از همان ابتدا قرارمان این نبود،قرار که نه تو گفتی :من خدا باشم و تو مخلوق.تو خدا شدی هنور هم هستی و من همیشه مخلوقم،تا اینجا خوب بود،راحت بود،آسان بود،ولی بعد_کمی بعد_نمی دانم چه طور عشق آمد؟!می خواستم یک قراری بگذارم که تو معشوق باشی و من عاشق،ولی دیر شد!تو عاشق شدی و من معشوق! خیلی سخت شد!! من نمی فهمیدم!دوباره یک قراری گذاشتیم،قرار شد تو از عشقت بنویسی و من هم بخوانم،آن وقت من اگر توانستم من هم از عشقم بنویسم،تو نوشتی،یک کتاب،من خواندم،هنوز هم می خوانم،سالهاست! هزاران بهار وزمستان گذشته و من هنوز می خوانم،هر روز عاشق تر از روز قبل.

قرارمان این نبود،تو زرنگی کردی،تو خدا بودی و من مخلوق این را همه می دانستند! چه نیازی بود به رخ کشیدن عجز من؟؟!! اینهمه عاشقانه لازم نبود،

آنقدر عاشقانه نوشتی که همه ی عاشقانه ها تمام شد،حال من کدامین عاشقانه را بنویسم ؟؟؟؟

                                                              من از چه بنویسم؟؟؟

 

 
 
::::::::::::::::::::::  سمیه ::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

 

دلگیرم از این شهر سرد،این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی،حس میکنم از راه دور...

یه شب این گریه ها سوی آخر چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره....

باید تو رو پیدا کنم،نر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت،حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسممو باور کنی...

 

 
 

اگه گریه بذاره مینویسم کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد

                                          نگو اصلا نفهمیدی نگو نـــه...تـو بودی اون که دستامو رها کرد

خودت گفتی خـداحـافظ تموم شد...من و تو سهم مون از عشق این بود

                                  خــود تــــو حرمـــت عشق و شکستی...بریدی...آخـــــــــــر قصـه همیـــــن بود

اگـــــه مهلـت بـدی یــــادت میـــــــارم...روزایی رو که بــــی تــــو عین شــــــــب بود

                          تـــــــــمـوم سـهمـت از دنـــیـــــا عـــــــزیــــــزم...بـذار یـــــــادت بـیـــــــارم یــک وجــــب بود

بـــــــهــت دادم تــــــــمــوم آســـــــمونـــــو...خـــــــودم مــــاهــــت شــــــدم آروم بـگیـــــــــــری

حــــالا ستـــــــاره ها دورت نشستـــــــــن...منــــــــو ابــــــــــــری گــــــذاشـــتـی داری مــیــــــــــری

بــــــیــــــا...بـــــــرگـــــــــــــرد از این بـن بــست بی عشـــق...بـذار این قصـه این جــــــــوری نـبــــــــاشه

آخـــــــه بـــــذر جــــــــــــدایــــــــی رو چـــــــــــــرا تـــــــــــو ...چــــــــــــــرا دســتـــــای تــــــــــو بــایــد بـپــــاشه

خــــــــــــداحــــــــــــافـــــــــظ نـوشـــتــن کار من نـیـــست...آخـــــــــــــه خـــیـلی بــــــاهــــات نــــاگفتـــــــــــه دارم

...اگـــــــــــــــــه گـــــــــــریـــــــه بــــــــــذاره مـــــی نــــــــویـــســـــم...

 
 

 

شايد کسي رو که باهاش خنديدي يه روزي فراموش کني ولي

 کسي رو که به خاطرش گريه کردي هيچوقت فراموش نميکني .....

 
 
 

روزهای بی تو بودن یک به یک سپری میشود ...

و من درمانده تر از همیشه دومین پاکت سیگار عمرم را باز می کنم!

همیشه عاشق زیبایی زمستان بودم ...

اما نمی دانم چرا زمستان امسال هم سخاوت خود را از من دریغ میکند!!

یادم می آید بزرگترین آرزویم این بود که غروب یک روز سرد زمستانی زیر باران , کنار دریا ماه شب ۱۴,چش تو چش هم -با تو......!

خدایا! من قدر ندانستم یا او!؟

ای کاش می دانستم تاوان چه چیز را پس می دهم!

این روزها که می گذرد بی اختیار یاد آرزوهای کوچک و بزرگ گذشته ام می افتم!


یادت که هست!؟

پچ پچ های شبانه را می گویم!

آرزوی وصال را می گویم!

ساعت های صفر عاشقییمان(هرچند خسته بودیم ولی باز می آمدیم و....)

خودم را می گویم! تو را ! زمستان , دریا ....

...و چه ساده گذاشتیم و گذشتیم!!

خدایا ! این روزها چه روزهای سختی است!

 
 

 
 
چشم انتظار معشوق ام

همیشه چشمانی نگران توست ...
...آره
...چشمم نگران توست رازقي ام

...عشق من

بنام پاکی چشمانت
دستان مرا بگیر
حسرت نمی گذارد تو
را فراموشت کنم و عشق
مانع ایست قلبی
و تنها نگاه تو می تواند
مانع از این مرگ شود
دوستت دارم و می خواهم
در کنار من بمانی
بگذار این حسرت به
واقعیتی تبدیل شود
و در کنارت بودن
را احساس کنم
ای کاش می توانستی
دیدگان شسته شده از
اشک مرا ببینی و دستان
مرا در حالی که تو را
نشانه رفته اند
و
تنها با صدای قلب تو
خو گرفته اند
را احساس کنی
لحظه لحظه های تنهایی من
با تو و به یاد تو
پُر می شود
و
بِدان
تنها تو دلیل زنده بودنی
راهی ست راه عشق
که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان
...بسپارند چاره نیست
دوستت دارم و تو تا همیشه عزیز جانم خواهی ماند.

قربون بی قرارییات

 
 

 

شاخه گلي تقديم به تو كه يادت در فكر

عشقت در قلب من،كلامت در ذهن من

و عكس و بوي تو در ميان صفحات

خاطراتم ماندگار است

اي همدم لحظه هاي زيباي زندگي ام

حضور آشنايت تكرار نا شدني

در زندگي من شد و با تو بودن

بهترين دليل شاد بودنم است اي عزيزترينم

نوشتم كه بداني به حرمت عشقمان

تاابد با تمام وجوددوستت دارم

(جوجوی من )

سمیــــــــــــــــــــــــــــه جون  

 

لحظاتم شده از عطر تو پر،

 

روزهايم بي تو بي معني است!

 

چشمهايم طلب نور ز دستان تو دارد و نَفَس،

 

مي رود ، مي آيد

 

به اميد فردا!

 

کاش ميدانستي

 

قلبم

 

کودک است...

 بي امان پا به زمين ميکوبد

  

و سرودش اين است:

 

" من تو را ميخواهم...من تو را ميخواهم!!!" 

 
 

 

تنها نرو من را ببر ..

              من بی تو می میرم نرو ..

            من بی تو می میرم بمان

             با من بمان زین پس دگر ..

                       هر چه تو می گویی همان !

 
 

 
 

خیال کردم بری میری از یادم       تو رفتی و نرفت چیزی از یادم


تو رفتی تازه عاشقتر شدم من     از اونی هم که بود بدتر شدم من


صبح تا شب این شد کارم               که واسیه چشات بیدارم


 تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم  


تو بداد من رسیدی وقتی تنها یمو دیدی    تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوز


نازنینم امید شیرینم من بجز تو کسی نمی بینم


از اون روزی که رفتی       یه روز خوش ندیدم


بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم


زندیگمو به پای تو دادم     اون روزا رو نمیره از یادم


نازنینم برس به فریادم 

دلم برات تنگیده.پیشی من بیا دیگه

 
 
 

  یه آینه رو با هم شکوندیم . نصفش مال من شد ، نصفش مال اون .

وقتی من به آینه نگاه میکردم ، خودمو میدیدم ، ولی نصفه . آخه آینه شکسته بود .

وقتی اون بهش نگاه میکرد ، خودشو میدید ، ولی کامل . آخه اون خیلی کوچیکتر از من بود .

آنقدر خوشحال شدم که حد نداشت . به همه گفتم . به همه گفتم که یه چیز با ارزش گیرم اومده . هم خودمو توش میدیدم هم یاد اون روزی میوفتادم که آینه رو پیدا کرده بودیم .

اما اون خیلی ذوق کرده بود . داشت می مرد از خوشحالی ! تو آینه خودشو کامل میدید ولی آینه ی کامل رو میخواست . فکر میکرد اگه تیکه ای که دست من بود رو هم داشته باشه ، خودشو بزرگتر می­بینه ! آینه ی منو از دستم کشید . آینه افتاد و باز هم شکست . اون رفت که یه آینه ی کامل پیدا کنه . حتی حاضر نشد مثل من خودشو تو آینه ی شکسته ی خودش ، نصفه ببینه ! آینه ی شکسته ی خودش رو هم نگه نداشت .


آینه که ارزشی نداشت . ولی دست من زخمی شد …

 

 

 


خدایا پس دعای من چرا مستجاب نمی شه؟(بحارالانوار، ج۹۳، ص۳۶۰)

 
 

 

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به

اسفناک ترين حالت شکسته است

 

پیشی عزیز....

من...

هر شب
خاطراتت را
به مهرباني
به سينه مي فشارم
به مانند مادري
که
کودکش را به آغوش مي کشد ...

هر شب
خاطراتت را
به گرمي
لمس مي کنم
به مانند
اولين برخورد
بين دو عنصر
عاشق و معشوق ...

داغ مي کنم
آتش مي گيريم
پَر سوخته مي شوم

صبح هنگام
دور از جنازه سوخته ام
دو دست مرا ميابند

پُر از خاطرات 

و من فقط می گویم : دوست دارم همنفس

 

 

دو ماه گذشت ولی من همچنان به تو می اندیشم و فقط به تو می اندیشم

 

 به تو می اندیشم

همه را مي شنوم،مي بينم،
من به اين جمله نمي انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي تک وتنها به تو مي انديشم
همه وقت،همه جا
                من به هر حال که باشم به تو مي انديشم
تو بدان اين را،تنها تو بدان،توبيا
 تو بمان با من،تنها تو بمان،
جاي مهتاب به تاريکي شب ها تو بتاب
      من فداي تو به جاي همه گل ها تو بخند

 

 

 

مي خواهم بدانم انچه را که با سکوت و مکث پايان دادي!

اري مي خواهم بدانم دليل ريزش برگهاي زرد بر خزان زندگي ام بي تو براي چيست؟

عزيز دل مي خواهم بدانم چرا قطرات اندوه وار دلم را پاي خميازه ي خستگي اين عشق گذاشتي؟

در حالي که لبريز بودم از اين عشق و هر لحظه تشنه تر براي عشق تو.من محلولي سير نشده از عشق و

مشتاق زندگي با تو بودم.اما حيف که او را نا ديده گرفتي.

غرق در سيل عشق تو بودم اما تو سد شدي تا ادامه ندهم.

ادامه ندهم چون ديگر ستاره ي شبهاي بي کسيت نبودم...

چه غافل بودم! وچه امیدوار به روز وصالت...!

تمام روزگار ما نقطه اي شدند براي به پايان رساندن خوشي هايمان،حيف که معناي نقطه رابه پايانبردن

معنا کردي.ولي اين واج براي شروع کردن حاصل عشق من و تو بود!

باز هم نا ديده گرفتي.

ستاره ي شبهاي بي کسي توي اين دنياي دروغ،با گربه صفت هاي پر فريب نمي خواد زنده باشه چون

فقط تو رو مي خواد..

دلم برات خیلی تنگیده همنفسم

 

گل من.......

اجازه هست بشم فدات ؟

اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات؟

اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات؟

اجازه هست بياي پيشم يه کم بگم دوست دارم؟

تو هم بگي دوسم داري؟

بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد و بي کسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بزارم؟

اجازه هست خيال کنم تا اخرش ماله مني؟

خيال کنم با رفتنت دل منو نميشکني؟

اجازه هست بشم فدات؟برم به قربون چشات؟

اجازه هست...

 

***وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند  شدم.

وقت که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من اورا دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

وچه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن!

                            

                                                    

 

                                         

رفيق من، سنگ صبور غمهام

به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم

چه دنياي رو به زوالي دارم

مجنونم و دلزده از ليلي ها

خيلي دلم گرفته از خيلي ها

نمونده از جووني هام نشوني

پير شدم، پير تو اي جووني

تنهاي بي سنگ صبور

خونه سرد و سوت وكور

توي شبهات ستاره نيست

موندي و راه چاره نيست

اگر كه هيچ كس نيومد

سري به تنهاييت نزد

اما تو كوه درد باش

طاقت بيار و مرد باش

اگر بياي همونجوري كه بودي

كم ميارن حسودا از حسودي

صداي سازم همه جا پر شده

هر كي شنيده، از خودش بيخوده

اما خودم پر شدم از گلايه

هيچي ازم نمونده جز يه سايه

سايه اي كه خالي از عشق و اميد

هميشه محتاج به نور خورشيد

 

چاوشی

 

 

 

اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه .... پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست

 

الهی که دل بیقرار جوجو فدای چشای نازت بشه

 

 

 

  قصّۀ دل

 

 مهربانم، ای خوب!

یادِ قلبت باشد،یک نفر هست که این جا.....

بین آدم هایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها.....به تو می اندیشد

و کمی...........دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم،ای خوب!

یادِ قلبت باشد........یک نفر هست که چشمش............به رهت دوخته بر در مانده

وشب و روز دعایش این است.........زیرِ این سقف بلند.........

هر کجایی هستی،به سلامت باشی

و دلت همواره،محو شادی و تبسم باشد....

مهربانم، ای خوب!

یادِ قلبت باشد.....یک نفر هست که دنیایش را.....همه ي هستی و رویایش را ،

به شکوفایی احساس تو،پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو،

به خدا بسپارد.........

مهربانم،ای خوب!

یک نفر هست که با تو.......تک و تنها با تو......پرِ اندیشه و شعر است وشعور!......پرِ احساس و خیال است و سرور!   

مهربانم،این بار،

یاد قلبت باشد،یک نفر هست که با تو...... به خداوندِ جهان نزدیک است و به یادت،هر صبح،

گونه ي سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد.....

ودعا می کند این بار که توبا دلی سبز و پر از آرامش ،

راهیِ خانه خورشید شوی

وپر از عاطفه و عشق و امید

به شبِ معجزه و آبیِ فردا برسی..............

 

 

 

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

 
 

 

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٬ ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟ زنده را تا زنده است قدرش بدان ٬ ورنه بر روی مزارش کوهی از گل زد گذاشتن چه سود؟

 زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٬

 

 
 

 
 
 

 

وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه...!

 

 

<br/><a href="http://i42.tinypic.com/2cfru68.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>