



لباس مجلسی کار شده از نمای نزدیک

در ادامه مطلب









مدلهای بیشتر در ادامه مطلب












لباس مجلسی کار شده از نمای نزدیک

در ادامه مطلب

















|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
Live in such a way that those who know you but
don’ t know God will come to know God because they know you.
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * where love is God is also
همیشه شعله های بزرگ ناشی از جرقه های کوچک است. دانته Always the huge blaze is from small spunkie. مرد بزرگ کسی است که در سینه قلبی کودکانه داشته باشد. منسیوس The big man is who has an infantine heart.
آینه کتابی است که امروز می نویسی. پس چیزی را بنویس که در آینده از خواندن آن لذت ببری. * * * دیروز و فردا دست به یکی کردند ،دیروز با خاطراتش مرا فریب داد! فردا با وعده هایش مرا خواب کرد! وقتی بیدار شدم ، امروز هم رفته بود...! * * * تا خدا هست دل تنها نیست. اسیر لطف خدا باش که بی خدا زندگی هرگز زیبا نیست.
|
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
|
جملات کوچک به سبک انسان های بزرگ!!! * دریا برای صرفه جویی در آب، کمتر موج می فرستد. * روزگار غریبی است. یکی در آبپاش گلاب دارد و یکی در گلاب پاش آب هم ندارد! * فکر هایم تابعیت مغزم را از دست دادند. * ساز شکسته را در دستگاه سکوت کوک می کنم. * سیب به درخت چسبیده، به قانون نیوتون دهن کجی می کند. * از دودلی خسته شده بودم ، یکی از آنها را یدکی نگه داشتم. * زنبور تنها پزشکی است که بدون معاینه به مریض آمپول می زند. درد دل های زیبا * زندگی مثل پیانوست ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ، اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سیاه و سفید را با هم بفشاری. * در زندگی افرادی هستند که مثل قطار های شهر بازی می مونند ، از بودن با آنها لذت می بری ولی با آنها به جایی نمیرسی... * زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله ی کوه بود. به قله ی کوه که رسیدم ، سراپا محو تماشای رود شدم. * دنیا به مثال کوزه ای زرین است ؛ این آب کمی تلخ کمی شیرین است. * هلن کلر می گوید : هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود ، دری دیگر باز می شود. ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. * بازنده ها در هر جوابی مشکلی را می بینند ولی برنده ها در هر مشکلی جوابی می بینند. سعی کنیم مثل برنده ها فکر کنیم. * مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد. * بخشش آن نیست که چیزی به من بدهی که من از تو بیشتر به آن نیاز دارم ، بلکه آن است که چیزی را بهمن ببخشی که خودت بیشتر از من به آن احتیاج داری.
|
|
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
|
![]() سه جمله برای کسب موفقیت:
1- بیشتر از دیگران بدان.
2- بیشتر از دیگران کار کن.
3- کمتر از دیگران انتظار داشته باش.
|
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
هر کدام از ما تو زندگمون آدم هایی بودند که حالا دیگه توی زندگیمون نیستند !
آدمهایی که میتونستند ترازوی زندگی ما رو به تعادل برسونن.
شما فکر میکنید که اون طرف ترازوی زندگیتون کی باید بشینه تا زندگیتون به تعادل برسه ؟
حالا اگه اونی که دوست داشتی بشینه اون طرف ترازو ، بیاد و بشینه و منتظر شنیدن باشه
اما فقط به اندازه یک جمله چه جمله ای بهش میگی ؟؟؟
اگر کنارم بودی . . .. . . ( ادامه این جمله با شما )
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
ای غریب زمانه!


این شعر به مناسبت ماه مبارک رمضان سروده شده است و تقدیم میکنم به محضر منور و مقدس مولایمان امام زمان (روحی له الفدا)
نیامدم به سراغت , مرا مگر تو ببخشی
گلایه های دلم را به یک نظر تو ببخشی
نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی
غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی
مگو نجیب زمانه , ز چشم ما گله داری
مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!
شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم
خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی
شکوفه های غزل را به پیش پای تو ریزم
به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!
التماس دعا

تکّه گم شده دلم
نگارنده : علی عسکری
شبیه قطعه ی گنگی که توی پازل نـیست
شکسته های دلم بی توهیچ کامل نیست
دلــم گــرفـتـه از ایـن نـبـضـهــای تـکــراری
دلــی کــه یـاد تو را دم نمی زند دل نیست
چـقـدر پـشت سرت حـرف می زنـنـد ولــی
نــگــاه آیـنــه جز نـقطـه ی مـقابـل نـیست
بــیـــا و دست مــرا هــم بــگیـر، غیـر از تـو
کــســی بــرای دلــم احــترام قائل نیست
تو گفته ای که می آیی غروب جمعه و حیف
همیشه حرف زدن با عمل معادل نیست !!

سروده: نیما فرقه
سخن از حضرت مهدي (عج) است
نگارنده : سيدعلي افشاري
سخن از «مهدى» (عليه السلام)، سخن از «هدايت» است.
سخن از «غيبت»، حديث «جستجو» است.
سخن از «انتظار»، روايت «حرکت و پويايى» است.
سخن از «ظهور»، بحث از «اشتياق رهايى» است.
«شوق رهايى»، «حرکت» مى آفريند، و نتيجه «جستجو»، حصول «هدايت» است.
«شيعه بودن» با جمود و سکون سازگار نيست. «شيعه» يعنى «پيرو» و لازمه «پيروى» جهت گيرى «رفتار و روش»، و شکل گيرى «سلوک و عمل» است.
«شيعه مهدى (عليه السلام)» بودن، با گمراهى و بى تفاوتى در برابر انحرافات نمى سازد.
و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاريکى ها و تسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست.
اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النية
و عرفان الحرمة و اکرمنا بالهدى و الاستقامة
آمين رب العالمين






16 مدل بستن شال








.jpg)
16 مدل بستن شال








.jpg)

لباس زمستانی جدید,مدل لباس زمستانی پسرانه,لباس جدید زمستانی مردانه
لباسهای جدید زمستانی
,مدل لباس گرم زمستانی پسرانه ۲۰۱۱,زمستانی
کاپشن جدید پسرانه,پلیور زیبا و گرم پسرانه,مدل های شال و گردن
,مدل لباس جدید,مردانه,پسرانه لباس زمستانی,زیبا
,لباس جدید زمستانی مردانهلباسهای جدید زمستانی
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
مدل جدید پسرانه , ۱۳۸۹ ,
لباس مردانه ۲۰۱۰ , اسپورت , جین جدید ,
شلوار لی مردانه , شلوار جین مردانه , مدل لباس پسرانه ,
شلوار لی مردانه , شلوار مد جدید , مدل شلوار
تصاویر مدل لباس آقایان ,گالری مدل لباس,سایت مدل
جدیدترین مدل لباس پسرانه ,مدل های جدید از شلوار جین
سایت مدل لباس پسرانه ,مد و فشن ,
مدل جدید لباس
شلوار لی مردانه , شلوار جین مردانه , مدل لباس پسرانه ,
|
چگونه عیب های بدن خود را با لباس مناسب بپوشانید شما با پوشیدن کفش های پاشنه بلند می توانید تنها چندین سانتی متر به قد خود بیفزایید. درست است که آنها بسیار عالی هستند و شما را بلندتر نشان می دهند، اما قطعا پای شما را اذیت می کنند و به آن آسیب می رسانند. پس اگر می خواهید که بلندتر به نظر برسید، به این نکات توجه کنید:
شلوار:
یافتن شلوارهایی که شما را بلندتر نشان می دهد، خیلی ساده است.
خانم ها ، چه لباسهايي شما را بلندتر نشان مي دهد شلوارهای پاچه گشاد و بلند باعث می شود تا بلندتر به نظر برسید. راه راه های باریک روی پارچه، چین یا خط اتوی جلوی شلوار نیز تاثیر بسیار خوبی دارد.
دامن :
دامن های کوتاه باعث می شود که هر زنی بلندتر به نظر برسد.
حتما لازم نیست که دامن های بسیار کوتاه و مینی بپوشید، یک دامن با قدی درست روي زانو بسیار عالی است. اگر شما کوتاه قد هستید، پوشیدن دامن های بلندتر باعث می شود که کوتاهتر به نظر برسید، مثل اینکه درون یک چاله ایستاده اید!
پیراهن: پیراهن هایی که کمر آنها بالاتر است (Empire-waist) و بالاتنه خیلی کوتاهی دارند، باعث می شود که پایین تنه شما بلندتر به نظر برسد. این مدل پیراهن نیز اگر تا بالای زانو باشد، تاثیرخیلی بهتری دارد
پلوور و پشش بالا تنه: یقه های هفت با راه یا نوار عمودی، نیم تنه بالایی شما را بلندتر نشان می دهد. پلوورهای بلند و تنگ نیز موجب می شود تا بلندتر به نظر بیایید.
ژاکت، کت و مانتو:
ژاکت ها ،کت ها و مانتوهاي بلندتر، موجب می شود که کوتاهتر دیده شوید. یک مدل کوتاه و مناسب را انتخاب کنید. مانتو تا زانو با شلواري كمي آزاد شما را در حد خوبي بلند قد تر نشان مي دهد |
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
مدل لباس زنانه عربی,لباس عربی زنانه,لباس زنانه,مدلهای لباس زنانه عربی,عربی,مدلهای جدید لباس عربی,مدل های جدید از لباس عربی,لباس عربی,مدل لباس زنانه ,لباس دخترانه و زنانه عربی,model lebas,zananeh,
مدل لباس زنانه عربی,لباس عربی زنانه,لباس زنانه,model lebas,zananeh,
,مدل های جدید از لباس عربی,لباس عربی,مدل لباس زنانه
,مدلهای لباس زنانه عربی,عربی,مدلهای جدید لباس عربیلباس دخترانه و زنانه عربی












رو به تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند میکشی از این رها ترم کنی
زخم نمیزنی به من که مبتلا ترم کنی
از همه توبه میکنم بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست
یا تو زیباتر شــدی یا چشــــــــــــــــــام بارونیه
این قفس بازه ولـــــــــــــی قلب من زندونیــه
من پشیمون می کنم جــــــــــــاده رو از رفتنت
تو نباشی مـــــــــــی پره عطرتم از پیـرهنـت
می خوام آروم شم تو نمیـــــــــــــــــــــــــذاری
هردو بی رحمنــــــــــــــــــد عشق و بیـزاری
همه دنیامـــــــــــــــــــــــــو زیرو رو کــــردم
تو رو شاید دیر آرزو کـــــــــــــــــــــــــــردم
قدمای آخرو آهستـــــــــــــــــــــــه تر بـــردار
واسه من کابوسه فکر آخریـــــــــــــــــن دیدار
بغـــــــــــــــــض این آهنگ مارو تا کجاها بــرد
شایدم تقدیرمو امشب به رحـــــــــــــــــم آورد
به تلافیه اون همه تلخیم گله هاتم طعم عسل شد
غم معصومانه چشمات به تبسم تازه بدل شـــــد
میشه بامن هزارو یک سال به بهانه قصه بمونی
همه مرثیه های سکوتم به بهارتوباغ غزل شــــد
نفــــــــس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه مـن
از تو خوندن با تو موندن مقصـــــد من راه مــن
همینــــــــــه رویام آرزوهام سرگذشت آه مـن
نرفته برگرد که با توشاید خدا گذشت ازگناه من
تو مثل بارون غمو آسـون می بری از یاد مــن
با تو خوبم بی غروبم خاطـــــــــــرات شاد مــن
زار و خسته دل شکستــــــــه بینوا فرهاد مــن
مرغ آمین کی به شیرین می رســــه فریاد مــن
واست بی تابم و بیخوابم و میدونی دلتنگم
واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم
منو تنها نزار از روزگار با اینکه دل خستم
واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم
داره میباره بارون و تو نیستی شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم از بین میرم توی این دلتنگی داره دل میگیره بی تو از بیرنگی
دارم از بین میرم توی این خاموشی کاش میشد میبردی منو با آغوشی
نمیشه با نبودت ساده سر کرد نمیشه سالم از این غم گذر کرد
داره میباره بارون و تو نیستی شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی دارم میشکنم آسون و تو نیستی
و بخاری ز دهان خارج شد
و نشست روی آن شیشه شفاف حیاط
پشت آن شیشه تو را می دیدم
دم در ، کنج حیاط
تو نگاهم کردی ...
با همان دست یخم روی بخار
من نوشتم که تو در قلب منی
و تو خواندی از دور...
و ندیدی لرزش لبها را
و تو رفتی آن شب...
دانه هایی چو بلور از هوا میبارید
سوز آن روز هنوز
شده سوز دل من
چه زمستانی بود
که هنوزم از خواب ، من نگشتم بیدار....
اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره
که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره
نمی ترسم اگه گاهی دعاهامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه
تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماش و یه لحظه برنمی داره
تو امید منی اما داری از دست من میری
با دستای خودت داری همه هستی مو می گیری
دعا کردم تو رو بازم با چشمی که نخوابیده
مگه میذاره دل تنگی مگه گریه امون میده
مریض ام کرده تنهایی ببین حالم پریشونه
من اون قدر اشک میریزم که برگردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم
شاید از گریه خوابم برد درا رو باز میذارم
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی
هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت
اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل
و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
به تو تكیه میدم تو رو میپرستم
به تو تكیه میدم كه عاشق ترینی
كه دلواپس لحظه های زمینی
من از تو نگفتم، شنیده گرفتی
به یادت نبودم، ندیده گرفتی
می خوام مثل آینه پیش روت بشینم
تو رو با تموم وجودم ببینم
بذار روح من با نگات زیر و رو شه
بذار پیرهن آسمونو بپوشه
همه دلخوشی هام گذشت و تو موندی
تو بیراهه ها مو به مقصد رسوندی
امیدم به جز تو شده ناامیدی
همیشه تو آخر به دادم رسیدی
پرانتز باز
(( دوستت دارم ))
. . .
پرانتز را نمیبندم، بگذار این حقیقت تا ابد جاری باشد.
گاهی فرار میکنم ، از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم...
گنده ترین اینارو میخوام میخوام قلب شکسته ام رو باهاش پانسمان کنم !
خداوند گر زحكمت بندد دري ، به رحمت گشايد در ديگري
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،
حرف هایم حرف است،
خنده هایم، خنده هایم حرف است.
کاش می دانستی،
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.
کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،
کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،
یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.
من کمی زودتر از خیلی دیر،
مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.
تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.
کاش می دانستی،
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،
در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.
تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.

آن زمان که دستش را گرفتم
چشم به آينده اي روشن داشتم ...
و زماني که دستم را رها کرد
گذشته اي تاريک را پشت سر رها کردم ...
مطمئن باش و برو ....
ضربه ات کاري بود.....
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگيم خنديدي
بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم قصه ی دلواپسی
قصه ی عشق از زبان هر کسی
گفته اند از می حکایت ها بسی
حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را
چشم هایش بویی از نیرنگ داشت
دل دریغا سینه ای از سنگ داشت
با دلم انگار قصد جنگ داشت
گویی از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشستن عار نیست
کار او آتش زدن من سوختن
در دل شب چشم بر در دوختن
من خریدن ناز او نفروختن
باز آتش در دلم افروختن
سوختن در عشق را از بر شدیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم
از غم این عشق مردن باک نیست
خون دل هر لحظه خوردن باک نیست
آه می ترسم شبی رسوا شوم
بدتر از رسواییم تنها شوم
وای از این صد و آه از آن کمند
پیش رویم خنده پشتم پوزخند
بر چنین نا مهربانی دل مبند
دوستان گفتند و دل نشنید پند
خانه ای ویرانتر از ویرانه ام
من حقیقت نیستم افسانه ام
گر چه سوزد پر ولی پروانه ام
فاش می گویم که من دیوانه ام
تا به کی آخر چنین دیوانگی
پیلگی بهتر از این پروانگی
گفتمش آرام جانی ؟ گفت : نه
گفتمش شیرین زبانی ؟ گفت : نه
گفتمش نا مهربانی ؟ گفت : نه
می شود یه شب بمانی ؟ گفت : نه
دل شبی دور از خیالش سر نکرد
گفتمش افسوس او باور نکرد
خود نمی دانم خدایا چیستم !
یک نفر با من بگوید کیستم !
بس کشیدم آه از دل بردنش
آه اگر آهم بگیرد دامنش
با تمام بی کسی ها ساختم
وای بر من ساده بودم باختم
دل سپردن دست او دیوانگی ست
آه غیر از من کسی دیوانه نیست
گریه کردن تا سحر کار من ست
شاهد من چشم بیمار من ست
فکر می کردم که او یار من ست
نه فقط در فکر آزار من ست
نیتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغی فاحش است
یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت
بغض تلخی در گلویم کرد و رفت
مذهب او هر چه باداباد بود
خوش به حالش کین قدر آزاد بود
بی نیاز از مستی می شاد بود
چشم هایش مست مادر زاد بود
یک شبه از قوم سیرم کرد و رفت
من جوان بودم پیرم کرد و رفت ... !
انگار نه انگار غصه تو مي خوردم
انگار نه انگار عاشقت بودم و
انگار نه انگار دل به تو سپردم
با كي داري لج مي كني، با اين دل عاشق من
هرچي مي خواي بگي بگو، طعنه به عشق من نزن
اصلا واست مهم نبود كه اين دلم اسيره
برات فرقي نداره كه كي واست مي ميره
رفتي و از غم تو من شكستم
خالي گذاشتي عاقبت تو دستم
خدا ببخشه اين گناه من رو
قد خدا من تورو مي پرستم
اصلا خيالتم نبود اين كه شكستي دلمه
بي اعتنا بودي رفيق حالا رفيق من غمه
اينهمه عشق و عاشقيم، اينهمه دلدادگيام
تقصير تو نيست مي خورم چوب همه سادگيام
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر و برگ من بی سر و سامان دارد
چاره این است و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه نهم جای دگر
بعد از این رای من این است و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی است
حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی است
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی است
نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی است
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این ؟ برود چون نرود
چند کس از تو و یاران تو آزرده شوند
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شوند
گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دلی پر گله از ناخوشی خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند
نگو بار گران بودیمو رفتیم.
نگو نامهربون بودیمو رفتیم.
آخه اینها دلیل محکمی نیست. بگو با دیگران بودیم و رفتیم.........
عشق چیست که همه از آن میگویند؟
ع : عبرت زندگی
ش : شلاق زمانه
ق : قصاص روزگار
اما افسوس و صدافسوس که شلاق زمانه را خوردم
قصاص روزگار را کشیدم! اما عبرت نگرفتم
:::::::::::::::::::::::::
لطفا به من عشق تعارف نکنید سیرم! من به تنهایی کنار ساحل قدم میزنم به تنهایی به دیدن غروب میروم به تنهایی تنها میمانم! عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی. من شکستم ، دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرم شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم شاید جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرم فردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید فقط لطفا قلبم را ندزدید من عاشق نمیشوم حتی به قیمت پوسیدن ...!
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::