از این قفس تن سوی تنها بگریزم
دلخسته ترینم تو به حالم نظری کن
رحمی بنما سوی بالا بگریزم
بشکسته دلم ای همه امید دل من
ای کاش که از لا سوی الا بگریزم
من ازغم دنیا شده ام خسته ی خسته
لطفی بنما از غم دنیا بگریزم
درون قبر تن محبوسم ای دوست من از اعمال خود مأیوسم ای دوست
رب انی مغلوب فانتصر وانت خیرالناصرین
ای خدا این بنده ات آرام نیست در صف خوبانت او را نام نیست
بی قرارست و بسویت در فرار مرکب نفسش ولیکن رام نیست
هم مگر با لطف تو گیرد قرار این زپا افتاده ات را گام نیست
یاریش کن انت خیرالناصرین خوشتر از یاریت اورا کام نیست
یاعلی امشب مدد کن خسته را غیر عشق تو مرا در جام نیست
برلبانم یا امیرالمـــــــــــومنین دشمنانت را بجز دشنام نیست
بسم الله الرٌحمن الرٌحیم
سؤالی از امیر مومنان علی علیه السلام
خطبه 86 نهج البلاغه
کیست در قول امیرمؤمنان بهترین عبد خداوند جهان؟ هر سوالی را بپرسید از علی جانش از علم الهی منجلی بنده ی وارسته ی خوب خدا لافتی در وصف محبوب خدا
در جوابت خطبه ای فرموده است وصف خوبان خدا بنموده است آن که بر نفسش حکومت می کند با هوای دل خصومت می کند لطف محبوب ازل یارش شده جنگ با نفس عدو کارش شده ازفراق یار خود محزون بود از غم لیلای خود مجنون بود
دائم از هست آفرین ترسان بود خوف دارد از خدا ، گریان بود
نور حق بر جان او تابیده است بس حقایق در جهان را دیده است وعده پروردگارش دور نیست زانکه چشم جان و قلبش کور نیست
جمله سختی ها بر او آسان شده زانکه جانش عاشق جانان شده چشم دل بگشوده بر اسرار دوست خوش به حال ذاکر بسیار دوست از شراب عشق او سیراب شد جان او روشن تر از مهتاب شد
نوش جان بنموده از "عذب فرات " یافته از تشنه کامی ها نجات دردیار عشق جانان شد مقیم می رود ا ندر صراط مستقیم پشت پا بر عالم شهوت زده تا نگردد عاقبت وحشت زده خانه دل کرده خالی از هموم جان خود راحت نموده از غموم
هم واحد دارد آن محبوب دوست این غم عشق خدایش آروست
از صف کوران عالم شد جدا چشم دل بگشوده بر وجه خدا
نیست مانند ضعیفان بی نوا پیروی بنماید از اهل هوی
شد کلید درب ابواب الهدی هادی نورانی راه خدا
شهرتاریکی و ظلمت را کلید می شود مانع نگردد کس پلید عروة الوثقای او حبل المتین مثل نور شمس باشد در یقین
نفسرا مخصوص سبحان کرده است جان خود قربان جانان کرده است بر هوای نفس خود لاگفته است عدل را جویا و الٌا گفته است مرد توصیف حق و مرد عمل نیست در وصف حقیقت ها دغل اهل خیر است و نباشد اهل شر این سخن را گفته است خیرالبشر صورتش روشن شده چون آفتاب بس که خوانده آیه ی نور از کتاب او زمامش را به قرآن داده است بهر دستورخدا آماده است
آری این توصیف محبوب خداست ای خوشا آن کس که اوخوب خداست
تا کی پی این و آن بگردیم دل از همگان زدوده بهتر
توصیف کنید فقط خدا را اوصاف خدا ستوده بهتر
گوش دل خود به غیر بندید پیغام خدا شنوده بهتر
عاشق مشوید اگر توانید دل عشق خدا ربوده بهتر
پروردگارا بسیار نا آرام و اشفته ام عاجزانه و ملتمسانه از آستانت می خواهم که بانام ویاد خودت آرامم کنی تا به فضل و رحمتت مورد خطاب ارجعی قرار گیرم .
دلم را با غمت دمساز کردی
نمیدانم گناهم چیست ای ماه
که قهر و دشمنی آغـــاز کردی
گر دعا خوانید اجابت می کنم بندگانم را عنایت می کنم
ادعونی استجب فرموده است درب رحمت را کنون بگشوده است
هرکسی او را عبادت می کند خویش را اهل سعادت می کند
از خدای مهربانت رخ متاب وقت بیداری است امشب را مخواب
و قال ربکم ادعونی استجب لکم
بسم الله الرحمن الرحيم
کل ما الهاک عن ذکرالله فهو صنمک
هر آنچه تو را از ياد خدا غافل کند بت تو است
هر چه از ياد خدا غافل کند آن بت است و دشمنی با دل کند
دشمنی که رهزن راه خداست راه او از مقصد خوبان جداست
هر که با بيگانه ای مشغول شد در ديار غصه ها مخذول شد
هر که بت ها را عبادت می کند پشت بر باغ سعادت می کند
اين بت نفس و هوا را بشکنيد دل از اين دنيای فانی برکنيد
بت شکستن کار مردان خداست خوش به حال هرکه از بت ها جداست
بت شکستن کار ختم الانبياست روی دوشش پای شاه اولياست
بت پرستی را نهايت پستی است حق پرستی را نهايت مستی است
مستی توحِيد جاويدت کند همصدا با ماه و خورشيدت کند
خوب می دانی که دنيا فانی است بسمله گو موسم قربانی است
می سزد گر جان خود قربان کنی جان ودل قربانی جانان کنی
پيام خدا را شنيدن خوش است به غير از خدا را نديدن خوش است
خوشا بر همه بندگان خدا که همراه ايشان پريدن خوش است
بسم الله الرحمن الرحیم
تا جلوه ای از نور حق ادراک نمودم بت ها همه را یکسره در خاک نمودم
دل جای بتان نیست برو ای بت مکار ازصفحه دل نام تورا پاک نمودم
افسوس که عمری گل فکرم به جهالت سرگرم پی هر خس و خاشاک نمودم
در هجررخ دوست که درسوز و گدازم سرتابه قدم را همه غمناک نمودم
مشتاق ملاقات خداوند جهانم در عشق خدا سینه خود چاک نمودم