حلقه آن در شدنم آرزوست
بر در او سرزدنم آرزوست
چند به هر باد پريشان شوم
خاك در او شدنم آرزوست
خاك درش بوده سرم سالها
باز هواي وطنم آرزوست
تا كه به جان خدمت جانان كنم
دامن جان بر زدنم آرزوست
بهر تماشاي سراپاي او
ديده سراپا شدنم آرزوست
ديدهام از فرقت او شد سفيد
بويي از آن پيرهنم آرزوست
مرغ دلم در قفس تن بمرد
بال پر و جان زدنم آرزوست
بر در لب قفل خموشي زدم
سوي خموشان شدنم آرزوست
عشق مهل «فيض» كه با جان رود
زندگي در كفنم آرزوست
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
الهي!
اگر يك بار بگويي بنده من، از عرش بگذرد خنده من.
الهي!
چون به تو نگريم پادشاهيم تاج بر سر، و چون به خود نگريم خاكيم بلكه از خاك كمتر.
الهي!
كاش عبدالله خاك بودي تا نامش از دفتر جهان پاك بودي.
الهي!
همه از تو ترسند و عبدالله از خود: زيرا كه از تو همه نيكي آيد و از عبدالله همه بد.
الهي!
ديگران مست شرابند و من مست ساقي؛ مستي ايشان فاني است و از من باقي.
مست توام از جرعه و جام آزادم
مرغ توام از دانه و دام آزادم
مقصود من از كعبه و بتخانه تويي
ورنه من از اين هر دو مقام آزادم
عشقبازی هنوز ادامه دارد از همه دوستان سپاسگزاری میکنم امیدوارم آنانی که
باید بدانند تا به حال فهمیده باشند که وقت تنگ است ...
استراحت مطلق برایمان از شکنجه هم بدتر است ...
جالبتر اینکه در همین یکی دو روز چندین سفر ناخواسته پیش آمده که کنسلش کردیم...
یاحق...
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
...
از قضا مجنون ز تب شد ناتوان
فصد فرمودي طبيب مهربان
آمد آن فصاد و پهلويش نشست
نشتري بگرفت و بازويش ببست
گفت مجنون با دو چشم خون چكان
بر كدامين رگ زني تيغ اي فلان
گفت اين رگ، گفت از ليلي پر است
اين رگم پر گوهر است و پر در است
تيغ بر ليلي كجا باشد روا
جان مجنون باد ليلي را فدا
گفت فصاد آن رگ ديگر زنم
جانت از رنج و عنا فارغ كنم
گفت آن هم جاي ليلاي من است
منزل ليلي را در آن باشد مقر
درهمي آنگه به آن فصاد داد
گفت اينك مزدت اي استاد راد
دارد اندر هر رگم ليلي مقام
هر بن مويم بود او را كنام
من چه گويم رگ چه و پي چيست آن
سر چه و جان چيست مجنون كيست آن
من خود اي فصاد مجنون نيستم
هر چه هستم من نيم ليلي استم
از تن من رگ چه بگشايي ز تيغ
تيغ تو بر ليلي آيد بيدريغ
گو تن من خسته و رنجور باد
چشم بد از روي ليلي دور باد
گو بسوز از تاب و تب اي جان من
تب مبادا بر تن جانان من
گر من و صد همچو من گردد هلاك
چون كه ليلي را بقا باشد چه باك
من اگر مردم از اين ضيقالنفس
گو سر ليلي سلامت باش و بس
ساختم من جان خود قربان او
جان صد مجنون فداي جان او
جان چه باشد تا توان بهر تو داد
جان به قربان سگ كوي تو باد
گفته بودم چند روزی ست در طوفانی از تب و درد به سر می برم ...
پزشکان علتش را نیافتند هنوز ٬ دیشب هم شبی بود برای خودش تا صبح البته
الان هم داریم عشقبازی می کنیم طبیب حاذق از سفر منعمان کردند و یک سری
آزمایش جدید و رادیولوژی و ...
بیمارستان بودیم...
قرار شد بعد از ظهر عکس قلب را نشان متخصص بدهیم ...
ولی ما خود می دانیم چه خبر است ...
امیدوارم بتوانم این بار را تحمل کنم و البته دوستان هم از ای سی یو به در ایند ...
دارم سعی میکنم جواب نظراتتان را با شاخه گلی بدهم ...
امید که موفق شوم ...
یاحق...
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
...
جهان تيره است وره مشكل، جنيبت را عنان در كش
زماني رخت هستي را به خلوتگاه جان دركش
عقابان طبيعت را ز باغ انس بيرون كن
همايان شريعت را به دام او نهان دركش
چو خاص الخاص حق گشتي، ز صورت پاي بيرون نه
هزاران شربت معني به يك دم رايگان دركش
چو مست حضرتش گشتي فلك را خيمه بر هم زن
ستون عرش در جنبان، طناب آسمان دركش
كمينگاهيست بر راهش، هلا! تا دل نترساني
كمين را بر تو بگشايند مردانه كمان دركش
گران جاني مكن جانا تو در بزم سبك روحان
چو ساقي گرمرو گردد، سبك رطل گران دركش
ره او بيقدم ميرو، جمالش بيبصر ميبين
حديثش بيزبان بشنو، شرابش بيدهان دركش
بهشت و دوزخش بيني، مشو مشغول اين هر دو
قدم بر فرق دوزخ نه، خطي گرد جنان دركش
نظامي اين چه اسرارست كز خاطر بيان كردي
كسي رمزش نميداند زبان دركش، زبان دركش
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
...
یکی گفت:
عاشق می باید که ذلیل باشد و خوار باشد و حمول باشد...و از این اوصاف بر می شمرد.
فرمود که:
عاشق اینچنین می باید وقتی که معشوق خواهد ، یا نه؟
اگر بی مراد معشوق باشد، پس او عاشق نباشد؛ پیرو مراد خود باشد.
و اگر به مراد معشوق باشد ، چون معشوق او را نخواهد که ذلیل و خوار باشد،
او ذلیل و خوار چون باشد؟
پس معلوم شد که معلوم نیست احوال عاشق، الا تا معشوق او را چون خواهد.
"فیه مافیه"
پیام آوران می آیند و ندا می دهند به نارایانا ...
نشانه ها همچون گدازه های آتشفشان در حال فورانند ...
و احوالات ما همچون سکانداری ست در میان ِ طوفان ...
عشقبازی ها کردیم...
دردی که غریبه نیست در این سالها ...
سکاندار تمام تلاشش را میکند برای عبور از طوفان ...
مقداری از کار بعهده ملوانانی ست که در انبار به سر می برند ...
اگر خوب بسته بندی کرده باشند بسته ها را و آب وارد شده را زود تخلیه کنند انبار هم سالم خواهد ماند...
پس کار گروهی ست که همیشه جواب داده ...
مراقب بسته های دلتان باشید...
به سکاندارتان اعتماد کنید ...
در اخر هنوز اوضاع بلاگفا و نظراتش همچون دل ماست ...
یاحق...
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
...
... دلبری و بیدلی اسرار ماست ...
دلبری و بیدلی اسرار ماست
کار کار ماست چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان درگذشت
نوفروشانیم و این بازار ماست
نوبهاری کو جهان را نو کند
جان گلزارست اما زار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شد
همچو دزد آویخته بر دار ماست
آنک افلاطون و جالینوس ماست
پرفنا و علت و بیمار ماست
گاو و ماهی ثری قربان ماست
شیر گردونی به زیر بار ماست
هر چه اول زهر بد تریاق شد
هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست
دعوی شیری کند هر شیرگیر
شیرگیر و شیر او کفتار ماست
ترک خویش و ترک خویشان میکنیم
هر چه خویش ما کنون اغیار ماست
خودپرستی نامبارک حالتیست
کاندر او ایمان ما انکار ماست
هر غزل کان بیمن آید خوش بود
کاین نوا بیفر ز چنگ و تار ماست
شمس تبریزی به نور ذوالجلال
در دو عالم مایه اقرار ماست
"دیوان شمس"
با عرض پوزش از دوستانی که تشریف می آورند و نمی توانم شاخه گلی هدیه کنم
دو سه روزی است احوالات بلاگفا همچون دل ِ ما شده است...
عذرم را پذیرا باشید...
یاحق...
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
...
در ازل قطره خوني كه ز آب و گل شد
دم ز آيين محبت زد و نامش دل شد
باده شوق تو يارب چه شرابي است كز او
به يكي جرعه دل شيفته لايعقل شد
اول از هر دو جهان ديده من راه نظر
بست و آن گاه تماشاي تو را قابل شد
حاصل كار تو اي دل به جز اين نيست ز عشق
كه سراسر همه كار تو بيحاصل شد
گو مباش از طرف كار خيالي غافل
كه ز سوداي خطت كار بر او مشكل شد
" خيالي بخارايي "
الهي!
اگر كاسني تلخ است، از بوستان است
و اگر عبدالله مجرم است، از دوستان است.
الهي!
اگر چه شب فراق تاريك است،
دل خوش دارم كه صبح وصال نزديك است.
عاشق چو دل از وجود خود برگيرد
اندر دو جهان دو زلف دلبر گيرد
بالله كه عجب نباشد ار دلبر او
او را به كمال لطف در بر گيرد
" خواجه عبدالله انصاري "
یاحق...
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
...
... تاخیر در اجابت ...
حکایت می آورند که حق تعالی می فرماید که ای بنده من،
حاجت تو را در حالت دعا و ناله زود برآوردمی، اما در اجابت
جهت آن تاخیر می افتد تا بسیار بنالی که آواز و ناله تو مرا
خوش می آید.
"فیه مافیه"
یکی از راههای خوشبختی این است که
شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد.
"هرشل"
اگر کسی متوجه زندگی و درسهایش باشد و از آن قدر دانی کند و درک کند
چیزهایی که در زندگی به صورت مشکلات ظاهر می شوند
در حقیقت هدیه های خداوند برای قویتر ساختن ما هستند
این نگرش به او کمک میکند
خدایا!
در برابر انچه انسان ماندن رابه تباهی میکشد
مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن!
یاحق...