هو
 
 
،بارها انسان برای دفاع از خود
 
.خود را می کشد
 
،در زمانی بسیار دور
 
.مردی می زیست که مردم او را مصلوب کرده بودند
 
زیرا او آنان را بسیار دوست می داشت
 
.و مردم نیز وی را بسیار دوست می داشتند
 
شاید تعجب کنید اگر به شما بگویم
 
!که من چند روز پیش او را سه بار دیدم
 
بار اول
 
از به زندان بردن زن زناکاری ممانعت کرد
 
و در بار دوم
 
با شراب خوران می نوشید
 
و در بار سوم
 
با مردی درگیر شد
 
.زیرا می خواست کلیسا را مکانی برای تبلیغ قرار دهد
 
اگر آنچه درباره ی خیر و شر می گویند راست باشد
 
.پس سراسر زندگی من در گناه سپری شده است
 
.بخشش چیزی جز نیمی از عدالت نیست
 
،کسی به من ستم نکرد
 
.مگر آنکه به برادرش ستم کرده باشم
 
 
 
 
جبران خلیل جبران
 
کتاب ماسه و کف
 
 
 

Ax haye Ashegahneye Irani www.30ndrela.com

 

حوادث:

 

0
 

 

 

 

 

حوادث:

 

0
 

 

 

http://koty2006.jeeran.com/yaarab.jpg
توکل مصداق کلید است ؛
و دستی که کلید را می چرخاند ،
از برای گشایش ، همان خداوند است .
حال این تویی ؛
که تا چه اندازه این کلید را تصور یا واقعیت نمایی ،
و چند قدم برای گشایش به جلو آیی !
" منظور ؛ صرف داشتن کلید و دست گشایش ،
هر دری دق الباب نگردد ! "
 
 
 
 

 

باسمعه تعالی

 

امام عصر عليه السلام :
“انا غير مهملين لمراعاتکم ولا ناسين لذکرکم لولا ذلک لنزل بکم الاواء واصطلمتکم الاعداء

 

بدرستيکه ما در رعايت حال شما کوتاهي نمي کنيم و ياد شما را فراموش نمي کنيم که اگر اينگونه نبود بلايا بر شما نازل ميشد و دشمنان بر شما چيره مي شدند.”

 

 

با اتکاءبه منبع رحمت الهی ودر ظل توجهات حضرت بقیه الله العظم (روحی و ارواحنا له فدا)گروه شعبانیه و مراسمات مذهبی مسجد امام حسین ( محله سعادت آباد فلاورجان با مشارکت جوانان علاقه مند به اهل بیت تاسیس و شروع به فعالیت نموده درذیل اشاره ای مختصر به اهداف و فعالیتهای خواهیم نمود:

 

1-امور فرهنگی تبلیغاتی در راستای مباحث مهدویت و اهل بیت

2-پاس و زنده نگاهداستن و اهتمام به اهل بیت

3-تجلیل و برپایی مراسم ومناسبتهای مذهبی در طول سال

4-مشارکت عمومی در امور مسجد و همراهی همگانی جهت مراسمات مذهبی

5-تاسیس کتابخانه با محوریت مهدویت و اهل بیت

6-بانک اطلاعات نرم افزاری مهدویت

وانشالله درپرتو حمایتهای حضرت ایشان ،بتوانیم ثابت قدم گام برداریم و دستان یاریگر ،شما ر در همراهی می فشاریم.

 

 

 

اساس عقيده به مهدويّت و نتيجة آن چيست؟

 

اساس در عقيده به مهدويّت و غلبة اسلام بر تمامى اديان و منتهى شدن سير طبيعى دنيا، به حاكميّت اسلام و فرامين الهى و يگانه شدن قوانين و نظام هاى موجود و خلافت مؤمنان و شايستگان در زمين و تبديل ترس و هراس بشريّت به أمان و امنيت و نابودى همة مظاهر استضعاف واستكبار، همگى در همان نيروى اوّليه‏اى است ك به طرزى شگفت، براى نابودى همة مظاهر شرك و استكبار و آزادسازى انسان از سلطه طواغيت و خارج ساختن بشريّت از ذلّت بندگى مردم به عزّت بندگى خداوند، در نهاد دعوت اسلام و باور توحيدى و كلمة اخلاص به وديعت نهاده شده است.
اينكه مى‏بينيم دنيا در سير خويش به سوى جامعه‏اى يگانه و بين المللى و ادغام بعضى جوامع در بعضى ديگر و كاستن امتيازات سياسى و نظامى و نژادى در حركت است و دانش و پيشرفت صنعتى يگانه شدن بشريت و يكى شدن اقوام ومليّت‏هاى مختلف را ميسّر ساخته است و توسعة ارتباطات و پيوندهاى بين ملّت‏ها و قوميّت‏هاى گوناگون، آن را مانند اهل شهرى بلكه محلّه‏اى واحد قرار داده است همگى زمينه ساز آينده‏اى درخشان، بر اساس تعاليم اسلام و قرآن به شمار مى‏رود. يعنى همانطور كه بشريّت جامعه‏هاى قبيله‏اى را پشت سر نهاده و در حركت خويش، به تأسيس جوامع شهر نشين، بر اساس وحدت منطقه، يا منافع سياسى، يا اقتصادى، يا نژادى رسيده است كه هر كدام خواستار غلبه و تسلّط بر ديگرى است، يقيناً در همين سير رو به رشد، روزى از اين حكومت‏هاى جزئى و وحدت‏هاى ناچيز رهايى يافته و به وحدتى بزرگ و حكومتى الهى و جهانگير كه هيچ اختصاصى به فرد يا طائفه يا منطقه يا نژادى مخصوص نخواهد داشت، دست پيدا خواهد كرد، كه همانا حكومت اسلام و قرآن است، حكومتى كه همگان را شامل مى‏شود و همه در آن مساويند.
امامت و مهدويت ج 3 ج باورداشت مهدويت، آيةالله لطف الله صافى گلپايگانى
به نقل از سايت تبيان
منابع مفيد در مورد امام مهدى(عج) معرفى كنيد؟
يرامون امام مهدى (ع) نيز كتابهاى بسيار زيادى نوشته شده است. بخش زيادى از اين كتابها در مجموعه «كتابنامه حضرت مهدى (ع)» 2 جلد، على اكبر مهدى‏پور، انتشارات الهادى، قم، 1375 گردآورى شده است. به بعضى از منابع مفيد اشاره مى‏شود:
1. پژوهشى پيرامون مهدى (عج) شهيد صدر، انتشارات اميد قم، اين كتاب مجموعه كوچكى است كه به پاسخ بعضى سؤالات پيرامون امام مهدى پرداخته است.
2. بر ستيغ آرمان‏ها، سيد محسن امين عاملى، انتشارات طور، تهران، 1364.
3. امامت و مهدويت آيت‏الله لطف الله صافى، انتشارات اسلامى، قم، اين كتاب در دو جلد شامل مجموعه مباحث آيت‏الله صافى پيرامون امام مهدى (عج) است.
4. امام زمان در گفتار ديگران، على دوانى، نداى ايمان، تهران، 1399 ه. ق، اين كتاب گفتار حدود 115 عالم اهل سنت پيرامون مهدى را گردآورى كرده است.
5. عصر ظهور، على كورانى، عباس جلالى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى.
چگونه مى‏توان از ياران واقعى امام زمان(عج) شد؟
براى اين كه از ياران واقعى امام زمان (عج) باشيم، بايد از رهنمودهايى كه در زيارت حضرت مهدى (عج) در روز جمعه آمده استفاده كنيم. در آن زيارت شريف مى‏خوانيم از خدا مى‏خواهم كه: ان يجعلنى من المنتظرين لك والتابعين والناصرين لك على اعدائك از كسانى باشم كه در انتظار مهدى (عج) و پيروان و يارى كنندگان عليه دشمن تو قرار گيرم.
در اين فراز از زيارت سه عنوان آمده است:
1- انتظار،
2- تبعيت،
3- نصرت.
آيا انحصار ياران حضرت مهدي ( عج ) به 313 نفر يك نوع تبعيض نيست ؟
اين كه ياران حضرت مهدى 313 نفر هستند مطلب صحيحى است ولى منظور ياران خاص وفرماندهان لشكرهاى حضرت مى باشد، زيرا شكى نيست كه همه مومنين و مومنات در آن زمان از ياران و ياوران آن حضرت مى باشند و حتى گروهى از مومنين زمان هاى گذشته زنده مى شوند و در ركاب حضرت برعليه كفر مبارزه مى نمايند به همين جهت در دعاى عهد مى خوانيم كه خداوند ما را از كسانى قرار دهد كه در ركاب حضرت حضور داشته باشيم. افزون بر آن بيان واقعيت نبايد موجب ياس و دلسردى بشود، بلكه منطقاً هر كس بايد تلاش كند كه خود را به حد اعلاى كمالات برساند تادر رديف ياران ويژه آن حضرت قرار گيرد.

 

کمی درباره امام رضا .

حضرت علـى بن موســى الرضــا عليه السلام هشــتمين امـام از سلاله پاك امامان معصوم در روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى قمرى در شهر مدينه متولّد شد. پــدر بــزرگـوارش حضرت امام موســى بن جعفر(ع) مى باشند و مادرش به نامهاى : تكتم، نجمه، سلامه و طــاهره شناخته شده است. حضرت رضا(ع) دوران امـامـت خود را در سال 183 هجرى قمرى آغاز كرد ولى به علت خفقان ايجاد شده در حكومت عباسيان مدّتى از علنى ساختن امامت خود پرهيز و با ضعيف شدن حكومت عباسيان، حضرت امامت خود را علنى فرمود. حضرت علـى بن موســى الرضــا عليه السلام هشــتمين امـام از سلاله پاك امامان معصوم در روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى قمرى در شهر مدينه متولّد شد. پــدر بــزرگـوارش حضرت امام موســى بن جعفر(ع) مى باشند و مادرش به نامهاى : تكتم، نجمه، سلامه و طــاهره شناخته شده است. حضرت رضا(ع) دوران امـامـت خود را در سال 183 هجرى قمرى آغاز كرد ولى به علت خفقان ايجاد شده در حكومت عباسيان مدّتى از علنى ساختن امامت خود پرهيز و با ضعيف شدن حكومت عباسيان، حضرت امامت خود را علنى فرمود.حضرت علـى بن موســى الرضــا عليه السلام هشــتمين امـام از سلاله پاك امامان معصوم در روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى قمرى در شهر مدينه متولّد شد. پــدر بــزرگـوارش حضرت امام موســى بن جعفر(ع) مى باشند و مادرش به نامهاى : تكتم، نجمه، سلامه و طــاهره شناخته شده است. حضرت رضا(ع) دوران امـامـت خود را در سال 183 هجرى قمرى آغاز كرد ولى به علت خفقان ايجاد شده در حكومت عباسيان مدّتى از علنى ساختن امامت خود پرهيز و با ضعيف شدن حكومت عباسيان، حضرت امامت خود را علنى فرمود.

 

به مناسبت تولد امام رضا(ع) چند حدیث گهربار از ایشان می نویسم و امیدوارم  بتوانیم آنها را در زندگیمان  به کار بندیم .

 

1-شخص توانگر باید نسبت به خانواده اش گشاده دست باشد

2-خاموشی یکی از بابهای حکمت است

3-تنها سخنان زائد است که نیاز به گفتار زائد دارد

4-محبت به مردم نیمی از خردمندی است

5-خداوند پرحرفی و تلف کردن ثروت و اظهار نیاز کردن زیاد از همنوعان را دوست ندارد

6-نگاه کردن به فرزندان رسول خدا عبادت است

7-به کار بستن تدبیر پیش از اقدام به عمل آدمی را از پشیمانی باز می دارد

8-خداوند کسی را که خانه اش مورد تجاوز قرار گیرد  وبه دفاع برنخیزد دشمن می دارد

9-بندگی خدا به زیادی روزه گرفتن ونماز گزاردن نیست بلکه به بسیاری تفکر در آفرینش است

10-هرگز برکسی خشم نگیر از کسی چیزی مخواه وهر چه برای خودت می خواهی برای دیگران نیز بخواه

 

 

ویژگی های امام رضا اخلاق اجتماعي امام رضا (عليه السلام):

رفتار امام رضا (عليه السلام) با خانواده:

سراسر مدت سي و پنج سال امامت امام موسي کاظم (عليه السلام) با حوادث و فراز و نشيبهاي سياسي آميخته بود. بيشتر زندگاني ايشان در زندانهاي هارون الرشيد سپري شد. امام رضا (عليه السلام) در تمامي مدتي که امام کاظم (عليه السلام) زنداني بودند دستيار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سياسي فرهنگي ..... بودند. شريک غم ها و رنج هاي پدرشان بودند هرگز در برابر قدرت طلبان هوس باز، خودشان را تسليم نکردند. ايشان  راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از ياري رساندن و کمک به خلفاي طاغوتي دور مي کردند. چون امام کاظم عليه السلام بيشترعمرشريف شان درزندان ها سپري شد، امام رضا عليه السلام به عنوان فرزند ارشد مسئوول نگهداري خانواده ايشان بودند ، ايشان دراين مدت طوري ازخانواده شان مراقبت کردند ،که اجازه ندادند کسي به آنها بي احترامي کند،  نهايت احترام را به آنها مي گذاشتند وخطرات دشمنان را ازآنان دور مي کردند.

 علاقه حضرت به خانواده شان درمحبتي که به امام جواد عليه السلام داشتند نيز قابل ملاحظه است .قبل از تولد امام جواد عليه السلام فردي به امام رضا عليه السلام  مي گويد شما کودکان را دوست داريد پس از خداوند بخواهيد که پسري به شما عطا کند . حضرت فرمودند : خداوند پسري به من خواهد داد که  وارث من مي شود هنگامي که ابا جعفر عليه السلام متولد  شدند ، حضرت درطول شب گهواره ايشان را حرکت مي دادند وبا او بازي مي کردند. امام فرزند شان را آن قدر دوست مي داشتند که شب را نمي خوابيدند وگهواره امام جواد عليه السلام را حرکت مي دادند. به ايشان عرض شد آيا مردم با پسرانشان چنين رفتار مي کنند؟ حضرت فرمودند : اين پسرمانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاکش است.

  رفتارامام با فرزندشان:

 امام جواد علیه السلام آن قدر محبت آمیز وتوام با احترام بود که ایشان را به نام صدا نمی زدند بلکه بیشتر با کنیه مورد خطاب قرارش می دادند. به عنوان مثال می فرمودند :« ابوجعفر برای من نوشته است و من برای ابوجعفر نوشتم. »به این ترتیب می خواست ایشان را احترام وتمجید کنند. نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام ، محبتی بودکه به حضرت معصومه ( علیه السلام) داشتند.

 رفتار امام رضا (علیه السلام) با مردم:

امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیکوترین صورت با آنان برخورد می نمودند . این سیره چنان نیکو بود که با الگو قرار دادن آنان ما می توانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم.

 با بررسی آِیات در می یابیم برخورد با انسانهای مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:

 

محمد رسول الله و الذین معه اشدا علی الکفار رحماء بینهم  

 محمد فرستاده خداست و کسانی که با اوهستند در برابر کفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند

 

 در آیه دیگری چنین فرموده:

 یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم

 

ای پیامبر با کافران و مجاهدان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر.

 از این آیات چنین نتیجه گیری می شود که برخورد قرآن و اسلام با انسانهای مختلف فرق می کند. در بعضی جا ها دستور به برخورد نیک و پر محبت می دهد «با مردم سخن نیک بگویید»و در جای دیگر دستور به برخورد میانه می دهد: «محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سر سخت و شدید و در میان خود مهربانند.»

 

 امام رضا (علیه السلام) به عنوان اسوه کانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است السلام علی الامام الرئوف(سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است که از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی که ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این که نماز ظهر را خواندند به فردی که نزدیکشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده کارکنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من  درچنین وضعیتی کسی می تواند غذا بخورد؟ دراین لحظه که امام علیه السلام متوجه می شوند کسی غذا نخورده ،  می نشینند و دستور آوردن سفره ای را می دهند همه را سر سفره دعوت می کنند و آنها را یکی یکی مورد محبت قرار می دهند.

 

 

 ایشان در جایی که مربوط به شخص خودشان بود بزرگترین گذشتها، عالی ترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند . رفتار عملی امام رضا (علیه السلام) نشانه انسانی کامل و نمونه است که هیچ علاقه ای به دنیا و ظواهر آن ندارد.

 

 

 اگر فردی حتی کوچک ترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام می داد ، ایشان نهایت تشکر وقدردانی رابه جا می آوردند وحتما خدمت آن فرد را جبران می نمودند . آن حضرت به مستضعفان وگرفتاران توجه خاصی می کردند، اگرآنها گرفتاری وناراحتی داشتند ، سعی می کردند مشکل آنان را حل کنند. زیاد بودند افرادی که درسایه یاری رسانی های امام علیه السلام به خیری دست یافتند

 

 

تقدیم به همه خوبان

 

امید ان داریم که عنایات خاصه آن شهنشه دولت ایران شامل زندگی ما شود

به موفقیت و سربلندیتان می اندیشم

شاد و سربلند باشید

التماس دعا

والفجر مهاجر چشم به راه

 

 

 

 

 

سیا و سمی

 

 

 

 

هو الطیف

 

برگ برگ روزهای عمرم را بی مهابا, از پس هم ورق می زنم.

در انتظار امدنت, سالها را یکایک بر لوح دلم حکاکی می کنم.

هزار و صد و هشتاد و شش لاله در دلهای هجران دیده روئیده است.

مهدیاااا...

چه کرده ای با این مردمان, که شوق امدنت, ارامش را از انان به یغما برده است؟

چه کرده ای که همه عالم, در تب و تاب امدنت, انتظار را به سرخی دل نجوا می کنند؟

چه کرده ای که همه دلباختگان, انتظار ظهورت را می کشند؟

مهدیاااا....

با این دلدادگان رنج برده چه پیمان بسته ای؟

در افق دیدگان, چه نقشی نگاشته ای, که اینگونه اشک النتظار را, در دیدگانی بارانی, امیدوار

می کند؟

بدین سان که می دانیم حضور داری, ولی باز هم ظهورت را انتظار می کشیم.

محبوب دلم...

در ان نشان هاشمی ات, چه نهفته داری, که عالم و ادم, شیفته و دلباخته ان گشته اند؟

در ان دیدگان مبارک چه افسونی نهفته است, که یوسفان عالم, در هیبت نورانی ات, چشم به

راه مانده اند؟

ای قامت رعنا دل...

در پس این سالیان دور, از ورای روزگار نامردی, ادینه هایم جز تو بویی ندارند.

در شامگاه خزانی بهار دلان, هر روز ادینه است, و ادینه هایش صبح و ظهر و شام ندارند, همه

عصرند....

در عصرهای ادینه, در میان ابرهای صاعقه دیده, در فراسوی دیدگان منتظران, نغمه ای اشنا و

غریب...

دیدگانم را به ادینه ای دیگر, نوید می دهد.

چراکه همگان می دانند, در ادینه ای نه چندان دور, خواهی امد.

پس به امید امدنت, به انتظار نشسته ایم...

ای سبز قامت منجی بهار...

بیا و زمستان دلهایمان را بهاری کن...

اَللَّهُمَّ اَر ِنی الطَّلعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاکحُل (وَ کحُل خوانده شود) ناظِری بـِـنَظرَة ٍ

مِنِّی اِلَیهِ وَعَجِّل فَرَجَهُ وَ سَهِّل مَخرَجَهُ وَ اَوسِع مَنهَجَهُ وَ اسلُک (وَسلُک خوانده شود) بی

مَحَجَّتَهُ وَ اَنفِذ اَمرَهُ وَشدُد اَزرَهُوَاعمُرِ ِ(وَعمُر ِخوانده شود) اَللَّهُمَّ بهِ بـِلادَکَ وَ احی ِ (وَحی

ِخوانده شود) بهِ عِبادَکَ فَاِنَّکَ قُلتَ وَ قَولُکَ الحَقُّ ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَالبَحر ِبما کَسَبَت اَیدِی

النّاس

پروردگارا به ما ان طلعت زیبای رشید را بنما و از پرده غیب پدیدار کن و سرمه نور و روشنی

ابدی را به یک نظر بر ان جمال مبارک به چشم من درکش و فرج ان حضرت را نزدیک و

خروجش را اسان ساز و توسعه در طریق وی عطا فرما و مرا به طریقه ای با حجت و بیان او

سلوک ده و فرمان ان حضرت را نافذ گردان ومحکم کن پشتش را و ای خدا شهر و دیارت را به

وجود او اباد کن و بندگانت را به واسطه او زنده ساز چون تو خود فرمودی و کلام تو حق است

پدید شد تباهی در بیابان و دریا بدانچه بوجود اورند دستهای مردم

التماس دعا

یا حق

 

 

سیا و سمی

 

 

 

اسلام علیک یا ابا عبداله حسین و الی ارواحه التی حلت بفنائک

 

بی شک تاریخ بشر حوادث حیات ادمی جریانات مختلف و وقایع بی بدیلی را به همراه خود دارد که در ذهنیت افراد و درورانها باقی خواهد آمد،جوامع و ادیان نیز بر اساس تعلقات باوری و ارزشی و همچنیین سمبلهای دینی جریانات فکر ار قبول و به دنبال آن دارند.

خداوند دیت و برگزیدانش را برای هدایت بشر روانه امتها کرد،ایشان نیز به تبع تصورات و شرایط درونی به همراهی یا ضدیت با آن بزرگران را داشتند،بایست گفت انچه که در این ماندگاری و ماندگاری حرکتهاست جریان متصله الهی به بندگان است و آن چیزی نیست جز حق و حقیت که باقی است و با قی می ماند.چون خدا احد است و حق است ÷س خدا و حق هست و حق می ماند.داستان کربلا نه یک داستان بلکه یک واقعه تاریخی بی بدلیل در نوع خود در وادی حق و حقیقت است و نامه بلند اوازه کربلا ابا عبدا الله(پدر بندگان)ماندگار الی یوم الاخر است.بی شک بعضی مصداقها و برخی امور دلیلشان و یافتن حقیقتشان زیاد سسخت نیست ،فهم اینکه کربلا چه بود و ددر آن بر امام  ویارانش گذشت سخت نیست،اگر ما هنوز به حقیقت و پاکی و وجدان وجودی خود رجوع کنیم ،به ان سری بزنیم و از زاویه دید یک انسان ازاده همچون مولایمان به انسانیت خود نگاه کنیم.امام حسین متعلق به زمان خود نیست و نبوده هرچند در آن زمان بشریت بر نگاه و حقیقت غباری از ندانستن کشیده بود و خود را در دنیا و دست آویزهایه زمان خود محصور کرده بود.ولی در یک جمله بگویم که سند حق ،ازادگی  و پیام گربلایه چیزی نیست جز همین که خون پاک و جان دادن ازاد مردانه و گذشت برا ی خدا اثری جز کربلا نمی تواند بگذارد و همین خون پاک و حقیقت است که بعد از گذشتی هزار  واندی از کربلا این نام حسین و یاد حسین بر پیشانی بشر نه شیعه بلکه دیگران هم انده و هر روز نامش و مظلومیتش پر آوازه تره خواهد شد و حق ماندگارست و امام  وکربلا حق است و در این میان نگاه واقع بینانه به کربلا و اهداف ان مارا در شناخت بهتر و حسینی بودن مفید تر کمک خواهد کرد .

همه از خودش بخواهیم که فهم حسینی و اراده حسینی برا ی زندگی و مبارزه با یزیزدیان و کوفیان به ما ارزانی دارد.

الهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی دنیا و الاخره

الهم اجعل مهیای مهیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد وآل محمد

الهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک الحسین و اصحاب الحسین

انشاالله

یا حق التماس دعا

والفجر مهاجر-چشم به راه

 

 

 

**********

اسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین

*****************************

 

این چه عشقیست که این چنین غوغا میکند......!!؟

*******************************************

 

هر آن چه می گذرد با شتاب می گذرد

بهار هستی ما چون سراب می گذرد

خمار و خسته و خردیم در شبانه ی  مرگ

تلاش هشیاری ما در شراب می گذرد ...

زدیم نقش رهایی یکی یکی بر سنگ

و سنگ ها همه در خواب آب می گذرد

میان چاه شب ویل می کشم فریاد :

نگـــــــاه کـن!

 ز منظر ما این خراب میگذرد

غریب و عاصی و خونین فشان

 بـرخـیـــزتو ای اسیر شب !

که این آفتاب می گذرد

 

 

 

حرفهای ناتمام و سوخته.....

تا آغاز می کنیم وقت رفتن است،   و باز هم همان حسرت تلخ همیشگی :   ثانیه ها رفته اند حتی پیش از آن که باخبر شویم... 

گویی همین دیروز بود که در گوشم خواندی : "هرگز فراموشم نکن "

ای دریغ ، چقدر زود دیر می شود ...جای تعجب ندارد که گاهینوشته هایم غمگینند !

و خودم غمگین تر از آنها ...

دیگر حتی حوصله جنگیدن با خاطراتم را هم ندارم توانش را نیزاز دست دادم و خود را سپرده ام به تقدیر وسر نوشت که او مرا  به این سو ان سو بکشد...

راستی ،اگر همین دلخوشی لعنتی هم نبود دیگر تنهایی و خلوت برایم چه مفهومی داشت ؟

خیس و خسته به خانه می آیم

بس است ! دیگر نمی خواهم عاشق باشم یا قلبم برای کسی بتپد..

می خواهم خود باران باشم ...

باید بروم ؛ باید جایی دور بروم که کسی در خلوت خاطراتم وجود نداشته  باشد....

 

پسره غمگین

 

 

 

 


 
 

1

زندگی یک انتخاب است  انتخاب خود ما ...زندگی امروز ما نتیجه ی انتخاب های آگاهانه یا نا آگاهانه ی گذشته ی ماست و انتخاب های امروز  آینده ی ما را میسازند  پس همواره شادی و خوشبختی را انتخاب کنیم و تکرار کنیم :

من همیشه شادی و خوشبختی را انتخاب میکنم   

اگر دیگران توانستند پس من هم می توانم"" ""

""من هرگز دست از رویا هایم نمی کشم و مغلوب ترس و نا امیدی نخواهم شد چون آنکه مرا یاری می کند بر تر از تمام ترسها و مشکلات است""

2

 - چنگالهای بسیار بلند بهشت و جهنم پیر مردی فرزانه که تقریبا تمام عمر خود را با تقوا و پاکی زندگی کرده بود به خاطر بعضی اعمال ناشایست که در طول حیات خود بر زمین مرتکب شده بود باید دوره ای کوتا ه را در جهنم سپری می کرد ....او با ورود به جهنم از آنچه که در آنجا می دید شگفت زده شد .وسایل مدرن هوای خوب وخیابانهای پر از درخت و همه جا میز های پر از غذا به چشم می خورد .اما آدمها در جهنم به شدت گرسنه و لاغر بودند همه به نطر ترسناک می آمدند و این با وجود آن همه نعمت و امکانات عجیب می نمود ....او هنگامی که سر میز غذا نشست متوجه موضوع شد . تمام چنگال ها 180 سانتیمتر درازا داشتند و قانون چهنم این بود که هر کس باید غذا ی خود را با چنگالی که از دسته گرفته است میل کند .کار مشکلی بود با اینکه چنگال از غذا پر می شد اما بر گرداندن آن به دهان تقریبا غیرممکن بودبا گذشت زمان پیر مرد دوره ی خود را سپری کرد و محکومیتش به آخر رسید و با حال نزار روانه ی بهشت شد.

او از دیدن وضعیت بهشت بسیار شگفت زده شد ......همه چیز مانند جهنم نو و مدرن بود حتی چنگالهای غذا خوری 180 سانتیمتری . تنها تفاوت در آدمها بود آنها همه سالم و شاداب بودند و همه با شادمانی می خندیدند .........او از خود پرسید چطور ممکن است ......در بهشت هم همه چیز مثل جهنم است پس چرا آدمها تفاوت دارند . حتی قانون غذا خوردن هم مانند جهنم بود

هنگامی که زنگ غذا به صدا درامد و همه سر میزها نشستند او پاسخ خود را دریافت .........هر کس یک چنگال بلند برداشت آنرا از غذا پر کرد و با آن به شخص مقابل خود غذا داد...................... آنها داشتند اصل عشق ورزیدن را می آموختند اصلی که ساکنان جهنم از آن بی خبرند****

 

 

 

 

 


 
 

 

اگه سربزیر و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه،سيماش قاطيه!

 

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

 

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

 

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

 

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

 

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

 

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

 

اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

 

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

 

اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارومي‌كنه، اهل بند و بسته!

 

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!

 

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س،

دوست داشتنيه!

 

اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!

 

(به خاطر همينه كه از قديم گفتند در دروازه رو مي شه بست...)

 

 

 

 

 


 
 

 ١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يونانی )

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )

١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار .       ( ضرب المثل تركی )

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) 

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)

٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )

٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )

٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )

٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)

٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)

٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)

٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )

٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)

٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )

٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی)

٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو)

٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی ) 

٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )

٥٥ –  ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی )

٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر )

٥٩ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر ) 

 

 

 

 

يک روز عشقت را دزديدم و براي اينکه

جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اينکه

 روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست

    -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

 

 

 

راز شادي در لذت بردن از چيز هاي ساده است.

 

 

 تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

 تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست

و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

 

 
 
 


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است

 

كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !!

 

 برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" !

 

 مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش !

 

فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن

 

را بشناسي و حرمتش را نگه داري

 

 برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

 
*****************************


 

:  (¯`*•.♥♥    ♥♥.•*´¯)

 ((_.-•ºº•-._♥♫♪♥     ♥♪♫♥_.-•ºº•-._))


 

نمي خوام بگم سياهي چشات

مثل شب پر ستاره است چون

 شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون

 دوست ندارم بلكه عاشقتم

 

 

www.hamtaraneh.com

زمان طولانی میشه واسه اونایی که غصه دارن .

کوتاه میشه واسه اونایی که شادن .دیر میگذره

 برای اونایی که منتظرن .زود میگذره برای اونایی

که عجله دارن. اما ...... اما ابدی میشه برای

 اونایی که عاشقن

 

 

 
عشق مانند يك ساعت شني است كه هرچه
 در مغز است به درون قلب مي ريزد
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
 
 

 

 

 

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست.

ـ نه، وصل ممکن نیست ،

همیشه فاصله ای هست.

اگرچه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،

همیشه فاصله ای هست.

دچار باید بود

وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که

غرق ابهامند.

ـ نه،

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.

همیشه عاشق تنهاست.

 

 

 

 

شوق بازآمدن سوي توام هست

اما

 تلخي سرد كدورت در تو

پاي پوينده ي راهم بسته

ابر خاكستري بي باران

راه بر مرغ نگاهم بسته

واي ، باران

باران ؛

 شيشه ي پنجره را باران شست

از دل من اما

 

 


تو


پرسيدی از عشق اوّل فقط از رو بچگی بود ...

 

چی بگم از عشق دوّم اونم از رو سادگی بود ...

 

دلم عادت غريبی به هوای عاشقی داشت ...

 

عشق سوّم اومد از راه رو هوا زد ..., دلمو برد ...

 

عشق بعد از سر لج بود چند صباحی بود و بس بود ...

 

وقتی از سرم به در شد دفع صد بلا و شر شد ...

 

 

اما تو ..., اما تو ..., تو آخرينی ...

 

عزيزم ..., عزيزترينی ...

 

همه دنيا يه طرف ..., تو يه طرف که بهتريني ...

 

خواستنی ترين وجودی ..., زندگی بود و نبودی ...

 

ميميرم اگر يه روزی بيدار شوم نبودی ...

 

 

آروم آروم رفته بودی ..., تا از دلم کنده بودی ...

 

انگار نه انگار که يه روز تو با دلم مونده بودی ...

 

آروم آروم با دلم از تنهايی ها گفته بودم ...

 

همون دلی رو که يه روز خودم بهت بسته بودم ...

 

دل ميگه مهربونی ..., رفيق همزبونی ...

 

من ميگم آخه من چی ..., ؟ همش به فکر اونی ... ؟

 

دل ميگه آروم بگير به اين يکی خو بگير ...

 

من ميگم روي خوشتو نشون نده رو بگير ...

 

دل ميگه همنشينه ..., رفيق دلنشينه ...

 

من ميگم عادتت شد ..., ؟ دشمن خوش نشينه ...

 

آروم آروم گريه کردم ..., از بخت بد شکوه کردم ...

 

از تو پيش دل تنها بد گفتمو گريه کردم ...

 

دل ميگه سهم من چی ..., ؟ مرحم درد من چی ... ؟

 

رفته بهار ..., عمر بسارسای من چی ؟

 

من ميگم باشه يک بار برای آخرين بار اونم به خاطر تو می بخشمش بدين بار ...

 

يه شاخه گل خونه بفرست ..., سبد سبد بوسه بفرست ..., بگو که بی تو ميميرم ..., پيغوم بده نامه بفرست

 

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینان

در عشق بی زوال تو می گریم

پنداشتی که چون زتو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این آتش

بر جان من شرارهء دیگر نیست نازنینم

مهدی جونم با تمام وجودم دوستت

 

 




میخوام یه قصری بسازم . پنجره هاش آبی باشه ...

من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه ...

میخوام یه کاری بکنم . شاید بگی دوستم داری ...

میخوام یه حرفی بزنم . که دیگه تنهام نذاری ...

امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم ...

برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم ...

میخوام برات از آسمون . یاسای خوشبو بچینم ...

میخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببینم ...

میخوام یه جادو بکنم . همیشه پیشم بمونی ...

از تو کتاب زندگی . یه حرف رنگی بخونی ...

امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم ...

اگر که خوب در نیومد . به احترامت بمیرم ...

امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم ...

اگر نگاهم نکنی . ناز نگاتو بکشم ...

امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم ...

برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم ...

میخوام برات از آسمون . یاسای خوشبو بچینم ...

میخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببینم ...

میخوام یه جادو بکنم . همیشه پیشم بمونی ...

از تو کتاب زندگی . یه حرف رنگی بخونی ...

میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه ...

به جون هر چی قلب صاف . رنگ گل شقایقه ...

یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه ...

فکر نکنی اگه بری . زندگی کمرنگ نمیشه ...

امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم ....

برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم ...

خدا خدا خدا کنم...

مهدی جونم این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم

 

 

 

 


 

با تو آغاز می کنم خوب من به نام تو    می نویسم قصه ای تازه از الهام تو

ای شروع دل پذیر مثل خورشید بی نظیر      به تو تقدیم می کنم عشق و از من بپذیر

ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه           من یه عشق جاودانه به تو تقدیم می کنم     

در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه

قلبم و با این ترانه به تو تقدیم می کنم

ای طلوع ماندگار گل همیشه بهار      به تو تقدیم میکنم هر چه هست در روزگار

گفته ها نا گفته ها هر چه هست در باورم

به تو تقدیم میکنم آرزوی آخرم

 

 

 

 


 

روايت است که روزي جبرئيل به خدمت حضرت رسول اکرم(ص) آمد و نزد آن حضرت نشسته بود که ناگاه حسنين (ع) داخل شدند و چون جبرئيل را ديدند نزديک او آمدند و از او هديه طلبيدند ، جبرئيل دستي به آسمان بلند کرد و يک سيب ، يک به و يک انار براي ايشان آورد و به آنها داد ، چون ميوه ها را ديدند شاد شدند و نزد رسول اکرم(ص) بردند. حضرت بوئيد و سپس فرمود ، نزد پدر و مادر خود ببريد و آگر اول نزد پدر ببريد بهتر است. پس هر چه حضرت فرمود عمل کردند و نزد پدرو مادر خويش ماندند تا حضرت رسول اکرم نزد ايشان رفت و همگي از آن ميوه خوردند و هر چه مي خوردند ميوه به حالت اول بر مي گشت و چيزي از آن کم نمي شد و آن ميوه ها بودند تا زماني که پيامبر(ص) رحلت کردند و بعد از مدتي فاطمه (س) شهيد شدند ، پس انار نا پيدا شد. چون حضرت امير المومنين(ع) شهيد شدند ، "به" نا پيدا شد و سيب نزد حسن (ع) ماند تا اينکه آن حضرت شهيد شد و سيب نزد حسين (ع) ماند. حضرت زين العابدين(ع) فرمودند:وقتي پدرم در صحراي کربلا در محاصره دشمن بود آن سيب را در دست داشت ، هر گاه تشنگي بر او غالب مي شد آن را مي بوئيد تا تشنگي آن حضرت تخفيف مي يافت ،چون تشنگي بر آن حضرت شدّت يافت و زندگي ايشان پايان گرفت ، دندان بر آن سيب فرو برد .چون شهيد شد، هر چه آن سيب را طلب کردند نيافتند. پس فرمود:من هر گاه به زيارت مر قد مطهر پدرم مي روم بوي سيب را مي شنوم و هر که از شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد مطهر برود  بوي سيب را استشمام خواهد کرد.

نامت از هر جا شنیدم یا حسین (ع)

 

                       از پیت با سر دویدم یا حسین (ع)

 

یا علی مدد


 

 

عشق بی اندازه

 

 

 تو عشقی بی اندازه ی اندازه ها در قلب  خسته از اندازه ی منی ؛

 

میگن دل آدما اندازه نداره ...میگن خودشون برای دلشون اندازه درست می کنن .

 

 شبی خسته از اندازه ها بودم  ولی فکر می کردم اندازه ها واقعا وجود دارن به همین خاطربرای هر چیزی اندازه ای گرفتم توی قلبم :

 

این عکس رو دوست دارم ، اینقدر اندازه توی قلبم براش بسه ...این گنجشک رو دوست دارم ، همین قدر جا براش کافیه .. همین طور ادامه دادم تا دیگه هیچ جایی توی قلبم باقی نموند حتی برای یک نفس و حتی برای یک قطره اشک ... قلبم اندازه داشت  و من تقسیمش کرده بودم و دیگه سر سوزنی جا نداشت ... همین طور روزها و ماهها رو می گذروندم و قلبم دیگه  سنگین شده بود .

 

یه شبی نیمه شبی داشتم به آسمون نگاه می کردم که دیدم یه پرنده از جلوم رد شد .. پرنده بی خیال از همه چیز داشت با شور پرواز می کرد ... با خودم فکر کردم :

 

این چه نوع پرنده ایه . تا حالا ندیده بودمش . چقدر زیباست . با اینکه از من دوره ولی چه بوی خوشی داره .

 

 شب های بعد هم به تماشای پرواز پرنده نشستم ولی اون پرنده اصلا من رو ندیده بود . حتی متوجه نشده بود دو تا چشم دارن نگاهش میکنن . تا اون موقع فکر می کردم که قلبم خالی از جاست و هیچ چیزی دیگه نمی تونه توی قلبم جا بگیره ولی وقتی  ......

 

یواش یواش پرنده متوجه من شد و اروم اروم نزدیک من اومد ؛ اونقدر نزدیک شد که کنارم نشست و من به اون و اون به من نگاه کردیم . بهش گفتم : سلام پرنده کوچولو و اون هم جواب من رو داد ...

 

الان یک سال از اون ماجرا ، دیدار من و پرنده کوچولو ، می گذره و حالا قلبم بی اندازه شده چون هر اندازه ای برای دوست داشتن پرنده میدم باز  کمه ؛ برای همین روز به روز و ساعت به ساعت قلبم بزرگ تر میشه و اندازه جای خودش رو به بی اندازه میده .. برای دوست داشتن پرنده کوچولو حالا قلبم خالی از اندازه ها ست و پر از بی اندازه ها و این پرنده که از بهشت اومده  عشق بی اندازه ی قلب خسته از اندازه ی منه......

 

دوستت دارم وعاشقت خواهم بود بی اندازه ...


********************************************


قشنگ کوچک...

گفت : كسي دوستم ندارد. مي داني چقدر سخت است اين كه كسي دوستت داشته باشد؟ تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي . حتي تو هم بدوندوست داشتن... !خدا هيچ نگفت.

 

گفت : به پاهايم نگاه كن ! ببين چقدر چندش آور است . چشم ها را آزارمي دهم. دنيا را كثيف مي كنم. آدم هايت از من مي ترسند. مرا مي كشند

 

براي اينكه زشتم. زشتي جرم من است.خدا هيچ نگفت.

 

گفت: اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها، مال قاصدكهاست ، مال من نيست.خدا گفت: چرا مال تو هم هست.

 

دوست داشتن يك گل ، دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست. اما دوست داشتن يك سوسك، دوست داشتن تو كاري دشوار است .

 

دوست داشتن كاري است آموختني و همه رنج آموختن را نميبرند.

 

ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد . زيرا كه هنوز مؤمن نيست . زيرا كه هنوزدوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.

 

مؤمن دوست دارد . همه را دوست دارد . زيرا همه از من است . و من زيبايم .

 

من زيبائيم ، چشم هاي مؤمن جز زيبا نمي بينند. زشتي در چشم هاست .

 

 دراين دايره هرچه كه هست ، نيكوست. آن كه بين آفريده هاي من خط

 

كشيد شيطان بود. شيطان مسئول فاصله هاست.

 

حالا قشنگ كوچكم! نزديك تر بيا و غمگين نباش.

 

قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.

الان داشتم اين داستانرو مي خوندم راستي چرا ما از سوسك بدمون مياد؟من

 

 هميشه به همه گفتم، اخه مگه اين بنده خدا چيكارتون داره كه اينقدر ازش بدتون مياد البته ناگفته نماند من بعضي وقتا اذيتشون ميكنم و ....... بقيشو خودتون حدس بزنيد اگر دوستام اين مطلبو بخونن حتما ميدونن كه چيكار ميكردم .

ولي من هميشه فكر كردم كه اگر واقعا اين سوسكها نبودن گند و كثافت از سرو روي شهر ما بالا ميرفت

پس اينقدر از اين بنده هاي خدا بدتون نياد يكمي دوستشون داشته باشيم ..

 

 

 

 

تو آنجا و من اینجا

 

 

کسی رانداشته ام تا با او از چیزهای کوچک بگویم ،

از دانه های شبنم بر تیغه های  علف،

یا از چیزهای بزرگ ، از آنچه که در جهان می گذرد.

تنها بودم ؛ گفته ام با خود و با خود در خیال بودم ...

اکنون دریافته ام که ،

داشتن کسی در کنار تا کجا حیاتی است.

و من دوستت دارم حیات زندگی من

 

 

 

تقدیم به سمیه من

 

 

 

 

به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر سفر نكني

اگر چيزي نخواني

 اگر به اصوات زندگي گوش ندهي

اگر از خودت قدرداني نكني

 

به آرامي آغاز به مردن مي كني

زمانيكه خودباوري را در خودت بكشي

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

 

به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر برده عادات خود شوي

اگر هميشه ازيك راه تكرار بروي

اگر روزمرگي را تغيير ندهي

اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني

اگر با افراد ناشناس صحبت نكني

 

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر از شور و حرارت

از احساسات سركش

و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي دارند

و ضربان قلبت را تندتر مي كنند

دوري كني

 

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر هنگامي كه با شغلت ،يا عشقت شاد نيستي ،ان را عوض نكني

اگر براي مطمئن در نامطئن حركت نكني

اگر وراي رؤياها نروي

اگر به خودت اجازه ندهي

كه حداقل يك بار در تمام زندگيت

وراي مصلحت انديشي بروي

 

امروز زندگي را آغاز كن

امروز مخاطره كن

امروز كاري بكن

نگذار كه به آرامي بميري

شادي را فراموش نكن