به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

دیروز روز غمگینی بود ولی خوب بود
دیروز همه زدن زیر گریه و خالی شدن
دیروز فرصتی پیش اومد تا همه چیزایی رو که تو دلشونه رو بگن
خیلیا حرفای دلشونو گفتن
از سختیا گفتن
از بدبختیاشون
از چیزایی حرف زدن که حال همه رو خراب میکرد
همه از غم و غصه هاشون حرف زدن
هر کی یک مشکلی داشت
بعضیا هم مشکلشون شبیه هم بود
بعضیا مشکلی نداشتن و چیزی نگفتن
بعضیا هم بدترین مشکلشون چیزای الکی ای بود
بعضی ها هم چیزی نگفتن چون مشکلشون گفتنی نبود
بعضیا هم شاید چیزی نگفتن چون نمیخواستن کسی چیزی بدونه
ولی همه گریه کردن حتی اونایی که همیشه خندون بودن و هیچ کس هیچ وقت اشکشونو ندیده بود
دیروز حرفای تلخی زده شد
حرف از نامردی
بی انصافی
بی اعتمادی
جدایی
این بیشتر از همه دل همه رو به درد آورد
امسال سال آخریه که درکنار همیم
امسال خیلی خوب بود بدیایی هم داشت ولی من امسال دوستای خیلی خوبی داشتم
خیلی دوسشون دارم
میدونمم اگه ازشون جدا بشم دیگه نمیتونم ببینمشون
همه خیلی ناراحت بودند
تو این لحظه بود که دبیرمون گفت گاهی آدم با یک چیزایی روبه رو میشه که سخته خیلی ناراحت میشه ولی اگه این سختیا و ناراحتیا نباشه دیگه خوشحالی معنی ای نداره وقتایی که خوشحالین دیگه لذتی نمی برین
تو دلم گفتم آره این درسته ولی من دیگه نمیتونم تحمل کنم دیگه نمیکشم
حرفایی که زده میشد درد دل همه رو تازه میکرد
من زبونم بند اومده بود فقط اشک میریختم
مونده بودم چی بگم از کجا شروع کنم
آخه بدبختیای من انقدر زیادن که اگه بخوای بگیشون چندین روز طول میکشه
چی میخواستم بگم
دیدم انقدر حرف تو دلمه که اگه سکوت کنم خیلی بهتره
خیلی سخت بود اینکه می دیدم همه یک مشکلایی شبیه من دارن ولی وضع من از همشون بدتره
سعی کردم منم یک چیزی بگم گفتم شاید اینجوری یک ذره خالی بشم
بغض بد جوری گلومو گرفته بود
آخرشم نتونستم چیزی بگم
آخرش وقتی دیگه وقت تموم شد
همه آماده شدن برن
دوستام اومدن پیشم
کنارم وایساده بودن
اوناهم کلی گریه کرده بودن
یک دفعه بغضم ترکید ناجور زدم زیر گریه
اوناهم از گریه ی من گریشون گرفت
بغلم کردن و دلداریم دادن
به دوستم گفتم همه مشکلشونو گفتن وضع من از هم خراب تره
چند دقیقه ای وایسادیم تا آروم بشم
بعد رفتیم صورتامونو شستیم
همه چشامون پف کرده بود و قرمز شده بودیم
ولی من از همه بدتر شده بودم چون خیلی گریه کردم بیشتر از بقیه
بعدش خداحافظی کردیمو رفتیم خونه
قیافم وحشتناک شده بود
با اون همه ناراحتی وقتی رسیدم خونه باز یک خبر بد شنیدم
حالا دیگه به خودم قل میدم دیگه ناراحت نباشم
دنیاست دیگه زود میگذره
خیلی زود
بهتره تا وقت هست از بودن با دوستای عزیزم لذت ببرم
با این که بعضی وقتا خیلی نامردی کردن
اما بازم دوسشون دارم
امید وارم بازم بتونیم در کنار هم باشیم
و امیدوارم مشکلامون حل بشه و یک ذره اوضاع بر وقف مرادمون بشه
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است
ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

این روزا خیلی روزای بدیه
خیلی سخته
دیشبم باز خوابتو دیدم
باور کن که فراموش کردنت خیلی واسم سخته
از این طرفم دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم
اینم از دوستایی که فقط وقتی بهت نیاز دارن واسشون عزیزی
این رفتارای تحقیر آمیز
این همه بدبختی و بدشانسی
میدونی سخت تر از همه چیه؟!؟!
سخت ترین لحظه اون لحظه ایه که یادم میفته
اونی که می گفت دوسم داره باهام چه کار کرده
وقتی یاد اون همه بدیات میفتم
قلبم آتیش میگیره
بدتر از اون اینه که میبینم با اینکه خیلی بد بودی هنوزم دوست دارم
به خدا خیلی حالم خرابه
کارم شده گریه و غصه و...
دیشب قلبم درد گرفته بود
نمیدونم چرا؟!
اونم تو این سن!
به خدا واسه مردن هنوز خیلی زوده
کلی راه مونده که باید برم
ولی بعضی وقتا حس میکنم به آخر جاده رسیدم
باور کن اگه جرئتشو داشتم و شرایطم طوری بود که میشد تاحالا بیست بار خودکشی کرده بودم
ولی نمیشه نمیتونم
دیگه تحمل ندارم آخه چه قدر عذاب بکشم
میدونم این دنیا نامرده و بد جور حالگیری میکنه
ولی به خدا من دیگه دارم کم میارم
احساس میکنم الان خیلی تنها شدم خیلی
همه تنهام گذاشتن
فقط اینو میدونم که تنها خدا دوست واقعیه
تو همه ی لحظه ها
و درآخر
شاعر میگه
باورم نمیشه رفتی بی خداحافظ
باورم نمیشه موندم بی تومن عاجز
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
امروز روز سختی بود
نمیدونم خوب بود یا بد
دیشب خواب تو دیدم
خیلی دلم برات تنگ شد
یاد اون روزای خوب افتادم و فراموش کردم که چی کار کردی
حس میکنم هنوزم دوست دارم
با اینکه تو خیلی بدیا در حقم کردی
و تا حالا هیچ کس با این شدت دلمو نشکسته بود
هنوزم نتونستم فراموشت کنم
فقط دارم افسوس میخورم
افسوس به خاطر اون روزایی که همه چی خوب بود ولی زود تموم شدند
افسوس به خاطر اینکه فکر میکردم بهترینی اما تو ....
امروز بازم گریه کردم
دلم واسه خودم میسوزه
واسه این قلبم که آسون عاشقت شد و دیگه نمیتونه عشقشو نسبت بهت فراموش کنه
شاید همه ی حرفامو پس بگیرم
اون حرفای تلخی که گفتم
شاید ببخشمت
شاید بهتر باشه دیگه چیزی نگم
شاید بهتر این باشه که این احساسو تو قلبم دفن کنم
نمیدونی چه حالی دارم
هیچ وقت نمیدونستی
دیگه فهمیدم که تمام مدت سرکار بودم
تو هیچ وقت منو دوست نداشتی
اما من...
تنها کاری که حالا میکنم اینه که فقط تاسف بخورم
امروز یک گند گنده زدم
خیلی بد
امید وارم قضیه حل بشه وگرنه بیچاره میشم
البته من که بیچاره شدم
ممکنه بیچاره تر شم
این روزا خیلی واسم سخته خیلی
همش بدشانسی
همش دردسر
همش گریه
همش غصه
دیگه خسته شدم
نمیدونم تا کی میتونم دووم بیارم
به خدا دیگه نمیتونم
حالم خیلی بده
دیدن این همه نامردی واسم سخته
میخوام دیگه هیچی واسم مهم نباشه
سعیمو میکنم
چون فقط با فکر کردن به این چیزا بیشتر تو گل بدبختی فرومیرم
میدونم فقط خداست که میتونه نجاتم بده
امید وارم تو هم یک روزی بفهمی که چه قدر در حقم ظلم کردی و بفهمی من چه حالی دارم