هو
 
 
،بارها انسان برای دفاع از خود
 
.خود را می کشد
 
،در زمانی بسیار دور
 
.مردی می زیست که مردم او را مصلوب کرده بودند
 
زیرا او آنان را بسیار دوست می داشت
 
.و مردم نیز وی را بسیار دوست می داشتند
 
شاید تعجب کنید اگر به شما بگویم
 
!که من چند روز پیش او را سه بار دیدم
 
بار اول
 
از به زندان بردن زن زناکاری ممانعت کرد
 
و در بار دوم
 
با شراب خوران می نوشید
 
و در بار سوم
 
با مردی درگیر شد
 
.زیرا می خواست کلیسا را مکانی برای تبلیغ قرار دهد
 
اگر آنچه درباره ی خیر و شر می گویند راست باشد
 
.پس سراسر زندگی من در گناه سپری شده است
 
.بخشش چیزی جز نیمی از عدالت نیست
 
،کسی به من ستم نکرد
 
.مگر آنکه به برادرش ستم کرده باشم
 
 
 
 
جبران خلیل جبران
 
کتاب ماسه و کف