بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش،

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،

بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،

بر رویمان ببست به شادی در بهشت.

او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش،

گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت.

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،

کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،

زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.

مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم،

مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم؛

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،

زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید،

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،

نام گناهکاره رسوا! نداده بود.

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،

در گوش هم حکایت عشق مدام! ما.

“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

شیره را از حبه  انگور سرقت می کنند
شهد را از لانه  زنبور سرقت می کنند
دست مالیدم به خود ، چیزی سر جایش نبود
سارقان بی پدر بدجور سرقت می کنند احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با " کنترل از دور " سرقت می کنند
عده ای راحت میان مبل خود لم می دهند
از طریق عده ای مزدور سرقت می کنند
روز روشن ، زنده ها را از میان کوچه ها
مرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند
برق را از سیم ها و آب را از لوله ها
دود را از حقه  و افور سرقت می کنند
می برندت سوی خلوت ، می کنندت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند جای اینکه سکه ای در کاسه ی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند
نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عده ای تنها به این منظور سرقت می کنند
خواستم دنبال مأموری روم ، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت می کنند  ...

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
  آیا میدانید و دانستنی ها
 
آیا میدانید: پشه های مالاریا دندان دارند .

آیا میدانید: در جهان به ۶۰۰۰ زبان تکلم میشود.

آیا میدانید: هر قاره ای، شهری به نام «رم» دارد.

آیا میدانید: که حلزون می تواند سه سال بخوابد .

آیا میدانید: دلفین ها با یک چشم باز می خوابند .

آیا میدانید: قلب زنان نسبت به مردان تندتر می زند .

آیا میدانید: ناراحتی های پا در زنان ۴ برابر مردان است.

آیا میدانید:کوسه ها از بیماری سرطان در امان هستند .

آیا میدانید: هیچ گورخری، خط های مشابه دیگری ندارد.

آیا میدانید: ۱۳ درصد جمعیت جهان، صحرانشین هستند .

آیا میدانید: چهار پنجم جانوران رو حشره ها تشکیل داده اند.

 

آیا میدانید: تنها در یک پرواز، زنبور عسل به ۷۵ گل سر می زند.

آیا میدانید: چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگاپیکسل است.

آیا میدانید: ژاپن، پرمصرف ترین کشور جهان در زمینه انرژی است.

آیا میدانید: در ساخت دیوار بزرگ چین، آرد برنج به کار رفته است.

آیا میدانید: توماس ادیسون، مخترع برق از تاریکی وحشت داشت.

آیا میدانید: یک کودک ۴ ساله روزانه بیش از ۴۰۰ سوال می پرسد!

آیا میدانید: شیرها تا سن ۲ سالگی قادر به غرش کردن نمی باشند.

آیا میدانید: در هر یک گرم خاک، حدود ۱۰ میلیون باکتری زندگی می کند.

آیا میدانید: استرس باعث می شود، مرغ ها پرهای خود را از دست بدهند.

آیا میدانید: تعداد مرغ ها در سراسر جهان تقریبا با جمعیت انسان مساوی است.

آیا میدانید: به طور متوسط، هر فردی ۵ سال از عمر خودش را صرف خوردن می کند.

آیا میدانید: سرعت خواندن از صفحه رایانه نسبت به کاغذ معمولی ۲۵ درصد کندتر است.

آیا میدانید: نقاش معروف «لئوناردو داوینچی» معروف ترین نقاشی خود به نام «لبخند مونالیزا» را نه تاریخ زد و نه امضا کرد.

آیا میدانید: بازیافت تنها یک بطری شیشه ای، مقدار انرژی موردنیاز یک لامپ ۱۰۰ واتی به مدت ۴ ساعت را تامین می کند.

آیا میدانید: پرنده فلامینگو قادر است با سرعتی حدود ۵۵ کیلومتر در ساعت پرواز کند. این پرنده در یک شب حدود ۶۰۰ کیلومتر مسافت را طی می کند.

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
  آداب سوار شدن بر قطار مترو(طنز)

آداب سوار شدن بر قطار مترو(طنز)

آداب سوار شدن بر قطار مترو(طنز)

مترو را آداب و ترتیبی بُوَد

این قواعد را بدانی  نیست بد

پس دگر در باره ی مترو نگو

"هیچ ترتیبی و آدابی مجو"

"ابن مترو" فیلسوف سال شصت

در کتاب "الهُلیسم"آورده است:

"قبل از آنکه داخل متروشوی

لازماً باید بسازی تن قوی

ابتدا رو سوی سخت افزار کن

روز و شب  هی  میل و دمبل کار کن

هالتر باید زنی  روزی سه سِت

هرستش هم بیست تا ای اسکلت

بین آنها میل کن یک کافی میکس

کار کن بعدش دوتا سِت بارفیکس

توپ ساز این گردن و آن شانه را

این تن  و این هیکل ویرانه را

تاکه در مترو نسازندت پرس

دور مانی از غم و از استرس

کار کن اسکات و تن را کن قوی

ورنه آنجا ضربه  فنی می شوی

 

آداب سوار شدن بر قطار مترو(طنز)

در کلاس راگبی کن ثبت نام

تا که در فینالِ هُل آری مقام

کار کن تا می توانی  شیرجه

صندلی  بگرفتن آسان نیست که

باید الان ، کوه پیمایی کنی

ریّه ها را قدرت افزایی کنی

بی شک اکسیژن کم آری در قطار

هست در واگن نفس کش بی شمار

حال ، وقت کارِ نرم افزاری است

گرچه این مبحث کمی تکراری است

کار کن بر روی اعصاب و روان

تا مُخت زآسیب مانَد در امان 

چون که آنجا هست گوشی ،صف به صف

زنگ ها آید به گوش از هر طرف

هدفونی در گوش خودبگذار کار

گوش خود را دست آهنگی سپار

چون که گاهی ناسپاسی می شود

یعنی یک بحث سیاسی می شود

این یکی دم می زند از آن جناح

آن یکی هم خون اوداند مباح

  

این یکی گوید که آن اصلح تر است

آن یکی  گوید که این روشنگر است

یا که پایی می شود ناگه لگد

می شود شلیک چندین حرف بد

کار کن بر روی ذهنت، جان من

ورنه خواهی گشت چون مامان من

طفلکی چون اهل هل دادن نبود

لای درافتاد گیر و شد کبود

بیمه کن از فرق سر تاپای خود

کّله و آن شانه و هرجای خود

چون که امکان جراحت  نیست کم

خرج درمان هم گران است ای ببم

بحث خود را می کنم  اینجا تمام

مابقی هم وقت دیگر والسلام"

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
  باران گرانی (طنز)
 

شعر زیر با استقبال از شعر «باران» سروده گردیده، همان شعری که اکثر ما با آن آشنایی داریم ودر روزهای بارانی وبهاری در بیشتر مواقع خواسته یا نا خواسته بخشهایی از آن را بر زبان میرانیم:

 باز باران....با ترانه .... با گوهر های فراوان ..... میخورد بر بام خانه...

 

باران گرانی

باز باران با گرانی

با کمی باد و تورم

می خورد بر جیب خالی

سوی قیمت رو به انجم

 

گردشی  همراه فرزند

توی بازار شب عید

بر لب فرزند لبخند

بنده اما همچنان بید

 

«خوب و شیرین»!!

توی ویترین ها نشسته

بس لباس چرم و هم جین

دسته دسته بسته بسته  

 

لیک غرق در گرانی

«هرچه می دیدم در آنجا»          

نقل و آجیل و شیرینی

«بود دلکش بود زیبا»

 

پسته میگفتش به شادی:

جیب خالی توی بازار

از چه رویی ؟! 

مرد بیکار!!

گفتم: این فرزند شاد است

نیست اینک صاحب فن

بی خبر از عدل و داد است

کودک بیچاره من   

 

«نرم و نازك»

می دویدش همچو آهو

«چست و چابك»

می پریدش ازلب جو

 

پشت هر ویترین زیبا

هر چه گفت و خواست کودک

با کلامی گنگ و بی جا

از سر خود کرده آن دک

 

از برایش نکته گفتم

اقتصاد و علم مصرف

آنکه من محتاج نفتم

خوب می فهمید این حرف

 

بهتر از استاد بنده

با نگاهی پر تقاضا

کرد عرضه بغض و خنده

در دلش میگفت: این ها

 

« بس فسانه بس ترانه » 

حالِ شادش گشت بس زار

« با دو پای کودکانه»

دور گردیدش ز بازار

«من به پشت شیشه تنها»

همچو من بسیار آنجا

«ایستاده در گذرها» 

راه میرفتند در جا

 

زیر باران زیر باران 

با دهانی پر ز خالی

کودکم میرفت و از جان

داد میزد از گرانی

 

«بس گوارا بود باران»

چشم بارانی کودک

«وه چه زیبا بود باران»

لاله آمد رفت میخک

 

«می شنیدم اندر این گوهر فشانی»

رازهایی از گرانی

پندهایی از نداری

همدلی بهتر بود از هم زبانی

 

«بشنو از من كودك من»

دور میخواهند تو را از بیت و هم صف

کن تو محکم بند بر تن

همتی خواهند این باره مضاعف

 

کار باید کرد بسیار

«پیش چشم مرد فردا»

 نیست دنیا تیره و تار

هست سبز و هست گنج و «هست زیبا»

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
  قصه های امروزی (طنز)

قصه های امروزی (طنز)  

 

(چوپان دروغگو )

« چوپان دروغگو ، توبه کرد. او روزی سه بار پیاده به زیارت می رود. حتی تمام گوسفندانش را قربانی کرد و گوشتش را به فقرا بخشید. » این مطلب تیتر صفحه اول یکی از روزنامه ها بود. این روزنامه به علت نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی، توقیف شد.

 

(بچه بزغاله ها )

گرگ چند ضربه ی محکم به در زد. بچه بزغاله ها گفتند: کیه؟ گرگ گفت: منم مادرتون. بچه بزغاله ها گفتند: خجالت بکش، عصر اینترنته به جای اینکه ما رو یه لقمه چپ کنی ، بیا با هم گفتگوی تمدن ها کنیم .

 

(زورو )

دیگر به هیچ کس کمک نمی کرد. هر وقت خبردار می شد، مشکلی برای کسی پیش آمده، زیر لب می گفت : بی خیال! اعلامیه ای هم در تمام شهر، پخش کرده بود و روی آن نوشته بود: زورو مرد! به علت سهمیه بندی بنزین دیگر نمی توانم هر دقیقه به این ور و آن ور شهر بیایم و به کسی کمک کنم . خیلی مرد باشم پول اجاره خانه ی خودم را در می آورم.

 

(رستم و سهراب )

رستم نشست روی سینه ی سهراب خنجرش را کشید . می خواست سینه ی پهلوان جوان را بدرد که سهراب یک سی دی به دست او داد و گفت: منو نکش، تو پدر منی، نمی خواد آنقدر تعجب کنی . اگه فکر می کنی همچین چیزی تو دنیا وجود نداره، برو این فیلم هندی رو نگاه کن. داستانش درباره ی پدر و پسریه که بعد از بیست سال همدیگر رو پیدا می کنند. مثل داستان زندگی من و تو.

 

(سیندرلا )

کفشش را عمدا روی پله های راهرو قصر جا گذاشت. یک هفته گذشت اما هیچ خبری از مامور شاهزاده نشد. سیندرلا که ازدواج با شاهزاده، مایوس شده بود ، در خانه تمام پسران محل یک لنگه کفش جا گذاشت ، ولی...

 باز هم هیچ کسی به خواستگاری او نیامد. برای همین تصمیم گرفت ، یک مغازه ترشی فروشی باز کند تا دچار افسردگی نشود.

 

(پینوکیو )

با عصبانیت به فرشته مهربان گفت: هرچه قدر دلم بخواهد دروغ می گویم. تو هم هیچ غلطی نمی توانی بکنی . فرشته مهربان گفت: حالا که این طور شد الان دماغت را مثل درخت چنار دراز می کنم. پینوکیو دست همسرش را گرفت و گفت: من با یک پزشک متخصص عمل بینی ازدواج کرده ام.

 

(حسن کچل )

کلاه گیسش را چسباند به سرش. مادرش گفت: بگو سیب و بعد از او یک عکس انداخت. عکسش را در صفحه اول روزنامه ها چاپ کرد تا کلینیک کاشت مویی که دارد ، حسابی مشتری پیدا کند. حسن کچل دلش نمی خواست، بقیه کچل ها هم مثل او انگشت نما بشوند.

 

(دخترک کبریت فروش )

هوا تاریک شده بود و دخترک از سرما به خود می لرزید. می ترسید به خانه برود چون هنوز یک دانه کبریت هم نفروخته بود. دلش برای مادر و مادربزرگش تنگ شده بود. یکی از کبریت هایش را آتش زد اما نه مادرش ظاهر شد و نه مادربزرگش . کبریت های بعدی را هم آتش زد. ولی هیچ فایده ای نداشت . با عصبانیت تمام کبریت ها را آتش زد. از دور نوری تابید . دخترک با صدای بلندی فریاد زد: مادر! مادربزرگ! اما یک دفعه مرد ی با کلاه ایمنی نزدیک او آمد و گفت: دخترم آتش بازی خیلی خطرناکه! تازه ، مگه فراموش کردی که صرفه جویی کردن، هنر است!

 

(سفید برفی )

هفت کوتوله دور تابوت سفید برفی ، جمع شده بودند و زارزار گریه می کردند. شاهزاده با اسب سفیدش از راه رسید. خودش را الکی به گریه زد. به سفید برفی نزدیک شد. نزدیک، نزدیک تر، سرش را کنار صورت سفید برفی برد و در گوشش  گفت : «همان بهتر که مردی چون من به تازگی عاشق یک دختر خوشگل تر از تو شده ام، اگر زنده می ماندی ، نمی گذاشتی به عشقم برسم. » سفید برفی ناگهان از تابوت خود بلند شد، جیغ بلندی کشید و به شاهزاده گفت: مرتیکه بی چشم و رو. پدرتو در میارم، می خوای سر من هوو بیاری، هان؟

 

(قیصر )

پاشنه کتونی هایش را کشید. با خوشحالی وارد خانه شد و فریاد زد: داش فرمون! داش فرمون! فرمون گفت: چیه بابا مگه سر آوردی؟ قیصر با شوق و ذوق گفت: مژده بده داداش ، مژده بده. فرمون گفت: بنال دیگه. قیصر پقی زد زیر خنده و گفت: آبجی فاطی، یکی از پسرای آقا منصور اینا رو تور کرده. فرمون گفت: بگو آماشاءالله . قیصر گفت: آماشاءالله .

کفش های قدیمی اش سالهاست که توی جا کفشی خاک می خورند. در جا کفشی باز شد. کفش ها گفتند : قیصر کجایی که غیرتتو کشتن؟!

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
  2مرغ عشق یا 2غاز!(طنز)
 
طلاق آفت شده بر اهل ایران
مگر دین رفته از بین جوانان
عروسی گشته اینک یک بهانه

که خالی گشته از هر دو خزانه

همش از مهر میگوییم و تجهیز

تفاهم ارزشش گردیده بس ریز

اگر آید یکی بر خواستگاری

بپرسد دختره از فرش و گاری

پسر هم چشم می دوزد به دختر

زپا آغاز کرده تا نوک سر

همین ها گشته موضوع تفاهم

دگر اخلاق و دین گردیده است گم

سوالات این زمان از پول و مال است

عروسی هم بسان عشق و حال است

 به دنبال هم آنها رفته بازار

وسایل را خریده کرده اند بار

گرانی را به جان خود خریده

به چانه جامه از تن هی دریده

یکی دنبال یخچال و فریزر

یکی دنبال فرش وتشتک و فر

 

2مرغ عشق یا 2غاز!(طنز)

یکی دنبال دیگ و چند کاره

یکی دنبال دیش و ماهواره

به نقدی و به چک در توی بازار

همی سر کج نموده با دلی زار

خریده بعد برده آن  به سختی

به چینده در اتاق بهر پاتختی

سپس هم  جمع میگردند بسیار

خورند شام گران در توی تالار

سپس با بوق و قر، رقص و ترانه

برند بر حجله آنان را شبانه

ولی چون صبح اول گشت آغاز 

دو مرغ عشق می گردند چون غاز

همش دعوا و جیغ و داد و بیداد

تمام خاطرات را برده از یاد

شناخت از دیگری چون باشدی کال

شود بر این دو تن این بخت و اقبال

نصیحت میکنم اینک شما را

کنم تقدیمتان اینک دوا را

نباشد بد خرید و جشن و تالار

نباشد بد ولیمه شام و ناهار

 

2مرغ عشق یا 2غاز!(طنز)

ولی این ها فقط رنگ و لعاب است

بدون دین دنیا مان خراب  است

اگر خواهی بیابی همسری نیک

مباش تنها به فکر آدمی شیک

برو دنبال فردی صاحب اخلاق

چه لاغر باشد او یا فربه و چاق

چو چاقی حل شود با یک ترد میل

به دارو میشود لاغر چنان پیل

ولی اخلاق و ریشه کیمیا است

ملات و کسب از  دین و نیا است

بکن اخلاق را شرط و علامت

بگو میخواهم از همسر نجابت

سپس دنبال کن دیگر خصایل

چنین خواهد شود دین تو کامل

بدان در نزد پیغمبر چنین است

طلاق از بد ترین احکام دین است