بعد از یه روز یه نفر رو دیدم
اون این شکلی بود !
ما اوقات خوبی با هم داشتیم
من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون هدیه من رو پذیرفت ، من اینجوری شدم!
ما تقریبا همه شب ها ، با هم گفت و گو می کردیم
و این وضع من توی اداره بود
وقتی همکارام من و دوستم رو دیدند، اینجوری نگاه می کردند
و من اینجوری بهشون جواب می دادم
اما روز والنتاین ، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه
و من اینجوری بودم
بعدش اینجوری شدم
بعد اینطوری
احساس من اینجوری بود
بعد اینجوری شدم
بله .. آخرش به این حال و روز افتادم
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10:45 توسط سیامک و الهام جون
|