
شادم که در شرار تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون زتو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شرارهء دیگر نیست نازنینم
مهدی جونم با تمام وجودم دوستت
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۳۸۶ ساعت 12:29 توسط سیامک و الهام جون
|