خسته شدم میخواهم در آغوش گرمت آرام گیرم

   خسته شدم بس که از سرما لرزیدم بس که این

   کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم

              پاهایم به من میخندند ........

  خسته شدم بس که تنها دویدم .اشک گونه هایم

         را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن ...

   میخواهم با تو گریه کنم...خسته شدم بس که

    تنها گریه کردم...میخواهم دستهایم را به گردنت

 بیاویزم وشانه هایت راببوسم ...خسته شدم بس

                       که تنها ایستادم...

 

کابوس مرا درخود پیچانده

ورهایم نمی کند...

مبادا

"هوا" تنهایم بگذارد

به دست خفگی سپرده شوم!

مبادا

اختیارازمن سلب شده،

الماس درخشان خاطره ها

در قعر دریا ی حیات جا بماند!

مبادا،روزی باشدکه من...

ناامید از امید، زنده بمانم!

نماز می گذارم ،  

سجده می آغازم،

شاید این کریه منظر 

این جنس نا قریب،  

این سیاهی سفر

این کابوس ها

از تن بــدر شود...  

 

 

کجایی؟

.

.

وقتی که من لبریزاحساسم

وضربان قلبم تندمی شود

وسراسر وجودم راعشق می گیرد

وشوروشوق وگرمای درونم بیداد می کند؟

کجایی؟!

.

.

لابد خواهی گفت،

درانتهای خیابان خیال صورتی خود

به انتظارمی کشی مرا!

 

 
 

صـــدای اشـک هـایت مـی آیـد

 

 وقتـی کـه بــرایـم

 

 دعــا مـی کـــنی 

 

صـــدای قــلب بی صــدایت مـی آیـد

 

 وقــتی کـه 

 

  صــــدا یم مـی کــنی

 

 بنـــگــر

 

  درگیـرخــاکـستری فــریـادم

    

 صدایم کن صدایت بی صدا می آید

 
 
 

تو را تنها به کسی هدیه می دهم...

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد

و از من برای تو مهربان تر.

من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور،

در خشم، در مهربانی،در دلتنگی، در خستگی،

در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.

من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم

و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛

و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد،

او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن
دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.

ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم

که قلبش بعداز هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد

همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛

ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر خواهدبود؟

آیا او بیشتر از من برای تو خواهدگریست؟؟

نه.. می دانم که چنین نیست

یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود
روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم،

به فاصله بین ...من و تو که اگرباشد..

هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را بشکنم،

به توبگویم که عاشقانه   دوستت دارم   تا ابد ...

 
 

ما بدهکاریم

به یکدیگر

و به تمام " دوستت دارم " های نا گفته ای

که پشت دیوار غرورمان ماندند

و ما آنها را بلعیدیم

تا نشان دهیم منطقی هستیم

حالا ما مانده ایم و این همه بدهی

و این همه دوست داشتن های فروخورده

و دو جفت قلب و احساس زخمی

و یک جفت غرور سالم و مخرب ...
 
 

یخ احساس! حرمت عشق بگذار که  دراین گوشه  ازخانه صدای پای عصایی روبه پایان است ودرب روبه درخیره

شده  نیمه اش بازو به دوش خانه سرگردان.. دیده برآسمان میخ است ودستان دعا بالا... یخ احساس!

چرادست برنمیداری ازاین طبع خوش و بی غم ولی سنگین وبی شرم پلاسیده وافکارپلید سست و بی بنیان؟

دلم تنگ است تنگ ، مدفون زمین است این دلم با او .. دلم تنگ است تنگ

وقتی که سکوت بی تو دم می گیرد، فریاد درون سینه ام می میرد

با یاد بهانه ها و شوخی هایت، می خندم و باز گریه ام می گیرد

 

 

 

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد!
باور کن
تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر
برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری
کسانی که دور نیستند
 درراهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم 


 

درجان سبز خویش

آرزو می کنم توباشم

لحظه ای ازخودعبور می کنم

به تو می رسم

چنان که صاعقه ازشب

فرومی ریزم چنان که باران ازابر 

می نالم چنان سخت

ازفراق تو که زمین وزمان بلرزد

وبه نظر - گویا

همه جا صدا،صدای آشنای توست

نمی دانم

چه نامم لبخند ترت ای گل

که این گونه مرا شوق وصالت داد؟!