سخن هايي گهر بار از امام رضا عليه اسلام 1- سه ویژگى برجسته مومن 2- پـاداش نیكـى پنهانـى و سزاى افشـا كننـده بــدى 3- نظافت
4- دوست ودشمن هر كس 5- دوستى با مردم 6- بدى قیل و قال 7- ویژگیهاى دهگانه عاقل 8- ایمان, تقوا و یقین 9- صله رحم با كمترین چیز 10- سلاح پیامبران
11- نشانه هاى فهم 12- حقیقت توكل 13- بدترین مردم 14- حسن ظن به خدا 15- اركان ایمان
16- بهترین بندگان خدا 17- تحقیر فقیر 18- رفع اندوه از مومن 19- بهترین اعمال بعد از واجبات 20- رضایت به رزق اندك
| |||
|
| |||
| |||
يکي بود يکي نبود
غير از خداي مهربون هيچ کس نبود .
يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلش رو جواب نميده .
هرچي SMS هم براش ميزنم باز جواب نميده .
Online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چند تا پيتزا بخر با يه اکانت
ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس
مهربون بريم ديزين اسکي .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. مي خوان ازت
خواستگاري کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .
شنل قرمزي با پژوي ??? آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين
راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .
شنل: حنا کجا ميري ؟حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .
شنل : اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !!!
حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي .
بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره ............ ......... ......... ......... ....
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه تيک آف ميده و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش
به نل مي خوره !!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن . ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبي بودي نل !!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتيکه ...... راه
افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگي هم
که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي چند ساله زده تو کاره کيف قاپي .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزي : عجب !!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد . بچه مايه دار شدي . بقيه همه بدبخت شدن .
بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه . شخصيتهاي محبوبشون شدن
ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و .... خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن .
ما هم مجبوريم واسه گذران زندگي اين کارا رو بکنيم اخه اين چه زندگي اي شده !!
دوستی شاید شبنمی باشد که بر گلبرگی لغزیده است.
دوستی شاید عطر خوبی باشد که باد از سر یاس دزدیده است.
دوستی شاید ترس از دوری توست، تنهایی من.
دوستی شاید راه رفتن بر دیوار بلند ابدیت باشد.
دوستی آن نیست که فریاد زنی، “آه … احساس من از طوفان آشفته تر است ! “.
دوستی مرگ من ها، در ضربان دلهاست.
دوستی شاید طرفه خاکی باشد از بلندِ ملکوت.
دوستی شاید تکه نانی باشد بر سر سفره ی آب.
دوستی شاید آغازی است برای پایان
دوستی به حقیقت، پایانی است برای دل تنها.
دوستی گذر اشک است در رگ دورترین انسان از من.
دوستی پایان اندوه نیست، شروعی است برای لرزیدن دل.
دوستی راه نسیمی است که در کوچه ی استغنا، در پی ثانیه ها پیدا شد.
دوستی نابودی “میم” از پس “بودنم” است.
دوستی پیوستن “ما” به شروع سخن است.


عشق با روح شقایق زیباست عشق با حصرت عاشق زیباست عشق با نبض دقائق زیباست عشق با زخم حقایق زیباست عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست تك ستاره ی اسمان زندگیم بی تو زندگی برایم بی معناست چشمان من به درخشش تو نیازمند است بتاب بر دنیایم




























عشق كاش خدا 3 چيز رو نمي آفريد اولي عشق دومي غرور سومي دروغ تا ما به خاطر عشق از روي غرور به هم دروغ نگيم وقتی خاطرهای ادم زیاد میشه دیوار اتاقش پر عکس میشه اما هیشه دل واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسش و به دیوار بزنی اگه روزي شاد بودي بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه





عشق شعله ایست که نزدیکی به آن جسم را می سوزاند . زندگی همچون جدولی است که هر کس آن را حل کند جایزه اش را می گیرد زندگی تجربه ایست که همگان آن را می چشند بعضی ها اندک و عده ای طولانی . عشق پیوند دهنده ی قلبهاست عشقی که چشمان تو را می سازد ولبان تو را زخم می کند و روح می پرواند . وعشقی که نور زندگی است به عشق محبت سوگند تو را دوست دارم

لحظه ی خداحافظی به قلبم فشردمت.............اشک چشمات جاری شد دست خدا سپردمت..................دل من راضی نبود به این جدایی نازنین..............عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت..................گفتی به من قصه نخور میرم و بر میگردم . همسفر پرستوها میشم و بر می گردم............ گفتی با هم مثل خودم غمگینی از جدایی گفتی تا چشم هم بزنی میرمو بر می گردم...........عزیز رفته سفر کی بر میگرده چشام هم مونده به در کی بر میگرده.........غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم..........پنجره ی امیدمو هنوز به روت نبستم..........اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم..........



عدالترد پای عشق



سیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــامک٪٪٪٪ سمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه

عشق خوب است اگر تو ارزشش را فهمیده باشی عشق قشنگ است اگر تو آن را لمس کرده باشی عشق ترانه است اگر توآنرا شنیده باشی عشق شیرین است اگر تو آن چیشده باشی عشق ماندی است اگر تو به معنایش پی برده باشی عشق گل است اگر تو آن گل را داشته باشی عشق شمع است اگر تو پروانه شده ودور آن گشته باشی عشق دیدنی است اگر تو آن را دیده باشی عشق آسمانی است اگر تو ستاره اش باشی عشق رود است اگر تو آب آن رود باشی











.gif)






سلام عزيزان اميدوارم از عكسهاي جديد كه براتون گذاشتم رازي باشيد دوستون دارم
سیـــــــــــــــــــــــامک ٪٪٪ سمـــــــــــــــــــــیه




از همان ابتدا قرارمان این نبود،قرار که نه تو گفتی :من خدا باشم و تو مخلوق.تو خدا شدی هنور هم هستی و من همیشه مخلوقم،تا اینجا خوب بود،راحت بود،آسان بود،ولی بعد_کمی بعد_نمی دانم چه طور عشق آمد؟!می خواستم یک قراری بگذارم که تو معشوق باشی و من عاشق،ولی دیر شد!تو عاشق شدی و من معشوق! خیلی سخت شد!! من نمی فهمیدم!دوباره یک قراری گذاشتیم،قرار شد تو از عشقت بنویسی و من هم بخوانم،آن وقت من اگر توانستم من هم از عشقم بنویسم،تو نوشتی،یک کتاب،من خواندم،هنوز هم می خوانم،سالهاست! هزاران بهار وزمستان گذشته و من هنوز می خوانم،هر روز عاشق تر از روز قبل.
قرارمان این نبود،تو زرنگی کردی،تو خدا بودی و من مخلوق این را همه می دانستند! چه نیازی بود به رخ کشیدن عجز من؟؟!! اینهمه عاشقانه لازم نبود،
آنقدر عاشقانه نوشتی که همه ی عاشقانه ها تمام شد،حال من کدامین عاشقانه را بنویسم ؟؟؟؟
من از چه بنویسم؟؟؟
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
دلگیرم از این شهر سرد،این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی،حس میکنم از راه دور...
یه شب این گریه ها سوی آخر چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره....
باید تو رو پیدا کنم،نر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت،حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسممو باور کنی...
اگه گریه بذاره مینویسم کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نـــه...تـو بودی اون که دستامو رها کرد
خودت گفتی خـداحـافظ تموم شد...من و تو سهم مون از عشق این بود
خــود تــــو حرمـــت عشق و شکستی...بریدی...آخـــــــــــر قصـه همیـــــن بود
اگـــــه مهلـت بـدی یــــادت میـــــــارم...روزایی رو که بــــی تــــو عین شــــــــب بود
تـــــــــمـوم سـهمـت از دنـــیـــــا عـــــــزیــــــزم...بـذار یـــــــادت بـیـــــــارم یــک وجــــب بود
بـــــــهــت دادم تــــــــمــوم آســـــــمونـــــو...خـــــــودم مــــاهــــت شــــــدم آروم بـگیـــــــــــری
حــــالا ستـــــــاره ها دورت نشستـــــــــن...منــــــــو ابــــــــــــری گــــــذاشـــتـی داری مــیــــــــــری
بــــــیــــــا...بـــــــرگـــــــــــــرد از این بـن بــست بی عشـــق...بـذار این قصـه این جــــــــوری نـبــــــــاشه
آخـــــــه بـــــذر جــــــــــــدایــــــــی رو چـــــــــــــرا تـــــــــــو ...چــــــــــــــرا دســتـــــای تــــــــــو بــایــد بـپــــاشه
خــــــــــــداحــــــــــــافـــــــــظ نـوشـــتــن کار من نـیـــست...آخـــــــــــــه خـــیـلی بــــــاهــــات نــــاگفتـــــــــــه دارم
...اگـــــــــــــــــه گـــــــــــریـــــــه بــــــــــذاره مـــــی نــــــــویـــســـــم...
شايد کسي رو که باهاش خنديدي يه روزي فراموش کني ولي
کسي رو که به خاطرش گريه کردي هيچوقت فراموش نميکني .....
روزهای بی تو بودن یک به یک سپری میشود ...
و من درمانده تر از همیشه دومین پاکت سیگار عمرم را باز می کنم!
همیشه عاشق زیبایی زمستان بودم ...
اما نمی دانم چرا زمستان امسال هم سخاوت خود را از من دریغ میکند!!
یادم می آید بزرگترین آرزویم این بود که غروب یک روز سرد زمستانی زیر باران , کنار دریا ماه شب ۱۴,چش تو چش هم -با تو......!
خدایا! من قدر ندانستم یا او!؟
ای کاش می دانستم تاوان چه چیز را پس می دهم!
این روزها که می گذرد بی اختیار یاد آرزوهای کوچک و بزرگ گذشته ام می افتم!
یادت که هست!؟
پچ پچ های شبانه را می گویم!
آرزوی وصال را می گویم!
ساعت های صفر عاشقییمان(هرچند خسته بودیم ولی باز می آمدیم و....)
خودم را می گویم! تو را ! زمستان , دریا ....
...و چه ساده گذاشتیم و گذشتیم!!
خدایا ! این روزها چه روزهای سختی است!
همیشه چشمانی نگران توست ...
...آره
...چشمم نگران توست رازقي ام
...عشق من
بنام پاکی چشمانت
دستان مرا بگیر
حسرت نمی گذارد تو
را فراموشت کنم و عشق
مانع ایست قلبی
و تنها نگاه تو می تواند
مانع از این مرگ شود
دوستت دارم و می خواهم
در کنار من بمانی
بگذار این حسرت به
واقعیتی تبدیل شود
و در کنارت بودن
را احساس کنم
ای کاش می توانستی
دیدگان شسته شده از
اشک مرا ببینی و دستان
مرا در حالی که تو را
نشانه رفته اند
و
تنها با صدای قلب تو
خو گرفته اند
را احساس کنی
لحظه لحظه های تنهایی من
با تو و به یاد تو
پُر می شود
و
بِدان
تنها تو دلیل زنده بودنی
راهی ست راه عشق
که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان
...بسپارند چاره نیست
دوستت دارم و تو تا همیشه عزیز جانم خواهی ماند.
قربون بی قرارییات
شاخه گلي تقديم به تو كه يادت در فكر
عشقت در قلب من،كلامت در ذهن من
و عكس و بوي تو در ميان صفحات
خاطراتم ماندگار است
اي همدم لحظه هاي زيباي زندگي ام
حضور آشنايت تكرار نا شدني
در زندگي من شد و با تو بودن
بهترين دليل شاد بودنم است اي عزيزترينم
نوشتم كه بداني به حرمت عشقمان
تاابد با تمام وجوددوستت دارم
(جوجوی من )
سمیــــــــــــــــــــــــــــه جون ![]()
لحظاتم شده از عطر تو پر،
روزهايم بي تو بي معني است!
چشمهايم طلب نور ز دستان تو دارد و نَفَس،
مي رود ، مي آيد
به اميد فردا!
کاش ميدانستي
قلبم
کودک است...
بي امان پا به زمين ميکوبد
و سرودش اين است:
" من تو را ميخواهم...من تو را ميخواهم!!!"
تنها نرو من را ببر ..
من بی تو می میرم نرو ..
من بی تو می میرم بمان
با من بمان زین پس دگر ..
هر چه تو می گویی همان !

|
خیال کردم بری میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادم
دلم برات تنگیده.پیشی من بیا دیگه |
وقتی من به آینه نگاه میکردم ، خودمو میدیدم ، ولی نصفه . آخه آینه شکسته بود .
وقتی اون بهش نگاه میکرد ، خودشو میدید ، ولی کامل . آخه اون خیلی کوچیکتر از من بود .
آنقدر خوشحال شدم که حد نداشت . به همه گفتم . به همه گفتم که یه چیز با ارزش گیرم اومده . هم خودمو توش میدیدم هم یاد اون روزی میوفتادم که آینه رو پیدا کرده بودیم .
اما اون خیلی ذوق کرده بود . داشت می مرد از خوشحالی ! تو آینه خودشو کامل میدید ولی آینه ی کامل رو میخواست . فکر میکرد اگه تیکه ای که دست من بود رو هم داشته باشه ، خودشو بزرگتر میبینه ! آینه ی منو از دستم کشید . آینه افتاد و باز هم شکست . اون رفت که یه آینه ی کامل پیدا کنه . حتی حاضر نشد مثل من خودشو تو آینه ی شکسته ی خودش ، نصفه ببینه ! آینه ی شکسته ی خودش رو هم نگه نداشت .
آینه که ارزشی نداشت . ولی دست من زخمی شد …
خدایا پس دعای من چرا مستجاب نمی شه؟(بحارالانوار، ج۹۳، ص۳۶۰)
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به
اسفناک ترين حالت شکسته است
پیشی عزیز....
من...
هر شب
خاطراتت را
به مهرباني
به سينه مي فشارم
به مانند مادري
که
کودکش را به آغوش مي کشد ...
هر شب
خاطراتت را
به گرمي
لمس مي کنم
به مانند
اولين برخورد
بين دو عنصر
عاشق و معشوق ...
داغ مي کنم
آتش مي گيريم
پَر سوخته مي شوم
صبح هنگام
دور از جنازه سوخته ام
دو دست مرا ميابند
پُر از خاطرات
و من فقط می گویم : دوست دارم همنفس
|
دو ماه گذشت ولی من همچنان به تو می اندیشم و فقط به تو می اندیشم |
به تو می اندیشم
همه را مي شنوم،مي بينم،
من به اين جمله نمي انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي تک وتنها به تو مي انديشم
همه وقت،همه جا
من به هر حال که باشم به تو مي انديشم
تو بدان اين را،تنها تو بدان،توبيا
تو بمان با من،تنها تو بمان،
جاي مهتاب به تاريکي شب ها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گل ها تو بخند
مي خواهم بدانم انچه را که با سکوت و مکث پايان دادي!
اري مي خواهم بدانم دليل ريزش برگهاي زرد بر خزان زندگي ام بي تو براي چيست؟
عزيز دل مي خواهم بدانم چرا قطرات اندوه وار دلم را پاي خميازه ي خستگي اين عشق گذاشتي؟
در حالي که لبريز بودم از اين عشق و هر لحظه تشنه تر براي عشق تو.من محلولي سير نشده از عشق و
مشتاق زندگي با تو بودم.اما حيف که او را نا ديده گرفتي.
غرق در سيل عشق تو بودم اما تو سد شدي تا ادامه ندهم.
ادامه ندهم چون ديگر ستاره ي شبهاي بي کسيت نبودم...
چه غافل بودم! وچه امیدوار به روز وصالت...!
تمام روزگار ما نقطه اي شدند براي به پايان رساندن خوشي هايمان،حيف که معناي نقطه رابه پايانبردن
معنا کردي.ولي اين واج براي شروع کردن حاصل عشق من و تو بود!
باز هم نا ديده گرفتي.
ستاره ي شبهاي بي کسي توي اين دنياي دروغ،با گربه صفت هاي پر فريب نمي خواد زنده باشه چون
فقط تو رو مي خواد..
دلم برات خیلی تنگیده همنفسم
اجازه هست بشم فدات ؟
اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات؟
اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات؟
اجازه هست بياي پيشم يه کم بگم دوست دارم؟
تو هم بگي دوسم داري؟
بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد و بي کسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بزارم؟
اجازه هست خيال کنم تا اخرش ماله مني؟
خيال کنم با رفتنت دل منو نميشکني؟
اجازه هست بشم فدات؟برم به قربون چشات؟
اجازه هست...
من به بودنش نیازمند شدم.
وقت که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من اورا دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
وچه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن!
رفيق من، سنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام
هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دلزده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جووني هام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهاي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت وكور
توي شبهات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر كه هيچ كس نيومد
سري به تنهاييت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
اگر بياي همونجوري كه بودي
كم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر كي شنيده، از خودش بيخوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي كه خالي از عشق و اميد
هميشه محتاج به نور خورشيد
چاوشی
اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه .... پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست
الهی که دل بیقرار جوجو فدای چشای نازت بشه

مهربانم، ای خوب!
یادِ قلبت باشد،یک نفر هست که این جا.....
بین آدم هایی که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها.....به تو می اندیشد
و کمی...........دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم،ای خوب!
یادِ قلبت باشد........یک نفر هست که چشمش............به رهت دوخته بر در مانده
وشب و روز دعایش این است.........زیرِ این سقف بلند.........
هر کجایی هستی،به سلامت باشی
و دلت همواره،محو شادی و تبسم باشد....
مهربانم، ای خوب!
یادِ قلبت باشد.....یک نفر هست که دنیایش را.....همه ي هستی و رویایش را ،
به شکوفایی احساس تو،پیوند زده
و دلش می خواهد لحظه ها را با تو،
به خدا بسپارد.........
مهربانم،ای خوب!
یک نفر هست که با تو.......تک و تنها با تو......پرِ اندیشه و شعر است وشعور!......پرِ احساس و خیال است و سرور!
مهربانم،این بار،
یاد قلبت باشد،یک نفر هست که با تو...... به خداوندِ جهان نزدیک است و به یادت،هر صبح،
گونه ي سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد.....
ودعا می کند این بار که توبا دلی سبز و پر از آرامش ،
راهیِ خانه خورشید شوی
وپر از عاطفه و عشق و امید
به شبِ معجزه و آبیِ فردا برسی..............
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٬ ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟ زنده را تا زنده است قدرش بدان ٬ ورنه بر روی مزارش کوهی از گل زد گذاشتن چه سود؟
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٬


وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه...!

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پي اسم تو ميگشتم
ته يه فنجون خالي
دنبال يه طرح تازه
يه تبسم خيالي
فنجوناي لب پريده
قهوه هاي نيمه خورده
منو عشقي که واسه هميشه مرده
دل به عشق تو سپرده
فال تو رنگ فريب و
گريه هاي عاشقونه س
فال من طنين آخرين ترانه س
رنگ قهوه اي چشمات
رنگ خوابه
که تا شهر بي نهايت منو برده
اونجا که آخر عشقه
اونجا که مرز سرابه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم: خستهام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: فاذکرونی اذکرکم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلیدوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم است... یک اشاره کنی تمامه کوچک
گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
شایدچیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)
الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتم: انا عبدک
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه � مهربان است (بقره/143)
گفتم: دلم گرفته
گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)
بیخیال! توکلت علی الله گفتم: اصلا
گفت: ان الله یحب المتوکلین
خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159)
گفتم: خیلی چاکریم!
بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:ولی این
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11)
تنهایی میکنم ؛ گفتم: چقدر احساس
گفت: فانی قریب
من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم
گفت: واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته (یاد کن(اعراف/۲۰۵)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲)
گفتم :معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟
گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگر روی توبه ندارم
العلیم غافر الذنب و قابل التوب گفت: الله العزیز
ولی خدا عزیزو دانا است، او آمرزندهیگناه هست و پذیرندهی توبه(غافر/۲-۳)
کدام گناهم توبه کنم؟ گفتم: با این همه گناه، برای
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟
گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا کیه که گناهان راببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم
گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاکهستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفت: الیس الله بکاف عبده
خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟
گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدارا زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)
گفتم: هیچ کسی نمیداند تودلم چه میگذرد
گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل هست بینانسان و قلبش! (انفال/24)
گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
اقرب الیه من حبل الورید گفت : نحن
ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16)
گفتم : ...
گفت : ...
They decide to play Hide-n-seek. .
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
Unfortunately Einstein is the one who has the den�
He Is supposed to count up to 100 �
and then start searching.
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
Everyone starts hiding except Newton �
همه پنهان شدند الا نیوتون �
Newton just draws a square of 1 meter
and stands in it Right in front of
Einstein
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.
دقیقا در مقابل انشتین.
Einstein s
counting�97, 97, 98, 100
انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰
He opens his eyes and finds Newton standing in front..
Einstein says Newton s out� Newton s out.
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش
ایستاده.
انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک).
Newton denies and says I am not out.
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
He claims that he is not Newton ..
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
All the scientists come out to see how
he proves that he is not Newton �
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست�
Newton says I am standing in a square of area 1 m squared.
That makes me Newton per meter squared�
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام�
که منو نیتون بر متر مربع میکنه
Since one Newton per Meter squared is one Pascal,
I'm Pascal, Therefore Pascal is out��� �
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره ...
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
من به دنبال منم
آن من زندانی تن
آن منی کز تن خود می رنجد
آن که هر لحظه و آن با تن خود می جنگد
من به دنبال منم
آن من سرد و کدر
آن منی کز رخ سرمای تنش میترسد
آن که با هر وزش باد به خود می لرزد
من به دنبال منم
آن من غمگین و کسل
آن منی کز غم خود می نالد
آن که پیشانی خود را سر سجده به زمین می ساید
من به دنبال منم
تا بیابم من گمگشته ی خود را به جهان
تا رهایش کنم از حد زبان
من هنوزم پی زندان منم

تنهایی را دوستدارم ریرا بی وفا نیست
تنهایی را دوستدارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوستدارم زیرا خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوستدارم زیرا....
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست
انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه صد ساله به یک جرعه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آنشب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
بهترین آهنگ
بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست و قشنگترين روزم روز ديدار توست.
ماه و آسمون
آسمون به ماه ميگه:عشق يعني چه؟
ماه ميگه:يعني بودن در آغوش تو
ماه ميگه:تو بگو عشق يعني چه؟
آسمون ميگه:انتظار ديدين تو
خیال خود را بفرست
امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت
وزبسترِ عافيت برون خواهم خفت
باور نکني خيال خود را بفرست
تا در نگرد که بي تو چون خواهم خفت
تازگیا
تازگيا طلا شدي
گم شدي كيميا شدي
ديگه اس ام اس نمي زني
عين غريبه ها شدي
فرمان
عاشقان را عشق فرمان می دهد. لوتیان را معرفت... مخلصیم با معرفت ... !
خدایا...خدایااااا...خدایاااااااااااااااااا خستم

چشم بی سو..دل پریشان..دست را بشکسته ای ای چرخ بازی را تمامش کن......
منم و قدم های یخ زده در جاده ی عشق..منم و اشک سرد در مسیر احساس...منم و خستگی
تا کی؟تا کی باید برم و برگردم؟تا کی باید دل بست و دل گرفت؟من خستم...خسته از بازی روزگار..خسته از نمایش دروغین آدمیان..خسته از دروغ ها..خسته از نرسیدن ها..خسته از حسرت خوردن ها..و چه تلخ است طعم تلخ حسرت!!!
لیلی من....ای تنها بهانه ی زندگیم.....
لیلی من ای رویا ی شبانه ی من.....
تو را می جویم....تویی که نا پیدایی....
کاش من هم بیایم آنکه دوستش دارم را....
کاش من هم بیابم لیلیم را.......
لیلی من...دوستت دارم.....
| ||
|
~~,.~., . *..`~' ´.,.~.,
~~(;@;) ,*.,.~.,* (;@;)
~~*`~´.* .(;@;).`~'´
~~. ,~. ,.* . `~ ´ *.*´.,~.,
~~(;@;). ,.~. ,´ .*.* .(;@;)
~~ `~´..(;@;) *.*,.~. ,`~'´
~~~,.~.,`~.´ *..*(;@;) *.. *
~~ (;@;)*.. ,.~., .`'~ ´,.~.,
~~~`~'.´ *.(;@;)*.*. (;@;)
~~~~~*,.~.,`~´,.~,.´`~´
~~~~~ (;@;).*.(;@;).**.
~~~~~ `~´ * ~ `~'.´~
~,____*:( ;@;)*(;@;).*;'___,
~ \@_\,*`.';:( ;@;),*;,*/_@_/
~~~~ ,_@\*:;:;`.'*/@,
~~~~ \_@\,\\|//,/@_/
~~~~~~,---.\\|,/,---,
~~~~~~(*-}.(*){* )
~~~~~~.'---' /|\ `---'
~.~~~~~ / /|||\ \
~~~~~~~-,/ ||| \
اینم یه دسته گل خوشگل.
فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت... 
روزی یک مریض به دکتر مراجعه کرد و
> از کمر دردشدید شکایت داشت...
>
> دکتربعد از معاینه ازش پرسید: خب،
> بگو ببینم واسه چی کمرت درد می کنه
> ؟!
> مریض گفت : محض اطلاعتون باید بگم
> که من برای یک کلوپ شبانه کار می
> کنم، امروز صبح زودتر به خونم رفتم
> و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه
> صداهایی از اتاق خواب شنیدم!
> وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که
> یکی با همسرم بوده ، در بالکن هم
> باز بود، من سریع دویدم طرف بالکن،
> ولی کسی را اونجا ندیدم!
> وقتی پایین را نگاه کردم، یه مرد
> را دیدم که میدوید و در همان حال
> داشت لباس میپوشید!!!
> من هم یخچال را که روی بالکن بود
> بلند کردم و پرتاب کردم به طرف اون!
> فکر کنم دلیل کمر دردم هم همین
> بلند کردن یخچال باشه....
>
> --------------------------------------------------------------------------------
>
> مریض بعدی، به نظر می رسید که
> تصادف بدی با یک ماشین داشته!
دکتر بهش گفت : مریض قبلیِ من بد
حال به نظر می رسید، ولی مثل اینکه
حال شما خیلی بدتره! بگو ببینم چه
اتفاقی برات افتاده؟!
مریض پاسخ داد : باید بدونید که من
تا حالا بیکار بودم و امروز اولین
روز کار جدیدم بود...
ولی من فراموش کرده بودم که ساعت
را کوک کنم و برای همین هم نزدیک
بود دیر کنم، من
سریع از خونه زدم بیرون و در همون
حال هم داشتم لباسهایم را
میپوشیدم، شما باور نمیکنید؛
ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد
روی سر من!!!
--------------------------------------------------------------------------------
وقتی مریض سوم وارد شد به نظر می
رسید که حالش حتی از دو مریض قبلی
هم وخیمتره !
دکتر در حالی که شوکه شده بوده
پرسید: تو دیگه از کدوم جهنمی فرار
کردی.....!!!
و بیمار جواب داد : خب، راستش من
بالای یک یخچال نشسته بودم که یهو
یک نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب
کرد پایین
|
پند و شعر |
|
کوتاه سخن گوی ، گر از نیکوئی آن گفته که شد بری زکردار ، هواست آن دانائی ، که اهل فسق است و فساد خواهی چو فقیررا ببخشی زر ومال
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" |
|
|
|
نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار، او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتمش، گفتمش در عشق پا بر جاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق بان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده گفت، گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور، خمارم بدان
با تو شادی میشود غمهای من
با تو زیبا میشود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت، مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت در نکوهی پاک بود روزگار، روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که همخون من است
خصم جان و تشنه ی خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم، کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا، پر پروانه را
عشق من ، عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را مبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما ... مرده بود بعد از این هم آشیانت هر کس است بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او، یاد تو ، ما را بس است
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" |
|
|
|
درون معبد هستی دلم می خواست بند از پای جانم باز می کردند دلم می خواست دنیا رنگ دیگر بود دلم می خواست دنیا خانه مهر و محبت بود |
|
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" |
|
|
|
خیال خام پلنگ من به سوی ماه، جهیدن بود پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد گل شکفته خداحافظ! اگر چه لحظه ی دیدارت من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
|
|
|
|
|
|
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" |
|
|
|
عزیزراه دورم بی تو چه سوت کورم بی تو به مفت می ارزم به دنیا زیر قرضم قربونت بشم الهی روزنه امیدم خورشید دل طلایی قصیده رهایی حالا که حرف دل راه دلامون یکی شد آسمون پر ستاره شبامون یکی شد حالا که عطر نفس ها نو برام ارزونی کردی با من نامهربون این همه مهربونی کردی هرچی که دارم مال تو باقی عمرم مال مال منالی ندارم اما ستاره ها رو هر چی شمردم مال تو. |
|
| ||
|
در حضور واژه های بی نفس
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
|
||
|
""""""""""""""""""""""""""""""""""""" سمیه""""""""""""""""""""""""""""" | |||
|
عزیز دلم تو شبهای بی کسی فکر نکن تنهایی
گل من از هم دوریم و بدون هم نفس میکشیم ولی برای هم
یه لحظه هم فکر نکن که تنهایی به خداوندی خدا قسم
هر ثانیه با حضور تو زندگی میکنم
هر جای دنیا که باشی با تو هستم عشق من
من سایه ی تو هستم وهمیشه با تو هستم
ما به هم نزدیکیم اگر چه از هم دوریم
دوستت دارم چون تو تنهاترین فکر تنهایی منی
و دوستت دارم چون تو زیباترین لحظات زندگی منی
نذار باور کنم تنهای تنهام
نمیخوام با کسی غیر تو باشم
میخوام از خوابی که لحظه اش یه ساله
برای دیدن روی تو پاشم
دوستت دارم عمر من.... گم شده ی من ....
وقتی غبار تنهایی ام را با نسیم مهربانت از صفحه ی دلم پاک کردی
وقتی پژمرده گی لم را با عشق آبیاری کردی
وقتی برگهای پاییزی را از جلوی پاهای خسته ام جارو کردی
و وقتی به من با یک دنیا محبت دوست داشتن را یاد دادی
تو را فهمیدم ....
عزیز دل من تو تنها گم شده ی من بودی....
دوستت دارم از ته دل
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
|
|||
|
| ||
|
|
| |
|
| ||
|
|
امیدوار میشه و دلش شاد میشه این امید و شادی رو ازش دریغ نکن پرستوی
عاشق اینبار نیز گذشت و فداکاری خودت رو ثابت کن والسلام
هوا بوی نم گرفته
زمانی عاشقی ومیتونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی...در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده ی قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینسش...مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتنی باشه، برمیگرده ...اما اگه بر نگشت...بسپرش دست خدا...بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه. به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه واحساس سعادت کنه و تو رو تو رویات خوشحال کنه | |
با یک بغل نیاز
و موهای ژل زده و سیخ سیخ
و ریشی عجیب

بگردم عشق را
که در کالبدی از غرب
شرقی ترین تبلور مشرق را
اشراق می کند
یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد : کهنه قالی میخرم
دست دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست !
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی میخرید؟!!!
|
| ||
| ||
|
از بطن چپ ِ من تا دهلیز راست ِ تو، فاصلهی خیسیست که بیرحمانه عشق نامیدندش. با اینحال قطره های خیس از چشم ِ چپ و راست تا سطح مسطح خاک، بالا بلندیهای گونههای چپ و راست را باید طی کنند اگر قائم ایستاده باشی مرد!
از دهلیز چپ تو تا بطن راست من، فاصلهایست خیس از بیرحمانهترین جمله هایی که آنها.
از بطن من تا بطن تو، فاصلهها را پر میکند مادر با بند ِ ناف، نگران نباش! تو با یک قطره اشک به خاک وصل میشوی و من در دایرهی نام تو گیج میزنم از چپ و راست. |
چگونه مرا به نام خواندي ؟
از پشت بلنداي کدامين قله آمدي که اينچنين سپيد و مهربان همراه دستان من شدي ؟
آشناي روزهاي از دست رفته من ! با کدامين کلام مرا به گذشته ها رجعت دادي ؟
پرسيدنيترين من ! چگونه مرا به نام خواندي که صدايت تکرارنشدني ترين صداها شد ؟
قلب مرا آنسوي افق ديدي که راز نهان دلم را با من گفتي ،آشناي من !؟
با نگاهت چگونه روي زمان جاري خط کشيدي ، با شکوه من !؟
با دستانت چه نواختي که حجم مرا محصور کردي و کدام نشانه گرمايت مرا به سوي چراگاه عشق خواند ؟ آشناي من ... چگونه مرا به نام خواندي ؟
و من تو را از وراي کدامين روزنه ديدم ، مهربان ، که همراه همراهي دستانت را شاختم ؟
در کدامين کلامت گذشته ها را يافتم و با کدام حجم ماندگار صدايت خود را در تو .؟
آشنا! آن نگاهي که روي زمان فاصله ها خط کشيد را کجا ديدم ؟ لمس دستانت چه وقت مرا از رميدن آراميد و کدام نشانه را ديدم که همراه مزرعه عشق تو شدم ؟
مرا چه شد ؟
چگونه مرا به نام خواندي ؟ آشناي من !!!

من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم
این تسلیم دردآلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم
در خیابانهای سرد شب
جفتها پیوسته با تردید
یکدیگر را ترک می گویند
در خیابانهای سرد شب
جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست
من پشیمان نیستم
قلب من گویی در آن سوی زمان جاریست
زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد
و گل قاصد که بر دریاچه های باد میراند
او مرا تکرار خواهد کرد

آه می بینی
که چگونه پوست من می درد از هم
که چگونه خون
رویش غضروفیش را در کمرگاه صبور من
می کند آغاز ؟
من تو هستم ‚ تو
و کسی که دوست می دارد
و کسی که در درون خود
ناگهان پیوند گنگی باز می یابد
با هزاران چیز غربتبار نامعلوم
و تمام شهوت تند زمین هستم
که تمام آبها را میکشد در خویش
تا تمام دشتها را بارور سازد
گوش کن
به صدای دوردست من
در مه سنگین اوراد سحرگاهی
و مرا در ساکت آینه ها بنگر
که چگونه باز با ته مانده های دستهایم
عمق تاریک تمام خوابها را لمس می سازم
و دلم را خالکوبی می کنم
چون لکه ای خونین
بر سعادتهای معصومانه هستی
من پشیمان نیستم
از من ای محجوب من با یک من دیگر
که تو او را در خیابانهای سرد شب
با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت
گفتگو کن
و بیاد آور مرا در بوسه اندهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت....

...تکرار نشدني ترينم ، دون کارلئونه
داستان طلبه جوان و دختر فراري
شب هنگام محمد باقر -طلبه جوان-در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره كرد كه سكوت كند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را كه حاضر كرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشهای از اتاق خوابید.
صبح كه دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و .....
محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید كرد كه اگر به كسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد.
شاه دستور داد كه تحقیق شود كه آیا این جوان خطائی كرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید كه تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید.
طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار كه نفسم وسوسه می كرد یكی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع میگذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه كردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف كند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز كاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیكی یاد كرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.
يا مهدي(ع)يا مهدي
ای قبله ی نمازگذاران آسمان
ای خلق عالمت به سر سفره مهمان
هجر تو کرده قامت اسلام را کمان
الغوث یا بن فاطمه الغوث الامان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
ای روح دین حقیقت ایمان بیا بیا
ای جان جان و مصلح کل جهان بیا
تنها دمید عترت و قرآن بیا بیا
خورشید تا به کی به پس ابرها نهان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
ای غائب از نگاه و چراغ دل همه
داغ فراغ تو شده داغ دل همه
گل کرده این شراره به باغ دل همه
آه از جگر بر آمده آتش گرفته جان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
ای پر ز اشک چشم تو صحرا بیابیا
ای سینه سوز ناله زهرای بیا بیا
ای آرزوی زینب کبرا بیا بیا
تا چند سرو قامت دخت علی کمان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا کنار چاه صدا می زند تو را
زهرا به سوز و آه صدا می زند تو را
زینب به قتلگاه صدا می زند تو را
زخم عزیز فاطمه گوید به مرزبان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
از قلب داغدیده ندا می رسد بیا
از ناله ی کشیده ندا می رسد بیا
از حنجر بریده ندا می رسد بیا
ای داغدار لعل لب و چوب خیزران
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
تا کی ز دیده اشک نشانیم سیدی
تا کی در انتظار بمانیم سیدی
تا کی دعای ندبه بخوانیم سیدی
تا کی سر بریده ی جد تو بر سنان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
یاران دعا کنید که دلدار می رسد
خورشید از درون شب تار می رسد
صبح ظهور و وصل رخ یار می رسد
میثم بریز اشک و دعای فرج بخوان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مادر
به یاد تنها گنج وجود و هستی ام مادر ، نه من آن شاعر که یک لبخند تورا به تمام دنیا تشبیه کنم و نه من آن شبی هستم که عطف و دوستی تو را به قدر ستارگان تشبیه کنم و نه من آن دلی هستم که احساس تو را با محبت و گذشتم تو را احساس کنم نه آن گل خوشبوئی هستم که عطرت را به خوشبوئیم تشبه کنم آ ای گلستان گلها ای مادر همه گلها هر چه فکر می کنیم می بینیم بی فایده است بی فایده است ، چون که من نه آن قطره ای ام که که تورا به یک دریا تشبیه کنم و نه آن کبوتری که بی بال به تو پرواز کنم و نه آن قلبی که بی خون تو من کار کنم . مادر ، مادر ، مادر
تمام دنیا شرمنده یک لبخند تو هستم مادر .
|
|
|
دوستت دارم نه تنها برای انچه که هستی بلکه برای انچه که هستم هنگامی که با توام .................................................... دوستت دارم نه تنها برای انچه که از خود ساخته ای بلکه برای انچه که از من می سازی دوستت دارم برای از وجودم که تو شکوفایش می کنی دوستت دارم چون دست بردل فسرده ام می نهی زنگارهای بی ارزش وبی مقدار به سویی می زنی ونور می تا بانی بر گنجینه های پنهانی که تا کنون درژرفا مانده بودند
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چشمهای تو را دوست دارم.. نه بهخاطر زیبائیشون، بلکه به خاطر اینکه چشمهای تو هستند...
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" |
|
|
زندگی زندگي
زندگي مثل رياضيات است پس بيا غم هايش را تقسيم . بدي هايش را تفريق و خوبي هايش راجمع و مهرباني هايش را ضرب كنيم . زندگي جاده اي است كه بايد آن را طي كرد. عزيزم سعي كن در زندگيت به حوادث همچون گل سرخي بنگري . هنگامي كه مي خواهي به گل سرخ بنگري به زيبايي گلبرگ هاي رنگين آن نگاه كن و بيانديش به برندگي خارهايي كه در سا قه ي آن است .و اگر روزگاري مقام تو پايين آمد نااميد مباش . زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پايين مي رود و بامداد روز ديگر بالا مي آيد. """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" |
|
|
|
پرنده ي كوچك من : جسد بي روح عقاب بالاي كمرهاي كوه افتاده بود. يكي از پرنده هاي كوچك كه خيلي مغرور بود به آن جسد نزديك شد . بناي سخره و تحقير را گذاشت . پر و بال بي حركت او را با منقارش زير و رو مي كرد . وقتي كه روي شانه ي آن جسد مي نشست و به ريزه خواني هاي خودش مي پرداخت ، از دور چنان وانمود مي شد كه عقاب روي كمرها براي جست و جوي صيد و تعيين مكان در آن حوالي سرش را تكان مي دهد |
|
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" |
عذر گناه من چشمان پاک اوست تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من او هستی من است که آینده دست اوست |
|
|
|
می خواهم فراموشت کنم
عاشق تن های ناز دیگرون گردم خاموشت کنم خیلی می خواهم تو را عاشق نباشم پاک باشی و تو را لایق نباشم خیلی می خواهم که چشم یک غریبه گرم باشد و تو را محو کند هوس دست غریبون تو را قد یک جمله کوتاه قد یک حرف کند اما ای نازک من عشق چیز دیگرست عشق آن نگاه توست نرمی صدای توست زندگیم به خدا بند خاطرات توست جای این غریبه ها کی عزیزم جای توست ؟ |
|
|
|
|
قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترين شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بدانی که من ساده ترینم
|
|
|
|
|
|
قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلی بو نکنم جز به تو وبه خوبيات به هيچ کسی خو نکنم قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از اين اسم تو رو داد می زنم تا دمدمای آخرين قطره به قطره خونمو يک جا به نامت ميکنم دلخوشی های دنيارو خودم به کامت می کنم می برمت يه جای دور می شم برات سنگ صبور برات يه کلبه می سازم پر از يه رنگی پر نور روح ودل وجون وتنم نذر نگاهت می کنم دنياهارو فدای اون چهره ماهت می کنم هر چی که باختی مال من هر چی که بردم مال تو دفتر شعر پيرم رو وقتی که مردم مال تو دوست دارم وبه خدا می سپارمت |
|
|
|
| ||
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" | ||
|
| ||
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" | ||
|
|
|
مـنـو تـو قلبت نـگـه دار مثل شعله تو زمستون نزار از تـو دور بشـم باز بی تو قلبم می شه داغون
مـنـو تـو قلبت نـگـه دار حـرف مـن یـه التماسه هیچکسی بجز تو انگار قلبـمـو نــمـی شــنـاسـه
|
|
|
|
ONLY FOR YOU آخر يه روز دق مي كنم فقط به خاطر تو |
|
.:: دلی غم دارد امشب ::. | ||
|
شب شد دوباره تمام غمهای عالم دارن میان سراغم دم غروب قلبم سرشار از ترسه خدایـــا دوباره یه شب دیگرو باید درد بکشم خیلی وقت پیش دوست داشتم هرچه سریع تر شب بشه اما ... دیگه شب با تمام زیبایهاش برام شده یه کابوس تنهای این شبا وقتی میان سراغمون که اونی که باید کنارمون باشه نیست و حالا دوباره گرمای این قطرات قشنگو روی چشمام احساس میکنم...
تنها ترین غریب دنیا
یه غریب
دردهایم هست بیشمار ولی میخواهم زنگی کنم همواره با بهار...
تک شاخه گلی که از باغ زندگی برایت چیده ام تقدیم تو ...
و چه تلخ است لحظه ای به نام جدایی
| ||
رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه هاي ديگري در آسمان كهنه خواهم كاشت
نورهاي تازه اي در چشم هاي مات خواهم ريخت
لحظه ها را در دو دستم جاي خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم كرد خواب ها را در حقيقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوي ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم كاشت
گوش ها را باز خواهم كرد آفتاب ديگري در آسمان لحظه خواهم كاشت
لحظه ها را در دو دستم جاي خواهم داد





















































"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""







![www.friendsmail.net.tc gurlzgroup [www.friendmails.net.tc]](http://aycu09.webshots.com/image/45128/2004728331090715343_rs.jpg)

