تو آنجا و من اینجا
کسی رانداشته ام تا با او از چیزهای کوچک بگویم ،
از دانه های شبنم بر تیغه های علف،
یا از چیزهای بزرگ ، از آنچه که در جهان می گذرد.
تنها بودم ؛ گفته ام با خود و با خود در خیال بودم ...
اکنون دریافته ام که ،
داشتن کسی در کنار تا کجا حیاتی است.
و من دوستت دارم حیات زندگی من
تقدیم به سمیه من
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۳۸۶ ساعت 12:14 توسط سیامک و الهام جون
|