نامه ای به خدا

 

 

 

 

 

خدا جون سلام!

 

 

 

خدای مهربونم میخواهم با تو درد و دل کنم.فقط با خودت چون میدونم فقط خودتی که میتونی کمکم کنی.

خدا جونم دلم گرفته اما نمیدونم چرا؟!کاش یه جورایی میفهمیدم چرا اینطوری شدم...خدا جونم به من میگن: ((آخه به توچه که آدما بد شدن...به توچه که دنیا غم انگیز شده و نامرد...!تو زندگیت رو بکن...!!!!))

اما خدای قشنگم مگه میشه؟دنیا و آدماش جزئی از وجود من هستند.میشه بی خیال یک عضو از وجودم بشم؟آره؟!معلومه که نمیشه.خدای نازنینم میدونم تک تک آدما رو آفریدی برای هم که تنها نباشن،تا تنهایی رو احساس نکن...اما همین آدما باعث تنهایی هم شدن و این شد امتحان کردن آدما!تا ببینی اشرف مخلوقاتت چند مرده حلاج ِ ... اما هرچه به قیامت نزدیکتر می شیم نا امیدتر از قبل به آدما نگاه میکنیم.کم کم میخوان فراموشت کنن.اما نمیتونن.مگه میشه کسیو فراموش کنن که روحش در وجودشون دمیده شده؟نه...

خدا جون نمیخوام بگم من خوبم و همه بد...اینا رو گفتم که بگم من از همه بدترم...ولی آخه چرا بدم؟چرا خالقمو کسی که وجودم از وجودش هستش رو باید فراموش کنم؟

خدا جون نمیخوام از تو مثل بقیه تقاضای مرگ کنم که خشمت رو به دنبال داره نه...

میخوام بگم که تو هم تکی،یکی یکدونه ای و تنهای تنها مثل تک تک آدما...خودت حال آدمای تنها رو درک میکنی...

خدای بخشنده ام من و تمام این آدما میدونیم که هر چقدر هم بد باشیم باز تو بخشنده ای و همه با هم

 

امید به بخشایش تو داریم...!

خدای زیباییها...

تو قادری،رحمانی،رحیمی،عادلی،و. . . بسیار و بسیار است صفتها و نامهایت که وقتی روحت در آدما دمیده شده از همه صفاتت به ما دادی...اما ما بهاش چه کاری انجام دادیم؟همه برعکس صفات تو...

بخشنده ای و بخشندگی رو به ما یاد دادی ولی کدومه ما بخشنده ایم...همه به فکر منافع خود. . .

عادلی اما کو عدل ما آدما؟. . .

مهربونی،اما مهربونی واژه ی غزیبی است برای ما. . . . . .

خدا جون میدونم روزی هزاران هزاران از این نامه ها و حرفا به گوشت میرسه اما من ِ گناهکار اومدم امشب با این نامه ام در خونتو بزنم بگم خداجون من هم همین گوشه ها هستما...!صدامو میشنوی...!اولا جوابمو میدادی...!؟اما حالا...میدونم بد شدم...میدونم بد کردم...میدونم اونی که میخواستی نشدم...اما با این همه منو ببخش...توبه ی این آدم گناهکار و صدبار توبه کرده را بپذیر و کمکم کن.راه را نشانم بده که تویی روشنایی دل و راهم.میخواهم با تو باشم.نه با آن شیطان لعنت شده...

خدایا ببخش که انقدر وقتتو میگیرم ولی کمکم کن نه کمک تمام بنده هات کن...

 

خداحافظی نمیکنم چون میدونم همیشه کنارمی...

                                                                                       

                                                                                             بنده ی حقر تو

                                                                                                 ریحانه

_____________________________________________________

الو؟!سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است.

ولی هنوز پشت خط انتظار یک صداست.

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است،به ما که میرسد حساب بنده هایتان جداست؟؟؟

_______________________________________________________

پینوشت:این نامه رو خیلیهامون دوست داریم به خدا بنویسم ولی یا مشکلاتو سرگرمیامون نمیذارن یا معمولا رومون نمیشه این حرفارو به خدا بزنیم.آخه غرورمون نمیذاره.من نوشتم از طرف همه اونایی که دوست داشتن این نامه رو برای خدا بنویسن اما به هر دلیلی نشده...و اولین نفر هم خود من هستم...

 

 

 

شهر ما آباد است


 
 

میتوان تنها شد

میتوان، زار گریست

میتوان، دوست نداشت و دل عاشق آدمها را، زیر پا له کرد!

میتوان چشمی را، به هیاهوی جهان خیره گذاشت.

میتوان صدها بار، علت غصه ی دل را فهمید!

میتوان...

میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود!

آخرش هم تنها، میتوان تنها رفت....

با جهانی همه اندوه وغم وبدبختی...

یادگاری؟!همه جا تلخی و سردی و غرور،

فاتحه؟!خوب شد رفت!عجب آدم بدخلقی بود!!

ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد:

شهری از مردم آبی سرشار، آسمانش و زمین، عین آن شهر،

ولی

من وتو با همه آدهایش، غرق احساس غروریم به عشق!

دل هر آدم عاشق که شکست،قلب ما میشکند!

همه جا لبخند است و زمین، مفتخر است به تن سبزی که

ضرب گام من و تو، بر دلش میپیچد!

من و تو خوشبختیم، ما را خدا را داریم،

ما غم چلچله را، وقت بوسیدن دستان بهار

مثل یک شعر قشنگ،از دلش میخوانیم

ما پر لب پر هر فنچک بی مادر را، با دل روشن خورشید،

به هم میبندیم

ما به باران گفتیم که کمی آهسته!غنچه ی پاک دعا در خواب

است!

او قرار است که روزی، روی اندیشه و ایمان، بین احساس

شکوفایی و آرامش عشق

تا پنجره سبز خدا، سبز شود...

شهر ما، آباد است!

و نگاهش شب و روز، به تولد باز است!

و دلش میخواهد، همه ی شب زده ها

دم دروازه ی شهر، دل به دریا بزنند

تا همه مثل بهار، شهروندش بشوند!

شهر ما آباد است!

 

 

 

 


 
 
 

سرعت ميگيرد اين تختخواب

با آباژور خاموش

درخيابانهاي خلوت،

فقط كافيست

ليواني آب تهران به من بدهيد

تا آرام بگيرد اين كدﺋين،

وتعريف كنم

كه تمامي خوابهاي من هيچ تعريفي نداشته اند تمامي عمر

كه اين زن

كه اين خيابان

كه اين حرفها

از دست من در مي روند،

روي دستهاي من مرده اند،

فقط ليواني آب تهران به من بدهيد

داشت يادم مي رفت،

حرفهاي ديگري هم بود

اما مگر مي گذارد اين ميگرن.

تو چندمين شخصيت آن قصه بودي؟

مرد بودي يا زن؟

زن نمي گرفتي يا شوهر نمي كردي؟

سرعت مي گيرد اين تختخواب

با آباژور خاموش

در خيابانهاي خلوت،

فقط كافيست كه كلاه از سر بردارم و مزرعه هاي تو را...

نه ميخواهم روش ديگري انتخاب كنم

اما چه فايده اي دارد

كه اينجا برج ايفل ندارد

تا آن پرنده مردني من باشم.

سرعت مي گيرد اين تختخواب

با آباژور خاموش

در خيابانهاي خلوت،

اگر آمدي ميدان آزادي بزرگ است و تكراري،

توي كيفت خشابي فشنگ بگذارو

برق لب و كرم ضد آفتاب

بيا ميدان آزادي را جاي ديگري ببريم

هر جايي كه تو آمدي ميدان آزادي من آنجاست،

نه تو هيچ وقت آزاد نبودي

ليواني آب تهران به من بدهيد

تا پايتخت همه حرفهاي عاشقانه جهان شوم.

با اينهمه

شبها سگهاي ولگرد در پاريس هم پارس مي كنند.

ليواني آب تهران به من بدهيد

تا آرام بگيرد اين وطن،اين تن،

ميدان آزادي كوچك است

ومن حرفهاي ديگري نيز داشتم

مي ترسم لو برويم.

 

 

 
 
 
 
شهرِ عشاق چنين دلبر خونريز نداشت
   

                                   مي و ميخانه چنين ساغر لبريز نداشت

دل ِ من گرچه جفاي تو فراوان مي ديد
 

                                 ليک ديگر نه چنين طاقت پاييز نداشت

عاقبت با دل ِ من آنچه بکردي، صنما 
                   

                             فلک اينگونه به خود، يادِ غم انگيز نداشت

نکنم شکو ِه ز ايام که صياديِ عشق
 

                                     ز ازل تا به کنون آهوي ِ بُگريز نداشت

عشق و دیگر هیچ ...

این جهان و آن جهان را دیدی بار دگر

تا بپرسی از نهان و بی نهان رازی دگر

در جهان بی جهانی چیستی ای رازدار

گر که هستی ، نیستی ، مطرب بزن ساز دگر

گر به کوشش آیدت عقل ، آنها نا ماندنی است

عشق آمد آتشی زد بر همان جان دگر

روشن است آن نور آفتاب در ضلال

تا هویدا گردد آن لیلی و مجنونی دگر

این نه آن آغاز ، بل ازل است و ابد

اَر سرآغازی کجا آید ز ما ساز دگر

تا در این حلقه بخوانیم الیه راجعون

باز گردیم سوی او در دو جهان بار دگر

گر همی خواهی بدانی تو ز اسرار جهان

کشف رمز می بایدت زین سان ز دنیای دگر

گر ز می نوشی از این جام و قدح در میکده

آیدت عشق حقیقی در همین جا و همان جای دگر

مرغ حق ، حق گوید از این باب عشق

در مجاز بی مجازی کی بپرسیم حال دنیای دگر

گر که گل دوستی و با اهل جهان دوست

پس بزن بر آن می و باده ز احوال دگر

 

**************************************************


 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

                    به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم

                                                 در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم

               مهم نیست چگونه و چطور چند

                                                 به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم

              ببین که خاک چگونه به سجده افتاده است

                                                 چرا غرو و تفاخر ، بیا تا رکوع کنیم

 

 

 
 
مهرباني ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه ی جيبت بگذار
تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي
خارهايي هستند كه ز سر پنجه ی دوست، با سرانگشتانت مي جنگند
دوستي مسخره است
مهرباني ممنوع !
و تو اي دوست ترين

      
 
در نهانخانه ی جيبت بگذار، دست سوزنده ی مشتاقت را
من و تو
بايد از سلسله ی بايدها, دستهامان را زنجير كنيم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسير كنيم
و نگوئيم كه بازيگر يك قصه معتبريم
كاش ميدانستي
كه نبايد حس كرد، كه نبايد دل بست
در فضايي كه پر از همهمه ی آدمهاست
من گرفتارترين تنهايم ، تو گرفتارترين
دل ما بسته وابستگي است
قصه ی بودن من ، طرح يك خستگي است؟
 
                         
                     
 
 ...... کودکی ......
 
 
 
وقتي بزرگ ميشوي ، ديگر خجالت ميكشي به گربه ها سلام كني و براي پرنده هايي كه آوازهاي نقره اي ميخوانند ، دست تكان بدهي
خجالت ميكشي دلت شوربزند براي جوجه قمريهايي كه مادرشان برنگشته
فكرميكني آبرويت ميرود اگر يكروز مردم ــ همانهايي كه خيلي بزرگ شده اند ــ دلشوره هاي قلبت را ببينند و بتو بخندند

وقتي بزرگ ميشوي ، ديگر نميترسي كه نكند فردا صبح خورشيد نيايد ، حتي دلت نميخواهد پشت كوهها سرك بكشي و خانه خورشيد را از نزديك ببيني
ديگر دعا نميكني براي آسمان كه دلش گرفته ، حتي آرزو نميكني كاش قدت ميرسيد و اشكهاي آسمان را پاك ميكردي !
وقتي بزرگ ميشوي ، قدت كوتاه ميشود ،آسمان بالا ميرود و توديگر دستت به ابرها نميرسد، و برايت مهم نيست كه توي كوچه پس كوچه هاي پشت ابرها ستاره ها چی بازي ميكنند

آنها آنقدر دورند كه حتي لبخندشان را هم نمي بيني ، وماه ـ هم بازي قديم توـ آنقدر كمرنگ ميشود كه اگر تمام شب را هم دنبالش بگردي ، پيدايش نميكني !

وقتي بزرگ ميشوي ، دور قلبت سيم خاردار ميكشي وتمام پروانه ها رابيرون ميكني وهمراه بزرگترهاي ديگر در مراسم تدفين درختها شركت ميكني
 
وفاتحه تمام آوازها وپرنده ها را مي خواني !
ويكروز يادت مي افتد كه سالهاست تو چشمانت را گم كرده اي ودستانت را در كوچه هاي كودكي جا گذاشته اي !
آنروز ديگر خيلي دير شده است ....

فرداي آنروز تو را به خاك ميدهند
و ميگويند :
خيلي بزرگ شده بود
 
 
 

 

 

 ترکه هر شب تو خواب می شاشید ! یه شب که نشاشید از خوشحالی رید !!!


۲. میگن وقتی بارون میاد همه چیز زیبا میشه . گلها ، درختها ... تو هم برو زیر بارون شاید فرجی شد .


۳. میگن اگه کف دست بخواره پولدار میشی ، اگه کف پا بخواره میری سفر . تو که کونت میخاره برنامه ات چیه ؟!!


۴.مردا مثل اسپرم می مونن . از هر هزار تا یکیشون آدم میشه !!!


۵. وقتی داری میدی با احساس بده ، با صدای بلند داد بزن ، با لبخند بده ، چرا ؟
.
.
.
.
.
.
چون دادن سلام سلامتی میاره .


۶. طرح صد میلیون صلوات برای سلامتی و فرج یوسف زهرا ( عج ) که ده صلوات آن از لبهای شما می روید . لطفاْ به پنج نفر از دوستان اس ام اس کنید .


۷. زنه توی اتوبوس می گوزه ، ترکه بلند میشه میگه : ببخشید من بودم . زنه یه چک می نویسه ، میده به ترکه . ترکه خوشحال میشه بلند میشه داد میزه : این خانوم تا تهران هر چی بگوزه به حساب من !


۸. کی دوستت داره ؟ هیچ کس

کی برات می میره ؟ هیچ کس

کی عاشقته ؟ هیچ کس

کی فداته ؟  هیچ کس

میدونی من کی ام ؟

هیچ کس .


۹. بهترین موسیقی زندگیم تپش قلب توست و قشنگترین روز زندگیم روز دیدار توست .


۱۰.ترکه با مربی شنا قزوینیش تو استخر بوده سوال می کنه : استاد واقعاْ اگه انگشتتونو در بیارین غرق میشم؟!!


۱۱.سال گذشته مبارک
.
.
.
.
.
.
.
انجمن عقب ماندگان ذهنی


۱۲.قانون آخر نیوتون : سیب می افتد فقط به خاطر تو ، چون تو تنها جاذبه ی زمینی .


۱۳. باران باش که در باریدنش ، علف هرز و گل سرخ برایش به یک معناست .


۱۴. چنان کاری دلت با قلب من کرد       که موج زلزله با ارگ بم کرد


۱۵. لبخند بهانه ایست برای زنده بودن ، لحظه هایت سرشار از این بهانه


۱۶.میدونی فرق تو با بنزین چیه ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بنزین سه ماهه که عزیز شده ، ولی تو یه عمره که عزیزی .


۱۷. ترکه گاوداری می زنه ، مامور بهداشت میاد میپرسه : به گاوهاتون غذا چی میدین ؟ ترکه میگه : آت و آشغال . مامور بهداشت کلی ترکه رو جریمه میکنه و میره یه ماه دیگه میاد . دوباره از ترکه می پرسه به گاوهاتون غذا چی میدین ؟ ترکه این بار میگه : چلوکباب ، پیتزا ، جوجه کباب . دوباره مامور بهداشت اینو جریمه می کنه و میره چند ماه بعد میاد ! دوباره می پرسه : به گاوهاتون غذا چی میدین ؟ ترکه میگه : والا صبح به صبح هزار تومن میدیم به خودشون میرن هر چی دوست دارن می خرن و می خورن !


۱۸. نیلوفر تنها گلی است که برای زنده موندن باید دور یه گل بپیچه . اجازه هست نیلوفر زندگیت بشم؟


۱۹. شترها 4 دسته‌اند: 1) شتری كه در خواب بيند پنبه دانه 2) شتری كه با بارش گم ميشه 3) شتری كه در خونه همه می‌خوابه 4) شتری كه ميتونه اس ام اس بخونه.


۲۰. چندین ساله که دوست دارم و همیشه دوستت داشتم. ولی هر وقت خواستم به لب هات نزدیک بشم منو با نفرت زمین زدی!   امضا: آب دماغ!!!

 
 
 
 کم دوست داشته باش‌‌..اما همیشه دوست داشته باش.

این وزن آواز من است..

اگر مرا بسیار دوست بداری شاید حس تو صادقانه نباشد.

کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد..

من به کم هم قانعم..

و اگر عشق تو اندک اما صادقانه باشد

من راضی ام..

دوستی پایدار از هر چیز بالاتر است.

بگو تا زمانی که زنده ای. دوستم داری!

و من..

 تمام عشقم را به تو پیشکش میکنم.

 
************************************
 
سلام مسافر عطش ، آستینا تو بالا بزن

 

 


یه نامه داری عزیزم ، ماهیگیرو صدا بزن
داشتم می رفتم به سفر، عکس قشنگت رو دیدم
چون سفر آخرمه ، گفتم برات نامه بدم
نامه رو میسپرم به شط ، به شط داغ مهربون
اگه هنوز دوسم داری ، بگیرش از آب و بخون

هزار هزار تا منظره ، هزار هزار تا خاطره
حال منو اگه بخوای  ، مثل نفس ، بی پنجره
اتاق تنهایی من ، پر از هوای رفتنه
کاری اگه ازت بخوام ، چمدونا رو بستنه
غزل نمیگم این روزا ، وزن ردیفم غلطه
هر چی که رو کاغذ میاد ، مرثیه محبته

 مثل کسایی می مونم، که از سفر جا می مونن
شعرای نانوشته رو ، با ساز رفتن می خونن
منتظرم نباش دیگه ، می رم یه جای خیلی دور
از تاریکی خسته شدم ، می رم به سرزمین نور
نه فکر کنی که شوخیه ، یا سر کارت میذارم
نه به خدا ، رفتنیم ، اینجا که کاری ندارم
هر چی نوشتم نازنین ، واست می مونه یادگار
دلت اگه تنگ شد واسم ، حکایت و جلوت بذار
کاش که نسوزونده باشیش ،همون که یک شب تو سفر

نوشته بودم عزیزم : با تو ، حکایتی دگر ...
دلم چه تنگه واسه تو ، کاشکی می دیدمت عزیز
وقتی شنیدی خبرو ، به یاد من اشکی نریز
چشمات رو مثل همیشه ، مست و خمار و ناز می خوام
کنج اتاق تنها نشین، پنجره ها رو باز می خوام
نامه داره تموم میشه ، مثل تموم نامه ها
می گم شبا ببوسنت ، به جای من فرشته ها
وقتی شبا دلت گرفت ، بشین کنار پنجره
ببین که ارکیدت هنوز، کنار شط منتظره

با تو ،
حکایتی دگر ...

 
*********************************
 
 

 

 

 

 

 
                                         
 
 ...شکلات...
 
 
 
 

با یه شکلات شروع شد

من یه شکلات گذاشتم تو دستش

 اونم یه شکلات داد بهم

 من بچه بودم 

اونم بچه بود...

سرم و بالا کردم

اونم سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه

خندیدم

گفت دوستیم؟

گفتم دوست دوست

گفت تا کجا؟

گفتم دوستی که تا نداره..

گفت تا مرگ..

خندیدم و گفتم: گفتم که تا نداره

گفت باشه ته پس از مرگ

گفتم: نه نه نه نه... تا نداره

گفت: قبول. تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ

بازم با هم دوستیم؟

تا بهشت.. تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم؟

خندیدم و گفتم تو براش تا هر جا که دلت میخواد یه تا بکش

اصلا" یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا..

اما من اصلا" براش تا نمیذارم

نگام کرد..

نگاش کردم..

باور نمیکرد

میدونستم اون میخواست حتما" دوستیمون تا داشته باشه

دوستی بدون تا رو نمیفهمید.

گقت بیا واسه دوستیمون یه نشونه بذاریم

گفتم باشه تو بذار

..گفت شکلات..

هر بار که همو میبینیم

یه شکلات مال تو

یکی واسه من. باشه؟

گفتم باشه.

هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش

اونم یه شکلات تو دست من

باز همدیگه رو نگاه میکردیم

یعنی دوستیم..دوست دوست.

من زودی شکلاتمو باز میکردم میذاشتم تو دهنم

میگفت شکمو..

تو دوست شکموی منی..

بعدشم شکلاتشو میذاشت تو صندوقچش

میگفتم:بخورش

میگفت:تموم میشه..میخوام تموم نشه ..واسه همیشه بمونه....

صندوقش پر از شکلات شده بود..هیچکدومشو نمیخورد

من همش میخوردم

گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرما

اونوقت چیکار میکنی؟

گفت مواظبشون هستم

میگفت میخوام نگهشون دارم تا وقتی با هم دوستیم

من شکلاتامو میذاشتم توی دهنم و میگفتم:

نه نه نه.. تا نه.. دوستی که تا نداره.

یک سال..

دو سال...

پنج سال....

ده ساله که با هم دوستیم.

من همه شکلاتامو خوردم

اون همشو نگه داشته.

اون اومده امشب تا خداحافظی کنه

میخواد بره

واسه همیشه

میگه میرم و زود بر میگردم

من که میدونم دیگه بر نمیگرده

یادش رفت شکلات بهم بده

من که یادم نرفته

یه شکلات گذاشتم کف دستش

گفتم اینو بخور

یه شکلاتم گذاشتم کف اون یکی دستش

گفتم اینم آخرین شکلات واسه صندوقچه کوچولوت.

یادش رفته بود صندوقی داره واسه شکلاتاش

هر دوتا رو خورد.

خندیدم..

میدونستم دوستی من تا نداره

میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه

خوب شد همه شکلاتامو خوردم

اما اون هیچکدومشو نخورده.

...حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چیکار میکنه؟؟...

 ********************************************

 

 

 

خیلی دلم گرفته بود

فقط اومدم بگم:

                     << الهی دل هیچکس مثل دل من نباشه

                         اینقدر تنها نباشه>>

 

|+| نوشته شده توسط ارکیده در چهارشنبه نهم آبان 1386  | یک نظر

 

 

 

 

 

رد پاي پاييز و زمستان اينجاست

در همين كوچه ي تنگ

و كمي مانده از آن خشكي برگ

به زمين باران زده اما

دل من مي شنود

كه زمين در شور است

و زمان مي شكند سختي سنگ

و گلي تازه جوان مي رويد

و به شوق و هيجان مي گويد

به من عابر از كوچه سلام

رمان های سیاه
چه شگفت است این شهر

مردمی با همه غم های دراز

پرسختی  پر درد

باز هم می طلبند

قصه های غم دار

و رمان های سیاه

و تمام کتب پر ضجّه

چاپ چندم شده اند

مگر آن لذت شادی رفته است؟

همه عادت کردیم

گفتن مرثیه ها

و نشستن در ختم

گریه هایی ممتد

یادمان رفته که شادی هم هست

وگر این لحظه گذشت

با دو صد دریا اشک

او نخواهد برگشت

فرصت مرثیه نیست

 

خیلی دلم گرفته بود

فقط اومدم بگم:

                     << الهی دل هیچکس مثل دل من نباشه

                         اینقدر تنها نباشه>>

 

 
*******************************************

 

 

 

 

 

رد پاي پاييز و زمستان اينجاست

در همين كوچه ي تنگ

و كمي مانده از آن خشكي برگ

به زمين باران زده اما

دل من مي شنود

كه زمين در شور است

و زمان مي شكند سختي سنگ

و گلي تازه جوان مي رويد

و به شوق و هيجان مي گويد

به من عابر از كوچه سلام

رمان های سیاه
چه شگفت است این شهر

مردمی با همه غم های دراز

پرسختی  پر درد

باز هم می طلبند

قصه های غم دار

و رمان های سیاه

و تمام کتب پر ضجّه

چاپ چندم شده اند

مگر آن لذت شادی رفته است؟

همه عادت کردیم

گفتن مرثیه ها

و نشستن در ختم

گریه هایی ممتد

یادمان رفته که شادی هم هست

وگر این لحظه گذشت

با دو صد دریا اشک

او نخواهد برگشت

فرصت مرثیه نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

              

 
 
 
 

خیلی دلم گرفته بود

فقط اومدم بگم:

                     << الهی دل هیچکس مثل دل من نباشه

                         اینقدر تنها نباشه>>

 

 
**********************************

 

 

 

 

 

رد پاي پاييز و زمستان اينجاست

در همين كوچه ي تنگ

و كمي مانده از آن خشكي برگ

به زمين باران زده اما

دل من مي شنود

كه زمين در شور است

و زمان مي شكند سختي سنگ

و گلي تازه جوان مي رويد

و به شوق و هيجان مي گويد

به من عابر از كوچه سلام

رمان های سیاه
چه شگفت است این شهر

مردمی با همه غم های دراز

پرسختی  پر درد

باز هم می طلبند

قصه های غم دار

و رمان های سیاه

و تمام کتب پر ضجّه

چاپ چندم شده اند

مگر آن لذت شادی رفته است؟

همه عادت کردیم

گفتن مرثیه ها

و نشستن در ختم

گریه هایی ممتد

یادمان رفته که شادی هم هست

وگر این لحظه گذشت

با دو صد دریا اشک

او نخواهد برگشت

فرصت مرثیه نیست

 

 

 

در تنها ترين كنج زمان نشسته ام با انساني بدوي چاي مي نوشم
كه نخستين تصوير زن را بر ديوار غار كشيد
و اتش افروخت كه بايد كفاف تمام زمستان هاي سرد را ميداد،
زمستان هايي كه:
كلاه بر سر مي گذاشتيم
و ادم برفي ناشنوايي مي ساختيم
تا لبانش به خنده باز نشود
و يك جفت بادام تلخ درشت را كه ببيند،
وهويجي كه،
هميشه : ‹‹ پينوكيو ›› را به
يادمان مي اورد،... (نگاه من )

ادم برفي از نگاه (مهسا جونم):
انقدر دوستش داری که یک ساعت با سردترین عنصر زمین
بازی میکنی تا بسازیش.حتی اگه دستات سرخ بشه.همیشه
لبخندو رو لباش میکشی و همیشه دو تا چشم قشنگ که
با اون بهت نگاه کنه و لبخند بزنه.گوش براش نمیذاری چون برای فهمیدن
اینکه دوستش داری نیازی نداره اینو بشنوه.چون وجودیت همه
اعضای بدنش ناشی از عشق توه.قلبش پاکه وسفید نه مثل برف
که از خود برف. بهت اخم نمیکنه.زبون نداره که زخم بزنه پس ناراحتت
هم نمیکنه.و تا زمانی که تابش آفتاب نفسهاشو
به شماره بندازه با لبخندش همه عشقتو بهت برمیگردونه...

 
 
 
عینک خوش بینی×
 
 

رصبحی ازرختخواب برخاستم . وقتی از خانه بیرون رفتم احساس کردم اسمان و زمین با

من قهرند. کمی جلوتر رفتم احساس کردم تمامی نعمتهای خدا مثل درختان و مردم و ...

با من قهرند. ان روز را با سختی و نا امیدی به شب رساندم . شب که شد فکر کردم که

چرا همه با من یک جور دیگرند . ناگهان صدایی در ذهن من به من گفت :(کسی با تو

قهر نیست تو با خودت و دیگران قهری . عینک بد بینی را از چشمهایت بر دار و به جای

ان عینک خوش بینی بگذار تا هیچ کس را با خودت قهر نبینی )

کاش میشد با این عینک بدیها رو هم خوب دید ....

 

 

تصمیمم را گرفتم احساس می کردم کوهی از قدرت واطمینان

و بی باکی در سینه دارم می خواستم به او بگویم از کودکی

خانه کوچک قلبم به امید او پر نور و گرم بوده است

وقتی کنارش ایستادم گلویم خشک شد. سرم را پایین انداختم

دفترچه خاطراتش روی میز بود ...

داخل یک قلب سرخ رنگ اسم کس دیگری را نوشته بود


 
 
عشق
 

 

سلام ای

یار سلام ای مانده در غربت جدا

 از من سبوی بی مئ هستم

 که بی تو هیچ دستی بر نمیدارد

 

مرا از گوشه میخانه ها

و باغ خشک پاییزم که بی تو برگ و بارم نیست

 

سلام ای بی تو من چون چشمه ساری خشک که سر بر صخره ها هرگز

نمی کوبد

زلال و پاک و بی تابم

و پژواکی ندارد غلغل ابم و گر داگرد من هرگز نمی چرخند اهوها

 

مرا یاد کن

 

هنگامی که در تاریکی شب ستارگان در اعماق فضای ارام می چرخند

مرا یاد کن

 

هنگامی که مر غک بینوا با نوای شور انگیز احساسات خود را تعبیر میکند

 

مرا یاد کن

هنگامی که ابشار چون عاشق زار زمزمه می کند

هنگامی که جویبار چون اشک بیچارگان جریان می یابد

مرا یاد کن

هنگامی که پروانه سوخته بال با اضطراب در راه شمع جان می سپارد

مرا یاد کن

 

این اپم تقدیم به
سمیه
 عزیزم که خیلی دوستش دارم

 

 

 

 

 

مردي با اسب و سگش در جادهاي راه مي رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي ،
صاعقه اي فرود امد و انها را كشت . اما مرد نفهميد
كه ديگر اين دنيا را ترك كرده و
همچنان با دو جانورش پيش رفت . مدتي طول كشيد تا مرده ها
به شرايط جديد
خودشان پي ببرند .

پياده روي درازي بود، افتاب تندي بود
به شدت تشنه بودند. در پيچ يك جاده، دروازه
تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا
بازمي شد و در وسط ان
چشمه اي بود كه اب زلالي
از ان جاري بود .

رهگذر رو به مرد دروازه بان كرد و گفت: ( روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر زيباست؟
)
دروازه بان:(اينجا بهشت
است ) ـ ( چه خوب كه به بهشت رسيديم ، خيلي تشنه ايم)
دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت:( مي توانيد وارد شويد و بنوشيد
)

مرد: اسب و سگم هم تشنه اند . نگهبان:( واقعا متاسفم ورود حيوانات به بهشت ممنوع
است). مرد نا اميد شد ، خيلي تشنه بود اما حاظر نشد به تنهايي اب
بنوشد.

به راهش ادامه داد. به مزرعه اي رسيدند راه ورود به اين مزرعه ؛ دروازه اي قديمي
بود
مردي در زير سايه درختها
  دراز كشيده بود . مسافر گفت:( روز به خير) مرد با سر جواب
داد. ـ ( ما خيلي تشنه ايم ؛ من، اسب و سگم
) مرد گفت:( ميان ان سنگها چشمه اي 
است. ) مرد با حيواناتش تشنگيشان را فرو نشاندند.

 

 


 

 

بازی تمام شد
دروازه بان ماهر خورشید،
-از تیم صبح-
بلعید توپ خسته و مفلوک ماه را
اینک ستاره ها
-بازیکنان تیم بزرگ شب -
خود را برای بازی دیگر اماده میکنند
اما در این مسابقه ها ، افسوس
حس شکست
هر بار با گروه تماشاچی است
 

گـریه نمی کنم نـــرو
            آه نمی کـشـم بشین
                        حرف نمی زنـم بمـون
                                    بغض نمی کنم ببیـن

                                   

گاهی یک آهنگ می شود بهانه .. یک بهانهء سادهء کوچک ... برای اینکه بایستی پشت پنجره ... چیزی را زمزمه کنی زیر لب ...

گفته بودم آوار خاطرات که بریزد سرت ، بیچاره می شوی .. نگفته بودم ؟ ...

 

 

نمی دانم چرا همیشه این تلخ ترین جمله هاست که توی ذهنم حک می شوند ...

مدام روی روحم راه می روند ...

 

 

به جانم نشسته سیاهی ، هر چه بخوانی ام ، حتی  به  باران ،  نمی شوم سپید .

 

 

اشک ها تو پاک کن که میخوام  سر به تن غم نباشه

الهی سایه چشم هات از سر من کم نباشه

ببین که پای گریه هات ثانیه ها دق می کنن

صدای گریه هات میخواد تو خاطراتم نباشه

وقتی که گریه میکنی ترانه هم دلواپسه

اشک ها تو پاک کن و ببین  چشم های من چه بی کسه

سکوت کهنه لبات قلبم رو اتیش میزنه

داری دیوونه ام میکنی تو رو خدا دیگه بسه

زخم قدیمی دلت خوب میدونم که از چیه

قشنگ من گریه نکن این شب بد رفتنیه

سخت واسه ترانه هات طاقت گریه هات ولی

لهجه هق هقت دیگه یه شعر ناگفتنیه

مرسی خانم اسمیت از این ترانه قشنگ که برای من فرستادی

همیشه این ترانه ورد زبون من خواهد بود و با شنیدن اون همیشه به

یاد تو خواهم بود دوستت دارم عزیز و به یادتم در این تنهایی

و سکوت شب....

.

چشمانت را التماس کردم ولی ...

 به خدا بیشتر فکر کنیم تا به دنیا

حدیث   کودکی و   خود   پرستی            رها کن کان خماری بود و مستی

چوعمرازسی گذشت ویا که ازبیست         نمی شاید دگر چون غافلان زیست

نشاط  عمر  باشد  تا  چهل  سال             چهل  رفته  فرو ریزد  پر  و  بال        

پس   از   پنجه   نباشد  تندرستی            بصر  کندی   پذیرد   پای   سستی 

چو شصت آمد نشست آمد پدیدار             چو  هفتاد  آمد  افتاد  آلت  از  کار

به هشتاد و نود چون در رسیدی              بسا  سختی  که  از  گیتی  کشیدی

از آنجا گر به صد منزل رسانی             بود  مرگی  به  صورت   زندگانی

سگ  صیاد  ک آهو گیر  گردد              بگیرد  آهویش  چون  پیر   گردد

چو در موی  سیاه  آمد  سفیدی              پدید    آمد     نشان      نا امیدی

ز پنبه شد بنا گوشت کفن پوش              هنوز این پنبه بیرون ناری از گوش؟!

 

 

 

 

صدای پایی از انتهای کوچه می آید

کسی آرام مرا می خواند...

بیا امشب ستاره بچینیم

آسمان منتظر است

دریا بی تاب

ابر سیاهی بر دلت خیمه زده

می دانم...

بیا

تا از ستاره ها برایت

فانوسی درست کنم دریایی

 

 

 

تا به حقیقت زلال چشمه برسی

که آن وقت تو دریایی

و بی نیاز

ای مسافر!!

حرکت کن

راه دراز است و پر پیچ و خم

و تو کوله باری ازعشق داری

همین  کافی است

که عشق مر کب سفر است

نه مقصد حرکت...

 
 
 
 
در توبه يكى از اركان مهم، جبران گناه است، كه موجب شستن آثار گناه شده و زدودن رسوبات گناه مى‏گردد.
از اين جبران، در اسلام با عنوان «كفارات و تكفير» «پوشاندن و پاك كردن» ياد مى‏شود.
«تكفير» در مقابل «اِحباط» است، احباط يعنى انسان با ارتكاب گناه، كارهاى نيك خود را پوچ و بى‏اثر كند، ولى تكفير يعنى انسان با كارهاى نيك، آثار گناهان از چهره جان خود بزدايد، به عبارت روشنتر توبه داراى دو مرحله است:
1- قطع و ترك گناه (پاكسازى).
2- تقويت جان با اعمال نيك (بهسازى).
همانند بيمارى كه درمان او داراى دو بعد است، يكى خوردن داروى‏هاى درمان كننده، دوم خوردن داروهاى نيروبخش، تا آثار و ضايعات بيمارى را از بين ببرد.
چنانكه خواهيم گفت: جبران گناهان گاهى به مرحله‏اى مى‏رسد، كه بايد گناهان سابق را تبديل به نيكى‏ها كند. يعنى نه تنها آثار گناه را از لوح دل بشويد، بلكه آثار درخشان كارهاى نيك را جايگزين آن بنمايد. به عنوان مثال اگر كسى مدت‏ها پدر يا مادرش را آزرده و اكنون توبه كرده، تنها قطع آزار كافى نيست. بلكه بايد با شيرينى محبت خود، تلخى آزار را جبران كند.

جبران گناه از ديدگاه قرآن
1- «و يَدْرؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّيّئة» (488)
«(انديشمندان) با كارهاى نيك، كارهاى بد خود را از بين مى‏برند.»
2- «اِلاّ مَن تابَ و آمن و عَمل صالِحاً اُولئِك يُبدِّل اللّه سيِّئاتِهم حَسَنات»
(489)

«مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، كه خداوند گناهان اين گروه را به حسنات تبديل مى‏كند.»
3- «و اَقِم الصَّلوةَ طَرَفَى النَّهار و زُلَفاً مِنَ الليل اِنَّ الحَسَنات يُذهِبْن السَّيّئات»
(490)

«نماز را در دو طرف روز و اوايل شب برپادار، چرا كه نيكى‏ها، بدى‏ها را بر طرف مى‏سازد.»
4- «اِنْ تَجتَنِبُوا كَبائِرَ ما تَنهَون عَنه نُكَفِّر عَنكُم سيِّئاتِكم»
(491)
«اگر از گناهان كبيره‏اى كه از آن نهى شده‏ايد، اجتناب كنيد گناهان كوچك شما را مى‏پوشانيم.»
5- «و الَّذينَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَنُكَفِّرنَّ عَنهُم سَيِّئاتِهم»
(492)

«كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند، قطعاً گناهان آنان را مى‏پوشانيم.»
منظور از پوشاندن گناه محو آثار آن است.
6- «...فَالَّذينَ هاجروا وَ اُخرِجوا مِن دِيارِهم و اُوذوا فى سَبيلى و قاتَلوا وَ قُتلوا لاُكَفِّرنَّ عَنهم سَيِّئاتهم»
(493)

«پس آنها كه در راه خدا هجرت كردند و از خانه‏هاى خود بيرون رانده شدند، و در راه من آزار ديدند و جنگ كردند و كشته شدند سوگند ياد مى‏كنم كه گناهان آنها را مى‏پوشانم و محو مى‏كنم.»
از آيات فوق چنين نتيجه مى‏گيريم كه:
توبه‏اى مورد قبول است و موجب محو گناهان مى‏گردد كه با ايمان، عمل صالح، نماز، هجرت، جهاد و شهادت همراه باشد و گرنه ضايعات گناهان سابق، جبران نخواهد شد.

جبران گناه از ديدگاه روايات
در روايات بطور صريح تاكيد شده كه در توبه ترك گناه و پشيمانى، كفايت نمى‏كند. بلكه بايد آثارى را كه گناهان در زندگى انسان پديد آورده‏اند با كارهاى نيك، جبران و اصلاح نمود.
اين جبران در چهره‏هاى مخصوصى بروز مى‏كند، تا عامل تربيت و تكامل انسان گردد. براى تكميل اين بحث، به روايات زير توجه كنيد:
1- رسول اكرم صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
«اتَّقِ اللّه حيث كنت و خالط الناس بخلق حسن و اذا عملت سيئة فاعمل حسنة تمحوها»
(494)

«در هر جا هستى از خدا بترس و با مردم با خلق نيك بر خورد كن، و هرگاه گناهى كردى كار نيكى انجام بده كه آن گناه را محو كند.»
2- امام صادق عليه السلام در گفتارى فرمودند:
«...مَن عَمل سيّئة فى السّر فليعمل حسنة فى السّر و من عمل سيّئة فى العَلانية فَليَعمل حَسنة فى العلانية»
(495)

«كسى كه در پنهانى گناه كند، پس در پنهانى كارنيكى انجام بدهد، و كسى كه آشكارا گناه كرد، پس آشكارا كار نيك انجام دهد.»
3- امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:
«التّائب إذا لم يَستبن أثر التّوبة فلَيس بِتائب: يرضى الخصماء و يُعيد الصّلوات ويتواضع بين الخَلق يتّقى نفسه عن الشهوات..»
(496)

«هرگاه نشانه‏هاى توبه، از توبه‏كننده آشكار نگردد، او توبه كننده حقيقى نيست. (آشكار شدن نشانه‏هاى توبه اين است كه:) آنها را كه ادعاى حقى بر او دارند راضى كند، نمازهاى قضا شده‏اش را اعاده نمايد، در برابر مؤمنان متواضع باشد، و خود را از طغيان هوس‏هاى نفسانى حفظ نمايد...»
4- اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودند:
«ثَمَرة التّوبة إستدراك فَوارط النّفس»
(497)

«ميوه و اثر توبه، جبران ضايعات نفس است.»
5- امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:
«ما أحسن الحَسنات بَعد السّيئات»
(498)

«چقدر كارهاى نيك، بعد از گناهان شايسته و زيبا است.»
6- امام كاظم عليه السلام فرمودند:
«من كفارات الذّنوب العِظام إغاثة المَلهوف و التّنفيس عن المَكروب»
(499)

«از كفارات گناهان بزرگ، پناه دادن به انسان‏هاى پريشان و گرفتار و زدودن اندوه از اندوهگين است.»
7- شخصى از رسول خدا صلى الله عليه وآله پرسيد: كفاره‏ى گناه غيبت چيست؟
حضرت فرمودند:
«تَستَغفر لِمَن إغتَبته»
(500)

«براى كسى كه او را غيبت كرده‏اى، از خدا طلب آمرزش كن.»
8- امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:
«ثلاث كفّارات: إفشاء السّلام و إطعام الطّعام و التّهجُد باللّيل و النّاس نيام»
(501)

«سه كار كفاره و جبران كننده‏ى گناه است: 1- بلند سلام كردن 2- اطعام دادن 3- نماز شب و عبادت در آن هنگام كه مردم خوابيده‏اند.»
9- امام باقر عليه السلام فرمودند:
«أربع مَن كنّ فيه و كان مِن قَرنه الى قَدمه ذُنوباً بَدّلها اللّه حَسنات: الصِّدق و الحَياء و حُسنُ الخُلق و الشّكر»
(502)

«اگر كسى داراى چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آن گناهان را به نيكى تبديل مى‏كند:
1- راستگويى. 2- شرم وحيا. 3- نيك خلقى. 4- روحيه‏ى شكرگزارى.»
10- شخصى به حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله آمد و عرض كرد: گناهانم بسيار شده‏اند و اعمال نيكم اندك است. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود:
«أكثر السّجود فانّه يحطّ الذّنوب كما تحطّ الرّيح وَرق الشجر»
(503)

«سجده‏هاى بسيار بجا بياور چرا كه سجده، گناهان را آنچنان مى‏ريزد كه باد برگ‏هاى درخت را مى‏ريزد.»

 

 


 
 
 
 

سَابِقُواْ إِلَى‏ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ

 ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

 

براي رسيدن به مغفرتي از پروردگارتان و بهشتي كه پهنايش، پهناي

 آسمان و زمين است و براي کساني آماده شده كه به خدا و پيامبرانش ايمان

 دارند بشتابيد، اين فضل خداست، به هر كه بخواهد ميدهد و خداوند فزون بخشي بزرگ است.

 

 

 

 
 
 
يه وسيله برات گذاشتم بهم سر بزني منتظرتم
°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_________________
~~~~/__ بيا اينم وسيله حالا ديگه_\~~~ ~~~~
~~~~~/ _ميتوني بهم سر بزني _\~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....................
 
سیمی من

زود زود بيا كه خيلي تنهام
 
 

 

 

کلمه ی چهار حرفی دنیا خیلی بیشتر از اینه که توی اون فقط دنبال یک کلمه ی سه حرفی عشق رفت بلکه باید دنبال کلمه ی چهار حرفی زیبا.پنج حرفی زندگی.شش حرفی سلامتی.هفت حرفی سربلندی هشت حرفی امید واری و...بگردیم 

        

دیدی                                عشقی

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

  نبودش     

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمی كردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و  گنجشك  كلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشی  ،  شده كارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو كه  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشكیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم كه تو می دونی،سرخاك

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

             تو           

roseviolette.gif

قانون عشق:

یك پسر با یك نگاه از یك دختر خوشش میاد ...

 و عشق از طرف اون شروع میشه ...

 تا جایی كه زندگیش رو پای عشقش میذاره ...

اما دختر باور نمیكنه ...

 چون یك چیزهایی دیده و شندیده ...

 تا دختر میاد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ...

 میره با یكی دیگه ...

 

من و سمی

 

 
 
 
 
 

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

 

 

در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد ، در قفس جاندادم و صیاد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

 

 

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد !...

 

 

در شهری به نام "عشق" کوهی است به نام "محبت" و از آن کوه رودی می گذرد به نام "صفا" و در آن رود جویباری می رود به نام "وفا" و همه با هم به آبگیری می ریزند به نام "وداع

 

 

آسمون می تونه مطمئن باشه که روزی آفتابی میشه واین جدایی تموم میشه اماعاشق، منتظروغمگین ازجدایی می تونه مطمئن باشه؟شایدآسمون راهشوبلده...

 

 

كاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت كاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت كاش می شد از قلمهایی كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت كاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاین همه ای كاشها بر دفتر دلها

 

 

می خواهم ایمان داشته باشم كه هر چیزی ممكن است و می خواهم كه از پیچیدگی دنیا بی خبر باشم . می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود بر گردم . نمی خواهم زندگی من پر شود از كوهی گناه ونفرت از یارهای نیمه راه .

 

تو را قسم به عشق که در دلم جوانه زد تو را قسم به اشک که در چشمانم حلقه زده تو را قسم به شرافت و مردانگی تو را قسم به پاکی و صافی تو را قسم به عشقهای بی پایان سحرگاه چون شبنمی بر گلبرگ های من باش و با طلوع آفتاب

 

 

نرو  

 

 

تست هوش

 

 


 

باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد.

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

 

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش

7تا و بیشتر دانش اموز دبستان

6 تا دانش اموز دبیرستان

5 تا دانشجو

2-3 استاد دانشگاه

1 مدیران ارشد

برای دیدن پاسخ تستها روی صفحه کلیک سمت راست (Right Click ) کنید و گزینه (( Select All)) رو انتخاب کنید.

برای دیدن جواب ها برید پائین صفحه

 

 

 

پاسخ تست ها

1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند

2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)

3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که

ساعت 9 شب است

4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)

5- او 9 گوسفند خواهد داشت

6- کبریت

7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد

8- همان2 سیب

9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)

10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)

 

 

 

 

 

 

ترس بی تو زنده بودن

ترس لحظه های مرگه

ای برای با تو بودن

باید از بودن گذشتن

...

عاشق این آهنگم ...

...

کاش می شد چشمام ببینن

طرح اندام تو داره زنده می شه

جون می گیره پا توی اتاق می ذاره

...

 

*******************************************

 


من با اون تویی کار دارم که خیلی وقته گم شده .... دلتنگشم کاش می فهمید .... کاش می فهمید ....

....

چشمای منتظر به پیچ جاده

 

....


تو چشام اشکی نمونده

تو دلم حرفی ندارم

دیگه وقته رفتنه

سفر دور و دراز

...

انتظار آفتاب گرم

تو دلم یخ زده اما

...

 

*****************************


می شه سیاوش قمیشی گوش کرد و به یاد جوونی نیوفتاد ؟؟

نوچ نمی شه ....

هر وقت قمیشی گوش می دم بدون که دلم بدجوری گرفته ...

...

حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم می شه

کوچه ها نا رفیق شدن

حالا که می خوام شب و روز به همدیگه دروغ بگن

ساعت ها هم دقیق شدن

.......

فکر کنم غروب خیلی وقته که پر زده طلوع من !!! فقط نمی خواستم و نمی تونستم باورش کنم ...

...

نمی دونم بغض لعنتی از کجا پیداش شد و اشک ها از کجا خبر دار شدن ...

 

***********************

 


توجه کردی ۷ تا فاصله افتاده بین ما !!!

...

 

 


وقت گرفتم برم موهامُ دوباره صاف کنم اما از یه طرف هم دلم می خواد موهامُ کوتاه کنم تا فرفری بشه ... دلم برای موهای فرفریم تنگ شده ... الان یه ۷ سالی می شه که موهام همش صاف بوده و عکس مو فری ندارم اصلا... ولی هی فکر می کنم اگر موهامُ کوتاه کنم پشیمون می شم ... دو هفته وقت دارم که تصمیم بگیرممممممممممممممممممممم .....

 

*******************

 


فرهاد گوش می دم ... نمی دونم چرا !!! اما انگاری دلم گرفته ... یاد خاطرات دور می افتم ... نمی دونم دلم تنگ می شه یا نه ولی می دونم خیلی چیزا رفتن ...

....

امروز سرگرم کار کردن بودم و فکر می کردم که من به کاری که دختر انجام داده اعتماد دارم که سریع ازش می گذشتم اما یه دفعه به خودم اومدم و یاد قولی که به خودم داده بودم افتادم که به هیچ چیز و هیچکس اعتماد نکنم حتی به کار دختر که می دونم کارش درسته ... آدما بهم یاد دادن که اعتماد چاقوییه که آخر کار یا توی قلبت می ره یا توی کمرت و در هر دو صورت کار تو تمومه  .....

....

زهرا می گفت کجایی دلم برات تنگ شده ... خوابش رو دیدم که از دستم ناراحت بود ... ۲ ماهه که می خوام برم ببینمش اما وقت نمی کنم ... این کار لعنتی و تنبلیه از خونه در نیومدن ولم نمی کنه ... می گفت هیچکسی مثه تو نمی شه که هم آدمُ خوب می شناسه و هم چیزی رو به دل نمی گیره ... از اون لبخند ها ....

البته من همیشه هم اینطوری نیستم  .... همیشه هم نمی تونم آدمای اطرافم رو اونطوری که هستن بشناسم و و بعد از هزار و یک بار که ناراحتم کردن هزار و دومی رو به دل نگیرم ....

....

شنبه گوگوش میاد ... من نمی رم ... جمعه مهمونیه شرکته ... من نمی رم ... اما باید می رفتم چون دوست ندارم فکر کنن که دوست ندارم توی جمعشون باشم ... فقط چون مهمونی رو توی یه بار گرفتن و اکثرا با شوهر یا زن یا دوست دختر/پسرشون میان و منم چون هیچ کدوم اینا رو ندارم و حوصلهء نگاه کردن مشروب خوردن بقیه رو هم ندارم نمی رم  .... همکار خوبی نیستم انگار .... این دخترا هم که همش فکر اینن که چی بپوشن و چیکار کنن ... حوصلهء آدمُ سر می برن ...

....

اینم از اخبار این چند وقت ....

 

*****************


بعضی وقتا پروندهء بعضی آدما که توی زندگیت بسته می شه یه نفس راحت می کشی ولی برای بعضی ها شاید هی به پروندهء بسته شون نگاه کنی و چند ورقی رو دوباره مرور کنی ....

اما می دونی من دونه دونه ورق های پروندهء تو رو خوردم که هیچ وقت بسته نشه ... مثه تو کارتونا که کلید اتاق رو می خورن که کسی درش رو باز نکنه ....

....

 

****************

 


از فاصله متنفرم .........................

...

 

 


تو به من فکر نمی کنی

من به تو فکر می کنم

...

فکر می کنم اگر بودی٬ یه زندگیه سادهء دو نفره هم بود٬ یه دنیا آرامش هم بود ... 

...

اما حالا تو دنیای خودت رو داری و من شاید در این بین در سفرم ...

...

به فیلم نوت بوک فکر می کنم... شاید از زاویهء دید من نوشته شده ... از زاویه دید ما ... از رویاها و فکرهایی که داشتیم .... می دونی کجاش از همه بیشتر گریه کردم؟؟ اونجا که دختره و پسره پیر شده بودن و زنه آلزایمر گرفته بود و یه لحظه شوهرش رو شناخت و لحظهء بعد دیگه نمی شناختش و شوهرش با چه عشقی سعی می کرد آرومش کنه و وقتی نتونست چه گریه ای می کرد و آخر فیلم توی بغل همدیگه مردن ...

بعضی وقتا اگر این چیزا فقط توی فیلم و رویا نباشه زندگی چقدر قشنگ می شه ... مثه موقعی که پسره به دختره که داشت می رفت گفت من و تو یه لحظه با هم خوبیم لحظهء بعدی باهام دعوا می کنیم ما این هستیم اما من تو رو می خوام توی زندگیم چون زندگیم تویی ... می خوام باهات بزرگ بشم ... و اون عشق آخر ....

...

یاد اون روزا افتادم .... همه چیز بوی عشق می داد نه روزمرگی و بی تفاوتی ...

 

 


زنگ تفریح زورکی ...

هه ...

مثل تمام زورکی های دیگه .... سلام های زورکی ... لبخند های زورکی ... حرف زدن های زورکی ... قهر کردن های زورکی ... تبعید شدن های زورکی به نا کجا آباد فکر تو ...

...

همه چیز این زندگی شده زورکی از بیدار شدن بگیر تا خوابیدن ....

دلتنگ یه نگاهم ... فقط یه نگاه که دنیامُ زیر و رو کنه ...

...

 

 


بعضی وقتا می شه گفت نازی پر

برای تو پرپر

...

الان از اون وقتهاست ...

 

 


تا حالا شده فقط با خیال کسی زندگی کنی؟؟ مثلا موقعی که دلت می خواد بغلت کنه فکر کنی که الان توی بغلشی و داره موهاتُ ناز می کنه یا موقعی که یه جایی هستی که دوست داشتی اون یه نفر هم باهات بود فکر کنی که دستش توی دستته و پیشته هر جا که هستی یا موقعی که دلت می خواد درد و دل کنی و توی تختت خوابیدی و دلت می خواست پیشت بود و توی بغلش بودی و باهاش حرف می زدی تصور کنی که  اونجاست و تو حرفاتُ بلند بلند بزنی که بشنوه ... در حالی که اون یه نفر هزارها کیلومتر ازت دوره و شاید روحشم از تو و حالت و دلخواسته هات خبر هم نداره ... اما خیالش که هست ... فکرش که هست ... خاطراتش که هست ... حرفایی که توی گوشت ضبط کردی برای روزای تنهایت که هست ...

می دونی من چند وقته که دیگه رسما دارم با خیالت زندگی می کنم؟؟ می دونی وقتی که می گم قربونت برم و تو هیچ جوابی نداری برام خودم توی خیالم از طرف تو جواب خودمُ می دم ... اولش سخته اما بعد از یه مدت که باهاش زندگی کردی دیگه برات آسون می شه که خیالش رو ناز کنی و قربون صدقه اش بری و بوسش کنی و بعضی وقتا هم باهاش دعوا کنی یا حتی قهر کنی ...

اما سخترینش اینه که دلتنگ خیال کسی بشی که هیچ وقت نبوده ...

...

نا تمام من تمام تو می شه ....

هه

....

 

 


چشمام می سوزه ... فکر کنم از یادگاری های دیشب و امروز ... به این فکر می کنم که هستیم اما خاموشیم ... خاموش تر از اونی که بشه یه رگه نور توش دید ...

من خیلی وقته که تنهام ... می دونی با گول زدن خودم هم نمی تونم پُرش کنم ... خیلی وقته که خیلی چیزا با اینکه نیازش هست اما سعی کردم فراموششون کنم چون دیگه نیست یا نباید باشه یا نمی خواد که باشه ...

یاد آهنگ گوگوش می افتم که می گه:

نه! تو تنها نیستی

این همه ستاره پس مال کیه

...

کدوم ستاره ؟؟؟ کدومش مال منه؟؟  کدومشُ تونستم با خیال راحت به اسم خودم بدونم؟؟ من یه عالمه ستاره نخواستم٬ من فقط یه دونه خواستم... همون یه دونه که هیچ وقت مال من نبود و خودمُ فقط به عشقش گول زدم ...

نگو ما دو تا کممیم

من و تو این همه ایم

کدوم این همه؟؟؟ کدون من و تو؟؟؟ همیشه من تنها بوده تا من و تو این همه ...

...

دلم گرفته ... از اینکه ... ولش کن ......

همین دلم از این بودن های نبودن گرفته ...................

 

 


حس بی حسی ....

این آهنگ و شعر رو خیلی دوست دارم ...

تو مگه قسم نخوردی دلمُ تنها نذاری

روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره

دل تو٬ تو آسمونا٬ من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره٬ من به یاد قسم تو

تو مگه قسم نخوردی دلمُ تنها نذاری

هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری

...

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
شب خیزکه عاشقان بشب رازکنند            گرددروبام دوست پروازکنند

   هرجاکه دری بودبشب دربندند                  الادردوست راکه شب بازکنند

من بنده عاصیم رضای توکجاست               تاریک دلم نوروضیای توکجاست

ماراتوبهشت اگربطاعت بخشی                  ان بیع بودلطف وعطای توکجاست

یارب دل ماراتوبرحمت جان ده                     دردهمه رابصابری درمان ده

این بنده نداندکه چه میبایدخواست              داننده توئی هرانچه خواهی ان ده

یارب زدوکون بی نیازم گردان                       ازافسرفقرسرفرازم گردان

درراه طلب تومحرم رازم کن                        راهی که نه سوی توست بازم گردان

 
 
 
 
 
 
 
                     عزیزا کاسه چشمم سرایت          میان هر دو چشمم خاک پایت

                    از آن ترسم که غافل پا نهی باز        نشیند خار مژگانم به پایت

lover

 

 

 

 

یارب دل پاک وجان اگاهم ده                     اه شب وگريه سحرگاهم ده

درراه خوداول زخودم بيخودکن                  بيخودچوشدم زخودبخودراهم ده

الهي هرکه توراشناخت وعلم مهرتوافراخت هرچه غيرازتوبودمينداخت.

انکس که توراشناخت جانراچه کند             فرزندوعيال وخانمان راچه کند

ديوانه کني هردوجهانش بخشي                ديوانه توهردوجهان راچه کند

الهي هر که تراشناسدکاراوباريک وهرکه ترانشناسدراه اوتاريک توراشناختن ازتورستن است وبتوپيوستن ازخودگذشتن است.

الهي تابتواشناشدم ازخلق جداشدم ودرهرجهان شيداشدم نهان بودم وپيداشدم.

الهي تودوستان رابدشمنان مينمايي درويشان راغم واندوه دهي بيمارکني وخودبيمارستان کني درمانده کني وخوددرمان کني ازخاک ادم کني وباوي چندان احسان کني سعادتش برسرديوان کني وبفردوس اورامیهمان کنی مجلسش روضه رضوان کنی ناخوردن گندم باوی پیمان کنی وخوردن ان درعلم غیب پنهان کنی انگه اورازندان کنی وسالهاگریان کنی جباری توکارجباران کنی خداوندی توکارخداوندان کنی توعتاب وجنگ همه بادوستان کنی****

 

 

 

 
 
 

 

سلام دوستان

 

 

من این دو تا داستان رو توی سایت کلوب دیدم و خیلی روی من تاثیر گذاشت . فکر می کنم برای شما هم مفید باشه **

 

کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه   کشاورز و  مردم روستا تصميم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه . 

مردم با سطل  روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .

 روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود

 

 

دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست .

هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :

- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ، اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .

هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

 

به ياد داشته باش :

به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .

 
 
از شبنم عشق خاک آدم گل شد

صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سرنشتر عشق بر رگ روح زدند

یک قطره فرو چکید و نامش دل شد!

 

 

تقدیم به

س

م

ی

ه

م

ن

 

 

 

از جیب افق سرزده خورشید درخشان         

 

روشن شده افاق ا ز ان مهر فروزان

 

جن و ملک و مهر ومه انجم و افلاک          

 

هستند همه واله و سرگشته و حیران

 

غوغا بود امروز ندانم که چه سری است    

 

ذرات جهان چرخ زنان امده رقسان

 

چو فاطمه ان بنت نبی یافت تولد      

 

ان کس که بود قلب همۀ عالم امکان

 

از پرتو او خانۀ دل گشت منور     

 

و زمقدمِ او جهان گشت گلستان

 

در حد کسی نیست دم زثنایش       

  

زیرا که خدا منقبتش گفته به قرآن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 فرار........

 

 

ماشینی خواهم گرفت  

 

دور خواهم شد از این خانۀ زشت......

 

 که در ان هیچ کس نیست مرا درک کند......

 

کیف ازپول تهی......

 

و دل در انتظار یک تاکسی......

 

 

نه به زیتون دل خواهم بست نه به نیلی نه به ستاره......

 

نه به دست فروشانی که در ظلمت شب......

 

می فروشند جنس ازسر بیکاریشان......

 

 

همچنان خواهم گشت......

 

در پی یک تاکسی......

 

 

پسرک می گرید....

 

خترک می خندد....

 

پیرزن می رقصد....

 

پیرمرد می فهمد......

 

و خلاصه هر کس مشغله ای دارد......

 

و من بی خبر از همه جا......

 

همچنان خواهم رفت......

 

که ناگهان تاکسی می ایستد......

 

دل من می ریزد......

 

با شتابی چون باد......

 

همچنان خواهم رفت......

 

از سر بد شانسی لاستیک می ترکد......

 

تاکسی می ایستد......

 

دل من می ریزد......

 

دل من میشکند......

 

نا امید از هر جا......

 

فکر خواهم کرد به آن خانه و شهر......

 

در این شهر غریب پنجره ها رو به تظاهر باز است......

 

 

بامها جای بشقابهایی است.......

 

که به تخریب فرهنگ بشری میخندد.......

 

و اما خانۀ ما............

 

خانه ایست در انتهای کوچه ای......

 

که در ان پنجره ها رو به صفا باز است......

 

بام ان جای گربه هایی است ......

 

که به ماهی های حوص می نگرند......

 

ودست هر کودک خردسال آن فرفره ای است......

 

اهل خانه به یکی یکدانه چنان مینگرند......

 

که به یک کاج به یک سرو بلند......

                                     

 

شادی زندانی این خانه است......

 

لبخند نیز صاحب این خانه است......

 

که بگوید که خانه زشت است......

 

حال باید ماشینی گرفت

                                                         

    ...... باز باید گشت به این خانۀ دل......

 

 

 

از عشق ............
 
 

تا برايم از عشق می نويسی آمادۀ جان سپردن می شوم،و آنچه چشم من ، از ستاره اشک دارد تقديم تو می گردد.من گاهی مثل يک لبخند غریب هستم.و از تو تنها يک يادگار نزد خود دارم و آن نيز عشق است.من مانند برگ زرد پائيز هستم که با محبت و عشق تو جانی بهاری ميابم.تو بهار من هستی و من در کتاب روزگار يک کلمه را جستجو می کنم و آن اين است:عشق!

 

 

 

 

 

 

 

دنیای خاطره از پشت پردۀ خیال میگذرد وچقدر زیباست روزهای کودکی! و گذر است عروسکی! پا به دنیای بزرگترها گذاشتیم و گذشیم از این دنیای دوچرخه وعروسک و بادبادکها

 

 

 

عشق نمی پرسه اهل کجايی ، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی .

عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه : دوستت دارم

 

***

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي/ سوخت پروانه ولي

خوب جوابش را داد/ گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

                                                                 ***

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

***

چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک

                                                                  ***

عشق همچون نقاشيست بااين تفاوت که نقاشي را مي توان پاک کرداماعشق را هرگز

کسي را که دوست داريد هم حقي بر شما دارد . حتي اينکه دوستتان نداشته باشد

                                                                  ***

زندگی گل زردی است بنام غم ،

فریاد بلندی است بنام آه ،

آیینه شکسته ایست بنام دل

مروارید طلایی است بنام اشک

                                                               ***

 

همه لبخند بزن ولي به یک نفر بخند , همه رو دوست داشته باش ولي به یک نفر عشق بورز .. توي قلب

همه باش اما قلبت ماله یک نفر باشه ...

***

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ ميزدن ولی گنجشکا جدی جدی ميميرن ،

آدما شوخی شوخی زخم زبون ميزنن ولی دلها جدی جدی ميشکنه ،

تو شوخی شوخی لبخند ميزنی ولی من جدی جدی عاشقت ميشم

نميخای شوخی شوخی به اين که من جدی جدی دوست دارم فکر کنی؟؟

***

زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک بار است ... جدايی دشوار است ... ولی ياد تو تکرار است

***

تنها ستاره ی خيالی من ، تو را در کدامين شب بجويم وقتی که هر شب بی تو بودن را به وسعت گريه در مي یابم

***

کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر مي گردد اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت

***

کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر مي گردد اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت

***

اگه سرمون لولا داشت ديگه از ما گناهي سرنميزد

واسه اينكه مي تونستيم بازش كنيم

چيزاي بد رو دور بريزيم و چيزاي خوب رو نگهداريم

***

يك روز رسد غمي به اندازه ي كوه

يك روز رسد نشاط اندازه ي دشت

افسانه ي زندگي چنين است:

در سايه ي كوه بايد از دشت گذشت

***

غم انگيزترين چيزي كه ديدم داركوبي بود رو يه درخت مصنوعي

رو به من كرد و گفت:رفيق! درخت هم درختاي قديم...

***

غم انگيزترين چيزي كه ديدم داركوبي بود رو يه درخت مصنوعي

رو به من كرد و گفت:رفيق! درخت هم درختاي قديم...

***

خواستم برای از دست دادنت اشک بريزم ،اما

ديدم تمام اشک هايم را برای بدست آوردنت ريختم

***

سکوتم را به باران هدیه کردم ,

تمام زندگی را گریه کردم ,

نبودی در فراق شانه هایت ،

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

 

 

 

 

 
 

از عشق...........
تا برایم از عشق می نویسی امادۀ جان سپردن می شوم،و انچه چشم من ، از ستاره اشک دارد تقدیم تو می گردد.
من گاهی مثل یک لبخند غریب هستم.و از تو تنها یک یادگار نزد خود دارم و ان نیز عشق است.من مانند برگ زرد پائیز هستم که با محبت و عشق تو جانی بهاری میابم.تو بهار من هستی و من در کتاب روزگار یک کلمه را جستجو می کنم و ان این است:عشق!

 

 

 

 

 

تفاوت بیرون رفتن پسر با بیرون رفتن دختر

http://mshtag101.jeeran.com/%D8%A7%D8%AD%D9%84%D9%89%20%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%87.gif

 

* وقتی یه پسر بیرون میره دوست نداره سینه و باسن  باد کرده باشه ولی دختر کون و سینه رو باد میکنه تا ۱۰۰۰ تا پسر رو از راه بدر کنه .big grin

 

* دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا دو تا چهارراه بالاتر میره .oh go on

 

* دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .hee hee

 

* اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .peace sign

 

* اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .

 

* اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه .whistling

 

* بقیه اش را هم تو بگو...!؟

خورجينم اگه قديمی     -     اگه بی رنگه و پاره

برای تو اگه حتی     -     ارزش بردن نداره

واسه من بود و نبوده     - هرچی که دارم همينه

خورجينی که قلب این

عاشق ترين مرد زمينه

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و حس مي كنم

اينگونه است كه درميابم تو هنوز وجود داري

و از دوردست ها به رويايم پا ميگذاري

تا به من نشان دهي كه هنوز با مني

دور يا نزديك هر جا كه هستي مهم نيست

حس مي كنم قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

تو يك بار ديگر در را مي گشايي و ميهمان قلبم ميگردي

و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

عشق تنها مي تواند يك بار تو را بنوازد

و تا ابد باقي بماند و تا پايان عمر تو را رها نكند

عشق آن زماني بوجود آمد كه من به تو عشق ورزيدم

آن لحظه راستيني كه در آغوشت گرفتم

لحظه اي كه همواره در زندگي ام جاودان خواهد ماند

آن زمان كه در كنارم بودی از هيچ چيز نمي هراسیدم

و مي دانم كه قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

ما تا ابد اينگونه خواهيم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد

و قلبم آري قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد
 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

                      وقتی درآغوشم بودی

قطره اشکي بر گونه ات لغزيد


خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم

اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...

آشنا بود...؟ يادم آمد....!

آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد

خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي

خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست؟

 

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

به یاد تو 

هر شب چشمهایم از اشک ریختن خیس خیس است  هر شب وقتی به یاد

گذشته می افتم چشمانم خیس خیس می شود  هر شب جای خالی تو را

در کنارم احساس میکنم و دلم به درد می آید .......هر شب صدای تو در

گوشم بیداد میکند، هر شب درد دلهایت در دلم غوغا میکند هر شب.........

اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به

دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد

پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

 

تمام لحظه های شیرین زندگی ام خاطرات با تو بودن است .

 

 محبت را در کنار تو آموختم و عشق را در نگاه مهربان و پر مهر تو خلاصه کرده ام.

 

تمامی ثروتهای دنیا در برابر نگاه عاشقت هیچ است و تمام خوشبختی من فقط در با تو بودن.

..

پس ای محبوب زیبای من، آرام جان خسته ام تا همیشه با من بمان.

 

بمان تا تمام آرزوهای من که از تو سرچشمه میگیرد ، تحقق یابد.

 

با حضور تو ،خوشبختی تا ابددر دلم لانه کند.با تو که معنای واقعی عشق را در چشمان آرامت

 

 یافتم.

لحظه هایت را با خاطره های پر از عشق و علاقه در قلب کوچکم جای می دهم.

 

و تک تک خاطراتم با تو را در قاب دلم تا ابد حفظ میکنم.

 

یگانه ی قلبم ، دوستت می دارم .

 

 

 

ؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤ


عید سعید فطر مبارک

نماز وروزه هاتون قبول باشه وعید همه مبارک.

عشق من عید تو هم مبارک. سلامت وشاد باش عزیزم .  این هم پذیرایی عید با شکلاتهای

کاکائو که من وعشقم خیلی دوست داریم

Fashion, dress, coat, jacket, jeans


ءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءء


فقط تو را میخواهم..... عزیزم

 

من هيچ نمی خواهم...

تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد
 
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
 
وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد
 
خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
 
دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد
 
و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
 
 

 

منتظر به راه میشینم تا تو برگردی دوباره

 

بی تو از حسرت دوریت دل من داره میمیره

 

 

تا تو برگردی دوباره دل من آروم بگیره

 

 

 

و این هم یادگاری که به من دادی

 

از دار دنيا منو يه ستاره

 

تا بی نهایت عشق دوستت دارم

 

 

**********  ؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤؤ******


لحظه های بی تو بودن

 

 

 

Image hosting by TinyPicلحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه سالهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicلحظه های با تو بودن هم که رويای محالهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicحرفای قشنگ تو برام نيازهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicراز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازImage hosting by TinyPicه

Image hosting by TinyPicآخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicچرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicکاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicواسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicخودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicاونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نروImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبه خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصالهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicمنتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محالهImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicتا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيمImage hosting by TinyPic

 

 

 

 دوستت دارم مهربون من.

عزیز دلم  با تمام وجودم دوستت دارم


 
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
 

دلم برات خيلي خيلي تنگ شده عزيز دلم

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ......

 

ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام کنم...

 

رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت

 

هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من

 نيستي؟

 

آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من

 

جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه بامني...براي همينه

 

كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم

 

برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو

 

صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطرت. 

 

صدای مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به

 

تو...اون وقت دلتنگیم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها

 

 نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه

 

اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه. پر از یاد تو مهربونم.... پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 

                                        می بوسمت رویای نا تمامم

 

عشق پاکم....رویای شیرین زندگیم

 

اگه تو کوچه پس کوچه  هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو

 کسي اونجا نيست


:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


درد دل من با عشقم

عشق شیرین زندگیم ...عزیز

 

دلم بی تو بودن خیلی سخته ......دلم برا دیدنت خیلی تنگ شده

 

عشقم .خیلی....آخه چند ساله که ندیدمت .همیشه بهت فکر میکنم

 

هیچوقت نگاه عاشقت رو فراموش نمی کنم انگاری الان روبروی من

 

نشستی وداری نگام میکنی آخ. اگه الان پیشم بودی یه دل سیر نگات

 

میکردم تلافی این همه سال رو در می آوردم چی میشد ما از هم جدا نمی

 

 شدیم کاش مال من بودی عشقم....کاش پیشم بودی عزیزم ...ولی

 

افسوس ..حسرت اون چشمهایی را میخورم که همیشه تورو می بینند ولی

 

 من همیشه انتظار چشات رو میکشم ..انتظار کشیدن برا ی تو خیلی

 

شیرینه رویای نا تمامم...دلم برا مهربونیهات ..برا حرفات...برا نگات....برای

 

 شونه های پر مهرت ....برا اون دل عاشقت ....برادیدنت ...حتی برا اشک

 

 هایی که با هم ریختیم خیلی تنگ شده . ....هستی من ....امید

 

زندگیم ...یار مهربونم ...عشق بی همتایم ..دلم همش بهونه تورو میگیره

 

 

دوستت دارم تا زمانی که ضربان قلبم به گوش فلک میرسد

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


تک ستاره قلبم

 

در آخرين لحظه ديدار به


چشمانت نگاه كردم و


گفتم بدان آسمان قلبم


با تو يا بي تو بهاريست


همان لبخندي كه توان را


از من مي ربود بر لبانت


زينت بست.


و به آرامي از من  فاصله


گرفتي بي هيچ كلامي.


من خاموش به تو نگاه می كردم


و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت


زیبا لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه


آسمان بهاري يعني ابر


باران رعد وبرق و طوفان


ناگهاني


و اين جمله ،جمله اي


بود بدتر از هر خواهش


براي ماندن و تمنايي


بود براي با او بودن


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


Image hosted by TinyPic.com

وقتی که حضورت معنای زندگی ام شد

 

آنقدر عاشقت شدم که از آن پس

 

همه لحظه ها را به شوق دیدنت سپری کردم

 

چون خداوند چشمانی گرم و پر از مهربانی به تو بخشیده

 

تا در خزان بهار من باشی .

Image hosted by TinyPic.com

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


امید زندگیم

 

سلام عزیز دلم خوبی؟نیستی عشقم دلم برات خیلی تنگ شده .قالب وبلاگ رو عوض کردم

ویه سری تغییرات دادم یه آهنگ که خیلی خوشم میاد برا وبلاگمون گذاشتم خلاصه یه کارایی

 کردم که امیدوارم خوشت بیاد حتما نظرت رو بگی منتظرت هستم

 

 

       خیلی خیلی دوستت دارم تک ستاره قلبم


 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


خاطره اولین روز آشنایی من وعشقم

 

سلام عزیز دلم .خوبی عشقم ؟امروز بازهم یاد اولین روز آشناییمان افتادم درست تو یه

همچین روزی از روزهای پاییز تو یه شهر غریب ...یادش بخیر .

یادته وقتی منو دیدی گفتی خانم شما دانشجو هستید منم گفتم بله .یادته عشقم گفتی چرا

تا حالا ندیدمتون ...نمیدونم شاید قسمت این بود که من تو یه عصر پاییزی تو یه شهر غریب

ببینمت وما این طوری عاشق هم بشیم .درسته  برا اولین بار بود که می دیدمت ولی انگاری

سالها بود که می شناختمت .چشات خیلی آشنا بود .یادمه درست فردای اون روز تو دانشگاه

 دیدمت یادته چه طوری همدیگرو نگاه کردیم وخندیدیم ...آره تو همون اولین برخورد دلموبردی

فرشیدم...وتکرار دیدارها تودانشگاه وتماس شما بامن وقتی به خونم اومده بودم وابراز علاقه

از طرف تو وپاسخ مثبت من وشروع عشق پاکمان ...ومن چقدر خوشحالم که تو عشق من

شدی با اون صفا ومهربونی وصداقتت ....با مهربونیهات وباکارات بدجوری قلبم رو مال خودت 

 کردی که حالا بعد  گذشت سالها من همچنان دیوانه وار دوستت دارم  سلامت وشاد باش

عشقم .....خیلی خیلی دوستت دارم رویای ناتمامم


 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


دوستت دارم...دوستت دارم

تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم 

انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم

مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري

اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف

 

دوستت دارم ، دوستت دارم


 به لطافت برگ گل


به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


 به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


 كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


 دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


 تا روزي عشقت را نثارم كني


دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق زيباي من


 فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


 اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


 محبوب من ، دلدار من ، عشق من


 دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي


 غم هجرانت را به جان مي خرم


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


 دوستت دارم ، دوستت دارم




امید زندگیم...تک ستاره قلبم

 

 

 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری،


دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت

.
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .


من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!


من نگاه ملتمسم را در این واژه ها  پر کرده ام که شاید ....


دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است.

 

و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند .

 

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم

 

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .

 

تا به حال نوشته بودم ؟

 

به گمانم نه !

 

پس اینبار برایت می نویسم که :

 

دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند .


می‌خواهمت هنوز ؟؟؟

 

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند

 

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند.


می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.


هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید.

 

و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.

 

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :

 

دلتنگت شده ام به همین سادگی

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

رویای ناتمامم

هرگز نخواستم که تو را با کسي قسمت بکنم 


                      يا از تو حتي با خودم ، يه لحظه صبحت کنم

    هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت کنم 


                                              بگم فقط مال مني ،
                                                                       به تو جسارت کنم

دوستت دارم عشق آسمونی من تا بی نهایت عشق

 


:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


عشق آسمونی من

 

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم


و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد


اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم


چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنارتو باشم..

 ....اي کاش قطره هاي اشک بودم که از چشمان

زيبايت متولد مي شدم وبر روي گونه هايت

زندگي مي کردم وبر روي لبانت جان مي سپردم

تا آنگاه مي فهميدي چقدر دوستت دارم


عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم


ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد

 


من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم


تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم


پس با قلبم تورا صدا ميزنم

 

دلم تنگ است برای در کنارت بودن...دلم تنگ است برای خیره شدن در چشمانت...نازنینم نمی دانی که شبها

 به یاد روزی که در کنار هم بودیم و دستان مهربانت در دستانم بود اشک می ریزم...نمی دانی که دیدارت در

 وجودم آتش عشق را بیش از پیش برانگیخته است...نمی دانی که چندین برابر از قبل به قلب مهربان و

عاشقت وابسته شده ام...هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدای نازت در گوشم زمزمه می

کند...تو را دیدم و به محبتت آمیخته شدم...ای پاکترین احساس ... به یادت آنقدر اشک خواهم ریخت تا دوباره

 ببینمت و اینبار تورا در آغوش گیرم و دستان گرمت را لمس کنم و بفشارم...و تو با همان دستان مهربانت

صورت مرا نوازش دهی...نمی دانی که چقدر دلتنگم...دوستت دارم به اندازه تمام شنهای ساحل جزیره ی

 عشقمان و به اندازه ی تمام ستاره های آسمان و تمام عاشقان عالم........

 


 

 

 نازنينا دوباره بامن  باش

 

 

پناه خاطره ام

 

-ای دو چشم روشن باش .

 

 

هنوز در شب من ان دوچشم روشن هست

 

اگر چه فاصله ما.......

 

-چگونه بتوان گفت ؟

 

هنوز با من هست


 

 

:::::::::::::::::::::::::

 


دوستت دارم که هستی من

 

سلام

عزیزم خیلی دوستتدارم

ودلم برات خیلی تنگ شده

همه اش منتظردیدارت هستم


******************

 


كجايي هستي من؟

 سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

سلام عزيز دلم خوبي عشقم؟ نميدونم چرا باز هم كم پيدا شدي ...كيميا شدي عشقم ...دلم برات تنگ شده

نميدوني؟چرا برام نمي نويسي .چرا همش منو منتظر ميذاري ..مگه نميدوني ازت خبر نگيرم 

خيلي غصه ميخورم .پس چرا نيستي عزيز دلم ...چرا مي خوايي همش من انتظار بكشم ...

انتظاركشيدن برا ديدنت بس نيست كه حالا بايد انتظار نوشته هات رو هم بكشم ...يعني نميتوني

 بيايي ويكي دو خط برام بنويسي ..يعني اينقدر مشغولي؟يعني يه لحظه هم به من فكر

نميكني ..نه؟ چون اگه فكر ميكردي مثل من قلبت فشرده ميشد ..دلت تنگ ميشد اونوقت

حاضر ميشدي همه هستي تورو بگيردند ولي يه لحظه بتوني ببينيش ....دلم بدجوري هواتو

 كرده زندگيم....مگه قرار نبود برا هم بنويسيم  ...دلتنگيهامون رو...عشقمون رو ...دوست

داشتنهامون رو...پس چرا نيستي روياي نا تمامم...نمي تونم صبركنم .....آخه دلم برات پر

ميزنه ..هر چند كه سالهاست نديدمت ولي باز دلخوشم كه اينجا برام مينويسي..منو منتظر

نذار عشقم ..خيلي دوستت دارم اگه ناراحتت كردم معذرت ميخوام واين رو بدون با خودم عهد

كردم تا زماني كه تو برايم ننويسي من برايت نمي نويسم اونوقت مي بينيم كي دلش بيشتر

تنگ ميشه در ضمن سمت راست وبلاگمون يه چيزايي برات گذاشتم اميدوارم خوشت بياد

عشق من  دلم براي آغوش گرمت خيلي تنگ شده .مي بوسمت عشقم ...مواظب خودت باش

وهيچوقت گذشته زيباييمان رو فراموش نكن

 

 شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه

می آیم 

و آن راقبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

منهم مشتاق ودرحسرت دیدت روی ماهت هستم

واگه قدم روچشم بگذاری وجانم راازم بگیری بازبهترینی

من مدتی است که درگیربودم وبخاطرنبودنم طلب بخشش می کنم

می دانم توبهترین وزیباترین وبخشنده ترین کسم هستی

خیلی دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

برای عشقم..برای رویای ناتمامم که بعد از مدتها برام نوشته که دوستم داره

 

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روزعشقش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم بلند تر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...

منم دوستت دارم خیلی خیلی عزیز دلم ودل منم برات خيلي تنگ شده

 

 

 

 

 

 

چكنم باز دلم بهانه تو رو گرفته است؟

 

 

 
 
باز دل ام  بهانه ات را گرفته است
و دیوانه وار وجودم را زیر و رو می کند تا شاید تو را بیابد
چند وقتی است که گم شده ای
در لابلای تار و پور وجودم
اصلاً خودم شده ای،دلم،روحم،قلبم،چشمم،دستم...
خودِ خودِ من شده ای
با این حال از من دوری
دورتر از ستاره ای که تو آن شب آشنایی برای طلوع عشقمان نشانه کردی
واااااااااای چه دست نیافتنی شده ای
چه دور شده ای از من،چه دور مانده ام من از تو و چه مشتاقم برای بودن با تو
آه چه فاصله ای است بین چشمان من و تو
چه دور است بوسه هایت از گونه هایم
وچه سرد است دستانم بی حضور گرمای دستانت
من عاشق دیروزم ومشتاق امروز و دیوانه ی فردا
عاشق حرفهای دیروزت و مشتاق دیدن امروزت و دیوانه ی آغوش فردایت
ای عزیز ترین، حال که مشتاق ترینم بیا، که دیوانگی فردایت را با تمام وجود حس کنم
ولی اگر امروز هم نیایی باز هم دیوانه ات خواهم بود
دیوانه ی نبودنت، دوریت، کم بود حضورت، نداشتن بوسه هایت....
نگذار دیوانگی نبودنت جنونی کشنده شود برای آغازسفر به نیستی
و من بمانم و حسرت بوسه ات
من بمانم و سردی دستانم
من بمانم و .....
بیا که دیگر به حد جنون رسیده ام

 

 

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و  پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی!

عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست!
همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ، و بدان که همه

این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است!
این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد وبه جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را!
عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است !
به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و همدلی  هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم.

               خیلی دوست دارم عزیز دلم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....؟

 جان اي

 

عزیز دلم ...عمرم..جانم...قلبم...عشقم...خیلی خیلی دوستت دارم .نمی دونم چی کردی با این دلم که حتی سالها ندیدنت یک ذره از عشقم به تو را کم نکرده ...دوستت دارم تا زمانی که ضربان قلبم به گوش فلک می رسد....همیشه سلامت وشاد باش عشقم .عشق آسمونی من :دلم برا یک لحظه دیدنت خیلی تنگ شده
کاش بودی تا دلم تنها نبود

 

 

 


 
 
 
 

اگر صد مولوی قلبت, کند تفسير مي گنجد

وگر صد دهلوی چشمت, کند تعبير مي گنجد

اگر ده بار زير پرنيان گرم لب هايت

شوم چون ناله های شير در زنجير, مي گنجد

به قصد خم خم نيلوفرين قد نمودارت

خدا و خلق و هستييش, کند تکفير مي گنجد

برای لحظه ی پرواز کردن لای بازويت

تمام زنده گی حقم, شود تحقير مي گنجد

اگر صلصال را از سنگفرش دور پاهايت

به ياد رقص هرجايت, کنم تعمير مي گنجد

چه رؤيايي است اين بودن, که مردن خواب مي بينم

بسان آهوان پير در نخجير, مي گنجد

چه بنويسم, چه ننويسم که اين نادلبری ها را

خدا حک کرد در ديباچه ی تقدير, مي گنجد

بلی! کور است اينجا هرچه نام مهربانی هاست

به شهر ماه رويان شايد اين تدبير مي گنجد

يکی تفسير, يک تعبير, يک تحقير, يک تقدير

به شعر من فقط تک واژه ی تقصير, مي گنجد

 

 

 

 

 

مهتاب

 

 

 

مهتاب!

          کاش زنگ نفری کر مي بود!

          "کفترايش" همه بي پر مي بود!

          کاش ديوانه! به آتش مي سوخت

          اين چنين از همه بهتر مي بود!

مهتاب!

          کاش در کوچهء ما غم مي بود!

          همه جا گريه و ماتم مي بود!

          باز در پرتو اين جوٌ قشنگ

          "گپ و شب" بر سر تو کم مي بود!

مهتاب!

          دست من کاش ترک بر مي داشت!

          زخم من کاش نمک بر مي داشت!

          من و تنهايي و دنيای سکوت

          همه گی را به درک! بر مي داشت

مهتاب!

          کاش من چادر مکتب بودم!

          ز هوای تو لبالب بودم!

          شام در خانه که بر مي گشتی!

          بودم آنجای که ديشب بودم!

مهتاب!

          گرچه سخت است رسيدن با تو

          "نسترن ديدن و چيدن" با تو

          باز "تکرار دگر" مي بايد

          مرده ام, روز نديدن با تو

 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 
 
 

 
 

نيست در کلبهء من چشم چراغی بي تو

نيست در ديده ء من شوق نگاهی بي تو

آنکه يک عمر خدا را به قمارش مي باخت

نيست شوقی به قماری و شرابی بي تو

 
 
 
 
 

 
 

بخوانيد و از محتوايش نناليد. اگر "بازی با واژگان" منظور است, همين است(!) 

شبی از کوچهء ما "ماهتاب" آهسته رد مي شد

اگر "ما و فلانی" را نمي ديدش چه بد مي شد

نگاهش بر زمين آسمان کوچهء ما بود

بلی! مهتاب آن شب "عشقبازی" را بلد مي شد

اگر مهتاب آنشب "دخترک" را يک بغل مي کرد

تمام نمره های "عشقبازیش" دوصد مي شد

چه خوشبختانه! شال دخترک يک سايبانی بود

وگرنه گونه ها و چشم های او "حسد" مي شد

اگر يک بار مي نوشيدم "انگور سبويش" را

خدايا! کاش ده بار اسکليت من "جسد" مي شد

اگر (6) روزه مه آنشب +(1) x (2) مي شد

به جان من! (دو چل) (80 )نه, بلکه (90) مي شد

بلی مهتاب آنشب, قله های کوه مي پاليد

وگرنه مثل من بي بخت و بي عقل و خرد مي شد

اگر مهتاب آنشب در فضای شهر مي پاييد

خدا ناخواسته "او" (لم يلد و لم يولد) مي شد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من از نگاه هايش

نهفته در برگهاي شقايق خانه ي خويش

که مظلومانه اشک مي ريزند

دريافتم

که عشق پرواز در وجودش

تا کرانه هاي سبز آزادي

موج مي زند

من از ديوار هاي بيزار از طبيعت

از پنجره هاي زنگي نديده باران

از نقش هاي خسته ي فرش بي روح

فهميدم

که نور شکسته در منشور بي نظم بابايش

نا اميد از عاطفه ي زخمي مادر

پژواک لکه هاي زرد چشمان مرا

تا محراق فاصله ها

انتظار مي کشند

من از تبسم مجبورش

در نگاه هاي کم رنگ سايه

و از شيشه ي ساييده در آسياب سنگ ها

آموختم

که اشک هاي شکفته در ديدگانش

تحمل احساس های آنسوي عدسيه ها را

نيرو مي بخشند

 
 
 
 

رنگها را زود برداريد

رنگها خالي و بي رنگ اند

رنگها معبود خوبي در در جوار شهر کوران اند

رنگها شايد نشان شهر بي رنگي است

يا غروب سرخ در آغوش کوهستان  بي ننگي است

داستان کهنه و متروک

در آغوش يک سنگي است

رنگها را زود برداريد

رنگها تصوير مي پالند

شايد آن بي رنگي از قلب سفيد آب

يا فانوس خوش رنگي به اوج ديده ها در شب

آتش اين رنگها دود اند

چهره ها در لابلاي خاک

يا طاووس سنگي بر لب ديوار

رنگها را زود برداريد

رنگها قايق سوار آبهاي سرد و بي رنگ اند

رنگها پرواز بي بال قناري را

چرا تمثيل مي دارند

رنگها را زود برداريد

رنگها هيچ اند

رنگها خالي و بي رنگ اند

 
 
 
 
 
 

 
 

تقديم به: آفريدگار فلم هنري "شام آخر"

 

چه زيباست آن هنگامي که عشق ديرينه و سالخورده, از آنسوي ساليان پياپي در يک شام روشني بنام "شام آخر" به پايان برسد!

شام آخر

 

"من عاشق شدم"

عشق "آدميزاد با آدميزاد"

هنگامه ي هبوط اشکهاي شقايق هاي جواني است

که عبور چرخ باد صبحگاهان

هسته ي تبسم عشق شان را

در قلب جنگل فرو مي ريزند

و در بازگشت نيز

کوله بار اشک آلود ابر بر پشت

سينه ي جنگل را مي درند

اين بار

ترس شقايق ها

و يا پايکوبي موج گونه همسايه ها

در دل جنگل

تپش مي آفريند

و شقايق ها

آنگاهي سر مي برافرازند

که تا بازگشت صباي خسته و بي احساس

در آغوش تاريک جنگل

شبنم برگهاي شان

عشق هاي ميناتوري شان را

رنگ مي دادند که

"من عاشق شده ام"

عشق آدميزاد با آدميزاد

 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 
 
 

سينه ی باز داشتی, وقتی نياز داشتی

دست دراز داشتی, وقتی نياز داشتی

رو به غروب, سر به دل, سجده به سجده پشت هم

خيلی نماز داشتی, وقتی نياز داشتی

بت شده های مکه را وقتی به دار مي کشيد

شهر حجاز داشتی, وقتی نياز داشتی

گاه که حلقه ی طلا وسوسه داشت عهد را

عهد فراز داشتی, وقتی نياز داشتی

داد و گرفت عشق را قطع و بريد مي کنی

صورت قاز داشتی, وقتی نياز داشتی

وعده ی ماندنت يکی, چانه ی رفتنت دگر

سوز و گداز داشتی, وقتی نياز داشتی

کوچه به کوچه لای شد, قلب به خون تپيده ام

عشق مجاز داشتی, وقتی نياز داشتی

مهره ی بخت شعر من وقتی عروج مي نمود

طبله و جاز داشتی, وقتی نياز داشتی

حال که قد کشيده ی, لاف و دروغ مي زنی

حيف, چه ناز داشتی, وقتی نياز داشتی

 

 

 
 

 
 

چنگ و چغار زخمی, آهنگ و تار زخمی

از من پياده بگذر, حتا سوار زخمی

زخمی هزار زخمی, هرجا قطار زخمی

فصل بهار زخمی, سنگ مزار زخمی

زخمی تو سنگ بودی, چشم تفنگ بودی

با خود به جنگ بودی, ميز قمار زخمی

زخمی قلندری بس, عشق سنکندری بس

اينگونه زنده گی بس, قلب نگار زخمی

زخمی ستاره دور است, آنجا هميشه نور است

اينجا فقط تنور است, چوب چنار زخمی

زخمی چه واژگون شد, دود از سرش برون شد

آری! چه بدشگون شد, ای کوله بار زخمی

زخمی تو غم پرستی, اين حلقه را بدستی

زين پس تو در شکستی, زخمی به دار زخمی

زخمی پرنده زخمی, قلب تپنده زخمی

اشک رونده زخمی, ای بي تبار زخمی

 
 
 
 

 
 

مهتاب! ترا "دهن دهن", مي بوسم

خوابت که نبرد, "پيرهن" مي بوسم

بازم که نبرد, يک نفس مي گيرم

وانگه, "گل سرخ نسترن" مي بوسم

 

 

الماس

 

 

 

پديده ی مجبور در محاکمه ی آهن

با پيوند خوردن حلقه هاي خاک

که از دروازه ی الماس

عشق سبز انگشتر طلاييت را

به جاويد ترين زبان الماسک

در سرزمين خشک

با مصنوعي ترين درخت "خرما"

زنداني کرد

ذره ي از هسته ات را

اگر باد به دور دست ها تبعيد نموده است

روزگاري

چون چشمه ي سبز پاميرت

به زبان خورشيد

"عشقت" را محور خواهد شد