___♥♥♥
__♥♥_♥♥
_♥♥___♥♥
_♥♥___♥♥_________♥♥♥♥
_♥♥___♥♥_______♥♥___♥♥♥♥
_♥♥__♥♥_______♥___♥♥___♥♥
__♥♥__♥______♥__♥♥__♥♥♥__♥♥
___♥♥__♥____♥__♥♥_____♥♥__♥
____♥♥_♥♥__♥♥_♥♥________♥♥
____♥♥___♥♥__♥♥
___♥___________♥
__♥_____________♥
_♥_____♥___♥____♥
_♥___///___@__\\__♥
_♥___\\\______///__♥
___♥______W____♥
_____♥♥_____♥♥
_______♥♥♥♥♥

 

چتر ها را باید بست....

 

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را

خاطره را

عشق را

زیر باران باید جست

با همه مردم شهر

زیر باران باید رفت

زیر باران باید برد

هست را

زیر باران باید دید

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

ولنتاین...


امروز روز سپاس گذاري از خداوند است

 زيرا که عشق را آفريد تا يادمان باشد

   کسي هست براي عاشق بودن

     تا با تمام وجود به او بگوييم

      عشق من روزت مبارک

 

ولنتاین مبارک


 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

کلبه تنهایی

 

امروز دلم کلبه تنهایی بود

       هـر چند هـوای خـانه رویـایی بـود

با دست نسیم پرده بازی ها داشت

       یک باغچه پرزعطر صحرایی بود

دریاس دلم اسیر توفان شده بود

       سر گشته عشق،شور و شیدایی بود

از تاب و تب خویش به جان امده بود

       از شوق حضور غرق زیـبایی بود

از سختی روزگار سیلی می خورد

       یک مـوج  بلــند نا شـکــیبایی  بود

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

یا بپر یا برو کنار بقیه بپرند!

 

زندگی مثــل یک دو بـا مانع است

که باید اول و اخـرش،این مانع ها

را طی کنید تا بتوانـید به خط پایان

برسید . هر مـانع چـند متر شما را

نزدیک تر می کند به نتیـجه ای که

می خواهید ! پس مانع های زندگی

تان را دست کم نگیرید.

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

دنیا را بد ساختند...

 

کسی راکه دوست داری، او دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نداری

کسی که دوستش داری و او هم دوستت دارد ،

به رسم ایین زندگی به هم نمی رسند

و این رنج است

زندگی یعنی این

 

                       "دکتر علی شریعتی"

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

بعد من ...

 

در اتاق کوچکم پا می نهد     

      بعد من با یاد من بیگانه ای 

           در بر ایینه می ماند به جای

          تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای!! 

 

 

                                                     "فروغ فرخزاد"

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

تولدی دیگر

           

همه ی هستی من ایه ی تاریکیست

        که تو را در خود تکرار کنان

به سحر گاه شکفتن ها و رستن های  ابدی خواهد برد

       من در این ایه تو را

           به درخت و اب و اتش پیوند زدم

 

من

         پری کوچک غمگینی را

           می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

          می نوازد ارام ، ارام

       پری کوچک غمگینی

              که شب از یک بوسه می میرد

و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد امد

 

                                            "فروغ فرخزاد"

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

سکوت سفید

 

ترانه سکوت

ارام در قلبم نواخته می شود

با من همنوا می شود صدای برف

با من می رقصد انگار درخت

و پرنده به افتخار تنهایی ام

در اسمان پر می زند

صدای باد

در ریزش سکوت و برف

گم می شود

همه جا سفید سفید

اسمان و زمین انگار یک رنگ شده اند

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

نمی دونم.....

 

نمی دونم خبر داری چه سخته بی تو سر کردن

چه سخته بی تو احساسو دوباره در به در کردن

نمی دونم خبر داری شبا از گریه می لرزم

دارم کم میشم از رویا داره می میره دل کم کم

نمی دونم کجا گم شد کجا پشت کدوم سنگر

شب وروزم شده چشمات؛ نگاهت لحظه اخر

می دونم تو نمی دونی هنوز دلتنگ چشماتم

هنوز سرگرم دیروز و هنوزدرگیر رویاتم

می دونم تو نمی دونی چقد می ترسم از فردا

بدون تو ، بدون عشق چقد می ترسم از می ترسم از دنیا

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

شکر و سپاس

 

همیشه از بابت همه چیز نالانی

اما هیچ گاه سپاس نمی گویی نعمت درختانی که

بدون وقفه و خستگی صبح تا شام

شام تا صبح بر پای ایستاده اند

تا تو هوای سالم تنفس کنی

همیشه ابرو در هم کشیده، غرولند می کنی،

و شکر نمی کنی،

برای ابرهایی که خود زندگی اند ،

و سپاس نمی گویی خدایی را که،

همه این ها و تو را و قدرت گفتن سپاس افریده است

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

یادت باشد

 

یادت باشد که دنیا با تو اغاز می شود

روز با تو و خورشید با تو گرما می گیرد

نسیم با بوی خوش تو جاری می شود

و بهار برای تو خود را می اراید

یادت باشد که شب بی نگاه زلال تو دلش می گیرد

و پرندگان به خاطر تو عاشقانه می خوانند

وقتی نگاه می کنی

چشمی هست که تو را می نگرد

باور کن

نگاه زیبایت و زیبایی نگاهت را باور کن

و دنیا را با نگاهت زیبا تر کن

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

تنهایی

 

دلتنگی هاتو بردار،به روی قلبم بذار

تکیه بده به شونم،تو این مسیر دشوار

اگه منو نمی خوای،حرف دلم رو گوش کن

فقط برای یک بار،بعدش خدا نگه دار

تنهایی خیلی سخته،وقتی چشام به راهه

وقتی که شب سیاهه،وقتی بدون ماهه

تنهایی خیلی تلخه،وقتی که بی تو هستم

تنها می مونه دستم،با این دل شکستم

دلتنگی هامو بردار،پیش خودت نگه دار

هر وقت که تنها شدی،منو به یادت بیار

داری میری نمی خوام وقت تورو بگیرم

این حرف اخر من، دوستت دارم

دوستت دارم ،می میرم

تنهایی خیلی درده، اگه نیای تو خوابم

وقتی تو اضطرابم،تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده،وقتی پیشم نباشی

اتیشم نباشی ، بیدار میشم نباشی

تنهایی خیلی سردمه

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

بوی محرم

 

بوی محرمش میاد، خیمه و پرچمش میاد

فرشته از تو اسمون برای ماتمش میاد

رقیه دخترش میاد ، صدای مادرش میاد

تشنگی با لبش میاد، حسین با زینبش میاد

شاهزاده ای جوون میاد ، عباس قهرمون میاد

یه طفل زیبایی میاد ، صدای لالایی میاد

مسافرای کربلا، دارن میرن به مهمونی

دلو بزن به قافله ، اگه می خوای جا نمونی

بردار چراغ و پرچمو ، اسبابای محرمو

بگیر رو دوشت علمو، دیوونه کن یه عالمو

توی صف زنجیر زنا ، اقا تماشات می کنه

اگه یه قطره عاشقی وصله به دریات می کنه

اقا تماشات می کنه ، کنار هر سقا خونه

به تشنه ها اب بنوشون، بچه های کوچولورو

لباس سقا بپوشون، به تشنه ها اب بنوشون

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

جوانه

 

اغاز می شوم

زلال و تازه

بی تردید بکر

اری پر می شوم

میان شعله های داغ و بی رحم فراق

اما ققنوس وار

دگر باره جوانه خواهم زد

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

یلدا

 

محفل اریایی تان طلایی !

دلهایتان دریایی!

شادی هایتان یلدایی!

مبارک باد این شب اهورایی...

 

یلدا مبارک

 

 

تو ازادی.....

 

تــو این زندون پوسیده اسیری و نمــی خنـدی

تــو که با شوق ازادی شبا چشماتو مـــی بندی

سکوت بغض سنگینت داره مرگت رو میبــینه

ولی بازم به رسم عشق به این مخروبه پابندی

تو می تونی از احساس من خسته جدا بـــاشی

تــــو می تونی از این دلتنگی ممتد رها بـاشی

تــو می تونی بری هرجا که قلبت شاد و ازاده

تــــو می تونی به عشق بهتری هم مبتلا باشی

چراچشماتومی بخشی به قلب منکه افسرده اس

توهم کم کم تموم میشی ازاین عشقی که بیهوده اس

تـو می تونی جدا باشی از این دست پراز دردم

از این الونک ویرون که به عطر من الـوده اس

تــــــو می تونی از احساس من خسته جدا باشی

تـــــــو می تونی از این دلتنگی ممتد رها باشی

تـــو می تونی بری هر جا که قلبت شاد و ازاده

تــو می تونی به عشق بهتری هم مبتلا بــــاشی

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

روزی سر می شود...

 

عاشق با اشتیاقی تمام نشدنی به ان پایین

نگاه می کرد به یاد نداشت که چنـــــدین

میلیون سال است که هـر روزعاشـــقانه

این کار را انجام می دهد،گرم می شود و..

می سوزد.دلـــش می خواست بیشتر بماند.

 ازدیدن جریان زیبای زندگی سیرنمی شد

ولی زمان چشم پوشی بودتا فردا ناگریز ...

 با دلتنگی غروب کرد،شب فرا رسید ...

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

مراقب باش...!

 

مراقب چیز هایی که شکستند 

و کاریشان نمی شود کرد

و مراقب

 انهایی که هنوز هم می شود

مانع شکستنشان شد باش!

باز هم برایت می نویسم...

اما این بار دیگر کافیست

نگو که گذشته ها گذشت و نه

ما باید گذشت کنیم تا بگذرند

 وگر نه امروز همان

فردائیست

که دیروز

در انتظارش بودیم!!!

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم     ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

نقطه سر خط...

 

عزیزم نقطه سر خط

    بی وفاییت شده عادت

 تو نوشته بودی دیدار

    سه تا نقطه تا قیامت

عزیزم نقطه ته خط

    تلگرافی شده نامه ت

قلبمو مچاله کردی

    توی نقطه چین نامه ت

زیر درد و خط کشیدی

   ضرب در زدی رو اسمم

تا بدونم که به اسمت

       تا دم جونم طلسمم

عزیزم نقطه ته خط

      برو با خیال راحت

به تو تقدیم این ترانه

      عوض جواب نامه ت

     

در تمام بی کسی هایم کسی نیست که با من بماند 


در تمام آرزوها یم آروزیی  نیست که  برایم بماند 


در تمام خنده هایم خنده ای نیست که مرا بخنداند 


در تمام حرف هایم حرفی نیست که آشکار باشد 


در تمام نگاه هایم نگاهی نیست که به یادم بماند 


در تمام قدم هایم قدمی نیست که استوار باشد 


در تمام گریه هایم اشکی نیست که جاری باشد 

 

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل

خسته اشک ریزمی ریزد  

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

۲1 روش برای گفتن دوستت دارم بدون گفتن حتی یک کلمه

 

21 روش برای گفتن دوستت دارم بدون گفتن حتی یک کلمه


همانطور که می دانید گفتن دوستت دارم برای شما و همچنین برای نامزدتان بسیار اهمیت دارد. اما شما نباید به گفتن دوستت دارم بسنده کنید. درحقیقت، ابراز علاقه غیر کلامی روش بهتری برای جذب کردن مردان است.



مردها تمایل دارند که دوستت دارم را در کارهایشان ثابت کنند بنابراین برای ابراز احساساتشان کمتر از این جمله استفاده می کنند.  ما در اینجا شما را با نحوه ابراز علاقه چند نفر آشنا می کنیم تا ببینید چگونه می توانید علاقه و عشقتان را بدون گفتن یک کلمه به طرف مقابلتان ابراز کنید.
 
 
رمانتیک باشید
• گاهی اوقات من یک پیام عاشقانه برای همسرم روی میز صبحانه اش می نویسم. مخصوصا روز ولنتاین با برش های نان روی میز صبحانه علاقه ام را به او نشان میدهم. او با دیدن این پیام عاشقانه لبخندی بر لبانش می نشیند.

• هرچندوقت یکبار روی یک کارت برایش می نویسم که چقدر دوستش دارم و از او تشکر می کنم که قبل از اینکه بخوابد آن را بخواند.

• همسر من، گاهی اوقات به ماموریت کاری می رود و وقتی که برمی گردد، به او هدیه کوچکی می دهم. هدیه را روی میز آشپزخانه می گذارم و منتظر می مانم  تا متوجه اش شود. هدیه ای که برایش تهیه می کنم می تواند عطر مورد علاقه اش، گل طبیعی، یا حتی یک تکه وسیله زینتی که خودم درستش کردم باشد.

•  من گاهی اوقات نوشته های عاشقانه، را در کشوی لباسهای همسرم می گذارم. او هرگز نمی تواند پیش بینی کند که دفعه بعد چه چیزی خواهد دید. او بعد از دیدن نوشته های من آن را بر می دارد و می داند که کار من است. 

• من روی آینه برای همسرم می نویسم دوستت دارم تا هروقت سراغ آینه رفت آن را ببیند.
 

زندگی را راحت بگیرید
• شوهر من هر شب خمیردندان را روی مسواکم می ریزد و روی سینک می گذارد. او بهترین شوهر دنیا است.

• من لیست کانال های تلویزیون را به ترتیب علائق شوهرم تنظیم می کنم. مثلا اول کانالی که بیشتر فیلم پخش می کند و سپس کانال ورزشی. چون می دانم که او به این دو شبکه علاقه دارد البته این موضوع را به او نمی گویم. زمانی که کنترل تلویزیون را دستش گرفت کاملا سورپریز می شود.

• قبل از اینکه شوهرم سرکار برود، میز صبحانه را آماده می کند. برای یک مرد، این واقعا قدم بزرگی است.

•  شوهر من هر روز صبح زود بیدار می شود. با وجود اینکه کارش ساعت 9 شروع می شود و می توانید دیرتر از من بیدار شود اما اینگونه نیست. وقتی که من آماده شدم، همسرم سه فرزندمان را به سمت ماشینش می برد تا آنها را برساند.
برای من این کار بهترین روش است که نشان می دهد او همه ما را عاشقانه دوست دارد.
 

قدردانی تان را نشان دهید
• وقتی که من و همسرم با دوستانمان بیرون می رویم من واقعا به خودمان افتخار می کنم حتی اگر او درمورد چیزهای کوچکی از من صحبت کند.

•  هر روز صبح قبل از اینکه من از خواب بیدار شوم، همسرم دو عدد حوله تمیز برایم آماده می کند تا وقتی که حمام رفتم حوله ام آماده باشد. یک حوله بزرگ برای بدنم و یک حوله کوچکتر برای موهایم.
 
با در آغوش گرفتن همسرتان از او تشکر و قدردانی کنید
اولین اعتراضی که بیشتر از بقیه از مردان می شنویم این است که آنها می گویند ما برای کاری که انجام می دهیم قدردانی نمی شویم. دفعه بعد که شوهرتان برای بردن زباله ها به بیرون از خانه رفت برای 30 ثانیه هم که شده او را در آغوش بگیرید و از او قدردانی کنید. مردان فوق العاده تحت تاثیر این روش قرار میگیرند.

•  زمستان ها موقع صبح، من ماشین شوهرم را استارت می زنم تا زمانی که می خواهد سرکار برود ماشینش گرم شده باشد.
 

نشانه های عشق و صمیمیت را از خودتان به جا بگذارید
• صفحه موبایل همسرتان را عوض کنید تا هروقت به گوشی اش نگاه کرد جمله دوستت دارم را بخواند.

• من و همسرم ایمیل های کوتاهی برای همدیگر می فرستیم تا به همدیگر نشان دهیم که در هر لحظه چه حسی نسبت به یکدیگر داریم. یکبار او برای من نوشت: آهنگ یک خواننده مرا یاد تو می اندازد. حالا هرموقع که من آن را گوش می کنم متوجه می شوم چقدرشوهرم مرا دوست دارد.

•  شوهر من ساعت 5:30 صبح بیدار می شود، اما شب قبل لباسهایش را از داخل کمد و کشویش بیرون می آورد تا صدای باز و بسته شدن آنها مرا بیدار و اذیت نکند. به نظر شما این عشق نیست؟!
 

یک پیام رمزدار بفرستید
• روی دیوار هال تا دیوار اتاق خواب نوشته ای دنباله دار برای همسرتان بنویسید.

• هر روز صبح که شوهرم سر کار می رود سه بار برایم بوق می زند. با این کار به من نشان می دهد که دوستت دارم.

 

 

 

 

تو نيستي كه ببيني

 

چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاري است

 چگونه عكس تو در برق شيشه‌ها پيداست

چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است

هنوز پنجره باز است

تو از بلندي ايوان به باغ مي‌نگري

درخت‌ها و چمن‌ها و شمعداني‌ها

به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب مي‌نگرند

تمام گنجشكان

كه در نبودن تو

 مرا به باد ملامت گرفته‌اند

ترا به نام صدا مي‌كنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد كاج

كنار باغچه

زير درخت‌ها لب حوض

درون آينه پاك آب مي‌نگرند

تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است

طنين شعر تو نگاه تو در ترانه من

تو نيستي كه بيبني چگونه مي‌گردد

 نسيم روح تو در باغ بي‌جوانه من

چه نيمه شب‌ها كز پاره‌هاي ابر سپيد

به روي لوح سپهر

ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته‌ام

چه نيمه شب‌ها وقتي كه ابر بازيگر

هزار چهره به هر لحظه مي‌كند تصوير

به چشم همزدني

ميان آن همه صورت ترا شناخته‌ام

به خواب مي‌ماند

تنها به خواب مي‌ماند

 چراغ آينه ديوار بي‌تو غمگينند

تو نيستي كه ببيني

 چگونه با ديوار

به مهرباني يك دوست از تو مي‌گويم

تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار

 جواب مي‌شنوم

تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو

به روي هرچه درين خانه‌ست

غبار سربي اندوه، بال گسترده است

 تو نيستي كه ببيني دل رميده من

بجز تو ياد همه چيز را رهاكرده است

غروب‌هاي غريب

 در اين رواق نياز

پرنده ساكت و غمگين

ستاره بيمار است

دو چشم خسته من

 در اين اميد عبث

دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است

تو نيستي كه ببيني

                                                                                               فريدون مشيري

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪  دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 
 

 
 
 
 

تو نيستي كه ببيني

چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاري است

 چگونه عكس تو در برق شيشه‌ها پيداست

چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است

هنوز پنجره باز است

تو از بلندي ايوان به باغ مي‌نگري

درخت‌ها و چمن‌ها و شمعداني‌ها

به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب مي‌نگرند

تمام گنجشكان

كه در نبودن تو

 مرا به باد ملامت گرفته‌اند

ترا به نام صدا مي‌كنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد كاج

كنار باغچه

زير درخت‌ها لب حوض

درون آينه پاك آب مي‌نگرند

تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است

طنين شعر تو نگاه تو در ترانه من

تو نيستي كه بيبني چگونه مي‌گردد

 نسيم روح تو در باغ بي‌جوانه من

چه نيمه شب‌ها كز پاره‌هاي ابر سپيد

به روي لوح سپهر

ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته‌ام

چه نيمه شب‌ها وقتي كه ابر بازيگر

هزار چهره به هر لحظه مي‌كند تصوير

به چشم همزدني

ميان آن همه صورت ترا شناخته‌ام

به خواب مي‌ماند

تنها به خواب مي‌ماند

 چراغ آينه ديوار بي‌تو غمگينند

تو نيستي كه ببيني

 چگونه با ديوار

به مهرباني يك دوست از تو مي‌گويم

تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار

 جواب مي‌شنوم

تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو

به روي هرچه درين خانه‌ست

غبار سربي اندوه، بال گسترده است

 تو نيستي كه ببيني دل رميده من

بجز تو ياد همه چيز را رهاكرده است

غروب‌هاي غريب

 در اين رواق نياز

پرنده ساكت و غمگين

ستاره بيمار است

دو چشم خسته من

 در اين اميد عبث

دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است

تو نيستي كه ببيني

 فريدون مشيري

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪  دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

حالا ديگر
نه از حادثه خبري هست
و نه از اعجاز آن چشم هاي آشنا.
.

.

.

از دلتنگي ها هم که بگذريم
تنهايي
تنها اتفاق اين روزهاي من است...


٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 
 
 
 
 
کاش مي دانستي

من سکوتم حرف است

حرف هايم حرف است

خنده هايم حرف است

کاش مي دانستي

مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم

کاش مي دانستي

کاش مي فهميدي

کاش و صد کاش نمي ترسيدي

که مبادا دل من پيش دلت گير کند

يا نگاهم تلي از عشق بدستان تو زنجير کند

من کمي زودتر از خيلي دير

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد

کاش مي دانستي

چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت

در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست

تازه خواهي فهميد

مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست...



 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 
 
هميشه در زندگي لحظاتي هست که در عين روشنايي

  آميخته با شب سياهي وظلمت است

در هنگام غم ودرد و آه لحظاتي آميخته با زيبايي ولبخند است

 ودر هنگام سکوت لحظاتي سرشار از هيجان و التهاب

و در نااميدي بسي اميد است.



٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 
 
 

 من عاشق هيچ كس نيستم. من عاشق غروبم. عاشق نشستن و خيره شدن به غروب. من عاشق ابرم كه هرچه شبنم از اوست. عاشق سنگ انداختن توي آب و گوش كردن به صداي دلنشين موج. من عاشق نشستن با دوستان پاك و عاشقم هستم. عاشق گوش كردن به صدايشان. عاشق خنده هاشان و ديوانگي هاشان. من عاشق چرخ و فلكم. عاشق نان و پنير و سبزي… آه كه چه حالي دارد. ميتونم عاشق بشم وقتي باران مي بارد. عاشق دلباختن با يك نگاهم. من عاشقم. عاشق بغض هاي خفته ام. عاشق بوسيدنم. عاشق گريستن در حضور دوستم. عاشق سكوت مرموز دل هاي شكسته ام. عاشق نگاه خيره به ديوارم. عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال هستم. من عاشق سادگي شعرهاي سهرابم و عاشق غناي حافظ. من عاشق صداي مادرم هستم. عاشق آرامشي كه به من مي بخشد. عاشق موسيقي ام. من عاشق نواختن هم هستم. و روزي من خواهم نواخت. غم هاي دلم را خواهم نواخت و شكستنش را به تار خواهم كشيد. من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان. عاشق خش خش برگ ها زير پاي يك عاشق دل شكسته ام. شايد اين برگ ها هم تابع دل اوست!…. در آخر اينکه من همراه غروب عاشق مي شوم و همه طول شب را عاشق مي مانم. به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم. از احساس خوب عاشق بودن. من عاشق اين احساسم….. فقط همين



٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

چشمهایت را ببند
به دوران کودکیت برگرد
بچه که بودی از زندگی چه میدانستی؟
نگاهت معصوم بود
و خنده های کودکانه ات از ته دل

بزرگترین دلخوشی ها داشتن اسباب بازی دوستت
پوشیدن کفش بزرگترها
و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات
بچه که بودی حسادت ،
کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت

  

دوست داشتنت پاک و بی ریا [ مثل  دوستی  من و تو ...]



٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 
گاهی وقتها با اینکه دوریم، میشه نزدیک شد، نزدیک شدیم؛ نزدیک تر! به اندازه ای که گرمای نفس رو میشه حس کرد!

نزدیک تر حس کرد!

دیگه لحظاتی از راه می رسند که دلتنگی ها مجالی برای صبر قائل نیستند، بی قراری ها فرصتی برای بروز کلمات قائل

نیست؛ حالا دیگه به خوبی میشه فهمید این دلتنگی و بی قراری به خاطر پاره تنی هست که نمیشه بین لحظه ها تحملی

برای دوریش تصور کرد.

چی بگم، یا که نگم، چی؟ ... هر چی که هست، محبت و علاقه بی انتهای یه فرشتۀ آسمونیه که هر لحظه، تو لحظه لحظه

های زندگیم یاد، کلام و نفسش، همراه و همراز منه و این دل دلواپس و بی قرار، هر روز بیش از پیش، بی تاب و مشتاق پر

زدن به دیدارشه ...!

این !... ! ...! رو بذارین به حساب یه مهربون، یه کودک چهارده سالۀ گستاخ، کج فهم، نابالغ، ساده، بازیگوش،عجول و

خردسال، که ناخواسته هنوز از زندگی و روابطش کمترین و کوچکترین اطلاعی نداشته و نداره، و هنوز که هنوزه سعی می

کنه با عقل ناقصش برای باهم زنده بودن، با هم ساده بودن و برای باهم خوب زندگی کردن تلاش کنه.



٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 
 

از خدا خواستم

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،

خدا گفت: نه!

رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.

از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،

خدا گفت: نه!

شکيبايي زاده رنج و سختي است.

شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.

از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،

خدا گفت: نه!

من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.

از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،

خدا گفت: نه!

رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.

از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،

خدا گفت: نه!

بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.

من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.

من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.

از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.

و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم



 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

هیچ گاه چشمهایی را که عاشقانه میپرستم ندیدم اما میدانم چشمهایش به مهربانی دریا و به

وسعت دشت شقایق است و این برای من کافی است که بدانم عمق چشمانش به ژرفای

اقیانوس است و مثل دشت آرام است. من رنگ چشمانش را برای چه میخواهم بدانم وقتی

نگاهش پر از عشق است وقتی در عمیقترین نقطه چشمانش می شود دریا را پیدا کرد و در ساحل

چشمانش به آرامش رسید. رنگ چشمش مهم نیست وقتی در کنارش به آرامش خیال میرسی و

میخواهی تمام دنیا در یک لحظه نگاه او تمام شود. هیچ چیز مهم نیست وقتی ایثار و عشق در نگاه

او معنا پیدا کند. یک نگاه برایت تمام دنیا میشود. باور میکنی؟



 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 
 
 
 
 
عشق چیزی به جز خود نمی دهد و چیزی به جز خود نمی گیرد

 

عشق چیزی درتملک خود ندارد و چیزی نمی تواند عشق را تصاحب کند

 

زیرا عشق را عشق کافی است.



 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   دوستت دارم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

چهار ساله بودم که از دور و برم اسم خدا را مي شنيدم. کلمه ي جديدي که نمي دانستم چيست! فقط در جستجويش بودم.
مادرم مي گفت: خدا خيلي مهربان است. او هميشه مواظب توست. مواظب باش کار بدي نکني که باعث دلخوري اش شود. پس سعي کن هميشه خوب باشي. خدا بخشنده است.
توي کمد لباس قايم مي شدم و از مادرم مي پرسيدم: مامان خدا الان مرا مي بيند؟
مي گفت: هر جا که باشي مي بيندت.
اين بار لباس ها را دور خودم مي پيچيدم و مي گفتم: حالا چي؟
مي خنديد و مي گفت: حالا هم مي بيندت.
همان لحظه بود که خدا را پيدا کردم، در همان تاريکي کمد لباس. پيرزني مهربان با موهاي بافته و سفيد، مثل برف. درشت، چاق و پر قدرت. لباس مادربزرگ ها را به تن داشت با دست هايي توانا که در دست راستش چوب بزرگي بود. چهارزانو نشسته و نگاه مهربان و معصومش مرا مجذوب خود مي کرد.
خانه اش از چوب بود. از زمين خيلي فاصله داشت. از پنجره ي خانه اش که نگاه مي کردم، همه جا آبي بود. پر از آرامش. خانه اش با رنگ هاي خيلي زيبا تزيين شده ولي خيلي ساده و کوچک.
چقدر دوستش دارم. هميشه تا صدايش مي کنم در کنارم ظاهر مي شود، با همان فضاي آرام بخش. سرم را روي زانو هايش مي گذارم و او نوازشم مي کند، گاهي هم اشکهايم را مي بوسد. من نگاهش مي کنم و او هميشه به من لبخند مي زند، از ته دل مي خندم و گونه هاي شيرينش را مي بوسم. مرا در آغوش مي گيرد و آن لحظه مي دانم که از هيچ چيز نمي ترسم، هيچ وقت تنها نيستم.
ولي هيچ وقت حرف نمي زند، دوست دارد از بازي چشم هاي زيبا و پاکش همه چيز را بخوانم.چه احساس غريب و زيباييست. خدايا چقدر دوستت دارم. در کتابي خوانده ام: انسان خوشبخت کسي است که خدا را در درون خود دارد، و من چقدر خوشبختم.


 

 

 

اس ام اس عاشقانه مخصوص ولنتاین

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی




مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه





آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من



همه زندگی فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم



زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد



مبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویم مبادا شعله ای در آن نهان باشد



گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری




باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد





دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت




روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو




من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام



آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد
و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

خدایا،وقتی بار امانت خود را به من دادی،کوله پشتی ام از شقایق لبریز شد و فرشته ھا با تعجب نگاه کردند.

حال
شانه ھایم از کوھستانھای پربرف سنگین تر است و اگر چراغ لطف تو پیوسته روشن نباشد،ھرگز نمیتوانم این
بار را به مقصد برسانم.
خدایا،من در نفسھای تو زندگی میکنم و وقتی شبنم،دمادم بر سر گلھا مینشیند،برای باغچه ھا شعر میگویم.

من ھر شب از پلکان مھتاب بالا میروم و دستم را به لبه ایوان ملکوت میگیرم،بلکه تو را بھتر ببینم.


خدایا،گاھی آنقدر خودم را گم میکنم که نمیتوانم تو را پیدا کنم و آنقدر تاریک میشوم که روی ماه تو را در
جوانترین چشمه ھم نمیبینم و گاھی آنقدر زلال و روشنم که عطر تو از درز ھمه درھا و پنجره ھا به مشامم
میرسد و میتوانم تو را مثل یک شاخه گل سرخ روی تاقچه بگذارم و تماشا کنم.میتوان رد مھربانی تو را روی
یك شاخه گل سرخ گلابی ھا و ریحانھا ببینم و نام خوب تو را از گنجشکھای عریان بپرسم.


خدایا،گاھی با خود میگویم چرا یک درخت به دنیا نیامدم،یک سپیدار سرسبز؟!چرا شبیه شمع نیستم و سراپا
نمیسوزم؟!چرا مثل دریا موج بر نمیدارم و مانند پرنده ھا اوج نمیگیرم؟!چرا در آغوش کلمه ھا نمیمیرم؟!


خدایا،گاھی آنقدر به تو نزدیکم که میتوان کھکشان را با ھمه ستاره ھا و سیاره ھایش در اتاقم جا بدھم و گاه
آنقدر از تو دور میشوم که ھمهمه گلھا را نمیشنوم و برگھای مرده ی خیابان را نمیبینم.


خدایا،دستم را بگیر و با خودت به باغھای رو به باران ببر! من نمیخواھم از عقربه ھای ساعتم عقب بمانم.من
نمیخواھم در پیاده رو ھای ابری دنبال صدای صاف تو بگردم.


خدایا،دلم میخواھد در گوشه ای دنج،از رنج مقدس آدمھا بنویسم و دعا کنم اشکھای گرم عاشقان به دریایی که
از کنار دستھای تو میگذرد،بریزد.

 

 
 
 

 

 

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


 

خدایا !

ببخش مرا...

ببخش مرا که فراموش کردم تو را... خودم را...

خدایا کمکم کن ! دستهایم را بگیر که به یاد آورم کودکی ام را... و تو را ... در کودکی...

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


می نویسم از واقعیت ها،می نویسم از بار غم ها،می نویسم شاید مرهمی باشد بر دل خسته ام،می نویسم تا ببینی،می نویسم تا بدانم،می نویسم تا بفهمم،بیاموزم و یاد بگیرم،می نویسم از خستگی ها،می نویسم از عقده ها،می نویسم تا نماند،می نویسم تا بدانی،می نویسم تا ببینم انچه را که می دانم،می نویسم که یاد اورم،می نویسم،آنقدر می نویسم تا یاد بگیرم.

باید یاد بگیرم:

باید یاد بگیرم...

باید یاد بگیرم با کسانی که دوستشان دارم چگونه رفتار کنم...

باید یاد بگیرم چگونه ناراحت نکنم تا نخواهم یاد بگیرم که چگونه از دل (شان) دربیاورم...

باید یاد بگیرم زود ناراحت نشوم...

باید یاد بگیرم زود قضاوت نکنم...

باید یاد بگیرم زود عصبانی نشوم...

باید یاد بگیرم زود تصمیم نگیرم...

باید یاد بگیرم زود دوست نداشته باشم...

و باید یاد بگیرم زود فراموش نکنم...

باید یاد بگیرم تنهایی را...

باید ببینم:

باید ببینم...

خدا را...

خودم را...

دیگران را...

باید بشناسم:

باید بشناسم...

خدا را...

خودم را...

دیگران را...

باید یاد بگیرم چگونه بیندیشم،زندگی کنم،بمیرم...

خدایا! اگر من خوب نباشم...

تو بنده ی خوب زیاد داری...

اما اگه...

تو منو نبخشی...

من خدای دیگه ای ندارم!

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 



هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد


 
 
 

 

 

بازم شب

و بازم باید بگم که نمیاد اونی که دلم می خواد .

هم خوشحالم و هم ناراحت .

 خوشحال بخاطر اینکه دخترم داره سر و سامون می گیره و ناراحت از اینکه پدری خوبی براش نبودم که بمن اعتماد داشته باشه و همه چیزش رو بهم بگه !

به هرچی مقدساته قسم که تمام تلاشمو کردم که قبل از پدر بودنم برات یه دوست باشم .

سعی کردم چیزی برات کم نذارم ولی گویا خیلی برات کم گذاشتم .

تمام عاطفه و محبتم رو معطوف به تو کردم تا حدی که از خودم فراموش کردم ولی بازم این شد نتیجه کارم .

تو داری میری

تو از تنهایی در میای به هر حال ولی من تنها تر از گذشته می شم .

من می مونم و کلی حسرت

من می مونم و غم اینکه چرا باید اینقدر ازت دور باشم .

این فکر منو  روانه  گور خواهد کرد که چه باید می کردم و نکردم .

مثل خوره داره عمرمو می خوره

ماهها منتظر بودم وی گویا حظورم احساس نشد چه برسه به انتظارم !

سهم من از شادی واقعی کمترین است .

و از خدا می خوام تو سهم بیشتری از شادی داشته باشی ! 

من فدای تو

تو خوب و خوش باش و من هم ...

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

چقدر سخته بعد از کلی خیال متوجه بشی همه ی خیالاتت باطل بوده

چقدر سخته یکی رو نزدیک ترین به خودت قرار بدی در حالی که او ازت دوره

چقدر سخته ماهها تلاش کنی خودت رو به کسی بفهمونی ولی بعد بفهمی اصلا اون حواسش جای دیگه بوده و اصلا توجهش ه تو نبوده

چقدر سخته به خوشبختی برسی و ناگهان با اتفاقی از خواب بیدار بشی و بعد کلی لذت متوجه بشی همش یه خواب بوده

چقدر سخته کسی رو دوست داشته باشی ولی اون کسی دیگه رو دوست داشته باشه

چقدر سخته کسی آرزوت باشه در حالی که اون خودش آرزوی جز تو داره

چقدر سخته دلت پیش کسی باشه که دلش پیش کسی دیگه است

چقدر سخته تحمیل کردن ناخواسته ها به یک انسان

چقدر سخته بعد از مدت ها بفهمی که برای عزیزترین کست غریبه بودی

چقدر سخته غریبه بودن

چقدر سخته غریبی

چقدر سخته زندگی در این هوای مه آلود

چقدر سخته رویارویی با کسی که تمام عمر یک دوستی را با دروغ همراه کرده .

و چقدر سخت تره اینکه دیگه نخوای ببینیش

و از اون سخت تر اینه که وقتی اونو ببینی حرمت دوست داشتن اجازه اعتراض رو ازت بگیره

چقدر سخته دوست داشتن

و چه عجیب است قصه ی دوست داشتن

چرا که بعد از کلی جفا هنوزم از بین نمی رود و باقی می ماند

البته دوست داشتن نه تظاهر و فریب !

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

 

خدایا

من گذشتم از همه چیز و همه کس

تو بزرگی کن دوباره و ....

خدایا اونایی که دوستشان دارم رو نرنجون

من آماده ام که ...

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

 

گاهی وقتا آدما بهم ظلم می کنن

گاهی هم آدمها بخود ظلم می کنند

خواسته یا نا خواسته

و طولی نمی کشد که ظلم هر انسانی دامن گیر خودش می شود

و آنجاست که چشمها باز می شود

و خفتگان بیدار می شوند و در صدد جبران می شوند

وقتی نگاهی به گذشته می کنند و می خواهند برگردند

ولی با پلهای مخروبه مواجهند

آنوقت است که دست به دعای ملتمسانه می شوند

و طلب بخشش می کنند .

آنگاه است که با خرمن سوخته های زندگی دیگرانی مواجه می شوند

که چیزی از آن نمانده

و بیاد خواهند داشت که باعث آن خرمن آتش شعله ی کوچک آتش

بی توجهی آنها خرمنی بزرگ را به ذره ای خاکستر تبدیل نموده

و کاش خاکستر می توانست ببخشد ظلمی را که آتش در حق او نمود .

آتش خرمنی که ارزشها داشت به خاکستری بی ارزش تبدیل کرده

و تقاضای بخشش دارد .

همه ما در این روزگار یا خرمن هستیم و یا آتش و یا هر دو

بنازم خرمنی را که از گناه آتش بگذر و او را ببخشد .

شاید عاقلانه نباشد ولی دعا برای بقای آتش کند .

من به نوبه ی خود دعا می کنم که

خدایا آنان که در حق من بدی کرده اند ببخش

من خودم بخشیدم

پس معبودا تو نیز ببخش

و به آنان بنمای تا دیگر به کسی بد نکنند .

و مرا بخاطر همه ی بدی هایی که به دیگران کردم نیز ببخش

خواسته یا ناخواسته

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 ولنتاینت  مبارک باشه

 

 

             

                  *LOVE*                     LOVE*
                  LOVE**LOVE         LOVE***LOVE 
                    LOVE****LOVE     LOVE*****LOVE 
                    LOVE******LOVE   LOVE*****LOVE 
                   LOVE*******LOVE_LOVE******LOVE
                    LOVE*********LOVE*******LOVE  
                  LOVE** فاطــــــــــــمه  **LOVE 
                LOVE**(I-LOVE-YOU)*LOVE 
               LOVE***********LOVE 
               LOVE******LOVE  
              LOVE**LOVE 
               LOVELOVE  
               **U** 
              *** 
                  **     
             *

             

                  *LOVE*                     LOVE*
                  LOVE**LOVE         LOVE***LOVE 
                    LOVE****LOVE     LOVE*****LOVE 
                    LOVE******LOVE   LOVE*****LOVE 
                   LOVE*******LOVE_LOVE******LOVE
                    LOVE*********LOVE*******LOVE  
                  LOVE*سیــــــــــــــامک LOVE 
                LOVE**(I-LOVE-YOU)*LOVE 
               LOVE***********LOVE 
               LOVE******LOVE  
              LOVE**LOVE 
               LOVELOVE  
               **U** 
              *** 
                  **     
             *

 

تو خوش باش

منم به خوشی تو خوش خواهم بود

اینو مطمئن باش

تو خیلی زیادی خیلی ...

 

 

 

 

این ضربه های پُر تپش  ،  نبض قـدم هـای منـه

امّـا چـرا صـدای پـام  ،  خواب تو رو نمی شکنه؟

 

دارم میـام سـراغ تـو  ،  اگرچه دیره، می دونم!

امّـا قـرارمـون نبـود  ،  تو بـری و مـن بمونم

 

میخوام بیـام تا ببـینی  ،  که از تب گـریه پُرم

پیشت به یاد اون روزا  ،  درد و غمامو بشمرم

 

مـرز میـون دست مـا  ،  اگر چه شد سنگ سیاه

امّا هنـوز روشنـه اون  ،  برق نگات مثل یه ماه

 

اگـه بیـام بـازم بـرات  ،  سینه ی پرپر میارم

سرمو تو دامـن تو  ،  با همه درداش می ذارم

 

دارم میام چونکه دلم  ،  هـوای دستـاتـو داره

شاید که سرنوشتمون  ،  این دفعه تنهام نذاره

 

میام به این امید که باز  ،  یه بار دیگـه ببینمت

می خوام مثل گذشته ها  ،  تـو آغـوشم بگیـرمت...

 

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش


دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش


جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف میشکند بازارش


بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش


ای که در کوچه معشوقه ما میگذری

بر حذر باش که سر میشکند دیوارش


آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش


صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل

جانب عشق عزیز است فرومگذارش


صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه

به دو جام دگر آشفته شود دستارش


دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود

نازپرورد وصال است مجو آزارش

مبارکه ایشالا که خوب خوب میشی گلم

http://parsgroup.persiangig.com/gol2.jpg
 
 
 

سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي
آره، بازم منم، همون ديوونه ي هميشگي

فداي مهربونيات! چه ميکني با سرنوشت
دلم واست تنگ شده بود، اين نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن، اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا، يا منو پيشت برسون

فداي تو! نميدوني بي تو چه دردي کشيدم
حقيقتو واست بگم، به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات، نوازشتات، بوسيدنت

به خاطرت مونده يکي هميشه چشم به راهته؟
يه قلب تنها و کبود هلاک يه نگاهته؟

من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا، که داره دوستت ميميره

روزات بلنده يا کوتاه؟ دوست شدي اونجا با کسي؟
بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت منو گم نکني تو دود اون شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب

فداي تو! يه وقت شبا بي خوابي خسته ات نکنه
غم غريبي عزيزم، زرد و شکسته ات نکنه

چادرشب لطيفتو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آبتو يه وقت ناغافل نشکني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد، منو خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون، با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پره کبوتره
زخم دلم خوب نشده، از وقتي رفتي بدتره

غصه نخور، تا تو بياي، حال منم اينجوريه
سرفه هاي مکررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدونيمونم عجيب واست دلواپسه
مثل يه بچه، که بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو، بدون من خوش ميگذره؟
دلت ميخواد ميومدم يا تنها رفتي بهتره؟

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده کاسه ي خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگه ام به آسمون

يادت مياد گريه هامو ريختم کنار پنجره
داد کشيدم تو رو خدا نامه بده، يادت نره

يادت مياد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتيو من تا حالا، کنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري منو فراموش ميکني
فانوس آرزوهامونو، داري خاموش ميکني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب، چه بي وفاست
با اينکه من خوب ميدونم، جواب نامه با خداست

عکساي نازنين تو با چند تا گل کنارمه
يه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي! با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمتو وقتي ميارم

وقتي تو نيستي چه کنم با اين دل بهونه گير؟
مگه نگفتم چشاتو از چش من هيچ وقت نگير؟

حرف منو به دل نگير، همش مال غريبيه
تو رفتي، من غريب شدم! چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا، بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون، پر از، سايه ي غصه و غمه

تحملي که تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا، مال مني تا هميشه

دلم واست شور ميزنه، اين دلو بي خبر نذار
تو رو خدا، با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فکر نکني از راه دور دارم سفارش ميکنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميکنم

اگه بخوام برات بگم، شايد بشه صد تا کتاب
که هر صفحه اش قصه ي چند تا درده و چند تا عذاب

ميگم شبا ستاره ها تا ميتونن دعات کنن
نورشونو بدرقه ي، پاکي خنده هات کنن

يه شب تو پاييز، که غمت سر به سر دل ميذاره
علی, همون کسي که بيشتر از همه دوست داره

 

 

روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو

كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

داداشی تولدت مبارک

 

 


براي روز ميلاد تن خود
من آشفته رو تنها نذاري
براي ديدن باغ نگاهت
ميون پيکر شبها نذاري

همه تنهايي ها با من رفيقن
منو در حسرت عشقت نذاري
براي روز ميلاد تن خود
منو دور از دل و ديدت نذاري

دلم دلتنگه و مهرت رو مي خواد
دلم رو در پي غمها نذاري
ميام تنها توي قلبت مي شينم
منو قلبت رو جايي جا نذاري

عزيزم جشن ميلادت مبارک
منو اون سوي جشن دل نذاري

عزيزم جشن ميلادت مبارک
منو اون سوي جشن دل نذاري

 

 
 
 
 

سیم بهمن تولد داداشمه من اینروزو صمیمانه بهت تبریک میگم حیف که امسال نیستم تا واست لمپا برقصم

که همه از خنده روده بر شن وای که چه شبی بود چه برفی اومد

اون روزا ما دلی داشتم ....

ای نمیخوام شب تولدت دلتنگی کنم

بهرحال تولدت مبارک 

http://www.myimagehosting.com/7741J76Qd-82272.pic

0002011D.gifدرشب تولدت آرزویم برای تو این است که  هیچ چیز تو را  ناراحت نكند  فقط شادی ها تو را احاطه كند دوستانت عاشقت باشند و به عشقت برسی ودر همه حال  لطف خدا با شما باشد0002011D.gif


  و اما کادوی من برای تو ببخش اگه دستام خالیه وندارم چیزی که باشه لایق تو

من  همه شادیهای دلم  را به تو هدیه می کنم

اندک بودنش را برمن خورده مگیر،این تمام سهم شادیهایم از روزگار است

 
 
 
 

نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم

حتی یه بار یادش نموند ماههای دیگه  تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر

نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم

نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم

اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش

پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش

نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی

هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم

عجب چشای روشنی

باور نکرد یه موجشو به صدتا دریا نمیدم

یه تار مو خواستمو داد اونو به تو دنیا نمیدم

راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه

من کجا و دیوونگی

چه جوری به حرفش گوش کنم

اون گفت بچسب به زندگی

خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بار برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه دنیا ارزو  کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر   ابری شه بارون بگیره

نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

نشد دوستت دارم بگه به من که نه به دیگری

نشد یه بارم رد بشه از روی شعرا سرسری

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره

آتیش گرفتم و یه بار نگام نکرد بگه آره

نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سرنوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد بره

نشد نره

نشد بخواد

نشد بیاد

نشد ولی

شاید بشه

واسم دعا کنید

زیاد

از شما پنهون نکنم

یه حرفهایی بهم زده

گفته همین روزا میاد

اما هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه

مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید

اول خدا بعدا شما

قصه داره تموم میشه

مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید

اول خدا بعدا شما

 

 

 

 

 

چرا امید بر عشقی عبث بست؟

چرا در بستر آغوش او خفت؟

چرا راز دل دیوانه اش را

به گوش عاشق بیگانه خود گفت

عاقبت خط جاده پایان یافت

من رسیده ز ره غبار آلود تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ

شهر من گور آرزویم بود  

او شراب بوسه می خواهد زمن

من چه گویم قلب پر امید را

او به فکر لذت و غافل ز من

طالبم آن لذت جاوید را

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪  فاطمه  ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

http://shams2860.persiangig.com/Mptree/I%20love%20you.jpg

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد، آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون، سر خود مجنون گشت
ز سمک تا به سهایش کشش لیلی برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد
خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    فاطـــــــــــــــــــمه
 


من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی
ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری
بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
 
http://amirgig.persiangig.com/cart/6.jpg
 

 

 

بابونه بی شقایق گریان است

همچو شمع نالان است

وهمچون باد سر در گم

و بابونه از خود می پرسد

پس شقایق کجاست 

و همچنان سوالش بی جواب مانده

آری شقایق او شب هنگام جان داد

و خورشید فردا را ندید

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

تردید ساحل
صف صف

افلاکیان عطش

ملکوت هایی سر بریده

آفتاب

اشتهای تشنگی

وتشنگی

واقعه ای در معنای ساحل

وتردید ساحل

در چشم های تو

و رگ خاک

اشتیاقی لبریز

 برای سیراب شدن...   

 

                                                                                                     

 
 
 
 

 
 

 

 

شبی از دست نور افشان مهتاب

به سیمای جهان می ریخت سیماب.

ستاره در فلک چشمک زنان بود،

قمر تاجی بفرق آسمان بود.

نسیم مشکبو هر سو گذر داشت،

تو گویی همره خود مشک تر داشت.

مهی با من در آن مهتاب شب بود،

مرا لعل سخنگویی بلب بود.

ز دست غم نجاتم داد آن شب،

لبش آب حیاتم داد آن شب.

مرا آنشب دو مه در پیش و رو بود،

یکی خاموش یکی در گفتگو بود.

مرا همچون هلالی بود آغوش

درونش کوکبی سیمین بناگوش.

همه رنج جهان رفت از تن من

چو دستش حلقه شد بر گردن من.

نگاهش با نگاهم راز می گفت

سخن ها چشم او با ناز می گفت.

به چشمم اشک شادی حلقه زن بود،

که دلدارم نبود،او جان من بود.

تن او خرمنی بود از گل یاس

دلم افتاد از شوقش به وسواس.

دلم می خواست در پایش بمیرم

ز وصلش داد هجران را بگیرم.

بدو گفتم ای ماه شب افروز

که از روی تو یابد روشنی روز.

کجا بودی که بینی شب تارم،

گهر ریزان دو چشم اشکبارم؟

بپاسخ گفت یار مهر آیین

سخن از حال بگو بگذر ز پیشین.

بگفتم:با وصالت غم ندارم،

بگفتا:منم از تو کم ندارم.

بگفتم:بوسه باشد مطلب من

بگفتا:این تو و این لب من.

بگفتم درد هجران را دوا کن،

بگفت:از وصل کامت را روا کن.

چه خوش باشد که بعد از انتظاری

به امیدی رسد امیدواری.

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

از دل و دیده گرامی تر هم

                                      آیا هست؟

ـ دست

آری،ز دل و دیده گرامی تر :

                                      دست!

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان

بی گمان دست گرانقدر تر است.

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.

بیستون را یاد آر،

دست هایت را بسپار به کار،

کوه را چون پر کاه از سر راهت بر دار.

وه چه نیروی شگفت انگیزی است،

دست هایی که بهم پیوسته است

به یقین،هر که به هر جای،در آید از پای

دست هایش بسته است!

دست در دست کسی

                                    یعنی:پیوند دو جان

دست در دست کسی

                                  یعنی:پیمان دو عشق!

دست در دست کسی داری اگر

                                    دانی دست،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست؛

......

آنچه آتش به دلم می زند اینک،هر دم

سرنوشت بشر است،

داده با تلخی غمهای دگر دست به هم!

...                                 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

آرامش دهنده شب های بی قراری من ،
سایه رقص تو ، در سو سوی نور شمع های نیمه سوخته است
و کرشمه های عابد فریب تو ،
که بس زیبا و مُحرک است ، برای احساس خفته من
خنده های مکرر تو ،
دِرو می کند ، ایمانم را
اذان است ، همه در حال دعا و فقط من ،
منتظر غرق شدن در هیاهوی نفس های تو ....
تلالو سیم اندام لخت تو ، چشم را می نوازد
و دل را بشارت می دهد به تجربه ای از جنس رویا ...
هجوم نفس های تو ، بر باد می دهد تمام بود و نبود من را
و من را در آغوش تو به رقص در می آورد
ای آرامش دهنده شب های بی قراری ،
ما در آرامشیم و فقط نگاه
گوینده و شنونده بین من و توست
زمان فراموش می شود
شمع ها طاقت این همه گرما را ندارند ، ذوب می شوند
اتاق در تاریکی مطلق فرو می رود
و همچنان ما در آغوش همیم

این شب تا ابد می ماند  

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

 
 
 
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
و عشق ارمغان دلداگیست و این سرنوشت سادگیست
چه قانون عجیبی،چه ارمغان نجیبی
که هر بار ستاره های زندگی ات را
با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره امید کنی
و خود در تنهایی و سکوت
با چشمهایی خیس از غرور
پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی
و خموش و بی صدا
به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنئ
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری
و باز هم تو بمانی و یک عمر صبوری...

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 
 
 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
 بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست
 که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است
که به اسفناک ترین حالت شکسته است.
 عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
 بلکه نداشتن شانه های محکمی است
 که بتوانی به آن تکیه کنی
 و از غم زندگی برایش اشک بریزی.
 عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است
که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 
 

دلم براي كسي تنگ است

كه چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند

دلم براي كسي تنگ است

كه همچو كودك معصومي

دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را

نثار من ميكرد

دلم براي كسي تنگ است

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 
 
 
دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس
دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس

دوباره ختم زمستان دوباره فتح بهار
دوباره باغ من و فصل تو نسیم نفس

دوباره باد بهاری - همان نه گرم و نه سرد
دوباره آن وزش میخوش آن نسیم ملس

دوباره مزمزه ای از شراب کهنه ی عشق
دوباره جامی از آن تند تلخواره ی گس

دوباره همسفری با تو تا حوالی وصل
دوباره طنطنه ی کاروان طنین جرس

نگویمت که بیامیز با من اما ‏ ، آه
بعید تر منشین از حدود زمزمه رس

که با تو حرف نگفته بسی به دل دارم
که یا بسامدش این عمرها نیاید بس

کبوترم به تکاپوی شاخه ای زیتون
قیاس من نه به سیمرغ می رسد نه مگس

برای یاختن آن به راه آزادی است
اگر نکوفته ام سر به میله های قفس

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 
 
 
بیا برای پرستو ز مهر دانه بپاشیم
بیا پناه کبوتر طیبی چلچله باشیم

بیا که درد عطش را ز چشم غنچه بشوییم
برای موج پریشان ز عشق قصه بگوییم

بیا که دعوت گل را به باغ دل بپذیریم
بیا ز هجرت مرغان خسته در س بگیریم

بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم
بیا به خاطر گل ها همیشه تاتزه بمانیم

بیا که کشتی دل را به موج مهر سپاریم
بروی دفتر دل ها رز امید بکاریم

بیا زلال بمانیم مثل برکه و باران
و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران

بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم
برای غربت گنجشک آشیانه بسازیم

بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را
و تا افق برسانیم دست سبز دعا را

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 
 
 
بیا بیا که به سر ،‌ باز هم هوای تو دارم
به سر هوای تو دارم ، به دل وفای تو دارم

مرا سری ست پر از شور و التهاب جوانی
که آرزوی نثارش به خاک پای تو دارم

بلای جان منت آفرید و کرد اسیرم
شکایت از تو ندارم ، که از خدای تو دارم

به هجر کرده دلم خو ،‌ طمع ز وصل بریدم
که درد عشق تو را خوشتر از دوای تو دارم

به خامشی هوس سوختن ، چو شمع نمودم
به زندگی طلب مردن از برای تو دارم

خطا نکردم و کشتی مرا به تیر نگاهت
عجب ز تیر نشانگیر بی خطای تو دارم

به دام من ، دل شیران شرزه بود فتاده
غزال من !‌ چه شد کنون که سر به پای تو دارم ؟

نکرد رحم به من گرچه دید تشنه ی وصلم
همیشه این گله زان لعل جانفزای تو دارم

دلم ز غم پر و جامم ز باده ، جای تو خالی
که بنگری که چه همصحبتی به جای تو دارم

به پیشت ار چه خموشم ، ولیکن از تو چه پنهان
که با خیال تو گفتار در خفای تو دارم

سیمین بهبهانی

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

زمان نمی گذرد عمر ره نمیسپرد
صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است
نه شب هست و نه جمعه
نه پار و پیرار است
جوان و پیر کدام است زود و دیر کدام است
اگر هنوز جوان مانده ای به آن معناست
که عشق را به زوایای جان صلا زده ای
ملال پیری اگر میکشد تو را پیداست
که زیر سیلی تکرار
دست و پا زده ای
زمان نمی گذرد
صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است
خوشا به حال کسی
که لحظه لحظه اشت از بانگ عشق سرشار است

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

 

در ذهن آشفته ام مست٬
به دنبال خاطرات می گردم
 تا با آنها کمی آرام بگیرم
راستی برایت بگویم
از وقتی که رفتی چشم هایم
همانند یک کودک 
به یادت هست ...
دیشب با همان چشمهای خیس
پشت پنجره رفتم
گفتم شاید تو٬
نمی دانم کجا٬
پشت پنجره باشی
تا انعکاس صورت ماهت را در ماه ببینم
مثل همیشه که دلتنگت می شدم
تا صبح نشستم
اما نیامدی...

 

 

 

   آريايي نژاد

 

در اين خاک زرخيز ايران زمين
نبود جز مردمي پاک دين

چو مهر و وفا بود خود کيشِشان
گنه بود آزار کس پيشِشان

همه بنده ي ناب يزدان پاک
همه دل پر از مهر اين آب و خاک

پدر در پدر آريايي نژاد
ز پشت فريدون نيکو نهاد

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر ميهن فراموش ما

نبود اين چنين کشور و دين ما
کجا رفت آيين ديرين ما

گرانمايه بود آنکه بودي دبير
گرانمايه بدار پس که بودي دلير

به يزدان که گر ما خرد داشتيم
کجا اين سر انجام بد داشتيم

نه دشمن در اين بوم و بر لانه داشت
نه بيگانه جايي در اين خانه داشت

از آن روز دشمن به ما چيره گشت
که ما را روان و خرد تيره گشت

از آن روز خانه ويرانه شد
که نان آورش مرد بيگانه شد

چو نا کس به ده کدخدايي کند
کشاورز بايد گدايي کند

اگر مايه زندگي،بندگي است
دو صد باره مردن،به از زندگي است

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

 

عرب

 

عرب هر که باشد به من دشمن است
کژ انديش و بد خوي و اهريمن است

ز شير شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جايي رسيده است کار

که فر کياني کند آرزو
تفو بر تو اي چرخ گردون تفو

بيا تا بکوشيم و جنگ آوريم
برون سر از اين بار ننگ آوريم


 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟ (طنز)




این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...
پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

 

نگاهی به پدیده فرار دختران از خانه


حرکت رو به رشد فرار از خانه در سال های اخیر بر نگرانی های خانواده و جامعه افزوده و پیامدهای منفی آن تاثیر بسیار نامطلوبی را برای خانواده و جامعه ایجاد کرده است، در این مقاله در پی آن هستیم که با بررسی عوامل موثر بر فرار دختران و بیان پیامدهای آن راهکارهایی را جهت پیشگیری و کاهش این آسیب اجتماعی ارائه کنیم.

فرار دختران معضلی قدیمی است که سال های قبل توجه آسیب شناسان اجتماعی را به خود جلب کرده است آمار انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران نشان می دهد سالانه 300 تا 400 دختر فراری و خیابانی توسط نیروی انتظامی دستگیر می شوند، این دختران برای فرار از خانه انگیزه های مختلفی داشته اند اما همگی آن ها در یک نکته مشترک هستند و آن اینکه تصورمی کنند که در خانه به آنها ظلم شده است حال این نکته می تواند در واقعیت ریشه داشته باشد و یا اینکه کاذب باشد.

در برخی خرده فرهنگ ها فرزند دختر را محترم نمی دانند و با نگاهی منفی به آنها ظلم می کنند، این تفکر سبب می شود بدرفتاری نسبت به دختران شکل بگیرد و تبعیض و رفتارهای خشونت آمیز به وجود بیاید که گاه به صورت فیزیکی نمود پیدا می کند و گاه بصورت روانی.


دختر فراری کیست؟


دختران فراری به دخترانی گفته می شود که به دلایل مختلف از خانه و خانواده می گریزند و به جامعه پناه می برند، در واقع نوعی گریز بدون بازگشت است، دختران فراری همگی به امید رسیدن به زندگی بهتر چنین کاری را انجام می دهند و این نشان می دهد که آنها از خطرات رفتار و تصمیم خود مطلع نیستند.
 


علل خانه گریزی دختران

 

عوامل مختلفی زمینه ساز فرار دختران است، بر خلاف نظراتی که فقط خانواده و اجتماع را مسئول به وجود آمدن آن می دانند، می توان گفت فرار دختران یک پدیده چند عاملی است.

الف– علل فردی:از جمله عوامل زمینه ساز فردی در فرار دختران می توان به اختلالات شخصیتی، پرخاشگری های گوناگون، رفتارهای ناسازگارانه،‌ خودزنی و خودکشی و دیگر رفتارهای نابهنجار دیگر چه قبل و چه بعد از فرار و دستگیر شدن اشاره کرد.
اضطراب و افسردگی هم در بیشتر نوجوانان فراری به چشم می خورد؛ نوجوانی که اختلال اضطراب دارد در زمان های حساس و هیجانی قادر به کنترل رفتار خود نیست و نمی تواند خود را آرام کند، کارهایی انجام می دهد که مشکلات او را تشدید می کند و در نتیجه ایجاد شکاف میان او و خانواده ، از منزل فرار می کند.
از دیگر علل فردی موثر بر فرار دختران ویژگی های دوره نوجوانی و بلوغ است، قرارگرفتن در سن بلوغ از نظر عاطفی، فکری و جسمی برای فرد تبعاتی را به همراه دارد، در آن جمله می توان به تفکر فرد درباره زندگی، شرایط موجود و مقایسه آن با اطرافیان یاد کرد؛ نوجوان دیگر رفتارهایی را که در گذشته تحمل می کرد، نمی پذیرد و این سرکشی به رفتارهای پرخاشگرانه و در صورت برخورد نامناسب با آن به فرار منجر شود .

ب- علل خانوادگی:به اعتقاد بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان ریشه اصلی آسیب های اجتماعی از جمله فرار، خانواده است.
عدم توجه به مسائل تربیتی فرزندان، وجود اختلافات زناشویی، طلاق، اعتیاد والدین، بی سرپرستی و یا ( آسان گیری و یا سخت گیری بیش از حد والدین)،‌ زندگی با ناپدری و نامادری، خشونت، تبعیض بین فرزندان، فقراقتصادی،‌ آداب و رسوم قومی خصوصا در مورد ازدواج دختران،‌ ازدواج های اجباری، ضعیف بودن اعتقادات مذهبی خانواده و سواد والدین از جمله علل خانوادگی موثر بر فرار دختران است .

ج-علل اجتماعی: افزایش ناهنجاری ها و ضد ارزش هایی مانند بدحجابی و مدگرایی بی شک بر روی افراد جامعه اثرگذار است؛ در این میان تاثیرپذیری نوجوانان به مراتب بیشتر است چرا که هنوز نوجوان هویت خود را بازشناسی نکرده و به تکامل نرسیده است، بنابراین ارزش ها و ضد ارزش ها باید کاملا در مسیری باشد که نوجوان را برای یافتن هویت واقعی مذهبی و ملی خود یاری کند.
اعتیاد والدین و اجبار دختران برای تهیه مواد نیز از دیگرعوامل موثر بر خانه گریزی دختران است.
الگوبرداری و تاثیرپذیری مستقیم از تلویزیون و فیلم های به نمایش درآمده در آن هم واقعیتی انکارناپذیر در فرار دختران است.
 


پیامدهای خانه گریزی دختران

فرار از خانه بر سه عنصر فرد، خانواده و جامعه تاثیراتی جبران ناپذیر می گذارد که در ذیل به بررسی آنها می پردازیم:

الف- پیامدهای خانه گریزی بر فرد:فرار با ضریب 99% با آسیب همراه است و بیشترین این آسیب ها را بر فرد فراری بر جای می گذارد، دختران پس از فرار با خیلی مسائل و بزه ها آشنا می شوند که بر شخصیت آنها تاثیرمی گذارد و از طرف دیگر چون معتقد است که با فرار تمام پل های پشت سرش را خراب کرده دچار آسیب های شدیدتری می شود که به چند نمونه اشاره می کنیم:
گرفتار شدن در دام شبکه های قاچاق دختران و زنان جوان: تجاوز، اجبار و تحمیل که به خاطر نداشتن مکان و سرپناه مناسب بعد از فرار دچار آن می شوند و افراد سودجو و باندهای فساد به این بهانه آنها را فریب داده و وسیله درآمد خود قرار می دهند، آمارها نشان داده است که دختران فراری در همان 24 ساعت اول پس از فرار مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند.
انگ اجتماعی و عدم امکان بازگشت به شرایط گذشته: دخترانی که بعد از فرار دوباره به خانه بر می گردند، با برخوردهای توهین آمیز اطرافیان روبرو می شوند و این مسئله آنها را مخمصه ای شدیدتر از قبل گرفتار می کند.

ب- پیامدهای خانه گریزی بر خانواده:از مهمترین پیامدهای فرار در خانواده ، ایجاد مشکلات عاطفی و روحی روانی برای اعضای خانواده خصوصا پدر و مادر است، رفتار والدین پس از فرار فرزند در برخورد با فرزندان دیگر تغییر می کند، آنها بدون بررسی دقیق مسئله فرار فرزندشان، شیوه تربیتی خود را تغییر می دهند و به شدت سخت گیر می شوند و یا بیش از حد فرزندان خود را آزاد می گذارند .

ج- پیامدهای خانه گریزی بر جامعه:چون فرار دختران منجر به فساد و جرایم دیگر می شود مبارزه با آنها مستلزم صرف زمان و هزینه های هنگفتی برای جامعه خواهد بود.



راهکارهای پیشگیری و کاهش آسیب های اجتماعی فرار :
طی سال های اخیر برای پیشگیری اولیه و ثانویه از این آسیب اجتماعی مراکزی ایجاد شده است که به ساماندهی دختران فراری می پردازند، با وجود این هنوز هم شاهد این بحران اجتماعی هستیم، کارشناسان راهکارهای متعددی را برای پیشگیری از این معضل پیشنهاد می کنند.

الف- برطرف کردن فقر: منظور از فقر، فقر فرهنگی و عاطفی است نه فقط فقر اقتصادی،‌ با توجه به اینکه پدیده دختران فراری در خانواده های پرجمعیت بیشتر دیده می شود از طرفی مبدا دختران فراری غالبا شهرهای کوچک و مناطقی است که ساکنانش بسیار متعصبانه رفتار می کنند، خانواده ها باید بدانند محدود کردن بیش از حد دختران، منع کردن آنها از تحصیل و اقداماتی از این دست سعادت به همراه ندارد.

ب- پررنگ کردن مذهب: ترویج عقاید مذهبی و دینی و درونی کردن آن برای نوجوانان و جوانان از عوامل مهم کاهش فرار جوانان است که باید مورد توجه خانواده قرار گیرد و فرزندان خود را به رعایت اصول مذهبی و انجام فرائض دینی تشویق کنند زیرا مقید بودن به فرائض دینی سد محکمی در پیشگیری از آسیب ها و معضلات اجتماعی است.

ج- ارائه آموزش های مختلف به به والدین در خصوص نحوه رفتار با فرزندان از طریق رسانه های گروهی خصوصا رادیو و تلویزیون:بچه ها باید اطمینان کنند که هر اتفاق بدی که برایشان افتاده باشد با صحبت کردن درباره آن با پدر و مادرشان وضع از آنچه که هست خرابتر نمی شود، ایجاد یک رابطه سالم بین اعضای خانواده، تبعیض قائل نشدن والدین بین فرزندان، شناخت و آگاهی والدین از روحیات جوانان، حمایت از حقوق اجتماعی زنان، استفاده از مددکاران و مشاوران با تجربه در مدارس، پارک ها، ترمینال ها و راه آهن برای شناسایی دختران فراری، رفع موانع قانونی برخورد با والدینی که نوجوانان و کودکان خود را مورد آزار و اذیت قرار می دهند.
فراهم کردن زمینه اشتغال سالم و مناسب برای دخترانی که دوره بازپروری را در مراکز اصلاح و تربیت گذرانده اند و انجام تحقیقات گسترده درباره علل خانه گریزی و فرار مجدد دختران از دیگر راهکارهای پیشگیری از این اسیب اجتماعی است.



هشدارهائی به والدین

مهم ترین عامل فرار دختران عدم توجه و بی احترامی، آزار و اذیت آنان، محدودیت و محرومیت شدید، سردی روابط و کم محبتی، تبعیض قائل شدن، آشفتگی خانواده، طلاق، روابط دوستی ناسالم به ویژه دوستی با جنس مخالف، اصرار بر ازدواج اجباری و ناآگاهی والدین از خصوصیات دوره نوجوانی و بلوغ است.

به فرزندانتان توجه و محبت کافی ابراز و برای آنان ارزش و احترام قائل شوید و برای آنان هم وقت صرف کنید. میان فرزندانتان به ویژه در مورد دختران تبعیض و تفاوت قائل نشوید.

با تربیت صحیح و اسلامی و کاشتن ایمان در دل فرزندانتان برای آنان مصونیت ایجاد کنید نه محدودیت و محرومیت .

خانه و خانواده محل آرامش، اگر امنیت و لذت فرزندان نباشد آنها به دنبال پناهگاهی بیرون از خانه می گردند .

اختلافات و مشاجرات خانوادگی، ضرب و شتم و کتک کاری در خانواده ، زمینه فرار کودکان به ویژه دختران را آماده می کند .

روزانه حداقل 15 دقیقه زمان برای هر کدام از بچه های خود به صورت فردی اختصاص دهید و با آنها ارتباط برقرار کنید .

سعی کنید با دوستان فرزندان ارتباط برقرار کنید و با آنها آشنا شوید .

به علائق و سرگرمی های فرزندتان احترام بگذارید و به همراه دوستان آنها در این سرگرمی ها شرکت کنید .

به جای انتقاد از فرزندتان از رفتار او انتقاد کنید

 

 

 

   آريايي نژاد

 

در اين خاک زرخيز ايران زمين
نبود جز مردمي پاک دين

چو مهر و وفا بود خود کيشِشان
گنه بود آزار کس پيشِشان

همه بنده ي ناب يزدان پاک
همه دل پر از مهر اين آب و خاک

پدر در پدر آريايي نژاد
ز پشت فريدون نيکو نهاد

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر ميهن فراموش ما

نبود اين چنين کشور و دين ما
کجا رفت آيين ديرين ما

گرانمايه بود آنکه بودي دبير
گرانمايه بدار پس که بودي دلير

به يزدان که گر ما خرد داشتيم
کجا اين سر انجام بد داشتيم

نه دشمن در اين بوم و بر لانه داشت
نه بيگانه جايي در اين خانه داشت

از آن روز دشمن به ما چيره گشت
که ما را روان و خرد تيره گشت

از آن روز خانه ويرانه شد
که نان آورش مرد بيگانه شد

چو نا کس به ده کدخدايي کند
کشاورز بايد گدايي کند

اگر مايه زندگي،بندگي است
دو صد باره مردن،به از زندگي است

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

 

عرب

 

عرب هر که باشد به من دشمن است
کژ انديش و بد خوي و اهريمن است

ز شير شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جايي رسيده است کار

که فر کياني کند آرزو
تفو بر تو اي چرخ گردون تفو

بيا تا بکوشيم و جنگ آوريم
برون سر از اين بار ننگ آوريم


 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟ (طنز)




این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...
پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

 

نگاهی به پدیده فرار دختران از خانه


حرکت رو به رشد فرار از خانه در سال های اخیر بر نگرانی های خانواده و جامعه افزوده و پیامدهای منفی آن تاثیر بسیار نامطلوبی را برای خانواده و جامعه ایجاد کرده است، در این مقاله در پی آن هستیم که با بررسی عوامل موثر بر فرار دختران و بیان پیامدهای آن راهکارهایی را جهت پیشگیری و کاهش این آسیب اجتماعی ارائه کنیم.

فرار دختران معضلی قدیمی است که سال های قبل توجه آسیب شناسان اجتماعی را به خود جلب کرده است آمار انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران نشان می دهد سالانه 300 تا 400 دختر فراری و خیابانی توسط نیروی انتظامی دستگیر می شوند، این دختران برای فرار از خانه انگیزه های مختلفی داشته اند اما همگی آن ها در یک نکته مشترک هستند و آن اینکه تصورمی کنند که در خانه به آنها ظلم شده است حال این نکته می تواند در واقعیت ریشه داشته باشد و یا اینکه کاذب باشد.

در برخی خرده فرهنگ ها فرزند دختر را محترم نمی دانند و با نگاهی منفی به آنها ظلم می کنند، این تفکر سبب می شود بدرفتاری نسبت به دختران شکل بگیرد و تبعیض و رفتارهای خشونت آمیز به وجود بیاید که گاه به صورت فیزیکی نمود پیدا می کند و گاه بصورت روانی.


دختر فراری کیست؟


دختران فراری به دخترانی گفته می شود که به دلایل مختلف از خانه و خانواده می گریزند و به جامعه پناه می برند، در واقع نوعی گریز بدون بازگشت است، دختران فراری همگی به امید رسیدن به زندگی بهتر چنین کاری را انجام می دهند و این نشان می دهد که آنها از خطرات رفتار و تصمیم خود مطلع نیستند.
 


علل خانه گریزی دختران

 

عوامل مختلفی زمینه ساز فرار دختران است، بر خلاف نظراتی که فقط خانواده و اجتماع را مسئول به وجود آمدن آن می دانند، می توان گفت فرار دختران یک پدیده چند عاملی است.

الف– علل فردی:از جمله عوامل زمینه ساز فردی در فرار دختران می توان به اختلالات شخصیتی، پرخاشگری های گوناگون، رفتارهای ناسازگارانه،‌ خودزنی و خودکشی و دیگر رفتارهای نابهنجار دیگر چه قبل و چه بعد از فرار و دستگیر شدن اشاره کرد.
اضطراب و افسردگی هم در بیشتر نوجوانان فراری به چشم می خورد؛ نوجوانی که اختلال اضطراب دارد در زمان های حساس و هیجانی قادر به کنترل رفتار خود نیست و نمی تواند خود را آرام کند، کارهایی انجام می دهد که مشکلات او را تشدید می کند و در نتیجه ایجاد شکاف میان او و خانواده ، از منزل فرار می کند.
از دیگر علل فردی موثر بر فرار دختران ویژگی های دوره نوجوانی و بلوغ است، قرارگرفتن در سن بلوغ از نظر عاطفی، فکری و جسمی برای فرد تبعاتی را به همراه دارد، در آن جمله می توان به تفکر فرد درباره زندگی، شرایط موجود و مقایسه آن با اطرافیان یاد کرد؛ نوجوان دیگر رفتارهایی را که در گذشته تحمل می کرد، نمی پذیرد و این سرکشی به رفتارهای پرخاشگرانه و در صورت برخورد نامناسب با آن به فرار منجر شود .

ب- علل خانوادگی:به اعتقاد بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان ریشه اصلی آسیب های اجتماعی از جمله فرار، خانواده است.
عدم توجه به مسائل تربیتی فرزندان، وجود اختلافات زناشویی، طلاق، اعتیاد والدین، بی سرپرستی و یا ( آسان گیری و یا سخت گیری بیش از حد والدین)،‌ زندگی با ناپدری و نامادری، خشونت، تبعیض بین فرزندان، فقراقتصادی،‌ آداب و رسوم قومی خصوصا در مورد ازدواج دختران،‌ ازدواج های اجباری، ضعیف بودن اعتقادات مذهبی خانواده و سواد والدین از جمله علل خانوادگی موثر بر فرار دختران است .

ج-علل اجتماعی: افزایش ناهنجاری ها و ضد ارزش هایی مانند بدحجابی و مدگرایی بی شک بر روی افراد جامعه اثرگذار است؛ در این میان تاثیرپذیری نوجوانان به مراتب بیشتر است چرا که هنوز نوجوان هویت خود را بازشناسی نکرده و به تکامل نرسیده است، بنابراین ارزش ها و ضد ارزش ها باید کاملا در مسیری باشد که نوجوان را برای یافتن هویت واقعی مذهبی و ملی خود یاری کند.
اعتیاد والدین و اجبار دختران برای تهیه مواد نیز از دیگرعوامل موثر بر خانه گریزی دختران است.
الگوبرداری و تاثیرپذیری مستقیم از تلویزیون و فیلم های به نمایش درآمده در آن هم واقعیتی انکارناپذیر در فرار دختران است.
 


پیامدهای خانه گریزی دختران

فرار از خانه بر سه عنصر فرد، خانواده و جامعه تاثیراتی جبران ناپذیر می گذارد که در ذیل به بررسی آنها می پردازیم:

الف- پیامدهای خانه گریزی بر فرد:فرار با ضریب 99% با آسیب همراه است و بیشترین این آسیب ها را بر فرد فراری بر جای می گذارد، دختران پس از فرار با خیلی مسائل و بزه ها آشنا می شوند که بر شخصیت آنها تاثیرمی گذارد و از طرف دیگر چون معتقد است که با فرار تمام پل های پشت سرش را خراب کرده دچار آسیب های شدیدتری می شود که به چند نمونه اشاره می کنیم:
گرفتار شدن در دام شبکه های قاچاق دختران و زنان جوان: تجاوز، اجبار و تحمیل که به خاطر نداشتن مکان و سرپناه مناسب بعد از فرار دچار آن می شوند و افراد سودجو و باندهای فساد به این بهانه آنها را فریب داده و وسیله درآمد خود قرار می دهند، آمارها نشان داده است که دختران فراری در همان 24 ساعت اول پس از فرار مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند.
انگ اجتماعی و عدم امکان بازگشت به شرایط گذشته: دخترانی که بعد از فرار دوباره به خانه بر می گردند، با برخوردهای توهین آمیز اطرافیان روبرو می شوند و این مسئله آنها را مخمصه ای شدیدتر از قبل گرفتار می کند.

ب- پیامدهای خانه گریزی بر خانواده:از مهمترین پیامدهای فرار در خانواده ، ایجاد مشکلات عاطفی و روحی روانی برای اعضای خانواده خصوصا پدر و مادر است، رفتار والدین پس از فرار فرزند در برخورد با فرزندان دیگر تغییر می کند، آنها بدون بررسی دقیق مسئله فرار فرزندشان، شیوه تربیتی خود را تغییر می دهند و به شدت سخت گیر می شوند و یا بیش از حد فرزندان خود را آزاد می گذارند .

ج- پیامدهای خانه گریزی بر جامعه:چون فرار دختران منجر به فساد و جرایم دیگر می شود مبارزه با آنها مستلزم صرف زمان و هزینه های هنگفتی برای جامعه خواهد بود.



راهکارهای پیشگیری و کاهش آسیب های اجتماعی فرار :
طی سال های اخیر برای پیشگیری اولیه و ثانویه از این آسیب اجتماعی مراکزی ایجاد شده است که به ساماندهی دختران فراری می پردازند، با وجود این هنوز هم شاهد این بحران اجتماعی هستیم، کارشناسان راهکارهای متعددی را برای پیشگیری از این معضل پیشنهاد می کنند.

الف- برطرف کردن فقر: منظور از فقر، فقر فرهنگی و عاطفی است نه فقط فقر اقتصادی،‌ با توجه به اینکه پدیده دختران فراری در خانواده های پرجمعیت بیشتر دیده می شود از طرفی مبدا دختران فراری غالبا شهرهای کوچک و مناطقی است که ساکنانش بسیار متعصبانه رفتار می کنند، خانواده ها باید بدانند محدود کردن بیش از حد دختران، منع کردن آنها از تحصیل و اقداماتی از این دست سعادت به همراه ندارد.

ب- پررنگ کردن مذهب: ترویج عقاید مذهبی و دینی و درونی کردن آن برای نوجوانان و جوانان از عوامل مهم کاهش فرار جوانان است که باید مورد توجه خانواده قرار گیرد و فرزندان خود را به رعایت اصول مذهبی و انجام فرائض دینی تشویق کنند زیرا مقید بودن به فرائض دینی سد محکمی در پیشگیری از آسیب ها و معضلات اجتماعی است.

ج- ارائه آموزش های مختلف به به والدین در خصوص نحوه رفتار با فرزندان از طریق رسانه های گروهی خصوصا رادیو و تلویزیون:بچه ها باید اطمینان کنند که هر اتفاق بدی که برایشان افتاده باشد با صحبت کردن درباره آن با پدر و مادرشان وضع از آنچه که هست خرابتر نمی شود، ایجاد یک رابطه سالم بین اعضای خانواده، تبعیض قائل نشدن والدین بین فرزندان، شناخت و آگاهی والدین از روحیات جوانان، حمایت از حقوق اجتماعی زنان، استفاده از مددکاران و مشاوران با تجربه در مدارس، پارک ها، ترمینال ها و راه آهن برای شناسایی دختران فراری، رفع موانع قانونی برخورد با والدینی که نوجوانان و کودکان خود را مورد آزار و اذیت قرار می دهند.
فراهم کردن زمینه اشتغال سالم و مناسب برای دخترانی که دوره بازپروری را در مراکز اصلاح و تربیت گذرانده اند و انجام تحقیقات گسترده درباره علل خانه گریزی و فرار مجدد دختران از دیگر راهکارهای پیشگیری از این اسیب اجتماعی است.



هشدارهائی به والدین

مهم ترین عامل فرار دختران عدم توجه و بی احترامی، آزار و اذیت آنان، محدودیت و محرومیت شدید، سردی روابط و کم محبتی، تبعیض قائل شدن، آشفتگی خانواده، طلاق، روابط دوستی ناسالم به ویژه دوستی با جنس مخالف، اصرار بر ازدواج اجباری و ناآگاهی والدین از خصوصیات دوره نوجوانی و بلوغ است.

به فرزندانتان توجه و محبت کافی ابراز و برای آنان ارزش و احترام قائل شوید و برای آنان هم وقت صرف کنید. میان فرزندانتان به ویژه در مورد دختران تبعیض و تفاوت قائل نشوید.

با تربیت صحیح و اسلامی و کاشتن ایمان در دل فرزندانتان برای آنان مصونیت ایجاد کنید نه محدودیت و محرومیت .

خانه و خانواده محل آرامش، اگر امنیت و لذت فرزندان نباشد آنها به دنبال پناهگاهی بیرون از خانه می گردند .

اختلافات و مشاجرات خانوادگی، ضرب و شتم و کتک کاری در خانواده ، زمینه فرار کودکان به ویژه دختران را آماده می کند .

روزانه حداقل 15 دقیقه زمان برای هر کدام از بچه های خود به صورت فردی اختصاص دهید و با آنها ارتباط برقرار کنید .

سعی کنید با دوستان فرزندان ارتباط برقرار کنید و با آنها آشنا شوید .

به علائق و سرگرمی های فرزندتان احترام بگذارید و به همراه دوستان آنها در این سرگرمی ها شرکت کنید .

به جای انتقاد از فرزندتان از رفتار او انتقاد کنید

 

 

 

انواع خر!!!

 

خر شاكي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0001.jpg

 

 

خر رمانتيك :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0002.jpg

 

 

خركيف :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0003.jpg

 

 

خر كنجكاو :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0004.jpg

 

 

خر سرحال :‌

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0005.jpg

 

 

 

خر نجيب :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0006.jpg

 

 

 

خر عراقي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0009.jpg

 

 

خر اسراييلي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00010.jpg

 

 

خر كرد :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00011.jpg

 

 

خر مكزيكي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00012.jpg

 

 

خر بدبخت :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0007.jpg

 

 

خر مدرن :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0008.jpg

 

 

 

خر شيرازي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00013.jpg

 

 

 

خر در جامعه مدني !‌

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00014.jpg

 

و سرانجام ...

....

...

..

.

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00015.jpg

 

انواع خر!!!

 

خر شاكي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0001.jpg

 

 

خر رمانتيك :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0002.jpg

 

 

خركيف :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0003.jpg

 

 

خر كنجكاو :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0004.jpg

 

 

خر سرحال :‌

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0005.jpg

 

 

 

خر نجيب :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0006.jpg

 

 

 

خر عراقي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0009.jpg

 

 

خر اسراييلي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00010.jpg

 

 

خر كرد :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00011.jpg

 

 

خر مكزيكي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00012.jpg

 

 

خر بدبخت :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0007.jpg

 

 

خر مدرن :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/0008.jpg

 

 

 

خر شيرازي :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00013.jpg

 

 

 

خر در جامعه مدني !‌

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00014.jpg

 

و سرانجام ...

....

...

..

.

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/23/00015.jpg

 

 

به بهانه ولنتاین

 

عاشق بودن برپا ساختن ستون های استوار بر بناهای احساسات است.ولی جای نیز برای تغییر بگذار،چون داشتن احساس یکسان در تمام عمر جایی برای رشد،تجربه و آموختن نمی گذارد.


عاشق بودن توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است.دانستن آن که از دیگران نیز آنچه که بوده باقی نمی ماند و تغییر آرام آرام او را دگرگون می کند.


از عشق های زمینی بسان عشق های آسمانی متوقع نباشید.راستش را بخواهید تمام صفحاتش زیبا نیست اما شما یاد بگیرید بخش های زیبایش را بیشتر بخوانید.


در روی زمین عشق کامل وجود ندارد،فقط عشق انسانی یافت می شود با دنیایی از نقص ها.و این شمایید که باید این عشق را رشد دهید،به روی زیبایش آغوش بگشایید و نقص هایش را با صبر ببخشایید.


عشق میوه ایست خوش ذائقه،

عطریست خوش گوار،

خیالست سرکش

و نوریست درخشنده،

اما دردیست سوزنده،

رنجیست کشنده،

و داغیست همیشه بر دل...

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

http://www.bigfoto.com/themes/nature/winter/snow_road-winter-xs.jpg

 

سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ دادن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید و نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس که این است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد٫ ای ترسای پیر پیرهن چرکی
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی٫ در بگشای
منم من میهمان هر شبت٫ لولی وش مغموم


http://philip.greenspun.com/images/pcd1632/adobe-snow-67.3.jpg

 

منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش
نغمه ناجور٫ نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در٫ دلتنگم


حریفان٫ میزبانان
میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست٫ مرگی نیست
صدایی گر شنیدی
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جان بگذارم
چه می گویی که بی گه شد
سحر شد
بامداد آمد

http://dnr.state.il.us/orc/wildlife/virtual_news/images/coyote/coyote_portrait.jpg
فریبت می دهند بر آسمان
این سرخی بعد از سحر گه نیست
حریفان گوش سرما برده است
این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت
نه تور مرگ اندود پنهان است
حریفا را چراغ باده را افروز
شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر٫درها بسته٫ سرها در گریبان
دستها پنهان٫ نفسها از دلها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آگین
زمین دلمرده ٫سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
زمستان است

http://www.sikattila.com/Hobby/Photo/Solitude%20I.jpg

 

 

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهیست، از دل خونین
لحظه های عمر بی سامان، میرود سنگین
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگین

به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها، خدایا
آه از این دم سردیها، خدایا

نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله ای خرد با آهی
داد از این بی دردیها، خدایا
داد از این بی دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا
وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

http://www.nada.kth.se/~asa/bilder/unbounding.gif

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد ..یارا
دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بی انجامی
وای از این افسون سازی، خدایا
وای از این افسون سازی، خدایا

 

 

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/tarak/115.jpg

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 
 
 
خر میلیونر
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 

چطوري كفر مامان رو در بياريم ؟!


اگه تو هم ني ني هستي ميتوني به راحتي مامانو كفري كني و حالشو ببري!
وقتي مامان تو رو ميبره مهد كودك حسابي گريه زاري كن! بد نيست يكم وجدان درد بگيره!
وقتي مامان بهت غذا ميده تف كن! وقتي بابا ميده بخور و لبخند بزن!
علم ثابت كرده اگه غذا رو بمالي به صورتت خوشمزه تر ميشه!
جغجغتو بنداز زمين ... ببين مامان چن بار خم ميشه؟! اگه ده بار كمتر بود جيغ بكش كه لاغر تر و خوشكل تر بشه!
وقتي مامان انگشتشو ميكنه تو دهنت تا ببينه دندون در آوردي يا نه گازش بگير تا بفهمه دندون درآوردي!
تو تخت خودت نخواب ... تخت مامان اينا يك حالي ميده!
ياد بگير در توالت رو از تو قفل كني و جيغ بكشي!
وقتي مامان ميپرسه چيكار ميكني هميشه بگو هيچي مامان جونم!
زمستونا وقتي مامان لباساتو تنت كرد بگو ماماااااااااااااااااان ... جيش!
نذار سرتو شيره بمالن! غذاي مامان بابا خوشمزه تره!
يادت نره آدم قبل از اينكه قاشق چنگال داشته باشه انگشت داره!
حرفي رو كه مامان ميگه بي تربيتي هست رو هميشه يادت بمونه تا بعد ازش استفاده كني!
ميخواي همه بخندن؟! به مامان بگو ميترسي تنهايي سوار سرسره شي!
ميدوني يكي از كارايي كه مامان خيلي دوس داره چيه؟! لباس شستن!
هميشه دو دقيقه قبل از رسيدن به مقصد بخواب!
هر وقت دكتر بهت گفت درد نداره وقت جيغ زدنه

 

 

 

 

 

    لحظه ها را با تو بودن،در نگاه تو شكفتن    

                               حس عشقا در تو ديدن،مثل رويا ي تو خوابه

  با تو رفتن ،با تو موندن،مثل قصه تو رو خوندن              

                                تو هميشه تو رو خواستن ، مثل تشنگيه آبه

      اگه چشمات منا ميخواست ، تو نگاه تو مي مردم

                                      اگه دستات مال من بود،جون به دستات مي سپردم

         اگه اسمما  ميخوندي ، ديگه از ياد نمي مردم 

                                      اگه با من تو مي موندي همه دنيا را مي بردم

    بي تو اما سر سپردن، بي تو و عشق تو بودن   

                                 تو غبار جاده موندن ، بي تو خوب من بهاره

    بي تو حتي زنده بودن ، بي هدف نفس كشيدن       

                                 تا ابد  تو رو نديدن ، واسه من رنج  و عذابه

اگه چشمات منا ميخواست، تو نگاه تو مي مردم    

                                 اگه دستات مال من بود،جون به دستات مي سپردم

   اگه اسمما ميخوندي،ديگه از ياد نميمردم       

                                 اگه با من تو مي موندي همه دنيا را مي بردم

   ديگه آسمون عشق مغير تو پرنده اي نيست         

                                روي خاموشيب لبهام جز تو اسم ديگه اي نيست

   توي قلب من نه عزيز هيچكسي جايي نداره         

                               دل عاشقم بجز تو هيچكسي را دوست نداره

 
 
 

   قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم  

                                                 قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم 

  راستی چی شد چه جوری شد  اینجوری عا شقت شدم       

                                               شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم 

  به ملاقات آمدم ببین که دلسپرده داری                

                                             چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری

  نگاهم کن دلم را عا شقانه هدیه کردم                               

                                          تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری

   من از پروانه بودن ها   من از دیوانه بودن ها    

                           من از بازی یک شعله سوزنده  که  آتش زده بر دامان پروانه نمیترسم

  من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها                                      

                                             از بی کسی و خلوت انسان ها میترسم

 راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عا شقت شدم   

                                               شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

  من از عمر رفاقت ها  من از لطف صداقت ها            

                                              من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمیترسم

  من از حرف جدایی ها  برگ آشنایی ها                                          

                                               من از میلاد تلخ بی وفایی ها میترسم

  راستي چي شد چه جوري شد اينجوري عا شقت شدم       

                                                شايد ميگم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم

 

 

 
 
 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

سلام به تمام بچه های باحال و پاكار خوبم و همچنین رفیق رفقای خودم

         مخصوصا ((دادا حامد و مرجان خانوم و بقیه ی دوستانم))

امیدارم از وبلاگ (دل ولي شكسته )خوشتون بیاد.

خوشحال میشم نظر بدید درباره وبلاگم

 
 
 

 
بی تو مهتاب شبی، باز از آن كوچه گذشتم      

                                       همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                                     شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در مغان خانه ی جانم،گل یادت بدرخشید

                                   با به صد خاطر خندید،عطر صد خاطره پیچید 

 
 
 

می گن دست های پاک تو ، مهمون دستای دیگه است
می گن نگات پیش منه ، اما دلت جای دیگه است
می گن دروغ بوده که تو تا آخرش مال منی
چشمای رنگ عسلت ، دنبال چشمای دیگه است

آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده
با شب و
مهتاب شنیدم ، این روزها خلوت می کنی
می گن تو خواب و رویاهات ، خورشید رو دعوت می کنی
چرا دستای عاشقت ، رنگ تابستون نمی شه
وقتی که نیستم اون چشات ، خونه ی بارون نمی شه
میون راهت نکنه قلبتو دادی به کسی
اون کیه که به جای من ، شب ها براش دلواپسی
تو اهل آسمونایی ، اون آسمونای بلند
فرشته ی آرزوهام به گریه های من نخند
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده
می گن دست های پاک تو ، مهمون دستای دیگه است
می گن نگات پیش منه ، اما دلت جای دیگه است
می گن دروغ بوده که تو تا آخرش
مال منی
چشمای رنگ عسلت ، دنبال چشمای دیگه است
میون راهت نکنه قلبتو دادی به کسی
اون کیه که به جای من ، شب ها براش دلواپسی
تو اهل آسمونایی ، اون آسمونای بلند
فرشته ی آرزوهام به گریه های من نخند
آخه مگه فرشته هم رسم
شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه ، مگه فرشته هم بده
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم بده
 
 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   فاطــــــــــــــــــــــمه 
 
چه گرمایی دارد آن دستان مهربانت ...
 
آن لحظه که در کنارمی احساس میکنم که به تنها آرزوی زندگی ام رسیده ام...
 
دلم میخواهد برای همیشه و تا ابد در کنار تو باشم و با گرمای عشق تو زندگی کنم
 
عزیزم... حتی یک لحظه نیز طاقت دوری تو را ندارم ای بهترینم...
 
چه آرامشی دارم آنگاه که سرم را بر روی شانه های مهربان تو میگذارم و تو نیز مرا
 
نوازش میکنی و به من میگویی که دوستم داری....
 
لحظه ای که در کنار تو هستم ، لحظه ای است که به اوج عشق می رسم و با تمام
 
وجود عشق را حس میکنم!
عاشقانه تو را در میان آغوش خویش میگیرم و برایت اشک میریزم و التماست میکنم که
 
  هیچگاه مرا تنها نگذاری !
 
این قلب عاشقم بدجور به وجود تو نیاز دارد و دستانم تشنه گرفتن
 
 آن دستان گرم تو می باشند!
 
چه لحظه عاشقانه ای است ، آنگاه که تو در آغوشمی و به من عشق
 
 و محبت می رسانی !
در کنار تو بودن را برای همیشه میخواهم و میدانی که با عطر نفسهایت زنده ام!
 
کاش برای همیشه در کنارم بودی و هیچگاه حتی یک لحظه نیز از من دور نمی شدی!
 
زندگی برایم با وجود تو زیباست و آنگاه که در کنار تو هستم زیباترین لحظه زندگی ام
 
خواهد بود .... آن لحظه است که دلم میخواهد هر چه احساس
 
 عاشقانه در وجودم است را به تو ابراز کنم .... آن لحظه تمام رازهای
 
 عاشقانه در دلم فاش می شوند!
 
چه لحظه زیبایی است آنگاه که با آن چشمان زیبایت به من نگاه میکنی و لبخند
 
 عاشقانه ای میزنی و مرا در آغوش خودت می فشاری!
 
الهی من فدای آن چشمان زیبایت شوم ، فدای آن قلب مهربانی شوم که بدجور مرا
 
عاشق کرده است....
 
 
 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   فاطــــــــــــــــــــــمه 
 
 
 
 
 
می خواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری. خنده هایم برای توست. با تو بودن مرا شاد می کند وبی تو بودن مرا گریان. تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی. تو با منی چون در قلب منی قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم که سبزی مانند بهار استواری مانند کوه لطیفی مانند گل و روانی همچون دریا.
 
 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   فاطــــــــــــــــــــــمه 
 
 
 
 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

و می دانم که روزی راحت و آزاد می میرم

نه مجنون نه خسرو همچنان فرهاد می میرم

و می دانی که بی تو زیر این طوفان تنهایی

شبی تنهای تنها در حصار باد می میرم

اگر عمری سکوت من کلید حرفهایم شد

در آن یک لحظه با دنیایی از فریاد می میرم

عزیزم عاقبت بنگر که در تنهایی یک شب

رها و عاشق و آزاده و آباد می میرم

و آخر خوب می بینی تو می مانی و می بینی

که من در گوشه ای در نا کجا آباد می میرم

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ فاطمه    

 


  دیدگان در قاب اندوه

  سرد و خاموش خفته بودند

  زود تر از تو نگفته ها را

   با زبان نگه گفته بودند

   از من و هر چه در من نهان بودی

  می رمیدی می رهیدی

  یام آمد که روزی در این راه

ناشکیبا مرا در پی خوش

می کشیدی می کشیدی

آخرین بار آخرین بار

آخرین لحظه تلخ دیدار

سر به سر پوچ دیدم جهان را

باد نالید ومن گوش کردم

خشخش برگهای خزان را

باز خواندی باز راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی

گر چه در پرنیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه!هرگز ندانستم ای عشق

چیستی تو کیستی تو

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ فاطمه    

 

چه گويم

چه نويسم

كه من از خلق خدايم

عاشق كوي رضايم

اون كه ضامن شده آهو

مي دونه درد ماها رو

كه مي خوايم از اون شفا رو

كاش كه باشه    طبيب درد دلامون

دوست نداريم كه  بمونه  غصه ها كنج دلامون

مي دونم كه اين زياده ولي دوست دارم كه باشم يك كبوتر   كه برم مرقدزيباش توي جمع اون كبوتراي پاكش

چي ميشد كه مثل بارون روي صحنش مي باريدم

چي ميشد كه تو سپهرش مي شدم  خورشيد داغش

ولي من كوچك و مو اون هميشه بزرگ بوده

آخه من چه جوري باشم كه بگم  امامم اونه

كي داره چنين امامي       كه هميشه ياورش هست

من ميگم شايدكه الله  پاداشي داده به ماها 

        

 

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ فاطمه    

 
 
 
 

من در رويا هايم جهان را زيبا مي بينم

 

دنيايي پر از...

 

لبخند و شادي،

 

صلح و آرامش،

 

عشق و دوستي،

 

راستي و درستي،

 

 

 

محبت و مهرباني.

 

...جايي كه زشتي و ستمگري

و خيانت و خطا كاري در آن نباشد

جايي كه ...

...وآرزو مي كنم هميشه مهربان باشم          وهمه با هم مهربان باشندو...

 

 

داستان عاشقانه گل زیبا...


یکی بود یکی نبود.
سالها پیش یه باغچه بود سر سبز و قشنگ. پراز گل های رنگارنگ.پر از گل های خوشبو ، اما میون گلای باغچه دو تا گل سرخ بودن که از همه گلا قشنگتر و زیباتر بودن.
از همه گلا سر بودن و تو دنیا گلی به زیبایی اونا پیدا نمیشد.
دو تا گل سرخ همدیگرو خیلی دوست داشتن طوری که بقیه گل ها به عشق و علاقه ی اونا حسودیشون می شد تااینکه یه روز اتفاق بدی افتاد.یه روز خزون نا مهربون یکی از گلا رو چید و با خودش برد.
به آسونی آب خوردن .
بدون اینکه بقیه بفهمن یا حتی باغبون از خواب بیدار شه.
جای گل مثل یه زخم عمیق رو تن باغچه موند. اما گل دوم وقتی جای خالی گل اول رو دید دلش شکست.گلبرگاش یکی یکی ریختن .زرد و پژمرده شد. .دیگی کسی ندید اون مثل گذشته ها بخنده و شاد باشه.
کم کم بهار از راه رسید و با اومدنش همه شاد شدن.
آخه بهار و قتی می اومد آرزوی همه ی گلا رو برآورده می کرد.
امااون سال با بقیه سالها فرق میکرد.همه گلا از بهار یه چیز می خواستن و اون این بود که گل سرخ کوچولو دوباره شادبشه ، دوباره لبخند بزنه مثل گذشته ها.
بهار به سراغ گل رفت. اول اونو نشناخت چون گل کوچولو زرد و نحیف شده بود.
بهار با مهربونی ازگل پرسید:چی شده گل کوچولو؟ چرا امسال از اومدن من خوشحال نیستی؟ چرا اینقدرزرد و پژمرده شدی؟ من اومدم آرزوتو برآورده کنم.چه آرزویی داری؟ هر چی میخوای بگو.
اما گل فقط سکوت کرد.بهار هر کاری کرد نفهمید چی شده.اومد بره ازبقیه گلا بپرسه که چشمش به باغچه افتاد وهمه چیز رو فهمید.
به گل سرخ گفت: فهمیدم چی شده.ناراحت نباش واست یه گل سرخ میارم جای اون.
حتی از اون قشنگتر. حالا شاد باش و بخند.
اما گل به جای خنده بیشتر ناراحت شد.
بهارگفت:چیه؟چرا خوشحال نشدی؟
گل گفت:من هیچ گل دیگه ای رو نمی خوام.من گل خودمومی خوام.
بهار گفت: نمیشه.یعنی نمی تونم.آخه خزون از من قویتره.من زورم به اون نمی رسه.هر آرزوی دیگه ای داشته باشم برآورده می کنم جز این آرزو.
گل سرخ گفت:هرآرزویی باشه؟قول می دی؟
بهار جواب داد:آره ، هر آرزویی باشه. لبخندی روی لبای گل نشست و آروم در گوش بهار آرزوشو زمزمه کرد.
بهار از تعجب خشکش زد. آخه آرزوی گل خیلی تلخ بود.خواست حرفی بزنه .خواست اعتراض کنه.
اما گل اجازه نداد وگفت : یادت باشه قول دادی.
بهار در حالی که تو چشاش اشک حلقه زده بود گفت : آره قول دادم. فردای اون روز وقتی بقیه گلا از خواب بیدار شدن صحنه ی عجیبی دیدن .
جای دو تا زخم عمیق کنار هم روی تن باغچه و گلبرگ های سرخی که همه جا یادگاری مونده بود. عاشقانه تا دنیا دنیا با هم ماندند...


 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪   فاطمـــــــــــه   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

فال روز 28 بهمن ماه 88!

 

متولدین فروردین:

 

يك سري مقررات است كه اگر به آن ها عمل كنيد مي توانيد با گروه خاصي از مردم براي مدتي معاشرت كنيد كه از اين معاشرت لذت مي بريد. سعي كنيد با خودتان صادق باشيد و از آن سود ببريد.

 

متولدین اردیبهشت:

 

 حقیقتاً‌ دوست ندارید نقشه ای را خراب کنید اما گاهی مجبور می شوید بدون این که به نتیجه کاری فکر کنید اقدام به انجام آن کنید.طبیعت شماست که برای خود و دوستان راه گشایی کنید. در حقیقت شما درراس این بازی هستید پس هر روشی را که می خواهید در پیش بگیرید.

 

متولدین خرداد: ا

 

مروز خوب است كارها را در پس پرده انجام دهيد بدون اين كه زياد به خودتان توجه كنيد. به نظر ميرسد از آنجايي كه در آغاز ماه دچار ضربه روحي شديد هنوز هم نمي خواهيد در اجتماع ظاهر شويد.

 

متولدین تیر:

 

 اگر امروز در خانه و یا محل کارتان زیاد با تلفن صحبت کرده اید،بدانید که رئیس و یا همسرتان خیلی عصبانی می شود.بنابراین از این که عذرخواهی کنید،فرار نکنید.بدخلقی و عصبانیت همه چیز را خراب تر می کند زیرا با سختی زیاد به این مقام کاری رسیده اید.

 

متولدین مرداد:

 

جناب شير بايد با آن روبه رو شويد! زماني كه اين حالت شما را مي گيرد، شما مهارتي واقعي در خرج كردن پول داريدو اين حالت مطمئناً امروز شما را در بر گرفته است. اگر هنوز تلاش مي كنيد كه هزينه هاي كريسمس گذشته را جبران كنيد همان گونه كه از بلا دوري مي گزينيد بايد از مراكز خريد نيز دوري كنيد. اگر زياد به هيجان آمده ايد، مي توانيد چيزهايي را بخريد كه اعتماد به نفس شما را بالا برده و يا موجب ثبات سلامتي تان مي شود.

متولدین شهریور:

 

 امروز خوشحال و شاداب هستید و بار دیگر به دنبال تفریح و سرگرمی هستید.باید با دوستان دور هم جمع شوید و کاری را که لذت می برید انجام دهید.اگر برای غذا خوردن به یک رستوران یا یک سینما بروید،فکر بسیار خوبی است.البته شاید کمی گران باشد اما این موضوع مانعی برای شما نیست.

متولدین مهر:

 

 امروز خود را در احاطه کسانی که دوست دارید درآورید چرا که احساس گرم و دلپذیری از همراهی آنها خواهید داشت.مجبور نیستید که هیچ کار خاصی انجام دهید،چرا که تنها یک فنجان چای یا غذای خانگی که دور هم صرف شود بسیار لذتبخش خواهد بود.حتی ممکن است ترجیح دهید که تنها در خانه بمانید و با گرفتن دوش و استراحت کردن کمی آرامش پیدا کنید.

متولدین آبان:

 

نسبت به مسائل خانوادگی و شخصی اطمینان و امنیت بیشتری پیدا می کنید.با پیشرفتی که می کنید بهتر می توانید شرایط را کنترل کنید.اگر موضوع درستی را انتخاب کنید تا در آن فعالیت کنید می توانید انرژی تان را برای مسائل مهمتر نگهدارید.

متولدین آذر:

 

ستاره ها اين فرصت را به شما مي دهند كه موقعيت هاي مختلف را بسنجيد يا با كسي كه هم فكر خودتان است در ميان بگذاريد. اگر در فكر عوض كردن روش زندگي خود هستيد، ايده هاي بسيار عالي به سرتان خواهد آمد حتي اگر در حال حاضر آنها را نمي خواهيد اجرا كنيد. قضاوت كردن درباره يك همكار خيلي وسوسه كننده مي شود برايتان ولي از آن بهتر از نظر آوردن حقايق درباره آن آدم گرچه كمتر هيجان انگيز است ولي بنفع شماست.

 

متولدین دی:

 

 هنوز كمي ناراحت هستيد؟ اهميت چنداني ندارد، حداقل اين را درك كرده ايد كه متانت شما خيلي با اهميت است و البته آن چه كه در درون شماست بسيار ارزشمندتر است هر چه باشد علامت زميني شما، علامتي پرشور و حرارت است. شما ممكن است مانند ساير علائم در اين زمينه سرو صدايي نكنيد ولي اين مطلب مي تواند همسر شما را غافلگير كند.

متولدین بهمن:

 

در چند روز آینده تمایل دارید که مسوولیت های بیشتری را به عهده بگیرید. به خصوص اگر این کار درآمدتان را بالا ببرد. امروز متوجه می شوید که کارهای زیادی وجود دارد که باید به آنها دست یابید و هر چه بیشتر بتوانید به این کارها دست یابید بیشتر به آرزوهایتان می رسید. شما کافیست برای پیشبرد تمرکز کنید کارها خود بخود درست می شوند.

متولدین اسفند:

 

ممکن است ناراضی باشید که امروزتان با دیگران خراب می شود . اما حقیقاً‌ این است که شما انتخاب زیادی ندارید به سمت درخشان نگاه کنید.

 

 

 

 
 
خورشيد عیان

من گمشده ای دارم، دنبال کسی هستم

                                                          دنبال ابــرمــردی، قــــدرت بدهــد دســتم

گـــردن بزنم از بــد، گــردن بنهم بر خـــوب

                                                           از خوب و بد درهم، آشــفته و سـرمستم

نه نه، زده ام خود را انگـــار به این گیجـی

                                                           با این خوشــی باطل کــز بار گنه جسـتم

بیدار نخــواهد شد خــوابیده ی مصنوعــی

                                                 پس باز شود ای کاش چشمی که به حق بستم

ناحق بخـــورد سیلی از نفــس پشیمانم

                                                             ایمان بزند فــریاد، ای ناز به این شستم

من گمشده ای دارم، دور است ز من، بالاست

                                                     با این همه من من ها، پیداست که من پستم

هرچند که می خواهم سـویش بروم اما

                                                             افســوس به این دنیا دلبسته و پابستم

بی سعـی و تکاپویی، با آخــــر پـررویی

                                                             تنها پی یک مصلح، بی فایده بنشستم

اصـلاح ز خود باید، هرچـند که می آید

                                                               امــا نکند یابد من را که چــنین مستم

در غفلت خود، ای وای، مولا نظری لطفی

                                                       سوگند به عهدی که با خویش و شما بستم

الطــاف شما، نه نه، حتی رختان پیداست

                                                               هرچند نمی بینم، اما همه ی هستم

الهام، فــدایش باد، یک آن به دلم افتــاد

                                                خورشید عیان، ای داد، این گمشده من هستم 

     

 
 
 
 

 
یا صاحب الزمان!
 

همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت و افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به

که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا

به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی

نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا

تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد

چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

گله از فراق یاران و جفای روزگاران

نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی

 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 

 
 
نهم ربیع الاول
 
 

ای نفست یار و نگهدار ما      کی و کجا وعده دیدار ما؟

 
 
 
 

 

 

 
 
 
 

تو را می نویسم به روی کهنه کاغذهای کاهی، گاهی
امشب هم
تورا می نویسم، که بمانی
وقتی تورا می نویسم، با خودنویسم
چنان می مکدش کاغذش جوهرش را سیاهی اش را چنان می کشاندش به توی خویش، که بمانی
بیرون می آوری اش بغضهای مانده در پوستم را
من هم درد را قورت می دهم
من همان دردی ام که قورت می دهم
سیگارها را میکشیدیم
قورت می دادیم
فیلمهای مبتذل می دیدیم
ما کودکان ابتذال بودیم و ما از ابتذال آمده بودیم و به ابتذال میرویم، رفته بودیم
من در آسمان نقاشی ام ماهی کشیدم، سه دانه
تو مرا بوسیدی، هزار دانه
وقتی دلم درد گرفت، دلت گرفت، چای ام دادی، عشق کردم
نور زرد لامپ
روی موهایت می سُرید، می سرائید مارا
ما روی صخره رقصیدیم و نترسیدیم
باد هم می آمد
گیلاس چیدیم، رقصیدیم، بوسیدیم، خندیدیم و ماندیم

 
 
 
 

 
 
 
 
 
پلکهای من
چون پاره های خط موازی کنار هم
شب تا طلوع به هم نمی رسند
انگار که ذهن به جایی نمی رسد
انگار که "می شود" هرگز نمی شود
لعنت به سیگار که تمام می شود!

 
 
 

 
 
 
 
خط ممتدیست هستی و روی آن
ما هردو می دویم
سمت یک مسیر
باشتاب، بی امان
بدون خستگی
درنهایت، عاقبت
من به مرگ می رسم
تو به زندگی
 
 

 

 


 
 
 
شال بلند من در باد موج مي زد
باد بوي گس خون مي آورد
يار من عاشق
پنجره ها بسته بود
چوبه هاي دار در اهتزاز
و آن كودك غمگين، دلش لابلاي صداي طبل
و لرزش دهل
و زنجيرهايي كه اسارت را به گُرده مي كوفت
حسين شراب نوشيد
و گريست بر پيكرنهيف يار من
در زمستاني كه تشته بود

 
 
 

 
 
 
 
ایمیل من
انبوه نامه هاي باز نشده گمنام
فرصتي نيست
نامه هايي كه هركدام
شايد پايان عمر درونگرايي باشد
كسي مي داند؟
 نامه هايي را كه نمي شود سوزاند
چه بايد كرد؟

 
 
 

 
صبح
 

۱۶ آذر
شب قبل باران باريده بود
برگهاي زرد افتاده بر آسفالتِ خيس خورده سياه
اين ناهماهنگي رنگها
دهانها بخار داشت
نه آنقدر كه چشمها نبيند
سرد بود
 
 
 

 
 
 
دردهاي من
دردهاي من
مرگ
ناجي بزرگ
نزديك مي شوم

 
 

 
 
 
 
غسل تعمید کودک آرمیده در درونم
که هر صبح به همان نمی دانم گناه می گرید
یحیی باش
 
 
 

 
 
 
پاها
گنهکارند
تطهیر باید کردشان
به قدم آهسته روی ریل معاش
به رنج پیمودن مدام
و حسرت نرسیدن
 
 
 

 
 
 
 
خیلی خوب می فهمی
به سادگی
خودت  هم می فهمی
پختنت را
قوام آمدنت را
یکروز صبح
وقتی به خودت می نگری
پنهانی
خواهی دید که پخته ایی
آرام و بی تفاوت
بی تفاوت و تنها
این خاصیت پختگیست
 
 
 

 
 
 
شعر گفتن آسان است
بگذار
رازی را بگویم
رازی که قبلا راز نبود
آنقدر بود که همه از فرط دانستن نمی دانستند
همه شاعرند
ولی
فراموش کرده اند
سرودن را

 
 

 
 
 
 
وقتی که امید می آید
نا امیدی هم می آید
چه مضحک
 
 

 
 
 
 
باران كه مي باريد ديشب
حالم خوب نبود
كاسه پر از سيب را روي ميز گذاشتم
و يك سيب به زمين افتاد و چرخيد و به زير باران رفت
من هم رفتم تا از شاعرانگي باران سيب را جدا كنم
اما خودم هم كنار سيب افتادم
سيب بود، من بودم، شب بود و باران مي آمد
چه بيهوده بود، قبل از باران و سيب و شب
ديشب كه باران مي باريد
مدام

 
 

 
 
 
 
جمعه ها
عجب جمعه ها
چه جمعه ها
روز دلجویی از معشوقه
روز تمام شدنی
خیلی وقتها غمگین
انتهایش

 
 

 
 

گفت که امشب
در بیمارستان بستری هستی
حتما میان میوه ها آرمیده ایی
هیچ کدام از آن لوله ها
صدمه ایی به شاعر بودنت نخواهد زد
چشمان پف آلودت بسته است
خواب پاییز را می بینی

 
 

 
 
 
 
آسمان سعی کرد
اما نبارید
نمی دانم معشوقه ام چه می کند
شاید خواب است
شاید مرده
زندگی
خیلی زود می گذرد
خراب است
خراب شده بود
از همان اول
از همان روزهایی که
جنگ بود
صدا بود و آتش بود و لباسهای قهوه ایی بود
کتاب بود
فیلم نبود
جمعه ها زیاد بودند
ما هم بودیم
مردها سبیل داشتند
زنها روسری های قهوه ایی
با گره های بزرگ
آسمان زرد بود
بوی پیرزن می آمد
بوی حقارت
و عشقهای پنهانی
از تلفنهای عمومی
سکه های بزرگ که صدا می داد
گونی پر از تیله را در پیاده رو ها ریختند و بچه ها طمع کردند
تیله ها را در جیبهایشان پر کردند
بازیهاشان زبر بود
معلمهای خسته رنجور لاغر نزار
کاسه هایمان قدیمی شده بود
کاسه های لعابی کرم رنگ با خالهای سیاه
دستیگره هایمان نیم سوخته بود
سفره، نان تازه داشت، نداشت، نمی دانم
بچه ها ناخواسته به دنیا آمدند
زیاد
زنها چاق بودند
میوه بود
شبها همیشه زود تمام می شد
آنروزها

 
 
 

 
 
 
وقتی امروز
همه رفتند
برای تسلی دادن
برای مجلس ختم
من
رفتم خانه
شعر خواندم
یکی هم سرودم
مثل احمقها بودم
 
 

 
 
 
 
 
هیچ کس نمی تواند
به سرعت من شعر بگوید
شعرهایی
که مثل
پوست درختان زبر است
زبر
زنده
قهوه ایی
 
 
 

 
 
 
 
صبح ها
فرق چندانی
با یک کوالا ندارم
یک کوالای طوسی
آرام
آرام
نا امید
بی انگیزه
تنها
با سرفه های زیاد
 
 

عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
بعد از یه روز یه نفر رو دیدم
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
اون این شکلی بود !
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
ما اوقات خوبی با هم داشتیم
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
من یه کادو مثل این بهش دادم 

 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
وقتی اون هدیه من رو پذیرفت ، من اینجوری شدم!
 
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
ما تقریبا همه شب ها ، با هم گفت و گو می کردیم
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
و این وضع من توی اداره بود
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
وقتی همکارام من و دوستم رو دیدند، اینجوری نگاه می کردند
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
و من اینجوری بهشون جواب می دادم
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی

اما روز والنتاین ، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
و من اینجوری بودم
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
بعدش اینجوری شدم
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
بعد اینطوری
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
احساس من اینجوری بود 
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
بعد اینجوری شدم
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
بله .. آخرش به این حال و روز افتادم
 
عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق سنجی
 
 
 
 
 


دلم مي خواست من باشمو تو با يک دنياي خالي.دوست داشتم تو باشي منو دو قلب ر احساس.اما نميشه
بدون تو دنيا برام ارزشي نداره.کاش خودم مي مردم. اما مرگ لحظه هاي ر احساس زندگيمو نمي ديدم.خدايا چه سخته.تحملش چه سخته
اما مي دونم که اگه نشد باهم باشيم .اما قلبامون هنوز باهمه.من الان بيش از هر زماني اون دلي که بهم دادي تو قلبم حس مي کنم
امشب اگه تنهام
اگه نيستي باهم اشک بريزيم.اما ضربان قلبتو توي دلم احساس مي کنم
اگه هر شب از شوق بودن با تو خوابم نمي برد.امشب از درد جدايي و غم نبودنت نمي تونم بخوابم
نيستي اما من حست مي کنم.باهام حرف نمي زني اما من صداتو مي شنوم که تو دلت داري حرف مي زني.نمي بينمت اما با همه وجود تو ذهنمي
الان به ياده لحظه آخر افتادم.لحظه آخر صدات لرزيد.صداي منم لرزيد
وقتي صدات قطع شد باور لحظه ها برام مشکل شد.تازه فهميدم که ديگه هرگز اين صدارو نمي شنوم.اشک ريختم.اما چيزي عوض نشد
من موندم با يک جاده بي انتها که از اين به بعد کسي رو براي همراهي ندارم.چه دردناک بود اون لحظه.قدرت تحملشو نداشتم.اما چاره اي جز تحمل نداشتم
زندگي با من چي کار کرد؟امشب چه طولاني شده.بغضمم نميشکنه. امشب همه چيز عزاب آور شده.سکوت٫بغض خفه کننده٫ فکر تو٫ صداي ضربان قلبم٫ تحمل٫ نفس کشيدنم٫ باور لحظه هام و نگه داشتن قلبي که تو به من دادي
سخته.سخت تر از حد توانم.حست ميکنم. با همه وجود حست مي کنم.مي دونم که الان داري به من فکر مي کني.مي دونم. باور دارم
با من نيستي اما من تورو با ذره ذره وجودم حس مي کنم
مي دونم که تو هم منو حس مي کني
دارم آهنگايي که با همه وجود به تو دادم گوش مي دم.اون روز که اون آلبومو به تو دادم مي دونستم که توي اين شب که عزاب آور ترين شب زندگيمه تنها اين آلبوم ميتونه منو با آهنگاش باور کنه.براي همين به تو دادم. تا تو هم تو اين شب بري سراغش.کاش تو هم الان گوش بدي و مثل من خودتو به احساس واقعي اين آهنگا اري
يک بار بهت گفته بودم.الان بازم ميگم.به تو ساده دل ندادم که بري ساده ز يادم.هر چقدر بيشتر فکر مي کنم کمتر مي تونم باور کنم که ديگه باهم نيستيم
چه اک بود اين احساسي که بين ما بود.چه ساده بوديم هردومون
ما که توقع زيادي نداشتيم.فقط مي خواستيم خودمونو فداي احساسي که برامون ارزش داشت بکنيم. اما نشد
زندگي به ما مهلت نداد
خدايا زندگي چه بي رحمه
ما که توقع زيادي نداشتيم. فقط مي خواستيم با هم باشيم.اما زندگي اين حقو از ما گرفت.کاش بودي و مي ديدي که بدون تو دليلي براي ادامه ندارم
ساعت ها از لحظه آخره با هم بودنمون گذشته.اما من انگار تو اون لحظه متوقف شدم
دوست ندارم که از ذهنم بيرونش کنم
خدايا چه سخته جدايي.هنوز به اندازه نصف روز از لحظه آخر نگذشته اما من طاقتم داره تموم ميشه.چقدر دلم برات تنگ شده
دلم بد جوري گرفته.اما اين بار تو نيستي که برات از دل تنگيام بگم.ستاره دلتنگي هاي منم امشب تو آسمون گم شده. يداش نمي کنم
اين شبم که به آخر نميرسه
خدايا اين زجر تا کي مي خواد ادامه داشته باشه؟چرا ديشب که با هم مي خنديديم زود گذشت؟ولي امشب که با هم نيستيم ايان نداره؟
مي خوام از خدا بخواهم که به هر دومون کمک کنه.من دعا مي کنم تو هم دستاتو بالا بگير تا دعامون بر آورده بشه.مي دونم که سخته اما بيا باور کنيم که براي ما بازگشت امکان نداره
نمي دونم امشب تا کي مي خواهد طول بکشه
اما من تحمل مي کنم.تو هم تحمل کن.ميدونم که ميگي سخته.مي دونم که داري اشک ميريزي و ميگي نميخوام
اما اينم مي دوني که ما مجبوريم که زير بار غصه هامون تحمل کنيم . س منم با تو اشک ميريزم و سعي مي کنم که با هر قطره اشکم هم باورمو بيشتر کنم و هم احساسمو
دوستت دارم براي هميشه.مي دونم که تو هم تا آخرين لحظه دوستم خواهي داشت
مي خوام برم .برمو از فردا با سکوت و دل شکستم يک زندگي بي دليلو شروع کنم.ميخوام برم و با همه اين چيزايي که اتفاق افتادباز خدارو شکر کنم.تو هم برو.برو تا کم کم بتوني باور کني که هميشه هر چي تو زندگي دوست داشته باشي بهش نميرسي
دلم برات چه تنگه .دنيا دلش چه سنگه
دنيا حسابي مارو دور خودش دوونده.صبرم زياده اما عمري ديگه نمونده
برام سخته.خيلي هم سخته
اما بايد بگم
خداحافظ زيباترين لحظه هاي زندگي من.خداحافظ خاطرات من
خداحافظ براي هميشه
 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 



قالی زندگی.

.........زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده .

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین

نکند آخر کار

!!!........قالی زندگیت را نخرند.


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤



یادگاری

گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم

گفتم: كجا؟

 گفت : رو قلبت

گفتم مگه ميتوني ؟

گفت : اره سخت نيست ‌‌ آسونه

گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه

 يه خنجر برداشت

گفتم اين چيه ؟

گفت : هيسس

 ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي

خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه

اون رفته ؟

خيلي وقته؟

 كجا ؟

نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده

 

 

Click to view full size image


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤



دوستت دارم

 

ای عشق من چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن.

آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد.
روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت...
و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت...
روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش ..... يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...
واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ،
اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ،افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،
پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤





خوبی

 

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم
در خيالم آمدم پيش تو و
 گفتم که خستم از همه چيز و همه کس
 به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم
 گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم
 از همه چيز و همه کس من گسستم
با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم
از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟
 تو به من خنديدی و گفتی
 که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤






.........رفت

 

تو بگو وقتی خواب بودم چه کسی مداد رنگیشُ برداشت

و فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟..

.نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم.

 نگاهم کرد دل به او بستم.

 نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد ..

.....از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت .

....آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد..

.حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

........نمی توان از او رنجشی به دل گرفت ..
 
.بلکه باید تنها از خود رنجید.
.
 ...که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند
 
. و این خود دردی کشنده است

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 


 

تو را دوست دارم
و وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
می دانم که دوستت دارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


............روزهای بدون تو

 

دراين روزها  اسمان انقدر صاف است كه تو مي تواني خورشيد راازفاصله ي دور در دست بگيري وشبهاشاهد پرواز پرندگان در اسمان ابي باشي

.عشق من و توتازه پا گرفته بود وقلب هايما ن به روشني صبح مي ماندند.

روزهايمان، روزهاي باطراوتمان همراه باخاطره هامي گذشت وشبهاي طولاني با شنيدن اواز پرندگان،اگر تو بودي ،اگر تو بودي.... اما اگر تو بماني من روزها وشبهاي خوبتري  براي تو خواهم ساخت

 اما نه مانند روزها وشبهاي گذشته ،با هم به سوي خورشيدو روشنايي مي رويم،بر دانه هاي باران سوار مي شويم با درختان گفتگو خواهيم كرد و باد را خواهيم پرستيد با اين حال اگر بروي احساس مي كنم براي من به انداره ي كافي عشق به جاي گذاشته اي انقدر كه مي توان تمام وجودم را به خودت اختصاص بدهي، اگر تو بروي.........

مي دانم كه خواهي رفت و تمام دنيا اين را مي دانند ولي برگرد و در راه عشقمان بكوش،من تمام احساسم و تمام وجودم در پايت مي ريزم اگر تو مرا ترك كني من خواهم مرد ، اگر تو بروي...... اما اگر بماني من شب هاي خوبي

براي تو خواهم ساخت نه شب هايي مثل گذشته ونه چون شب هاي اينده، با لبخند ت مرا به سوي خود جلب خواهي كرد در بازوهايم خواهي بود  ومن باچشمانت راز دل خواهم گفت چشمهايي كه خيلي دوستشان دارم از تو

مي خواهم كه مرا ترك نكني خواهش مي كنم نرو.........چرا خورشيد هنوز مي درخشد ،چرا دريا به سوي ساحل مي شتابد ،انها نمي دانند پايان دنيا فرا

رسيده زيرا تو ديگر مرا دوست نداري . چرا پرندگان هنوز مي خوانند ،چرا ستارگان در اسمان مي درخشنند انها نمي دانند پايان دنيا فرا رسيده دنيا پايان يافت وقتي من عشق تو را از دست دادم... هرروز صبح كه از خواب برمي خيزم

تعجب مي كنم چرا همه چير مثل گذشته است نمي فهمم نه نمي توانم بفهمم چطور همه چيز عادي است چرا هنوز قلب من مي تپد چرا چشمان من گريان است ، انها نمي دانند پايان دنيا فرا رسيده ،

دنيا پايان يافت وقتي تو با من وداع گقتي ،

 ................... كوشش كردم به تو فكر نكنم اما هر چه بيشتر سعي مي كنم اين حقيقت را بيشتر در مي يابم كه نمي توانم گذ شته را فراموش كنم ،

 وقتي تو را داشتم چقدر خوشحال بودم اما ان روزها كه با هم بوديم چه زود گذشت و اين شب هاي بدون تو چقدر طولاني هستنند اين مهم نيست كه در كجا هستم وچه مي كنم فقط مي دانم به هر چه نگاه مي كنم تو را مي بينم به هر كجا كه مي روم تو انجا هستي

چشمانم را مي بندم اما باز هم تو را مي بينم من زندگي را بي تو نمي خواهم وجز تو به كسي عشق نمي ورزم به اميد روزي هستم كه تو به سويم باز گردي و براي هميشه نزدم بماني ،

به هر راهي كه مي روم به تو مي رسم به هر چه نگاه مي كنم تو را مي بينم ...زماني را كه من واو با هم بوديم خوب به خاطر مي اورم، با عشقي كه تصور مي كرديم براي هميشه خواهد ماند سخت همديگر را دوست داشتيم ،پرتوي ماه روشنگر راهمان بود،

وچشمان او روشني بخش فردايي كه در انتظارش بوديم ، ناگهان نمي دانم چه چيز عقيده ي او را تغيير داد ،بعد از او بازوان عشق پروري نبود تا به رويم گشوده شود ،......هر روز را به شب مي رسانيم در حالي كه اميدي براي زندگي نداريم من

نمي توانم بي او در اين دنيا زندگي كنم اگر تو او را ديدي به او بگو كه هنوز دوستش دارم بگو كه هنوز قلبم برايش مي تپد....

 


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤



جدایی

 

در این دنیا کسی است بفهمد

 که در این لحظه چه میکشم؟

چه حالی دارم؟


چقدر زنده نبودن خوب است... خوب خوب خوب


- هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم

و هنگامی تشنه ي آتش شدم که در برابر دریا بود...

 دریا و دریا...


.......هنگامی عاشق واقعی شدم که مزه ی تلخ جدایی را چشیدم


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤





خاطره.............

 


 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

گفتگو با خدا

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .

Interview with god

گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

And then I asked …

بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم .

Always

همیشه

 

 

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

نيت كنيد و اشاره فرماييد

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

 

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

نيت كنيد و اشاره فرماييد

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم...

من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!

تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....

تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...

تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...

من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...

من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....

تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....

تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....

تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...

تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!

بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....

تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....

من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....

عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....

با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...

زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقو, نفسم فقط تو!

بای تا هایی دیگر...

 

 

 

تو همون بودي كه من خوابشو ديدم

تو هموني كه مي خوام براش بميرم

تو همون فرشته اي از جنس آدم

تو واسم نشونه از خداي عالم

تو هموني كه تو خندهام شريكي

توي درد و غصه هام واسم طبيبي

تو همون روياي پاكي

كه توي شبهاي من بود

تو يه قطره از خدايي

تو همون بودي و هستي كه مي خوام براش بميرم

از خدا خواستم هميشه پيش تو آروم بگيرم

تو واسم دنياي عشقي تو تموم لحظه هامي

تازه ميشه روح و جونم وقتي كه تو پا به پامي

از خدا مي خوام هميشه كه كنار تو بمونم

شمع باش پروانه ميشم تا كنار تو بسوزم

وقتي چشمات گريه مي كرد آرزوم بود كه بميرم

كاش بودم كنارت اي گل تا كه دستات و بگيرم

تو يه قطره از خدايي

 

 
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
 
u;s shg

 

خیلی

می دونم که زدی به کوچه بی خیالی و بود و نبود من اصلا برات فرقی نمی کنه

اینو از هرگز سراغ نگرفتنت از من فهمیدم

از این که چند روزی غیبم زد و سراغی از من نگرفتی

از این که چشم انتظار بودم تا یه خیری از تو

یه پیامی از تو

ولی هیچ

مثل همیشه سکوت کرده بودی و من توی خاموشی خودم و خودت داشتم غرق می شدم

همه رو ساکت کرده بودم که مبادا یه پیامی از تو بیاد و من غافل بمونم

مهر سکوت رو روی هر جنبده ای و هر شیی زده بودم

که وقتی خبری از تو میاد آگاه باشم

ولی امان از این سکوت غم انگیز

انگار من برای تو وجود ندارم

از وقتی گفتن داستان های عاشقانه ام رو تعطیل کردی و از این که شبها از دلتنگیم برات می نوشتم اعتراض کردی

دیگه تابی برای من نمونده

آخه تو که نمیدونی زمزمه همین داستان های عاشقانه باعث میشه که آرامش بر من مستولی بشه و به خواب برم

وای عزیز آرزوهایم

از کجا برات بگم که دارم دیوونه میشم

به خاطر دوست نداشتنت دارم دیوونه میشم

به خاطر اینکه اسیر یه عشق یه طرفه شدم دارم دیوونه میشم

به خاطر اینکه تمام احساساتم رو واسه یکی خرج می کنم که..........؟

نه!!!!

نه!!!!

نه!!!!

نگو دوستم داری!

نگو من دارم اشتباه می کنم

تو دوستم نداری

اگه میگی دوستم داری فقط به خاطر اینه که دلت برام میسوزه

وگرنه..........؟

وگر نه توی یه این مدت یه سراغی از من میگرفتی

و

«« صدای هم رو نشنویم تا بیشتر دلمون واسه هم تنگ بشه»»

رو بهونه نمی کردی

ولی با این وجود...........؟

خیلی دلم برات تنگ شده

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

منو ببخش ...

 

 

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش

اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم

اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم

منو ببخش اگه تورو می سپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ایو من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
 
 

 
 
 
میان دیروز و امروز و فردا مانده بودم ُ دیروز با خاطراتش مرا سرگرم کرد ُ فردا با وعده هایش مرا فریب داد ُتا به خود آمدم دیدم امروز از دستم رفته
 
 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند                   گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت                     با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید                         قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه               چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند 

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع             آتش آنست که در خرمن پروانه زدند 

                                           کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب 

                                           تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند       

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

 
 
 
رویت که کم نمیشود ای عشق چه میکنی؟

هر دم دلــی را به دلــی مـایـل مـیـکـنـی ؟

تـا اوج میرسـانی و گـاهـی به زیـر خـاک

هـر کـار دلـت خـواسـت بـا دل مـیـکـنـی .!
 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

 
 
 
ای که دایم بخویش مغروری            گر ترا عشق نیست معذوری

گرد دیوانگان عشق مگرد              که به عقل عقیله مشهوری

مستی عشق نیست در سر تو        رو که تو مست آب انگوری

روی زرد است وآه درد آلود          عاشقان را دوای رنجوری

                            بگذرد از نام و ننگ خود حافظ

                             ساغر می طلب که مخموری

                                                                                                                        ((حافظ شیرازی))

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

 
 
در تمام لحظات، با تو بودن را آرزو می کردم آنقدر آرزو کردم تا به تو رسیدم خواستم از با تو بودن لذت ببرم اما تو ............ خواستم با جدایی تو را غرق در لذت کنم آنگونه که در چشمانت میدیدم تمام لحظات با تو بودن را برای جدایی تلاش کردم اما هنگام جدایی باز تو ........... اکنون که به تو فکر میکنم آرزوی با تو بودن و جدایی از تو را بیشتر تز خودت احساس کردم اما تو ............ 
 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 
 

 وقتی خاطره های انسان ها زیاد می شه دیوار اتاقشون پر از عکس میشه امام همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسش رو روی دیوار اتاقت بزنی

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

 
 

نباشم گر در این دنیا چه غم دیوانه ای کمتر 

خوش آنروزی زخاطرهاروم ، افسانه ای کمتر

 بگو برقبلا خیزی بسوزد خرمن عمرم  

به گرد شمع هستی بی خبر پروانه ای کمتر

تو ای تیر قضا صیدی ز من بهتر کجا جویی

به کنج این قفس مرغ نچیده دانه ای کمتر

چه خواهد شد نباشد گر چو من مرغ سخن گویی

نوایی کم ، غمی کم ، ناله مستانه ای کمتر 

                                                                                                                                      معینی کرمانشاهی  

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

 
 
 
دود می خیزد زخلوتگاه من

کس خبر کی یابد از ویرانه ام

با درون سوخته دارم سخن

کی به پایان میرسد افسانه ام

 

دست از دامان شب برداشتم

تا بیاویزم به گیسوی سحر

خویش را از ساحل افکندم در آب

لیک از ژرفای دریا بی خبر

 

بر تن دیوارها طرح شکست

کس دگر رنگی در این سامان ندید

چشم می دوزد خیال روز و شب

از درون دل به تصویر امید

 

تا بدین منزل نهادم پای را

از درای کاروان بگسسته ام

گرچه میسوزم از این آتش به جان

لیک بر این سوختن دل بسته ام

تیرگی پا میکشد از بام ها

صبح میخندد به راه شهر من

دود می خیزد هنوز از خلوتم

با درون سوخته ام دارم سخن

                                                                                                          سهراب سپهری

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

دیر گاهیست که در دورترین وادی این دیر بزرگ
نفسی هرلحظه
دم امید به صحرای دلم می بخشد
و دلم با یادش
چشم بر ماه در آن تیرگی شب بستست
و نگاهش به زمین
به شکوفنده ترین
گل باغ ابدی
قفسی ساخته از جنس بلور
که حریم حرم هرم نفس های تو را حفظ کند
خاطراتم که ورق می خورد از صحنه ی بیداد زمان
یاد تو همچو نسیم
در گلستان دلم می پیچد
شک نکن
تا نفسم با نفست خورده گره
تا تمنای دلم می طلبد دست تورا
با تو خواهم ماند تا اوج
تا وسعت پرواز تمنای دلم

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

 
 
وقتی گلدون خونمون شکست ... پدرم گفت :قسمت بود ......مادرم گفت : حیف شد ..... خواهرم گفت قشنگ بود ...... برادرم گفت کاش دوتا داشتیم اما وقتی دل من شکست هیچکس به فکرش نبود
 
 
 

عکس های عاشقانه جدید بدون آرم

 

عکس های عاشقانه جدید بدون آرم

عکس های عاشقانه جدید بدون آرم

عکس های عاشقانه جدید بدون آرم

عکس های عاشقانه جدید بدون آرم

 

 

زندگی به زیبایی رویاهایتان

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است..

هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید..

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..

3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از ورزش کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید..

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

 

شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید... اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما..

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.



جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 

زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- عشق درمان‌گر هر چیزی است.

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- حتی بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

  آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید

 

 

شعر زیبای آلبوم زمستان از مهدی اخوان ثالث

http://www.bigfoto.com/themes/nature/winter/snow_road-winter-xs.jpg

 

سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ دادن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید و نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس که این است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد٫ ای ترسای پیر پیرهن چرکی
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی٫ در بگشای
منم من میهمان هر شبت٫ لولی وش مغموم


http://philip.greenspun.com/images/pcd1632/adobe-snow-67.3.jpg

 

منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش
نغمه ناجور٫ نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در٫ دلتنگم


حریفان٫ میزبانان
میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست٫ مرگی نیست
صدایی گر شنیدی
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جان بگذارم
چه می گویی که بی گه شد
سحر شد
بامداد آمد

http://dnr.state.il.us/orc/wildlife/virtual_news/images/coyote/coyote_portrait.jpg
فریبت می دهند بر آسمان
این سرخی بعد از سحر گه نیست
حریفان گوش سرما برده است
این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت
نه تور مرگ اندود پنهان است
حریفا را چراغ باده را افروز
شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر٫درها بسته٫ سرها در گریبان
دستها پنهان٫ نفسها از دلها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آگین
زمین دلمرده ٫سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
زمستان است

http://www.sikattila.com/Hobby/Photo/Solitude%20I.jpg

 

 

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهیست، از دل خونین
لحظه های عمر بی سامان، میرود سنگین
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگین

به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها، خدایا
آه از این دم سردیها، خدایا

نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله ای خرد با آهی
داد از این بی دردیها، خدایا
داد از این بی دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا
وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

http://www.nada.kth.se/~asa/bilder/unbounding.gif

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد ..یارا
دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بی انجامی
وای از این افسون سازی، خدایا
وای از این افسون سازی، خدایا

 

 

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/tarak/115.jpg