شهرِ عشاق چنين دلبر خونريز نداشت
مي و ميخانه چنين ساغر لبريز نداشت
دل ِ من گرچه جفاي تو فراوان مي ديد
ليک ديگر نه چنين طاقت پاييز نداشت
عاقبت با دل ِ من آنچه بکردي، صنما
فلک اينگونه به خود، يادِ غم انگيز نداشت
نکنم شکو ِه ز ايام که صياديِ عشق
ز ازل تا به کنون آهوي ِ بُگريز نداشت

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 21:13 توسط سیامک و الهام جون
|