دستهایش تا آسمان قد کشیده بود:
با یک بغل نیاز
و موهای ژل زده و سیخ سیخ
و ریشی عجیب

خوشــــــــا آن گـــدایی که تنهـای تنها کنـــــاری نشیند ، کنــــارش تو باشی

بگردم عشق را
که در کالبدی از غرب
شرقی ترین تبلور مشرق را
اشراق می کند