قصه قرار آخر ...

 

قصه قرار آخر...

 

یادته تو اوج پاییز آخرین لحظه ی دیدار

خوب مواظب خودت باش دو سه بار دوباره تکرار

 

یادته به ماجرامون چقدر نگاه می کردیم

تا یکی دلش بیاد و بگه خب خدانگهدار

 

تو خداحافظی کردی دل من یکم تکون خورد

بعدش اسمت رو نوشتم روی ساقه ی سپیدار

 

بارون گریه که بارید از تو ابرا غصه هامون

هر دومون سر و گذاشتیم روی آجرای دیوار

 

یه بار دیگه می پرسم راس راسی باید جداشیم؟

یادته اشک تو افتاد روی سیم گرم گیتار

 

منم انگار مثل اشکت از چشات افتاده بودم

یه جوری دلت می لرزید پس دیگه نکردم اصرار

 

خیلی اونجا مونده بودیم همه ما رو دیده بودن

بدجوری نگاه می کردن مردم کوچه و بازار

 

نگاتو گرفتی از من گفتی خب کاری نداری

من شکستم ولی گفتم برو به امید دیدار

 

دو سه تا فردا گذشت و من دیگه تو رو ندیدم

شنیدم ولی رسیدی به یکی شبیه دلدار

 

دل من دوباره لرزید مثل اون لحظه ی آخر

خاطرات هر چی که گفتم شد تو رویای من آوار

 

همه گفتن عکس اونو دیگه از رو طاقچه بردار

غم های اونو بگیر و باز به یه دیوونه بسپار

 

گفتم این جوری نمی شه من فقط اونو می خواستم

شاید اون هم منو می خواست ولی گفت خدانگهدار

 

         

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

    Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

                             

       عزيزان نظر فراموش نشه

                              Image and video hosting by TinyPic

 

جك و sms بامزه

 

بازم سلام!!!

حالتون خوبه ؟

چطور بود ؟

خوب بود؟

خب خدا رو شکر .... در اينجا واسه شما دوستان خوب و گلم یه سری جک و اس

ام اس با مزه و باحال گذاشتم كه اميدوارم لذت ببريد... انشا الله ....

پس بريم كه جك ها و اس ام اس ها رو بخونيم .....

 

                   

 

1- از قدیم ندیما گفتن واسه کسی بمیر که برات تب کنه! (قدیمیا چه پرتوقع بودن!!!)

 

 ۲- اصفهانیه می‌ره سربازی وقتی برمی‌گرده بابا و داداششو با کلی ریش می‌بینه می‌زنه زیر گریه می‌گه بگین چی شده من طاقت دارم.
باباش می‌گه کره‌ خر چرا ریش تراشو با خودت برده بودی؟

 

۳- یه مرد احمق به یه زن میگه ساکت باش اما یک مرد دانا به یه زن میگه نمی دونی وقتی لبهات بسته اند چقدر خوشکل میشی

 

 ۴- قطعه‌ای از شاهکار ادبی یه ترک : شب بود و خورشید می‌درخشید، پیرمردی جوان، یکٌه و تنها همراه با خانواده‌اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود.

 

۵- به حرمت گوسفندي كه جان حضرت اسمعيل رو نجات داد 7 بار بگو بعععع بعععع و اين SMS رو براي 7 تا گوسفند ديگه بفرست

 

۶- ميدوني به يه دختر خوش گل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟................................................... ميگن: شب بخير!

 

 ۷- عجب چرخ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه...

 

۸- ترکه ادعای پیغمبری میکنه، میگن خب کتابت کو ؟ میگه حالا فعلاً جزوه بنویسین!!!

 

۹- یه روز یه تركه ميره هيئت راش نميدن ، سال ديگه هيئت ميزنه هيچ كس رو راه نميده

 

 ۱۰- به ترکه میگن نظرت درباره ی زلزله ی بم چیه ؟ میگه والا این زلزله مشت محکمی بود به دهن آمریکا

 

۱۱- ۵ تا ترک ميخواستن برن تو کسب و کار! ۵ نفری يک تاکسی ميگيرن باهاش کار ميکنن روزه بعد ورشکسته ميشن..

 

۱۲-روی تمام گلبرگ‌های زندگیمون نوشتم دوست دارم ولی تو اینقدر بزی که همه‌شون رو خوردی

 

۱۳-آبادانیه زنگ میزنه به دوستش، آهسته میگه: من الان تو جلسه هستم بعداً بهت زنگ میزنم

 

۱۴-یه بار یه اصفهانیه خونه‌اش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی میزنه.

 

 ۱۵-یه اصفهانیه دم مرگ از زنش می‌پرسه محمد کجاست؟ زنش میگه: همین جا کنارت نشسته ، دوباره می‌پرسه حامد کجاست؟ زنش میگه:او هم اونطرفت نشسته ، دوباره می‌پرسه علی کجاست؟ زنش میگه: او هم همینجا است، یهو اصفهانیه داد میزنه میگه پس برای چی چراغ اون اتاق بی‌خودی بازه

 

۱۶-دو تا ترک داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم

 

                      

 

عزيزان من براي خواندن sms هاي عاشقانه روي ادامه مطلب كليك كنيد

 

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

داستان عاشقانه

                                   

                                داستان عاشقانه

 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می

کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک

تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا

موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی

که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک

کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنیدو ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم

از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره

بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه

چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه  و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس

می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش

بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم

اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود  sms

بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه

بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار

دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی

سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو

بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون

زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت

ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی

این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق

منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم

جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش ا

شاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه

لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به

رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل

کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی

زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه

نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این

دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو

اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش  دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان

می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه

داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی

زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون

دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟      خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟        آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 

                       Image and video hosting by TinyPic        Image and video hosting by TinyPic 

 

اگه خوشتون اومده نظر بدید تا دوباره داستان عاشقانه بذارم. فداتون

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

سلام سلام

 

 سلام سلام سلام

امروز عکسهای زیبایی گذاشتم که امیدوارم لذت ببرید . راستی یادتون نره نظر

بدیدااااااا فداتون فعلا بای بای

 

Image and video hosting by TinyPic

 

                    نظر فراموش نشه