یک شبی مجنون نمازش را شکست           بی وضو در کوچه ی لیلا نشست  

عشق آن شب مست مستش کرده بود          فارغ از جام الستش کرده بود  

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای             بر صلیب عشق دارم کرده ای  

خسته ام زین عشق دل خونم نکن             من که مجنونم تو مجنونم نکن  

 مرد این بازیچه دیگر نیستم                  این تو . لیلای تو من نیستم  

گفت ای دیوانه لیلایت منم                     در رگت پنهان و پیدایت منم  

سالها با جور لیلا ساختی                      من کنارت بودم  و نشناختی

 

::::::::::::::::::::::::::::::     دوستت  دارم    :::::::::::::::

 

www.love65.mihanblog.com

 

Love_

انسانیت از آن رو فقیر است که قانون های کیهانی را نمی شناسد.عشق، بخشیدن را فراموش کرده و گدایی را پیش گرفته است.عشق، متوقع شده است.همه می گویند: " مرا دوست داشته باش 
 
 
 
"""""""""""""""""""""""  دوستت   دارم  """"""""""""""""""""""""
 
 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید
.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند
.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید
.
موعد عروسی فرا رسید
.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردمد

 

 

 

"""""""""""""""""""""""  دوستت   دارم  """"""""""""""""""""""""
 
 
 

میتوان تنها شد ...

میتوان تنها شد

میتوان زار گریست

میتوان دوست نداشت

ودل عاشق آدم ها را زیر پاهاله کرد

میتوان چشمی را

به هیاهوی جهان خیره گذاشت

میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید

میتوان...

میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود...

آخرش هم تنها میتوان تنها رفت...

با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی

یادگاری همه جا سردی و تلخی وغرور

فاتحه؟

خوب شد رفت

عجب آدم بد خلقی بود

ولی ای کودک زیبای دلم آن ور سکه تماشا دارد

 

 

 

"""""""""""""""""""""""  دوستت   دارم  """"""""""""""""""""""""
 
 
 

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:


- چرا دوستم داری؟ واسه چی می گی عاشقمی؟



- دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا" دوست دارم


- تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟


- من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم


- ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


- باشه.. باشه! میگم... چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت
...


- دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد



متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت. پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
:

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه می تونبی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه! معلومه که نه
!!
پس من هنوز هم عاشقتم

 

 

"""""""""""""""""""""""  دوستت   دارم  """"""""""""""""""""""""
 
 
 

www.love65.mihanblog.com

 

من « ارگ بم » و خشت به خشتم متلاشی
تو « نقش جهان »، هر وجبت ترمه و کاشی

این تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌ها
از آه زیاد است، نه از خوردن آشی

از تُنگ پریدیم به امید رهایی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی

یک بار شده بر جگرم  زخم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟

هر بار دلم رفت و نگاهی به تو کردم
بر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشی

از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چه نباشی

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

عشق یعنی یک سلام و یک درود

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن بدست

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی با پرستو پرزدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی مستی و دیوانگى

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی سوز نی آه شبان

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحطه های ناب ناب

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 عشق یعنی با جهان بیگانگى

 

 

 
 
 

 

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .
 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  دوستت  دارم

 

 

 فکر می کنید اگه در دوره حافظ و فردوسی و......تلفن بود اونم ازنوع ...لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید


 

پیغام‌گیر حافظ 
رفته‌ام بیرون من از کاشانه‌ی خود غم مخور 
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور 
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام 
زان زمان کو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور 

پیغام‌گیر سعدی 
از آوای دل انگیز تو مستم 
نباشم خانه و شرمنده هستم 
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ 
فلک گر فرصتی دادی به دستم

 
پیغام‌گیر فردوسی 
نمی‌باشم امروز اندر سرای 
که رسم ادب را بیارم به جای 
به پیغامت ای دوست گویم جواب 
چو فردا برآید بلند آفتاب 

پیغام‌گیر خیام
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد 
ممنون تو‌ام که کرده‌ای از من یاد 
رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش 
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد 

پیغام‌گیر منوچهری 
از شرم، به رنگ باد باشد رویم 
در خانه نباشم که سلامی گویم 
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت 
زان پیش که همچو برف گردد رویم 

 
پیغام‌گیر مولانا 
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم 
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم 
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود 
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم! 

پیغام‌گیر باباطاهر

تلیفون کرده ای جانم فدایت 
الهی مو به قربون صدایت 
چو از صحرا بیایم، نازنینم 
فرستم پاسخی از دل برایت 


پیغام‌گیر  شاعران شعر نو 
افسوس می خورم، 
چون زنگ میزنی، 
من خانه نیستم که دهم پاسخ تو را، 
بعد از صدای بوق، 
برگو پیام خود، 
من زود می‌رسم، 
چشم انتظار باش

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  دوستت  دارم

 

زن متولد فروردین


1-انتقاد كردن از او در حضور دیگران بسیار وخیم است.در واقع او از انتقادات و حتی پیشنهادات در زمانی هم كه با یكدیگر تنها هستید زیاد خوشش نمی آید
مگر اینكه این پیشنهادات كاملا سازنده بوده و با مقداری ملاحظه و احتیاط مطرح شوند.
2-وقت نشناسی بخصوص او را بسیار ناراحت می كند.این واقیعت كه خود او هم بندرت وقت شناس است,دلیل موجهی برای وقت نشناسی شما محسوب نمی شود!
3-سعی نكنید دقت و توجه او را منحصرا به خود اختصاص دهید,زیرا او احتیاج دارد روزانه مقداری تنهایی و خلوت داشته باشد.
4-از طعنه زدن و سرزنش كردن,زرنگی,بدزبانی و ناپختگی بپرهیزید.
5-او موجودی مشكل پسند و باریك بینی است,بنابراین همیشه مراقب مرتب بودن سر و وضع و مطبوع بودن شخصیت خود باشید.



مرد متولد فروردین

1-در اولین ملاقات حالت تهاجمی نداشته باشید.اگر به طرف او جذب شده اید
حداقل بگذارید او فكر كند كه خودش در اظهار علاقه پیشقدم شده است.
2-از هر نوع دخالتی در كارهای شغلی اش اجتناب كنید.
3-او شدیدا از تظاهر و خودنمایی بدش می آید بنابراین سعی نكنید با مهم جلوه دادن خودتان و یا موقعیت اجتماعی خود او را تحت تاثیر قرار دهید.تا جایی كه می توانید طبیعی و بی پیرایه باشید.



زن متولد اردیبهشت

1-سعی نكنید چگونگی تفكر او را تغییر بدهید,زیرا او حس می كند برای حفظ
عقاید شخصی و خصوصی خود حقوقی دارد.
2-برای اینكه با او كاملا هماهنگ باشید نباید او را وادار كنید علیرغم میل خود جایی برود و یا كسی را ملاقات كند.
3-با او دعوا و جر و بحث نكنید.او شدیدا از اعتشاش و پرخاش بدش می آید.
4-علاقه او به حرف زدن و نوشتن صحیح و درست,شما را ملزم می كند به انتخاب لغات و گرامر صحیح توجه و دقت داشته باشید.
5-از اینكه موجودی پول پرست,مفلوك و یا طعنه زن به نظر بیاید اجتناب كنید,
زیرا طبیعت بخشنده او با این خصوصیات تناقض دارد.



مرد متولد اردیبهشت

1-درباره سایر مردها و نقاط مثبتشان صحبت نكنید بخصوص در مورد كسانی كه قبلا می شناختید یا فرضا شوهر سابقتان.از حسود كردن او بپزهیزید.
2-او را درگیر خویشاوندان خود نكنید.اجبارهایی رابه او تحمیل نكنید و قرارهایی نگذارید كه با سلیقه او جورنیست.
3-از بد قولی بپرهیزید و عادات افراطی را در خود سركوب كنید.
4-از شب زنده داری زیاد خودداری كنید حتی اگر ظاهرا به نظر بیاید كه او این كار را دوست دارد.علیرغم اینها او به آسانی از شب زنده داری خسته می شود.



زن متولد خرداد

1-هر نوع آمادگی برای تغییر خلق و خو بدون دلیل واضح,بی صبری یا پرخاشگری را در خود سركوب كنید و از موضوعات جدال برانگیز بپرهیزید.
2-مشكلات خود را نزد او نبرید زیرا این موضوع او را افسرده می كند.
3-سعی نكنید زندگی,عادات ,دوستانش را نظم و ترتیب بدهید.او طبیعتا موجود بسیار مستقلی است.
4-خودتان را با اشخاص دیگر مشغول نكنید و مواظب هر نوع بی نظمی و بی توجهی در مورد عادات لباس پوشیدن خود باشید.



مرد متولد خرداد 
1-بدون اینكه خودش مایل باشد در زندگی خصوصی و افكار او كنجكاوی نكنید.
2-به محافظه كاری او,با سخن گفتن غیر عادی,لباس پوشیدن غیر عادی,و كارهای غیرعادی دیگر,خدشه وارد نكنید.خیلی احتمال دارد كه او سیگار كشیدن یا مشروب خوردن شما را تایید نكند...
3-هر نوع تمایل به بد خلقی,اغتشاش یا ناسازگاری را در خود سركوب كنید.
4-سعی نكنید به او توصیه كنید كه چه بخورد و چه بپوشد و اگر به نظر می رسد كه به دوستان شما علاقمند نیست آنها را به او تحمیل نكنید.



زن متولد تیر

1-لاابالی و نامرتب نباشید و نسبت به سر و وضع و رفتارتان بی توجهی نشان ندهید.
2-از جر و بحث در مورد مسایل شخصی خودتان با او در انظار عموم خودداری كنید.
3-از ولخرجی اجتناب كنید زیرا او صرفه جویی و عقل معاش را تحسین می كند.
4-در حضور دیگران از انتقاد كردن از او خودداری كنید.



مرد متولد تیر

1-سعی نكنید بر او مسلط شوید.
2-از ولخرجی و اسراف و همینطور دخالت دادن اقوام در كارها دوری كنید.
3-در رفتار خود محافظه كار باشید,از آرایش زیاد و لباسهای عجیب و غریب بپرهیزید.
4-از برنامه ریزیهای كامل اجتماعی خودداری كنید,بگذارید او خودش برنامه ریزی كند.



زن متولد مرداد

1-از لباسهای او,دوستانش,شخصیتش یا خانه اش انتقاد نكنید.
2-از بحثهای مذهبی و سئوالهای مربوط به خانواده اش خودداری كنید.
3-سعی نكنید بر او مسلط بشوید...مواظب باشید كه عقاید خود,دوستان خود,ورزشهای مورد علاقه خود و ترجیحات خود را در مورد موضوعات مختلف,به او تحمیل نكنید.
4-با او دعوا و غرغر نكنید.از آنجایی كه او از طفره رفتن عصبانی می شود همیشه با او صادق و راستگو باشید.



مرد متولد مرداد

1-سیگار نكشید,آدامس نجوید و در سایر عادات شخصی خود افراط نكنید(اگر حس می كنید كه از این كارها خشمگین می شود).او در این موارد احساس خودش راروراست به شما خواهد گفت...
2-از پرگویی در مورد خودتان,شغلتان,دوستانتان و بخصوص مردانی كه می شناسید خودداری كنید.او دوست دارد خودش در مركز صحنه باشد.
3-به طور آشكار از مردها دلربایی نكنید و هرگز سعی نكنید حسادت او را عمدا تحریك كنید.
4-سلطه جویی او را بپذیرید و او را وادار نكنید به مكانهایی برود یا كارهایی بكند كه هیچ اهمیتی به آنها نمی دهد.
5-او از اینكه در حضور جمع مورد بحث واقع شود و یا از او انتقاد بشود خوشش نمی آید.



زن متولد شهریور

1-از عصبانی شدن و از كوره در رفتن اجتناب كنید,او آرام و وقار را تحسین می كند.
2-از انتقادهای او ناراحت نشوید,زیرا او به طرف كمال حركت می كند,هم برای خودش و هم برای شما.
3-بدون مشورت با او تصمیمی نگیرید.او دوست دارد اظهار نظر كند و احساس كند كه برای شما مفید است.
4-زمانی كه حس می كنید خودش شخصا میل به فاش كردن بعضی مسایل ندارد سعی نكنید در زندگی خصوصی او كنجكاوی كنید.به یاد داشته باشید كه مهربانی و همدردی برای او خیلی بیشتر از تجملات و هدایای گرانبها ارزش دارد.



مرد متولد شهریور

1-وقتی به نظر ساكت و متفكر می رسد با صحبت كردن مزاحمش نشوید.
2-از اغتشاش و شلوغی بپرهیزید زیرا او برای صلح و هماهنگی ارزش زیادی قایل است..
3-در مورد موضوعات بی اهمیت به او غرغر نكنید و در مورد مسایلی كه كاری درباره شان نمی توان كرد غمگین و بهانه جو نباشید.او در مورد اتلاف انرژی بسیار تحریك پذیر می باشد.

4-قبل از اینكه از تصمیماتش سئوال كنید صبر كنید تا آرامشش را بدست بیاورد.
از افراط در همه چیز خودداری كنید.منظور این است كه همانطور كه باید در مورد خارجی عواطف میانه رو باشید,در مورد عواطف درونی هم معتدل باشید.او یك میانه روی منطقی را دوست دارد.
5-در مورد عادات شخصی یا طرز رفتارش مخالفت نكنید,زیرا او چه بوسیله كلام و چه به طرق دیگر نارضایتی خود را نشان می دهد.



زن متولد مهر

1- سعی كنید در مسایل مختلف او را به آرامی متقاعد كنید.این كار خیلی بهتر از دستور دادن به اوست.
2-به خود اجازه ندهید ستیزه جو یا تند زبان باشید.او یك محیط صلح آمیز را دوست دارد و از شما انتظار دارد كه رعایت این موضوع را بكنید.
3-او را مجبور نكنید در ورزشهای خارج از خانه با شما همراهی كند,زیرا تمایل زیادی به این كار ندارد.
4-دایما در مورد امور مالی به او نصیحت و راهنمایی نكنید و از بحث راجع به امور شغلی و مسایل سیاسی بپرهیزید.اگر به موسیقی,هنرو ادبیات علاقه ای ندارید,نگذارید او بفهمد!سعی كنید به همه آنها علاقمند شوید.



مرد متولد مهر

1-در حضور او با مردی زیاد خودمانی نشوید و نگذارید در مورد محبت شما تردید
كند.او میل دارد حس كند كه تمام قلب شما متعلق به اوست.
2-موجود تنبل و كودنی نباشید.تحسینی را كه او برای شوخیهای جالب و هوشمندی قایل است,با داشتن این صفات,به خود اختصاص دهید.
3-از هرگونه عملی كه نشان دهنده این باشد كه دارید به او دستور می دهید خودداری كنید و او را وادار نكنید شما را به تمام دوستانش معرفی كند.



زن متولد آبان

1-اگر او خودش اهل زخم زبان زدن و بدگمانی باشد سعی كنید شما اینطور نباشید.
2-از خود عدم شجاعت یا تمایل به عقب نشینی در مورد كار و كوشش نشان ندهید.
3-از افسردگی و بدخلقی اجتناب كنید.او اشخاص سرزنده را دوست دارد.
4-به نظر خسته و تنگ نظر نیایید زیرا او از دیدن هر نشانه ای از خست بخصوص در حضور دیگران خشمگین می شود.



مرد متولد آبان

1-از صرف مقدار زیادی توجه به او دریغ نورزید..
2-از موقعیتهای درگیر كننده با اقوام دوری كنید و از او انتظار نداشته باشید همیشه آماده پذیرفتن هر اجتماعی باشد.او بخصوص از مراسم رسمی خوشش نمی آید.
3-زیاده از حد حالت مطمئن و مثبت به خود نگیرید...بخصوص اصرار نكنید اوچیزهایی را مطالعه كند كه دوست ندارد.



زن متولد آذر

1-او را مجبور نكنید شغل خود را رها كند.بگذارید در این مورد انتخاب با خودش باشد.
2-از زنهای دیگر دلربایی نكنید.
3-اگر او به زندگی فعال اجتماعی علاقه ندارد,از این نوع زندگی اجتناب كنید.
4-در مورد اینكه چگونه باید لباس بپوشد,موهایش را آرایش كند,خانه اش را مبله كند و سایر چیزهایی كه او آنها را در قلمرو حوزه خودش می داند سختگیر نباشید.



مرد متولد آذر 
1-اگر او دوست ندارد شما كار كند,اصراری نداشته باشید كه بعد از ازدواج هم به شغلتان ادامه دهید.
2-دوستان نامطبوع خود را رها كنید زیرا این آمادگی در اوهست كه شما را از روی دوستانتان قضاوت كند.
3-در مورد برنامه ریزی برای نامزدی,خانه و مسایل مشابه خواسته های او را در نظر بگیرید.
4-در مورد كارهایتان اقوام خود را دخالت ندهید و از غرولند و انتقاد اجتناب كنید.



زن متولد دی

1-سعی نكنید او را وادار كنید دوستانش را كنار بگذارد و از هر نوع تظاهری به حسادت خودداری كنید.
2-درباره شخصیت و عادات خصوصی اش اشارات تحریك آمیز نكنید.
3-به او هجوم نبرید و خودداری یا توداری او را محترم بشمارید.



مرد متولد دی

1-سعی نكنید درباره مسایل پنهانی او كنجكاوی كنید.
2-اگر او كم حرف و خاموش راترجیح می دهد,كوشش نكنید فریبندگیهای اجتماعی را به او تحمیل كنید.
3-سعی نكنید او راتغییر بدهید.اگر نمی توانید او را همانطور كه هست قبول داشته باشید اصولا از این رابطه صرف نظر كنید.



زن متولد بهمن

1-در نقطه نظرهای خود سنتی و قدیمی نباشید.
2-در مورد لباس و سرو وضعش چیزی به او دیكته نكنید.
3-در میان جمع و در حضور دیگران با او مشاجره نكنید.
4-نزدیكان و اقوام خود رابه او تحمیل نكنید مگر اینكه خودش آمادگی پذیرفتن آنها را داشته باشد.بگذارید او دوستانش رابرای خود حفظ كند.



مرد متولد بهمن

1-از جر و بحث و دخالت در امور خصوصی او بپرهیزید.
2-خود را درگیر و مشغول اشخاص دیگر نكنید و در عین حال نسبت به تعلقات او حسادت نشان ندهید.
3-از گفته های مرموزی كه او مكرر و فراوان به زبان می آورد رنجش به دل راه ندهید.



زن متولد اسفند 
1-مجبورش نكنید برای مدت زمان طولانی روی یك موضوع بخصوص تمركز كند.
او به آسانی از این وضع خسته می شود و تغییر را دوست می دارد.
2-در مورد مسایل مربوط به لباس پوشیدن و طرز رفتار خود بی دقتی نكنید و بر سر موضوعات بی اهمیت بااو دعوا نكنید.
3-مكالمه را به خود اختصاص ندهید.او دوست دارد آزادانه درباره خودش سخن بگوید.
4-از رفتار غیر عادی اجتناب كنید و به عقایدش در مورد پاكدامنی و تقوا بی احترامی نكنید و آنها را قدیمی تلقی ننمایید.
5-به علت زن بودنش او را محدود نكنید او قویا به تساوی بین زن و مرد اعتقاد دارد.



مرد متولد اسفند

1-سعی نكنید او را وادار كنید تملق بگوید او برای این كار خیلی صمیمی و بی ریاست.
2-از اینكه او را به شتاب كردن وادارید بپرهیزید بخصوص در امور مربوط به كسب و كار.
3-به یاد داشته باشید كه توجهات كوچكی كه به سایر زنان می كند هیچ اهمیتی ندارد و حسود نباشید.
4-در مورد اشتباهاتش بی صبر یا نا مهربان نباشید و او را به خاطر مسایل بی اهمیت و جزئی بر نیانگیزید.


 

 

حالا شما  متولد چه ماهی هستین   ؟؟؟

 

 

 

 

 

نمی ذارم تورو ازم بگیرن

 

حتی تو عالم عکس و نقاشی

 

روپیشونیه سرنوشتته

 

تو باید فقط مال خودم باشی

 

نمی ذارم که تورو بدزدنت

 

جای تو فقط رو چشمای منه

 

توی فال من فقط اسم توإ

 

کسی که چشاش مثل تو روشنه

 

نمی ذارم این همه خاطرمون

 

پنهونی کنج یه خورجین بمونه

 

قسمت و طالع تو سفر بشه

 

واسه من یه درد سنگین بمونه

 

نمی ذارم اونا که کم عاشقن

 

منو از خیال تو جدا کنن

 

نمی ذارم تو بری که آدما

 

بیان و با سرزنش نگام کنن

 

نمی ذارم توی خلوتت کسی

 

بیاد و با شادی با تو دست بده

 

اون باید لذت این دست دادنو

 

به منو خاطره ی تو پس بده

 

نمی ذارم کسی جز خودم یه روز

 

با تو و با رویاهات کنار بیاد

 

تازه از تولد تو حق داره

 

توی هر پس کوچه ای بهار بیاد

 

نمیذارم که نوازش کسی

 

شب ناز مژه هاتو خواب کنه

 

نمی ذارم خونه ی آرزومو

 

کسی با اومدنش خراب کنه

 

نمیذارم یه غریبه با نگاش

 

پادشاه دل بی ریات بشه

 

من میخوام خودم پرستشت کنم

 

نمیذارم که کسی خدات بشه

 

نمی ذارم به بهبونه ی کسی

 

عشق و دنیای منو یادت بره

 

تو یه عمره دیگه زیبای منی

 

با یه دنیا اعتماد و خاطره . . .

 

                                                                                                 "حیدر زاده"

 

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

نفسم بذار هر کی هرچی دوست داره بگه

 

بذار همشون از حسادت بمیرن

 

اونا اسیر دردن و خیالشون گرفتار خزونه

 

 

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

      

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز . . .

 

مگر

 

از شوق زیاد

                    

  و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی . . . 

 

عاشق آنکه

 

 تو را میخواهد

                                           

 و به لبخند تو از خویش رها می گردد

                                           

 و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت

 

می خواهد

                                       

                                                                آری . . . آرزویم این است .

 

 

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

 

در سکوت دل نشین نیمه شب می گذشتیم از میان کوچه ها

 

راز گویان ، هر دو غمگین ، هر دو شاد

 

هر دو بودیم از همه عالم جدا

 

تکیه بر بازوی من می داد گرم ، شعله ور از سوز خواهش ها تنش

 

لرزشی بر جان من می ریخت گرم ، ناز آن بازو به بازو رفتنش

 

در نگاهش با همه پرهیز و شرم ، برق می زد آرزویی دل نشین

 

در دل من با همه افسردگی ، موج می زد اشتیاقی آتشین

 

زیر نور ماه ، دور از چشم غیر ، چشم ما بر یکدگر می دوختیم

 

هر نفس صد راز می گفتیم و باز ، در تب ناگفته ها می سوختیم

 

نسترن ها از سر دیوار ها ، سر کشیدند از صدای پای ما

 

ماه می پاییدمان از روی بام ، عشق می جوشید در رگ های ما

 

سایه هامان مهربان تر، بی دریغ ، یکدگر را تنگ در بر داشتند

 

باز هنگام جدایی در رسید ، سینه ها لرزان شد و دل ها شکست

 

خنده ها در لرزش لب ها گریخت ، اشک ها بر روی رویاها نشست

 

چشم جان من به ناکامی گریست ، برق اشکی در نگاه او دوید

 

نسترن ها سر به زیر انداختند ، ماه را ابری به کام خود کشید

 

تشنه ، تنها ، خسته جان ، آشفته حال ، در دل شب می سپردم راه خویش

 

تا بگویم در غمش دیوانه وار ، خلوتی می خواستم دلخواه خویش

 

                                                                                                                 "فروغ"

 

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

 

خداوندا اجابت کن که دنیا  مال من باشد

 

چه دنیای دل انگیزی ، خدایا مال من باشد

 

جهان پیراست وبی بنیاد،میدانم ولی یا رب

 

همینش هم زیاد است از سر ما،مال من باشد

 

به نوح عمروبه قارون ثروت بسیار بخشیدی

 

کرم تکمیل کن تا هردو یک جا مال من باشد

 

گمانم حسن یوسف داده باشی بنده را ، لطفاً

 

کرم کن از همان اول  زلیخا  مال من باشد

 

به هر چیزی که چشمم را بگیردامر کن فوراً

 

بدون قیل و قال و جنگ و دعوامال من باشد

 

ندارم  طاقت  دیدار  خان  و  کدخدایی  را

 

عنایت کن  ده  پایین  و  بالا مال  من  باشد

 

بخیل اند این جماعت ،ای خدا داد مرا بستان

 

نمی خواهند هرچی هست تنها مال من باشد

 

چقدراین بنده ات راراضی وخوشحال خواهی کرد

 

اگر هر چیز خوبی هست هر جا مال من باشد

 

به من گر طبق استعداد من تکلیف فرمایی

 

دویدن مال مردم،خواب و لالا مال من باشد

 

پدر پیر است و بازم دارد از حمد و ثنای تو

 

پدر مال برادر ، ارثش اما مال من باشد

 

من از دیوار مردم خوب و راحت میروم بالا

 

عنایت  کن  فقط دیوار حاشا مال من باشد

 

نمی بینم کسی را جز تو ای معبود بی همتا

 

خوشا عالم همه یا مال تو یا مال من باشد

 

برایت هر چه می خواهی عبادت می کنم،لطفاً

 

تمام  حوریان  دار عقبی  مال  من  باشد

 

اگر خواهی دعای دیگران را هم اجابت کن

 

ولی با نام من ارسال کن تا مال من باشد

 

تو یک خان کرم گسترده ای با وسعت هستی

 

ولی من قانعم فعلاً همین ها مال من باشد   !!!!!!

 

 

 

 

خسته و آرام هستم باز با شعرهایم با دفتر خیسی همیشه باز...
امشب شبی ست زیبا که در هر لحظه ی آن میتوان صدای خداحافظی ثانیه ها را شنید و تپش لحظه های جاری زندگی را حس کرد.امشب شبی ست زیبا که من تنها به او می اندیشم واین اندیشه ای ست ژرف که به اعماق وجودم گره خورده وبا هیچ سخنی نمیتوان آن را وصف کرد.آری شاید عاشق شده ام اما عاشق کسی که از عشق هیچ نمیداند.آری من احساسم را به پای کسی ریختم که بی احساس است.به وصال خود و کسی می اندیشم که از وصل معشوق و عاشق هیچ نمیداند و در این اندیشه به یاد شعری می افتم که به افکار من پاسخی زیبا و مقبول می دهد:

اگر از جانب معشوق نباشد کششی                             کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد!

ومن نیز اکنون میتوانم تنها انتظار کشم...انتظار تا اندیشه ی او،هم اندیشه ی من باشد...

درد عشق دردی درمان ناپذیر است..

 
 
 
 
 

 
 
 
دلم گرفت  از این همه فریب          چرا؟؟

مگر آدم نبودیم وقتی آفریده شدیم ...چه بودیم و چه شدیم!

تصمیمی در ذهن خدا بودیم و حال احساسی در پس افکار خویش گشته ایم

نبودیم و هست شدیم

از خاک بوده ایم و حال سنگ شده ایم!

و خداوند خواند ما نیز خواندیم،حال چرا از خدا دیگر نمیخوانیم

آمدیم پشت دیواری   یک فاصله     یک قدم تا خدا....

اما حال پنهان گشته ایم پشت صد دیوار یعنی هیچ قدمی تا خدا     برای خدا

زن بودیم و مرد         اما گفتیم من زن هستم و تو هم  مرد! تا مرد ها نابود شدند و زن ها گم گشته اند.

                             مگر ما را انسان نیافرید چرا از انسانیت کم شده ایم؟؟؟؟

 

 

 

 
 
 
بیایید عاشق ها    چیزی نگویید

در این دنیا باید تنها از شرم آدم ها بگویید

در این دنیا کسی عاشق شود جرم است

در این دنیا عاشق شدن از عشق گفتن نامردی ست

اگ گویی که عاشق گشته ای کودکی       و اگرنه عالمی

در این دنیا کسی را جای عاشق شدن نیست

بیایید عاشق ها قطار زمان ایستاده تا عظمت عشق را درک کند

بیایید عاشق ها چمدان های شعرهایتان را به دست بگیرید

بیایید برویم   برویم تا ارزشمند گردیم     نزد همان هایی که مارا کودک خطاب می کنند

برویم تا نکند سخن بی احساس ها بر ما نیز اثر کند

بیایید عاشق ها سوار شوید      قطار درک در انتظار ماست (درک=فهم!)

 
 
 
 

 
 
 
 
 
 

 
 
 
من تنها صفتی را که برای خودم میپسندم صمیمیت و صداقت است و اگر هم کم داشته باشم لا اقل آنرا دوست میدارم که عزیز ترین حالتی است که یک انسان میتواند داشته باشم

 
 
 
 

آری آدم آفریده شد

شیطان سجده نکرد

خداوند اخطار داد و بعد هشدار

اما صدایی شنیده نشد              آدم سیبی چید

سیب زیر دندان های تازه شکفته ی بانویی جویده شد!...عشق جریان یافت

ذهنی نا امید  گشت و قلبی شکست و من بوجود آمدم

اما هنوز نیز میتوان در جای پای دندان های حوا که روی سیب سرخ نقش بسته،عشق را جستجو کرد

 
 
 

 
 
 
گلی احساس پردرد مرا تفسیر میکرد

به هنگام سرای سرد پاییز

به هنگام فریاد پر از شوق تحمیل

به هنگام تمنای درختی ،که در این لحظه های واپسین خود را کرده پیدا

ووقتی باد پاییزی وزید، همه سردی،همه تحمیل به خاموشی،همه خواب

ووقتی مهتا با دفتری گرم

از احساس سرد وجودت پذیرا می شود

بادی می وزد تا اسم تو را از دفترم محو سازد،همان باد پاییزی

اما نمی گذارم    درست به هنگام شکوفایی عشق    لبخندی مرا تمسخر می کند

و دستی حرفم را می گیرد و نگاهی مرا می خرد

من می روم      درست به هنگام گذر تو از برابر احساس گرم و عاشقانه ام

به هنگام باد       همان باد پاییزی          می روم     درست همان هنگام که تو مرا دیده ای      وتو مرا شناخته ای انتظار به پایان رسید ....

پس حال من از سر احساس تو گذر می کنم

احساس عاشقانه ای که نه برای من است

.....به همراه باد              همان باد پاییزی.

 
 
 
 
 

 
 
.
شب شد شب شد باز                        بازهم فکر تو فکری بهتر از فکری

باز میخوابم من                                  اما فکرهایم بهر بیداری هاست

باز شب شد      گل ها خوابیدند     اما احساسشان از سر هر شاخه آویزان است

باز تیره آسمان    آبی بی روشنی در آسمان،،خورشید هم خوابید

اما فکر نور در سر او جاری است..

باز هم ماه آمد                         ماه با روشنی آمد در دل تاریکی گنجید

باز پرواز سقوط کرد                  از سر بام پروانه افتاد و شکست

باز شب شد شب شد                پروانه آرام گرفت

اما فکر من در پی آرام شدن نیست هنوز ،،چون بدون تو و با فکر تو هر شب،

آرمیدن غیر ممکن شدنیست                    بی تو از هر شب گذشتن ممکن نیست نیست!

 
 
 
 

 
 
 
 
تویی بی انتهایی در دو عالم ،

تویی آغاز هر شعری از این دل

تویی با من ،بمان با من خدایا

تویی هر هستی و مستی در این دل

تویی عشق وجودم، عاشقت هست  

اگر هم پر ز درد و ناله شد،......دل...

 

 

 
 
 
 
 

 

 

دوری ازهم ۩۩

 

 

 

اگر عاشق كسي باشي حتي اگر سالها هم نبينيش از يادت نميره

 اگه ديدي از يادت رفت بدون عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده

 بودي حالااگر من تو رو هزار سال هم نبينم از يادم نميري..

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

بیشتر فکر می کنم می فهمم چیزی تو این دنیا نیست

که لایق تو باشه تو این همه کلمه من برای گفتن حرف دلم کلمه کم

می آرم ولی اگه می خواهی بدونی چقدر دوست دارم برو زیر بارون

 و قطره های بارون و بگیر اونایی رو که می تونی بگیری تو منو دوست داری

و اونایی رو که نمی تونی بگیری من تو را دوست دارم

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 

         آدمــك اخـر دنـيــاسـت بخـند   

         آدمك عشق همين جاست بخند

                   دستخطي كه تو را عاشق كـــرد            

      شوخـي كاغـذي مـاسـت بخند

     آدمك خر نشوي گـريـه كـني

     كـل دنـيـا سـراب اسـت بـخـند

    آن خدايي كه بزرگش خواندي

            بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند     

     

 

مطمـئن باش كه خداوند تو را عاشقانه دوست دارد... چون در هر بهار 

گل مي فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هديه مي كند.

پروردگار هستي با اين كه مي تواند در هر جائياز دنيا باشد ،

قلــب تو را انتخاب كرده و

تنها اوست كه هر وقت بخواهي چيزي بگوئي گوش مي كند

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


آهسته باز ميگذرم از كوچه خيال

در نسيم ياد تو ....

در صبحدم اين روز پائيزي

سر بزيرم و تاب نگاهم نيست

پاي در جاي پاي تو مي نهم

در عالم خيال ...!

انگار باز برگشته ام به آن روزهاي دور

روزهاي كودكي و دويدن ها و دور شدن هاي تو

گام هاي كوچكم نميرسند به گام هاي بلند تو

قد تو سرو سهي ست و قد من

كوچك نهالي نحيف بزير سايه بلند تو

باز مي ايستي و آرام نگاهم ميكني به مهر

انگار كه باز من و تو

برگشته ايم به ان روز هاي دور

دستي به كلاه خود ميكشي و برميداري ز سر

مو هاي جو گندمي ات نشاني از زمستانهاي دور

باد پائيزي و رقص برگها

يك كوچه قديمي و نقش خيال تو

من مانده ام كه چگونه بي تو سر كنم

اين روزهاي نيمه بلند و دلتنگي نبودن هاي تو

يادم هميشه ياد تو را در ياد مانده است

يادت هنوز ياد مرا ز خاطر برده است

در روزگاري نه چندان دور و دراز

غريبه خواهم شد و محو از خيال تو

يادت بماند اين "من" و اين "كوچه" و اين "خيال"

تا تنها نماني و ملول در ملالت هاي من

يادت مرا دير زمانيست كه از ياد برده است

اما بدان...

كه ياد من تو را نبرد هرگز ز ياد خويش

حالي خوشم در اين هواي مه آلود

با ياد تو و نگاه هاي پر ز مهر تو

گاه ميگريم از سر خيال

گاه مي خندم از سر شوق وصال

گاه مي نهم پلك بر روي هم و ...

گاه ميدوزم چشم براه و مينشينم به انتظار

شايد كه اين انتظار و اين روز هاي پر ملال

روزي رسد به پايان و رها شوم از عالم خيال

 

              




شناخت روزه داران از سفره هایشان




سفره افطاری

روزه داران به لحاظ تغذیه نیز به چند دسته تقسیم مى شوند:


الف: عده اى تغذیه آنان از راه حرام است . این گروه مانند باربرهایى هستند که بار مردم را به منزلشان مى رسانند. به همین جهت پاداش مال صاحب غذا بوده و روزه دار فقط از گناه ظلم و غصب خود بهره مند مى گردد. و به عبارت دیگر کار این دسته مانند کار کسى است که سوار بر چهار پاى غصبى شده و خانه خدا را با آن طواف کند.



ب: عده اى تغذیه آنان شبهه ناک است ؛ که این دسته به دو گروه تقسیم مى شوند: دسته اول کسانى هستند که این مشتبه به حرام واقعى ، در ظاهر براى آنان حلال است و دسته دوم حتى در ظاهر نیز براى آنان حلال نیست . دسته اول حکم کسى را دارد که تغذیه او حلال است گرچه یک درجه از او پایینتر است . و دسته دوم حکم کسى را دارد که غذاى حرام مى خورد، گرچه یک درجه از او بالاتر است .



ج:  دسته اى تغذیه آنان حلال است ولى سفره آنان رنگین بوده ، از چند نوع غذا استفاده کرده و پرخورى مى کنند. این دسته مانند انسان هاى پستى هستند که در حضور دوست خود به کارهایى مى پردازند که اول خوشش نمى آید، و دوست انتظار دارد که آنان از چیزى جز یاد و نزدیک شدن به او لذت نبرند. چنین بنده اى لیاقت مجلس دوستان را نداشته و باید او را با چیزى که دوست دارد تنها گذاشت . و شایسته است او را بنده شکمش بدانیم نه بنده پروردگارش .



د: عده اى نیز از دسته فوق تجاوز کرده و کارشان به اسراف و ریخت و پاش و تلف کردن رسیده ، حکم این دسته مانند کسانى است که غذایشان حرام است ؛ و بهتر است او را گناهکار بدانیم تا مطیع .



ه:عده اى هم کسب و کار و هم تغذیه آنها حلال بوده و از خوشگذرانى و اسراف دور هستند؛ براى خدا تواضع کرده و در مقدار خوردنى و آشامیدنى بمقدار حلال و غیر مکروه بسنده مى کنند؛ غذاى خوشمزه نخورده و به یک خورش اکتفا نموده ؛ یا بعضى از چیزهاى زیادى و لذتها را ترک مى کنند. درجات آنان پیش پروردگارى که مراقب تلاش ها و مراقبت هاى آنان است ، محفوظ مى باشد؛ شکرگزار آن بوده و پاداش آن را مى دهد. در هنگام گرفتن پاداش باندازه سر سوزنى به آنان ظلم نشده و خداوند پاداشى بهتر از عمل آنها به آنان داده و بى حساب و با فضل خود به آنان مى بخشد. و کسى نمى داند چه نعمتهاى گرانقدرى براى آنان ذخیره شده که به ذهن کسى خطور نکرده است .




بهتر است نگاهی به فلسفه روزه و رمضان بیندازیم و بعد با بررسی سفره هایمان ببینم در کدام دسته جای داریم آیا فقط داریم بار دیگران را بدوش میکشیم یا شکم عزیزمان را خالی نگه میداریم که یک باره غافلگیرش کنیم و دلی از عزا در بیاوریم ؟ اگر به رفتار خود و اطرافیانمان خوب دقت کنیم میبینم از مبارکی ماه رمضان فقط حلیم و زولبیا بامیه و دادن افطاری های آن چنانی برای چشم و هم چشمی و رسیدن به شکم و سرگرم شدن به سریالها و خوابی دلچسب از سر گرسنگی را در یافته ایم پس استغفار و کمک به ضعفا و خودسازی برای کی است ؟



عزیزان بدانید برای خواب و خور همیشه وقت هست ما که یازده ماه از سال افسار به دست شهوات هستیم بیاید یک ماه شهوات و هوس ها را لگام بزنیم و با تازیانه خودسازی خوی چموشش را رام خود کنیم تا بعد از ماه رمضان باز سرکشی نکند و ما را به دنبال هیچ با خود بدواند آنقدر که نفس دیگر یاری نکند و در منجلاب رها شویم و جان دهیم . بیاید سفره های خود را رها کنیم و بر سر سفره پروردگار بنشینیم  و بهره ای برگیریم زمان میگذرد و ماه پر خیر و برکت خدا را با خود میبرد دریابیمش تا دیر نشده.

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

گرچه بی برگم

گرچه بی بارم

در هوای تو بیقرارم

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

اس ام اس های عا شقانه

 

در آن زمان که امیدت برید از همه جا ، ببین کیست امیدت ، بدان که اوست خدا . . .

—————————

ببخشید مزاحم شدم مهرتون تو دلم جا مونده بود ، گفتم دنبالش نگردی

—————————

نه شاعرم تا بتونم واسه نگاهت غزل بگم / نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم

فقط اینو خوب میدونم تا زند ه ام تا جون دارم دوست دارم . . .

—————————

ببخشید اشتباهی اس ام اس دادم !

خواستم واسه گل فروش بفرستم ، به خود گل فرستادم !!!

—————————

هرچی هستی همون باش / هرچی نیستی نگو کاش

—————————

بیا بشکن سکوت قلب خسته / ببین بی تو دلم غمگین شکسته

ز صبح عاشقی حیران ترم کن / که تاریک است این قلب شکسته . . .

—————————

دلم احساس غم دارد/ در این انبوه ویرانی/کمی تا قسمتی ابری/ و شاید باز بارانی

 
 

یارو میره عروسی می بینه رو سر عروس پنج هزاری و تراول می ریزن ، واسه این كه كم نیاره عابر بانكشو در میاره می كشه وسط سینه ی عروس


******************
وقتی قلبت شکست خورده هاشو یه گوشه نگه دار درسته که هیچ وقت مثل اولش نمی شه اما شاید بتونی تکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی . . .


******************
آنقدر اسم تو را زمزمه کردم که لبم سوخت اما نام تو را توبه نکردم جگرم سوخت

وقتی که رفتی هم روحم سوخت هم جیگرم . با رفتنت دوگانه سوزم کردی


******************
پیچ جاده ، آخر راه نیست مگر اینکه تو نپیچی!


******************
بهترین نوع پاسخ به هر سوال? پاسخی است که مثل مینی ژوپ باشد!!! آنقدر بلند که همه مطلب را بپوشاند! و آنقدر کوتاه که جذابیت موضوع حفظ شود


******************
اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می كنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند


******************

خدا جون وقتی منو نقاشی می کردی زیبا نقاشی کردی ؛ ممنون سالم نقاشیم کردی ؛ ممنون ولی آخه چرا خدا جون تنها نقاشیم کردی؟


******************
با غیرت  به زنش میگه: خانم جان دوست داشتی مرد بودی؟ زنه میگه: نه، دوست داشتم تومرد بودی

 
******************
یارو  نذر كرده بود كه هزارتا صلوات بفرسه میره دم ورزشگاه آزادی می گه جمیعن صلوات 


******************
یارو  رو آدمخورا میگیرندش، رئیس شون میگه: این رو پوستش رو بکنید تا ازش قایق درست کنیم.یارو  چاقو را بر میداره و چند بار فرو میکنه توی شکمش. ازش میپرسن چرا همچین کردی؟ میگه: قایقتون رو سوراخ کردم!!!


******************
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است بنویسید كه یك مرغ مهاجر بوده است . بنویسید زمین كوچه ی سرگردانیست او در این معبر پرحادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست در رثایم بنویسد كه شاعر بوده است بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است . مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست بنویسید در این مرحله كافر بوده است . غزل حجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسیدمهاجر بوده است


******************
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زنده ای؟ ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم


******************
آدما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن کاشکی فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوونه بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه


******************
به اندازه قلیون دوست دارم اگه گفتی چرا؟ ق?>برای قشنگیت ل?>برای لبخندت ی?>برای یكی بودنت و?>برای وفایت ن?>برای نگاهت


******************
می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟ . . . چون زن ندارن!


******************
سوال کنکور 87 آرامگاه سعدی کجاست !؟ 1- خونشون!؟ 2- خونمون !؟ 3- تو حیاط !؟ 4- اتاق تمساح ها


******************
نظامی ترین جمله عاشقانه: توی اردو گاه قلبتء منم یه اسیر جنگیء تو منو شکنجه میدیءتوی این قلعه ی سنگی


 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

میترسم این احساس تو

حسی که عاشقه هنوز

آخر به دست روزگار

ساده عوض بشه یه روز

 

میترسم اون برق چشمات

که روشنه توی شبهام

یه شب به خواست روزگار

کوه آتیش شه زیر پام

 

میترسم از تنها شدن

از این نگاه رفتنی

ترسم رو بیشتر میکنی

وقتی نمیگی با منی

 

وقتی این روزها میدونم

مثل خودم خیلی کمه

بی اعتمادم ُ نه به تو

بی اعتمادم به همه

 

بدبینی من به تو نیست

اگه دارم شک میکنم

من این روزها به سادگی

به چشمهامم شک میکنم

 

 

 """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

دلم گرفته

خدایا خیلی دلم گرفته. خدایا امشب حال آجی آزاده من خیلی بد بود. گفت میره میخوابه . نمیتونست چشمهاشو باز نگه داره. میشنوی خدا؟ چشمهاش باز نمی موند . همون چشم هایی که مهرونیه همه دنیا توی اونا جا گرفته. خدایا بذار راحت بهت بگم دارم میمیرم. خدا جونم التماست میکنم اگه آجیم داره درد میکشه دردش رو بگیر و به من بده. خدایا جای بیماری خواهرم رو با سلامتی من عوض کن. خدایا التماست میکنم سلامتیش رو بهش برگردون. نمیدونم چقدر درد داره اما حاضرم همه دردش رو خودم تنهایی طاقت بیارم اما حال اون خوب بشه. خدایا اعتراض نیست این چیزی که میخوام بگم. پس بذار پای درددلم. خدایا خواهر من بیش از حد درد کشیده . خدایا این درد امشب دیگه چرا؟ خدایا کم سختی کشید؟ کم درد کشید؟ کم دلش سوخته؟ خدایا من طاقت ندارم درد کشیدنش رو ببینم. میشنوی خدا؟ نمیتونم تحمل کنم خواهرم درد بکشه. خدایا دلم داره میمیره امشب. حتی نمیتونم پیشش باشم و تا صبح بالای سرش مواظبش باشم. دارم از این دوری هم کم میارم. خدایا کاش الان پیش آجی آزاده بودم. کاش الان میتونستم ببوسمش. کاش الان میتونستم دستش رو بگیرم تا آروم بخوابه . تا این همه عشق خواهرش رو باور کنه . تا باور کنه زندگی من با درد کشیدنش تاریک و سرد میشه. کاش الان ... خدایا ُ خدای خوبم خواهش میکنم التماس میکنم یه کاری کن . خدایا سلامتیه خواهرم  رو بهش برگردون. به خاطر منُ به خاطر منی که طاقت بیماری خواهرم رو ندارم. خدای خوبم امشی دلم خیلی گرفته که نمیتونم کاری واسه خواهرم بکنم. خدایا امشب دلم خیلی...

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
 
آری او آمد

از دل یک رویا

از میان دستان خدا

از عمق نگرانی های قلبی که از تاریکی دنیا  ترسیده بود

او آمد تا تلنگری باشد به کسانی که به معجزه اعتقاد ندارند و امیدوار بودن را به تمسخر می گیرند

 

به نظر شما خوشبختی یعنی چی؟ پول دار بودن؟ صاحب همه چیز بودن؟ خوشتیپ بودن؟ زیبا بودن؟ به نظر شما خوشبختی رو چطور میشه تعبیر کرد؟ شما رو نمیدونم اما به نظر من خوشبختی یعنی حسی که من الان توی قلبم دارم. آره ُ الان من خوشبختم و خوشبختی رو با تمام وجود حس میکنم. من آدم ثروتمندی نیستم ُ خیلی چیزها هم دلم میخواست داشته باشم که ندارمُ خوشتیپ و زیبا هم نیستم اما خوشبختم. من با دستهای خالی خوشبختم چون خواهرم امروز به من گفت که با داشتن من ُ خوشبخته!!!!!

وقتی خوب فکر کردم دیدم اگه من همه چیز داشتم و یه آدم کامل و صاحب امتیاز بودم و در عوض خواهرم رو نداشتم ُ  احساسی که الان توی قلبم دارم رو  هم نداشتم پس فهمیدم که خوشبختی من هم در بودن خواهرم  و در داشتن عشق و مهر اون ُ خلاصه میشه. حالا میتونم بگم خوشبختی از نظر من یعنی داشتن خواهرم.

خدایا ُ دیشب آجی آزاده یه خوابی  دید که نمیدونم تعبیرش چیه اما هر دو تامون به این نتیجه رسیدیم که تو و بابا عباس خواستین که ما هم برسیم. خدایا اومدم از طرف دوتامون تو رو به قلب هامون دعوت کنم. امروز یه جشن بزرگ توی قلب من و قلب آجی آزاده برپا شده که شوقش هنوزم توی دلم باقی مونده.اومدم دعوتت کنم به قلب هامون بیاین. میخوام فقط تو بین ما باشی خدایا. تنها فاصله بین دستهای من و آجیم تو باشی. این آرزوی منه و میدونم آرزوی خواهرم هم هست پس خدایا امید ما رو ناامید نکن و دستهامون رو خودت به هم برسون. از این دوری خسته و دلتنگم خدا . خیلی بی تاب شدم. فاصله ها رو کم کن واسه من و آحیم. این رو ازت خالصانه تقاضا میکنم خدای خوبم.

خدایا ُ من از این دنیای بزرگت و از این همه نعمت و ثروت دنیا فقط خواهرم رو ازت خواستم. الان که دارمش اجازه نده چیزی جدامون کنه. خدایا این عشق رو به تو میسپارم . حتی اگه دنیا با تمام خوبی ها و بدی هاش به اتمام برسه ُ تو نذار عشق ما بمیره خدای من. تو راضی نشو که ما از هم جدا بشیم. تو راضی نشو که دستهامون از هم دور بمونه. خدایا امیدمون به تو بوده و هست. این بنده های  خسته و دلتنگت رو ناامید نکن.

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

                                        دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند


 

                              رویا هایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد
                                 و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته میماند
                                      سکوت سرشار از ناگفته هاست
                                   در این سکوت حقیقت ما نهفته است
                                           حقیقت تو و حقیقت من!

 

برای تو وخویش چشمانی آرزو میکنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
و گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

آجی آزاده ُ بهترین من ُ
 

نمیدونم چطوری میتونم یه قطره فقط یه قطره از دریای غم های تورو کم کنم. آجی کاش اونقدر قدرت داشتم که تورو شاد کنم و کاری کنم که بتونی از ته دل بخندی

از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستات رو میگیرم

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

 

 

 
مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
 

لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمين خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش

را عوض کرد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد.

مرد پاسخ داد: (( من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد.))،

از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود.

مرد اول سوال مي کند که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد.

شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

((من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.))

وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد،

خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم

و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بيشتر به راه مسجد برگشتيد.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر

باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد.

بنا براين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
 
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 
 

زندگی زیباست

زندگی آتشکده ی دیرینه ی پابرجاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش تا بی کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

زندگی سرای حیرت است

خوش باش!

دیگران را سهیم کن...

زندگی همان چیزی است

که تو خود آن را بنا می نهی!!!

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

باخارام گرینمز قره داغلاری باشی

 

نگاه میکنم دیده نمیشود قله کوها

 

دردیم گران اولموش طبیبیم ناشی

 

دردم گران شـــــده و دکترم ناشی

 

دریـالار ایـــســـنه دولانور کـــشتی

 

رویه دریاها کشتی ها تاپ میخورن

 

هــچ خـبر آلمادینگ منن نه گشتی

 

هیچ خبر نشدی از من چی گذشت

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 
 
 
 

راه پر پیچ خمی دارد عشق که به هر مویی از آن صد چین است

 

غصه عشق سراسر تلخی است  تلخی عشق ولی شیرین است

 

هر که فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش شیرین است

 

تهمت کفر به عاشق نزنیدعاشقی پاکترین آیین است . . .

 

ادامه مطلب یادت نره . . .

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

           

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

            

عشق کلمه مقدسی است

 

ای آنهایی که بویی

 

از پاکی نبردیدخودتون را

 

 معشوقه ندانید  و این

 

کلمه پاک را کثیفش نکنید . . .