ولادت فاطمة الزهرا مبارک

 

 

 


 

درد تنهايی - سخن بزرگان

 

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»

 

 

 


 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
دکتر شريعتی و دنيايی انديشه ! . . . - مناسبت ها

اگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست  . . .!این بار پستی رو در راه نرفته براتون قرار میدم که امیدوارم مثل من از خوندن این مطالب لذت ببرید .در سالگرد درگذشت دکتر شریعتی در ۲۹ خرداد .که او خود دنیایی اندیشه بود

دکتر علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در کاهک، یک روستای سنتی کوچک، کنار کویر، در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون حقایق اسلامی و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب می‌شد.

برای ديدن ادامه مطلب کليک کنيد

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

تپه نورالشهدا - گرگان - عکس روز

 

 

 

 

 

 

سلام من به محرم  محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك   به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم     به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش


سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی

 به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

   سلام من به محرم
    به كربلا و جلالش

   به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم  به حال خسته زينب

   به بينهايت داغ دل شكسته زينب


سلام من به محرم  به دست و مشك ابوالفضل

به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل


 سلام من به محرم  به قد و قامت اكبر

   به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر


سلام من به محرم  به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت  حنای گيسوی قاسم

سلام من به محرم  به گهواره اصغر

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر


  سلام من به محرم  به احترام سكينه

به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه

سلام من به محرم  به عاشقی زهيرش

به بازگشتن حر  خروج ختم به خيرش

سلام من به محرم  به مسلم و به حبيبش

به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش


سلام من به محرم  به زنگ محمل زينب

به پاره پاره تن بی  سر مقابل زینب

سلام من به محرم  به انتظار رقيه

به پای آبله بسته به چشم تار رقيه



سلام من به محرم  به شور و حال عيانش

سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش

سلام من به محرم  به حزن نغمه هايش

به پرچم و به سياهی  به خيمه های عزايش

 

 

محرم آمد . ..

ماه حسین و اکبر و عباس . بوی علقمه و عطر یاس ..

بوی خون و رگ بریده و اشک . ..

صدای واعطشاه و شکر و صبر . ماه ندای هل من ناصر ..

ماه زینب ستم سوز و شش ماهه باب الحوائج..

ماه تفکیک صف مردان از نامردان ..

ماه تمیز حق و باطل در گذرگاه زمان و برای همیشه تاریخ ...

ماه بوی سیب . ماه عزاداری آل الله..

ماه سیاه پوشی بهترین خلق خدا ....

این مناسبت غمبار را به شما بهترین ياران ِ هميشه همراه تسلیت می گویم.

 

 

****************************

 

*****************************

 


کریسمس مبارک

سلام دوستان عزیز:

کریسمس مبارک...بعد از چند روز غیبت بلاخره تصمیم گرفتم که در چنین شب بسیار قشنگی بیام و آپ کنم و برای شما عزیزان تعدادی کارت تبریک عید کریسمس بزارم و همچنین یه مطلبی رو هم در این مورد بگماول بزارید مطلبمو بگم بعد میریم سراغ کارت تبریکها

راستش من از یه چیزی خیلی ناراحتم اونم اینکه که وقتی تولد حضرت عیسی مسیح فرامیرسه متاسفانه میبینم تو بعضی سایتها،وبلاگها،نشريات و حتي تلويزيون ميلاد حضرت مسيح رو فقط به اقليت ارامنه و مسيحيها تبريك ميگن انگار نه انگار كه حضرت عيسي پيغمبر ما مسلمانان هم بوده...

فقط ميگن اين روز قشنگ و به مسيحيها تبريك ميگيم و اين خيلي خيلي جاي تاسف داره ...

بايد خدمت اين افراد گفت كه حضرت عيسي و ساير پپيامبران  الهي متعلق به جامعه بشري هستن نه يك گروه يا فرقه خاص....

در پايان اميدوارم كه ازاين به بعد شاهد چنين حرفها و سخنان گزاف نباشيم

 

 

 

 

اگه گفتی اون چیه که واست مثه یه دوست خوب میمونه. نزديك ترين چيز به قلبته.بهت اعتماد به نفس ميده.از افتادنت جلوگيري مي كنه و هميشه بالا نگهت مي داره؟؟؟سوتینه دیگه

 

**نباید میذاشتم بری... اینجا خیلی جات خالیه... بوی عطرت نمیاد... حس بدی دارم... چون همش فکر می کنم تقصیر من بود... آره نباید سیفون رو می کشیدم

 

 

 

**اصفهانی ميره عروسي و مي‌بينه يكي صد دلاري سر عروس ميريزه، يكي ديگه داره تراول چك ميده به عروس، جو مي‌گيرتش، كارت اعتباريش رو در مياره ميكشه لاي سينه عروس

 

**ميدوني فرق تو با گاو چيه............؟؟؟؟؟؟شوخي كردم بابا. هيچ فرقي ندارين

 

**طبق آخرین اخبار رسیده به درخواست هموطنان عزیز هواپیمای ملی پوشان در قزوین فرود می آید

 

**پدر مادر و خواهر علی دایی رسما اعلام کردن بازی ایران آنگولا به ما هیچ ربطی نداره .علی خودش زن داره

 

 

**به قورباغهِ میگن یه ترانه بخون!با صدای قورباغه ای میگه: وُ قِتی صدای پاهات می پیچه.... !

 

**تو توی وجودمی...تو توی قلبمی...تو توی خونمی...رفتم دکتر گفت انگل داری.

 

*یارو ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، یارو ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه!

 

**سوال:به 15 تا دختر تو استخر چی میگن؟! جواب:رانی هلو سوال:اگه 15 تا زن بودن چی؟ جواب:کمپوت انجیر سوال:اگه 15 تا پیرزن بودن؟ جواب:یه کاسه سیرابی

 

**بنابر اطلاعیه وزارت بهداشت کشور براي جلوگيري از تولد نوزاد با آنفولانزاي مرغي قبل از روابط جنسي حتما تخم شوهرتان را سی دقيقه در آب بجوشانيد

 

**سرخ پوستها موقع حمله به قزوين ميگن: آكومبا، بومبا، ياكومبا! وقتي كه از حمله بر مي‌گردند ميگن: نكن بابا، نكن بابا.نکن بابا...

 

**بچه اصفانیه به باباش ميگه :بابا چرا ما مثل ديگران با هواپيما نميريم کیش؟؟باباش گفت :خفشه بچه شناتو بکن..

 

**اصفهانيه به پسرش مي گه برو از خونه همسايه دو تا نون بگير ..پسره ميره وبرمي گرده ميگه: بابا همسايه نون نداد !مي گه اه اينم چه خسيسه برو از توي يخچال خودمون دوتا نون بيار

 

**اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت1- همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن(من هم از همینا دارم)2- هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته!3-جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟4- بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن

 

**لره میره خواستگاری بهش میگن راحت باش ..میگوزه!

 

*یارو داشته تو دريا غرق مي شده هر با كه مي رفته پايين اب مي خورده و ميومده بالا مي گفته : سلام بر لب تشنه ي حسين

 

**آخرين فتواي مراجع اعلام شد: احتياط واجب در اين است كه مسافر در قزوين، نماز را بدون ركوع و سجده بخونه

 

**یارو دوهزار تومنی پیدار میکنه میندازش روی زمین میگه : برو بابا ما از این شانسا نداریم

 

**يه روز به يه شيرازيه ميگن راسته كه شيرازيا کلمه دومشون توي هر جمله فحشه؟؟؟شيرازيه ميگه كدوم عوضی  اين حرفو زده؟

 

**بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟ معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم

 

**خداوند آسمان را آفريد و نگاهی کرد و گفت تبارک الله چه زیبا آفریدم.زمين را آفريد و  گفت چه با شکوه افریدم.مرد را آفريد گفت احسنت.چه زیبا و با وقار افریدم. زن را آفريد نگاهی کرد و گفت.....اشکال نداره ارایش میکنه خشگل میشه.

 

**ازرائیل میره پیشه قزوینیه میگه وصیتت رو نوشتی میخام ببرمت.قزوینیه میگه اره زیره فرشه برو برش دار!!!

 

**دایناسوره زنگ میزنه به دوست دخترش و دعوتش میکنه خونه خالی.دوست دخترش نمیره.زنگ میزنه به دوست دختره و میگه خوب همین کارارو کردی که نسلمون منقرض شده.

 

**به یارو ميگن سفر حاج خوش گذشت : مي گه خيلي سنگ تو سرو كلم خورد ولي آخر بوسش كردم

 

فرا رسيدن  عید نوروز   به شما و خانواده محترم هيچ ربطي نداره

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار. عشق يعني يك تمنا، يك نياز، زمزمه از عاشقي با سوز و ساز. عشق يعني چشم خيس مست او، زير باران دست تو در دست او


اصفهانيه داشت مي مرد ، بچه هاش دورش جمع شده بودن، اصفهانيه ميگه: حسن كجاست ، همه با گريه ميگن : همينجاست ، ميگه : اصغر كجاست ، ميگن : همينجاست ، ميگه: سكينه كجاست ، ميگن : همينجاست ، يه دفعه اصفهانيه بلند داد ميزنه ميگه : پس كره خرها ، چراغ اون اتاق براي كي روشنه

چندتا از فشحاي تركي...از جلو چشام خفه شووو2-كثافت مرض3-كسي با زر نزد4-وقتي با من حرف ميزني دهنتو ببند5-ريدم تو اون كلاهي كه تو ميخاي سره من بزاري6-فك كردي با خر طرفي؟؟؟خودت با خر طرفي

اگه كسي روديدي كه وقتي داري رد ميشي برميگرده ونگاهت ميكنه بدون براش مهمي
اگه كسي روديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده باعجله مياد طرفت بدون براش عزيزي
اگه كسي روديدي كه وقتي داري ميخندي برميگرده نگاهت ميكنه بدون براش قشنگي
اگه كسي روديدي كه وقتي داري گريه ميكني مياد باهات اشك ميريزه بدون دوست داره
واگه كسي روديدي كه وقتي داري بايكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه بدون عاشقته

يه یارو ميره با پژو 206 مسافركشي 4 نفر رو سوار ميكنه بعدش خيلي تند ميره . اولي ميگه آقا خيلي داري تند ميري . راننده ميگه تا حالا 206 داشتي ؟ طرف ميگه نه . ميگه : پس خفه شو . همين طور سرعت رو ميبره بالا و تا نفر سوم همين جواب رو ميده . چهارمين نفر ميگه آقا خيلي تند ميري . ميگه تا حالا 206 داشتي . ميگه : آره . راننده ميگه : پس تورو خدا بگو ترمزش كدومه

 

قيامت قامت وقامت قيامت /قيامت کرده اي اي سرو قامت/موذن گر ببيند قامتت را / به قد قامت بماند تا قيامت

 

 

الاغ چرا اس ام اس  نميدي واسم ايا؟.....برنامه امشب سينماهاي تهران و شهرستان ها برو ببین شاید ادم شدی اس ام اس دادی....

 

بچه ها من امشب يه چيزي ياد گرفتم...فراموش کن چيزي رو که نميتواني به دست اوري.به دست بياور چيزي رو که نميتواني فراموش کني

 

وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه
دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامون ببندیم بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچوقت گلی پژمرده نمیشه
هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم

 

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 

از پيش من نرو بی تو من ميميرم
قربون ناز تو با تو جون ميگيرم
درد و درمون من دست توست عزيزم
درد و درمون من دست توست عزيزم

 

چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري...

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي...هيچ وقت فراموشت نميکنم

 

ببينم....خيلي بيکاريا...تو درس نداري؟کارو زندگي نداري؟خواب و خوراک نداري همش 24 ساعته توي قلبه مني؟

 

من فک ميکنم شما يه ادمه خوشگل و خوش تيپو ناز و گوگوري مگوري و خوش اخلاق و با ادب و تميز و با کلاس و نانازي مثله من نديدي تا حالا...نه؟

 

tiiiiiiish........tiiiiiiish.....di di did idn din din din......di di d din din din.....diiiii did din din din.....di di di din din din...di di (ha natonesti bekhoni?....ahange footballista bood dige!!!)


هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.. هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري.. هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجودو بر هر ترمي شهريه اي واجب ...... از جيب و جان كه بر آيد ...... كز عهده خرجش به در آي

 

وقتي ديدمت دست و پام را گم كردم بدون هيچ حركتي بهم خيره شديم تا اينكه اومدي طرفم و من با تمام وجود اسمت رافرياد زدم سوووووووووووووووووسك

 

اگر رفتم تو يادم كن اگر مردم تو خاكم كن اگر ماندم در اين دنيا به اس ام اس خود تو شادم كن

 

به یارو می گن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چیکارمی کنی؟ میگه میرم بالای درخت . میگن تو دریا که درخت نیست . یارو میگه :مرتيکه الاغ مجبورم... می فهمی ؟! مجبوووووووورم

 

يکي بود يکي نبود.يه روز آقا الاغه به خانم الاغه گفت : بیا همدیگر را دوست داشته باشیم خانم الاغه نرم و نازک عرعر کرد و یک جفت جفتک جانانه به پهلوی آقا الاغه زد. آقا الاغه خوشنود شد . دُمش را تکان داد و یک لگد محکم و چکشی به پشت خانم الاغه زد. آن گاه هر دو شاد و خندان راه افتادند و فهمیدند چه عشق خرکی به هم دارند و همدیگر را دوست دارند، اما چند وقت بعد با ناراحتی از هم جدا شدند. چون صاحبشون آقا الاغه را فروخت. آنها هرگز خاطره آن جفتک و لگد را فراموش نکردن

 

شبا همش به چت خونه ميرم من...سراغه اف و اف خوندن ميرم من...تو اين چت خونه ها خسته دردم...به دنباله پس اي ديم ميگردم...پسم گم شده پيداش ميکنم من...اگه کاره توه واي به حالت...رسوات ميکنم من...

 

آبادانيه تو دريا داشت غرق مي شود عينک ش رو گذاشت رو دمپايي ابري ش گفت : کا تو خودتو به صاحل برسون من يه کاري مي کون

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

یارو صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان رحيم وارد ميشه و ميبينه همه مغازه رو خالي کردن دزد برده ! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه صدق لله علي العظيم

 

زنی مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

 

دوتا یارو نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه ميريختن.يه لره رد ميشه مپرسه چيکار ميکنيد آيا؟ميگن داريم دوغ درست ميکينيم.لره ميگه خاک بر سرتون...خوب همين کارا را ميکنيد که همه ميگن یاروا خرن....آخه اين همه دوغ رو کي ميخوره؟

 

معلم همچون شمعي است که مي سوزد و هوا را آلوده مي کند بياييد معلم ها را گاز سوز کن

 

يه خبر بسيار مهم.يک پژو 206 جيگري به شماره 453654 اصفهان 13 .رينگ اسپرت.متاليک.روکش تمام چرم.سي دي چينجر.با دزدگير.بيمه تکميلي 85 .فداي يه تار موت

 

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکنی

 


يه ني ني پسره کناره يه ني ني دختر خابيده بوده پسره ميگه:تو دختلي يا پسلي؟ميگه نميدونم.پسره ميگه:الان بهت ميجم.ميره زيره پتو نيگا ميکنه مياد بالا ميگه تو دختلي.دختره ميگه از کجا فهميدي آيا؟ميگه جولابات صولتيه

 

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشقيعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني

 

هنوزم چشماي تو مثل شباي پر ستاره ست هنوزم ديدن تو برام مثل عمر دوبارهست هنوزم وقتي ميخندي دلم از شادي ميلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنيا ميارزه اما افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره اما افسوس با نخواستن دلم اروم نميگيره .. تا گلي از سر ايون تو پژمردو فروريخت شبنمي غمزده از گوشه چشمان من اويخت دوري بين منو و تو دوري ماهي و درياست دوري بين منو تو دوري ماه و تماشاست اما افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره

 

یارو مي ميره اون دنيا جبرئيل مياد سوراغش ميگه تو آدم خوبي بودي يه ارزو بکن تا براورده بشه :
یارو ميگه مي خوام خدا رو ببينم
جبرئيل ميگه اخه يه کار غير ممکن خواستي نه اين کار غير ممکنه
یارو ميگه پس منو آدم کن
جبرئيل ميگه پاشو پاشو بريم خدارو نشونت بدم

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

تركا میان یه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، میگن: تركا گل پسرن فارسا تركِ خرن

 

با توجه به احتمال ورود خواهران به استادیوم فوتبال و ضرورت بازسازی و اصلاح شعارهای برادران در استادیوم این شعاربه شرح زیر اصلاح شد: .... شیر سماور، اگزوز خاور، اوا دیدی خواهر، رفت کجای داور؟

 

بابایی...جونم؟بابایی رو چتوری مینویسن؟-برو دفترت رو بیار...اینجوری مینویسن.من رو چتوری مینویسن؟-اینجوری...میخای چیکار؟حالا دوست دارم رو چتوری مینویسن؟-اینجوری.بسه دیگه بزار کارمو بکنم...بابایی...-بابایی و درد.برو بازی کن ولم کن دیگه.باشه ولی بگو قد یه دنیا رو چطوری مینویسن؟؟؟

 

 

 

 

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم


گفتی:
فانی قریب

.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.  
    

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم


گفتی:
و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.::
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.    

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.::
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.     

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی


گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه 
.::
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.   

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟   


گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .::
مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم


گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
 .::
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.   

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 


گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
  
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.  

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟


گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
   .::
به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.   

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم


گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
 .::
خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.    

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك   


گفتی: الیس الله بكاف عبده

     .::
خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟


گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .
خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

 

 

باورهای خود را به گونه ای شکل دهید که اختیارتان دست خودتان باشد و جهان بیرونی تعیین کننده احساس خوب یا بدتان نباشد. باورداشت ها باید آن گونه باشد که ایجاد حالات خوب، فوق العاده راحت به نظر رسد و ایجاد حالات بد، فوق العاده دشوار.

آنتونی رابینز

 
 
 
 
 

 

 

یه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
یه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
یه کبوتر هميشه باید عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسیر ميشه .
یه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
یه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
یه صورت هميشه باید شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفید فرقی نداره .
یه جاده باید انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
یه قلب پاک هميشه بايد به یه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
یه دیوار بايد به یه تیر تکيه کنه وگرنه ميريزه

 

 

 
احساس گناه
 
 
نویسنده مشهوری با دوستش قدم می زد که پسرکی به جلو کامیونی در وسط خیابون دوید.
نویسنده به سرعت خودش را جلوی کامیون انداخت تا پسرک را نجات دهد
اما پیش از این که کسی بتواند به خاطر عمل قهرمانانه اش تحسین اش کند
سیلی ای به صورت پسرک زد و گفت : پسرم هرگز فریب ظاهر را نخور . تو را نجات دادم . فقط برای
این که نتوانی از مشکلات بزرگسالی ات فرار کنی
 
 
گاهی از نیکی کردن میترسیم . احساس گناه ما همیشه سعی می کند بگوید که با نیکوکاری صرفا می خواهیم دیگران را
تحت تاثیر بگذاریم . پذیرفتن این که سرشت مان نیک است . دشوار است .اعمال نیک مان را با طعنه و بی تفاوتی
می پوشانیم . انگار نیکی معادل ضعف است
 
میدونم تا حالا چندین بار شده که شما ها هم تو زندگیتون باچنین اتفاقاتی روبرو بشید ...
 
اما
.
.
.
.

از اتشها نگذشتند

که به خاکشان گیرند

به جامشان ریختم

و نوشیدم

مستی هزاره ها با من است

هنوز واژه های پنهان بسیارند

 

 
سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««

چشم انداز

ابری خسته در اغوش کوه خفته بود

وپرندهای ناپیدا

از روی برگهای نورسته

اوازی تازه می خواند

که بادی گستاخ بر این ارام تاخت

پس من تنها شدم

با باران

که از دلم می گفت

 

سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««
 

شب شمار

دیروز

سیمهای لخت

گامهای پرستو را خوش امد گفتند

امروز

بارش سرب

دسته ی گنجشکان را تندیس کرد

وفردا

مگر نمی دانید

اینجا فردا را امروز می نویسند

فردا

سینه ی کاجها

از بی اوازی خواهد سوخت

 

سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««
 

تو را می خوانم

تو را می خوانم ای خورشید بی غروب تو را نه با

غزل وقصیده نه پنهان ودشوار تو را از ته دل می خوانم

می خوانم که با تو ناگفته ها دارد از این روزگار غریب

بی هراس از نامهربانی ها تو را در بی رنگی جستجو

می کنم. چون کبوتری که به شوق رسیدن عاشقانه

پروازمی کند به جایی که همسفرش تنها رنگی که میشناسد

بی رنگی است  

سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««
 

افتاب و عشق

 

دستهای مهربانت همیشـه لبریز است

ازعشق تورا که می بینـــــــم

همه دریچــه های دلم باز می شود

به سمت روز صـــدای تو را که می شنوم

 بهترین غزالها را به یـــاد می اورم.

 تو را که می خوانم به نور مـــی رسم

و به اوج اسمان امید و دستهایم از افتــاب وعشـق پر می شود    

سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««
 

مادر گل بی همتا

 مادر صدایت ترانه دلنوازیست که امید را در

 دلم زنده می سازد ومرا با خود تا اوج کهکشا نها می برد.

 نگاهت سرشار از تازگی وطراوت بهار است که باغ

 ارزوهایم را جان می بخشد. دستهایت زندگی ساز است و صدای تپش قلبت صدای زندگی صدای پای بهار .........

 

سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««
 

با بازی من

       از سیاهی اغاز شد

       در نمایه های پی در پی

       به دیدنم نشستند

       به شبها پیوستم

       و به تبها

       صدایی دور در راههای بسته می راندم

 

       من این تلخ را جایی دیده ام

       همه چیز دوباره سیاه خواهد شد

       ودوزخ این است :

       همه را باید دوباره دید

       ابن پرده ی سهمگین

       سرشار من هاست

       چراغ ها را روشن کنید

 

 

سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««
 

ای کاش

کاش هیچوقت از همون روزای اول زندگیمون به من دروغ نمی گفتی

کاش از همون اول میگفتی که معتادی اه اه اه ....

ولی نه نفرینت میکنم نه میبخشمت نه میگم ..................

همه چیز رو دست خدا سپردم

چون خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا خـــــــــــــــــــــــــــــیلی بزرگه

ولی بعضی وقتا خیلی اززندگی ناامید میشم

اما هنوز در برابر خدا با وجود سختی هایی که کشیدم

نسبت به خدا ناشکری نکردم

ولـــــــــــــــی افسوس

و ای کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش ...................

 

سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««
 

بی خداحافظ

بخوان ازحرفهاوبغضهای شبانه بخوان از شعرهای بی اشاره

ودلهره های بهاره دیگر جدایی ها بی خداحافظی شده اند دیگر

ترانه ها بوی سادگی نمی دهند بخوان ازچشم های خیس شبهای

بی قراربخوان از کوچه پس کوچه های عشق بخوان از.........

سمیه****:::::::::::سیامک""""""""«««««««««
 

سرنوشت

       زندگی خوردن و خوابیدن نیست

         انتظار به هوس ودیدن ونادیدن نیست

             زندگی چون گل سرخی ایست

                 پرازخار وپرازبرگ وپرازعطرلطیف

                    یادمان باشد اگرگل چیدیم

                       عطرروبرگ وگل و خار

                           همه همسایه دیواربه دیوارهمند

 

 

قلب من درشهر چشمان شما جا مانده است

قدر یک شب هم ئشده از آن پرستاری کنید

 نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:19 توسط تنها

   نظر شما

        کاش دوباره می شد

 

 

رفتی ولی میدیدی که من دارم میسوزم

 

گرچه سوزوندی دلو دوست دارم هنوزم

با اینکه سوختم هنوز عشقتو باور دارم

ولی به جای دستات یک دل پرپر دارم

نگفتی که تو قلبت حالا جای من کیه

آخه چرا تو رفتی بگو دلیلش چیه ؟

عکس چشات روبه روم صدات هنوز تو گوشه

همدم دلتنگیام صدای مشکی پوشه

همون که گفت : عاشقم یه عاشق بی قرار

یه زخم کهنه رو دلم مونده از عشق یادگار

عشق تو هم یه زخمه که دلمو سوزونده

یه زخم کهنه از تو که یادگاری مونده

زندگی بی تو واسم بدون آب و رنگه

حالا منم میدونم مشکی فقط قشنگه

 

*************سمیه  ***************سیامک****

 

   2نظر

        از یاد رفتنی نیست.....

*************سمیه  ***************سیامک****

 

   يک نظر

        سبوی شکسته

 

نباشم گر در این محفل، چه غم دیوانه ای کمتر

خوش آن روزی ز خاطرها روم، افسانه ای کمتر

بگو برق بلاخیزی بسوزد خرمن عمرم

بگرد شمع هستی، بی خبر پروانه ای کمتر

تو ای تیر قضا، صیدی ز من بهتر کجا جویی

به کنج این قفس مرغ نچیده دانه ای کمتر

چه خواهد شد نباشد گر چو من مرغ سخنگویی

نوایی کم، غمی کم، ناله ی مستانه ای کمتر

ز جمع خود برانیدم که همدردی نمی بینم

میان آشنایان جهان بیگانه ای کمتر

تو ای سقف کبود آسمان بر سر خرابم شو

پرستویی نهان، در تیرکوب خانه ای کمتر

چه حاصل زین همه شور و نوای عاشقی ای دل

نداری تاب مستی جان من، پیمانه ای کمتر

چو مستی بخش گفتاری ندارم، دم فرو بستم

سبو بشکسته ای در گوشه ی میخانه ای کمتر.

 

*************سمیه  ***************سیامک****

   يک نظر

        اگر یار مرا دیدی .........

 

*************سمیه  ***************سیامک****

   نظر شما

        باور نمی کنی

 
باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته
باور نمی کنی که خنده هایم چه بغضهایی را در خود پنهان دارد
آری...
من...
با دقایقم...با زندگی لجبازی می کنم!
نازنینم!
غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را از یاد برده
کورکورانه زیستن را خوب آموختم!
توان نوشتن ندارم واژه هایم گرد و غبار گرفته
من!
باور کن که باورت کردم...
باور کن که بی تو بی باور شده ام!
من!
زندگیم را تمام کردم
حالا نفس کشیدن منت سرم می گذارد!
حس می کنم...
هوای اینجا سرد و سنگین است
نازنینم!
دیگر نگو خداحافظ!
اگر می روی بدون وداع برو...
گله ای نیست!
ببین!
دستانم را ببین
چشمان ترم را ببین
ببین سکوتم چه حرفهایی را تحمل می کند!
به خاطر تو...
نامت را هر روز زمزمه می کنم
مبادا یادم رود که عاشقت هستم!
آری... عاشق
خیال نکن دیوانه شدم...
اگر این دیوانگیست من عاشق این دیوانگیم!
 

 

*************سمیه  ***************سیامک****

   يک نظر

        دعای نیمشب

 

بر بنای عدل کرد این چرخ را تکوین خدا

گر نگیرد داد من را از تو، حاشا زین خدا

تلخ کامی دیده ام، دیگر تو آزارم مکن

تا کند کام تو را در زندگی شیرین خدا

دوست می دارم من این اشک شب و آه سحر

عاشقان را در صبوری می کند تحسین خدا

در دل عشّاق اگر باشد امید وصل دوست

درد جانسوز جدایی را دهد تسکین خدا

عاشق آزاری مکن، وای از دعای نیمشب

بارها گفته است در این لحظه ها آمّین خدا

سر نپیچم هرگز از شکرانۀ وارستگی

در بیابانها کند سنگم اگر بالین خدا

غنچۀ باغ امید هیچکس را مشکنید

بشکند با چیره دستی، دست این گلچین خدا.

 

 

*************سمیه  ***************سیامک****

 

   نظر شما

        طوفان

 

این چه شوریست، این چه شیداییست؟

                             این چه عشقی است، این چه رسواییست؟

این چه طوفان موج خیزی بود؟

                             رفتم از دست، این چه دریاییست؟

این چه دیوانگی است من کردم؟

                             این چه دلبستگی به دنیاییست؟

این چه موی است و روی و چشم و نگاه؟

                             این چه حسن است، این چه زیباییست؟

من که دانم به وصل او نرسم

                             این چه امروزی و چه فرداییست؟

سر به زانو نهاده می گریم

                             این چه دردی است، این چه تنهاییست؟

با نگه بی قرار هم شده ایم

                             این چه مجنونی و چه لیلاییست؟

تا قیامت به انتظارم من

                             این چه رسم و ره شکیباییست؟

 

*************سمیه  ***************سیامک****

 

   نظر شما

        خویشتن دار

 

غم فزون دارم، به سیلی چهره گلناری کنم

ترس دشمن شادی است و خویشتن داری کنم

هیچکس آگه ز دردم نیست، این خود نعمتی است

دم به دم شکرانه از این بی پرستاری کنم

در قبال دوستی ها، می کشم آزارها

زندگی اما حرامم باد اگر زاری کنم

تا بیاسایم ز رنج نامرادی های خویش

در پناه باده گاهی ترک هشیاری کنم

همچو بیدی در کنار صخره ها روییده ام

این همه خواری کشیدم، تا سبکباری کنم

تن بکاهم آنقدر از قیدها، تا همچو کاه

با نسیمی در فنای خویشتن یاری کنم

ای صدف در پهنۀ دریا دهانی باز کن

تا به جای گریۀ خونین گهرباری کنم

بر مزارم لاله ها روید ز داغ سینه سوز

ذوق من را بین، کجاها فکر گلکاری کنم!

 

*************سمیه  ***************سیامک****

   نظر شما

        نخستین نامه

گر آشنا شود مه دیر آشنای من
بیگانگی تهی کند ازخود برای من
هرگزنکرد پرسشی ازحال من بلطف
وزانتظار سوخت دل بینوای من

محبوب عزیز من :

همیشه هراس دارم خورشید عشق من چون سپیده صبحگاهی زودگذر باشد ، می ترسم دوران تابندگی محبت تو نتواند ازمیان ابرهای تیره وتار بگذرد وروان مرا روشن سازد . بدینجهت این روزها احساس می کنم نگاه تو در عین اینکه پرازخنده و شادی است غم عمیقی را همانند اسراراعماق دریاهای بیکران درخود حفظ میکند با اینکه درخشش چشمان زیبایت جان به بی جان می بخشد ولی از یک دوری مبهم احساس رنج واندوه میکنم.
تو خوب دانسته ای که دیگر جسم وجانم قدرت دوری توراندارد و تا من امید دیدار ترا شب وروز درمخیله نپرورانم هرگز نمی توانم دقایقی چند در آسایش باشم بگذار مردم هرآنچه می خواهند بگویند زیرا عشق من اگر بیش از عشق لیلی نباشد کمتر از او نیست.
عزیزم نمی خواهم هیچوقت چشمان زیبای ترا در زیر پرده ای از غم و اندوه مستور ببینم بخود رنجی بده و همیشه خوشحال وخندان باش اگرچه برای بدست آوردن شادمانی مجبور باشی مرافدا کنی .....بهترینم من به عشق آسمانی خود سوگند یاد می کنم که دربرابر سعادت آینده تو دست از وصال و جان هر دوبشویم .
آنوقت بجای تو ازآسمان الهه عشق بدیدارم خواهد آمدوهمانند تودر نظرم مجسم خواهد شد ومن مجذوب زیبایی و درخشندگی او میشوم وبهرکجا که برود باچشم گریان بدنبالش روان خواهم بود!!  ولی بازازمرگ ونیستی عشق زمینی خودمینالم زیرا روح من هنوزآرزومند وصال تواست پس بیا مراترک مکن بمن فرصت بده تا ترا تاواپسین لحظه حیات ببینم تا بتوانم آنچه دردل دارم برایت بیان کنم .. عزیزم مرا ازتماشای چشمان قشنگت محروم نکن
من درتاریکی به مسافرت پرداخته ام که پایانش رانمی شناسم و هیچ روشنایی دراین صحرای بی پایان ظلمت باربجز پرتودیدگان دلفریب تو وجود ندارد . بهترینم بیا زندگی مرا بعنوان هدیه ای بپذیروازنیستی نجاتم ده یا اشارتی کن تا ازهستی چشم بپوشم و بیصدا بجانب گور سرد و آرام که خودبادست خویشتن ساخته ام بروم و از خدا بخواهم هنگامیکه من نیستم رحمت خود را ازتو دریغ ندارد!

کسیکه غبارهای کالبد خاکیش هم ترا میپرستد

 

 

 

 

گفتی بخوان ، خواندم ، اگر چه گوش نسپردی

             حالا که لال ام خواستی پس خود بخوان ای دوست ....

 

 

 مادر بزرگ ...

دشنامت را به یاد داری؟

آن زمان که از شیطنت های کودکانه ام به ستوه می آمدی؟

                                                    ـ آتش به جان گرفته !!!

 

چه تلاش بیهوده ای بود

ـ اخم هایت را می گویم ...

در خطوط  مهربان چهره ات

همیشه لبخندی پنهان ،سرک می کشید .

 

مادر بزرگ

اما ...

راست بگو بدانم...

چه وقت دشنامت رنگ نفرین گرفت؟

کدامین بار ...

 - که عمریست با آتشی به جان گرفته می سوزم

                               با آتشی به جان گرفته می سازم ؟

 

 

تا بعد ...

 

 
 

 

گفتن از زن و مقام  والای او در سرزمینی که زنان آن قرنهاست برای حقوق اولیه  و انسانی

خود مبارزه می کنند  کاری دشوار است . دشوار نه از آن جهت  که مردم ایران هنوز به این

باور نرسیده اند که  زن نه تنها در مقام همسری و مادری  به بالاترین مراتب انسانی  می رسد

که در جنبه های اجتماعی با حضور فعال و چشمگیر خود ،نقش آفرین و سرنوشت ساز است .

دشوار از آن جهت که نام گزاری روزی به نام زن  در کشور ما تنها جنبه ی شعار و فریب  دارد .

و این حقیقتی است که تمام زنان فرهیخته ی ایران به آن آگاهی کامل دارند . اما برگزاری این

روز  و بزرگداشت مقام مادر در همه حال  زیباست . چرا که هر روز، روز مادران ماست .

دو سال پیش در همین وبلاگ مطلبی را در این مورد  نوشتم که  امروز هم بر آن تاکید دارم.

 کشور ما در طی سی سال اخیر دچار فراز و نشیب های بسیاری بوده است .

انقلاب ، جنگ ، ترور  ، اعدام ...

و در این میان شاید بیشترین فشار  بر دوش مادران صبور ایرانی بوده است .

مادران شهدا که ملت  مرهون صبر و شکیبایی آنانند  و نام فرزندان دلاورشان  برای همیشه در

کنار مام وطن زنده می ماند . مادران  و زنان  فداکاری که هنوز  از فرزندان و همسران  جانباز

خود ، با کمترین امکانات پرستاری می کنند ...

 و در کنار این مادران هستند مادران عزیزی که فرزندان آنها به هر دلیلی  به طناب دار  سپرده شده اند...

حرف حق یا ناحق نیست .  سخن از مادر است و عواطف مادرانه اش.

اکثر این مادران حتی  نشانی از گور فرزند هم ندارند . یا حتی جرات نام بردن از او را ...

به یاد داشته باشیم برای یک مادر بهترین و بدترین فرزندش یکسان هستند.

به یاد داشته باشیم که وجود مادر سرشار از عشق به فرزند  است .

به یاد داشته باشیم که به مادر تنها می توان به دیده ی موجودی سراپا مهر  نگریست .

و من هرگز نگاه ملتمس مادری را که پای چوبه ی دار  درخواست عفو فرزندش را داشت

و ناامیدانه اشک می ریخت  و التماس می کرد را فراموش نخواهم کرد .

به یاد همه... همه ی مادران باشیم.

 

                         روز مادر مبارک

              

 

تا بعد ...

 

 

 
 

 .

.

.

تنها زمانی  یکدیگر را می شناسیم که مرزهای خود را بشناسیم.

این موضوع واقعیت دارد، ولی اشتباه است. لزومی ندارد انسان همه چیز خود را بشناسد .

انسان تنها برای جستجوی حکمت ساخته نشده است . بلکه باید بتواند زمین را شخم بزند ،

در انتظار باران بماند ، گندم بکارد ، آن را درو کند و نان بپزد .

من دو زن هستم : یکی که میل دارد همه ی شادیها ، همه ی عشقها و همه ی ماجراهای

موجود در زندگی را داشته باشد . و یکی که می خواهد برده ی روزانه، برده ی زندگی خانوادگی و

برده ی چیزهایی باشد که برنامه ریزی و تکمیل می شوند .

من خانه دار هستم و روسپی !

هر دو در یک جسم زندگی می کنیم و با هم مبارزه ای بی امان داریم .

برخورد یک زن با خودش ، نوعی بازی با خطرات جدی به حساب می آید ...

نوعی رقصیدن است ... رقصی الهی ...

وقتی با یکدیگر برخورد می کنیم دو انرژی خدایی هستیم . دو دنیای متفاوت...

اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم ، یکی از دو دنیا ، دنیای دیگر را ویران می سازد .

 

                                    یازده دقیقه  ـ پائولو کوئیلو

 

پ.ن . همه ی ما یک فرشته و یک اهریمن در درون خویش داریم.

 پ. ن .آقایان فکر نکنند که از این قائده مستثنی هستند .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان خوبم

یک نکته ای هست که دلم میخواد به آن توجه کنیم .

هر دو شخصیت این متن ( خانه دار و روسپی ) هر دو الهی هستند .

رقص الهی با تعامل این دو شخصیت امکان پذیرِ .  مشکل وقتی ایجاد میشه

که یکی از این کاراکترها نقش غالب را به عهده می گیره .

به کراّت در جامعه با افرادی بر خورد می کنیم که نقش و مسئولیتهای خودشون را

نادیده می گیرند و در پی فرصت طلبی ها و لذتهای  آنی هستند  و یا بر عکس کسانی که

در کار و زندگی روزمره غرق شدند و نقش یک قربانی که فدای خانواده و زندگی و چهارچوبها 

 شده را بازی می کنند . ما هم برای شادی و لذت بردن از زندگی و هم برای قبول مسئولیت

 و هدفمند بودن  اینجا هستیم . وقتی یکی از این دو نقش کم رنگ میشه ...

به جامعه نگاه کنید  می بینید !

شاد باشید و آخر هفتهء خوبی داشته باشید .

تا یادم نرفته بگم که میدونم لذت بردن از زندگی  این روزها چقدر سخته.

اما فقط ناممکن نا ممکنه.

 

 

 

 

ابتدا و پیشاپیش ولادت با سعادت مولی الموحدینبر شیعیان مبارک

 

 امام علی ع

 

 

1 ـ چون شيعه آن را حرام و هيچيك از مذاهب اهل سنّت آن را واجب ندانسته اند.

بعضى آن را مستحب و گروهى در نمازهاى واجب آنرا مكروه شمرده اند و زمان پيامبر و خليفه اوّل همه صحابه دست باز نماز مى خوانده اند تا در زمان خليفه دوم اين بدعت گذاشته شد.

ابن رشد قرطبى اندلسى از علماى اهل سنّت مى گويد:(1)

درباره دست روى دست گذاشتن در نماز ميان علماء (اهل سنت) اختلاف است، مالك ابن انس در نمازهاى واجب مكروه و در نماز نافله آن را جائز شمرده و جمهور آن را مستحب دانسته اند. علت اين اختلاف نظر روايات صحيحى است كه به دست ما رسيده كه نماز پيامبر را توصيف مى كند و در آن نقل نشده كه پيامبر دست راست روى دست چپ مى گذاشته اند. از طرفى به مردم امر شده كه دست روى دست گذاشته نماز بخوانند (دستور دهنده معلوم نيست.)

عمده دليل جمهور اهل سنت دو روايت است:

1 ـ بخارى از سهل بن سعد نقل مى كند كه مردم مأمور شدند كه (مردان) دست روى دست نماز بخوانند. ابو حازم مى گويد اين را (صحيح) نمى دانم مگر اين كه امر كننده پيامبر باشد (كه معلوم نيست).(2)

2 ـ روايت دوّم هم مرسل است; زيرا اهل سنّت روايت علقمه بن وائل از پدرش را مرسل مى دانند و معتبر نمى شمارند.(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . بداية المجتهد، جلد اوّل كتاب الصلاة فصل دوم، مسأله پنجم، ص136 ـ 193

2  . صحيح بخارى، ج1، ص135

3  . تهذيب التهذيب، ج7، ص247

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:18  توسط خادم الحسین ع  |  یک عاشق اهل بیت ع

پرسش: چرا و به چه استنادى على(عليه السلام) را فاروق و جدا كننده حق و باطل مى خوانيد؟

پاسخ: دليل اين ادعاى شيعيان، فرمايشات پيغمبر(صلى الله عليه وآله) است كه با استناد به منابع اهل سنت درباره آن بحث مى شود.

بسيارى از علماى اهل سنت، چون شيخ سليمان بلخى حنفى در باب 16 ينابيع الموده، ابو جعفر احمد بن عبدالله شافعى، مير سيد على همدانى شافعى در مودة القربى و همچنين محمود بن يوسف گنجى شافعى در كفاية الطالب، حديثى را به نقل از ابوذر غفارى از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل مى كنند كه آن حضرت چنين فرمود: «به زودى بعد از من فتنه اى برپا مى شود، پس اگر چنين شد شما ملزم هستيد كه با على بن ابى طالب باشيد چون او اولين كسى است كه مرا مى بيند و روز قيامت با من مصافحه مى كند. او با من در مرتبه اى بلند و عالى است. او جدا كننده بين حق و باطل است.»(1)

محمد بن طلحه شافعى در «مطالب السئول»، بيهقى در «سنن» و نورالدين مالكى در «فصول المهمه» از ابن عباس و سلمان فارسى نقل مى كنند كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) با دست مبارك خود به سوى على ابن ابى طالب(عليه السلام) اشاره كرده و فرمود:

«به درستى كه على اول كسى است كه به من ايمان آورده و اول كسى است كه روز قيامت با من مصافحه مى كند. و اين على، صديق و راستگوى بزرگ است و او فاروق اين امت است كه حق و باطل را جدا مى كند.»(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . ينابيع المودة لذوى القربى، ج 1، ص387 ; تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص450 ; مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص287 ; شبهاى پيشاور، ص497 «ستكون من بعدي فتنة فإذا كان ذلك فالزموا علي بن أبي طالب فإنّه أول من يراني و أول من يصافحني يوم القيامة و هو الصديق الأكبر و هو فاروق هذه الأمة يفرق بين الحق و الباطل».

2  . المعجم الكبير، ج 6 ، ص269 ; مناقب اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، ج 1، ص267 ; مجمع الزوايد، ج 8 ، ص102 ; تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص41 ; شبهاى پيشاور، ص498 «هذا أوّل من آمن بي و أوّل من يصافحني يوم القيامة و هذا الصديق الاكبر و هذا فاروق هذه الأمّة يفرق بين الحق و الباطل».


 


امام احمد حنبل در مسند و امام فخر رازى در تفسير كبير خود از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)چنين نقل مى كنند:

«على همراه حق و حق همراه على است هر جا حركت كند»(1)

و يا فرمايش ديگرى مبنى بر: «على با حق و حق با على(عليه السلام) است. على(عليه السلام) به طرف حق مى رود، هر گونه كه حق حركت كند.»(2) از اين دو حديث مى توان استنباط نمود: كسى كه همواره با حق باشد و يا حق همراه او باشد، ملاك تشخيص حق نيز مى باشد.

در پايان به ذكر يك واقعه تاريخى بسنده مى كنيم:

وقتى به ابو ايوب اعتراض كردند و از او پرسيدند كه چرا به طرف على بن ابى طالب(عليه السلام) رفتى و با ابوبكر بيعت نكردى؟ ابوايوب در پاسخ گفت: روزى خدمت پيغمبر رسيدم پس از مدتى عمار ياسر هم وارد شد و از آن حضرت سؤالى پرسيد. حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) ضمن صحبت هايش فرمود: «اى عمار! اگر تمامى مردم به راهى بروند و على به تنهايى راه ديگرى را در پيش گيرد، پس به راهى كه على ابن ابى طالب(عليه السلام)مى رود برو. اى عمار از همه مردم بى نياز شو; زيرا على(عليه السلام) تو را از راه هدايت باز نگرداند و تو را به راه هلاكت و گمراهى راهنمايى نكند. اى عمار! اطاعت على اطاعت من و اطاعت من اطاعت خدا است.»(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص260 ; شبهاى پيشاور، ص499 «عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ حيث دار».

2  . بحار الانوار، ج 28 ص190 ; مجمع النورين، ص73 ; شبهاى پيشاور، ص499 «عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ يميل مع الحق كيف مال».

3  . السقيفة، ص67 ; شبهاى پيشاور، ص506

«يا عمار إن سلك الناس كلّهم وادياً و عليّ وادياً فاسلك وادي عليّ و خل عن الناس، يا عمّار علي لا يردك عن هدى ولا يدلّك على ردى، يا عمّار طاعة علي طاعتي و طاعتي طاعة الله» ; حليه الاولياء، حافظ ابو نعيم ; مطالب السئول، محمد بن طلحه شافعى ; ينابيع المؤده، باب 43، سليمان بلخى حنفى، ج 2، ص287 ; مودة القربى، مودت پنجم، مير سيد على همدانى شافعى ; بلاذرى ـ تاريخ و...

ولادت با سعادت امام محمد باقر ع

مبارک

 
 
 

میلاد نور 

فاطمه زهرا

                             انسیه حورا

صدیقه طاهره

                            زهرای مرضیه

منت رب بر خلق

 

مبارک

 
 
 
 
 
 

مادران اشک مریزید و کبابم مکنید

بعد از این مادر عباس خطابم مکنید

السلام علیک ای مادر ادب السلام علیک یا زوجه امیر المومنین ع السلام علیک یا ام العباس ع

السلام علیک ای عاشق حسین ع السلام علیک ای مادر سقا

 
 
 

سادات منسوب به پيامبر(ص) هستند يا امير المؤمنين(ع)؟

پرسش: چرا در بين شيعيان، سادات خود را منتسب به پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) و از اولاد ايشان مى دانند. در حالى كه شجره آن ها در نهايت به حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) برمى گردد. بنابراين سادات از بستگان اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى باشند، نه از ذرّيه و نسل رسول الله(صلى الله عليه وآله)؟

پاسخ: بر اساس شجره نامه اى كه معمولا سادات شيعه دارند، نسب آن ها به يكى از ائمه معصومين مى رسد. واضح است كه چون بقيه امامان، فرزندان على و فاطمه(عليهما السلام)هستند، اين شجره به راحتى به امام اول شيعيان و حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)متصل مى گردد.

اما اين استدلال كه «چون عقبه و نسل هر فرد از طرف اولاد مذكر است و اولاد اناث، آدمى را به اجداد و نسل هاى قبلى وصل نمى كند، از طرفى چون حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)نيز نسلى از اولاد ذكور نداشته است، لذا سادات از نوادگان ايشان نيستند»، يك اعتقاد نادرست و يك شبهه است. براى پاسخ به اين شبهه، ابتدا به نقلِ يك مناظره تاريخى بين امام موسى كاظم(عليه السلام) و هارون الرشيد خواهيم پرداخت.

دليل اوّل:

امام موسى كاظم(عليه السلام) مى فرمايد: روزى در مجلس هارون الرشيد ـ خليفه عباسى ـ وارد شدم. از من سؤالاتى را پرسيد كه يكى از آن ها همين سؤال بود، چنين پاسخ دادم: خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: } وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيى وَ عِيسى وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحِينَ{;(۱۰) از اين آيات نتيجه مى شود: اولاد نوح و ابراهيم، داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و زكريا و يحيى و عيسى و الياس، همگى از صالحين اند. اما چون از براى عيسى مسيح پدرى نبود، خداى تعالى او را از طريق حضرت مريم از ذرارى انبيا قرار داد. همان طور نيز ما را از طرف مادرمان فاطمه(عليها السلام)از ذريه پيغمبر اسلام قرار داده است. اين تفسير را امام فخر رازى از علماى اهل تسنّن در جلد چهارم تفسير كبير
درباره همين آيه آورده است. او نيز حسن و حسين(عليهما السلام) را از طرف مادر، ذريه رسول الله(صلى الله عليه وآله)مى داند.

دليل دوّم: آيه مباهله

در آيه شريفه آمده است: } فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْكاذِبِينَ{; هركس درباره عيسى با تو در مقام مجادله برآيد، بعد از آن كه با وحى خدا به احوال او آگاهى يافتى، به آن ها بگو: بياييد بخوانيم پسرانمان و پسرانتان، زن هايمان و زن هايتان، و كسانى را كه به منزله نفس ما هستند، و خودتان را، آنگاه با هم مباهله نماييم تا دروغگويان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.(۲۰) به دليل آن كه در وقت مباهله به جز على بن ابى طالب، فاطمه، حسن و حسين(عليهما السلام)كس ديگرى به همراه پيغمبر نبوده است لذا در اين آيه مراد از «أَنْفُسَنا» اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، مراد از «نِساءَنا» فاطمه زهرا(عليها السلام) و مراد از «أَبْناءَنا» حسن و حسين اند كه خداوند آنان را پسران پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) ناميده است. حال كه به استناد آيه فوق، حسن و حسين فرزندان پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)مى باشند. پس معلوم مى شود كه جميع سادات بنى فاطمه مفتخر به اين افتخار بزرگ بوده و تماماً از ذرارى پيامبر عظيم الشأن اسلام مى باشند.

ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه و ابوبكر رازي در تفسير آيه مباهله، باتوجه به جمله «أَبْناءَنا» به همين طريق استدلال مى كنند كه: همانطور كه خداوند در قرآن مجيد، عيسى مسيح را از طريق مادرش مريم از ذرية ابراهيم خوانده است، حسن و حسين(عليهما السلام) از طرف مادرشان فاطمه(عليها السلام) پسران پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى باشند.

دليل سوّم

محمدبن يوسف گنجى شافعى در «كتاب كفاية الطالب»، ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه» از طبرانى از جابر بن عبدالله انصارى و خطيب خوارزمى در مناقب، حديث زير را از ابن عباس از پيامبر نقل مى كنند «خداوند عزوجل ذريه هر پيغمبري را در صلب او قرارداد و ذريه مرا در صلب على ابن ابى طالب قرارداد.»(1)

دليل چهارم:

خطيب خوارزمى در مناقب و امام احمد حنبل در مسند و ميرسيدعلى همدانى شافعى در مودة القربى از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) چنين نقل مى كنند «اين دو فرزندم حسن و حسين، ريحانه هاى من مى باشند و هر دوى آن ها امامند; خواه قائم به امر امامت باشند، خواه ساكت و نشسته.»(2)

دليل پنجم:

ابن حجر مكى در صواعق و محمدبن يوسف گنجى شافعى در كفاية الطالب از خليفه دوم عمر بن الخطاب نقل مى كنند كه گفت: از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه فرمود:

«هر حسب و نسبى به جز حسب و نسب من در روز قيامت منقطع است. عصبه هر اولاد دخترى از جانب پدر است، مگر فرزندان فاطمه(عليها السلام) كه من پدر و عصبه(3) آن ها مى باشم.»(4)


۱۰ . انعام (6): 84 و 85

۲۰ . آل عمران (2): 61

1  . معجم الكبير، ج3، ص44 ; جامع الصغير، ج1، ص262 ; كنز العمال، ج11، ص600 ; شبهاى پيشاور، ص105: «إنّ الله عزّوجلّ جعل ذرية كلّ نبيّ في صلبه و جعل ذرّيتي في صلب عليّ ابن أبي طالب».

2  . كنز العمال، ج12، ص112 ; شبهاى پيشاور، ص106: «ابناي هذان ريحانتان، قاما أو قعدا».

3  . عُصبه: در اصل پسران و خويشاوندان مذكر از جانب پدر را گويند.

4  . كنز الفوايد، ص167، السيدة فاطمة الزهراء، ص61 ; افحام الأعداء والخصوم، ص77 ; شبهاى پيشاور، ص106 : «إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ كُلُّ حَسَب وَ نَسَب مُنْقَطِعٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا خَلاَ حَسَبِي وَ نَسَبِي وَ كُلُّ بَنِي أُنْثَى عَصَبَتُهُمْ لاَِبِيهِمْ مَا خَلاَ بَنِي فَاطِمَةَ فَإِنِّي أَنَا أَبُوهُمْ وَ أَنَا عَصَبَتُهُمْ».

 

 

 

 

١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)

 

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

 

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

 

۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی )

 

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

 

٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

 

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

 

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

 

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

 

١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

 

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )

 

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

 

١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

 

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )

 

١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)

 

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

 

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

 

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )

 

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

 

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

 

٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

 

٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

 

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

 

٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

 

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

 

٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

 

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)

 

٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )

 

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

 

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )

 

خوب حالا می تونید ازدواج کنید