اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر
اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر
بابا . . . جونمی ، عمرمی ، قلبمی . . . دوستت دارم و به شما افتخار میکنم . امید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشد

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدر جان روزت مبارک . فقط میتوانم بگویم دوستت دارم و از دور میبوسمت .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

بابا جون ، میدونم خیلی عذابت میدم ولی جوونیه و هزار جور شیطنت ، شما به بزرگیه خودت ببخش و بدون که از تموم وجودم دوستت دارم .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است ، بدان که برای من بهترینی . روز پدر مبارک باد .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

میلاد با سعادت

مولود کعبه مولی الموحدین ،امیرالمومنین، امام علی (ع)

محضر امام عصر و الزمان، امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالی

فرج و تمام عاشقان حضرت تبریک وتهنیت باد.

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

برخیز که قدسیان جوابت بدهند

وز کوثر معرفت شرابت بدهند

چون ماه رجب باشدو اعیاد علی

کعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشت

گوهری زینت هستی چونان حیدر داشت

یک پیاله ز می اش مست کند عــــالم را

آنکــه اندر قدحش باده ای از کوثر داشت

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم
بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان علی اگر نگیرم چه کنم

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

قرآن جز از مدح علی آیه ندارد

این صدف جز این دُر گرانمایه ندارد

رفتم زیر سایه لطفش بنشینم

دیدم علی نور بود سایه ندارد

علی علیه السلام و زیبائی ها:

از کعبه حق بانگ جلی می آید

آوای خوش لم یزلی می آید

بشنو که سروش وحی حق می گوید

آغوش گشایید علی می آید

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

میدونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟ روز مادر طلافروشی ها شلوغ میشه اما روز پدر جوراب فروشی ها . . . میدونی شباهتشون چیه ؟ پول هر دو از جیب بابا میره .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدرم با صمیم قلب از تو تشکر میکنم ، نه به خاطر اینکه به من محبت کردی و جوانمردیم آموختی ، نه به خاطر اینکه راه و رسم مردانگیم آموختی ، به خاطر اینکه با آن سیلی که به من زدی ، عشق و صفا و آزادگیم آموختی . پدر جان روزت مبارک .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

سلام بابا جون . امروز که داشتم به تقویم نگاه میکردم متوجه یه چیز عجیب تو اون شدم ، نوشته بود : چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۷ ، ۱۳ رجب ۱۴۲۹ ، ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸ مصادف با تولد امام اول شیعیان ، حضرت علی (ع) و روز پدر . خواستم ازتون بپرسم واقعا حقیقت داره یا نه !!؟؟

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدر ، نام تو تکیه گاه من است . روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریک عرض میکنم .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

این اس ام اس جهت تبریک گفتن بچه های کوچک به باباشون هست و برای بقیه سنین توصیه نمیشود ، حتی شما دوست عزیز : بابای من بهترین بابای دنیاست ، هی . بابای من روی سر همه باباهاست ، هی

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر


بابا دوست دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر


بابای عزیزم ، روز پدر رو بهت تبریک میگم و صمیمانه بر دستای پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

مکه پر شور و شعف/ کعبه می گیرد شرف
قبله را قبله نما/ آمده میر نجف
میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت،
اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب، مبارک باد.

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۲٫ ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود
خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود
حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین!
حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود
هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین!
بال های خویش را دست توسل کرده بود

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۳٫ دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت
جز نور تو در عرصه ی آفاق نیافت
هنگام نهادن قدم بر سر خاک
دیوار حرم به احترام تو شکافت

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۴٫ زان سبب ماه رجب ماه خداست
که اندر آن میلاد شاه لافتی ست
شد رخش از کعبه ظاهر، عقل گفت:
” چون که صد آمد نود هم پیش ماست”

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۵٫ حجت حق، از حریم حق، به امر حق عیان شد
روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد
خانه زاد حق ولادت یافت اندر خانه ی حق
حق به مرکز جا گرفت، باطل گریزان از میان شد

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۶٫ زد عشق تو خیمه در دل ما
حل شد زتو جمله مشکل ما
با مهر علی و آل بسرشت
از روز ازل خدا دل ما
ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد.

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۷٫ ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است
جان من، جانان من، روح و روان من علی لست
تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی
شکر لله حاصل عمر گران من علی است

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۸٫ هر کس که شود داخل حصن حیدر
ایمن بود از عذاب روز محشر
جز مهر علی و آل چیزی نبود
سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۹٫ ای تو کعبه را نگین/ یا امیر المؤمنین
ای تو خلقت را پدر/ وی خلائق را امین
کن نظر ز روی لطف/ به تمام پدران
روز سیزده رجب/ ای امیر مؤمنان

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۱۰٫ تقدیم به پدر حقیقیمان، امام زمان-ارواحُنا فِداه:
ای سفر کرده ی موعود بیا / که دلم در پی تو دربه در است
جان ناقابل این چشم به راه / برگ سبزی به تو، روز پدر است

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۱۱٫ پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۱۲٫ ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان
ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم
 
 
 

 
 
اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر
 
اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر
بابا . . . جونمی ، عمرمی ، قلبمی . . . دوستت دارم و به شما افتخار میکنم . امید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشد

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدر جان روزت مبارک . فقط میتوانم بگویم دوستت دارم و از دور میبوسمت .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

بابا جون ، میدونم خیلی عذابت میدم ولی جوونیه و هزار جور شیطنت ، شما به بزرگیه خودت ببخش و بدون که از تموم وجودم دوستت دارم .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است ، بدان که برای من بهترینی . روز پدر مبارک باد .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

میلاد با سعادت

مولود کعبه مولی الموحدین ،امیرالمومنین، امام علی (ع)

محضر امام عصر و الزمان، امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالی

فرج و تمام عاشقان حضرت تبریک وتهنیت باد.

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

برخیز که قدسیان جوابت بدهند

وز کوثر معرفت شرابت بدهند

چون ماه رجب باشدو اعیاد علی

کعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشت

گوهری زینت هستی چونان حیدر داشت

یک پیاله ز می اش مست کند عــــالم را

آنکــه اندر قدحش باده ای از کوثر داشت

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم
بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان علی اگر نگیرم چه کنم

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

قرآن جز از مدح علی آیه ندارد

این صدف جز این دُر گرانمایه ندارد

رفتم زیر سایه لطفش بنشینم

دیدم علی نور بود سایه ندارد

علی علیه السلام و زیبائی ها:

از کعبه حق بانگ جلی می آید

آوای خوش لم یزلی می آید

بشنو که سروش وحی حق می گوید

آغوش گشایید علی می آید

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

میدونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟ روز مادر طلافروشی ها شلوغ میشه اما روز پدر جوراب فروشی ها . . . میدونی شباهتشون چیه ؟ پول هر دو از جیب بابا میره .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدرم با صمیم قلب از تو تشکر میکنم ، نه به خاطر اینکه به من محبت کردی و جوانمردیم آموختی ، نه به خاطر اینکه راه و رسم مردانگیم آموختی ، به خاطر اینکه با آن سیلی که به من زدی ، عشق و صفا و آزادگیم آموختی . پدر جان روزت مبارک .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

سلام بابا جون . امروز که داشتم به تقویم نگاه میکردم متوجه یه چیز عجیب تو اون شدم ، نوشته بود : چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۷ ، ۱۳ رجب ۱۴۲۹ ، ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸ مصادف با تولد امام اول شیعیان ، حضرت علی (ع) و روز پدر . خواستم ازتون بپرسم واقعا حقیقت داره یا نه !!؟؟

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدر ، نام تو تکیه گاه من است . روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریک عرض میکنم .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

این اس ام اس جهت تبریک گفتن بچه های کوچک به باباشون هست و برای بقیه سنین توصیه نمیشود ، حتی شما دوست عزیز : بابای من بهترین بابای دنیاست ، هی . بابای من روی سر همه باباهاست ، هی

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر


بابا دوست دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر


بابای عزیزم ، روز پدر رو بهت تبریک میگم و صمیمانه بر دستای پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم .

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

مکه پر شور و شعف/ کعبه می گیرد شرف
قبله را قبله نما/ آمده میر نجف
میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت،
اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب، مبارک باد.

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۲٫ ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود
خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود
حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین!
حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود
هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین!
بال های خویش را دست توسل کرده بود

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۳٫ دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت
جز نور تو در عرصه ی آفاق نیافت
هنگام نهادن قدم بر سر خاک
دیوار حرم به احترام تو شکافت

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۴٫ زان سبب ماه رجب ماه خداست
که اندر آن میلاد شاه لافتی ست
شد رخش از کعبه ظاهر، عقل گفت:
” چون که صد آمد نود هم پیش ماست”

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۵٫ حجت حق، از حریم حق، به امر حق عیان شد
روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد
خانه زاد حق ولادت یافت اندر خانه ی حق
حق به مرکز جا گرفت، باطل گریزان از میان شد

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۶٫ زد عشق تو خیمه در دل ما
حل شد زتو جمله مشکل ما
با مهر علی و آل بسرشت
از روز ازل خدا دل ما
ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد.

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۷٫ ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است
جان من، جانان من، روح و روان من علی لست
تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی
شکر لله حاصل عمر گران من علی است

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۸٫ هر کس که شود داخل حصن حیدر
ایمن بود از عذاب روز محشر
جز مهر علی و آل چیزی نبود
سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۹٫ ای تو کعبه را نگین/ یا امیر المؤمنین
ای تو خلقت را پدر/ وی خلائق را امین
کن نظر ز روی لطف/ به تمام پدران
روز سیزده رجب/ ای امیر مؤمنان

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۱۰٫ تقدیم به پدر حقیقیمان، امام زمان-ارواحُنا فِداه:
ای سفر کرده ی موعود بیا / که دلم در پی تو دربه در است
جان ناقابل این چشم به راه / برگ سبزی به تو، روز پدر است

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۱۱٫ پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

اس ام اس ویژه تبریک روز مرد - روز پدر

۱۲٫ ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان
ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم
 
 
 
 

 

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

"DeleAria Group www.delearia.com"

 

 

 

 

نه اميدي كه بر آن خوش كنم دل


نه پيغامي نه پيك آشنايي


نه در چشمي نگاه فتنه سازي


نه آهنگ پر از موج صدايي


ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت


سحر گاهي زني دامن كشان رفت


پريشان مرغ ره گم كرده اي بود


كه زار و خسته سوي آشيان رفت


كجا كس در قفايش اشك غم ريخت


كجا كس با زبانش آشنا بود


ندانستند اين بيگانه مردم


كه بانگ او طنين ناله ها بود


به چشمي خيره شد شايد بيابد


نهانگاه اميد و آرزو را


دريغا آن دو چشم آتش افروز


به دامان گناه افكند او را


به او جز از هوس چيزي نگفتند


در او جز جلوه ظاهر نديدند


به هرجا رفت در گوشش سرودند


كه زن را بهر عشرت آفريدند


شبي در دامني افتاد و ناليد


مرو ! بگذار در اين واپسين دم


ز ديدارت دلم سيراب گردد


شبح پنهان شد و در خورد بر هم


چرا اميد بر عشقي عبث بست ؟


چرا در بستر آغوش او خفت ؟


چرا راز دل ديوانه اش را


به گوش عاشقي بيگانه خو گفت ؟


چرا؟...او شبنم پاكيزه اي بود


كه در دام گل خورشيد افتاد


سحرگاهي چو خورشيدش بر آمد


به كام تشنه اش لغزيد و جان داد


به جامي باده شور افكني بود


كه در عشق لباني تشنه مي سوخت


چو مي آمد ز ره پيمانه نوشي


بقلب جام از شادي مي افروخت


شبي نا گه سر آمد انتظارش


لبش در كام سوزاني هوس ريخت

 
چرا آن مرد بر جانش غضب كرد ؟


چرا بر ذره هاي جامش آويخت ؟


كنون اين او و اين خاموشي سرد


نه پيغامي نه پيك آشنايي


نه در چشمي نگاه فتنه سازي

 
نه آهنگ پر از موج صدايي

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 

باز آن یار بی وفا
باز آن یار با جفا
رفته بی من ای خدا
باز که شده درد آشنا
من تنها یا دل شدم
او با کی شد همنوا
او که با من میدمید
او که از من می شنید
حال رفته بی من چرا
راز دل شد برملا
من بی او خوابم نبرد
او با کی شد هم قبا
باز من دیوانه شدم
مست با بیگانه شدم
او در دلم جا خوش بکرد
من رسوا ترین رسوا
خوش بودم وقتی که بود
مست بودم با دلبران

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
این داستان واقعیه بخونید لذت ببرید و عبرت بگیرید...

داستان واقعی ، دخترخاله و پسرخاله ای بودن که از بچه گی با هم بزرگ شدن و اسمشون رو هم بوده واسه ازدواج دختره اسمش مریم بوده پسره هم جواد ، جوادو مریم خیلی همدیگه رو دوست داشتن جوری که هر روز باید همدیگه رو میدیدن جواد همیشه مواظب مریم بود و اگه کسی مریمو اذییت می کرد اون پشتشو میگرفت حالا هر کی باشه چه مادر مریم چه پدر یا داداشش باشه یه دفه خانوم معلم مریمو تنبیه کرده بود جواد هم فهمیده بود و معلم مریمو با سنگ زده بود ، اگه پارک میرفتن باید با هم میرفتن اگه جواد میرفت تو مغازه چیزی بگیره برا مریم هم میگرفت حتی عروسک هم براش میخرید مریم هم همینطور ، هیچکدومشون هم پولدار نبودن و در یک سطح بودن ، این دوتا با هم بزرگ شدن و دبیرستانو با هم تموم کردن و اینجا بود که طرز فکرها عوض میشه و سختیهای زندگی رو درک میکنن طوری که رو عشقهاشون هم تاثیر میذاره مریم دختر قشنگی شده بود جواد هم واسه خودش مردی شده بود جواد هم کار میکرد هم درس میخوند مریم هم محکم درس میخوند تا دانشگاه قبول بشه از قضا مریم دانشگاه قبول شد ولی جواد قبول نشد اینجا بود که دانشگاه بین دو تا عاشق فاصله انداخت قرار شده بود بعد از دبیرستان عقد کنن ولی مریم هی عقدو عقب مینداخت جو دانشگاه رو مریم و دوست داشتنش تاثیر گذاشته بود هر موقع از دانشگاه بر میگشت و جواد میرفت پیشش یا میگفت خسته ام یا درس دارم یا به بهونه های مختلف جوادو بی محل میکرد تا یک سال جوادو دور داد تا اینکه تو جمع جلو همه گفته بود من قصد ازدواج ندارم و بهتره جواد بره زن بگیره و فکر منو از سرش بیرون کنه اصلا کسی باورش نمیشد مریم بتونه همچین حرفی بزنه جواد بلند شده بود گفته بود مریم تو این حرفو جدی زدی؟ مریم هم گفته بود پسرخاله من تا دانشگاهو تموم کنم  چهارسال طول میکشه بهتره به فکر دختر دیگه ای باشی این برا هر دومون بهتره جواد گفته بود شوخی رو دیگه بس کن مریم هم گفته بود من هیچوقت انقد جدی نبودم جواد گفته بود نکنه من کاری کردم که ناراحت شدی؟ اونم گفته بود تو کاری نکردی من بدرد تو نمیخورم اینو گفته بود و از خونه زده بود بیرون جواد رفته بود دنبالش و تو خیابون با هم دعوا کرده بودن جواد بهش گفته بود تو چت شده؟ چرا بیربط حرف میزنی؟ این بازیو تمومش کن و برگرد من نمیتونم بدون تو زندگی ولی قلب رئوف و نازک مریم از سنگ شده بود به جواد گفته بود اگه ادامه بدی خودمو می کشم جواد با گریه گفته بود کی مریم قشنگ و مهربون منو از من گرفته؟ مریم گفته بود کسی نگرفته ما مال هم نبودیم و اون موقع بچه بودیم و عشق چیز پوچ و بی فایده است و حالا پول حرف اول رو می زنه جواد گفته بود خب منم پول دار میشم منم میرم دانشگاه مریم هم گفته بود ما به درد هم نمی خوریم و دیگه هیچ وقت سراغ من نیا ، بعد از این هر کاری پدر و مادر هردوشون کردند که مریم راضی بشه مریم زیر بار نرفت که نرفت این وسط جواد خودشو باخته بود و رفته بود سراغ قرص های روان گردان برای آروم کردن خودش درسشو ترک کرده بود و کارش شده بود مصرف قرص. مریم هم که اصلا به فکر جواد نبود ، مریم بعد از دو سال از دانشگاه با پسر دیگه ای ازدواج کرد که مهندس بود حالا جواد عشق خودشو میدید که با پسر دیگه ای داره می ره گردش و ازا ینی که هست بدتر میشد اینجا بود که پدر مادر جواد اونو برده بودند به یک مرکز درمان و جواد خودش هم تصمیم گرفته بود دیگه به مریم فکر نکنه و زندگیشو دوباره درست کنه بعد از تقریبا چند ماه جواد سلامتی خودشو به دست اورد و درسشو دوباره شروع کرد و درس میخوند برا کنکور دیگه کار نمی کرد و فقط درس میخوند انگیزه هاش چندبرابر شده بودند ( اینایی که میگم تو چند سال اتفاق افتاده بود و منی که دارم می نویسم خودم احساساتی شدم سرنوشت چه کارایی که با آدم نمیکنه) بعد از امتحان کنکور جواد مهندس عمران قبول شده بود و دیگه زندگیش از این رو به اون رو شده بود جواد قرص خوار با توکل به خدا و اراده محکم و کمک پدر و مادر و دکترا سالم شده بود و برا خودش شده بود مهندس جالب تر این این بود که شوهر مریم فردی چشم چرون و شکاک بود و همش چشمش دنبال دخترای مردم بود و اجازه نمیداد مریم که به خونه پدر و مادرش حتی بره همیشه گوشی مریمو چک میکرد حتی چند بار مریمو زده بود درسته که شوهرش پولدار بود ولی نه از پولش بهره می برد و نه از وجود خودش شوهرش چون خودش خراب بود به زنش هم شک می کرد مریم چون به جواد پشت کرده بود و با عشقش بازی کرده بود همش میگفت حقمه باید سرم بیاد وقتی به کارایی که با جواد تو بچگی هاشون کرده بود وقتی به دوست داشتنی هایی که بینشون بود فکر میکرد آرزوی مرگ میکرد که چرا اینقدر در حق جواد بد کرده ولی روش نمی شد که از شوهرش جدا بشه چون همه بهش زخم زبون می زدند آخر نتونست طاقت بیاره و به شوهرش گفته بود من نمیخوام دیگه باهات زندگی کنم مریم با چشمی پر از اشک و خون برگشته بود خونه پدر و مادرش و آخرش از شوهرش جدا شد حالا خوبه که بچه دار نشده بود ولی روحیشو به کلی از دست داده بود دانشگاهشو هم تموم نکرده بود بعضی موقع ها درس میخوند ولی مگه زخم زبون مردم میزاشت درس بخونه و راحت باشه جواد هم از حالش باخبر شده بود و یک روز رفت دیدنش و خیلی عادی و رسمی ولی روش نشد با جواد روبرو شه بخاطر همین جواد رفته بود تو اتاقش و احوالشو پرسیده بود مریم هم گفته بود حالی واسم نمونده که ازش بپرسی بعد گفته بود اومدی اینجا که زجرکشم بکنی؟ آره من احمقم بی شعورم ، اصلا هر چی دلت میخواد بگو جواد هم گفته بود نه من دیگه از دستت ناراحت نیستم تو خواستی زندگی خودتو بکنی من اشتباه کردم که مزاحت می شدم عشق چیز پوچ و بی فایده است این حرف مریمو داغون کرد بعد بهش گفته بود که خودشو ناراحت نکنه و میتونه زندگیشو دوباره شروع کنه و دوباره باطراوت بشه فقط اراده میخواد و توکل به خدا اینو گفته بود و خواسته بود بره ولی مریم مانع شده بود و نذاشته بود یقه شو گرفته بودو بهش گفته بود من تو رو میخوام من اشتباه کردم من بچه بودم گول اطرافیانمو خوردم بخدا هنوز عاشقتم جواد که از شرم و خجالت قرمز شده بود زبونش بند اومده بود و همینجوری نگاش میکرد بعد مریم گفته بود بیا ببین همش از تو نوشتم و خاطرات بچه گیمون بعد دفتر خاطراتشو آورده بود و به جواد نشون داده بود جواد که اشک از چشماش جاری شده بود بهش گفته بود من اگه دوستت نداشتم هرگز پامو اینطرفا نمیذاشتم فقط دنبال یک فرصت میگشتم که بهت بگم منم هنوز عاشقتم و هر کاری کردی رو فراموش میکنم تو مریم کوچولو و قشنگ خودمی بعد بهش گفته بود همین امشب میام خواستگاریت تا دیگه برای همیشه مال خودم بشی مریم از بس گریه کرده بود دیگه اشکی براش نمونده بود و باورش نمیشد جواد بخشیدتش و هنوز دوسش داره بعد از چند ساعت حرف زدن جواد تدارک خواستگاری رو چیده بود و مریمو برای همیشه به ازدواج خودش دراورده بود.این هم داستان پر ماجرای جواد و مریم ولی مردایی مثل جواد کم هستن و پول وعشق دو چیز جدا از هم هستن پس هیچ وقت دچار اشتباه نشید.

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

**********

*********

*******

******

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

خنده واسه هميشه از لبـام رفت

رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

سرخ شد آینه از هرم نگاه من و تو

کاش فریاد زند معنی آه من و تو

مگر این آینه ها لب به سخن بگشایند

که پر از رنگ سکوت است نگاه من و تو

لبت اینگونه مخور تا نخوری جان مرا

چشم هایی نگرانند به راه من و تو

 در تماشای تو اندیشه من مغلوب است

بهتر از عشق کسی نیست پناه من و تو

آه اگر زلف تو در قسمت ما حلقه شود

نرسد هیچ سپاهی به سپاه من و تو

هنر عاشقی امروز پسند همه نیست

که محبت شده اینگونه گناه من و تو

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

شخصي به نام پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود.

شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر

ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. پل نزدیك ماشین كه رسید پسر

پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟"

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". پسر

متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه

دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."

البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای

كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:

" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."

پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"

"اوه بله، دوست دارم."

تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد،

گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟"

پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش

نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود..

پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."

پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز

بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی

پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :

" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش

عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو

هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های

شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."

پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در

صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و

سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

چه احساس قشنگیه .. وقتی وجود عزیزی رو كنارت حس كنی

دستاشو تو دستت بگیری 

باهاش قدم بزنی 

صداش رو بشنوی 

بودنش رو در كنارت لمس كنی 

چه احساس نازنین و شیرینیه ..... روبه رو با كسی كه دوسش داری بشینی 

چشاش رو نگاه كنی ..

تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !!

قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از سینه كنده می شه !!

چه احساس عجیبیه ...

وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس كنی 

با موهاش بازی كنی 

خدای من ... باور كردنی نیست ...

اونی كه می خوای ... دوسش داری ... 

كنارت باشه ... باهات باشه ... هم راهت ... هم پات باشه ...

باور كردنی نیست ...

نه ... باورم نمی شه تو كنارمی ... وجودتو حس می كنم ... ولی باورم نمی شه !!!

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

آسمان را مينگرم، عطر خيالت مجال نميدهد...

دوباره از نو بازميگردم به سر سطر...

آنجا که نام زيبای تو نگاشته شده است...

آنجا که نام من آغاز ميشود...

آن لحظه که عشق ميرويد و من در هوايش نفس ميکشم...

فانوس ستاره ها را خاموش ميکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان ميکنم...

تا دستانم در دستهای گرم تو جای دارد؛ چشمانم را بر روی هرآنچه ديدنيست ميبندم...

تصنيف عشق را برايت زمزمه ميکنم...

تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار به سن تو برسند!

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 تقصیر از ما نیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

06~6.jpg

اگه تو چشمای کسی که عاشقشی نیگاه کنی

خجالت میکشی و صورتت سرخ میشه!!

ولی اگه تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی

لبخند میزنی !!!

وقتی با کسی که عاشقشی هستی

نمیتونی هر چی تو دلت هست به زبون بیاری!!

ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی

این کارو میتونی بکنی!!!

وقتی با کسی که عاشقشی هستی

معمولا تو رفتارت راحت نیستی و خجالت میکشی!!

ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی

تو خودت هستی و هر کاری دوست داری میکنی !!!

تو نمیتونی

به طور مستقیم تو چشمای اونی که عاشقشی نیگاه کنی!!

ولی تو میتونی

همیشه با لبخند و مستقیم تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی !!!

وقتی کسی که عاشقشی گریه میکنه

تو هم به همراه او اشک میریزی !!

ولی وقتی کسی که دوستش داری گریه میکنه

تو فقط تسکینش میدی !!!

وقتی با کسی که عاشقشی روبرو میشی

قلبت تندتر میزنه !!

ولی وقتی با کسی که دوستش داری روبرو میشی

فقط خوشحال میشی !!!

وقتی با کسی که عاشقشی هستی

زمستون پیش چشمات مثل بهاره !!

ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی

زمستون فقط زیباست !!!

همین !!!!

05~8.jpg

 

 

 

 

گویند کسان که روز عید آمده است

این نکته بطبع من بعید آمده است

روزیست به ماعید که گویند همه

زان یار سفرکرده نوید آمده است

ولادت امام زمان (عج )مبارک

 

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

می خواهم با تو بمانم...

تا همیشه تنها بمانم...!

نه با پاییز می مانم  نه با دریا...

دیگر در اغوش باد هم نمی نشینم...

اشک را هم مدت هاست به یاد نمی اورم...

می خواهم با تو بمانم...

تا همیشه تنها بمانم...!

به تو نگاه می کنم مغرور می شوم...به خودم نگاه می کنم خودخواه تر می شوم...

پس در کابوس هایم خرد می شوم و رویایم در حسرت پرپر میشود...

تا در تاریکی بنشینم و فریاد بزنم...

میخواهم با تو بمانم...

تا همیشه تنها بمانم...!

...و من از همه چیز جدا شدم تا رویایم را نگه دارم

...تا تو با چشمهای گریان بخندی و من با لبهای خندان بگریم

...انگاه با هم در اغوش باد پاییزی بشینیم تا ما را به کنار دریا ببرد

شاید که تو خنده را به یاد بیاوری و من اشکهایم را...

انوقت باور می کنیم که زندگی ما از کابوس هایمان ترسناک تر است...

پس به جان نوشته هایمان قسم میخوریم که با هم بمانیم...

تا همیشه تنها بمانیم...!

 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

امشب از اسمان ديده ي تو

روي شعرم ستاره مي بارد

در سکوت سپيد کاغذها

پنجه هايم جرقه مي کارد

شعر ديوانه ي تب الودم

شرمگين از شيار حواهش ها

پيکرش دوباره مي سوزد

عطش جاودان اتش ها

اري اغاز دوست داشتن است

گرچه پايان کار نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا حذر کردن

شب پر از قطره هاي الماس است

انچه از شب بجاي مي ماند

عطر سکر اور گل ياس است

اه بگذار گم شوم در تو

کس نيابد زمن نشانه ي من

روح سوزان اه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ي من

اه بگذار زين دريچه ي باز

خفته در پرنيان روياها

با پر روشني سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها

داني از زندگي چه مي خواهم

من تو باشم تو پاي تا سر تو

زندگي گر هزار باره بود

بار ديگر تو بار ديگر تو

انچه در من نهفته دريايي ست

کي توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين طوفاني

کاش ياراي گفتنم باشد

بس که لبريزم از تو مي خواهم

بدوم در ميان صحرا ها

سر بکوبم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج درياها

بس که لبريزم از تو مي خواهم

چون غباري ز خود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم ارام

به سبک سايه ي تو اويزم

اري اغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

امشب از اسمان ديده ي تو

روي شعرم ستاره مي بارد

در سکوت سپيد کاغذها

پنجه هايم جرقه مي کارد

شعر ديوانه ي تب الودم

شرمگين از شيار حواهش ها

پيکرش دوباره مي سوزد

عطش جاودان اتش ها

اري اغاز دوست داشتن است

گرچه پايان کار نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا حذر کردن

شب پر از قطره هاي الماس است

انچه از شب بجاي مي ماند

عطر سکر اور گل ياس است

اه بگذار گم شوم در تو

کس نيابد زمن نشانه ي من

روح سوزان اه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ي من

اه بگذار زين دريچه ي باز

خفته در پرنيان روياها

با پر روشني سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها

داني از زندگي چه مي خواهم

من تو باشم تو پاي تا سر تو

زندگي گر هزار باره بود

بار ديگر تو بار ديگر تو

انچه در من نهفته دريايي ست

کي توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين طوفاني

کاش ياراي گفتنم باشد

بس که لبريزم از تو مي خواهم

بدوم در ميان صحرا ها

سر بکوبم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج درياها

بس که لبريزم از تو مي خواهم

چون غباري ز خود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم ارام

به سبک سايه ي تو اويزم

اري اغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

فروغ فرخزاد



 

مقایسه عشق و دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

دکتر علی شریعتی

 
 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

دفتر خاطره ها

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

شکسپیر میگه :
هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي

 

من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشارم  

              سرم را میگذارم بی تو روی شانه ی تارم
پری های خیالم ناگهان در رقص می آیند  

            که تو شرقی ترین آئینه می آیی به دیدارم
سرت را میگذاری روی زیر اندازی از چشمم  

              نگاهم میکنی چشمی که عمری کردی انکارم
دل من گر چه چشم زخمی اسفندیار اما 

                 چگونه میتوانم از نگاهت دست بر دارم
تو رفتی و منم ماندم با شعر و سه تار اما  

              به دندان پشت دستم مینویسم دوستت دارم

 

كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛ كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود

هرجای دنیا که باشی و هر کاری که داری میکنی اینو بدون که یک قلب هست که همیشه واسه تو میتپه اونم قلب خودته

 
 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟

 دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره… حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش… حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي اون خودشه...

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟

 اهل دانشگاهم رشته ام علافي‌ست جيب‌هايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌كاريست من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم

چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم

کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد .او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم. کودک گفت: مي دانستم با او نسبت داريد

بوسه يعني وصل شيرين دولب. بوسه يعني عشق در اعماق شب. بوسه يعني مستي از مشروب عشق. بوسه يعتي آتش و گرماي تب. بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از ديوانگي. بوسه يعني حس خوبه طعم عشق طعمه شيريني به رنگ سادگي . بوسه يعني آغازي براي ما شدن. لحظه اي با دلبري تنها شدن. بوسه اتش ميزند بر جسم و جان . بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان. بوسه يعني شادي و شور و نشاط . بوسه يعني عشق خالي از گناه. بوسه يعني قلب تو از آنه من. بوسه يعني تو هميشه ماله من

زیبا ترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه معصومانه تو بودزیبا ترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بودزیبا ترین احساسات من گفتن دوست داشتن تو بودزیبا ترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بودزیباترین لحظه ی زندگیم لحظه ی با تو بودن بودزیبا ترین هدیه عمرم محبت تو بودزیبا ترین تنهاییم گریه برای تو بودزیبا ترین اعترافم عشق تو بود

...و دیگر هیچ ,فقط نظر یادت نره !

 

 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


 

 

زندگی نامه چارلی چاپلین

114 سال پيش، در روز 16 آوريل 1889 ميلادي (27 فروردين)، «سرچارلز اسپنسر چاپلين» معروف به چارلي چاپلين، نابغه عالم سينما در شهر لندن به دنيا آمد. چارلي در سن 5 سالگي، در صحنه تئاتر ظاهر شد و به سرعت شهرت يافت. وي در سال 1925 ميلادي، فيلم «لايم لايت» را کارگرداني کرد و پس از آن، به جهانگردي پرداخت. فيلم هاي چاپلين آميزه اي از هزل، اندوه، انتقادات جسورانه و عشق به انسانيت است که مشهورترين آنها جويندگان طلا، زندگي سگي و ديکتاتور بزرگ هستند.
بسیاري چارلي چاپلين را تنها يك كمدين موفق مي دانند، حال آنكه او در زمينه موسيقي نيز استعداد فراواني از خود نشان داده است. ساخت موسيقي فيلم، كار عادي وي بود و در مجموع، توانست موسيقي 23 فيلم را به پايان برساند. وي توانايي زيادي در ساخت موسيقي داشت و موسيقي فيلم «لايم لايت» ساخته چالين، در سال 1972 برنده جايزه اسكار شد.
چارلي اسپنسر چاپلين مهمترين و تاثيرگذارترين شاگرد «مك سنت» و فرزند يك نمايشگر تالارهاي محلي موسيقي، كودكي خود را در صحنه هاي سرگرم كننده تفريحي گذرانده بود. تصوير او از جهان، همچون «چارلز ديكنز» و «د.و.گريفيث»، با هر گونه فقر و تنگدستي دوران خردسالي و جواني رنگ آميزي شده بود و در طول عمرش، همدردي عميق خود را نسبت به تنگدستان نشان داد.
در 1913، هنگامي كه با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته، در كمپاني «كي استون» استخدام شد، يك بازيگر سيار نمايش هاي «وودويل» امريكايي بود. در نخستين فيلمي كه به نام «در تلاش براي معاش» (1914) براي مك سنت بازي كرد، نقش يك شيك پوش تيپيك انگليسي به او داده شد، اما با فيلم دومش، «مخمصه غريب مبيل» (1914)، كاركتر و شكل ظاهري يك ولگرد كوچولو را معرفي كرد؛ كاركتري كه چاپلين را شهره آفاق ساخت و او را به يك نماد جهاني در عرصه سينما تبديل كرد.
صحنه اي از فيلم «جويندگان طلا» ساخته چاپلين، تا ژوئن 1917 اعتبار زيادي كسب كرد. از اين رو، قرارداد يك ميليون دلاري از سوي «فرست نشنال» به او پيشنهاد شد تا هشت فيلم به طور دلخواه براي اين كمپاني بسازد. اين معامله به او امكان داد تا براي خود استوديويي بنا كند و تمام فيلم هايش را تا سال 1952 در آنجا بسازد (اين سالي بود كه چاپلين آمريكا را ترك كرد).
موفق ترين اقدام چارلي در فرست نشنال، كارگرداني اولين فيلم بلند او ( پسر بچه 1921) بود. اين فيلم، كمدي بوده و ماجراي فرد بيكاري است كه به پسر بچه اي از محله فقير نشين دل مي بندد ( نقش پسر بچه را جكي كوگان اجرا كرد كه پنج سال بيشتر نداشت و او را به شهرت جهاني رساند). فيلم پسر بچه، غوغاي زيادي در جهان به پا كرد و بيش از 2.5 ميليون دلار نصيب تهيه كنندگان آن شد.
جويندگان طلا، شاخص ترين اثر چارلي چاپلين بود كه هنوز هم مانند سال 1925 مورد علاقه مردم است. چاپلين شخصاً آن را بر ديگر فيلم هايش ترجيح مي داد. در فيلم بعدي خود به نام سيرك (1928)، آن ولگرد كوچولو به فكر دلقك شدن مي افتد.
فيلمي صامت با ساختاري زيبا كه در جريان ناطق شدن سينما ساخته شد و در 1929، جايزه اسكار بهترين فيلمنامه، بازيگري، كارگرداني و بهترين فيلم (تهيه كنندگي) را به خود اختصاص داد. چاپلين در جريان ساخت اين فيلم، درگير دادگاه طلاق از همسر دومش بود و از جانب اخلال گرايان مذهبي متهم به اهانت شده بود؛ چنان كه مي خواست خودكشي كند.
 
عقايد ضدآمريكايي
 اگر چه چاپلين سال‌ها در آمريكا زندگي مي كرد و بين سال‌هاي 1914 تا 1952 شهروند رسمي اين كشور به حساب مي‌آمد، اما هيچگاه مليت اصلي خود را فراموش نكرد و در برخي مواقع در انگلستان محكوم به انجام فعاليت‌هاي ضد آمريكايي مي‌شد. سرانجام همين فعاليت‌ها باعث شد تا FBI هم وارد عمل شود و در سال 1952 حق شهروندي ايالات متحده از چارلي چاپلين گرفته شد. پس از آن چاپلين در اكثر زمينه‌ها، رابطه خود را با آمريكايي‌ها كم كرد.
 
جوايز چارلي
چاپلين در طول دوران فعاليتش دوبار موفق به كسب جايزه اسكار شد. او اولين جايزه اسكار خود را در شانزدهم مي 1926 دريافت كرد. پس از آن و با ساخت فيلم «سيرك» در اسكار بعدي نامزد كسب عنوان بهترين بازيگر مرد و همچنين بهترين فيلم‌ساز كمدي شد، ولي در نهايت اين جوايز به افرادي ديگر تعلق يافت. با اين وجود، او جايزه «همه فن حريف بودن» را از دبيرخانه جشنواره دريافت كرد. فيلم ديگري كه چاپلين در همان سال ساخت و به خاطر آن، از جشنواره‌هاي گوناگون جايزه گرفت، «خواننده جاز» نام داشت. چاپلين در سال 1972 و چهل و چهار سال پس از دريافت اسكار اول، دومين اسكار خود را هم دريافت كرد. البته او در اين زمان در تبعيد بود و به خاطر دريافت جايزه‌اش اجازه پيدا كرد به شهر محل دبيرخانه جشنواره سفر كند.
آخرين فيلم‌هاي او با نام «شاهي در نيويورك»، «سوفيالورن» و «مارلون براندو» در اواخر دهد پنجاه ساخته شدند و او در اين فيلم‌ها به عنوان نويسنده و كارگردان و بازيگر به هنرمندي پرداخت.
 
نامه ای از اعماق دل
چارلی چاپلين، هنرمند بزرگ سينما و فيلم سازی است که در آثارش به انسان ارج نهاده و فساد و تباهی را به گونه طنز آميز به باد انتقاد مي گيرد. وي نامه ای به دخترش جرالدين چاپلين دارد که يکی از با ارزش ترين نوشته ها به شمار می آيد. اين نوشته سرشار از نکات اخلاقی ، بسيار زيبا و خواندنی است :
 
جرالدين ، دخترم !
از تو دورم ، ولی يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمی شود ، تو کجايی ؟
در پاريس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه ليزه ... ، در نقش ستاره باش و بدرخش ! اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی آور گلهايی که برايت فرستاده اند، ترا فرصت هوشياری داد، بنشين و نامه ام را بخوان.
هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را می شکند ... .

جرالدين دخترم !
پدرت با تو حرف می زند، شايد شبی درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان ترا فريب دهد. در آن شب، اين الماس ، ريسمان سستي در زير پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زيبای يک اشراف زاده ترا بفريبد، آن روز است که بندبازي ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی هميشه سقوط می کنند.
از اين رو، دل به زر و زيور مبند. بزرگترين الماس اين جهان، آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی به مردی آفتاب گونه دل بستی، با او يک دل باش و به راستی او را دوست بدار.
 
دخترم !
هيچ کس و هيچ چيز را در اين جهان نمی توان شايسته اين يافت که دختری ناخن پای خود را به خاطرش عريان کند. برهنگی بيماری عصر ماست. به گمان من، تن تو بايد مال کسی باشد که روحش را برای تو عريان کرده است.
 
جرالدين ، دخترم !
با اين پيام، نامه ام را به پايان می رسانم :
انسان باش، زيرا که گرسنه بودن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

آخرين پرده زندگي 
اگر چه سلامت چارلي چاپلين هميشه زبانزد عام و خاص بود و همه مي‌گفتند او آدم بسيار سرحال و سالمي است، اما چاپلين از اوايل دهه شصت، و به مدت 17 سال، بيماري‌هاي مختلفي را تجربه كرد. وي سرانجام در 25 دسامبر و در روز كريسمس سال 1977 در سوئيس درگذشت.
با اين وجود، طنز گزنده آثارش مانند «جویندگان طلا»، «بچه» و آخرین فیلم صامتش «عصر جدید» آزمون زمانه را از سر گذرانده‌اند و مشتاقان فیلم را از بنگلادش تا برزیل به تحسین واداشته‌اند.

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

صفای  خاطر دل ها ز درد است - دل بی درد همچون گور سرد است .

دلا شب ھا نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در ھوای آشنایی
دلی خواھم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
بھم زن در دل شب ھای و ھو کن
و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنھان در گلو کن
صفای خاطر دل ھا ز درد است
دل بی درد ھمچون گور سرد است

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

برترین کلمه: ” الله

حاضرترین کلمه: ” خدا ”

وسیع ترین کلمه: ” بهشت ”

پاک ترین کلمه: ” فطرت ”

آرام ترین کلمه: ” سکوت ”

گرسنه ترین کلمه: ” حرص ”

مهربان ترین کلمه: ” مادر ”

خونین ترین کلمه: ” جنگ ”

بی نیازترین کلمه: ” قناعت ”

باحیاترین کلمه: ” فاطمه ”

راستگوترین کلمه: ” آینه ”

تنگ ترین کلمه: ” قبر ”

بی حال ترین کلمه: ” تنبل ”

عبرت انگیز ترین کلمه: ” قبرستان “



    باران همه حرفهای نگفته من به توست.
حرفهایی عاشقانه سرشار از محبت و پیوند!و من تو را دوست میدارم بیش از همه حرفهای نگفته ام............آنکه ویران شده از دوست مرا میفهمدآنکه تنها شده بسیار مرا میفهمدآنچنان از تو فروریخته امکه فقط ریزش آوار مرا میفهمد   قطره ی عشق در زیــــر بــــــاران نشستـــــــه بـــــــــودم چشمـــــم را بـه آسمــــــــان دوختـــــــــه بــــــــودم چشمـــــم را بـه ابـــــرهـای سـرگــــــردان دوختـــــــه بــــــــودم انتظــــــار مـی کشیــــــــدم انتظـــــار قطــــره ای عــــــاشق از بـــــــاران کـه از آسمـــــان بیــــایــــد و بــر چشمـــــانـــم بنشینـــــــــد تــا شــــایــد چشمــــــانــم عــــــــــــــــــاشق آن قطـــــره شــــــــود بـــــاران مـی بـــاریــد آسمــــان مـی نـــالیــــد ابــــــرهـا بـی قــــــرار بـودنــــد  صــــدای رعـــد ابــــرهـا سکــــــوت آسمـــــان را در هـــم شکستـــــــــه بــــــــــــود خیــــس خیــــس شــــده بــــــــــودم  مثــل پـــــرنـــده ای در زیــــــر بـــــــاران دوســـــت داشتـــــم پــــــــــرواز کنــم در اوج آسمـــان هـــــا  تـا شـــایـد قطــــره عــــاشق را از میــــان ایـــن همــــــه قطـــره پیــــدا کــــنم مـی دانستـــم قطــــره هـایـی کـه از آسمــان مـی ریـــزد اشــــک هــای آسمـــان ست  اشـــک هــایــی کـه هـــر قطــــره از آن خــاطــــره ای بیــــش نبــــود در رویــــاهـــایــم پـــــــــروازکـــــردم  در اوج آسمــــان هــا، در میـــان ابــــرهــا، در میـــان قطـــــره هــا چطــــور مـی شـــــود از میـــان ایـــن همــــــه قطـــــره بـــــاران قطــــره عـــــــــاشق را پیـــــدا کــــرد؟!  قطـــــره هــایــی کـه هـــر وقـــت بـه زمیــــن مـی ریخـــــت یــا بـه دریــــا مــی رفــــــت یــا بـه رودخــــانــه یــا بـه صحـــرا مـی رفــــــت و بـه زمیــــن فــــرو مــی رفـــــــت و یــا بــــر روی گـــل مـی نشســـــت  مــــــن بـه دنبـــال قطــــــره ای بــــودم کـه بـــر روی چشمــــانـم بنشینــــد نـه قطـــــره ای کــه عــــاشق دریــــا یــا گــــل شـــــود و یــا اینکـــــه نـــاپدیــــد شـــــــود  مــــن قطـــــره عـــــاشق را مـی خــواستـــــم کـه یـــک رنــــگ بــاشــــد همـــان رنـــگ بـــــاران عشــــــــــــق مـــن نگـــــاهـم بـه بـــــــــاران بــــود  در دلـــــم چـه غــوغــــــایـی بــــــــود انتظــــــار بـه ســــر رسیـــــــد  قطـــــره عـــــــاشق بـه چشمـــــانـم نـــرسیــــــد بـــــــاران کـم کـم داشـــت رد خـــود را گــــم مــی کــــــرد  و آسمــــــان داشــــت آرام مـی گـــــرفت دلــــم نمـی خـــــــواسـت آسمـــــــــان آرام بگیــــــرد  امـــا مـــــن نـا امیـــــد نشـــــدم و بــــاز هــــم منتظـــــر مــــانــــدم آن قـــــــــــدر انتظــــار کشیــــــدم تــــا…  قطــــــره آخــــر بــــــاران را از آن بالاهـــــا مـی دیــــــدم قطـــــره ای کـه آرزو داشتـــــــم بـه چشمـــــانــــم بنشینـــــــــــد  آرزو داشتــــــم بیـــایــــد و بـا چشمــــــانم دوســـــت شـــــــــــــــــــــــــود  قطــــره بـــــاران داشــــت بـه ســـــوی چشمـــــانـم مـی آمــــد نگــــــاهــم همچنـــــــــان بـه آن قطـــــــره بـــــود  طــــــوفـان سعــی داشــــت قطـــــره را از چشمــــانــم جـــدا کنــــــد و نگـــذارد بـه چشمـــــانــم بنشینـــــد  امــــــا آن قطـــــره عشـــــــــــــق بــا طـــــوفــان جنگیــــــــد از طـــــــوفــان گذشــــــت و بـه چشمـــانـم نشســــــت  چـــه لحظـــــه قشنگــــــــی  در همـــان لحظـــه کـه قطـــره بـــــاران عشقــــــم داشــت بـه زمیـــن مـی ریخــــت  چشمـــــان مــــن هــم شــــــروع بـه اشـــک ریختــــن کـــــرد اشــــک هـــایـم بـا آن قطــــــره یکــــی شـــــده بــــود  احســـــــاس کـــــردم قطــــــره عـــــــــاشق در قلبــــــم نشستـــــــــه بـه قطــــــره وابستــــــه شــــــــــدم  آن قطــــــره پــاک پــاک بــــــود چــــون از آسمـــــان آمــــده بـــــود همـــان قطــــــره ای کـه بــــــاران عشقــــــم بـه مـــن هــدیــــــه داد  آری عشـــــــــــــــق مـــن آن قطــــــره ی زیبــــا تــــــــــــــــو بــــــودی قطـــــــره ای کـه تـا ابــــــــــــــــد در قلبـــــم خـــــواهــد مــــــــانــد      کاش می شد کاش می شد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد کاش می شد با نگاه شاپرکعشق را بر آسمان تفهیم کردکاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد کاش میشد با نسیمشامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد کاش می شد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد کاش میشد در سکوت دشت شب ناله غمگین باران را شنید بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشید کاش می شد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور شد کاش میشد چادر شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد کاش می شد از میان ژاله ها جرعه ای از مهربانی را چشید  در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را ندید کاش میشد با محبت خانه ساخت یک اطاقش را به مروارید داد کاش می شد آسمان مهر را خانه کرد و به گل خورشید داد کاش میشد بر تمام مردمان  پیشوند نام انسان را گذاشت کاش می شد که دلی را شاد کرد بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت کاش میشد در ستاره غرق شد در نگاهش عاشقانه تاب خورد کاش می شد مثل قوهای سپید از لب دریای مهرش آب خورد کاش میشد جای اشعار بلند بیت ها را ساده و زیبا کنمکاش می شد برگ برگ بیت را سرخ تر از واژه رویا کنمکاش میشد با کلامی سرخ و سبز یک دل غمدیده را تسکین دهم کاش میشد در طلوع باس ها به صنوبر یک سبد نسرین دهمکاش میشد با تمام حرف ها یک دریچه به صفا را وا کنمکاش میشد در نهایت راه عشق آن گل گم گشته را پیدا کنم      انتظار و اشک این روز ها و شبها.................. چشم های من خسته است گاهي اشك گاهي انتظار.............. اين سهم چشمان من است.     ببار باران.......که تنهایم ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگمببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شدببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشدببار باران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادشببار باران درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی.... کوچه ها روزهاست خشکیدنببار باران جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می باری و تا من میشوی یک ابر تو خالیببار باران ببار باران.......که تنهایم     زانو نزن                                           از خستگی اگر گریستی هرگز                             زانو نزن      زیرا قانون طبیعت اجبار به برخاستن دوباره است               پس چون درختان باش که ایستاده                             میمیرند   باران اشک آسمان باور دارم باران اشک آسمان است آسمان تحمل بغض را ندارد برای سبک شدن می بارد برای همین باران را دوست دارم من هم می بارم تا شوری اشکهایم در شیرینی باران گم شود و چه زیباست سبک شدن   فراموشی                                        حکم فراموشیت را اوردند                            ولی به یاد مهربانیت                                  امضا نکردم   یار مرا... من از همه دوستای گلم معذرت میخوام... مینا...نوید...سودابه...رستا....ببخشین منو خب؟ نظرای خصوصیتونو خوندم... میام...بخدا میام... من بی خود و تو بی خود...ما را که برد خانه... من چند تو را گفتم...کم خور به سه پیمانه... در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم... هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه... اندک اندک جمع مستان میرسد... اندک اندک می پرستان میرسد... اندک اندک زین جهان هست و نیست... نیستان رفتند و مستان میرسند... اندک اندک... یار مرا غار مرا...عشق جگر خوار مرا.. یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا... قطره تویی...بحر تویی...لطف تویی...قهر تویی... قند تویی...زهر تویی...بیش میازار مرا... یار منم غار منم...دلبر و دلدار منم... غنچه منم...خار منم...دور مشو... این همه مغرور مشو... خانه خراب میکنی...خانه برآب میکنی... خانه سراب میکنی... ناز نکن...ناز بیا...خانه برانداز بیا... باز مرو...باز بیا.... دور مشو...دور مشو...   تو را گم کـــ ـــــرده ام تو را گم کـــ ـــــرده ام امـــ ــــروز   و حالا لـــ ـــحظه های من   گرفـــ ـــتار سکوتـــ ــــی  سـرد و سنگیـــ ــــن اند.   و چشمانــ ــم که تا دیروز به عشــــ ــــقت می درخشیدند   نمی دانـــ ـــی چه غمگیـــ ـــن اند...   چراغ روشــــ ــــن شب بـــــــ ــــود   برایــــ ــــم چشمهــــ ــــای تو   نمی دانــــ ـــــم چه خـــ ــــواهد شد...   پر از دلـــ ــــشوره ام   بـــــ ــــی تاب و دلگــــ ــــیرم      دل من باز گریست دل من باز گریست قلب من باز ترک خورد و شکست باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد و نخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است   دلم گریه می کند امشب که زخم های دلم گریه می کند تنها ولی برای دلم گریه می کند هم اشک ها به گریه مجالی نمی دهند هم زخم ها به جای دلم گریه می کند در این سکوت غم زده فریاد بی کسیست  پیوسته با صدای دلم گریه می کند دیگر به خاطرات تو دلخوش نمی شوم  هر چند که پا به پای دلم گریه می کنند  بر من مگیر خورده که دلدادگان شهر هرشب به های های دلم گریه می کنند  کار من از طبیب گذشته ست و دشمنان  بر درد بی دوای دلم گریه می کنند حالا که عشق بود و نبود مرا گرفت  پیر و جوان برای دلم گریه می کنند آب از سرم گذشته واین تکه ابر ها  دارند در عزای دلم گریه می کنند فریاد عشق می شوم و شاعران شهر شب ها در انزوای دلم گریه می کنند     باران بهانه ای است   باران بهانه ای است برای سرگردانی ابرها برای گریستن غریبانه اسمان برای پنهان شدن ماه از نگاه گناه الود زمین برای هماغوشی قله های پرغرور با مه سحرگان برای پریشانی  بید مجنون در رقص باد برای گریز نسیم از التهاب خاک و برای من ..... باران بهانه ای است برای غزل های ناسروده ام بغض های فرو خورده ام شبهای پر التهاب نیاسوده ام و ................   لبخند لبخند می زنی لبخند می زنم پشت لبخندم پنهان می شوم تمام درونم نابود می شود و لبخند می زنم می دانم دیگر حرفهایم معجزه نمی کنند با كدام واژه بگویم؟ دلم تنگ می شود دلم می گیرد خسته تر از آنم که تقلا کنم   .............. دلت که تنگِ یک نفر باشد خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد تو دلت تنگ است ...دلت برای همان یک نفر تنگ است تا نیاید ، تا نباشد هیچ چیز درست نمیشود   متــــــــاسفم   متــــــــاسفم نه براـے تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست نه براـے خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم   متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را   از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم   یادته؟؟ یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه كنی برو زیر بارون كه نكنه نامردی اشكاتو ببینه و بهت بخنده. گفتم :اگه بارون نباره چی ؟ برگشتی و گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون هم گریش میگیره !!! ............. از اون روز خیلی گذشته ... حالا من دارم گریه میكنم آسمون هم نمیباره تو هم اون دور ایستادی و به من میخندی   عشقبازی زیر باران!!   اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم… فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..   خدایا....... خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری   .............. تقصیر فاصله نیست. هیچ پروازی مرا به تو نمی‌رساند وقتی که تو در کار گم‌کردن خود باشی   بنویس و برو... خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کــهنه کــه می شــوَد رویِ گَردو خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت بنویس و برو   مداد سفید   مدادرنگی ها مشغول بودن بجزمداد سفید هیچکس به او کاری نمیداد همه به او میگفتن تو به هیچ دردی نمیخوری یک شب که مداد رنگیها توسیاهی شب گم شده بودن مداد سفید تاصبح کارکرد.... ماه کشید مهتاب کشید آنقدرستاره کشیدکه کوچک وکوچکترشد....... صبح توجعبه مدادرنگی جای خالی او باهیچ رنگی پرنشد!!!!!!!!!!!!!!!!!   قطره ا ی کو که به دریا ریزم                                             شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته  تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور ------------------------------------------------ دور ماندند زمن ادم ها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی ------------------------------------------------ بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است ------------------------------------------------ هر دم این بانگ بر ارم از دل وای این شب چقدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم قطره ا ی کو که به دریا ریزم صخره ای کو که بدان آویزم ------------------------------------------------ مثل این است که شب غمناک است دیگران را هم غمی هست به دل غم من لیک غمی غمناک است   نشانی من من نشانی از تو ندارم، اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار، به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار، پشت دیوار دردهایم نشسته ام   ...........   دکتر علی شریعتی... دوستت دارم ها را نگه میداری برای روز مبادا... دلم تنگ شده هارا...عاشقتم ها را... این جمله ها را که ارزشمندند...الکی خرج کسی نمیکنی...  باید آدمش پیدا شود...  باید همان لحظه که از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا از امروز... گفتنش  پشیمان نخواهی شد... سنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده...کلی دلم تنگ شده و عاشقتم...  مانده که خرج کسی نکرده ای...و روی هم تلنبار شده اند... فرصت نداری صندوقت را خالی کنی...صندوقت سنگین شده  نمیتوانی با خودت بکشی اش... شروع میکنی به خرج کردنشان...  توی میهمانی اگر نگاهت کرد..اگر نگاهش را دوست داشتی.. توی رقص اگر پا به پایت آمد.. اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند... توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد...  در سفر اگر شوخ و شنگ بود...اگر مدام به خنده ات انداخت...و اگر منظره های قشنگ را نشانت داد...   برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برای یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک...چقدر زیبایی..یک...با من میمانی؟  بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند..متهمت میکنند به هیزی... به مخ زدن به اعتماد آدمها!!! سو استفاده کردن به پیری و معرکه گیری...  اما بگذار به سن تو برسند.. بگذار صندقچه شان لبریز شود!!آن وقت حال امروز تو را میفهمند...بدون اینکه تو... را به یاد بیاورند!!!!   دوره ی ارزانی   چه کسی می گوید گرانی شده است؟ دوره ی ارزانیست. دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.دوستی ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان. تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان! و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان   کاش امشب باران می بارید     کاش امشب باران می باریدو تا سحر ، زیر قطره های باریدهزیر آسمان آواز می خواندمکاش باران می باریدو قلبم را می شست ، از ذره ذره غم های خاک گرفتهکاش باران می بارید ، تا با بوی خاک آرام بگیرم دلم می خواست ، امشب باران با من بود تا شادیم را با او قسمت کنم ...امشب اندکی شادم ...   دلم.... دلم پرواز می خواهد دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد دلم آواز می خواهد، دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد دلم بی رنگ و بی روح است دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد   فاصله بگیر از من از من فاصــــــــــــله بگـــــــــــــیر هر بار که به من نزدیک می شوی باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت از من فــــــــــــاصله بگـــــــــــــیر خسته ام از امــــــــیدهای کــــــوتاه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
 
 
حضور مهراوه شریفی نیا در کنسرت مازیار فلاحی شنبه بیست و پنجم تیر 1390 15:57
 

 

 

 

 

 

 

 

شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم

اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم  

گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی    

نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود    

و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه

و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت    

ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود                

ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود 

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش                

افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم    

بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند

شود مرهم برای دلبرش، آندم شفا یابد          

 چنانچه با خودش می گفت، بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را، به دنبال گلش بوده      

و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من 

بدون لحظه ای تردید، شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و

به ره افتاد و او می رفت، و من در دست او بودم 

و او هرلحظه سر را رو به بالاها 

شکر می کرد، پس از چندی

هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت: چه باید کرد؟ 

در این صحرا که آبی نیست 

به جانم ، هیچ تابی نیست 

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من 

برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست 

واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و 

من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت 

که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد 

دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی 

زهم بشکافت ، زهم بشکافت

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد 

و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد 

بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی 

دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل


و من ماندم نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی 

و نام من شقایق شد 

گل همیشه عاشق شد

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 
بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬ بعضی جلد ضخیم، بعضی جلد نازک و بعضی اصلا جلد ندارند.

بعضی آدمها با کاغذ کاهی نامرغوب چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی. 

بعضی آدمها ترجمه شده اند و بعضی تفسیر می شوند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند. 

بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه و سفیداند و بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.

بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و بعضی را توی کیف. 

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند و بعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان. 

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت...


به راستی ما کدامیم؟

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هرکـس به طریقی دل ما میشکند / بیگانه جدا ، دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست / من در عجبم دوست چرا میشکند . . .

.

.

.

هر چند که از آینه بی رنگ تر است / از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

بشکن دل بی نوای ما را ای رفاقت ! / این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است . . .

.

.

.

بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را

آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی . . .

.

.

.

من از پاکدلانم که زکس کینه ندارم

یک شهر پُر ا ز دشمن و یک دوست ندارم  . . .

.

.

.

دشمن اگر کُشت به دوست می توان گفت

با کی بتوان گفت این که دوست مرا کُشت . . .

.

.

.

طاق شد طاقتم ای دوست، ملامت بگذار

که به اندک سخنی می شکند قلب رقیق . . .

.

.

.

عشق آمد و شد چونم اندر رگ و پوست / تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت / نامی است ز من بر من و باقی همه اوست . . .

.

.

.

فریاد مردمان همه از دست دشمن ست

فریاد ما از دل نامهربان دوست . . .

.

.

.

آخر چه شد که این همه نامهربان شدی

چیزی که خوش نداشتم ای دوست! آن شدی . . .

.

.

.

هبچکس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح

پُر مخند ای دوست بر شب تار کسی . . .

.

.

.

آرزو بد نیست طغیانش بد است

هست دریا خوب و طوفانش بد است . . .

.

.

.

زحمت چه می کشی پی درمان من ای دوست

ما به نمی شویم و  تو بدنام می شوی . . .

.

.

.

آنان که جان فدای نگاری نکرده اند

همکارشان مباش که کاری نکرده اند . . .

.

.

.

با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج

آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج . . .

.

.

.

بس که نادیدنی از دوست و ز دنیا دیدم

روشنم گشت که آسایش نابینا چیست . . .

.

.

.

سرنوشتم اگر اینست که می بینم

حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟

آی خط خوردگی صفحه پیشانی من!

این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟

.

.

.

ای دوست به کام دشمنانم کردی

بودم چو بهار چون خزانم کردی . . .

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::