدونم هنوز فرصت دور زدن و مثل سابق شدن و دارم یا نه
    منظورم از سابق 1 سال دو سال پیش نیست
    تقریبا 5 سال قبله
    من میخوام اون ادم باشم
    نه اینی که الان هستم
    من اون بودم نه این
    نمیدونم چیکار کنم
    واقعا نمیدونم
    همه ادم ها یه انسان رویایی دارن
    انسانی که تو ارمان هاشون میخوان مثل اون در زمان حال باشن
    و اون انسان رویایی گدشته خودمه
    خیلی خنده داره مگه نه
    من اون بودم ولی دیگه توانایی مثل سابق شدن رو ندارم
    خستم
    از دست زمونه
    از دست ادم هایی که همیشه خودشونو برتر از من میدونن و بهم فخر میفروشن
    از دست اونایی که از انسان بودن فقط توهین . دروغ بستن و سرزنش یک موجود ضعیف مثل منو یاد گرفتن
    نمیدونم چی مینویسم
    ولی میدونم این مطالب همون هایی که هیچ وقت نخواستم بیانشون کنم
    چرا بعضیا باور ندارن منم انسانم
    باور ندارن که منم تو این دنیای خاکی حق زندگی دارم
    میخوام یه تصمیم بگیرم
    شاید خیلی ابلهانه باشه
    ولی میخوام دیگه نوشتن و کنار بزارم
    نمیخوام مثل یه مشت بچه خرخون فقط درس بخونم
    ارمان های من فراتر از این حرفاست
    ادرس ایمیلمو توی پروفایلم سمت راست / اخرین خط زیر عکس گذاشتم
    یا میتونین روی اون در بالای وبلاگ کلیک کنین
    فکر نکنم دیگه برگردم
    چون فکر میکنم زمان تحول واقعیم فرا رسیده
    تو این مدت اگه بدی خوبی از من دیدید حلال کنید

    به سرایی روم اما اسمان مال من است

    ز گذشته نهراسم

    زیرا ...

     فردا مال من است

    اینم اخرین مصراع ادبیم بود

    اخرین دست نوشته این پسر لوس

    ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰ خورشیدی

     
     
     
     
     

    دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

    پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

    به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."

    لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."

    خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن."

    او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.."

    آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد،

     چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا

    روي خورشيد بگذارد، مي تواند ....

    او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...

    اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

    او در همان يك روز زندگي كرد.

    فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"

    زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.

    امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟

    .............................................

     

     

    مـــــــــــــــــــــــــــادر

    جنت روی زمین و باغ رضوان مادر است
    كفر میگویم اگر چه، دین و ایمان مادر است
    آنكه پیدا شد محمداز وجودش در قریش
    وآنكه شاهان پرورانیده به دامان مادر است
    آنكه ایزد داد جنت زیر پای او قرار
    وآنكه نامش هست والا نزد یزدان مادر است
    آنكه لالایی برایم شب به بستر میسرود
    روز و شب میكرد با من آنكه یكسان مادر است
    ای بلا و آفت گردون مگر نشناختی
    آن زنی را كه دعایم كرد از جان مادر است
    آنكه توفان حوادث ساختش از من جدا
    وآنكه ابر دیده ام را ساخت گریان مادر است
    آنكه تیمار من اندر روز و شب بد سالهاست
    روز و شب هستم برایش زار و نالان مادر است
    آنكه جانم را برای لحظه ای از عمر او
    صد اگر میداشتم، میدادم آسان مادر است
    سر چه باشد خاك پایش را برابر میكنم
    توتیا خاك مزارش بر دو چشمان مادر است
    آنكه با چشم پر از اشك است باقی، “ شاكر” است
    وآنكه چشمش بست با قلب پر ارمان مادر است

     

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    3Jokes Love Wallpaper (6)

     

     

     

    مادر عزیزم , matherclubمادر عزیزم , matherclubمادر عزیزم , matherclubمادر عزیزم , matherclubمادر عزیزم , matherclubمادر عزیزم , matherclub

     

    با اینكه مادرم نیست اما نبودنش هم درد نیست یادش همیشه مرهم هر دردمه مادر  همیشه هست اگر حتی جسمش كنارت نیست
     
     
    هر روز می گذشت از این زیر پله ها
    آهسته تا بهم نزند خواب ما
    امروز هم گذشت
    در باز و بسته شد
    با پشت خم از این بغل کوچه می رود
    چادر نماز فلفلی انداخته به سر
    کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
    او فکر بچه هاست
    هر جا شده هویج هم امروز می خرد
    بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها

    کفگیر بی صدا
    دارد برای ناخوش خود آش می پزد

    او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
    اقوامش آمدند پی سر سلامتی
    یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
    بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
    لطف شما زیاد
    اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
    این حرف ها برای تو مادر نمی شود.

    پس این که بود؟
    دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
    لیوان آب از بغل من کنار زد ،
    در نصفه های شب.
    یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
    نزدیکهای صبح
    او باز زیر پای من نشسته بود
    آهسته با خدا،
    راز و نیاز داشت
    نه، او نمرده است.

    او پنج سال کرد پرستاری مریض
    در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
    اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
    تنها مریضخانه، به امّید دیگران
    یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.

    در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
    پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
    صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
    طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
    دریاچه هم به حال من از دور می گریست
    تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
    یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
    مادر به خاک رفت.
    ...
    این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
    یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
    اما خلاص می شود از سرنوشت من
    مادر بخواب، خوش
    منزل مبارکت.

    آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
    نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
    من می دویدم از وسط قبرها برون
    او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
    خود را به ضعف از پی من باز می کشید
    دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
    خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
    ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
    باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
    چشمان نیمه باز:
    از من جدا مشو.

    می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
    انگار جیوه در دل من آب می کنند
    پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
    خاموش و خوفناک همه می گریختند
    می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
    دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
    وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
    یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
    می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
    تنها شدی پسر !

    باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
    دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
    پیراهن پلید مرا باز شسته بود
    انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
    بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
    تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر !
    می خواستم به خنده درآیم به اشتباه

     

    اما خیال بود . . .
                    

              ای وای مادرم !

                                         ( استاد شهریار )

    ~~هر آنچه معبود پسندد زیباست~~


    مادرم روحت قرین رحمت باد...
    هنوزم هم از روز  رفتنت در رنجشم عجیب...
    هیچ کس جای خالیت را پر نمی کند...
    چه سخت است درد بی مادری..
    مادر هنوز هم وقتی یادت می کنم شانه هایم می لرزند
     از هق هق گریه ام.
    با ذکر صلواتی روحش را قرین رحمت کنید

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

    امروز چندمین روزه که رفتی و من نتونستم توی این مدت چهره ی مثل ماهتو ببینم خیلی دلم گرفته و خیلی دلم هواتو کرده. 


    مامان این کلمه ای که نمی دونم چطور می تونم در نبود تو از ش استفاده کنم چون فقط تو لیاقت این کلمه رو داشتی مامان دلم لک زده برای درد دل با تو برای اینکه سرمو بزارم رو شونهاتو برات بگم از دلتنگی هام از غمایی که روی دلم سنگینی می کنه و تو مثل قبلا نوازشم کنی و اروم اروم برام قصه ها تو تعریف کنی ولی چه کنم که دیگه اینجا نیستی که بخوای نوازشم کنی ولی این خیلی بی انصافیه که من دیگه مامان نداشته باشم نمی دونم چی بگم و چطور این دلتنگی هامو برات بگم که دارم دیونه می شم

    فقط می تونم بگم من این رفتن رو باور ندارم تو هستی همین جا پیش خودم من مثل همیشه هر روز صبح که می خوام بیام سرکار بهت می گم خدانگهدار مامان و همه جای خونه تو رو می بینم پس چطوری میتونم قبول کنم که مامان مهربونم از پیشم رفته و دیگه کنارم نیست و چطور می تونم این جمله رو تحمل کنم و با گوشام بشونم که اره این همونه که مامان نداره به خدا خیلی سخته تحمل اینکه تو کنارم نباشی خیلی سخته تحمل اینکه دیگه نتونم ببینمت و صداتو نشنوم مامان نمی دونی این طور رفتنت چه داغی روی دلم گذاشت و چطور دلمو شکوند.

    نمی دونم چطور می تونم حالمو برات توصیف کنم چون خودت همیشه حال منو بهتر از خودم می فهمیدی و این تو بودی که ارومم می کردی و می گفتی این طور باید رفتار کنی ولی الان....


    مامان دلم داره از غصه می ترکه دوست دارم اینجا بودی و سرمو می زاشتم رو شونهاتو زار زار گریه می کردم ولی الان درد بی مادری رو می فهمم و می فهمم که هیچ کس نمی تونه دلسوز واقعی برای من باشه جز خودت ولی چی کار کنم که خدا مهربونی های تو رو دید و گفت توی این دنیا جای تو نیست و مادری به این مهربونی باید بره پیش خودش و من لیاقت مادری به این مهربونی رو ندارم.....

     

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

     

    هجران مادر

    آنشب که مهتاب سحر از کوه سر زد

    مرغ از شعف خندید و رفت از لانه پر زد

    در اوج شب میکرد پرواز ان سبکبال

    آهسته میزد بال مرغک در سیه چال

    مهتاب کم کم گرد رویش هاله میکرد

    زین غصه آن مرغک درونش ناله میکرد

    مرغی که پر از لانه زد خوشحال ومسرور

    عمری ندارد رفته پاها تا لب گور

    گویی که اطرافش هزاران لاشخوارند

    انان برای صید مرغک بی قرارند

    فردا که خورشید از ستیغ کوه سر زد

    خواهد به حال مرغ دستانش به سر زد

    ماه و ستاره کم کمک در خواب رفتند

    پروین وعقرب رفته اندرابر و خفتند

    آهسته آهسته صدای ناله باد

    افزون و افزونتر شد و گردید فریاد

    طوفان به پا شد برق زد مستانه غرید

    باران سختی زاسمان بارید بارید

    بیچاره مرغک در میان پنجه باد

    افتاد در هر سو سپس میکرد فریاد

    طوفان شب ان مرغ را پیوسته میبرد

    هیهات مرغی با دو بال بسته میمرد

    دیگر نبود آنشب کسی تا جوجه گان را

    برهاند از طوفان و آرد آب و دان را

    انها در این شب در غریو غرش باد

    دادند از کف مادر و کردند فریاد

    هر آشیان را مادری باید کند گرم

    طفلان بخواباند درون بستری نرم

    هر مرغکی باید به روی جوجه گانش

    با بوسه آموزد محبت از روانش

    روزی که صیاد از برایش دام دارد

    از جوجه گانش او جلوتر گام دارد

    افسوس و صد افسوس ما را مادری نیست

    در زندگانی هیچ یار و یاوری نیست

    شبها نمی آید به چشمم خواب شیرین

    دیگر ندارم روز خوش چون روز دیرین

    از زندگانی من غمی دیرینه دارم

    من حسرت بی مادری درسینه دارم

    بی مادری بس درد جانفرساست یاران

    هر لحظه اش در دامن غمهاست یاران

    تنها نهادی ما و اندر خاک رفتی

    رفتی ز پیش ما و تا افلاک رفتی

    چون غنچه ای گل در زمستان آرمیدی

    چون مرغی آزاد از غم دوران رهیدی

    خاک تو شمع و ما همه پروانه تو

    هم واله و شیدا و هم دیوانه تو

    من بوته ای گل را به خاکت مینشانم

    من اشک چشمم را به پایت می فشانم

    من با تو مادر حرفها نا گفته دارم

    در سینه ام بس رازها بنهفته دارم

    بر خیز و حرف از سینه فرزند بشنو

    بشنو تو راز این دل در بند بشنو

    فرزند دلبندت ز دنیا سیر گشته

    آن نوجوان از هجر رویت پیر گشته

    داغ تو گویا چهره ام را پیر کرده

    فقدان تو پایم غل و زنجیر کرده

    ای کاروان رفتی و سروی ناز بردی

    از دامن گلشن گلی را باز بردی

    آن خرمن گل در میان خانه ما

    با رفتنت رفته است از کاشانه ما

    آن نخلهای کوچک گلخانه مردند

    آن یاکریمان جوجه ها از لانه بردند

    فصل بهار است ای پرستوها کجایید

    لختی بر این ویرانه ماپر گشایید

    در کنج مطبخ سالها یک لانه ای بود

    بر گرد شمع مادرم پروانه ای بود

    ان لانه اطرافش پرستو چرخ میزد

    با بی زبانی با من انجا حرف میزد

    گویا که او میگفت بعد برف و باران

    در روزهای پر گل فصل بهاران

    هر مادری میپرسد از احوال فرزند

    بر روی طفلانش زند گهگاه لبخند

    بر این امیدم تا بهاری آید از راه

    بینم تو را ای مادر ای خورشید ای ماه

    اما بهار امد گل رویت ندیدیم

    از بوستان روی تو یک گل نچیدیم

    ناباوری سخت است و غمها همچنان کوه

    در سینه جایی نیست جز دریای اندوه

    باور ندارم داغ تو بر سینه دارم

    غم سنگ خارا و دل از آیینه دارم

    گویم که چرخ پست دون با ما چه ها کرد

    این غم مرا بس چون تورا از ما جدا کرد

    ای بیوفا ایام ای چرخ ستمکار

    ای پر فریب و حیلت ای روباه مکار

    آیا شود روزی که رخسارش ببینم

    لختی کنار مادرم تنها نشینم

    در فکر مادر بودم و در خواب رفتم

    با او کنار کوثر مهتاب رفتم

    رفتم به قصر حوریان باغ رضوان

    بنشستم آنجادر کنارش شاد و خندان

    زانجا دوتایی تا میان باغ رفتیم

    تا حوض اب و چشمه سار و راغ رفتیم

    چون پرنیانی سبز هر کوه و زمین بود

    شادی ز هر سو در یسار و در یمین بود

    من راز دل میگفتم او گوش میشد

    گاهی سخن میگفت و گه خاموش میشد

    گفتم برایش حالم و از تنگی دل

    گفتم بود بار فراقت سخت مشکل

    گفتم که غمها همچو باران بر سرم ریخت

    چون گوشواری سخت اندر گوشم آویخت

    گفتم برایت من غم بسیار خوردم

    من غصه و رنج تو ی بیمار خوردم

    من زخم صد شمشیر اندر سینه دارم

    من روز تاری چون شب آدینه دارم

    بسیار درد و رنج اما گفتنی نیست

    آن نکته را گفتم که آن بنهفتنی نیست

    از گفته هایم اشک از چشمش روان شد

    او بیشتر از پیش با من مهربان شد

    با دستهایم اشک از چشمش زدودم

    چون طفل چندین بوسه از رویش ربودم

    او هم مرا با هر دو دستش ناز میکرد

    همچون کبوتر گرد من پرواز میکرد

    بسیار با من بود و با من قصه ها گفت

    از دردها و رنجها و غصه ها گفت

    گفتم که من از دیدنت سیری ندارم

    گویا که در نزد تو من پیری ندارم

    گفتم به مادر وعده دیدار ما کی

    با خنده او گفتم که هنگام گل نی

    با مهربانی گفت میگویم برایت

    هنگام دیدار من تو تا قیامت

    «سیمرغ»را این گفت و سوی آسمان شد

    بسیار بالا رفت تا از من نهان شد

     

     

    زندگی را دوست دارم به شرط آن که:

    (ز)آن زندان نباشد

    (ن)آن ندامت نباشد

    (د)آن در ماندگی نباشد

    (گ)آن گورستان نباشد

    (ی)آن یاس نباشد

    .

    .

    .

    از تمام داشته هایت که به آن می بالى خدا را جدا کن بعد ببین چه دارى ؟

    به همه کمبودهایت که از آن می نالى خدا را بیفزا و ببین دیگر چه کم دارى ؟

    .

    .

    .

    انسان ها دو دسته اند:

    آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

    .

    .

    .

    سلامتی تاجی است بر سر انسانهای سالم که فقط افراد بیمار آن را می بینند . . .

    .

    .

    .

    خوش بین باشید ، اما خوش بین دیر باور . . .

    (ساموئل اسمایلز)

    .

    .

    .

    برای انجام ندادن ۱ کار می توان ۱۰۰۱ دلیل آورد

    اما برای انجام ۱۰۰۱ کار ۱ دلیل کافیست

    .

    .

    .

    شنا بلد نیستی؟؟؟

    دلتو به دریا نزن

    .

    .

    .

    در شرایط دشوار زندگی مرد بزرگ به خود سخت میگیرد و مرد کوچک به دیگران . . .

    .

    .

    .

    از نظر انسانها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند

    ولی از نظر گرگها، سگها گرگهایی بودند که تن به بردگی دادند

    تا در آسایش و رفاه زندگی کنند!

    ( چگوارا)

    .

    .

    .

    مثل خردمندان فکر کنید اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنید . . .

    (ویلیام بولریتس)

     

    .

    .

    هر سخنی که از دل برخیزد بر دل نشیند و

    اگر فقط از زبان خیزد از گوشها فراتر نرود

    .

    .

    .

    هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند دفتر سرنوشت

    را ورق زنند خاطراتت را پاک کنند و در پایانش بنویسند قسمت نبود  . . .

    .

    .

    .

    خوشبختی سراغ کسی می رود که فرصت اندیشه درباره بدبختی را ندارد . . .

    .

    .

    .

    برترین نوع ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با توست . . .

    پیامبر اکرم(ص)

    .

    .

    .

    اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای

    به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای

    مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی

    که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دیدی . . .

    .

    .

    .

    تلاش کنیم ندیده ها را ببینیم ، دیدن آنچه که همه می بینند هنر نیست . . .

    .

    .

    .

    بعضی کلمات همانند سکه بر اثر زیادی استعمال ساییده می‌شوند

    و نقش و نگارشان محو می‌شود، آزادی هم یکی از این کلمات است . . .

    .

    .

    .

    برای پناهندگی به درگاه خدا ، نیاز به هیچ گذرنامه و ویزایی نیست . . .

    .

    .

    .

    همه دنیا در حکم یک دوربین عکاسی است ، لبخند بزنید  . . .

    .

    .

    .

    فرزانه وار آرام باش ، آنان که به سرعت می دوند زمین می خورند . . .

    .

    .

    .

    اینگونه زندگی کنیم: ساده اما زیبا، مصمم امابی خیال

    متواضع اما سربلند، مهربان اما جدی، سبز اما بی ریا، عاشق اما عاقل . . .

    .

    .

    .

    زندگی نه آنقدر شیرین و مرگ نه آنقدر تلخ است که انسان شرافتش را به آن بفروشد


     

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    عکس های آرمیتا مرادی(بازیگر نوجوان)

     
     
     

     

    به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

     

    دیروز روز غمگینی بود ولی خوب بود

    دیروز همه زدن زیر گریه و خالی شدن

    دیروز فرصتی پیش اومد تا همه چیزایی رو که تو دلشونه رو بگن

    خیلیا حرفای دلشونو گفتن

    از سختیا گفتن

    از بدبختیاشون

    از چیزایی حرف زدن که حال همه رو خراب میکرد

    همه از غم و غصه هاشون حرف زدن

    هر کی یک مشکلی داشت

    بعضیا هم مشکلشون شبیه هم بود

    بعضیا مشکلی نداشتن و چیزی نگفتن

    بعضیا هم بدترین مشکلشون چیزای الکی ای بود

    بعضی ها هم چیزی نگفتن چون مشکلشون گفتنی نبود

    بعضیا هم شاید چیزی نگفتن چون نمیخواستن کسی چیزی بدونه

    ولی همه گریه کردن حتی اونایی که همیشه خندون بودن و هیچ کس هیچ وقت اشکشونو ندیده بود

    دیروز حرفای تلخی زده شد

    حرف از نامردی

    بی انصافی

    بی اعتمادی

    جدایی

    این بیشتر از همه دل همه رو به درد آورد

    امسال سال آخریه که درکنار همیم

    امسال خیلی خوب بود بدیایی هم داشت ولی من امسال دوستای خیلی خوبی داشتم

    خیلی دوسشون دارم

    میدونمم اگه ازشون جدا بشم دیگه نمیتونم ببینمشون

    همه خیلی ناراحت بودند

    تو این لحظه بود که دبیرمون گفت گاهی آدم با یک چیزایی روبه رو میشه که سخته خیلی ناراحت میشه ولی اگه این سختیا و ناراحتیا نباشه دیگه خوشحالی معنی ای نداره وقتایی که خوشحالین دیگه لذتی نمی برین

    تو دلم گفتم آره این درسته ولی من دیگه نمیتونم تحمل کنم دیگه نمیکشم

    حرفایی که زده میشد درد دل همه رو تازه میکرد

    من زبونم بند اومده بود فقط اشک میریختم

    مونده بودم چی بگم از کجا شروع کنم

    آخه بدبختیای من انقدر زیادن که اگه بخوای بگیشون چندین روز طول میکشه

    چی میخواستم بگم

    دیدم انقدر حرف تو دلمه که اگه سکوت کنم خیلی بهتره

    خیلی سخت بود اینکه می دیدم همه یک مشکلایی شبیه من دارن ولی وضع من از همشون بدتره

    سعی کردم منم یک چیزی بگم گفتم شاید اینجوری یک ذره خالی بشم

    بغض بد جوری گلومو گرفته بود

    آخرشم نتونستم چیزی بگم

    آخرش وقتی دیگه وقت تموم شد

    همه آماده شدن برن

    دوستام اومدن پیشم

    کنارم وایساده بودن

    اوناهم کلی گریه کرده بودن

    یک دفعه بغضم ترکید ناجور زدم زیر گریه

    اوناهم از گریه ی من گریشون گرفت

    بغلم کردن و دلداریم دادن

    به دوستم گفتم همه مشکلشونو گفتن وضع من از هم خراب تره

    چند دقیقه ای وایسادیم تا آروم بشم

    بعد رفتیم صورتامونو شستیم

    همه چشامون پف کرده بود و قرمز شده بودیم

    ولی من از همه بدتر شده بودم چون خیلی گریه کردم بیشتر از بقیه

    بعدش خداحافظی کردیمو رفتیم خونه

    قیافم وحشتناک شده بود

    با اون همه ناراحتی وقتی رسیدم خونه باز یک خبر بد شنیدم

    حالا دیگه به خودم قل میدم دیگه ناراحت نباشم

    دنیاست دیگه زود میگذره

    خیلی زود

    بهتره تا وقت هست از بودن با دوستای عزیزم لذت ببرم

    با این که بعضی وقتا خیلی نامردی کردن

    اما بازم دوسشون دارم

    امید وارم بازم بتونیم در کنار هم باشیم

    و امیدوارم مشکلامون حل بشه و یک ذره اوضاع بر وقف مرادمون بشه

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     

    ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

    ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است 

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     

     

    این روزا خیلی روزای بدیه

    خیلی سخته

    دیشبم باز خوابتو دیدم

    باور کن که فراموش کردنت خیلی واسم سخته

    از این طرفم دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم

    اینم از دوستایی که فقط وقتی بهت نیاز دارن واسشون عزیزی

    این رفتارای تحقیر آمیز

    این همه بدبختی و بدشانسی

    میدونی سخت تر از همه چیه؟!؟!

    سخت ترین لحظه اون لحظه ایه که یادم میفته

    اونی که می گفت دوسم داره باهام چه کار کرده

    وقتی یاد اون همه بدیات میفتم

    قلبم آتیش میگیره

    بدتر از اون اینه که میبینم با اینکه خیلی بد بودی هنوزم دوست دارم

    به خدا خیلی حالم خرابه

    کارم شده گریه و غصه و...

    دیشب قلبم درد گرفته بود

    نمیدونم چرا؟!

    اونم تو این سن!

    به خدا واسه مردن هنوز خیلی زوده

    کلی راه مونده که باید برم

    ولی بعضی وقتا حس میکنم به آخر جاده رسیدم

    باور کن اگه جرئتشو داشتم و شرایطم طوری بود که میشد تاحالا بیست بار خودکشی کرده بودم

    ولی نمیشه نمیتونم

    دیگه تحمل ندارم آخه چه قدر عذاب بکشم

    میدونم این دنیا نامرده و بد جور حالگیری میکنه

    ولی به خدا من دیگه دارم کم میارم

    احساس میکنم الان خیلی تنها شدم خیلی

    همه تنهام گذاشتن

    فقط اینو میدونم که تنها خدا دوست واقعیه

    تو همه ی لحظه ها

    و درآخر

    شاعر میگه

    باورم نمیشه رفتی بی خداحافظ

    باورم نمیشه موندم بی تومن عاجز

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     
     
     

     

    امروز روز سختی بود

    نمیدونم خوب بود یا بد

    دیشب خواب تو دیدم

    خیلی دلم برات تنگ شد

    یاد اون روزای خوب افتادم و فراموش کردم که چی کار کردی

    حس میکنم هنوزم دوست دارم

    با اینکه تو خیلی بدیا در حقم کردی

    و تا حالا هیچ کس با این شدت دلمو نشکسته بود

    هنوزم نتونستم فراموشت کنم

    فقط دارم افسوس میخورم

    افسوس به خاطر اون روزایی که همه چی خوب بود ولی زود تموم شدند

    افسوس به خاطر اینکه فکر میکردم بهترینی اما تو ....

    امروز بازم گریه کردم

    دلم واسه خودم میسوزه

    واسه این قلبم که آسون عاشقت شد و دیگه نمیتونه عشقشو نسبت بهت فراموش کنه

    شاید همه ی حرفامو پس بگیرم

    اون حرفای تلخی که گفتم

    شاید ببخشمت

    شاید بهتر باشه دیگه چیزی نگم

    شاید بهتر این باشه که این احساسو تو قلبم دفن کنم

    نمیدونی چه حالی دارم

    هیچ وقت نمیدونستی

    دیگه فهمیدم که تمام مدت سرکار بودم

    تو هیچ وقت منو دوست نداشتی

    اما من...

    تنها کاری که حالا میکنم اینه که فقط تاسف بخورم

    امروز یک گند گنده زدم

    خیلی بد

    امید وارم قضیه حل بشه وگرنه بیچاره میشم

    البته من که بیچاره شدم

    ممکنه بیچاره تر شم

    این روزا خیلی واسم سخته خیلی

    همش بدشانسی

    همش دردسر

    همش گریه

    همش غصه

    دیگه خسته شدم

    نمیدونم تا کی میتونم دووم بیارم

    به خدا دیگه نمیتونم

    حالم خیلی بده

    دیدن این همه نامردی واسم سخته

    میخوام دیگه هیچی واسم مهم نباشه

    سعیمو میکنم

    چون فقط با فکر کردن به این چیزا بیشتر تو گل بدبختی فرومیرم

    میدونم فقط خداست که میتونه نجاتم بده

    امید وارم تو هم یک روزی بفهمی که چه قدر در حقم ظلم کردی و بفهمی من چه حالی دارم

     

     

     

     
     
    متولدين فروردين ماه

    به سوي من بيا

    تا تو را حس كنم

    و دنيا خواهد ديد

    داستانِ عشقي، سوزان را

    كه شعله‌اش در قلب من خواهد بود؛

    به هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه‌ها و پرنسس‌ها سر مي‌كند.

    قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

     

     

    متولدين ارديبهشت ماه

    عشق را در چشمان من بنگر

    چهره بر افروخته‌ام را ببين و عشق را حس كن

    به صداي نفس‌هاي من گوش كن

    و بشنو ترانه عشق را؛

    عاشقي بي قرار است و كمرو ولي پر شهامت.

    موسيقي بر او تاثير فراوان دارد.

     

     

    متولدين خرداد ماه

    با من به رويا بيا به روياي عشق

    بيا تا بر فراز بلندترين كوه گام نهيم

    بيا تا در ژرف ترين اقيانوس شنا كنيم

    بيا تا به دورترين ستاره ها پر كشيم

    بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست؛

    بهترين عاشق دنياست و گفتارها و دل او پر از روياهاي عاشقانه است.

     

     

    متولدين تير ماه

    بهشت هيچ است

    در برابر گام برداشتن در كنار تو

    در شبي زيبا

    زير نور ماه؛

    دلي نازك و پر ز محبت دارد و از دل سوختن مي هراسد.

     

     

    متولدين مرداد ماه

    گويي خورشيد گرماي خود را از دست داده است

    و گل‌هاي سرخ عطري ندارند

    و ستارگان ديگر نمي‌خوانند

    آن گاه كه چشم مي‌گشايم و ميبينم

    با تو نيستم؛

    عاشق پيشه است و بي عشق زندگي نمي‌كند.

     

     

    متولدين شهريور ماه

    شايد به نظر برسد كه عاشق نيستم

    شايد به نظر برسد كه نمي‌توانم عاشق باشم

    شايد به نظر برسد كه حتي نمي‌خواهم عاشق باشم

    ولي نه در برابر عشقي مانند عشق من به تو

    كه تا آخرين لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛

    عشق او شعله‌اي كوچك ولي جاودان است و در پي عشقي حقيقي است.

     

     

    متولدين مهر ماه

    با پر شورترين گفتارهاي عاشقانه

    با ماجراهاي عاشقانه‌اي كه خواهيم داشت

    با فداكاري هايم در راه عشق به تو

    خواهي ديد كه چگونه دوستت دارم؛

    در امور عشقي ورزيده است و زندگي‌اش پر از ماجراهاي عاشقانه است . . .

    زن متولد مهر عشق خود را در عمل نيز به اثبات مي رساند.

     

     

    متولدين  آبان ماه

    در التهاب شنيدن ترانه گام‌هاي تو هستم

    كه به سوي من مي‌آيي

    و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم

    دوستت دارم؛

    هيجان عشق براي او زيبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

     

     

    متولدين آذر ماه

    نجوايي از سوي تو

    نگاهي كوتاه از تو

    لبخندي شيرين بر لبان زيبايت

    و من خود را غرق در عشق مي يافتم؛

    خوش بين است و راستگو. شايد نگاهي شاعرانه به عشق داشته باشد.

     

     

    متولدين دي ماه

    روزها ماه‌ها و سال‌ها مي‌گذرند

    و شايد هيچ چيز عوض نشود

    جز من

    كه بيش از پيش عاشق گشته‌ام؛

    شايد در ظاهر بي احساس باشد ولي قلبي گرم و پر ز عشق دارد.

     

     

    متولدين بهمن ماه

    مي‌خواهم آزاد زندگي كنم

    بسان پرندگان مهاجر

    ولي قفسي ساخته از عشق تو

    جايي است كه همواره رو به آن خواهم داشت؛

    عشق خود را دير ابراز مي‌كند و عاشق آزادي است. اولين عشق او قلبش را به تپش در مي‌آورد و هرگز فراموش نخواهد شد

     

     

    متولدين اسفند ماه

    من آني نيستم

    كه بي عشق زندگي را سر كنم

    آن گاه كه در رويايي عاشقانه هستم

    و چشمانم را مي‌گشايم

    و عشق رويايي‌ام را در تو ميبينم؛

    در عشق بي نظير است. جذاب و پر نشاط است. احساساتي و رويايي است

      تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

      شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

     

     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     
     
    سیزده به در سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از جشن‌های

    سال نو است. در تقویم‌های رسمی ایران این روز «روز طبیعت»

    نامگذاری شده‌است و از تعطیلات رسمی است. برخی بر این باورند در

    این روز باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت

    به در کنند.عدد سیزده نیز چنین سرنوشتی دارد. دوازده را «دوجین»

    می‌گفتند و چون پس از آن را نمی‌شناختند، روی آن نام «دوجین

    شیطانی» گذاشتند. از اینجا، عدد سیزده نحس شد، چرا که پس از

    دوازده برای آنها ناشناخته بود و خبر از ابهام و تاریکی می‌داد. البّته

    پیش آمدها یا روایتهایی هم به نحسی سیزده کمک کرد؛ مانند روایتی

    که در شام آخر، نفر سیزدهم به عیسای مسیح خیانت کرد و او را لو

    داد، وگرنه عدد ۱۳ با عددهای دیگر هیچ تفاوتی ندارد.

     

    این رویداد دارای آیین‌های ویژه‌ای است که در درازنای تاریخ پدید آمده و

    اندک اندک چهره سنت به خود گرفته است. از آن جمله می‌توان

    آیین‌های زیر را برشمرد.

    • سبزه به رود سپردن
    • گره زدن سبزه
    • کاهو و سکنجبین
    • آش رشته

     

     
     

    زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است.

    ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو

    حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به

    غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان

    میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها

    و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی

    شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

    وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت

    حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر

    انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا

    مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و

    افسانه‌ها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا

    خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی

    ایشان برای انسان كمال‌گرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن

    شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود. 

                            

    ایام فاطمیه بر مسلمانان تسلیت باد.

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     

     
     

    ?-چاه مکن بهر کسی ، خسته میشی.

    ?-دیگ به دیگ چیزی نمی گه.

    ?-شلوار مرد که دو تا شد ، حال می کنه.

    ?-گر صبر کنی ، زیر پات علف سبز می شه.

    ?-صلاح مملکت خویش ، رئیس جمهور داند.

    ?-جوجه رو هروقت بشمری جیک جیک می کنه.

    ?-عیسی به کیش خود ، موسی به بندر عباس.

    ?-کوه به کوه می رسه ، میّت رو زمین نمی مونه.

    ?-آشپز که دوتا شد هیچ کدوم غذا درست نمی کنن.

    ??-پاتو از گلیمت درازتر نکن ، پات دراز می شه شلوار به پات کوتاه می

    شه

     

     کوه به کوه نمیرسیده بینشون تلکابین می زارنند


    دیگ به دیگ می گه ته دیگ داری ؟؟؟


    دیگ به دیگه می گه قابلمه !!!


    ز گهواره تا گور پارتی بجور


    چه خوش گفت رستم به اسفندیار که اس ام اس جدید اگه داری بده

    بیاد !!



    شلوار مرد دو تا بشه آش یا شور می شه یا بی نمک .


    سنگ مفت شیشه همسایه هم مفت !!!




    از این گوش می گیره از اون گوش میده !!!





    موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!


    آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!


    آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!


    پرادو سواری دولا دولا نمیشه!


    نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه

    برداری کرد



    بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!


    "کافی میت" نخورده و دهن سوخته!



    گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!


    پاتو از پارکتت درازتر نکن!


    هری پاتر آخرش خوشه!


    قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!




    بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!



    سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!


    آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب

     

      شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

    شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     

     
     

    اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟


    اگه پسرا نبودن کي خونه رو باغ وحش مي کرد ؟


    اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟


    اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟


    اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟


    اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟


    اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟


    اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

     

    آقا پسرای گل.....من از شما معذرت میخوام.

    شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

     

     

     

    Salijoon.Info

    Salijoon.Info

    Salijoon.Info


      

    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info


     

    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info  

    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     


     

    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     


     

    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     

    Salijoon.Info

     


     

    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info

     
    Salijoon.Info


      Salijoon.Info

     

     





     

    چاق ترین کودک 4 ساله ی جهان

    لو.ژی.هائو از استان گوآنگ دونگ به وزن 63 کیلو، چاقترین کودک 4 ساله جهان است که اخیرا کلینیکی در هنگ کنگ اعلام کرده وی را مجانی درمان می کند.

    به گفته پزشکان سلامتی این بچه 136 پوندی در معرض خطر بوده و ممکن است دچار مشکلات تنفسی حاد شود و به همین خطر کلینیکی در هنگ کنگ پیشنهاد داده تا وی را مجانی تحت درمان قرار دهند.
    دیلی تلگراف نوشت قد این کودک 106 سانتیمتر است و تا به حال برای یافتن علت چاق شدنش چندین بار به بیمارستانهای مختلف رجوع کرده است و لویی مینگ پدر کودک برای رفتن به هنگ کنگ در حال آماده شدن است ومی گوید میخواهند شانس خود را در آنجا نیز آزمایش کنند.

     

     

     

     
     
    خسته شدم میخواهم در آغوش گرمت آرام گیرم

       خسته شدم بس که از سرما لرزیدم بس که این

       کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم

                  پاهایم به من میخندند ........

      خسته شدم بس که تنها دویدم .اشک گونه هایم

             را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن ...

       میخواهم با تو گریه کنم...خسته شدم بس که

        تنها گریه کردم...میخواهم دستهایم را به گردنت

     بیاویزم وشانه هایت راببوسم ...خسته شدم بس

                           که تنها ایستادم...

     

    کابوس مرا درخود پیچانده

    ورهایم نمی کند...

    مبادا

    "هوا" تنهایم بگذارد

    به دست خفگی سپرده شوم!

    مبادا

    اختیارازمن سلب شده،

    الماس درخشان خاطره ها

    در قعر دریا ی حیات جا بماند!

    مبادا،روزی باشدکه من...

    ناامید از امید، زنده بمانم!

    نماز می گذارم ،  

    سجده می آغازم،

    شاید این کریه منظر 

    این جنس نا قریب،  

    این سیاهی سفر

    این کابوس ها

    از تن بــدر شود...  

     

     

    کجایی؟

    .

    .

    وقتی که من لبریزاحساسم

    وضربان قلبم تندمی شود

    وسراسر وجودم راعشق می گیرد

    وشوروشوق وگرمای درونم بیداد می کند؟

    کجایی؟!

    .

    .

    لابد خواهی گفت،

    درانتهای خیابان خیال صورتی خود

    به انتظارمی کشی مرا!

     

     
     

    صـــدای اشـک هـایت مـی آیـد

     

     وقتـی کـه بــرایـم

     

     دعــا مـی کـــنی 

     

    صـــدای قــلب بی صــدایت مـی آیـد

     

     وقــتی کـه 

     

      صــــدا یم مـی کــنی

     

     بنـــگــر

     

      درگیـرخــاکـستری فــریـادم

        

     صدایم کن صدایت بی صدا می آید

     
     
     

    تو را تنها به کسی هدیه می دهم...

    من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد

    و از من برای تو مهربان تر.

    من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور،

    در خشم، در مهربانی،در دلتنگی، در خستگی،

    در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.

    من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم

    و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛

    و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد،

    او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن
    دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.

    ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم

    که قلبش بعداز هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد

    همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
    تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛

    ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر خواهدبود؟

    آیا او بیشتر از من برای تو خواهدگریست؟؟

    نه.. می دانم که چنین نیست

    یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود
    روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم،

    به فاصله بین ...من و تو که اگرباشد..

    هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را بشکنم،

    به توبگویم که عاشقانه   دوستت دارم   تا ابد ...

     
     

    ما بدهکاریم

    به یکدیگر

    و به تمام " دوستت دارم " های نا گفته ای

    که پشت دیوار غرورمان ماندند

    و ما آنها را بلعیدیم

    تا نشان دهیم منطقی هستیم

    حالا ما مانده ایم و این همه بدهی

    و این همه دوست داشتن های فروخورده

    و دو جفت قلب و احساس زخمی

    و یک جفت غرور سالم و مخرب ...
     
     

    یخ احساس! حرمت عشق بگذار که  دراین گوشه  ازخانه صدای پای عصایی روبه پایان است ودرب روبه درخیره

    شده  نیمه اش بازو به دوش خانه سرگردان.. دیده برآسمان میخ است ودستان دعا بالا... یخ احساس!

    چرادست برنمیداری ازاین طبع خوش و بی غم ولی سنگین وبی شرم پلاسیده وافکارپلید سست و بی بنیان؟

    دلم تنگ است تنگ ، مدفون زمین است این دلم با او .. دلم تنگ است تنگ

    وقتی که سکوت بی تو دم می گیرد، فریاد درون سینه ام می میرد

    با یاد بهانه ها و شوخی هایت، می خندم و باز گریه ام می گیرد

     

     

     

    می خواهم عمرم را
    با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
    برگرد!
    باور کن
    تقصیر من نبود
    من فقط می خواستم
    یک دل سیر
    برای تنهایی هایت گریه کنم
    نمی دانستم گریه را دوست نداری
    حالا هم هروقت بیایی
    عزیز لحظه های تنهایی منی
    اگر بیایی
    من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
    تو هم دوری
    کسانی که دور نیستند
     درراهند
    رفته اند برای تاریکی هایت
    یک اسمان خورشید بیاورند
    یادت باشد
    من اینجا
    کنار همین رویاهای زودگذر
    به انتظار امدن تو
    خط های سفید جاده را می شمارم 


     

    درجان سبز خویش

    آرزو می کنم توباشم

    لحظه ای ازخودعبور می کنم

    به تو می رسم

    چنان که صاعقه ازشب

    فرومی ریزم چنان که باران ازابر 

    می نالم چنان سخت

    ازفراق تو که زمین وزمان بلرزد

    وبه نظر - گویا

    همه جا صدا،صدای آشنای توست

    نمی دانم

    چه نامم لبخند ترت ای گل

    که این گونه مرا شوق وصالت داد؟!


     

     

    خوشحالی دلموشکستی؟؟؟

    بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود

    *************

    ای نارفیق...به کدامین گناه ناکرده تلزیانه میزنی بر اعتمادم....

    زیر پایم را زود خالی کردی....سلام پرمهرت را باور کنم،یاپاشیدن زهر

    نامردیت را؟؟؟...

    خنجری از پشت در قلبم فرورفت....

    پشت سرم را نگاه کردم.....

    کسی جزتونبود....!!!

    ************
    دلی که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است

    شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است...

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     











    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     


    بردی دل و جان من ازتوآن میخواهم

     

    وازگمشده ی خویش نشان میخواهم

     

    سرمصرع هربیت توحرفی بردار

     

    هرچیزکه شد من ازتوآن میخواهم

     

    ******************************************

     

    سلاااااااااااام من اومددددم.خوبیییییین ؟

     

    این شعری که گذاشتم شماهاازهرمصرع حرف

     

    اولشوبردارین یه کلمه درمیاد.

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     

     


    چشمان من به دیده او خیره مانده بود

     

    جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما

     

    آه،آن صفای خدایی زبان دل

     

    اشکی ازآن نگاه نخستین،نگاه ما

     

    ناگاه،عشق مرده سر از این سینه برکشید

     

    آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

     

    آنگاه سربه دامن آن سنگدل گذاشت

     

    آهی کشیدازحسرت که این منم

     

    بازآن لهیب شوق وهمان شوروالتهاب

     

    بازآن سرود مهرومحبت ولی چه سود

     

    ماهرکدام رفته به دنبال سرنوشت

     

    من دیگرآن نبودم واودیگرآن نبود

     

    **********

     

    I LoVe YoU

     

    I MiSs YoU

     

    LoVe Is BeSt

     

    L.....O.....V.....E

     

    Real Love

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


    بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی

     

    بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

     

    بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ

     

    بااینا زمستون و سر میکنم

     

    بااینا خستگی مو در میکنم

     

    شادی شکستن قلک پول

     

    وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

     

    بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب

     

    با اینا زمستون و سر میکنم

     

    بااینا خستگیمو در میکنم

     

    فکر قاشق زدن دخترناز چشم سیاه

     

    شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

     

    برق کفش جفت شده تو گنجه ها

     

    با اینا زمستو نو سر میکنم

     

    با اینا خستگیمو در میکنم

     

    عشق یک ستاره ساختن با پولک

     

    ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

     

    بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

     

    با اینا زمستون و سر میکنم

     

    با اینا خستگیمو در میکنم

     

    بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری

     

    شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

     

    توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

     

    با اینا زمستون و سر میکنم

     

    با اینا خستگیمو در میکنم................

     

     

    تقدیم به بهترینم...

     

    لحظه ديدار نزديك است
    باز من ديوانه ام ،مستم
    باز ميلرزد، دلم ، دستم
    باز گويي در جهان ديگري هستم
    هاي "نخراشي به غفلت گونه ام را . تيغ!
    هاي "نپريشي صفاي زلفكم را. دست!
    و آبرويم را نريزي ، دل
    لحظه ديدار نزديك است

                              مهدی اخوان ثالث

    ---------------------------------------

    من فردا فهمیدم که فردا را امیدی نیست....
     همین آغاز زیباست
    و پایان ها را هیچ گاه امیدی نیست. 
    تو به سر آغاز پاک و خالص بودن میرسی
    و من به جاده ی عشق ورزیدن به تو.
    من هرگز از تو نمیخواهم که با من به انتهای جاده برسی،
    تنها آرزویم این است که در این جاده عشق را لمس کنی و محبت پاک و ناب را.
    پس بیا آغاز کنیم راهی را که پایانی ندارد،
    بیا به امروز بیاندیشیم فردا را امیدی نیست....

     

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     

     

    انقلاب مشروطه



    مرکز شهر همدان (میدان امام (ره))



    مبارزین مشروطه همدان 


    شیر سنگی


    مجسمه ی شیر سنگی


    اوایل سال 1305

    مجسمه و آرامگاه بوعلی سینا





    گنبد علویان



    آبشار گنج نامه


    Ganjname



    کتیبه های گنج نامه




    استخر عباس آباد
     
     
     

    برای دیدن تصویر دراندازه کامل برروی نوار کلیک کنید
    برای دیدن تصویر دراندازه کامل برروی نوار کلیک کنید

    قدیمی ترین مسجد ایران

    برای دیدن تصویر دراندازه کامل برروی نوار کلیک کنید



    ساخت مسجد جامع فهرج واقع در 30 کیلومتری شهر یزد، به نیمه اول قرن اول هجری برمی گردد. این مسجد، تنها مسجد جهان اسلام است که ساختمان آن از ابتدا تاکنون هیچ تغییری نکرده است. اگرچه در میان باستان شناسان اختلاف نظر وجود دارد اما ظاهرا مسجد جامع فهرج قدیمی ترین مسجد ایران است. مسجد جامع فهرج کماکان زنده و پویا بوده و در آن نماز جماعت برپا می کنند.

     

     

    پیشینه تاریخی شهر قم (برگرفته از کتاب قم دیروز و امروز)
    بر اساس یافته های باستان شناسی، منطقه قم حداقل از هزاره پنجم قبل از میلاد مسکونی بوده است، سابقه کهن و تاریخی قم با توجه به شواهد و قرائن موجود و به گواهی اشیاء به جای مانده و با استناد و اشاره به متون تاریخی، از جمله تکرار سه بار نام قم در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی که ماخذ آن به پیش از اسلام میرسد و وجود تفرجگاه در عهد ساسانی، وجود دهکده ها، رودخانه ها، پل ها، آسیاب ها و آتشکده معروف، حکایت از این پیشینه دراز دارد.
    این شهر در روزگاران مختلف همچون شهر های دیگر سرزمین کهن ایران، گاه به اوج توسعه و شهرت و گاه به حضیض عقب افتادگی و پس ماندگی غلتیده است. بیماری های واگیر دار، نزاع، درگیری، جنگ، قحطی، خشکسالی، سیل و دیگر رخدادهای طبیعی از مهم ترین این عوامل است.

    Sepia Filters, Qom City, Iranian country تصاویری از قم قدیم


    آنچه مسلم است قم پیش از اسلام شهری بسیار آباد، زیبا، گسترش یافته و مورد توجه همگان بود. در جنگ های قادسیه و نهاوند هزاران سپاهی از این شهر به سرداری شیرزاد رولنه با مسلمانان جنگ کردند و زمانی که اسلام در ایران ظهور نمود، سکنه آن مجوس (زرتشتی) بوده و جزیه پرداخت میکردند.
    در رابطه با سابقه تاریخی قم عقاید گوناگونی ابراز شده است که مهم ترین آن ها را میتوان این گونه بیان کرد:
    - گروهی پیدایش قم را به روزگار پاداشاهان اساطیری ایران، کیقباد و کیخسرو نسبت میدهند و عقیده دارند، هنگامی که کیقباد ساسانی به نزد هیاطله میرفت، چون به قم رسید آن را در نهایت ویرانی دید، علت را جویا شد، پاسخ دادند؟ در اثر حمله اسکندر مقدونی، به چنین روزی درآمده است. هنگامی که کیقباد برگشت دستور آبادانی آن را صادر کرد و آن را (ویران آبادان کردکوان) یعنی خراب و ویران بود کیقباد آن را آباد کرد، نام نهاد. این نام همچنان تا زمان یزدگرد سوم بر شهر قم اطلاق میشد.
    - برخی عقیده دارند تاریخ پیدایش قم به تهمورث سرزمین پادشاه پیشدادیان میرسد. توجه به محل اصلی شهر قم که ویرانه های آن در حال حاضر در کیلومتر یک شرق شهر است و همچنین از نام های آبادی های اطراف شهر و وضع زندگانی سکنه این روستاها دیگر تردیدی باقی نمی ماند در این که شهر قم بر خلاف گفته یاقوت حموی از شهر های مستحدثه دوره اسلامی نیست. بلکه مدت ها پیش از ظهور اسلام وجود داشته است و از شهرهای آباد ایران بوده است.
    نام قم در توصیف زعفران آن در کتاب (خسرو کوذان ویریذک) از آثار زمان ساسانی نیز ذکر گردیده است.
    - بعضی هم عقیده دارند، این شهر را طلیحه بن احوص اشعری بنا کرده است و گروهی دیگر آن را شهر اسلامی می دانند که در دوره اسلامی، یعنی در سال هشتاد و سه ه. ق ساخته شده است.
    اما درهر حال این شهر در سال بیست و سه هجری قمری، به دست ابوموسی عبدالله بن قیس اشعری فتح گردید و از این تاریخ نفوذ اسلام بر این شهر گسترش یافت، صحرا نشینانی در ابتدا به سوی چراگاه های موجود در این سرزمین سرپناه هایی که در پارسی (کومه) نامیده میشد روی آورده سپس این اجتماع کومه ها به قریه و آن گاه به شهر تبدیل گردید. اما نام اصلی کومه یا کوم معرف این دیار گردید. نفوذ زبان عربی در این سرزمین واژه کوم را به قم مبدل کرد. چرا که اعراب گودال های پر آب را قمقمه میگویند و چنین گودال هایی در این منطقه به فراوانی یافت می شدف پس نام قم برای همیشه بر این منطقه اطلاق گردید.
    در سال هشتاد و سه هجری قمری در زمان خلافت عبدالملک مروان که حکومت عراقین به عهده حجاج بود، وی عبدالرحمن بن محمد اشعث را با شصت هزار سوار سلحشور به فتح کابل و قندهار فرستاد که بعد از بروز اختلاف عبدالرحمن یاغی شد و سه بار لشکر حجاج را در نزدیکی عراق شکست داد. اما در جنگ چهارم لشکر عبدالرحمن شکست سختی خورد و او کشته شد و سپاهیانش پراکنده شدند که در میان آن ها جمع کثیری از اشعریان به همراه سردارانشان ابوموسی عبدالله بن قیس و طلحه بن احوص که از فرزندان ملک الشعری بودند، ناحیه قم را برای سکونت برگزیدند. این اعراب اشعری شیعی مذهب و از راویان احادیث و از مجتهدین دین و پیروان ائمه اطهار بودند. بدین جهت سادات علوی در زمان خلفای بنی امیه و بنی العباس، هر گاه کار بر ایشان سخت میشد، قم را محل اقامت برمیگزیدند و بدین ترتیب این شهر پناهگاه علویان گردید. توجه شیعیان به این شهر با ورود حضرت معصومه و دفن پیکر ایشان و همچنین دفن عده ای از امام زادگان و علماء و محدثان در قبرستان آن، که خارج از شهر و سمت مغرب بوده، قم را به یکی از مراکز مهم شیعه نشین تبدیل نمود.
    از آن زمان مردم قم به تدریج منازل مسکونی خود را به قبرستان نزدیک کردند تا به بارگاه حضرت معصومه نزدیک باشند و از زیارت مرقد وی برخوردار گردند. به همین جهت در اثر گذشت زمان ساختمان های شهر در سمت مشرق متروک شد و مردم به طرف غرب روی آوردند. در اوایل قرن سوم هجری شهر قم به دو قسمت بزرگ و کوچک به نام های (مینجان) و (کمندان) تقسیم گردید. در مینجان یک هزار خانه وجود داشته و در داخل آن دژ استواری متعلق به ساکنان اصلی قم قرار داشته است. ساکنان اصلی شهر آمیخته ای از بنی مذحج و اشعری ها و اقوام قدیم ایرانی بوده اند. راه ها از قم به طرف اصفهان کرج (در حدود نهاوند فعلی) و همدان عبور میکرده است. خراج قم چهار میلیون و پانصدهزار درهم بود. یاقوت حموی در کتاب ارزشمند خود در رابطه با شهر قم چنین نگاشته است: (قم شهری است اسلامی که اثری از ایرانیان قدیم در آن نیست. در این شهر چاههایی است که سردی و خوش گواری آب آن در دنیا نظیر ندارد و گویند که گاه در تابستان یخ از آن چاه ها بیرون می آید. بناهای این شهر آجر است. سرداب های قم در نهایت خوبی است. بین قم و ری بیابان کویری است که در آن کاروانسراهایی بنا کرده اند. تمام اهل قم شیعه امامی هستند....)

    عکس قدیمی، کوچه و پس کوچه های شهر قم در قدیم، گالری تصاویر قم

    اصطخری از جهانگردان و جغرافی نگاران معروف قرن های سوم و چهارم هجری قمری معتقد است: قم شهری است که بارو ندارد و شهری پر نعمت است و آب آن از چاه هاست و در اصل با نمک آمیخته است و در آنجا چاه های فراخ و بلند کنند سپس از بن آن تا بالای چاه بنا نهند. پس چون زمستان آید سراسر آن آب بیابان ها و باران ها را به این چاه سردهند و چون در تابستان از آن به کار برند بسیار گوارا باشد و اب بستان های ایشان با دلو است)
    بلاذری از نویسندگان قرن سوم می نویسد: (چون ابوموسی اشعری از نهاوند به اهواز شد با احنف بن قیس به سال بیست و سه هجری قمری، به قم آمد و پس از چند روز آن را گشود و گفته اند احمد بن قیس را مأمور کرد و او به سال بیست و سه هجری قمری آنجا را فتح کرد و بعضی گویند قم بین اصفهان و ساوه و شهری بزرگ و زیباست و مردم آن همه شیعه امامی اند).در دوره خلافت عباسی قم تابع اصفهان بوده و حاکم مستقلی نداشته است. اما در دوره خلافت هارون الرشید این شهر از اصفهان جدا شد. در این دوره مأمون معتصم، واثق، متوکل، مستنصر، مستعین، معتز به علت نافرمانی مردم قم از پرداخت خراج و ارادت به خاندان نبوت و ائمه اطهار، جنگ های خونینی درگرفت و کارگزاران حکومتی خلیفه، خانه ها و باغ ها را ویران کردند و مردم را از دم تیغ گذراندند و بسیاری از آنان را به قتل رساندند.
    نفوذ اسلام بر دل های مردم این شهر چنان استوار و عمیق بوده که در زمان خلافت عباسیان این شهر ، مأمن سادات و مقصد مهاجران تحت تعقیب قرار گرفت. و این منطقه تبدیل به شهری بزرگ و شیعه نشین شد. از این زمان قم نزدیک به دو قرن آباد و پر جمعیت بود. اما از نیمه دوم قرن چهارم به علت نامعلومی رو به انحطاط و ویرانی نهاد و بیشتر مردم آن جلای وطن کردند.
    در حمله مغول به ایران، قم نیز از این تهاجم در امان نماند و به ویرانه ای مبدل گردید. اما در زمان صفویان رو به آبادی گذاشت و دوباره رونق گرفت. در قرون سوم و چهارم هجری قمری قم گسترش یافت، به هدی که پنجاه و دو آسیاب در آن گردش میکرده است. و در قرون پنج و شش هجری قمری دو سوی قم بیش از یک فرسخ فاصله داشت و در دو جای آن نماز جمعه برگزار می شد. در حوالی قرن هفتم هجری قمری که مغولان به ایران حمله کردند، شهر قم نیز دستخوش قتل و غارت و تاراج آن قوم قرار گرفت و به صورت ویرانه ای درآمد. از جمله در سال616 هجری قمری، چنگیزخان مغول و در سال 651 هلاکو و در سال 800 هجری قمری تیمور مغول به این شهر حمله کردند.
    این شهر تا روزگار تیمور بسیار گسترده و پر جمعیت بود. در آن زمان خاندان مقتدر و حاکم قم، خاندان صفویان بودند که دو قرن از میانه قرن هفتم تا دومین دهه قرن نهم هجری قمری در این شهر نفوذ و عظمتی داشته و از موقعیت اجتماعی ویژه ای برخوردار بوده اند و افرادی از آن میان در فاصله سال های 736 و 815 هجری قمری در قم و توابع آن با اقتدار و به استقلال فرمانروایی میکردند. نیای بزرگ این خاندان علی صفی از بزرگان قم در قرن هفتم و هجری قمری بود.
    امرای این خاندان به ترتیب عبارت بودند از: خواجه تاج الدین، علی اصیل، خواجه علی صفی، خواجه محمود قمی، خواجه اصیل الدین قمی، خواجه ابراهیم، خواجه محمد که آخرین ایشان بوده و در نهایت به سال 815 هجری قمری فروانروایی نمودند.(رجوع کنید به عکس های مقابر گنبد سبز در پست های قبلی وبلاگ) در قرن نهم هجری قمری شهر قم تا حدودی رو به آبادانی رفت و در شمار شهر های متوسط درآمد. در کتاب روضه الصفا که در اواخر تیموریان نگاشته شده از قم یاد شده است.
    در زمان صفویان این خاندان نسبت به قم توجه خاصی نمودند و این شهر رو به ابادی گذاشت (رجوع به پست های قبلی سایت) و دارای ساختمان های نسبتا زیبا گردید و جمعیت آن به پنجاه هزار نفر رسید. پنج تن از امرای این سلسله در قم به خاک سپرده شده اند. در زمان یورش افغان ها، قم دوباره رو به ویرانی رفت. به خصوص هنگامی که گروهی از لشکریان افغان این شهر را پایگاه خود قرار داده و فساد زیادی در آن به راه انداختند. در دوره قاجاریه و در زمان فتحعلی شاه مجددا ابادی قم آغاز گردید.
    لرد کرزن، در کتاب خود آورده، فتحعلی شاه در ایام جوانی نذار کرده بود که اگر به سلطنت برسد، اولا از قم مالیات نگیرد، ثانیا آن را آباد کند و پس از جلوس بر تخت به شرط دوم وفا کرد و با آن که به امساک شهرت داشت، در کمال سخاوت در تعمیر و تزیین شهر قم کوشید.
    گنبد حضرت فاطمه معصومه (ع) را با خشت های مسین زراندود تزیین نمود و یک بیمارستان (مدرسه دارالشفا) یک مدرسه علمیه و یک مهمان سرا در شهر قم ایجاد کرد و برای خویش مقبره ای ساخت. قبر فتحعلی شاه و دو پسر و نواده اش محمد شاه در جوار مرقد حضرت فاطمه معصومه است.
    در زمان محمد شاه دوباره ویرانی به قم راه یافت. در کتاب جغرافیای جهان نما که در زمان این پادشاه، نوشته شده، قم را شهری مخروبه و خالی از عمارت معرفی کرده و جمعیت آن را 25 هزار نفر نوشته است. در زمان ناصرالدین شاه گاهی از اوقات قم، تیول زنان و امام زاده ها بوده است و عوارض سنگین از مردم دریافت میکرده اند. از نوشته دکتر فوریه، که اواخر سلطنت ناصرالدین شاه به قم رفته و عکس هایی از قم منتشر کرده چنین برمیآید که در ان زمان قم برج و بارو و دروازه با عظمت و باشکوهی داشته است و آن شهر در میان باغ ها و سبزه زارها احاطه شده بود. پهنای رودخانه قم بسیار زیاد بوده است در همین زمان است که یکی از زیباترین بناها در قم شد و آن صحن نو و ایوان آینه حضرت فاطمه معصومه است که ساختمان آن را میرزا ابراهیم امین السطان شروع کرد و پسرش میرزا علی اصغرخان اتابک به انجام رسانید.(برای دریافت عکس ایوان به پست های قبلی وبلاگ مراجعه کنید)
    از بناهای مهم آن روز قم صحن نو، ایوان حضرت معصومه است که در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه ساخته شده و دیگر سقف تیمچه ای است در بازار به نام تیمچه بازار که شاید کم تر نظیر آن را بتوان یافت.
    تا اوایل سلطنت رضاخان از سال 1370 به بعد کم کم وضع آن تغییر کرد. قبرستان رسمی که پشت دیوار شمالی صحن نو تا مقابل مسجد امام داشت تسطیح شد و در دو طرف آن دو خیابان آستانه و ارم و در وسط، باغی به نام باغ ملی احداث گردید. سپس دروازه ای که روی پل رودخانه وصل به بازار وجود داشت متصل به آن را ویران کردند و تا انتهای میدان کهنه ادامه دادند و یک خیابان وسیع و طولانی شرقی غربی به نام خیابان آذر احداث کردند و همچنین از مقابل در بزرگ مسجد امام حسن عسکری بخشی از بازارنو و خانه ها برای ایجاد خیابانی به نام خیابان بهروز از میان رفت.

    کوچه و پس کوچه های قم در قدیم

     

    اقتصاد و درآمد مردم قم در قدیم
    موضوع مهمی که در گذشته اقتصادی سکنه شهر قم کاملا چشمگیر است وجود مرقد مطهر حضرت معصومه دختر امام موسی بن جعفر در این شهر بود که زیارت گاه شیعیان جهان است و زائران در طول ایام سال از نقاط مختلف کشور به زیارت حضرت آمده و پس از توقف یک یا چند روز به دیار خود باز میگردند. ورود زائران به ویژه در ماه های محرم، صفر، رمضان و سایر ایام جشن و سوگواری بسیار چشم گیر است. به طوری که در مسافرخانه ها با نرخ گزاف اطاق نمیتوان تهیه نمود، به علاوه شهر قم در یک گره مواصلاتی قرار گرفته و عبور کامیون و اتوبوس های شهرهای جنوب خاوری و جنوب باختری کشور از این شهر الزام آور است. از طرفی شهر قم تنها مرکز بازرگانی شهر قنوات و دهستان های قمرود، خلجستان و قهستان محسوب میگردد.محصولات کشاورزی
    قم در گذشته دارای زراعت و کشاورزی سودمند و پر فایده ای بوده است که اکنون نشانی از آن نیست. از جمله کشت زعفران که روزی موجب سرفرازی کشاورزان این شهر بوده است و نیز کشت بادام، زیره، انجیر سرخ که در این شهر به خوبی به عمل میآمده، همچنین درخت کاج در قم به صورت انبوه و زینت افزای خیابان ها و باغات بوده است. سایر محصولات شهرستان قم عبارت بودند از، غلات، پنبه، انار، انجیر و تا حدودی میوه جات دیگر.آثار تاریخی در استان قم
    استان قم بیش از 362 اثر تاریخی و قدیمی که از قرون گذشته بنا گردیده و بر جای مانده شناسایی شده است. این مجموعه آثار شامل مقبره های متبرکه، مساجد، مدارس تاریخی، کاروانسراها، قلعه هاف میل ها، مناره هاف آب انبارها، تپه های باستانی و ... میباشد.(دریافت عکس های این بناها در پسته های قبلی وبلاگ عکس قم...) بعضی از این آثار مالک شخصی ندارند و بعضی همچون امام زاده ها موقوفه هستند. آب انبارها و کاروانسراهایی که مالکشان مشخص نیست، یا متعلق به اموال شخصی است، و یا جزو اموال دولت به شمار می آید. اما به طور کلی از 362 اثر تاریخی، 172 اثر در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است. به جز بنای گنبد مطهر حضرت معصومه (ع) و ابنیه مساجد و امام زادگان که هر یک در جای خود توضیح داده شده است کاروانسراها و قلعه های قدیمی از جمله یادگارهای با ارزش نظامی جغرافیایی و مذهبی بنیاد گردیده و در ادوار مختلف به تدریج توسعه و گسترش یافته است. اگر چه اماکن و بناهای تاریخی بسیاری نیز در استان وجود داشته که تخریب شده است و تنها از آن ها یاد میشود، همچون تپه صدم، تپه گل درویش، امام زاده شاه جان، مدرسه ملا صادق، بنای قصر دختر و مسجد جامع صدم و ... عوامل تخریب آن بناها اغلب پیمانکاران خصوصی و یا برخی ادارات و نهادها بوده اند.

     

    عکس از کتری قدیمی، و یک قفل قدیمی، قم از نگاه دوربین عکاسی

    مشاغل قدیمی شهر قم، شغل های جدید، عکس سپیا شده. یک مغازه نجاری قدیمی، بافت جدید و قدیم شهرها

    تصویر مربوط به مسجد جامع شهر قم، واقع در منطقه قدیمی آذر

    حقیر فقیر در اونفوان جوانی، در کنار دوست قدیمی و هنرمندم، آقای محمد حاج محمدی، منطقه عکاسی شده: آذر، گذر امامزاده حمزه

    قبرستان شیخان، طلبه، عکس از فتوبلاگ قم برعکس

    عکس قدیمی گراور شده، بافت قدیمی شهری و بافت جدید

     

     

     

     

     

    کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی

         سیاحان و مسافرینی که در دو سده گذشته وارد سرزمین ایران شده اند و از آثار تاریخی-فرهنگی بناها و شهرهای ایران بازدید نموده با تهیه طرح ، نقشه و نقاشی و انتشار آن در مراکز و بنیادهای فرهنگی اروپائی موجبات کنجکاوی و انگیزه سفر را در سایر سیاحان و باستان شناسان به ایران فراهم نمودند که به اختصار به گزارشات و نوشته های این سیاحان در خصوص کنگاور و معبد آناهیتا اشاره می شود.
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - نقاشی کنگاور - کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی - Kangavar Anahita temple
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
        کرپورتر در سال 1818میلادی از کنگاور بازدید نموده و در سفرنامه خود چنین می نویسد: «تمامی محمدوده حصار محوطه معبد است که حدود سیصد مترمربع مساحت دارد و بر بالای این سکوی عظیم ردیف ستون ها سر برافراشته ...»
        البته امروزه کاوش های صورت گرفته مشخص شده که مساحت محوطه بیش از چهار هکتار می باشد.

    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - عکس قدیم کنگاور - کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی - Kangavar Anahita temple
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
        تکسیه نیز در سال 1840-1839میلادی از بنای تاریخی کنگاور دیدن کرده و هشت ستون از ستون های این بنا نقاشی کرده است و این چنین می نویسد: «...قطعاً این ویرانه ها بقایای معبد آناهیتا است که پرستش وی از زمان اردشیر ممنون(با حافظه) رایج شد ولی معتقدم که معبد از عهد هخامنشی برپا شده و به وسیله اردشیر دوم بنا گردیده است...»
        در سال 1841-1840میلادی
    اوژن فلاندن و پاسکال کست از بنای کنگاور بازدید نمودند و ضمن بررسی نقشه این بنا  در مقایسه با معبد پالمیرا (خورشید) طرح نمودند و معماری این بنا را شبیه و یکسان با معماری یونانی دانسته اند.
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - نقاشی کنگاور - کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی - Kangavar Anahita temple
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
        انتشار گزارشات و فرضیات سیاحان و جهانگردان قرن نوزدهم میلادی از آثار و ابنیه های تاریخی ایران انگیزه ی سفر محققین و متخصصین امر را به ایران برانگیخت و هر کدام از این محققین ضمن بازدید از آثار و بناهای تاریخی اظهاراتی نموده و در بیشتر موارد نظرات سیاحان قبلی را تأیید نموده اند. به دنبال سیاحان قرن نوزدهم تعدادی از محققین و پژوهشگران قرن بیستم نیز جهت بازدید و بررسی آثار به ایران آمدند. 
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - پله های معبد آناهیتا - کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی - Kangavar Anahita temple
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
        ابتدا در راستا سخن خود را از رومان گیرشمن که سالها در ایران به کاوش و بررسی پرداخته آغاز می نمائیم. وی در کتاب ایران از آغاز تا اسلام می نویسد: «...در معبد کنگاور پرستشگاهی با طرح غربی ساخته شده و تصور می رود در حدود دویست قبل از میلاد بنا شده است. در ساختمان اصلی استعمال قطعات سنگی سطحه تخت جمشید تقلید شده اما ستون های آنها دارای سرستون دری است که برفراز آنها تخته های کرنتی قرار گرفته است...»
    هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - ستون های معبد آناهیتا - کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی - Kangavar Anahita temple
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
        در ضمن این بنا را با بقایای معبد کرهه ( خورهه ) و لائودیسه در نهاوند متعلق به دوره سلوکی ها طبقه بندی کرده و طرح آن را غربی می داند.
        
    زاره و هرتسفلد در سال 1940-1935میلادی از بنای کنگاور بازدید و طرح هایی از مشاهدات خود را در ابعاد و اندازه اجزاء حجاری دیوار ستون دار و سبک معماری گوشه شمال غربی و ترسیم گنبد امامزاده و مسجد جامع اختصاص داده اند. هرتسفلد بنای کنگاور را معبدی از زمان اشکانیان دانسته و آن را یکی از بزرگترین معابد دنیای باستان می داند و در این ارتباط چنین می نویسد: «...آبادی فعلی کنگاور فقط قسمت مرکز معبد را پوشانده است ، خرابه باشکوه این معبد از پشته ای به درازای 640پا و پهنای 544پا ایجاد شده است ، در اطراف آن ایوانی به پهنای 44پا با ستون های بلند ساخته شده بود که هنوز چند ستون شمال غربی معبد برپاست ، در این بنا هنر معماری ایرانی-یونانی دیده می شود...»
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - نقاشی قدیم معبد آناهیتا - کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی - Kangavar Anahita temple
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
        ژاک دومرگان در جلد دوم کتاب جغرافیایی خود تحت عنوان جغرافیای غرب ایران درباره کنگاور می نویسد: « ...باز دورتر در جهت غربی شهر کنگاور است که بر خرابه های بنای عظیم که به سبک معماری یونانی ساخته شده قرار دارد ، ستون های این بنا از سنگ مرمر خاکستری درست شده که بر روی دیوارهایی که از تخته سنگ های مرمر تراشیده بالا آورده اند ، در کوچه ها و در خانه های ساکنین شهر به قسمت های بناهای قدیمی بر می خوریم ...»
        
    لوئی واندنبرگ نیز در پیروی از فرضیات پژوهشگران قبلی ( گیرشمن ) در مورد معبد آناهیتا در کتاب خود چنین نوشته است: «... کنگاور دارای آثاری از زمان سلوکیان می باشد که حدود دویست پیش از میلاد ساخته شده و از معبدی که برای "آناهیت" در این محل ساخته شده بود بیش از چند ستون باقی نمانده که برای ساختمان خانه های شهر بکار برده شده است. ساقه این ستون ها صاف بوده و سرستون آنها از نوع سرستون دری می باشد که روی آن یک بالش کرنتی قرار داده اند...»
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - معبد آناهیتا - کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی - Kangavar Anahita temple
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی گردشگری مسافرتی شهرهای استان کرمانشاه ایران ستونهای عظیم بنای سنگی بنایای کهن قدیمی استان همدان هگمتانه اکباتان پیشینه تاریخی تاریخچه عظیم ساسانیان اشکانیان هخامنشیان کاخ خسروپرویز قصرالصوص معبد آناهیتا شهرستان کنگاور Kangavar Anahita temple
        آندره گدار در کتاب هنر ایران می نویسد: «...در کنگاور آثار معبدی از دوره اشکانی دیده می شود که به نام الهه آنائتیس نام گذاری شده در همدان پایه ستون هایی یافت شده که بدون شک متعلق به زمان غیر از زمان معبد نام برده است...»
        
    دیاکونف در کتاب اشکانیان اشاره مختصری به این بنا دارد: «...ظاهراً ویرانه معبد آناهیتا در کنگاور مربوط به دوره متقدم دوره پارتی می باشد حتی مارسل دیولافوا ویرانه های مزبور را با معبد آرتمیدا در کونکوبار ( کنگاور ) که ایذیدور خاراکسی یاد کرده یکی دانسته است...»
      
     کلمان هوار در کتاب تمدن ایران می نویسد: «...در کنگاور که در عصر باستان کونکوبار نام داشت بازمانده های پرستشگاهی یافت شده که در سبک آرایش شباهت زیادی به معابد یونانیان دارد این بنا از یک تالار مرکزی و حیاط پهناوری ساخته شده و بدلی از سبک معماری یونانی است...»
    معبد آناهیتای شهر کنگاور پرستشگاه آتشگاه نیایشگاه آناهید ناهید آثار تاریخی باستانی مکان های دیدنی Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - طرح کالبدی معبد آناهیتا پس از کاوشهای باستان شناسی - کنگاور از دیدگاه سیاحان و پژوهشگران قرون نوزدهم و بیستم میلادی - Kangavar Anahita temple

    و در ضمن وی معبد آناهیتا را در شمار بناهای منتسب به دوره اشکانی ذکر نموده است.

    نمایی از شهر کنگاور : Kangavar Anahita temple
    کنگاور شهر تمدن و تدین - نمایی از شهر کنگاور - Kangavar Anahita temple

     

     

     

    اگه اون که کنارته ، تو رو بیشتر از من می خواد

    اگه با همون راحتی ، اگه باهات راه میاد

    اگه روزگار بد ، تو رو ازم گرفته

    اگه خاطرات خوبمون ، از خاطرم نرفته

    خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

    حتی از خاطره هامون جدا شی

    خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

    حتی از خاطره هامون جدا شی

    از همون روزای اول میدونستم نمی مونی

    میدونستم نمیتونی عشقو تو چشام بخونی

    از همون روزای اول دل تو با دیگری بود

    کاش همیشه پات بمونه اون که عشق بهتری بود

    خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

    حتی از خاطره هامون جدا شی

    خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

    حتی از خاطره هامون جدا شی

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     


     
     
    کوچه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    فکر کنم فهمیدم کی هستی.............

    کل عید منتظرت بودم.....اما................................خیال باطل بود

    مهم نیست کی اینو می خونه مهم اینه که .............................................................

     

    ی فهمی هنوزم بهت فکر می کنم اگه نرفته بودی از اینجا..................شاید الان وضع جور دیگه ای بود!!!!!!!!!!!

    سر جریان وابستگی امسالم حتی بهم اجازه ندادی دلیل بیارم.....سر جریان اون نمی دونم کی بهت گفت اما ......................................شاید اگه مونده بودی هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد........................................................................................................

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

               

               کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

                 

                                چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

      

    آری... 

     

    بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

     

    « دکتر علی شریعتی »

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

     

    نمي دانم چرا با من چنين كردي ، نمي دانم ؟

     

    كه از عشق و از احساس غريبانه ، هراسانم

     

    نمي دانم تو من بودي و يا مالك به من بودي ؟

     

    كه در هر آينه خود را ، تو مي بينم ، تو مي دانم

     

    تو با عاشق ترين دختر ، چه كردي،هيچ مي داني ؟

     

    تظاهر بود احساست ؛ قسم بر تو ، پشيمانم

     

    دليلش را تو مي داني و آني كه درون توست

     

    قسم بر چشم خونينم ، پر از هذيان و عصيانم

     

    من از دست منم رفته ، تويي من ، اي منم برگرد

     

    پر از طغيان و طوفانم  ، تويي آرام طغيانم .

     

    چنین آسان دل من را اگر از دست بگذاری

     

    هزاران درد می پیچد چو پيچك بر رگ جانم

     

     

    ******

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     

     
     

    آغوشت را باز كن اي آسمان

    با من است جهنمي ترين وداع

     به من بدهيد ملكوت را

    كه سخت ، دلتنگ خدايم .

    عبور پياپي سايه هاي درد 

    - التهاب و

    شك

    شيطان ، در هجوم احتضار

    امانم را مي بُرد

    و  مصرانه مي خواهد

    عشق را با تازيانه اي از جنس ترديد

    بگيرد از من 

    روز مرگ است

    روز مرگ است و

      تازه ياد عاشقي كرده است

    طفلكي دل من !!!

     

    ******

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    آنقدر آسوده تركت مي كنم

    كه انگار

    هيچ لباس عشقي به تنم اندازه نمي آمده است

    آنقدر راحت ، سر به زير مي شوم

    كه ديگر هيچ همتاي تويي ، نديده عاشقم نشود

    آنقدر راحت ، دور مي شوم

    كه پاي سپيدار ، زير علف هاي سبز ، بلرزد

    بلرزد و ايستادن را

     از جوانه هاي رگهاي بريده شده ي  من بياموزد

    حتي

    راحت تر از اينها هم مي شود

    آنقدر راحت

    كه يك شب

    به نام جنون

    همراه مرگ

     پوستم را با كاه پر كنم  

     

     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    آرزو دارم سایه ای باشی
    بر سر لحظه های بی پناهم
    همسفرم شوی در سکوت جاده ی تنهایی
    تو ناز من هستی و من نیاز توام
    سوز نهان در ساز توام
    آرزو دارم زیر سقفی از مهربانی
    برای هم باشیم
    همچون آینه
    صداقت را نثار همدیگر
     
     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    جز تو کی می تونه عزیزه من باشه  

    کی می تونه تو قلب من جا شه

    مگه میشه مثله تو پیدا شه

    همه چیزم آی عزیزم

    جز من کی واسه دیدن تو حریصه 

    اسمت رو رو قلبش مینویسه

    گونه هاش از ندیدنت خیسه

    همه چیزم آی عزیزم

    تو نباشی بی قرارم بد میبینم بد میارم

    بی تو من حس ندارم سر بزیرم

    گوشه گیرم کاش بمیرم بی تو من

     همه چیزم آی عزیزم

    واسه ما دو تا کی بهتر از ما  

    از همین امروز تا آخر دنیا

    همه چیزم آی عزیزم 

    عزیزم...

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     


    نوشتن ازت سخته ، نه اینکه تو سوال برانگیز باشی ؛ نه !

    کلمات در برابرت سوال برنگیزند ، معنی و مفهومی ندارند و لالند

    با هفت حرف تو هفت آسمون ذوق رونه دلم می شه

    هفت دریا عشق به قلبم سرازیر می شه

    هفت دنیا وفاداری به وجودم تزریق می شه

    و چه زیبا تفسیر هفت حرف افسانه ایت ، تو شدی ...

    با گذر تک تک ثانیه های امروز با دلی مالامال تعصبت خدا را شکر می کنم و چه غبطه می خورم به .......،

    خوش به حال این روز که تو را در بر دارد

    و خوش به حال قلب آبی ام که برای تو در تلاش است

    همیشه خواستمت و می خواهمت

    مستدام باشی عشق آبی ام

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    کاش
    میدانستم
    با کدامین حرف
    با کدامین وازه
    با کدامین شعر
    میتوانستم
    میزان عشقم رابه تو ابراز کنم
    بی انکه
    دلواپس ان باشم
    که تورا از دست بدم
    درگوشه کنار احساست...
    در جایی هر چند دور
    یا
    نزدیک
    جایی برای من هم هست؟
    نگرانم میدانم
    که عشق در ان لحظه ای که
    تهی از
    هرگونه تمنا وخواهشی شود
    شکوفا میشود
    اما براستی
    یک ان یک لحظه
    من وتو توانسته ایم
    بی هیچ توقعی خالصانه
    بهم عشق بورزیم؟
    فکر نمیکنم
     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     

    از عاشقی نترس !!!

     

    نترس از اینکه عاشق شوی

    با دل و جان

    عشق خشنود کننده ترین

    و زیباترین احساس دنیاست

    نترس از دل آزرده شدن

    یا اینکه طرف مقابل

    به تو عشق نورزد

     

    Don't be afraid to love!!

     

    Don't be afraid

    To love someone

    Totally and completely

    Love is the most fulfilling

    And beautiful feeling in the world

    Don't be afraid that you will get hurt

    Or that the other person

    Won't love you

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     

    اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم
    و يا از روي خودخواهي فقط خود را پسنديدم
    گناهم را ببخش
    اگر از دست من در خلوت خود گريه اي كردي
    اگر بد بودم و هرگز به روي خود نياوردي
    گناهم را ببخش
    اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم
    اگر تو با تحمل خسته از خودخواهي ام كردي
    اگر من بي سبب گه گاه خشم بي امان بودم
    گناهم را ببخش
    اگر زجري كشيدي گاه گاهي از زبان من
    اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من
    نگاهت را اگر كشتم به حكم ننگ خودخواهي
    اگر پشيماني كه هستي سالها هم آشيان من
    گناهم را ببخش

     

    می دونم تکراریه اما دلم گرفته

    بود .......................همینو دوست دارم!!!!!!!!!!!!!!!!

     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    شهرزاد جونم بخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    حسابت جدا مهربونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    دلم قده همون اشکایی که می دونی تنگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     

                       دوست دارم

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     

     


    به قول یکی هر شروعی یه پایانی داره!!!!!!!!!!!!!!!پایان ما هم رسید پس خداحافظ تا بعد!!!!

    یاسی دوباره برمی گرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    چه شیرین است وقتی افتاب دوستی

            در اسمان دهر تابنده ست.

    چه شیرین است وقتی زندگی خالی زنیرنگ است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    امشب از آسمان دیده ی تو

    روی شعرم ستاره می بارد

    در سکوت سپید کاغذها

    پنجه هایم جرقه می کارد

    شعر دیوانه ی تب آلودم

    شرمگین از شیار خواهش ها

    پیکرش را دوباره می سوزد

    عطش جاودان آتش ها

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     


    یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
    یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
    یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
    که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
    یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
    چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     

    شعار عشق بازان چيست، خوبان را دعا کردن
    قفا خوردن، پي افشردن، جفا بردن، وفا کردن
    کمال کامراني در محبت چيست مي‌داني
    بتي را پادشاهي دادن و خود را گدا کردن
    مبارک طلعتي تا مي‌رسد از دور مي‌گويم
    که صبح عيد نوروز است مي‌بايد صفا کردن
    وجودم در حقيقت زنده‌ي جاويد خواهد شد
    که بايد روي جانان ديدن و جان را فدا کردن
    محب صادق از جانان به جز جانان نمي‌خواهد
    که حيف است از خدا چيزي تمنا جز خدا کردن
     
     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    شعار عشق بازان چيست، خوبان را دعا کردن
    قفا خوردن، پي افشردن، جفا بردن، وفا کردن
    کمال کامراني در محبت چيست مي‌داني
    بتي را پادشاهي دادن و خود را گدا کردن
    مبارک طلعتي تا مي‌رسد از دور مي‌گويم
    که صبح عيد نوروز است مي‌بايد صفا کردن
    وجودم در حقيقت زنده‌ي جاويد خواهد شد
    که بايد روي جانان ديدن و جان را فدا کردن
    محب صادق از جانان به جز جانان نمي‌خواهد
    که حيف است از خدا چيزي تمنا جز خدا کردن
     
     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     
     
    لحظه دیدار نزدیك است.
    باز من دیوانه ام،مستم.
    باز میلرزد، دلم، دستم.
    بازگویی در جهان دیگری هستم.
    های!نخراشی بغفلت گونه ام را تیغ!
    های،نپریشی صفای زلفكم را،دست!
    آبرویم رانریزی دل!
    ای نخورده مست
    لحظه دیدار نزدیك است.
                                                "مهدی اخوان ثالث
     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     

    قاصدک ! هان چه خبر آوردی ؟
    از کجا وز که خبر آوردی ؟
    خوش خبر باشی ، امّا ، امّا
    گِرد بام و درِ من
    بی ثمر می گردی
    انتظار خبری نیست مرا
    نه زیادی نه زدّ یا ردیاری ـ باری
    برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
    برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس
     برو آنجا که تو را منتظرند
    قاصدک !
     در دل من همه کورند و کرند
    دست بردار از این در وطن خویش غریب
    قاصد تجربه های همه تلخ
    با دلم می گویند
    که دروغی تو دروغ
    که فریبی تو فریب
    قاصدک ! هان ، ولی .... آخر .... ای وای !
    راستی آیا رفتی با باد؟
    با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آری ... !
    راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
    مانده خاکستر ، گرمی ، جائی ؟
    در اجاقی ، طمع شعله نمی بندم ، خردک شرری هست هنوز ؟
    قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز
    در دلم می گریند .
    "مهدی اخوان ثالث"

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     
     

    بر تن خورشید می پیچد به ناز
     چادر نیلوفری رنگ غروب
    تک درختی خشک، در پهنای دشت
    تشنه می ماند در این تنگ غروب
    از کبود آسمان ها روشنی
    می گریزد جانب آفاق دور
    در افق بر لاله ی سرخ شفق
    می چکد از ابرها باران نور
    می گشاید دود شب آغوش خویش
    زندگی را تنگ می گیرد به بر
    باد وحشی می دود در کوچه ها
    تیرگی سر می کشد از بام و در
    شهر می خوابد به لالای سکوت
    اختران نجوا کنان بر بام شب
    نرم نرمک باده ی مهتاب را
    ماه می ریزد درون جام شب
    نیمه شب ابری به پهنای سپهر
    می رسد از راه و می تازد به ماه
    جغد می خندد به روی کاج پیر
    شاعری می ماند و شامی سیاه
     دردل تاریک این شب های سرد
    ای امید نا امیدی های من
    برق چشمان تو همچون آفتاب
    می درخشد بر رخ فردای من .                                                     

    "فریدون مشیری"

     
    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

    همیشه تو اوجه بی احساسی بازم یه حس هست

    همیشه وقتی فکر می کنی کسی نیست بازم یکی پیداش میشه

    همیشه وقتی فکر میکنی عشق مرده هنوزم زندس

    و همیشه وقتی می دونی یاسی دیگه نیست به کمک اشک و ۲ تا دله

    تنها و به خاطره اونا یه گله یاس و یه صنمی هم پیدا میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    سال نو مبارک    

    من برگشتم!!!!!!!!!!!!

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     

     
     
    به نام خدا

    شروع همه چیز قشنگه اما وقتی بد میشه که بفهمی همین شروعت اشتباه بوده............

    فکر نکنم دیگه یاسی کاری توی صفحه وب داشته باشه......

    یاسی که با یه قطره اشک با غریب اشنا وبا خیلیای دیگه شروع کرد اما حالا که تا به اینجا رسیده هیچ کس پیشش نمونده شاید درستش همین بوده..........

    حالا کار به جایی رسیده که یاسی خداحافظی رو به همه چی ترجیح میده اینو بزارید پای دل شکستش.................

    از همه دوستام معذرت می خوام که اذیتشون کردم................

    متاسفم.............

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""

     
     

    اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم
    و يا از روي خودخواهي فقط خود را پسنديدم
    گناهم را ببخش
    اگر از دست من در خلوت خود گريه اي كردي
    اگر بد بودم و هرگز به روي خود نياوردي
    گناهم را ببخش
    اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم
    اگر تو با تحمل خسته از خودخواهي ام كردي
    اگر من بي سبب گه گاه خشم بي امان بودم
    گناهم را ببخش
    اگر زجري كشيدي گاه گاهي از زبان من
    اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من
    نگاهت را اگر كشتم به حكم ننگ خودخواهي
    اگر پشيماني كه هستي سالها هم آشيان من
    گناهم را ببخش

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     

    وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

    وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

    ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

       صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

     

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     
     
    به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند
    گریه کنم بر کسانی که هیچگاه غمم را نمی خورند
    لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند
    محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند
    عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند

     
     
    ...

    خورشید که خوابیده

    مهتاب چه دلگیره

    کوچه سراغی از

    چشمات نمی گیره ...

      

     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

     

    این شعر ها

     جز تو با همه غریبه اند

    بین خودمان بماند ...

    من هم به کسی نمی گویم

    که آفتاب شب ها در چشم های تو آرام میگیرد...

     

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


     
    دستام هنوزم بوی عطر تو رو داره

    هر لحظه ی بی تو  تورو یاد من میاره...

     هنوزم دلم برات تنگ میشه ...

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

     


     
     
    دیروز به عشق تو فکر میکردم

    از فکرکردن به این فکر لذت می بردم

    ناگهان قطره های عسل روی لبت را به یاد آوردم

    وشیرینی حافظه ام را لیسیدم...

                            

                                    

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪