![]()
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع آتش آنست که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
![]()
هر دم دلــی را به دلــی مـایـل مـیـکـنـی ؟
تـا اوج میرسـانی و گـاهـی به زیـر خـاک
هـر کـار دلـت خـواسـت بـا دل مـیـکـنـی .!
![]()
گرد دیوانگان عشق مگرد که به عقل عقیله مشهوری
مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری
روی زرد است وآه درد آلود عاشقان را دوای رنجوری
بگذرد از نام و ننگ خود حافظ
ساغر می طلب که مخموری
((حافظ شیرازی))
![]()
![]()
وقتی خاطره های انسان ها زیاد می شه دیوار اتاقشون پر از عکس میشه امام همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسش رو روی دیوار اتاقت بزنی
![]()
![]()
نباشم گر در این دنیا چه غم دیوانه ای کمتر
خوش آنروزی زخاطرهاروم ، افسانه ای کمتر
بگو برقبلا خیزی بسوزد خرمن عمرم
به گرد شمع هستی بی خبر پروانه ای کمتر
تو ای تیر قضا صیدی ز من بهتر کجا جویی
به کنج این قفس مرغ نچیده دانه ای کمتر
چه خواهد شد نباشد گر چو من مرغ سخن گویی
نوایی کم ، غمی کم ، ناله مستانه ای کمتر
معینی کرمانشاهی
![]()
کس خبر کی یابد از ویرانه ام
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان میرسد افسانه ام
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریا بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گرچه میسوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا میکشد از بام ها
صبح میخندد به راه شهر من
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته ام دارم سخن
سهراب سپهری
![]()
دیر گاهیست که در دورترین وادی این دیر بزرگ
نفسی هرلحظه
دم امید به صحرای دلم می بخشد
و دلم با یادش
چشم بر ماه در آن تیرگی شب بستست
و نگاهش به زمین
به شکوفنده ترین
گل باغ ابدی
قفسی ساخته از جنس بلور
که حریم حرم هرم نفس های تو را حفظ کند
خاطراتم که ورق می خورد از صحنه ی بیداد زمان
یاد تو همچو نسیم
در گلستان دلم می پیچد
شک نکن
تا نفسم با نفست خورده گره
تا تمنای دلم می طلبد دست تورا
با تو خواهم ماند تا اوج
تا وسعت پرواز تمنای دلم
![]()