و بعد از رفتنت
 
 

رفتی و رفتی و رفتی ...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پا سخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنچره با مهربانی دانه برمی داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی داشت

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم  تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام

برگرد !

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت وتردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت و پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

 

*********************************************
 
 
"وقتی..."
 
 
استاد

وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد،
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد، من شروع کردم.
وقتی او تمام شد،
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است.
مثل تنها مردن است
 
 
*********************************************
 
 
"وقتی..."

وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد،
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد، من شروع کردم.
وقتی او تمام شد،
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است.
مثل تنها مردن است
 
*********************************************
 
 
 
امتحان عشق
 
 
*********************************************
 
 
 
گلم
...

بی وفا

 
*********************************************
 
 
 
اشک من
 
اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده
مثل اون پرنده شکسته بال
دل من بعد تو بی لونه شده
با تو بیقراره و بی تو بیقراره
دل من راست راستی دیوونه شده

امشب هم میون این
خاطره های سردم
بی رمق دنبال اون
حادثه ای میگردم
که نفهمیدم وکی کجا
تو رو ازم گرفت
دست تو جدا شد و
نگاهتو گم کردم
چرا باید وقتی خونه دلت متروکه
واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت
وقتی راه نداره چشمام
به حریم قلب تو
چه جوری میشه پی یه فرصت دوباره گشت

 

 
*********************************************
 
 
هر جا که بری دلم فقط تورو می خواد
تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد!

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره، دلم بی قراره
نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه
دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگه
یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه
بدونِ تو حسرت همیشه باهامه

تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد

 
 
*********************************************
 
 
غربت
 

ماه بالاي سر آبادي است،

اهل آبادي در خواب .

روي اين مهتابي، خشت غربت را مي بويم.

باغ همسايه چراغش روشن .

من چراغم خاموش.

ماه تابيده به بشقاب خيار، به لب كوزه آب.

***

غوك ها مي خوانند .

مرغ حق هم گاهي .

كوه نزديك من است : پشت افراها، سنجدها .

و بيابان پيداست .

سنگ ها پيدا نيست ، گلچه ها پيدا نيست .

سايه هايي از دور، مثل تنهايي آب، مثل آواز خدا پيداست .

***

نيمه شب بايد باشد .

دب اكبر آن است : دو وجب بالا تر از بام .

آسمان آبي نيست ، روز آبي بود .

ياد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم .

ياد من باشد فردان لب سلخ. طرحي ازبزها بردارم

طرحي از جاروها ، سايه هاشان درآب ،

ياد من باشد، هرچه پروانه كه مي افتد در آب،

زود از آب درآرم .

ياد من باشد كاري نكنم . كه به قانون زمين برخورد .

ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم

ياد من باشد تنها هستم .

***

ماه بالاي سَر تنهايي است

 

یه دفه یاد سهراب سپهری افتادم که...

 
*********************************************
 
 
غمي غمناك از سهراب سپهری

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افروز مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.

 

 

 

 
 
 
 
از غربت سرد بودن تا انتهای خویش

گاه می اندیشم که ماندنم چه حاصل؟

گاه سردی قلبم را میشنوم و باز نگاههای عاشق تو...

گویی هربار که انتخابی صورت میگیرد

دری از رهایی بسته میشود

و راه تنگ و دشوار

خورشید گذشته لبخند میزند و سایه حضور تو را جاودانه میسازد

حسرت تلخ زیستن در حصار فاصله ها

و حسرت رفتن و نماندن

گویی روشنی صبح بهارم را در پاییز تو جا گذاشته ام

و رویای بودن تو را در این آینده مبهم رها میسازم

تلخی بهانه های من

و تلخی نگاه بی اعتنای تو

باید بگذرم از خویش

مثل همیشه ها...

 
 
*************************************
 
 
 
 
غربت من از آغاز بودن خویش است

غربت این فاصله های بی روح و دلمرده

در این دشت سبز

خاطره های زرد من چه پاییزی را نجوا میکنند

رویا میپرورانم

در رویا میخندم و تا اوج میرقصم...

در رویا میبینم اما زجر نمیکشم

و در رویا آزادم و رها

از همه چیز

حتی از خویش

گاه می اندیشم که چه روزهای سردی را در میان رویاهایم گرم ساخته ام

و باز سرد میشوم از بی حاصلی این گرمیها

باز مینشینم و به تو می اندیشم

به روزگار غریب دور و نزدیک

به آینده غریب تر

و به اکنون

که نه سبز است و نه آبی

و گاه هم سبز میشود و هم آبی

باز میرویانم این عشق را در تار و پود وجودم

و باز بوی مبهمی هستی ام را در آستانه رویش دوباره ام در بر میگیرد

و من

باز لبخند میزنم...

 
 
 
*************************************
 
یه چند روزیه دلم بدجوری هواتو کرده!

نگاه میکنم به پنجره و تا ته کوچه... بازیهامون میاد جلوی چشام.

چرا دور برم؟ یاد بازیهای توی خونه. چه خرابکاریهایی میکردیم و همرو من به گردن میگرفتم. آخه من کوچیکتر بودمو کسی دلش نمی اومد دعوام کنه.

چقدر عالم بچگیمون خوب بود! جقدر همو دوست داشتیم! بزرگ شدیم... بزرگ و بزرگتر... بازم خوب بود. دردودلامون... با هم زندگی کردنمون... چه روزایی بود! خوب بود. خیلی خوب بود.

دلم تنگ شده! خیلی دلم تنگ شده. اما انگار تو دیگه واست فرقی نمیکنه. تو دیگه رفتی! حتی دیگه یادت نیست...

میدونم. شاید خیلی چیزا عوض شده ولی میشد اینطوری نشه. میشد! باور کن. دنبال مقصر نیستم. آخه خیلی خستم. دیگه حوصلشو ندارم. ولی خیلی دلم واست تنگ شده. تو که نمیدونی. شاید هم بدونی  و برات فرقی نداشته باشه. ولی کاش میدونستی. جون واسه من خیلی سخته.  چطوری راحت بگذرم از تو که...

باورم نمیشه که زندگی اینقدر مسخره باشه. که تو یادت رفته باشه کی بودیم. که یکی به همین راحتی تورو دور کرد. خودت! آره میدونم خودت بیشتر از همه مقصری! آدم تا خودش نخواد کسی نمیتونه کاری بکنه. ما آدما خیلی بی رحمیم!!!

آخه من به کی بگم که دلم برات تنگ شده؟ همش دلم میخواد باهات حرف بزنم. میرم سراغ تلفن... اما کارات که میاد جلوی چشام و وقتی یادم میاد که دیگه تنها نیستی... نمیتونم...

دلم خیلی تنگه. واسه تو. واسه گذشته ها. واسه خودمو بچگیام...

انگار ما هم داریم میشیم تاریخ!!!

 

 
*************************************
 
 
 
 
 
دلم گرفت...

شب قشنگی بود پر از لبخند و پر از خاطره

مثل همیشه ها

خاطره هایی که زود سرد نمیشوند

رفتیم

شب بود وتاریک

از کوچه ها گذشتیم

با سرعت

و ناگاه در امتداد دیدگان شاد و بی دغدغه ام

مردی را دیدم

نشسته بر زمین بی روح کوچه ای تاریک

در سکوت سرد خویش گم شده بود

تکیه اش به دیوار بود و همسرش بر شانه های او به خواب رفته بود

خوابی آرام

گویی که هرگز آنجا نبوده و گویی که اینجا همان خانه گرم رویاهایش است

کودکی هم در میان دستانش خوابیده بود

آنقدر کوچک که میدانم تنها آغوش مادر برایش بزرگترین سرپناه بود

اما پدر

چشمانش باز بود

اضطراب سردی در عمق چشمانش میدرخشید

و شاید می اندیشید

که آیا این حق من است؟!

حق او از این دنیای بزرگ... حتی داشتن سرپناهی کوچک...

در همان لحظه کوتاه عبور

نگاهمان تلاقی کرد...

و ناگاه وجودم را سرما فراگرفت

کاش شام نخورده بودم...

کاش آنقدر نخندیده بودم...

کاش ثروتمند بودم...

کاش...

 

 
*************************************
 
 
 
 
من از تبار خستگی می آیم

با کوله باری از جنس غربت

سرد و بی روح

اما امیدوار

نگاه میکنم تا لبخند بهار را بیابم

در این زمستان سرد

به دنبال گرمای تو راه خواهم رفت

من از تبار بی کسی هام

از آنجا که هیچ چیز نمی روید

و میروم...

به آنجا که هیچ چیز نمی میرد

 
*************************************
 
 
 
 
 
گم شده بود

نگاهش سرد بود و می لرزید

نگاهش کردم با لبخندی آشفته

به عمق چشمهایم خیره شد

دستانش را به خاک می کشید

و دلش را به آسمان

در میان هیاهوی روز

سکوتش چه پرطنین بود

و آرام گذشت...

 
*************************************
 
 
 
 
 
خداجون متشکریم که چشم دادی بهمون

واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت

مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن

واسه گشتن تو ی جهنم دنبال راه بهشت

آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی

چی میشد اگهتو دست به شاختنش نمیزدی

خداجون ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما

تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم

خداجون مرسی از این دلی که تو سینمونه

میتونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم

...

 
*************************************
 
 
 
 
 
شاید زمین روزی بخندد

و خورشید را از این اسارت تلخ رهایی بخشد

صحبت فاصله ها نیست

صحبت غروب های دلگیر بی فروغ است

کاش گلی کاشته بودم و در آن باغچه کوچک

به نظاره اش می نشستم

کاش ابهام تلخ نبودن سایه را

باور نکرده بودم...

 
*************************************
 
 
 
 
صحبت از تو برای من

به زیبایی فصل تولد است

فصل دلنشین گذشتن از خاطره های سرد و تلخ

من تا کجا خندیدم وتو تا کجا گریستی؟

شاید این لحظه دلمرده را نباید به خاک سرد میسپردم

می خندم از تلخی این گریه

و تو را به نظاره مینشینم

نگاه کن...

 

 
*************************************
 
 
تا کجا باید رفت؟

من خسته از این راه پر از تکرار

گویا در این دریا هرگز ماهی نزیسته است

گویا دلمرده گیهای مرا باد نخواهد برد

تا کجا بمانم؟

تا آنجا که دستهایت مرا در آغوش دارد؟

تا آنجا که نفس میکشی و میخندی؟

تا کجا؟

دیگر بار خواهم آمد

همه ما دوباره متولد خواهیم شد...

 

 

 

 

عاشقانه های زیبا

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


گه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده ! آخه مي دوني ؟ : "خدا" خيلي تنهاست

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است يا زهر و در هر دوحالت هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

من ترا در تو جستجو كردم
نه در آن خواب هاي رويائي
در دو دست تو سخت كاويدم
پر شدم؛ پر شدم؛ ز زيبايي

 

 

 

عاشقانه ها

 

چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اگه ديدي تو آسمون هيچ ستاره اي نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ي دلت

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني    /           شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني

 آه باران من سراپاي وجودم آتش است    /           پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

دوستي شايد عشقست که ميسازدو ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست زيباست

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خون که قرمزه رنگ عشقه        /              اما اشک که بيرنگه درد عشقه

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

از جلو گل فروشی رد شدم دیدم زیباترین گلش نیست sms زدم ببینم کجایی

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟
وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟
چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

آرزو مي کنم:
زندگي مال تو….مرگ مال من
راحتي مال تو….گرفتاري مال من
شادي مال تو…..غم مال من
همه مال تو ولي تو مال من

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

يه روز دل تصميم مي گيره سنگ شه تا ديگه عاشق نشه ميره و سنگ مي شه و ميره قاطي سنگ ها اما اونجاهم عاشق يه سنگي مي‌شه

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 عشق مثل آب ميمونه.....که ميتوني توي دستت قايمش کني..آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست... قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي.. اما دستت پر از خاطره است

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتي. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختي، زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندي، کاش روزي آن را برگرداني!

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

من ياد گرفته ام: مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري

 

 

 

 
 

 

       تا ز شاه این پنج بیت الحق شنیدم       ***    طبع من مستغنی از در ثمین شد

      «عید مولود امیر الممنین شد             ***     عالم بالا و پایین عنبرین شد

      از برای مژده‌ی این عید حیدر             ***      جبرییل از آسمان اندر زمین شد

      پنج عنصر حیدر کرار دارد                ***       قدرت حق زان که با خاکش عجین شد

      ذوالفقار کج چنین گوید به عالم          ***       راست از دست خدا شرع مبین شد

      ناظم خرگاه اسرافیل باشد                 ***       حاجب درگاه جبریل امین شد»

      دست حق از پرده گردید آشکارا         ***        تا علی دستش برون از آستین شد

      تا عجایبها کند ظاهر ز باطن              ***       در نظر گاهی چنان گاهی چنین شد

      تا قدم زد در جهان آفرینش                ***       آفرین بر جانش از جان آفرین شد

     عقد آب و خاک را بر بست محکم       ***       خرگه افلاک را حبل المتین شد

     آفتاب از طلعت او شد منور              ***       آسمان از خرمنوی خوشه‌چین شد

     هم به صورت قبله‌ی ارباب معنی       ***       هم به معنی کعبه‌ی اهل یقین شد

     هم ملایک را به هر جا کرد یاری      ***       هم خلایق را به هر حالت معین شد

     هم عدویش وارد قعر جهنم              ***       هم محبش داخل خلد برین شد

     بر خلیل از مهر آن خورشید رحمت    ***       آتش نمرود باغ یاسمین شد

     در شب معراج ذات عرش سیرش      ***       با احد بود و به احمد هم نشین شد

     کس علی را جز خدا نشناخت آری      ***      قابل این نکته خیرالمرسلین شد

     کی تواند عقل بشناسد کسی را           ***      کز طفیلش خلقت آن ماء و طین شد

     پیش بود از اول و آخر از آن رو        ***      پیشوای اولین و آخرین شد

     تا فروغی رکن دین گردید بر پا          ***      ظل یزدان ناصر ارکان دین شد

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

 

..:: دوستت دارم به اندازه .............. ::..

به نام آنکه آفتاب مهرش در آستان قلبم هرگز غروب نمی کند

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند
   قاب عكس توست اما شيشه ي عمر من است
               بوسه بر مويت زنم , ترسم كه تارش بشكند
                        تار موي توست اما ريشه ي عمر من است
                                                    تقديم به بهترينم كه آخرينم شد...

دوستت دارم 14+1
7 آسمون
7 دريا
1 دنيا

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

 

 

:: محبت .... ::..

محبت

را از درخت بیاموز

که سایه

از سر هیزم شکن

بر نمیدارد

 

 

آدمک آخر دنیاست بخنــــد

آدمک مرگ همین جاست بخنــد

دست خطــی که تو را عـاشق کرد

شوخی کاغــذی ماست بخنــد

آدمک خر نشــوی گریه کنی !

کل دنیا ســراب است بخنــد

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....

 

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

 

 

قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟

چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.

دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني.

 

 


 
 
یه ترکه تو اتوبوس میگوزه همه بهش میخندن... میگه اگه میدونستم اینهمه خوشتون میاد براتون میریدم

 

تركا يه نفرو محكوم به اعدام در اتاق گاز مي كنن . وقتي مي برنش مي بينه اتاق سقف نداره . ميگه : اين چه اتاق گازيه كه سقف نداره ؟ تركا مي گن : كپسول گاز كه خورد تو سرت مي فهمي

 

به تركه می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی می گه من فعلا می خوام درسمو ادامه بدم !!

 

تركه مي ميره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته ميان سراغش. دو تاشون سؤال مي کردن ۶۰ تاشون حاليش مي کردن!

 

شرکت نوکيا براي رفاه حال اس ام اس نويسان محترم ايراني يک گوشي جديد طراحي کرده که با فشردن تنها يک دکمه مي نويسه "يه روز يه ترکه

 

ترکه شلوارشو برعکس پوشیده بود . ننش بهش میگه گزنفر الاهی گربونت برم که هر وقت داری میری انگار داری میای .

 

ترکه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره

 

 

 
 
 
 
یارب مددی کن که از اینجا بگریزم

از این قفس تن سوی تنها بگریزم

دلخسته ترینم تو به حالم نظری کن

رحمی بنما سوی بالا بگریزم

بشکسته دلم ای همه امید دل من

ای کاش که از لا سوی الا بگریزم  

من ازغم دنیا شده ام خسته  ی خسته

لطفی بنما از غم دنیا بگریزم

 
 
 
 

   درون قبر تن محبوسم ای دوست    من از اعمال خود مأیوسم ای دوست

همه امید من بر رحمت تست         به نام و یاد تو مأنوسم ای دوست
 
 
************************ سمیه  ***********************
 
 
 
 

رب انی مغلوب فانتصر وانت خیرالناصرین

ای خدا این بنده ات آرام نیست         در صف خوبانت او را نام نیست

       بی قرارست و بسویت در فرار           مرکب نفسش ولیکن رام نیست      

هم مگر با لطف تو گیرد قرار            این زپا افتاده ات را گام نیست

یاریش کن انت خیرالناصرین           خوشتر از یاریت اورا کام نیست

یاعلی امشب مدد کن خسته را       غیر عشق تو مرا در جام نیست

        برلبانم یا     امیرالمـــــــــــومنین       دشمنانت را بجز دشنام نیست             

 
************************ سمیه  ***********************
 
 
 
 
 

         بسم الله الرٌحمن الرٌحیم

سؤالی از امیر مومنان علی علیه السلام

           خطبه 86 نهج البلاغه

کیست در قول امیرمؤمنان     بهترین عبد خداوند جهان؟                        هر سوالی را بپرسید از علی        جانش از علم الهی منجلی                    بنده ی وارسته ی خوب خدا      لافتی در وصف محبوب خدا      

 در جوابت خطبه ای فرموده است   وصف خوبان خدا بنموده است             آن که بر نفسش حکومت می کند     با هوای دل خصومت می کند              لطف محبوب ازل یارش شده    جنگ با نفس عدو کارش شده                ازفراق یار خود محزون بود    از غم لیلای خود  مجنون بود   

 دائم از هست آفرین ترسان بود   خوف دارد از خدا ، گریان بود        

  نور حق بر جان او تابیده است      بس حقایق در جهان را دیده است         وعده پروردگارش دور نیست زانکه چشم جان و قلبش کور نیست 

 جمله سختی ها بر او آسان شده   زانکه جانش عاشق جانان شده            چشم دل بگشوده بر اسرار دوست   خوش به حال ذاکر بسیار دوست          از شراب عشق او سیراب شد    جان او روشن تر از مهتاب شد 

نوش جان بنموده از "عذب فرات " یافته از تشنه کامی ها نجات            دردیار عشق جانان شد مقیم        می رود ا ندر صراط مستقیم            پشت پا بر عالم شهوت زده      تا نگردد عاقبت وحشت زده              خانه  دل کرده خالی از هموم      جان خود راحت نموده از غموم  

  هم واحد دارد آن محبوب دوست     این غم عشق خدایش آروست      

      از صف کوران عالم شد جدا    چشم دل بگشوده بر وجه خدا     

   نیست مانند ضعیفان بی نوا      پیروی بنماید از اهل هوی     

     شد کلید درب ابواب الهدی     هادی نورانی راه خدا         

      شهرتاریکی و  ظلمت را    کلید   می شود مانع نگردد کس پلید           عروة الوثقای او حبل المتین    مثل نور شمس باشد در یقین       

  نفسرا مخصوص سبحان کرده است   جان خود قربان جانان کرده است       بر هوای نفس خود لاگفته است         عدل را جویا و الٌا گفته است             مرد توصیف حق و مرد عمل    نیست در وصف حقیقت ها دغل              اهل خیر است و نباشد اهل شر    این سخن را گفته است خیرالبشر      صورتش روشن شده چون آفتاب   بس که خوانده آیه ی نور از کتاب         او زمامش را به قرآن داده است      بهر دستورخدا آماده است   

 آری این توصیف محبوب خداست   ای خوشا آن کس که اوخوب خداست   

 

************************ سمیه  ***********************
 
 
 
لب را به دعا گشوده بهتر              دل حمد خدا نموده بهتر

تا کی پی این و آن بگردیم             دل از همگان زدوده بهتر

توصیف کنید فقط خدا را                 اوصاف خدا ستوده بهتر

گوش دل خود به غیر بندید              پیغام خدا شنوده بهتر

عاشق مشوید اگر توانید                دل عشق خدا ربوده بهتر

پروردگارا بسیار نا آرام و اشفته ام عاجزانه و ملتمسانه از آستانت می خواهم که بانام ویاد خودت آرامم کنی تا  به فضل و رحمتت مورد خطاب ارجعی قرار گیرم .  

 
 
************************ سمیه  ***********************
 
 
 
 
دوباره نازنیــــــــــنا ناز کردی  

دلم را با غمت دمساز کردی

نمیدانم گناهم چیست ای ماه

که قهر و دشمنی آغـــاز کردی

 
************************ سمیه  ***********************
 
 
 
بشنوید  اینک پیامی از خدا            خواسته از بندگان خود  دعا

گر دعا خوانید اجابت می کنم         بندگانم را عنایت می کنم

ادعونی استجب فرموده است         درب رحمت را کنون بگشوده است

هرکسی او را عبادت می کند          خویش را اهل سعادت می کند

از خدای مهربانت رخ متاب               وقت بیداری است امشب را مخواب

و قال ربکم ادعونی استجب لکم

 

************************ سمیه  ***********************
 
 

بسم الله الرحمن الرحيم 

کل ما الهاک عن ذکرالله فهو صنمک

هر آنچه تو را از ياد خدا غافل کند بت تو است

هر چه از ياد خدا غافل کند        آن بت است و دشمنی با دل کند

دشمنی که رهزن راه خداست       راه او از مقصد خوبان جداست

هر که با بيگانه ای مشغول شد     در ديار غصه ها مخذول شد

هر که بت ها را عبادت می کند      پشت بر باغ سعادت می کند

اين بت نفس و هوا را بشکنيد    دل از اين دنيای فانی برکنيد

بت شکستن کار مردان خداست       خوش به حال هرکه از بت ها جداست

بت شکستن کار ختم الانبياست            روی دوشش پای شاه اولياست

بت پرستی را نهايت پستی است      حق پرستی را نهايت مستی است

مستی توحِيد جاويدت کند                 همصدا با ماه و خورشيدت کند

خوب می دانی که دنيا فانی است         بسمله گو موسم قربانی است

می سزد گر جان خود قربان کنی        جان ودل قربانی جانان کنی

 

 

************************ سمیه  ***********************
 
 
 

پيام خدا را شنيدن خوش است   به غير از خدا را نديدن خوش است

خوشا بر همه بندگان خدا         که همراه ايشان پريدن خوش است         

 
 
************************ سمیه  ***********************
 
 

                              بسم الله الرحمن الرحیم

تا جلوه ای از نور حق ادراک نمودم      بت ها همه را یکسره در خاک نمودم

دل جای بتان نیست برو ای بت مکار     ازصفحه دل نام تورا پاک نمودم

افسوس که عمری گل فکرم به جهالت    سرگرم پی هر خس و خاشاک نمودم

در هجررخ دوست که درسوز و گدازم    سرتابه قدم را همه غمناک نمودم

مشتاق ملاقات خداوند جهانم                در  عشق خدا سینه خود چاک نمودم

 

 

 

 

کمک!!!!!!!!!!!!!!

من بدجوری تنهام!

به خدا دلم اونقد گرفته که میخوام داد بزنم فقط کمک!

 
 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 

دلم واست تنگ شده اونم خیلی زیاد!! تو اینجور وقتا نمی دونم باید چیکار کنم؟؟!!! فقط میدونم بدون خاطره آدم باید بمیره پس فقط منم و یه کوله بار خاطره!!! کاش تو زندگی فاصله نبود. من حاضرمهمه چیواینجوریبنویسم... بی فاصله...!!!!!

 
 
 

همه برای دوستشون گل میفرستن من موندم برای گل چی بفرستم.

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
سلام امروز من و همون نفر خاص اومدیم و وبمو به روز کردیم خیلی خوشش اومد مطمئنم راست نمی گه!! اینم یادگاری اون!!

در خلوت من نگاه سبزت جاریست!

این قسمت بی تو بودن اجباریست!

افسوس نمی شود کنارت باشم!

بی تو هر ثانیه و لحظه من تکراریست!

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 

به تو ای یاور خوب!

به تو ای سبز ترین آیه سر سبز بهار!

ای تمام شور و شوق و شعر من!

ای نبوغ رنگ در فضای شعر من!

ای نهفته در خیال و خوابهای کودکی!

ای شعور بودن و شنیدن و تمام شانزده سالگی!

تو تمام شعرهای پر شکسته سکوت من!

تو همه طلوع من حضور من

بی تو آسمان این دلم گرفته است و

آفتاب شعر من بی تو پر نمی زند

تا به کی طلوع لحظه های با تو بودن است؟!

تا به کی حضور تو سرودن است

ای تمام شور و شوق و شعر من!

ای نبوغ رنگ در فضای شعرمن!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
نگین از خودش تعریف میکنه! اما من عاشق این شعر خودمم!!!

بحر عاشق کشی ات غرق در امواجم کرد

لیکن اینبار خودم دست به جایی نبرم!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

هوا سرد است و تنهایم در این شبهای طوفانی

شبم تاریک و من خسته در این غمهای طولانی

شکستهه کشتی عشقم دگر قایق ندارم من 

ستاره آسمانی شد دگر یاری ندارم من

شروعم آسمانی بود ولی در انتها اما 

نشسته غم درون دل منم تنها منم تنها

تو آهنگ دلم بودی تو بودی شعر دلتنگی 

درون سینه غم دارم به سنگینی یک سنگی

شروع عاشقی بودی طلوع دل سپردن ها

تو رفتی و منم اینجا شکستم بی صدا تنها!

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 
رخنه ای نیست در این تاریکی

تا بدان آویزم...

وهمه ظلمت شب را بدرم.

تا بیاید خورشید

وبیاید مهتاب

تا ببارد باران

وبشوید وبشوید وبشوید باران.......

راستی تا بهار...

تا به چشمک زدن فاصله ها

تا به چشمک زدن خاطره ها

چند گام فاصله است؟!.......

وچرا رهگذری در کاسه بی آلایش ما

سکه ای را نینداخت؟!..

تو چرا در تپش پنجره ها

در وزش این همه درد

تو چرا در سکوت و ظلمات دل من

 یکه و تنها رفتی؟!

چمدان تو هنوز....

کنج آرامش سبز اتاقت پنهان

او هم مثل من افسرده است!...

مثل من غمگین است!....

مثل من منتظر است!....

تا که شاید روزی

تو بیایی و ورا با خود ببری!....

شاید آن روز مرا هم با خود

پشت تنهایی عکست در قاب

پشت زیبایی عکست پنهان

مرا هم ببری..............

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
 
 
کاش می دیدی غمت با من چه کرد!

طفل بودم راهب زارم که کرد؟! 

ای مسیحا! باز در من روح عشق تو دمید!

مرده بودم زنده گشتم مرگ از چشمم پرید!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

طلب عشق ز هر کس که به من جام بلا داد هوس بود!

آن کس که تو را بر دلم انداخت چه کس بود؟!

تنها و غریبم غمت مونس جان است!

جرمم به کدامست که پاداش قفس بود؟!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
 
دلم حال هوای دیدن توست

من و این چشم نالایق چه سازم؟!

لبم تشنه به رخسار چو ماهت

من و کشتی و بی قایق چه سازم؟!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
 
منم آن عاشق خونین دل تو

که تو هرگز به من رویی نکردی!

فدای هر دو چشم بی مثالت

اگر رحمی بر این بیدل نکردی!

هزاران سال با عشق تو ای گل

شب و روزم به سر شد آه افسوس!

شدی آن رقیبم وای من شد

شب سوزم سحر شد آ افسوس!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

دست من در آرزوی زلف گیرای تو است

چشم من در حسرت روی فریبای تو است

تا به کی این دست من تبدار دستان تو است؟

ای صبا از من بگو یارم بگو این دل پریشان تو است!

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
 
 
کاش می شد عشق را معنا نمود                 کاش می شد قطره را دریا نمود

کاش بین لحظه های بی کسی                    ذره امید را معنا نمود

کاش می شد بحر در پیمانه ریخت                 لحظه ی دیدار را معنا نمود

کاش می شد تا ابد عاشق شویم                 کاش می شد قطره را دریا نمود

کاش می شد حال من دیگر شود                   صحبت از فرداو فرداهانمود

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

عشق یعنی مست و بی پروا شدن                     عشق یعنی تا ابد دریا شدن

عشق یعنی تا ابد عاشق شدن                          عشق یعنی بر همه فائق شدن

عشق یعنی یک غریبه پر سکوت                         عشق یعنی لحظه هایی پر ز دود

عشق یعنی درد یعنی یک گناه                            عشق یعنی فاصله ای تا به ماه

عشق یعنی یک غزل یعنی تپش                          عشق یعنی صبح من پر از کشش

تو سروده تو غزل تو ای تپش                                تو همه آوازمن پراز کشش

تلخ باشد لحظه های بی کسی                            سرد باشد لحظه دلواپسی

تو سپیده تو همه پرواز من                                   اول من صبح من آغاز من

آسمان پر ستاره یک سکوت پر صدا                        قلبهای پاره پاره لحظه سبز دعا

سیل اشک و عقده دل وا شدن                            عشق یعنی تا ابد دریا شدن

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 
دستم و زلف تو و شب تا سحر عاشق کشی

جام من می های ناب و عاقبت مستت شدم

                                                                    این خاص ترین شعر منه! مال یه نفر خاصه!

     این یکی هم مال یه نفرخاصه!!!!(خودش میدونه!)

دل نارد تحمل غم می کشد زبانه                دردا که نتوان گفتن رازی را بی بهانه

دانم که رازدل را تنها تو دانی عاشق               پس حاجتی به گفتن باشددراین زمانه؟

زمانه عاشق کش است عشق مرامی کشد      عشقم درون سینه پنهان بود هماره

چشم تو را چون کنم پنهان ز هر دو دیده             هردم که باز بینم سیمای عاشقانه

دانی که چون سرآید ؟سر تا به پا به غصه           روزهای بی قراری شبهای بی ترانه

 
 
 
 

یا علی الهی به امید تو!

خوشحال میشم اگه کمکم کنین بهتر کار کنم.

 

 

 

 
 
راه رفتن را بیاموززیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

دویدن را بیاموز چون هر چیز که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی دیر است.

و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی بلکه برای آنکه به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم و دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناحتند!پلنگان دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند زیرا چنان در پرواز غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!

اما........سنگی که درد سکون را کشیده بود و رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود دویدن را می فهمید ئو درختی که پاهایش در گل بود از پرواز بسیار می دانست!

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

وقتی راه رفتن را آموختی دویدن را بیاموز و ئویدن که آموختی پرواز را.

راه رفتن را بیاموز زیرا باید هر روز از خودت تا خدا گام برداری.دویدن بیاموز زیرا جه بهتر که از خودت تا خدا بدوی.و پرواز را یاد بگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی

 

 

 

ایمان به قضا و قدر، غم و غصه را برطرف می‌کند. «حضرت محمد (ص)»

بشر، امروز را زندگی می‌کند برای این که به فردا دست پیدا کند. «برنارد شاو»

نخستین پایه‌ی ایمان، بردباری است. «حضرت علی (ع)»

کلید موفقیت، در نگه‌داشتن حد و اندازه برای همه‌چیز است. «آنتونی رابینز»

بشر موجودی است که باید بر خود غلبه کند. «نیچه»

کار فردا را امروز برنامه‌ریزی کن. «استفان کاوی»

 

 

شبیه کوه با آسمان


حنجره سکوت پاره می شود

و می گوید

شبیه کوه با آسمان می گوید

می گوید آنچنان که دلش می خواهد

و آنچنان که دل تو می خواهد

دل تو قصه ای دارد با خدا

قصه ای دارد تا خدا

قصه ای دارد

از تقویمی که خط خورد و خط خورد و خط خورد

قصه ای دارد

از شبی که در امتداد آن شاید

خبری از سپیده دم نباشد

قصه ای دارد

از ستاره ای که عمری است

برای محبوبش چشمک می زند

قصه ای دارد

از فکری که تا ابد خود را مجرم می داند

قصه ای دارد

از آبی که نطلبیده بود

ولی مرادش نشد

قصه ای دارد

از دلی که دریایش وسعت چشم او را جویا نیست

دل تو قصه ها دارد

ولی در دل من خبری از آن قصه ها نیست وهست

وقتی نیست که جوابی برای آن هست

وقتی هست که جوابی برای آن نیست

جواب آن خداست

بگو

قصه هایت را با خدا بگو

 

 

 

 

 

یادش بخیر....

 

آخ یادش بخیر یادش بخیر

آخ یادش بخیر اون روزا که ما با هم اشیونه داشتیم

تو شعرو کتاب تو جام شراب حرف عاشقونه داشتیم

واسه عشقمون چقده بهونه داشتیم

آخ یادش بخیر یادش بخیر

چه روزایی با هم داشتیم

چه خاطرات تلخ و شیرینی....

ای خدا نمیتونم فراموششون کنم......

خدایا بدادم برسسسسسسسسسسسسسس....

یادته چه شبایی که میرفتیم جمکران و تا صبح رازو نیاز با خدا و خودمون......

یادته تولدتونو....گفتی اولین بار بفکر تولدمون افتادیم....

تولد هر دوتون بود......

جاده چالوس... بچه ها....وای که با اینهمه خاطره چه کنم؟.......

همه عکساتو هر روز میبینم چون بهترین خاطرات زندگیمه....و بهم امید زندگی میده....

وای یادته با بچه ها رفتیم طارم؟......

وای که چقدر خوش گذشت......

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا...........

یادته اونجا که ماشین تو راه نگه داشت و من ازت عکس انداختم؟....

همه اون عکسارو دارم........

نمیدونم این اشکا کی تموم میشن......

تا کی میخوان جاری بشن؟........

هر وقت دلم واست تنگ میشه تنهایی پامیشم میرم اون پارکی که

 میعادگاهمون بود واولین بار هم همونجا دیدمت....

وای ....یادته واسه عیداومدی کمکم خونه تکونی کردیم؟

امسال عید حتما دق خواهم کرد بدون تو وبا اون همه خاطرات

البته اگه تا اون موقع باشم....

اما خیلی پوستم کلفته فکر کنم باشم....

وگرنه فکر میکردم روزی که ترکم کنی حتما خواهم مرد .... اما... میبینی که .....

ای خدا تو میدونی تو زندگی خیلی سختی کشیدم اما سختتر از

 همش رفتن او بود که داغونم کرد..........

خدایا چه کنم بازم بهم توان تحمل بده........

ای خدا کمکم کنننننننننننننننننننننننننن

ای خدا...

دوستت دارم

خدایا چرا انقدر بیرحمه؟

چرا؟..........

همه امیدم او بود

بعدش دلمو به وبلاگش که مال هردومون بود خوش کردم....

اما اونو هم با بیرحمی ازم گرفت و حذفش کرد

خدایا دیدی وقتی دیدم همه امیدمو از بین برده چه حالی شدم و چه

 کشیدم حس میکردم دیگه اخر دنیاست

تا صبح ازین بیرحمی اشک ریختم....

اما میبینی چه بنده های پوست کلفتی افریدی؟

هر بلایی سرشون میاد بهمون اندازه تحملشون بیشتر میشه

گاهی فکر میکنم به مرز جنون رسیدم اما......

آخ .....ای خدا.......

دنیا ادامه داره و زمین به چرخش خودش ادامه میده و اب هم از اب

 تکون نمیخوره و فقط این منم که دارم ذره ذره نابود میشم و روح و

روانم ...........

خدایا فقط از تو کمک میخوام.......

هیچکسو جز تو ندارمممممممممممم.........

تنهام نزار ای مهربون........

اه ای خدا بهم ارامش بده......

خدایا بهم ارامش بده..................

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 


غصه نخور...........

سلام عزيزم

بهت قول ميدم با كمك هم همه چي درست ميشه

ميخوام سعي خودمو بكنم

اخه دارم نابودي و از دست رفتن روحمو ذره ذره ميبينم

اما ميخوام ديگه سعي كنم فراموش كه نه ولي زياد بهش فكر نكنم

جايگزين كه نه ولي تو رو دوست داشته باشم كه بيشتر از اون بتو فكر كنم

ميخوام اين قرارو باهمديگه بزاريم

با هم سعي كنيم

بهت قول ميدم اگه با هم باشيم حتما ميتونيم

ما موفق ميشيم كه اين روح مرده رو بازسازي كنيم

باكمك هم........

پس عزيزم بيا دست همو بگيريم وتو اين جاده موفقيت وبازسازي روحمون قدم بزاريم

هنوز نديدمت ونميدونم چي پيش مياد ولي خيلي اميدوارم........

پس بهم قول بده تو هم ديگه بخاطرش گريه نكني

بخدا اون لياقته دل پاكو مهربونتو نداشته كه اگه داشت نميرفت

شايدم مثل فرشته بيوفاي من چاره اي جز رفتن و فداكاري نداشته..

من ميزارم بحساب فداكاريش و هنوز دوسش دارم اما منم ميخوام فداكاري كنم و بخاطر بچه هام ديگه بهش فكر نكنم...

من ميتونم لااقل فداكاري رو ازش ياد بگيرم

چون ميدونم اونم از رفتن ونموندش داره زجر ميكشه

دركش ميكنم و سعي ميكنم ببخشمش و حلالش كنم.....

دعا کن بتونم .........

خوشبحالش اون مسابقه رو برنده شد چون از من قویتر بود

خیلی قویتر.........

منم واسش دعا میکنم خدا ببخشدش و هیچوقت تنهاش نزاره....

چون چند صباحی که خیلی زودگذشت منو تنها نزاشت.....اما افسوس نتونستیم اونی باشیم که میخواستیم

و مجبور به............

آه ه ه ه ه ه ......

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.............................

تنهام نزار اي مهربون كه ..........

که بوجودت نیاز دارم

یقین خدا تو رو واسم فرستاده.......

و یقین دارم که اون اینو از خدا خواسته که هر دو بتونیم و اون تنها این مسابقه رو برنده نشه

پس منم خودمو میسپارم بخدا ولی از خدا میخوام یه روزی شاید چند سال دیگه هر وقت خودش صلاح دونست ببینمش...............

خوشبخت و موفق........................

دوست خوبم دوست داشتم بهت بگم فرشته ولی نمیگم چون میترسم بیوفا بشی

باران چطوره؟

بگم باران؟

اره خوبه. باران جانم ازت خواهش میکنم تنهام نزار

تو هیچوقت ازین فداکاریها نکن

دوستت دارم و امیدوارم این دوستی نودو نه ساله باشه.........میبوسمت.......

 

 

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


این روزها....

  

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می

 خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با

 خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ،

 عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و

 نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش

 های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان

 تنهایی هایم بودی...


روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث

رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

 

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه

 کردم...


هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی

 کردم ...

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را

نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من

تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود...

تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید

جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی

 کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ

چیز دیگری نبود...


و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

 

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

 

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به

 هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می

میرند

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


ای خدا دلتنگم...

دلتنگم ... خيلي دلتنگ ... از اين دلتنگي بيمار شده ام ....

دلتنگ ِ تو و ...

دلتنگ ِ صدات


دلتنگ ِ نجواهاي نيمه شبات


دلتنگ ِ دستات


دلتنگ ِ وقتاي برگشتنمون از .........

آه خدايا چه کنم .....

لحظات مثل ديوار شده اند ...

خدايا ...هر روز که چشمانم را ميگشايم ديواري از نااميدي مي بينم و در

خويش مي پيچم و بغضي گلويم را ميفشارد ...

.
چون درختي شده ام که تبر بر شاخسارش فرو مي آورند و نَفَس در ريشه

هايش سخت مي شود .

..
خدايا ؛ پَس ِ اين ديوار درجستجوي روزني هستم که خويش را از اين همه درد

 رها کنم . خدايا دستت را بر شانه هاي خسته ام قرار بده که ديگر تاب ِ اين

بار سنگين را ندارم .

..
اي خداي بزرگ


تويي که به کوهها فرمان ايستادن داده اي و به رودها فرمان رفتن ؛ به

 

پرندگان فرمان پرواز و به ستارگان و ماه و خورشيد فرمان درخشيدن داده

 

اي ...به من نيز بياموز ايستادن و رفتن را .... پرواز رهايي را ... درخشيدن

را .....
بگزار تا بر شاخسار شکسته ام شاخه هاي اميد جوانه بزند

.
اي خداي بزرگ ...اي خداي متعال ...و اي خداي منّان مي خواهم که همواره

 روح ِ بزرگت در تار و پودِ جانم رسوخ کند ...


همانگونه که باران به طبيعت جان ميبخشد تا درختان سپيدار دست

برآسمانت رسانند تو نيز بر من باران رحمتت را بباران تا به ريسمانت چنگ زنم

 و خويش را از قيد و بندهاي دنيايي آزاد کنم .

من ِ ناچيز درمانده ام ، تشنه ام ، اکنون تشنه ي محبّت توام ...مرا درياب ، تا

در تو بيش از گذشته غرق شوم . صدايم کن تا حجم اين همه فرياد از گلويم

 

برهد ...تا غُبار غمي که بر جانم نشسته است ازخاطرم پاک شود ...آنچنان

 

 که ديگر جُز صداي مقدس تو و حس ِديدار تو نه چيزي بشنوم و نه چيزي

ببينم ....
خدايا ...بزرگا ... جليلا... ربّا ... اي مهربان ترين مهربانان ...نگاهم کن تا

 

فراموش کنم چشماني را که روزي چونان خورشيد بر من تابيد و مرا

سوزانيد ...

.
اجازه ام ده که چشمانم جز تورا ديگر نبيند ...مرا خالي کن از هرچه غير

 

توست ... از اين زمين پر از هياهو و ريا... که مردمانش جز رنجاندن يکديگر

 

 کاري ندارند ؛ که جز آزار ِ روح و تن مددي نمي رسانند ...که جز گوش

 

سپردن به آواي شيطاني اشان ؛ آواز ي ديگر نمي شنوند

...
خدايا اين مردم آواز دل را نمي شناسند ، خلوص عشقي را که از وجود تو

سرچشمه ميگيرد ؛ را هم نميشناسند...


خدايا دلتنگ آرامشي عميق از جانب تو هستم همواره ميخوانمت ؛ خدايا دل

 ِ ابريم را به خورشيد رهنمون کن ؛ چشم باراني ام را با بوسه ات پاک کن .

..
بار الها اين تن ِ بي قرار را آرامشي ده و لحظه اي مرا به خويش وا مگذار ...

ارحم ... يا ارحم الراحمين .


 


 

 

      

 

    دوستت دارم سمیــــــــه  جون

        خیلی خیلی هم  دوستت دارم

 

 

 

پشه و شیر

 

پشه ای گردان چو گردی در فضا

پشت یال شیری افتاد از قضا 

بس که آن ناچیز خودبینیش بود

پیش خود بر شیر سنگینیش بود

لحظه ای نگذشته با شیر کلان

گفت آن مسکین لاغر کای فلان :

گر تو را بر یال سنگینیم ما

بازگو تا بیش ننشینیم ما

***

شیر گفت از این زمان تا هر زمان

هر کجایی ، هرچه می خواهی ، بمان

گر نه خود گفتی بیالم جسته ای

من ندانستم کجا بنشسته ای

 

************************************
 
 
 
 
 

آنچه در پی می آید پاره هایی از شعر آهنگ دیگر سروده شاعر

شهیر معاصر زنده یاد منوچهر آتشی است .

 

 

************************************

 

آهنگ دیگر

 

شعرم سرود پاک مرغان چمن نیست

تا بشکفد از لای زنبق های شاداب

یا بشکند چون ساقه های سبز و سیراب

یا چون پر فواره ریزد روی گل ها ...

 

حافظ نیم تا با سرود جاودانم

خوانند یا رقصند ترکان سمرقند

ابن یمینم پنجه زن در چشم اختر

مسعود سعدم روزنی را آرزومند

 

من آمدم تا بگذرم چون قصه ای تلخ

در خاطر هیچ آدمیزادی نمانم

ننشسته ام تا جای کس را تنگ سازم

یا چون خداوندان بی همتای گفتار

بی مایگان را از ره تاریخ رانم

 

سعدی بماناد

کز شعله نام بلندش نام ها سوخت

من می روم تا شاخه دیگر بروید

هستی مرا این بخشش مردانه آموخت

 

ای نخل های سوخته در ریگزاران

حسرت می اندوزید از دشنام هر باد

زیرا اگر در شعر حافظ گل نکردید

شعر من ـ این ویرانه ـ پرچین شما باد ... 

 

************************************
 
 
 
 

غزل زیر سروده غزلسرای نامدار معاصر زنده یاد حسین منزوی

است که از مجموعه از ترمه و تغزل انتخاب شده است .

حسين منزوي

 

خالی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش

خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش

خلق ، بی جان ، شهر گورستان و ما در غار پنهان

یاس و تنهایی و من ، مانند لوط و دخترانش

پاره پاره مغربم با من نه خورشیدی ، نه صبحی

نیمی از آفاقم اما ، نیمه ی بی خاورانش

سرزمین مرگم اینک برکه هایش دیدگانم

وین دل توفانی ام ، دریای خون بی کرانش

پیش چشمم شهر را بر سر سیه چادر کشیده

روسری های عزا از داغدیده مادرانش

عیب از آنان نیست من دلمرده ام کز هیچ سویی

در نمی گیرد مرا ، افسون شهر و دلبرانش

جنگجویی خسته ام بعد از نبردی نابرابر

پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش

دعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت

راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش     

         

************************************
 
 
 
 
 
 

خلیج فارس عنوان شعری زیبا و حماسی از علیرضا طبایی 

است که در قالب نیمایی سروده شده است .

خليج فارس 

خلیج فارس

 

خليج فارس!

نگين شعر بر انگشتر مينايي ايران!

كتاب نيلگون رازهاي سينه‌ي تاريخ!

رواقي آبگون ،

       ـ دهليز قلبي پرتپش ، جوشنده‌ جاويدان

**

قدم‌گاه غرور و اقتدار پارس!

سرير پايتخت شوكت دريايي ايران‌زمين ، از مشرق تاريخ تا امروز!

گذرگاه شرف ، آوند خون گرم در رگ‌هاي ايرانشهر!

گلوگاه حيات و مرگ!

حرير بستر خواب و خيال سندباد و...

                                       ـ پوشش تابوت بايندر!

نماد قتل عام كاروان بي‌گناهي ،

              ـ مردمي آسوده بر بال سفر

                                  ـ در انفجار ناگهان كينه و كابوس...

**

خليج فارس!

تپش‌گاه صدف، گهواره‌ي رؤياي مرواريد!

كمان لاجوردي‌فام ، گردن‌بند فيروزه ،

                     كليد قصرهاي گنج زير آب

بهشت گام‌هاي جاشوان ، در ملتقاي بوسه و ديدار

هياهوخانه‌ي كالاي صيادان و لنگرگاه شرجي‌ها...

طنين نبض ايران

        ـ بستر كيش و ابوموسي و تنب و خارك، قشم و هرمز و...

                    ـ دردانه‌هاي پيكر ايران!

پلي از آب ، با طاق و ستوني از مقرنس‌هاي آبي‌رنگ

             ـ از آيينه‌هاي تندر و خيزاب

چمن‌زار نسيم و موج و كف ، تالار آيينه ...

**

در اين آيينه‌ها پيداست:

سرود بادها در بادبان‌هاي شكوه ناوگان داريوش و نادر و عباس ،

                                                        ـ با آهنگ پيروزي!

غرور زخمي مزدورهاي دور يا نزديك زير گامهاي كوهوار ـ 

ـ فخر ايراني

گريز كوسه‌هاي وحشي آن‌سوي درياها

                                - هلند و پرتغال و آندلس

                                              ـ كمپاني غارت ، بريتاني!

شكست استخوان و هيبت پادرگريز ناويان ، بر تخته‌پاره‌ها ـ

ـ و كشتي‌ها

فرو غلتيده در غرقاب‌هاي ترس .

**

در اين آيينه‌ها پيداست:

عبور بافه‌هاي خشم خسرو، هرمز و شاپور،

ـ عبور بند از پا ، طوق از گردن ، طناب از كتف ـ

سزاي ناسپاسي ، كيفر دستان تازي‌هاي دست‌انداز ...

صداي سيلي ايران به روي گونه‌هاي آز!

طنين‌افكن ، ميان موج‌ها ، از دور ...

**

چراغ افروز و گرمي‌بخش شب‌هاي زمين ،

                              ـ كانون روح آتش زرتشت!

درفش تا ابد در اهتزاز قوم ايراني!

نشان افتخار سرزمين پارس

خليج فارس ! ...

 

************************************

 


 

 شعر زیر سروده شاعر توانای معاصر زنده یاد فریدون توللی 

 است که از مجموعه رها انتخاب شده است .

 

 

   ************************************

 

كارون

 

بلم آرام چون قويي سبكبال


به نرمي بر سر كارون همي رفت


به نخلستان ساحل قرص خورشيــــد

 
ز دامان افق بيرون همي رفت



شفق،بازي كنان در جنبش آب


شكوه ديگر و راز دگر داشت


به دشتي پر شقايق باد سرمست


تو پنداري كه پاورچين گذر داشت



جوان پارو زنان بر سينه موج


بلم مي راند و جانش در بلم بود


صدا سر داده غمگين در ره باد


گرفتار دل و بيمار غم بود:



«دو زلفونت بود تار ربابم

 
چه مي خواهي از اين حال خرابم

 
تو كه با مو سر ياري نداري

 
چرا هر نيمه شو آيي به خوابم»

 

درون قايق از باد شبانگاه

 
دو زلفي نرم نرمك تاب مي خورد


زني خم گشته از قايق بر امواج


سر انگشتش به چين آب مي خورد

 


صدا ، چون بوي گل در جنبش آب


به آرامي به هر سو پخش مي گشت


جوان مي خواند سرشار از غمي گرم


پي دستي نوازش بخش مي گشت:



«تو كه نوشم نئي نيشم چرايي


تو كه يارم نئي پيشم چرايي


تو كه مرهم نئي زخم دلم را


نمك پاش دل ريشم چرايي»



خموشي بود و زن در پرتو شام


رخي چون رنگ شب ، نيلوفري داشت


ز آزار جوان دل شاد و خرسند


سري با او ، دلي با ديگري داشت



ز ديگر سوي كارون زورقي خرد


سبك بر موج لغزان پيش مي راند


چراغي ، كورسو مي زد به نيزار

 
صدايي سوزناك از دور مي خواند



نسيمي ، اين پيام آورد و بگذشت:


«چه خوش بي مهربوني هر دو سربي»


جوان ناليد زير لب به افسوس


«كه يك سر مهربوني ، درد سر بي»


 

 

************************************
 
 
 
                               

تا اخر دنيا برايت مي نويسم

 

 چگونه شعر نگویم ؟

 

اسیر خشم خزان شد صنوبری که زمین خورد

و اشیان بهار کبوتری که زمین خورد

دوباره پای خزان باز شد به دهکده ای سبز

دوباره نسترن و یاس پرپری که زمین خورد

دوباره زوزه ی وحشی باد و پنجره ای باز

و شمع شام غریبان پیکری که زمین خورد

سکوت درد شقایق ، صدای مرگ صنوبر

دوباره قامت سبز برادری که زمین خورد

چگونه شعر نگویم ؟! که در تهاجم تیغ است

کنار پای تماشاگران ، سری که زمین خورد

  

  

************************************
 
 
 
 

شعر زیر سروده شاعر توانای معاصر زنده یاد ملک الشعرا بهار

است که از کلیات این شاعر انتخاب شده است . 

                                       

    دختر بصره

 

  دیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب

  روشن نموده شهر به نور جمال خویش

  می خواند درس قران در پیش شیخ شهر

  وز شیخ دل ربوده به غنج و دلال خویش

  می داد شیخ درس " ضلال مبین " به او

  و اهنگ ضاد رفته به اوج کمال خویش

  دختر نداشت طاقت گفتار حرف ضاد

  با ان دهان کوچک غنچه مثال خویش

  می داد شیخ را به " دلال مبین " جواب

  و ان شیخ می نمود مکرر مقال خویش

  گفتم به شیخ راه ضلال اینقدر مپوی

  کاین شوخ منصرف نشود از خیال خویش

  بهتر همان بود که بمانید هر دوان

  او در دلال خویش و تو اندر ضلال خویش

 

 

 

 

اين آن شب موعود بود ...

 

از جاي برمي‌خاست ، بي‌تاب و به شرق آسمان ، پرسان نظر مي‌كرد

آنگاه ، برجا مي‌نشست و باز هم ، سجاده را از اشك تر مي‌كرد

ذرات هستي ، جمله دعوت بود و پيغام بشارت داشت ، در آن شب

از لحظه‌ي موعود ، از ديدار با معبود ، او را باخبر مي‌كرد

اين آن شب موعود بود ، آن ليله‌القدري كه بايد مطلع‌الفجرش

دست شقاوت ، چهره و پيشاني او را ، به خون عشق تر مي‌كرد

اين آسمان بسيار شب‌ها ديده بود و بيش از آن ، در ياد مي‌آورد

او را كه سر در چاه تنهايي فرو برده ، به تلخي ، شكوه سر مي‌كرد

بشكوه‌تر ، يك ضربت شمشيرش از تسبيح جن و انس روز رزم

در بستري ، تا آستان مرگ ، پاس دوست را با جان خطر مي‌كرد

پس كوچه‌ها و كوچه‌هاي كوفه ، با آهنگ گامش آشنا بودند

با كوله‌باري نان و خرما و نوازش ، فرصت شب را سحر مي‌كرد

فرزانه مردي ، خشم و قهرش ، هم ‌سرشت مرگ ، تا بر دست و پا مي‌مرد

حتي اگر انديشه‌ي شمشير او ، از خاطر دشمن ، گذر مي‌كرد

بخشنده ابري ، لطف و مهرش ، هم ‌نژاد زندگي در قحط ‌سال عشق

وقتي نوازش‌هاي دست و خنده‌اش ، ويرانه‌ها را بارور مي‌كرد

گاه نماز از استخوان تيرش برآوردند و او را يادي از خود نه !

گاه دگر ، با بخشش انگشتري ، زان طرفه ، كاري طرفه‌تر مي‌كرد

در كعبه ، پا بر شانه‌اي بنهاد ، كآنجا دست حق تابيد در معراج

با خلقتش ، تنها نه انسان را و هستي را ، خدا را مفتخر مي‌كرد

بيداد ، جانش را چنان خاري به چشم و استخواني در گلو ، مي‌خست

«فزت و رب‌الكعبه...» بر لب داشت ، در آن دم كه آهنگ سفر مي‌كرد

محراب اگر فرياد سر مي‌داد از آن ضربت كه بر فرق علي (ع) آمد

فرياد او ، از كهكشان‌ها مي‌گذشت و گوش‌ها را جمله كر مي‌كرد

 

*************************************
 
 
 

... می گریزیم

 

 از ماه و سال تازه تري ، از بهار هم 


 از لحظه هاي پرتپش انتظار هم


 از بغض ابرها گره وا مي كني به خشم


 با بوسه اي زغنچه بي برگ و بارهم


 مي بيني آنچه را كه چو من در حساب نيست


 چون آينه نمي گذري از غبار هم


 رو مي كني زلطف به روياي خفتگان


 سر مي زني به مردم شب زنده دار هم


 دام از چه مي نهي چو مجال گريز نيست


 تير از چه مي زني كه نجنبد شكار هم


 از زهد ما چه سود كه خاصان درگهت


 شكرت نگفته اند يكي از هزار هم


 غرقيم در گناه و گرامي به نزد خلق


 اين آبرو مريز به روز شمار هم

 

 

 

 

 

آب طلب نکرده ...

 

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند


 تا کاج جشن‏های زمستانی‌ات کنند


پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»


تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند


یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند


این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند


ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی


شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند


یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست


از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند


آب طلب نکرده همیشه مراد نیست


گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

 

 

 

هرگـــز نشد بیـــای پیشـــم

 

گیس بریده

خاطرات مرده

هرگـــز نشد بیـــای پیشـــم  بگیــری دستـــای منـو

 بـدونــی من عـاشقتـم گوش کنی حرف هـــای منـو

 

تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مــرد منـم

 تــا زنـده ام دوسـت دارم اینــه کــلام آخــــــــــرم

 

مـن کـه نتـونستـم تو رو یه لحظـه تنـهــات بـذارم

 تـو سـردی خاطـره هـام بگـم کـه دوســت نــدارم

 

دلـم می خواد همیـن یه بار اشکامو پنهون نکنـــم

 باور کنی تو رو می خوام غربت و زنــدونی کنم

 

بیـام به شهــر خاطــرات غرق بشم تـوی نگــات

 دیـونـه وار فدات بشـم ، بمیرم من واسـه چشــات

 

امـا هنـوز فاصلمــون دوره و دست من جداســت

 ترانــه ی سکــوت من تو بغض آخرم  رهاســـت

 

کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم

 تــو چشــم من نگـاه کنـی بگــی کـه عــاشقت منم


گیس بریده


 

 

 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  


 







ای خـدا

         عشق                 

  ای خـدا، ای خـدا، ای خـدا

 

         دیـگه دنیا واسـه من تـاریکه

          زندگی کوره ، رهی باریکه

                                        آخـر قصـه ی مـن نـزدیـکه

                                        این منـم از همه جا وا مانده

         از همــه مــردم دنیـا رانـده

         رانـده و خسـته و تنها مانده

 

                                  ای خـدا، ای خـدا، ای خـدا

 

                                      عشــق بـی غـم تـوی خـونه

                                      خـنـده هـای بـچـــــه گـونـه

        بـــه دلـــــــــم شـــــد آرزو

        بــــــازی عمــرم و باختــم

                                      کـــــاخ امیــدی که ساختـم

                                      عـــاقبت شــــد زیـــرو رو

 

                              ای خـدا، ای خـدا، ای خدا

عشق


 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  


 







غربت

عشق

عکس ارسالی از هستی

 

عشق


 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  


 







وقت رفتن نمی خوام ببینمت

 عشق

رفتن

 

وقت رفتن نمی خوام ببینمت

می دونم ببینمت کم می یارم

اگه  یک  لحظه  فقط  نگام  کنی

دلمو  پشت  سرم  جا  می زارم

اگه خون سرد  نگام  به  دل نگیر

دل  تو یه روز  ازم  خسته می شه

اگه  اسم  رو  فقط  صدا   کنی

راه رفتن واسه من  بسته می شه

وقت  رفتن  نباید   گریه  کنی

این جوری دلم برات تنگ نمی شه

می دونم هر جای دنیا  که  باشم

تو دلم عشق تو کم رنگ نمی شه

اگه خون سرد  نگام  به دل نگیر

دل تو یه  روز ازم  خسته می شه

اگه  اسمم  رو فقط  صدا کنی

راه رفتن واسه من بسته می شه

عشق


 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  


 







خوابیدی رو بال موج ها

 

 

خوابیدی رو بال موج ها

کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی

من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت دارم می گردم

اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

یه غروب توی جوونی

دل من هواتو کرده

کاش می شد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب دوباره

دست سردتو بگیرم

 

 

می خوام بگم از اون روز ها که دستا توی دست  چه خوش بودیم ما رفیقا آرزوهامون شکست سختی و مشکلات جلودارمون نبود لحظه ها تند می گذشتند زیر گنبد کبود تا اینکه روزهای خوش رو آب اومد و برد سخن با تو هستم تا آخر رفیقم مرد و یا اونا رو تو چنگش اسیر کرد و اجب جان مرگشو داد اونا رو سیر کرد و بچه ها توی جوونی رفتن از بینمون رفیقا رو تنها تکمیل نکردن بینشون نشون به اون نشون که یادشون توی ذهنمونه خدا اینو بهتر از همه ی ما ها می دونه  رفیق خوب چیزی نیست که بره از یاد آخه رفاقت نعمتی که خدا بهم داد   

 

دنبالت  دارم   می گردم

اما نیست  از تو  نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

 یه غروب توی جوونی

خوابیدی رو بال موج ها

کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا  دل   سپردی

 من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت  دارم  می گردم

اما نیست  از  تو  نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

 یه غروب توی  جوونی

 

 

بعد مرگشون زندگی شده مثل رویاها تا اینکه رویاهای خوش و می دیدیم توی خواب بودنشون شده واسمون عین سراب چیزی نمونده ازشون بجز عکس توی قاب با رفتنشون فقط اسمشون رو جا گزاشتن  دلم می سوزه وقتی خدا حافظی نداشتن شادی وتفریح دیگه رختشون رو بستن بجاش غصه وغم توی دلامون نشستن

 

دل  من  هوا  تو  کرده

کاش می شد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب دوباره

 دست  سردتو  بگیرم

 

در و دیوار پر شده از عکستون تو گوشم می پیچه صدای خندتون وقتی می خوابم آرزومه ببینمتون بی معرفتها خجالت می کشم ببوسمتون

 سر جاتون یه شاخه گلی هنوز هست بوش به مشامم که می رسه می شم مست داد میزنم بلند صدامو بشنوید دلم تنگ شده چرا جوابمو نمی دید بغض بهم امون خوندن نمی ده  یه روز می یام پیشتون اون روز نزدیک

 

پس خداحافظ تا لحظه دیدار

خدا  کنه  خواب  باشم

 پس  کی  میشم  بیدار

 

تو که رفتی به سلامت وعده ما به قیامت حصرت یه لحظه دیدن واسه من شده یه عادت

 

   

 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  


 





وقت رفتن نمی خوام ببینمت

 

 

وقت رفتن نمی خوام ببینمت

می دونم ببینمت کم می یارم

اگه یک لحظه فقط نگام کنی

دلمو پشت سرم جا می زارم

اگه خون سرد نگام به دل نگیر

دل تو یه روز ازم خسته می شه

اگه اسم رو فقط صدا کنی

راه رفتن واسه من بسته می شه

وقت رفتن نباید گریه کنی

این جوری دلم برات تنگ نمی شه

می دونم هر جای دنیا که باشم

تو دلم عشق تو کم رنگ نمی شه

اگه خون سرد نگام به دل نگیر

دل تو یه روز ازم خسته می شه

اگه اسمم رو فقط صدا کنی

راه رفتن واسه من بسته می شه

 

 

 

 

 

 

دلتنگم و دیدار رخت درمان من است

بیرنگ رخت زمانه زندانه من است

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من

مگر آن روز که در خاک شود منزل من

 

 

 

روزگار بیوفا... 

کاش میخک بوی تنهایی نداشت،

لحظه های وصل اتمامی نداشت،

برگه های آخر تقویم عشق؛حرفی از یک روز بارانی نداشت،

کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر اتمام کردو قربانی نداشت....

وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم،

ننویسید نه شعری نه شعاری؛ننویسید که بودم از چه تباری...

وقتی مردن آخرین نقطه راهه نمیخواد سنگ روی قبرم بذارید،

وقتی هر اومدنی رفتنی داره نمیخواد گل روی قبرم بکارید.

وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم...

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::ک

 

 

 

 

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد:

دوستت دارم

 

 

 

عید فطر بر مسلمین مبارک

 

 

 

حلقه آن در شدنم آرزوست   
بر در او سرزدنم آرزوست 
چند به هر باد پريشان شوم   
خاك در او شدنم آرزوست 
خاك درش بوده سرم سالها   
باز هواي وطنم آرزوست 
تا كه به جان خدمت جانان كنم   
دامن جان بر زدنم آرزوست 
بهر تماشاي سراپاي او  
ديده سراپا شدنم آرزوست 
ديده‌ام از فرقت او شد سفيد   
بويي از آن پيرهنم آرزوست 
مرغ دلم در قفس تن بمرد  
بال پر و جان زدنم آرزوست 
بر در لب قفل خموشي زدم   
سوي خموشان شدنم آرزوست 
عشق مهل «فيض» كه با جان رود   
زندگي در كفنم آرزوست


 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

الهي!
اگر يك بار بگويي بنده من، از عرش بگذرد خنده من.

الهي!
چون به تو نگريم پادشاهيم تاج بر سر، و چون به خود نگريم خاكيم بلكه از خاك كمتر.

الهي!
كاش عبدالله خاك بودي تا نامش از دفتر جهان پاك بودي.

الهي!
همه از تو ترسند و عبدالله از خود: زيرا كه از تو همه نيكي آيد و از عبدالله همه بد.

الهي!
ديگران مست شرابند و من مست ساقي؛ مستي ايشان فاني است و از من باقي.


مست توام از جرعه و جام آزادم      
مرغ توام از دانه و دام آزادم

مقصود من از كعبه و بتخانه تويي      
ورنه من از اين هر دو مقام آزادم

 

عشقبازی هنوز ادامه دارد از همه دوستان سپاسگزاری میکنم امیدوارم آنانی که
باید بدانند تا به حال فهمیده باشند که وقت تنگ است ...
استراحت مطلق برایمان از شکنجه هم بدتر است ...
جالبتر اینکه در همین یکی دو روز چندین سفر ناخواسته پیش آمده که کنسلش کردیم...


یاحق...


 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::...

 

از قضا مجنون ز تب شد ناتوان
فصد فرمودي طبيب مهربان
آمد آن فصاد و پهلويش نشست
نشتري بگرفت و بازويش ببست
گفت مجنون با دو چشم خون چكان
بر كدامين رگ زني تيغ اي فلان
گفت اين رگ، گفت از ليلي پر است
اين رگم پر گوهر است و پر در است
تيغ بر ليلي كجا باشد روا
جان مجنون باد ليلي را فدا
گفت فصاد آن رگ ديگر زنم
جانت از رنج و عنا فارغ كنم
گفت آن هم جاي ليلاي من است
منزل ليلي را در آن باشد مقر
درهمي آنگه به آن فصاد داد
گفت اينك مزدت اي استاد راد
دارد اندر هر رگم ليلي مقام
هر بن مويم بود او را كنام
من چه گويم رگ چه و پي چيست آن
سر چه و جان چيست مجنون كيست آن
من خود اي فصاد مجنون نيستم
هر چه هستم من نيم ليلي استم
از تن من رگ چه بگشايي ز تيغ
تيغ تو بر ليلي آيد بي‌دريغ
گو تن من خسته و رنجور باد
چشم بد از روي ليلي دور باد
گو بسوز از تاب و تب اي جان من
تب مبادا بر تن جانان من
گر من و صد همچو من گردد هلاك
چون كه ليلي را بقا باشد چه باك
من اگر مردم از اين ضيق‌النفس
گو سر ليلي سلامت باش و بس
ساختم من جان خود قربان او
جان صد مجنون فداي جان او
جان چه باشد تا توان بهر تو داد
جان به قربان سگ كوي تو باد


گفته بودم چند روزی ست در طوفانی از تب و درد به سر می برم ...
پزشکان علتش را نیافتند هنوز ٬ دیشب هم شبی بود برای خودش تا صبح البته
الان هم داریم عشقبازی می کنیم طبیب حاذق از سفر منعمان کردند و یک سری
آزمایش جدید و رادیولوژی و ...
بیمارستان بودیم...
قرار شد بعد از ظهر عکس قلب را نشان متخصص بدهیم ...
ولی ما خود می دانیم چه خبر است ...
امیدوارم بتوانم این بار را تحمل کنم و البته دوستان هم از ای سی یو به در ایند ...
دارم سعی میکنم جواب نظراتتان را با شاخه گلی بدهم ...
امید که موفق شوم ...

یاحق...

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::...

 

جهان تيره است وره مشكل، جنيبت را عنان در كش   
زماني رخت هستي را به خلوتگاه جان دركش
عقابان طبيعت را ز باغ انس بيرون كن   
همايان شريعت را به دام او نهان دركش
چو خاص الخاص حق گشتي، ز صورت پاي بيرون نه   
هزاران شربت معني به يك دم رايگان دركش
چو مست حضرتش گشتي فلك را خيمه بر هم زن   
ستون عرش در جنبان، طناب آسمان دركش
كمين‌گاهيست بر راهش، هلا! تا دل نترساني   
كمين را بر تو بگشايند مردانه كمان دركش
گران جاني مكن جانا تو در بزم سبك روحان   
چو ساقي گرم‌رو گردد، سبك رطل گران دركش
ره او بي‌قدم مي‌رو، جمالش بي‌بصر مي‌بين   
حديثش بي‌زبان بشنو، شرابش بي‌دهان دركش 
بهشت و دوزخش بيني، مشو مشغول اين هر دو   
قدم بر فرق دوزخ نه، خطي گرد جنان دركش
نظامي اين چه اسرارست كز خاطر بيان كردي   
كسي رمزش نمي‌داند زبان دركش، زبان دركش

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::...

 

 

... احوال عاشق ...

 

یکی گفت:
عاشق می باید که ذلیل باشد و خوار باشد و حمول باشد...و از این اوصاف بر می شمرد.
فرمود که:
عاشق اینچنین می باید وقتی که معشوق خواهد ، یا نه؟
اگر بی مراد معشوق باشد، پس او عاشق نباشد؛ پیرو مراد خود باشد.
و اگر به مراد معشوق باشد ، چون معشوق او را نخواهد که ذلیل و خوار باشد،
او ذلیل و خوار چون باشد؟
پس معلوم شد که معلوم نیست احوال عاشق، الا تا معشوق او را چون خواهد.


"فیه مافیه"


پیام آوران می آیند و ندا می دهند به نارایانا ...
نشانه ها همچون گدازه های آتشفشان در حال فورانند ...
و احوالات ما همچون سکانداری ست در میان ِ طوفان ...
عشقبازی ها کردیم...
دردی که غریبه نیست در این سالها ...
سکاندار تمام تلاشش را میکند برای عبور از طوفان ...
مقداری از کار بعهده ملوانانی ست که در انبار به سر می برند ...
اگر خوب بسته بندی کرده باشند بسته ها را و آب وارد شده را زود تخلیه کنند انبار هم سالم خواهد ماند...
پس کار گروهی ست که همیشه جواب داده ...
مراقب بسته های دلتان باشید...
به سکاندارتان اعتماد کنید ...

در اخر هنوز اوضاع بلاگفا و نظراتش همچون دل ماست ...

یاحق...


 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::...

 

... دلبری و بی‌دلی اسرار ماست ...

 

دلبری و بی‌دلی اسرار ماست      
کار کار ماست چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان درگذشت     
نوفروشانیم و این بازار ماست
نوبهاری کو جهان را نو کند     
جان گلزارست اما زار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شد     
همچو دزد آویخته بر دار ماست
آنک افلاطون و جالینوس ماست     
پرفنا و علت و بیمار ماست
گاو و ماهی ثری قربان ماست     
شیر گردونی به زیر بار ماست
هر چه اول زهر بد تریاق شد     
هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست
دعوی شیری کند هر شیرگیر      
شیرگیر و شیر او کفتار ماست
ترک خویش و ترک خویشان می‌کنیم    
هر چه خویش ما کنون اغیار ماست
خودپرستی نامبارک حالتی‌ست     
کاندر او ایمان ما انکار ماست
هر غزل کان بی‌من آید خوش بود     
کاین نوا بی‌فر ز چنگ و تار ماست
شمس تبریزی به نور ذوالجلال      
در دو عالم مایه اقرار ماست

 

"دیوان شمس"


با عرض پوزش از دوستانی که تشریف می آورند و نمی توانم شاخه گلی هدیه کنم
دو سه روزی است احوالات بلاگفا همچون دل ِ ما شده است...
عذرم را پذیرا باشید...

یاحق...

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::...

 

 

در ازل قطره خوني كه ز آب و گل شد  
دم ز آيين محبت زد و نامش دل شد
باده شوق تو يارب چه شرابي است كز او 
به يكي جرعه دل شيفته لايعقل شد 
اول از هر دو جهان ديده من راه نظر  
بست و آن گاه تماشاي تو را قابل شد
حاصل كار تو اي دل به جز اين نيست ز عشق   
كه سراسر همه كار تو بي‌حاصل شد
گو مباش از طرف كار خيالي غافل   
كه ز سوداي خطت كار بر او مشكل شد

 
" خيالي بخارايي "


الهي!

اگر كاسني تلخ است، از بوستان است
و اگر عبدالله مجرم است، از دوستان است.

الهي!

اگر چه شب فراق تاريك است،
دل خوش دارم كه صبح وصال نزديك است.


عاشق چو دل از وجود خود برگيرد      
اندر دو جهان دو زلف دلبر گيرد

بالله كه عجب نباشد ار دلبر او      
او را به كمال لطف در بر گيرد

 
" خواجه عبدالله انصاري "
 

یاحق...

 

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::...

 

... تاخیر در اجابت ...


حکایت می آورند که حق تعالی می فرماید که ای بنده من،
حاجت تو را در حالت دعا و ناله زود برآوردمی، اما در اجابت
جهت آن تاخیر می افتد تا بسیار بنالی که آواز و ناله تو مرا
خوش می آید.

 

"فیه مافیه"

 

یکی از راههای خوشبختی این است که
شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد.

"هرشل"

 

اگر کسی متوجه زندگی و درسهایش باشد و از آن قدر دانی کند و درک کند
چیزهایی که در زندگی به صورت مشکلات ظاهر می شوند
در حقیقت هدیه های خداوند برای قویتر ساختن ما هستند
این نگرش به او کمک میکند

خدایا!
در برابر انچه انسان ماندن رابه تباهی میکشد
مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن!

 

یاحق...

 

 


 

 

هفت شهر عشق :


شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهايي

**********

شيشه پنجره ام از نفس سايه شکست
آن طرف بغض غريبانه همسايه شکست
به نگاه من و تو تُهمت شهوت بزدند
کمرعشق از اين تُهمت بي پايه شکست

**********

من از دست فلک تا کی زنم داد
خود از روز عزل بختم کج افتاد
مرا بردند به مکتب خانه عشق
معلم آمد و درس غمم داد

**********

کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته میخرم کفشهای پاره می خرم اسباب خونه میخرم بی اختیار داد می زنم: کهنه فروش قلب شکسته میخری؟!!!

**********

مینویسم د ی د ا ر ،  تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار

**********

وقتی استاد پرسید: عشق چند بخشه؟ دستم رو بلند کردم و گفتم: یک بخشه، ولی وقتی عاشق شدم فهمیدم سه بخش است عطش دیدن تو، شوق با تو بودن،اندوه بی تو ماندن...

شب بود و شمع بود و من بودم و غم ؛ شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

**********

شنیدم که شقایق ها نمی میرند پس تو را دوست دارم تا مرگ شقایق ها

**********

قصه از حنجره ايست كه گره خورده به بغض، صحبت از خاطره ايست كه نشسته لب حوض،يك طرف خاطره ها، يك طرف پنجره ها، در همه آوازها،حرف آخر زيباست ، آخرين حرف تو چيست كه به آن تكيه كنم؟ حرف بيداري ماهي، درياست، حرف من ديدن پرواز تو در فرداهاست

**********

در زندگی دو نفر باش. یکی برای خودت یکی برای دیگری, برای خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش

**********

نامه اي به خدا:
خدايا به دلبرم بگو من دوستش دارم هرچند او مرا دوست ندارد !

**********

نیست ، نیست ، نیست ...
...
...
...
به جون خودم نیست ...
...
...

...
...
...
لنگه ی تو توی دنیا نیست !!!!!

**********

من شمعی نیمه جونم ،
باتومیشم یه خورشید وجودمو روشن کن ،
قلبم تو سینه ترشید
من گلی مصنوعی ام ،
باتو میشم دَشتی پُرازشقایق
با یادت آروم میشم، توبدترین دقایق
من میوه ای پوسیده ،با تو مثه یه باغِ پُر زِمیوه
با تو یه کفشی اِسپُرت ، بی تومثه یه گالشو یه گیوه
من باغچه ای کوچیکم، باتو مثه یه باغم
فقط به خاطر تو بهار میاد سراغم
من بوگیری بی مصرف ، باتو هودِ بی مکثم
بی تو منم آشفته ،با تو همش ریلَکـسَم
بی تو مثه ساندویچِ فَلافِلی خرابم
باتو مثه یه چنجه ،برگ و جوجه کبابم
من کارگری ساده ، باتو مهندسم من
با تو مثه جواهر،بی تومثه قَلع و روی و مِسم من
منم اُستاد اَسدی ، باتو مثه نیکبختم
با تو چه باوَقارم ،بی تو همش شَلختم
یه گوشیِ چینی ام، بی همدم و بی کسم
باتو مثه نوکیا ،همیشه در دَسترسم ...

**********

گاهي وقتا آدما در عرض چند ثانيه دل كسايي رو كه دوستش دارن ميشكنن منو بابت اون ثانيه ها ببخش . . .

**********

عزيز تر از آني كه بگوييم دوستت دارم

محبوب تر از آني كه بگويم مي خواهمت

نمي گويم مال من باش فقط گاهي به فكر من باش !

**********

زندگی سه تا پیچ داره

تولد

عشق

مرگ

سر پیچ دوم منتظرم باش تا پیچ سوم همراهیت کنم

**********

 

 

 

 

 
جملات پرمغز
 
 

حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد

**********

در زندگی بارون نباش که فکر کنن با منت داری خودتو به شیشه میکوبی ، ابر باش که منتظرت باشن که بباری!

**********

چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی    چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فریادی    پیله ات را بگشا... تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

**********

گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نباشی!!!

**********

زیباترین عکس ها در اطاق های تاریک ظاهر میشن پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت ظاهر شدی بدون که خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه

**********

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم

**********

آرزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی

**********

کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود...!

**********

در دهستان اصالت های عشق   میتوان شبنم فروش ساده بود   میتوان روی اجاق عاطفه   چای خوش طعم وفا را دم نمود

**********

روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

**********

آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی .

**********

شانس هرگز کافی نیست

**********

زندگی شهد گل است زنبور زمان می مکدش انچه می ماند عسل خاطره است

**********

امروز اولین روز بقیه عمر شماست

**********

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست

گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست

سرگرم  به خود زخم زدن در همه عمر

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فروریخته ام چلچله ای نیست

**********

انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست ، انتخاب با خودته ! تا ابد دور خودت بچرخی يا تا بی نهايت ادامه بدی . . .

**********

این عشق آتشین ز دلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

**********

يا رب به كمند عشق پابستم كن // از دامن غير خود تهي دستم كن
يكباره ز انديشه عقلم برهان // وز باده صاف سرمستم كن

**********

تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسان‏تر است، تحمل اندوه از گدايي شادي راحت‏تر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد 

**********

وقتي دلم از همه کس و همه جا ميگيره اين جمله رو با خودم زمزمه ميکنم:چشم اگر خطا کند دل که خطا نميکند تن به زمانه دادهام هر چه زمانه ميکند

**********

وقتي كبوتري شروع به مهاجرت با كلاغ ها مي كنه پرهايش سفيد مي ماند ولي قلبش سياه ميشود

**********

به ستاره اي كه واست چشمك مي زنه دلخوش نكن چون اين كارو از روي عادت انجام ميده !!

**********

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است   /    کار من از گریه گذشته است به آن می خندم

**********

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند...بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

**********

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

**********

تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه // چه آتش ها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب

**********

آنچه هستي هديه خداوند است به تو و آنچه مي شوي هديه توست به خدا پس بي نظير باش

**********

زندگی دفتری از خاطر ه هاست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم

**********

خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مى ‏كوچى

***********

نمیدانم چرا گردونه را وارونه میبینم در این بهر خروشان ... دگر راه نجاتی نیست نمیدانم چرا این چشمه را خشکیده میبینم همه دنیای من شد شک و تردید و فقط یک چیز... و آن اینکه دلی را عاشق و شیدای دلداری نمیبینم چرا باید چنین باشد؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟ زمانی بود ؛کاتب مشق عشق میکرد و دیگر هیچ زمانی بود ؛درویشی و مهر و دوستی هر جا هویدا بود چرا باید به جای مهر /کینه را مهمان دلها کرد چرا باید به جای دوست / دشمن را هم آوا بود

**********

خداوندا نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم. همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا: از تو میخواهم که هرگز در بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی . از تو میخواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت میباشم

 

 

 

 

 

سخن بزرگان

 

 

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولي نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است. شکسپیر

**********

عشق حيات عاشق را تشكيل مي دهد والا معشوق بهانه است . آلفوس كار

**********

به كسي عشق بورزيد كه ليافت عشق باشد نه تشنه ي عشق . چرا كه تشنه ي عشق روزي سيراب مي

شود ... ويكتور هوگو

**********

لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او  و عشق زن همه زندگي اوست .

**********

انسان هرچه بالاتر رود احتمال ديده شدن وصله شلوارش بيشتر مي شود- اديسون

***********

اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی‌رسی. (لارنس استرن)

**********

خانومها با گوشهایشان عاشق می شوند و مردها با چشم هایشان. (شکسپیر)

**********

خطاهای بشری اول رهگذر و بعد میهمان و چندی نمی گذرد که صاحب خانه می شوند. (ولتر)

**********

عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه می‌بيند.  (مارک تواين)

**********

آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند.   (نیچه(

**********

تن به تن آساني و کاهلي نبايد سپرد، کاري باش و از اين راه شادي و آسايش فراهم کن . بزرگمهر

**********

هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او ، هميشه قسمتي از غم هاي كسي باش نه دليل او ( زرتشت )

**********

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن

**********

هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)

**********

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)

**********

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح

**********

امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است»

**********

امام محمد باقر (ع):
سخن طيب و پاکيزه را از هر که گفت بگيريد،‌ اگر چه او خود،‌ بدان عمل نکند

**********

خطر خوشبختي در اين است که آدمي در هنگام خوشبختي هر سرنوشتي را مي پذيرد و هرکسي را نيز . فردريش نيچه

**********

ويکتور هوگو : من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد

اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد

**********

دوست هر کس خرد و دانش او و دشمنش جهل و نادانی اوست. امام رضا(ع)

**********

از عاجزترین مردم کسی است که نتواند دوست پیدا کند و از او عاجزتر آنکه دوستش را از خود دور کند. امام علی(ع)

**********

اگر می‌دانستند تا کنون چند بار حرفهای دیگران را بد فهمیده‌اند، هیچکس در جمع اینهمه پر حرفی نمی‌کرد. یوهان ولفگانگ گوته

**********

دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است. پاسکال

**********

با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،رختخواب خريد ولي خواب نه،ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه،مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه - چارلي چاپلين

**********

کاری را انجام بده که دوست داری. همانطور که تو در کار کسی دخالت نمی کنی، دیگران هم حق ندارند در کار تو دخالت کنند این یعنی حرف حساب.
وین دایر

**********

در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني... چاپلين

**********

کاش چون پرتو خورشید بهار، سحر از پنجره می تابیدم، از پس پرده لرزان حریر،رنگ چشمان تورا می دیدم ( به یاد فروغ فرخ زاد

 

 

 

عاشقانه 10

گفتم تو شيرين مني // گفتي تو فرهادي مگر؟

گفتم خرابت ميشوم // گفتي تو آبادي مگر؟

گفتم ندادي دل به من // گفتي تو جان دادي مگر؟

گفتم ز كويت ميروم // گفتي تو آزادي مگر؟

گفتم فراموشم نكن // گفتي تو در يادي مگر؟

گفتم خاموشم سالها // گفتي تو فريادي مگر؟

گفتم كه بربادم مده // گفتي نبر بادي مگر؟

**********

گفته بودم اگه دلت گرفته ست /كنج دلم جا واسه ي دلت هست شايد دلت خواستو پاهات نيومد /يا شايدم دلت باهات نيومد هر چي كه هست بذار كه گفته باشم/هرجا كه هست دلت منم باهاشم

**********

روزي ز لپ يار كردم بوسي/گفت هم بي ادب و هم لوسي/گفتم گناهم چيست كردم بوسي/گفت لب رو ول كردي لپ ميبوسي

**********

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار،شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظر بمونه...

**********

لذتي كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق!

**********

اگه يه روز چشمات پر اشك شد و دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني صدام كن . بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم...ولي قول مي دم كه پا به پات گريه كنم.

**********

اگر مي داني در اين جهان كسي هست

كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

مهم اين است كه فقط باشد :

زندگي كند ، لذت ببرد

و نفس بكشد

**********

وقتي كسي را دوست داريم نيازي نيست بدانيم در بيرون از ما چه مي گذرد زيرا همه چيز در درون ما ميگذرد!

**********

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند، ما را ز درون خویش غافل کردند ، انگار کسی به فکر ماهی ها نیست، سهراب بیا که آب را گل کردند

**********

پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد

**********

عاشقانه ي يك راننده :

روزي به تهيه ي رطب خواهم رفت

اين راه به روز يا به شب خواهم رفت

آن يار عزيز اگر بخواهد تا بم

با خاور خود دنده عقب خواهم رفت

**********

عشق تو تعطيلی نداره ،‌ به فكر خودت نيستی فكری به حال خستگی  ِ ما بكن ! ما هر روز تا دير وقت خرابتيم ...

**********

کسی چون تو مرا غريب و تنها نگذاشت

 اين گونه در التهاب فردا نگذاشت

سوگند نمی خورم ولی باور کن...

 کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت

**********

چند روزیست که حالم دیدنیست

روزگـــارم از این و آن پـرسـیدنیـسـت

گـــاه بر روی زمــیـــن زل مــی زنـــم

گــــاه بر حـــافـــظ تفـــأل مـــی زنــم

حـــافـــظ دیــوانـــه فـــالـــم را گــرفت

یک غــــزل آمــد کـــه حالــم را گرفت

ما ز یاران چشــم یـــاری داشـتــیـم

خود غلـط بود آنچــه می پنداشتیـم

**********

یک دم گمان مبر ، زخیال تو غافلم

گر مانده ام خموش ، خدا  داند و دلم

**********

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


 

اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه

اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد

مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته

با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه

دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه

مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیاهی / خوب بشه پات الهی

...

 آفرین کوچولو اینو حفظ کن فردا ازت می پرسم!

**********

مي دوني فرق بيل آهني با چوبي چيه ؟

.

.

نمي دوني ؟

.

.

عيبي نداره از يه افغاني ديگه مي پرسم

**********

اگه یه روز دلت گرفت و ندونستی چه کار

کنی اینو یادت باشه که اگه منو داشتی

هرگز دلت نمی گرفت

امضا: محلول لوله باز کن گلرنگ

**********

اسیر مرامتم چون هیچوقت نمیگی

من میگی ما درست مثل گاو!!!

**********

جارو برقی با اینکه میدونه زباله راه نفس اش

رو میبنده بازم هورت اش میکشه ،

جارو برقیتم آشغال

**********

صدات رو می خوام ، نه برای لطافتش ،

برای اینکه روی وانت داد بزنی ؛ نمکییه

**********

پیامی فرستادم با برگ پسته

جوابم را بده گردن شکسته

**********

سلام ببخشيد بد موقع مزاحم شدم . مي خواستم ازت بپرسم كه كفن جيب داره يا نه؟!!!

**********

اگه يه روز بري و بري و بري و بري و بري و بري و بريو بري... به خونتون هم نرسي تازه مي فهمي كه كلاغه توي قصه ها چي ميكشه !

**********

خداوند زن را نمك زندگي آفريد تا مرد را از گنديدين نجات دهد !!!

**********

I|I|I|I| |I|I|I|| اين قبرها رو مي بيني؟ يه دونه اش خاليه، اونو من گرفتم!!!ميدوني براي کي؟براي تو.ميدوني چرا؟آخه دانشمندا کشف کردند آدماي بد ريخت عمرشون کوتاه!!!

**********

tarze negahat,surate mahat,cheshaye nazat

.

.

.

mano yade gedaye sare koche mindaze

**********

حیف تو که تو ی این مملکت موندی
هیچ کس قَدرت رو نمی دونه
اگه بری هند اونجا می پرستنت

**********

اگه یه قورباغه با یه جوجه عروسی کنن بچشون چی میشه؟ ....................یه ذره فکر کن...............متاسفم اونا بچه دار نمیشن براشون دعا کن!

**********

حيف،حيف تو که زمان نيوتون نبودي تا تورو ببينه و معنيه حقيقي دافعه رو هم بفهمه!!!

**********

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


 

اس ام اس به مناسبت عید فطر
 

عید فطر

تو   معبود  مني بگزار داد از دل  بگيرم

پناهم ده که در سقف حرم منزل بگيرم

تو دريايي و من تنها غريق مانده در باران

تو فانوس رهم شوتا ره منزل بگيرم

**********

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

**********

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه

**********

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 


 

عشقي كه هر روز تازه تر نشود اندك اندك به عادت تبديل ميگردد و رنگ بردگي به خود ميگيرد!

**********

منتظر باش اما معطل نشو، تحمل كن اما توقف نكن، قاطع باش اما لجباز نباش،

صريح باش اما گستاخ نباش بگو آره اما نگو حتما، بگو نه ولي نگو ابدا....

**********

Yesterday was a History, Today is a Gift  , Tomorrow is a Mystery, so " enjoy your life "

**********

لذتي كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق!

**********

دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرده.

**********

مرد براي جنس هزار تومانی حاضر هست تا دوهزار تومان بپردازد زيرا به آن نياز دارد

زن براي جنس دوهزار تومانی که به آن نیازی هم ندارد حاضر است هزارتومان بپردازد !!

**********

هر مرد متاهلي بايد اشتباهات خويش را بدست فراموشي بسپارد زيرا دليلي ندارد دو نفر يك چيز واحد را به ياد داشته باشند!!

**********

خرسند شديم از اينكه امروز / رنگي دگر است، نه رنگ ديروز...

**********

به جهاني ندهم عالم درويشي را كه جهان غمكده اي در نظر درويش است

**********

آدمای خوب از یاد ما نمیرن، از دل نمیرن، از ذهن نمیرن، ولی زودتر از اونی که فکرشو کنی از پیشت میرن!

**********

زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.

**********

هر وقت خواستی از راه رفتن کسی ایراد بگیر ، با کفش های اون راه برو !

**********

آنچه از روزگار به‌دست مي‌آيد با خنده نمي‌ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي‌شود.

**********

لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانه‌تر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي ما مي‌خندد از پيله درآمديم و پروانه شديم

**********

گاهی وقتا زندگي تمام قدرتشو جمع ميكنه تا ببينه تو چي دوست داري

و درست همون رو ازت بگيره . . .

**********

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي

**********

در انتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد

**********

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده بان رو محکم گرفته که ما نیفتیم

**********

خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.

**********

از اینکه زندگیتان پایان می یابد نترسید ...از این بترسید که زندگی را هیچ گاه آغاز نکنید

**********

شب هاي دراز بي عبادت، چه كنم

طبعم به گناه كرده عادت چه كنم

گويند كريم است و گنه مي بخشد

گيرم كه ببخشد زخجالت چه كنم...

**********

بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده

**********

صبح كه از خواب پا ميشي دو تا انتخاب داري يا اينكه چشمات رو ببندي و دوباره برگردي به رويات و يا اينكه چشمات رو باز كني و به دنبال رويات بري و تو بيداري پيداش كنی

**********

برای اینکه انسان کمال یابد صد سال هم کافی نیست ولی برای بد نامی یک روز هم کافی است

**********

زمان استاد فراموشی است، مبادا شاگرد این استاد باشی!

**********

زندگی زنگ تفریح کوتاهیست! آماده باش که زنگ بعد حساب داریم!

**********

فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده، ممکن است آزاد باشد، اما راه به جایی نخواهد برد.

 

 

 

 

قصه قرار آخر ...

 

قصه قرار آخر...

 

یادته تو اوج پاییز آخرین لحظه ی دیدار

خوب مواظب خودت باش دو سه بار دوباره تکرار

 

یادته به ماجرامون چقدر نگاه می کردیم

تا یکی دلش بیاد و بگه خب خدانگهدار

 

تو خداحافظی کردی دل من یکم تکون خورد

بعدش اسمت رو نوشتم روی ساقه ی سپیدار

 

بارون گریه که بارید از تو ابرا غصه هامون

هر دومون سر و گذاشتیم روی آجرای دیوار

 

یه بار دیگه می پرسم راس راسی باید جداشیم؟

یادته اشک تو افتاد روی سیم گرم گیتار

 

منم انگار مثل اشکت از چشات افتاده بودم

یه جوری دلت می لرزید پس دیگه نکردم اصرار

 

خیلی اونجا مونده بودیم همه ما رو دیده بودن

بدجوری نگاه می کردن مردم کوچه و بازار

 

نگاتو گرفتی از من گفتی خب کاری نداری

من شکستم ولی گفتم برو به امید دیدار

 

دو سه تا فردا گذشت و من دیگه تو رو ندیدم

شنیدم ولی رسیدی به یکی شبیه دلدار

 

دل من دوباره لرزید مثل اون لحظه ی آخر

خاطرات هر چی که گفتم شد تو رویای من آوار

 

همه گفتن عکس اونو دیگه از رو طاقچه بردار

غم های اونو بگیر و باز به یه دیوونه بسپار

 

گفتم این جوری نمی شه من فقط اونو می خواستم

شاید اون هم منو می خواست ولی گفت خدانگهدار

 

         

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

    Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

                             

       عزيزان نظر فراموش نشه

                              Image and video hosting by TinyPic

 

جك و sms بامزه

 

بازم سلام!!!

حالتون خوبه ؟

چطور بود ؟

خوب بود؟

خب خدا رو شکر .... در اينجا واسه شما دوستان خوب و گلم یه سری جک و اس

ام اس با مزه و باحال گذاشتم كه اميدوارم لذت ببريد... انشا الله ....

پس بريم كه جك ها و اس ام اس ها رو بخونيم .....

 

                   

 

1- از قدیم ندیما گفتن واسه کسی بمیر که برات تب کنه! (قدیمیا چه پرتوقع بودن!!!)

 

 ۲- اصفهانیه می‌ره سربازی وقتی برمی‌گرده بابا و داداششو با کلی ریش می‌بینه می‌زنه زیر گریه می‌گه بگین چی شده من طاقت دارم.
باباش می‌گه کره‌ خر چرا ریش تراشو با خودت برده بودی؟

 

۳- یه مرد احمق به یه زن میگه ساکت باش اما یک مرد دانا به یه زن میگه نمی دونی وقتی لبهات بسته اند چقدر خوشکل میشی

 

 ۴- قطعه‌ای از شاهکار ادبی یه ترک : شب بود و خورشید می‌درخشید، پیرمردی جوان، یکٌه و تنها همراه با خانواده‌اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود.

 

۵- به حرمت گوسفندي كه جان حضرت اسمعيل رو نجات داد 7 بار بگو بعععع بعععع و اين SMS رو براي 7 تا گوسفند ديگه بفرست

 

۶- ميدوني به يه دختر خوش گل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟................................................... ميگن: شب بخير!

 

 ۷- عجب چرخ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه...

 

۸- ترکه ادعای پیغمبری میکنه، میگن خب کتابت کو ؟ میگه حالا فعلاً جزوه بنویسین!!!

 

۹- یه روز یه تركه ميره هيئت راش نميدن ، سال ديگه هيئت ميزنه هيچ كس رو راه نميده

 

 ۱۰- به ترکه میگن نظرت درباره ی زلزله ی بم چیه ؟ میگه والا این زلزله مشت محکمی بود به دهن آمریکا

 

۱۱- ۵ تا ترک ميخواستن برن تو کسب و کار! ۵ نفری يک تاکسی ميگيرن باهاش کار ميکنن روزه بعد ورشکسته ميشن..

 

۱۲-روی تمام گلبرگ‌های زندگیمون نوشتم دوست دارم ولی تو اینقدر بزی که همه‌شون رو خوردی

 

۱۳-آبادانیه زنگ میزنه به دوستش، آهسته میگه: من الان تو جلسه هستم بعداً بهت زنگ میزنم

 

۱۴-یه بار یه اصفهانیه خونه‌اش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی میزنه.

 

 ۱۵-یه اصفهانیه دم مرگ از زنش می‌پرسه محمد کجاست؟ زنش میگه: همین جا کنارت نشسته ، دوباره می‌پرسه حامد کجاست؟ زنش میگه:او هم اونطرفت نشسته ، دوباره می‌پرسه علی کجاست؟ زنش میگه: او هم همینجا است، یهو اصفهانیه داد میزنه میگه پس برای چی چراغ اون اتاق بی‌خودی بازه

 

۱۶-دو تا ترک داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم

 

                      

 

عزيزان من براي خواندن sms هاي عاشقانه روي ادامه مطلب كليك كنيد

 

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

داستان عاشقانه

                                   

                                داستان عاشقانه

 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می

کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک

تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا

موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی

که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک

کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنیدو ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم

از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره

بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه

چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه  و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس

می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش

بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم

اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود  sms

بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه

بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار

دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی

سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو

بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون

زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت

ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی

این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق

منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم

جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش ا

شاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه

لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به

رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل

کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی

زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه

نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این

دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو

اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش  دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان

می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه

داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی

زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون

دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟      خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟        آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 

                       Image and video hosting by TinyPic        Image and video hosting by TinyPic 

 

اگه خوشتون اومده نظر بدید تا دوباره داستان عاشقانه بذارم. فداتون

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

سلام سلام

 

 سلام سلام سلام

امروز عکسهای زیبایی گذاشتم که امیدوارم لذت ببرید . راستی یادتون نره نظر

بدیدااااااا فداتون فعلا بای بای

 

Image and video hosting by TinyPic

 

                    نظر فراموش نشه

 

 

 

 

 

 

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم

 

 

 

قال امام حسين عليه السلام

مهدي ما (عليه السلام ) در عصر خويش مظلوم است تا مي توانيد در باره او سخن بگوييد و قلم فرسايي کنيد

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم

منت عشق از نگاه پر شرارت ميکشم

ناز چندين ساله چشم خمارت ميکشم

تا نفس هست اينجا من انتظارت ميکشم


*************************************

 

 


عيد سعيد فطر

        

 

يک ماه ميهماني خدا گذشت، يک ماه خودسازي و مبارزه با نفس سپري شد، خوشا آنان که از آن ضيافت و اين مبارزه، سربلند و پيروز برآمدند
و اينک مؤمنان به شکرانه اين سربلندي و پيروزي، عيد مي گيرند و به يکديگر شادباش مي گويند.
 


عيد سعيد فطر بر مسلمانان جهان مبارک باد

 

        

 

*************************************

 

دعای وداع ماه مبارک رمضان

 

شیخ صدوق رحمة الله علیه برای وداع ماه مبارک رمضان دعائی ذکر کرده که می‏گوید: ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت فرمود: «تقول فی وداع شهر رمضان

«اللهم انک قلت فی کتابک المنزل علی نبیک المرسل و قولک الحق شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان، و هذا شهر رمضان قد انصرم فاسالک بوجهک الکریم، و کلماتک التامات ان کان بقی علی ذنب لم تغفره و ترید ان تحاسبنی به او تعذبنی علیه او تقایسنی به ان یطلع فجر هذه اللیلة، او ینصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لی یا ارحم الراحمین‏» (1) 

در وداع ماه مبارک بگوئید:

بار پروردگارا تو خود گفتی در کتاب مقدس که بر نبی مرسلت نازل فرموده‏ای و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگاری مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل می‏باشد، اینک ماه رمضان به پایان رسید «و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد» پس تقاضا می‏نمایم از تو به آبروی گرامیت، و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر من گناهی باقی مانده ( و پاک نشدم) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدی، و اراده حسابرسی او را داری، یا می‏خواهی به آن گناه باقیمانده عذابم کنی، و یا به اندازه گناهم عقوبت نمائی، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزی و از تقصیرم در گذری، ای مهربانترین مهربانان.

 

 

*************************************


آن روز که ...


آن روز که ...   ابرهای سیاه ظلم و فساد آسمان جهان را بپوشاند.

آن روز که ...   قدرتهای اهریمنی جهانخواره پنجه های خود را در گلوی مردم رنجدیده دنیا هر چه بیشتر فرو برند

 آن روز که ...   همه معیارها جز معیار ماده و ماده پرستی از میزان سنجش افکار مردم پنهان گردد

آن روز که ...    امواج تبلیغاتی نیرومند طاغوتهای شرق و غرب برای تامین منافع نامشروع خود هر حقی را باطل و هر باطلی را حق جلوه دهد

       آری در آن لحظه چشمهای پر امیدمان به تو ای مصلح بزرگ جهان دوخته شده ... به انقلاب و حکومت جهانیت!  

 

 

 

ابا صالح ابا صالح کجایی                                    کجایی یوسف زهرا کجاییبیا مهدی بیا دورت بگردم                                        بیا تا دست خالی برنگردم

اباصالح بیا دردم دوا کن                                      مرا با دیدنت حاجت روا کن

ابا صالح ابا صالح کجایی                                       کجایی یوسف زهرا کجایی

اباصالح عزیز آل یاسین                                     بیا در جمع ما آقا تو بنشین

ابا صالح ابا صالح کجایی                                       کجایی یوسف زهرا کجایی

شنیدم مادر تو خورده سیلی                                    الهی من بمیرم از برایت

شده صبرم تمام مولا نیامد                           غم هجرش زده آتش به جانم 

 ابا صالح ابا صالح کجایی                                      کجایی یوسف زهرا کجایی

 اگر دردم دوا می شد چه می شد             اگر رویت عیان می شد چه می شد 

به حق مادر پهلو شکسته                                 مرا از سوی خود مولا نکن رد   

 ابا صالح ابا صالح کجایی                                     کجایی یوسف زهرا کجایی

 

*************************************


شهادت در محراب عشق

                                                                                                              

21 رمضان سالروز شهادت مظهر عدالت و تقوی ، پدر مهربان امت، اسطوره عدالت، مظهر شجاعت و معدن محبت و فتوت، ، یاور یتیمان و درماندگان و اسوه ایمان و رستگاری، امیر مومنان امام علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد

یاران امــام مـارا وقت نماز کشتند             آن حجت خدا را وقت نماز کشتند

داماد مصطفی را وقت نمازکشتند             سـلطان اولیا را وقت نماز کشنتد

بـنال ای دل دل عـــالم غــمــین است          شب قـــــتل امـــــیرالمــــــــومــنین است

پـــــــیمبر مـی زنـد بـر سیــــنه گویا           دراین غم نوحه خوان روح الامین است

                                                                                                                        

 

*************************************


سلام بر غریب کوچه‌های کوفه

 

علي اي اولين فرد مسلمان       علي اي معني آيات قرآن

علي اي مظهر خلاق سبحان        علي اي ذات تو چون ذات رحمن  

علي اي برده از الله فرمان              علي اي بهترين مخلوق يزدان 
 

علي اي از تو جاويد دين و ايمان      علي اي گوهر پيدا و پنهان
 

علي اي آفرينش تحت فرمان           علي اي رهبر پاکيزه دامان

علي اي از گنه دايم گريزان             علي اي پاک تر از کل پاکان

علي اي صورتت خورشيد تابان       علي اي سيرتت فردوس و رضوان

علي اي حب تو محو گناهان          علي اي بغض تو کبريت نيرا

علي اي نطق تو چون تيغ بران       علي اي قهرمان و مرد ميدان

 

         خلقت علی است ، قبله علی ، عشق ما علی است

                     فرياد کعبه هم به خدا ذکر يا علی است

 

 


آنها که در شهرهای دور میزیستند و امام علی علیه السلام را ندیده بودند، و آنان که فریب دشمن را خورده و اسیر تبلیغات مسموم و شایعات دروغین گردیدند، نسبت به حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام حالت گریز داشتند.

اما وقتی به امام علی علیه السلام نزدیک میشدند، و اخلاق پیامبرگونه ایشان را مشاهده میکردند، در شگفت مانده، جذب خورشید ولایت شده و برای همه عمر در صف عاشقان ولایت قرار میگرفتند.

در تاریخ اسلام آمده است که:
- بسیاری از اهل کتاب که خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آمدند، مسلمان شدند.
- بسیاری از مخالفان فریب خورده، در همان برخورد اول شیفته امام علی علیه السلام گردیدند.
- بسیاری از هیأتهای اعزامی دشمن در صف یاران حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام باقی ماندند. یکی از آنان، نامهرسان معاویه، مردی از قبیله «بنی عبس» است.

معاویه میخواست ضمن رساندن نامهای تهدیدآمیز، مردی خشن، و بدزبان و بی باک و شروری را به کوفه و درون یاران امام علی علیه السلام اعزام کند که در حضور اصحاب به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام اهانت کند، تهمت بزند، فحاشی نماید و برگردد.

که برای این مانور تبلیغی، سیاسی، مرد عَبَسی را که بد زبان و خشن و شرور و بی باک بود برگزید، نامه را به او داد و سفارشات لازم را کرد.

وقتی نامهرسان معاویه وارد کوفه شد و در جمع اصحاب علی علیه السلام قرار گرفت، نقش خود را آغاز کرد. و با درشتی و بدگویی، هر چه خواست گفت و شایعاتی از شام عنوان کرد و قتل خلیفه سوم را به امام علی علیه السلام نسبت داد و گفت: شامیان از تو انتقام میگیرند.

اصحاب به خشم آمدند و خواستند او را ادب کنند. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام با اشاره مانع شد.

صلة بن زفر عبسی از جای برخاست و فریاد بر سر او کشید، که در برابر امیرالمومنین علیه السلام چه میگویی.

- امام با او با نرمش و مهربانی برخورد کرد.
- حرفهای او را گوش داد و او را تا آخر تحمل کرد.
- شایعات و تهمتهای شامیان را از زبان او شنید و مستدل و گویا پاسخ داد و مانع از تعرض یاران شد.
- آزادی بیان او را تامین کرد و تندیهای او را با مهربانی پاسخ گفت.

سرانجام مرد عبسی در برابر اخلاق امام شرمنده شد. مدتی در فکر فرو رفت و شایعاتی که پیرامون حضرت علی علیه السلام شنیده بود را بررسی نمود و دید که واقعیت ندارد، مجذوب شد و برخاست و گفت:

یا امیرالمومنین با شنیدن تهمتها و شایعات فراوان علیه شما قلب من از دشمنی و کینه تو مالامال بود، اما امروز که تو را دیدم و اخلاق تو را مشاهده کردم. اکنون هیچ آفریدهای را مثل شما دوست نمیدارم. من در جمع یاران تو میمانم و هرگز به شام برنمیگردم تا روزی که در رکاب تو شربت شهادت نوشم.

وقتی این خبر به معاویه رسید، اندوه عظیمی او را فرا گرفت، زیرا مرد عبسی اسرار نظامی معاویه را میدانست.(1

 

 

 


 

آدمی می شناسم از دوزخ
خوف وتشویش دارد و من نه
بس که می ترسد از عذاب خدا
هول آتیش دارد و من نه
دائما ذکر گوید و تسبیح
در کف خویش دارد و من نه
قلبی آکنده از خدا و سری
باطن اندیش دارد و من نه
بس عجول است در رکوع و سجود
گوئی او جیش دارد و من نه
تا رسد زآسمان به او الهام
دوسه تا دیش دارد و من نه
گوئیا با خدا بود فامیل
او که این کیش دارد و من نه
بهر ماموریت ز بیت المال
هی سفر پیش دارد و من نه
بر نگشته ز انگلیس هنوز
سفر کیش دارد و من نه
بهر حج تمتع و عمره
کوپن و فیش دارد و من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد
او دو تا شیش دارد و من نه
پانزده تا مغازه یک پاساژ
توی تجریش دارد و من نه
در دزاشیب باغ و در قلهک
خانه از خویش دارد و من نه
پانزده تا عیال صیغه و عقد
بی کم و بیش دارد و من نه
گرچه با گرگها بود دمخور
ظاهر میش دارد و من نه
دانی او این همه چرا دارد؟
چون که او ریش دارد و من نه
میکروفن را بگیر از "هالو "
سخنش نیش دارد و من نه

 

 

 

1221533199.jpg

 

 

من همان اندازه

 

دلواپس شادمانی توام

 

که تو

 

دلواپس شادمانی من

 

اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی

 

من هم آسوده خاطر نخواهم بود

 
 
     چه فرقی می کند

 

 

که در شهر بزگی زندگی کنی

 

                           یا در شهری کوچک؟

 

 

زندگی راستین در درون ماست.

 

 

 
 

 

اگه سبزم ...اگه جنگل...اگه ماهی ...اگه دریا

 

اگه اسمم همه جا هست ....روی لب ها...توکتابا

 

اگه رودم ...رود گنگم....مثل مریم اگه پاک

 

اگه نوری به صلیبم...اگه گنجی زیر خاک

 

واسه تو قد یه برگم....پیش تو راضی به مرگم

 

 

هنوز به آسمان چشم دوخته ام

 

به آن روزهای بارانی

 

کاش می دانستی

 

که تک تک خاطراتت را

 

در جای جای این آسمان

 

حک کرده ام

 

وچقدر زیباست

 

که بفهمی ابرها

 

برای نگهداری این خاطرات

 

سعی می کنند هیچ گاه نگریند.

 
 
 
 
 

نمی دانم چراگاهی

 

مثل امشب دلم هوای تو را می کند

 

کاش می دانستم تو هم دلت برایم تنگ می شود یانه؟

 

قاصدک ها دیگر برایم پیامی  نمی آورند

 

گویی دیگر از من ناامید شده اند

 

ولی من هنوز هم امیدوارم.

 

فرهاد وکوه کندن وانتظار

 

شیرین گونه خطاب می کنم

 

تاهرزمان به بعد دوستت دارم

فرهاد وکوه کندن وانتظار

 

شیرین گونه خطاب می کنم

 

تاهرزمان به بعد دوستت دارم

فرهاد وکوه کندن وانتظار

 

شیرین گونه خطاب می کنم

 

تاهرزمان به بعد دوستت دارم

سه

 

 

 

وهرکدام ازراهی به سوی صبحی می رویم

 

بی غروب

 

تا"به آفتاب " سلامی دوباره کنیم

 
 
 
 
 
 
ما دو تا همبازی ....

 

 عشق من بازی بود.....

 

 قصه ی مهر و وفا سوت لالایی بود .....

 

 دست چپ تاس شرور .....

 

 آن یکی تکیه بر قالی بود ......

 

 تاس را من ریختم .....

 

 نمره اش ناب و تماشایی بود ....

 

 تاس را تو ریختی ......

 

 نمره حاکی از بد اقبالی بود......

 

 ریختم ریختی ....

 

 نمره کم آوردی باختی ....

 

 همه ی قصه ی ما با ختن تو در صفحه ی بازی وفا داری بود ...........

        

 


به عنوان مقدمه


سيل اشكم را به توفان مي زنم
قطره جوشان و خروشان مي زنم

از كفم گر دل ربايد آستين
چنگ در دامان مژگان مي زنم

تا به كام غير ديدم لعل يار
چون گهر دندان به دندان مي زنم

زاده ي آب و هواي ماتمم
خيمه بر نيلوفرستان مي زنم


در ره اخلاص آن درّ
نجف
بوسه بر ريگ بيابان مي زنم

 

 

 

 

 

بگویید بر گورم بنویسند


زندگی را دوست داشت


ولی ان را نشناخت


مهربان بود


ولی مهر نورزید


طبیعت را دوست داشت


ولی از تن لذت نبرد


در ابگیر قلبش جنب و جوش بود


ولی کسی بدان راه نیافت


در زندگی احساس تنهایی می نمود


ولی هرگز دل به کسی نداد

 

 

عید مبعث مبارکباد

 

 بخوان بنام پروردگارت! همو که با قلم به آدمی بیاموخت آنچه   را که نمی دانست.

 خجسته سالروز مبعث پیامبر رحمت، احیاگراندیشه، منادی عدالت و رهائی بخش بشر از هر نوع بندگی و بردگی فکری مبارکباد.

 

 

 

 

 

فزت و رب الكعبه

 

باور نمي كنيم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد. باور نمي كنيم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيت اندازد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

اهل سماء دهند ندا             قد قتل المرتضي

فرارسیدن نوزدهم ماه مبارک رمضان شب ضربت خوردن اسد الله

الغالب حضرت علی بن ابیطالب  (علیه السلام ) به دست اشقی الاشقیا را

 به پيشگاه مقدس حضرت حجت بن الحسن المهدی ( روحی و ارواحنا له الفداء )،

وتمام شیعیان وعاشقان مولا  تسلیت عرض می نمایم

 


یا   :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  علی


شب قدر

 

 

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. (8)

 

۱- قاموس قرآن، سید على اكبر قرشى، ج ‏5، ص 246 و 247 .

2- همان، ص 248.

3- المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج‏12 ص 150 و 151.

4- همان، ج‏ 19، ص 101.

5- انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.

6- المحاسن البرقى، ج‏1، ص 244.

7- بحار الانوار، ج ‏5، ص 122.

8- المیزان، ج ‏19، ص 101 - 1


یا   :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  علی

 


دلم انگاری گرفته

 

دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریما

عصر جمعه توی ایوون می شینم مثل قدیما

تو دلم می گم آقا جون تو مرادی من مریدم

من به اندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم

کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم

یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم

برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم

یه دونه هدیه ی ناچیز واسه تو کنار گذاشتم

یادم یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا

یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا

کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه

بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه

خاطرت خیلی عزیزه

 


یا   :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  علی

 


         

 

ولادت سومین مظهر تابناک ولایت وامامت
 
-امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نام : حسن

لقب : مجتبی

کنیه : ابو محمد

نام پدر : علی

نام مادر : فاطمه

تاریخ ولادت : نیمه ماه مبارک رمضان سال 3 هجری

محل ولادت : مدینه طیبه

مدت امامت : 10 سال

مدت عمر : 47-48 سال

علت شهادت : تحریک معاویه وزهر جعده

نام قاتل : جعده دختر اشعث

محل دفن : بقیع

 

 

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(1)
حسن بن على (ع)از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.
پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع)
 شش ماه بر مسلمین خلافت کرد . آن امام والامقام  در طول عمر مبارک خود  دو بار تمام ثروت و دارایى خویش را در راه خدا بخشید و سه بار تمام اموال خود را وقف کرد. به گفته مورخان ،  امام حسن مجتبى(ع )، فردى شجاع، دلیر و مبارز بود و در غالب جنگ هایى که امام علی( ع) حضور داشتند آن حضرت نیز حضور داشت. امام حسن(ع ) مسئولیت امامت و رهبرى شیعیان  را درفضایی نا بسامان  و آشفته به عهده گرفتند. در این زمان امام (ع) به ناچار در برابر مکر معاویه قرار گرفت و ناچار شد صلح کند . بی شک ارزش صلح امام حسن( ع )،  با توجه به شرایط زمانی ومکانی خاص خود رخ داد  ، کمتر از جنگ و شهادت امام حسین (ع) نبود . خیانت طرفداران ایشان ، تهدید و تطمیع های  معاویه  و نهایتا تشکیل مثلث  زر و زور و تزویر باعث بروز وقایعی شدند که امام (ع ) را مجبور به امضای صلحنامه با معاویه کردند . در این شرایط  امام مجتبى(ع ) منطقا و قاعدتا نمی توانست وارد مبارزه با معاویه گردد تا اینکه ایشان  ناچار به پذیرش صلحِ تحمیلى شد. بر اساس  این صلحنامه ، حکومت  به این شرط که به کتاب خدا و سنت رسول  او و سیره خلفاى صالح، عمل کند به معاویه سپرده می شود. در ضمن ،  پس از معاویه  خلافت به عهده امام حسن(ع) واگذار می گردید. همچنین معاویه بر اساس این صلحنامه ملزم شد که دشنام دهی به امیرالمؤمنین على(ع ) و بد گفتن از ایشان  بر منابر را ممنوع سازد .در امان بودن  یاران امام على (ع ) عدم تعرض به آنان و محفوظ ماندن جان و مال و  فرزند و ناموس شان از هر گزندى از دیگر مفاد این صلحنامه به شمار می رفت  . بی تردید می توان گفت  صلح امام حسن(ع )، چهره واقعى معاویه را آشکار ساخت ودستگاه جور او را به مردم شناساند . از این رو معاویه  درصدد حذف حضور فیزیکی امام  بر آمد و سرانجام، نقشه کشتن امام را طرّاحى نمود . امام حسن(ع)  در سال پنجاه هجرى، به وسیله زهرى که همسرش جعده به دستور معاویه به او خوراند، در 48 سالگى به شهادت رسید. مزار شریفش در قبرستان بقیع، در کنار سه امام معصوم دیگراست.

 

سخنان برگزیده از امام حسن علیه السلام

با همسایه ات به نیکی همسایگی کن تا مسلمان باشی .

خویشاوندکسی است که دوستی سبب خویشاوندی او است ، اگر چه نسبش دور باشد .

 

 

 

 

وقتي پاييز بر طبيعت پا گذاشت
آفتاب مهر ، تابيدن آغاز كرد
طبيعت خسته از مشغله ي زندگي
چشمانش بست وخوابيدن آغاز كرد
طبيعت سبز به خزان پا گذاشت
هر چه كه بود رو زمين جا گذاشت
لباس زيباي ميهماني ز تن خويش كند
لباس خواب حريري به تن خويش كرد
باد پاييزي وزيد و هوا سرد شد
از سردي آن برگ درختان همه زرد شد
سفره ي ابر در آسمان باز شد
زمين تشنه با بارش آن سيراب شد
ببار باران عاشقانه زمين را خيس كن
چو چشمان من كه از بارش خيس است
پاييز فصل غم و دل هاي سوزان
فصل چشمان گريان و اشك ريز است
زمان كوچ پرندگان فرا رسيد
در همين زمان بر يكي از آن ها بلا رسيد
از بد شانسي او سخت بيمار شد
يار ديرينش چند روزي بر او تيمار شد
ولي ديگر وقت و فرصت كافي نبود
براي موندن صبر و مهلت آني نبود
هوا سرد و سردتر مي شد
زندگي بر آن ها سخت تر مي شد

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

مرغك ما بيهوش بود و
كوچ دوستانش نديد
وقتي بهوش آمد
هيچ اثر از يار دورانش نديد
همه به سفر رفته بودند
او تنهاي تنها مانده بود
از هر آنچه قبلا او داشت
فقط بيماري با او مانده بود
مرغك ما نه از ترس مرگ خويش
بلكه از فراق يار خويش مي گريست
او از تب و تنهايي هراسي نداشت
بلكه چون به يارش دلبسته بود مي گريست
ديگه تا زمستون فقط چند روز مي ماند
هوا سرد تر شده و استخوان مي تركاند
مرغك ما خوشخوان تر شده
غزل خداحافظي را براي فرداهاش مي خواند
ولي خدا رحمان و مهربان بود
آن زمستان مثل تابستان بود
پرنده سال را به پايان رسوند
مثل گلي شد كه در گلستان بود
او كه يارش تنها رفته بود
در سفر به تير بلا گرفتار شد
تنش زخم كاري برداشت
به ترك زندگي ناچار شد
بهاران مرغك منتظر
از اومدن يارش مايوس شد
كوله بار سفر را جمع كرد
روان به دنبال محبوب شد
سال هاست او از اينجا رفته
براي خويش بهشتي ساخته است
او در راه عشق خود
به خدا پيوستهاين طواف مي كند پروانه و جان خويش باخته است
او يار نيمه راه بود
اين عشق مي ورزد ديوانه وار
او تاجر سود و زيان بود
اين طواف مي كند پروانه وار

 

 

 

 
   

 

 

«گفتى یک نفر میاد از تو غبار جاده ها

گفتى رخش زین طلا، سم مى كوبه تو شهر ما

عمر ما به سر رسید، هیچ كسى سر نرسید

كسى اون یكه سوارو توى كوچه ها ندید


گفتى از صداى پاش میشكنه گنبد كبود

دوباره ترانه جولون مى ده تو شهر سرود

جون ما به لب رسید هیچ كسى سر نرسید

كسى از تو كوچه ها صداى پایى نشنید


بگو كى پهلوون از تو آیینه ها سر میرسه

واسه چى پیاده از سواره زودتر میرسه

نكنه اومدنش حرف چل كلاغ باشه

آخه كى عمر سكوت ما به آخر میرسه

 

عمر ما به سر رسید، هیچ كسى سر نرسید

كسى اون یكه سوارو توى كوچه ها ندید


اگه باور بكنیم زندگى مون تو دست ماست

اگه بارونى بشه ابرى كه توى این صداس

روى گنبد كبود، رنگین كمون پل میزنه

دیگه كوچه ها پر از تولد ترانه هاس


جون ما به لب رسید، هیچ كسى سر نرسید

كسى از تو كوچه ها صداى پایى نشنید...»

 

 

 

 

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

نه به خود آمدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم

 

 

 

 

انواع ویتامین های عشق

 

 



گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 


ویتامین B1 مخصوص خانمها !
اين نوع ویتامین را خانمهاي محترم مصرف کنند : به همسرتان توجه کنید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

به پاهای عضلانی، به سینۀ فراخ و مردانه اش، به لبخند زیبایش، به شانه های پهنش، به دستان بزرگ و مردانه اش، به چشمان خوش حالتش، به صدای پرطنین اش و به طور کلی به هر ویژگی و صفتی که از او مرد می سازد، توجه کنید. اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود و آنها تشنه ي تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تحسین شود، مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر با قدرت و خوبی دارید و از اینکه شوهر شماست چقدر خوشحالید و چقدر خوش اقبالید. به شوهرتان بگویید او را در همین گونه که هست، دوست دارید و دیگر اینکه او را در دنیا با هیچ مرد دیگری حاضر نیستید عوض کنید.

ویتامین A1 مخصوص آقایان !
اين نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : همسرتان را با زنان دیگر مقایسه نکنید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

هیچ موقع خانمتان را با زني دیگر، بویژه مادرتان، زن سابقتان یا نامزد قبلی تان مقایسه نکنید. هرگز دربارۀ سایر روابطی که قبلا احتمالا داشته اید، مشتاقانه و با حسرت حرف نزنید. با این اعمال شما عدم امنیت را در جایی که نباید باشد، ایجاد می کنید. مردی که می خواهد گذشته را دوباره زنده کند، به سوی دردسر می رود.

به خاطر داشته باشید همسرتان می خواهد در زندگی شما مقدم ترین فرد باشد. وقتی شما الگویی را مثال می زنید مانند مادرتان، همسر قبلی تان، دخترخاله تان، آنطور احساس کردن برای او خیلی سخت است. او باور می کند که باید دقیقا عین آن الگو عمل كرده، و از آن پیروی کند. هر زنی دوست دارد بابت توانائیهای خودش مورد تحسین قرار گیرد. به او اجازه دهید همان زن شایسته ای باشد که هست. بدانید که اگر به هر کس آزادی بدهید که خودش باشد او بهترین فرد می گردد.

ویتامین B2 مخصوص خانمها !
اين نوع ویتامین را خانمهاي محترم مصرف کنند : شوهرتان را بابت کارهایی که انجام می دهد تحسین کنید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

به طور مثال اگر او اتومبیل را تعمیر می کند به او بگویید چقدر خوش اقبالید که همسری را دارید که از استعداد و تواناییهای مکانیکی تا این حد بالا برخوردار است. اگر او با بچه ها بازی می کند، به او بگویید بچه ها چقدر خوشبختند که پدری چون تو دارند. اگر او اهل ورزش است به او بگویید چقدر عالی است که مردی با هیکل متناسب دارید و به ورزش کردن اهمیت می دهد. اگر او شما را در رفاه گذاشته است به او بگویید در رؤیاهایتان هم نمی گنجید شیوۀ زندگی را که او برایتان فراهم آورده است داشته باشید.

ویتامین A2 مخصوص آقایان !
اين نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : عشق خود را نسبت به همسرتان اثبات کنید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

زنها از شما مردها می خواهند، عشق خودتان را به گونه ای محسوس و مملوس نشان دهید. در واقع، عشق را هر روز و از راههای کوتاه باید بر زبان آورد و نشان داد. خرید هدیه های کوچک و تقدیم آن به شکلی خوشایند می تواند جالب و زیبا باشد. مثلا شما می توانید یک بسته شکلات بزرگ بخرید و به آن یادداشتی ضمیمه کنید، بدین مضمون: "تقدیم به همسر بی نظیرم که همیشه به من خوبی و عشق می دهد."هدیه هایی که خانمها دوست دارند شوهرانشان به آنها تقدیم کنند بدین قرارند: گل، کارت پستالهای زیبا همراه با دست خط خودتان، عطر، جواهرات، مجسمه های زیبا، کیف، لباس، بسته های شکلات (کاکائو های تخته ای)، تلفن موبایل، ساعت مچی و اگر خیلی پولدارید ماشین های مدل بالا!.... اگر امکان پیچیدن هدیه نيز وجود دارد، حتما آن را با کادوهای رنگی زیبا بسته بندی کنید.

خانمها دوست دارند خودشان بسته بندی ها را باز کنند. گرفتن هدیه، به زنها احساس با ارزش بودن می دهد و عدم دریافت هدیه، این پیام را برای زن تداعی می کند که شما برای او هیچ ارزشی قائل نیستید و به او توجهي ندارید و در یک کلام، دوستش ندارید. در مشاوره های خصوصی مان زمانی که با مراجعان صحبت می کنیم و می گوییم که این تکنیکها را به کار برید، خانمها می گویند که خیلی دوست داریم دقیقاً شوهرمان این کارها را برایمان انجام دهد ولی شوهرمان می گوید این مسخره بازیها و این بچه بازیها دیگر چیست؟ پس این لباسهایی که پوشیده اید چه کسی برایت خریده است؟ یا خرج خانه را چه کسی می کند؟ آقایان، قبول داریم که به طور غیرمستقیم برای خانمتان خرج می کنید ولی وقتی که او خودش اشاره کند که به چه چیزهایی نیاز دارم و با هم بروید بخرید این روش او را دچار هیجان نمی کند. شما زمانی می توانید او را غافلگیر کنید که خودتان بدون اطلاع او، برایش هدیه های مختلف بخرید و در مواقعی که انتظارش را ندارد به او تقدیم کنید. بعضی از مراجعان مرد نیز می گفتند که این روشها مربوط به دوست پسرها و دوست دخترهاست و زندگی زناشویی فرصتی برای اجرای این تکنیکها و مسخره بازیها نمی گذارد! ولی ما به شما آقایان می گوییم که این کتاب را دقیقاً برای شماها که فکر می کنید زندگی چیز دیگری است نوشته ایم، زیرا اگر این روشها را به کار نبرید یا مرتباً باید ناله ها و شکوه های همسرتان را بشنوید و یا اینکه خودتان تاوان هزاران مسئله ای را که بعداً برایتان پیش می آید را بپردازید!

ویتامین B3 مخصوص خانمها !
اين نوع ویتامین را خانمهاي محترم مصرف کنند : حمامی گرم و نرم برایش آماده کنید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

حمام را تمیز و آماده کنید. حوله ي تمیز، صابون خوشبو و شامپوهای عالی تهیه کنید، سپس وان حمام را پر از آب گرم و حباب صابون کنید. از او تقاضا کنید که استحمامی دلچسب انجام دهد. هنگام استحمام از او با نوشیدنیهای خوش طعم و موردعلاقه اش پذیرایی کنید.

ویتامین A3 مخصوص آقایان !
اين نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : زنان نیاز به صحبت کردن دارند

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

شوهری که یاد می گیرد هر روز وقت صرف کند و با زن خود حرف بزند و به صحبتهای او گوش دهد، قلب او را برای همیشه تسخیر می کند. از دیدگاه ما: "اگر خانمها و آقایان روزی٢٠ دقیقه با هم صحبت کنند، درِ طلاق را برای همیشه به روی خودشان می بندند. مردی که نیاز زن را برای صحبت کردن نادیده می گیرد، همسری مهربان و عیبجو پیدا خواهد کرد.

وقتی او به شما غُر می زند و لحظه ای آرامتان نمی گذارد آنچه در واقع او می گوید این است: اگر نمی توانم با گفتگویی خوب بر تو اثر بگذارم، با مذاکرۀ نامطبوع اثر خواهم گذاشت چون حتی بگو و مگوها بهتر است پوچی و خلأیی است که وقتی با تو هستم احساس می کنم. آنچه او هر بار می گویند این است: لطفاً به حرف من گوش بده. می خواهم آنچه را برای من اتفاق افتاده و دربارۀ آن نگرانم، با تو در میان بگذارم." در واقع پند یا نصیحت یا راه حلی نمی خواهم، فقط می خواهم حرفم را بشنوی و آنچه را می گویم درک کنی و به احساس من اهمیت دهی."

ویتامین B5 مخصوص خانمها !
اين نوع ویتامین را خانمهاي محترم مصرف کنند : همسرتان را بابت آنچه می گويد تمجید کنید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگویید: شوخ طبعی او را دوست دارید و این حالت او باعث احساس نشاط شما می گردد. اگر او اهل ریسک و خطر کردن است به او بگویید: شجاعت او را که پای هر چه بدان اعتقاد دارد می ایستد، خیلی دوست دارید. اگر او کم حرف است به او بگویید: چه شنوندۀ خوبی است و چه نفوذ آرام کننده ای بر شما دارد. اگر او پرحرف است به او بگویید که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهمانی هاست و چقدر دوست دارید که به سخنانش گوش دهید. اگر او راستگو و درستکار است به او بگویید: چه خصیصه های زیبایی داری و شما این صفات را خیلی دوست دارید. اگر باوفاست به او بگویید: چقدر عالی است که می توان به او اعتماد کرد. به طور کلی همه چیز و هر چیزی بایستی به شیوۀ مثبت مورد توجه قرار گیرد و با تمجید تفسیر شود. هرگز شوهرتان را با مردان دیگر فامیلتان مقایسه نکنید و مثلاً نگویید که علی آقا در خانه به همسرش کمک می کند و یا برای زنش خیلی هدیه می خرد و خیلی بهتر از تو همسرداری می کند. با انتقاد کردن و مقایسه ي او با دیگران از میزان صمیمیت و نفوذ خود بر همسرتان می کاهید. به یاد داشته باشید که هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید حتی شما!

ویتامین A5 مخصوص آقایان !
اين نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : شام بخرید و به خانه بیاورید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

یکی از روشهایی که می توانید خانمتان را غافلگیر کنید این است که بعضی از روزها پس از آنکه به محل کارتان رفتید به همسرتان تلفن بزنید و پس از خوش و بش کردن با وی، بگوئید: عزیزم نگران تهیه شام نباش، زیرا من موقع برگشت شام می خرم و به خانه می آورم.

ویتامین B6 مخصوص خانمها !
اين نوع ویتامین را خانمهاي محترم مصرف کنند : با کاغذهای پشت چسب دار حرف خود را بزنید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

این نوع کاغذهای کوچک پشت چسب دار را می توانید از فروشگاههای بزرگ یا مغازه های لوازم تحریری خریداری کنید. سپس یادداشتهای خود را در جاهایی که اصلاً احتمالش را نمی دهد بچسبانید، به طوری که وقتی صبح آمادۀ رفتن به محل کارش می شود ببینید. به طور مثال این نوشته ها را می توانید بر روی کیف دستی او، بر روی داشبرد اتومبیلش و یا روی درب یخچال و فریزر بچسبانید و در همه ي آنها بنویسید که به نظرتان او چقدر عالی و قدرتمند و دوست داشتنی است و چقدر از اینکه همسر او هستید احساس خوشحالی و شادمانی دارید و در نهايت چقدر او را دوستش داريد.
 

 

 

 
خنده

 

فقط کافیه

 

Ctrl+A

بزنی تا ببینی که کی چطور زیبا بهت لبخند می زنه

 

 

 

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت      وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد      دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

                          که واسم غریب و ناشناخته بود        اما اون وقتی رسید که قلب من

                                                             همه ی آرزوهاشو باخته بود

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 



 

 
 
 



 

 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 



 

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 



 

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 



 

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 

                

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::



 

 

خدایا.....از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار 

نگاهی..... یادی...... تصویری...... خاطره ای

برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بودیم

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 



 

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 



 

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 



 

                                    خداحافظ گل همواره در یادم خداحافظ

                                   اگر چه حتم دارم مرا از یاد خواهی برد

                                   ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ

                                  دگر بعد از تو ای خورشید تابستانی عمرم

                                    ببارد برف دی در تیرو مردادم خداحافظ 

                                   تورا با لحظه های سبز شیرینت رها کردم

                                   وخود چون برگ پاییزی که افتادم خداحافظ

 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::



 

 

دارم وصیت میکنم میخوام برم یه جای دور ...اونجایی که فرشته ها هستن واسم سنگه صبور ....

طنابه دارو میبینی...توی اتاق ماله منه .... میخوام برم پیشه خدا ....این اخرین راهه منه ....

.دارم میرم تا بشم واست یه خاطره ...

فقط یادت باشه عزیز ...۵ شنبه ها منتظرم ...لا اقل بذار تو گور یه لحظه اروم بگیرم....وقتی میای یه شاخه گل...بذاز سره مزاره من ...

یه فاتحم واسم بخون یاده جوون رفتنه من .....

طنابه دارو میبینی...توی اتاق ماله منه .... میخوام برم پیشه خدا ....این دیگه غصه نداره ... ....

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 



 

         لمس کن کلماتی که برایت مینویسم

                                    تا بخوانی و بفهی چقدر دوستت دارم

           

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 



 

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت

 آی زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::



 

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

                                            به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خودرا 

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 



 

وقتیکه بن بست غربت       سایه ساز قفسم بود

    زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 



 

آی خدا دلگیرم ازت               آی زندگی سیرم ازت

      چه اعتراف سختیه انگار رسیدم سر خط

 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 



 

رفتم از شهر خدا ستاره چیدم واسه تو

 تو ستارمو سوزوندی آخرش گفتی برو

 آی دلت بسوزه بی رحم تو اسیر دلتی

کاش میدونستی عزیزم اون ستاره خودتی

تو سوزوندی خودتو  با خودت منو سوزوندی

 

 

 

 

 

 

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود

 فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت :بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!

ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميذارم!

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد: يک.....

 دو.....سه

همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت و

هوس به مرکز زمين به راه افتاد

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا

 رفت!

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.

ديوانگی داشت به عدد100 نزديک می شد که عشق رفت وسط يک

 دسته گل رز و آرام نشست.

ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا

 قايم شود!

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از

 عشق خبری نبود.

ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در

 گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با

 قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.

صدای ناله ای بلند شد .

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستهايش را جلوی صورتش

 گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.

شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت :

حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری

 بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس

 تمام آدم های عاشق سرک می کشند

 

 

 

 

وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد
ومن در ستاره باران خدا ستاره تو راندارم....
لبخند شیرین ترا ندارم....
حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست
وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تابی قراری مرا در خود گم کند
وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ است
وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم
وقتی نوازش دستان مهربان وگرمت را ندارم
وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام
وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است.....
من میمانم و یاد تو و دلی پر درد
سفره ای از عشق و غزل....
و شمعی که به یاد چشمان روشنت تا صبح می درخشد در خیالم ....
برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا می سازم ...
و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم
به دستان لطیف و کوچکت هزاران بوسه می زنم
نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند نگاهت می کنم
و با تو تا اوج آبی عشق پرمی کشم
با ز هم هوا پر از شعرو غزل و قاصدک است
تو را می خوانم
غزلهای خاموش دلم را بی دغدغه تا بلندای وجود فریاد می زنم
دوستت دارم...
دوست دارم....
دوستت دارم

 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

با من چه کردی که این گونه در اضطراب با تــــــو بودن پلک بر هم می زنم ... ؟
یادت هست روزی را که قرار گذاشتیم دچارت نشوم ؟
چه شد نمی دانم  ...
جسارت دستان من بود یا مهربانی دستان تــــــو  ...
نمی دانم ! هر چه هست دوستش دارم  ...
تقصیر من نبود که که قرار را گذاشتم بر « بیقراری  » ...
شاید تقصیر « چشمهای تــــــو » بود که دلم را به لرزه در آورد یا شاید هم تقصیر گونه های مهربانت با همان لبخند همیشگی  !
تقصیر هر کدام باشد محکوم نیستند
فقط و فقط بیشتر دوستشان دارم  !
هیچکس از جنس ما نبود ، اینچنین که هستم  !
نمی گویم صمیمی، نمی گویم پاک ، نمی گویم خوب  ...
ولی به خدا قسم ، قسم به نان و نمک، به چشمهای قشنگِ تو  ...
اندازهء هر چه دل ِ تنهایی ات بخواهد
< با همهء وجود و با همهء عشــــــــق ، دوستت دارم>

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

دوستای گلم چند روز پیش وقتی از فیروزآباد داشتم به سمت فراشبند می آمدم یک دفعه روستای امام  زاده محمد را دیدم که خیلی جالب بود برام. که این موقع تابستون اون هم توی جنوب کشور جایی به این سرسبزی باشه .

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 

توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره

 چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟

 واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن

 هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم

و تا لحظه مرگم شعر تنهایی بخونم

 
 
 

 
 

دنياى گذرا

 

 

 

با شتاب و گذرا چرخ زمان مى گذرد

ياد ياران كهن از دلمان مى گذرد

 

هر چه كردند زمانه، همه در فكر من است

چون كه پرده به درآيد، عيان مى گذرد

 

آنكه دل در گرو عشق خدايى سپرد

مست و شيدا زاين، كُون و مكان مى گذرد

 

عشق دنيا همه را خانه ى بر باد دهد

خوش به حال دگرى، كز دل و جان مى گذرد

 

آنكه بر خالق دنيا سرِ سجده ننهاد

همه دم در سر او وهم و گمان مى گذرد

 

چون كه فردا برسد دولت صبح ابدى

همه دم بر دل ما آه و فغان مى گذرد

 

اى دريغ از همه عمرى كه هدر داد رسول

چه بخواهى، چه نخواهى، جهان مى گذرد

 

روزى

باغ پر بود از درختان سيب و دهقان پير مشغول آبيارى درختها.

در این لحظه  صدايى گوش خراش به گوش دهقان پیر رسيد:


- قار... قار...


كلاغ روى يكى از درختها نشست و شروع كرد به نوك زدن و چندتا از سيبها را خراب كرد و به زمين انداخت!

پيرمرد كه از اين كار كلاغ  شگفت زده وعصبانى  بود، سنگى به طرفش پرتاب كرد و کلاغ را فرارى داد... اما هنوز غر می زد.


- آخه لعنتی... تو كه سيبها را نمى خورى، چرا خرابشان مى كنى!؟


وقتى كه كار آبيارى تمام شد، پیرمرد زير يكى از درختها نشست، تا قدرى استراحت كند.

كه چشمش به صحنه جالبى افتاد!

تعدادى موش كه دور سيبها حلقه زده و با حرص و ولع مشغول خوردن تكه سيبها بودند...

 
 
 

انفاق

 

پيرزنى در خانه اى بزرگ به همراه پرستارش زندگى مى كرد.

پيرزن از دار دنيا فقط دو پسر داشت كه آنها هم خارج از كشور بودند.

او چندين بار تصميم گرفت كه براى رفع تنهايى به خانه سالمندان برود؛

ولى خانه لبريز از خاطرات جوانى اش بود و دلش رضا نمى داد كه آنجا را ترك كند.

روزى پرستارش را صدا زد و او را از تصميم جديدى كه داشت، مطلع ساخت.

پيرزن از اين تصميم در پوست خود نمى گنجيد.

ماه ها گذشت و بالاخره پس از رفت و آمد هاى فراوان كار بازسازى خانه به اتمام رسيد.

متاسفانه عمر پيرزن كفاف نداد كه ورود ميهمانانش را به دست خودش جشن بگيرد

و با تك تك آنها آشنا شود؛

ولى تا ساليان سال خانه اش مملو از پيرمرد و پيرزن هايى بود كه هر شب جمعه؛

براى شادى روحش دعا مى خواندند...

 

صدقه

 نيمه هاى شب بود كه صداى كلوم در شنيده مى شد!

مرد جوان از جا برخاست و درب را باز كرد،

مردى ژنده پوش در مقابلش ايستاده بود!

- من مسافرى درمانده ام!

سپس جوان سكه اى را به او داد!

مسافر كه تعجب كرده بود، گفت:

- من چيزى ندارم كه از تو تشكر كنم؛

سپس مشتى گندم به او داد و به سرعت دور شد!

- آخر يك مشت گندم به چه كار من مى آيد!؟

مرد گندمها را گرفت و آنها را به بیرون ریخت!
صبح روز بعد صداى همهمه مردم بلند بود.

مرد جوان در را باز کرد:
- چه خبر شده؟
- اى مرد جوان، ما مى توانيم از اين سكه ها برداريم؟!
 

******************************************************

  

پ . ن: من در اين داستان با توجه به ديد خودم، چند پيام رو عنوان كردم:

 

1- كسى كه در راه خدا صدقه بدهد، خداوند هفتاد برابر او را به او پس مى دهد.

 

2- هرگاه هديه اى را هر چند ناچيز از كسى گرفتيد، قدر آن را بدانيد؛

شايد كه آن هديه تمام وسع هديه دهنده باشد.

 

3- هر چند كه جوان قدر آن يك مشت گندم را ندانست، ولى با دادن همان يك سكه به مرد مسافر؛

ناخواسته به ده ها فقير ديگر نيز كمك كرد.

 

4- مرد ژنده پوش در واقع فرستاده اى بود از جانب خدا براى آزمايش مرد جوان كه هر دانه گندم او به يك سكه طلا تبديل شد و نشان از اين دارد كه ما

هميشه و در همه حال در آزمايش الهى هستيم.

يك اتفاق خوب



در بالاى درخت زيبايى گنجشكى لانه داشت.
او از اينكه به تازگى صاحب لانه جديدى شده بود حس خوبى داشت و خدا را شكر ميكرد؛
در همين حال و هوا بود كه ناگهان باد شديدى وزيدن گرفت و در يك چشم به هم زدن لانه گنجشك خراب شد و به زمین افتاد.
گنجشك بيچاره كه حيران مانده بود گفت:
خدايا من كه داشتم تو را شكر ميگفتم پس چرا لانه ام خراب شد؟
گنجشک همانطور که از ویرانی لانه اش در اندوه بزرگی بود، پر کشید و رفت و در انحنای دیدگان هراس انگیز ماری كه در انتهاى شاخه بود، ناپدید شد.

عبادت خيالى

خادم مسجد عادت داشت كه از نيم ساعت مانده تا اذان صبح، راديو را روشن كند تا صداى تلاوت قرآن از بلندگو هاى مسجد پخش شود.

او از اين كه مردم را براى خواندن نماز صبح، نيم ساعت زودتر بيدار ميكند، بسيار خرسند بود و به خود ميباليد؛

تا اينكه شبى خواب عجيبى ديد:

طفل شيرخوارى را در آغوش مادرى ديد كه با گريه هايش امان مادر را بريده بود!

سپس نگاهى به آن طرف كرد و پيرزن بيمارى را ديد كه به زحمت خوابيده است.

گويا او مفهوم خواب را ميدانست!

او صبح روز بعد، فقط اذان را از بلندگو هاى مسجد پخش كرد، آن هم با صدايى كم.

سپس روى به آسمان كرد و گفت: خدايا پناه ميبرم به تو، از عبادات خيالى.

 
 
 
 

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

 آرى افطار رطب در رمضان مستحب است

 

 روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه

 بخورد روزه خود را به گمانى كه شب است

 

 زير لب وقت نوشتن همه كس نقطه نهد

 ای عجب نقطه خال تو به بالاى لب است

 

 يارب اين نقطه لب را، كه به بالا بنهاد؟

 نقطه هرجا غلط افتاد، مكيدن* طلب است

 

 منعم از عشق كند زاهد و آگه نبود

 شهرت عشق من از ملك عجم تا عرب است

 

 گر صبوحى به وصال رخ جانان جان داد

 سودن چهره به خاك سر كويش ادب است

 

 

*خوش نویس اگه در جایی نقطه ای به غلط گذاشت، تا مرکب خشک نشده سریع آنرا میمكد.

 
 
 

سراب

 

 

ميگذرم در تب و تاب

وحشت آن روز حساب

 

پاى مرا توان بده

تا برهم ازين عِقاب

 

گِرد جهان برفتمى

تشنه به يك جرعه ى آب

 

نيك خيال باطلى

گشت به ديدگان سراب

 

روى به هر رهش زدم

شور نهانه شد خراب

 

هيچ دگر نخواهمش

جز طلب رنج و عذاب

 

قسمت ما چه خوش بود

درد زمانه شد عطاب

 

بر دل ما ميگذرد

فكر سؤال بى جواب

 

عمر هدر بدادمى

در ره كار بى ثواب

 

مرا به خود وا مگذار

درین جهان غرق خواب

 

چهره ى خود نميبرم

پشت سياهى نقاب

 

عشق به كس نميدهم

جز به وصال عشق ناب

 

مست نميشود رسول

تا كه به او شود خطاب

 

مِى بزن از تاك بهشت

پيكى ازين جام شراب

 

 

 

روزى جوانكى نااميد كه بغض همه ى وجودش را فرا گرفته بود؛

روى به آسمان كرد و فرياد كشيد:

خداوندا چرا من هميشه بايد تنها باشم؟

چرا هر كس كه مرا دوست دارد، پس از مدتى مرا فراموش ميكند؟

در اين حال بغض جوانك پاره شد و اشك از چشمانش سرازير گشت.

آنگاه ندايى از آسمان بر جوانك آمد:

اى جوان؛ من نيز ساليان سال است كه تنهايم

و همه چون تو، به وقت تنهايى، نام مرا صدا ميزنند!

جوانك پرسيد آخر چرا اين گونه است؟

ولى ديگر صدايى به گوش نرسيد؛

در اين حال آسمان رعد و برقى زد؛

و نم نم باران بود كه قطره قطره بر صورت جوانك فرود مى آمد؛

و اشكهايش را پاك ميكرد...

 

 

(( آخر دنيا ))


ميزنم دلو به دريا


ميگمش آخه خدايا


دلمون گرفت ازين جا


كى مياد آخر دنيا؟

 

*******

 

دل ماهياى دريا


از زمين تا به ثريا


همشون ميگن خدايا


كى مياد آخر دنيا؟

 

*******

 

غرق شديم تو خواب و رؤيا


همه بازيچه ى دنيا


خدا جون اجازه ميدى؟


كه بريم كنار ابرا؟

 

*******

 

همه نااميد و خسته


مثه مرغ پر شكسته


مثه ماهيه تو ساحل


با يه دست و پاى بسته

 

*******

 

بى خيال ازين زمونه


مگه چى دل خوشيمونه؟


يه دل پر از بهونه


كه ميشه خاكه تو گلدوناى خونه

 

*******

 

خدايا مگه نگفتى؟


همه جسم پاره پاره


حتى انگشت اشاره


ميان پيش تو دوباره

 

*******

 

همه هست ما ز هستت


همه عمر ما ز دستت


كى ميشه يه روز رسولو


خلاصش كنى ازين دنياى پستت

 

 
 
 
 
 
دیگه حرفی برای گفتن ندارم...

 

 

((دنياى فانى))

 

ز دلداران نديدم هيچ مهرى

درين عالم نكردم هيچ سيرى

 

جفا ديدم درين دنيا ز هر كس

چه از بهر رفيقان و چه غيرى

 

نخواهم شادى يك روزه اش را

به ساز و تنبك و آواز و ديرى

 

رسول از اين جهان دل را رها كن

كه اين دنيا ندارد هيچ خيرى

 

 

 

 

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.

******************************************************************** 


شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود
.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود
!!!

چه اتفاقي افتاده؟


در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است
.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد
.

در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟


همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!

مرد شديدا منقلب شد
.

ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي
!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني...

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 من نباشم كي تو رويا موهات ناز مي كنه

كي با بال شكسته  با تو پرواز مي كنه

راس بگو من كه نباشم اخماي پيشو نيتو

كي مياد دونه دونه با حوصله وا مي كنه

من نباشم كه مياد ناز نگاه تو مي خره

كي مياد دنبال تو ، تورو تا خورسيد ببره

كي ميگه حق ها هميشه با تو

واسه خاطر تو كي ميره پشت پنجره

من نباشم كي تحمل مي كنه حال تورو

با رقيب رفتن و اذيت و آزار تو رو

تو خودت داور ميدونش بگو

كي كه جواب نده تلخي رفتار تو رو

من نباشم كي برات قصه ميگه تا بخوابي

كي مياد سراغ رويات تو شباي مهتابي

كي بيدار تا تو خوابت ببره

كي قايم ميشه تو ابرها كه راحت بتابي

من اگه نباشم كي واسه هميشه

تو رو مي پرسته ، كي برات مي ميره

كي نميشه خسته كي تو رو ميزاره

روي دوتا چشماش ...

كي اگه نباشي مي گيره نفس هاش

من اگه نباشم ...

من اگه نباشم ...

 

 

عكس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

 

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

ماجرای یک عشق

 

به روی گونه تابیدی و رفتی
مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود
تو هستی مرا چیدی و رفتی
کنار اتظارت تا سحر گاه
شبی همپای پیچک ها نشستم
تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی
شبی از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم برای قصه ام سوخت
غم انگیزست توشیداییم را
به چشم خویش فهمیدی و رفتی
چه باید کرد این هم سرنوشتی ست
ولی دل رابه چشمت هدیه کردم
سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی
صدایت کردم از ژرفای یک یاس
به لحن آب نمنک باران
نمی دانم شنیدی برنگشتی
و یا این بار نشنیدی و رفتی
نسیم از جاده های دور آمد
نگاهش کردم و چیزی به من نگفت
توو هم در انتظار یک بهانه
از این رفتار رنجیدی و رفتی
عجب دریای غمنکی ست این عشق
ببین با سرنوشت من چها کرد
تو هم این رنجش خکستری را
میان یاد پیچیدی و رفتی
تمام غصه هایم مقل باران
فضای خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام این تلاطم
فقط یک لحظه باریدی و رفت ی
دلم پرسید از پروانه یک شب
چرا عاشق شدی در عجیبی ست
و یادم هست تو یک بار این را
ز یک دیوانه پزسیدی و رفتی
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط یک شب نیازم را ببینی
ولی در پاسخ این خواهش من
تو مثل غنچه خندید و رفتی
 دلم گلدان شب بو های رویا ست
پر است از اطلسی های نگاهت
تو مثل یک گل سرخ وفادار
کنار خانه روییدی و رفتی
تمام بغض هایم مثل یک رنج
شکست و قصه ام در کوچه پیچید
ولی تو از صدای این شکستن
به جای غصه ترسیدی و رفتی
 غروب کوچه های بی قراری
حضور روشنی را از تو می خواست
تو یک آن آمدی این روشنی را
بروی کوچه پاشیدی و رفتی
کنار من نشتی تا سپیده
ولی چشمان تو جای دگر بود
و من می دانم آن شب تا سحرگاه
نگارن را پرستیدی و رفتی
نمی دانم چه می گویند گل ها
خدا می داند و نیلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا همیشه
تو از این شهر کوچیدی و رفتی
جنون در امتداد کوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرین بن بست این راه
مرا دیوانه نامیدی و رفتی
شبی گفتی نداری دوست من را
 نمی دانی که من ن شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی
هوای آسمان دیده ابریست
پر از تنهایی نمنک هجرت
تو تا بیراهه های بی قراری
دل من را کشانیدی و رفتی
پریشان کردی و شیدا نمودی
تمام جاده های شعر من را
رها کردی شکستی خرد گشتم
تو پایان مرا دیدی و رفتی

 

  سیامک  *********************************  سمیه

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

 

  سیامک  *********************************  سمیه

 

تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ