|
عزیز دلم تو شبهای بی کسی فکر نکن تنهایی
گل من از هم دوریم و بدون هم نفس میکشیم ولی برای هم
یه لحظه هم فکر نکن که تنهایی به خداوندی خدا قسم
هر ثانیه با حضور تو زندگی میکنم
هر جای دنیا که باشی با تو هستم عشق من
من سایه ی تو هستم وهمیشه با تو هستم
ما به هم نزدیکیم اگر چه از هم دوریم
دوستت دارم چون تو تنهاترین فکر تنهایی منی
و دوستت دارم چون تو زیباترین لحظات زندگی منی

نذار باور کنم تنهای تنهام
نمیخوام با کسی غیر تو باشم
میخوام از خوابی که لحظه اش یه ساله
برای دیدن روی تو پاشم
دوستت دارم عمر من....
گم شده ی من ....
وقتی غبار تنهایی ام را با نسیم مهربانت از صفحه ی دلم پاک کردی
وقتی پژمرده گی لم را با عشق آبیاری کردی
وقتی برگهای پاییزی را از جلوی پاهای خسته ام جارو کردی
و وقتی به من با یک دنیا محبت دوست داشتن را یاد دادی
تو را فهمیدم ....
عزیز دل من تو تنها گم شده ی من بودی....
دوستت دارم از ته دل

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف و من در آرزوی قطره های پاک بارانم نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
|
هوا ترست به رنگ هوای چشمانت دوباره فال گرفتم برای چشمانت اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا قبول کن که بریزم به پای چشمانت بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست که مانده در عطش کوچه های چشمانت تمام آینه ها نذر یاس لبخندت جنون آبی در یا فدای چشمانت چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
|
|