نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از اندام بدنم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

سوتک به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یک ریزو پی در پی دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان را آشفته تر سازد

بدینسان بشکند در من سکوت مرگبارم را

 

دکتر علی شریعتی

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

حرص می زنند تا به قدرت و پول و مقام دستیابند

حرص می زنند و دیگران را پس می زنند

می دانند حرص زدن گناه است

در نگاه های پلیدشان کینه و نفرت را می بینم  می خواهند بنده آنها با شی و تا وقتی که روی پای خودت به جلو می روی

تا وقتی که با زحمت خودت ، با تلاش خودت ، با عرق جبین خودت کار می کنی

تو را دوست ندارند و مانند آپارتاید با تو برخورد می کنند .

تا وقتی که مضحکه انها هستی یعنی تهدیدی برای آنها نیستس با تو دوست هستند و دست بر سر تو می کشند و تو را به جمع خود می خوانند .

ولی زمانی که دیدند اندک مایه ای از معرفت در وجود توست تو را پس می زنند .

می خواهند تو همیشه زیر دست باشی .

می خواهند نفهمی

می خواهند ندانی

می خواهند اگر هم می دانی خودت را به نفهمی بزنی

و من این گونه نیستم

من حرفهایم را می زنم

من با اعمالم به آنها ثابت می کنم که کسانی از قشر فرودست که هیچکس را جز خدا ندارند

می توانند مانند کاوه آهنگر بر آنها بشورند

می دانی چرا یا علی می گویم و می ایستم زیرا علی نیز از جنس ما دردمندان بود و در این راه نیز شهید شد

می خواهم آنها که حاکمان زر و زور هستند بدانند که پدر من که بود .

پدر من یک کارگر آهنگر ساده ای بود که یا علی گفتن را به من آموخت

به من آموخت که هیچ گاه دست نیاز جلوی هیچ کسی دراز نکنم

به من آموخت که با معرفت باشم

به من آموخت ایستاده بمیرم

آنچنان که خود نیز در گرمای تابستان

روی کف خیابان در حالی که کار می کرد و عنبر جوشکاری در دستانش بود

جان به جان آفرین تسلیم کرد

آخرین کلامش جمله لااله الا الله بود

یعنی من تسلیم غیر خدا نمی شوم

روحش شاد

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند


معنی کور شدن را گره ها میفهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پائین

قصه تلخ مرا ، سرسره ها میفهمند . . .

هر چند که دور از عشق بازی هستیم / اما به رضای عشق راضی هستیم

بر فرض که این مساله هم حل بشود / ثابت شده ما دو خط موازی هستیم . . .


آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم می نوشتی

سواد نداشتم اما به دستان تو اعتماد داشتم

حالا سواد دارم اما دیگر به چشمانم هم اعتماد ندارم


دلیل تنهایی مان اینست ای دوست :

دلمان پیش کسی است که حواسش پیش ما نیست

و حواسمان پیش کسی است که دلش پیش ما نیست


اگر به دنیا آمدم برای توست اگر هستم برای توست

اگر میگریم برای توست اگر می خندم برای توست

اگر شادم اگر غمگین برای توست ، و اگر روزی بمیرم برای توست

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
شباهت حضرت مهدی (ع) به پنج نفر از پیامبران

عبداللّه بن فضل هاشمى گويد: شنيدم امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «صاحب اين امر را غيبتى هست كه بناچار صورت پذيرد و باطل گرايان همگى در آن شك كنند». پرسيدم: فدايت شوم! چرا؟

   فرمود: «بخاطر چيزى كه بيان آن را به ما اجازه نداده اند.»

     قلت: فَماوَجْه الحكمة فى غيبته؟ قال: «وجه الحكمة فى غيبته، وجه الحكمة فى غيبات مَن تقدّمه مِن حجج اللّه تعالى ذكره».

  محمد بن مسلم گويد: بر امام باقر(عليه السلام) وارد شدم در حالى كه قصد داشتم درباره قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) سؤال كنم.

امام(عليه السلام) بدون اينكه چيزى بگويم فرمود: «اى محمد بن مسلم! در قائم آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شباهتى به پنج نفر از پيامبران وجود دارد: يونس بن متى، و يوسف بن يعقوب، موسى، عيسى و محمد (صلى اللّه عليهم).

امّا شباهت او به يونس(عليه السلام) ; به خاطر آنست كه از غيبت باز مى گردد و پس از عمرى طولانى، جوان به نظر مى رسد.

امّا شباهت او به يوسف(عليه السلام) ; غيبت او از خاص و عام است و پنهان بودن او از برادرانش و مشكل شدن امر او بر پدرش يعقوب(عليه السلام) ، با اينكه مسافت بين او و پدرش و اهلبيت و شيعيانش نزديك بود.

امّا شباهت او به موسى(عليه السلام) ; استمرار خوف و طولانى شدن غيبت و مخفى بودن ولادت اوست و اينكه پيروان او بعد از غيبت او با ديدن سختى ها و خوارى هاى فراوان خسته شدند، تا آن زمان كه خداوند عزّوجلّ اجازه ظهور به او داده و ياريش نموده و بر دشمنانش پيروز گرداند.

امّا شباهت او به عيسى(عليه السلام) ; اختلاف كسانى است كه در باره او به مخالفت يكديگر پرداختند، برخى گفتند به دنيا نيامده، گروهى گفتند مُرده است، گروهى ديگر گفتند، كشته شده و به دار آويخته شده است.

و امّا شباهت او به جدّش حضرت محمّد مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم) ; قيام به شمشير و كشتن دشمنان خدا و پيامبر، و ستمگران و مستكبران است و اينكه او به وسيله سلاح و القاء وحشت بر دشمن غلبه مى يابد و هيچ پرچمى از پرچمهاى او بدون پيروزى بر نمى گردد.]  

شيخ صدوق (رحمه اللّه) در مقدمه كتاب شريف «كمال الدين» آورده است: سبب تأليف اين كتاب چنان شد كه در يكى از سالها، زمانى كه از زيارت على بن موسى الرضا(عليه السلام) بر مى گشتم، در نيشابور اقامت گزيدم. و آنجا اكثر كسانى كه بر من وارد مى شدند، شيعيانى بودند كه امر غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) آنان را به حيرت و شبهات دچار ساخته بود.

در بين آنان، يكى از مشايخ اهل فضل كه مدّتها در آرزوى ديدارش به سر مى بردم و به خاطر ديندارى و استقامت عقيده اش مشتاق زيارتش بودم، به نام «نجم الدين ابو سعيد محمد بن الحسن بن الصلت قمى» به ديدارم آمد و روزى سخن از فلاسفه و اهل منطق در بخارا به ميان آورد، كه با شبهات خويش حيرت و شك او را، در امر غيبت طولانى حضرت قائم(عليه السلام)، برانگيخته بودند.

زمانى كه جوابش را دادم و دلش آرام يافت، پيشنهاد كرد كه كتابى در اين باب بنويسم و من هم قول مساعد دادم.

پس از اين قضيه، شبى در خواب ديدم كه در مكّه هستم و به طواف «بيت اللّه» مشغولم و در هفتمين شوط، كنار حجرالاسود آمده، آن را استلام كردم و مى بوسيدم و مى گفتم: «امانتى ادّيتها و ميثاقى تعاهدته لتشهدلى بالموافاة».

«امانت خويش را ادا كردم و پيمانم را به عهده گرفتم، تا تو روز قيامت به وفاى آن برايم شهادت دهى».

در همين هنگام مولاى مان صاحب الزمان (صلوات اللّه عليه) را ديدم كه كنار درب خانه كعبه ايستاده است، نزديكش رفتم و او با نگاه به چهره من، با فراست هر چه را كه از دل مشغولى و انديشه هاى متفرقه داشتم دريافت. سلام كردم، جواب فرمود، سپس پرسيد: چرا كتابى درباره غيبت نمى نويسى تا هُمومِ تو را كفايت كند؟ گفتم: اى فرزند رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، درباره غيبت تصنيفات و تأليفاتى دارم.

فرمود: نه به آن ترتيب; بلكه از تو مى خواهم كه اينك كتابى درباره غيبت بنويسى و غيبت هاى پيامبران را در آن ذكر نمايى.

او با گفتن اين سخن، به راه افتاد و رفت و من دهشتزده از خواب بيدار شدم. آن شب را تا صبح به دعا و گريه وزارى و شكوه از فراقش گذراندم و صبحگاهان به عنوان امتثال فرمانش، تأليف اين كتاب را آغاز كردم.

آنچه در سفارش و فرمان ولى عصر (سلام اللّه عليه)  نسبت به ذكر غيبت هاى پيامبران در كتاب شيخ صدوق قابل دقّت و بررسى است، به يقين اهميّت شناخت اين غيبت ها، در راستاى آشنايى با حكمت هاى مستور در اين سنّت دير پاى الهى است كه در احاديث معصومين(عليهم السلام)هم - چنانكه ذكر شد ـ مورد تأكيد مكرّر قرار گرفته است.

شيخ صدوق اوّلين باب هاى كتاب گرانقدر خود «كمال الدين و تمام النعمة» را، به بررسى نهانزيستىِ پيامبران (صلوات اللّه عليهم) مى پردازد:

*       اولين باب، درباره غيبت حضرت ادريس (سلام اللّه عليه) است، كه در ضمن حديثى طولانى آمده است:

«ادريس در غارى از كوهى بلند، دور از چشم مردم پناه گرفت و به روزه دارى و عبادت پرداخت. مردم پس از خروج و اختفاى او، مدّت بيست سال به قحطسالى و بيچارگى مبتلا بودند، تا اينكه طى ماجرايى، حضرت ادريس در طلب آب و غذا از نهانگاه خويش بيرون مى آيد و مردم او را مى شناسند و طاغوت زمانش به خوارى كشيده مى شود و او به ميان مردم باز مى گردد.»

 *       دوّمين باب، با ذكر چهار حديث، درباره حضرت نوح(عليه السلام) است، كه در سوّمين حديث آمده است:

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «زمانى كه مرگ نوح (عليه السلام) نزديك شد، پيروان خويش را فرا خواند و به آنان گفت: بدانيد كه پس از من، غيبتى خواهد بود كه در طى آن طاغوتها به قدرت خواهند رسيد، و همانا خداى تعالى به قيام كننده اى از فرزندان من كه نامش «هود» است، درامر شما گشايشى پديد خواهد آورد.

*       سوّمين باب، درباره غيبت حضرت صالح(عليه السلام) است كه در آن تنها يك حديث از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه طى آن فرمود:

«همانا صالح(عليه السلام)مدتى از ميان قوم خويش غائب بود، آن روز كه تازه غيبت كرده بود عاقل مردى ميانسان، تنومند و زيبا اندام و با محاسنى فراوان و گونه هايى مناسب وقامتى متناسب بود. امّا وقتى بسوى قومش بازگشت ـ در اثر كثرت ضعف و تغيير صورت ـ او را نشناختند و مردم درباره او سه دسته شدند.

همانا مثل قائم اهلبيت(عليهم السلام) همانند صالح(عليه السلام) است.»

*       چهارمين باب، درباره غيبت حضرت ابراهيم(عليه السلام) است و در ابتداى آن آمده است:

   «امّا غيبت حضرت ابراهيم خليل الرحمن(عليه السلام) شباهت به غيبت قائم ما (صلوات اللّه عليه) دارد، بلكه عجيب تر از آن است زيرا خداوند عزوجلّ حتى در شكم مادر، اثر ابراهيم(عليه السلام) را مخفى گرداند و ولادتش را نيز پنهان داشت، تا زمان تقدير شده ظهور آن، فرا رسد.»

در اين باب طى دو حديث نسبتاً طولانى از دو نوع غيبت حضرت ابراهيم(عليه السلام) كه طى سه مرحله انجام يافت سخن به ميان آمده است: يكى در هنگام ولادت و قبل از آن، ديگرى در زمانى كه طاغوت مصر او را تبعيد كرد، و سوّمين مرحله آن زمانى كه براى عبرت گرفتن به تنهايى روانه سرزمينهاى دور و نزديك شد.»

*       پنجمين باب، درباره غيبت حضرت يوسف(عليه السلام) است كه با نقل سه حديث، كيفيت غيبت حضرت يوسف(عليه السلام) و جنبه امتحان داشتن اين غيبت، براى حضرت يعقوب(عليه السلام) مطرح شده و نتيجه گرفته شده كه حال شيعيان آگاه در زمان ما نسبت به امام غائب خويش (سلام اللّه عليه)، همانند حال حضرت يعقوب(عليه السلام) است كه مى گفت: «اى فرزندان من! برويد يوسف و برادرش را جستجو كنيد».

و حال ناآگاهان و معاندين در امر غيبت او همچون حال برادران يوسف است كه مى گفتند: «بخدا سوگند! تو در همان گمراهى سابق خود هستى».

*       ششمين باب، درباره غيبت حضرت موسى(عليه السلام) است، در اولين حديث از قول پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است كه فرمود:

«پس از حضرت يوسف(عليه السلام) شدّت و غيبتى براى بنى اسرائيل واقع شد كه چهار صد سال طول كشيد، در حالى كه آنان همگى منتظر قيام قائم يعنى حضرت موسى(عليه السلام) بودند.  

در اين باب پنج حديث ذكر شده كه طى آنها غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) به غيبت حضرت موسى(عليه السلام) تشبيه شده است.

*       هفتمين باب، درباره غيبت اوصياى حضرت موسى(عليه السلام) تا روزگار حضرت مسيح(عليه السلام) است.

و در بابهاى بعدى نيز به اخبارى در زمينه نهانى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و اولياء پرداخته شده است.

 

 

 

 

 

 

اس ام اس انگلیسی عاشقانه با ترجمه فارسی

اس ام اس
Love is just like paint, with this difference that you can clear the paint but not love

عشق همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد اما عشق را هرگز.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


LOVE is  like WAR

Easy to start......

Difficult to end......

Impossible to forget......

عشق مانند جنگ است

شروع آن آسانه

خاتمه دادن به آن مشکله

فراموش کردنش غیر ممکنه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Being in love is when she looks at you and says: I would like to be a cannibal.

عاشق بودن زمانیه که اون بهت نگاه میکنه و میگه : دلم میخواست آدم خور باشم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

You are like the sunshine so warm,
you are like sugar,
so sweet...
you are like you...
and that's the reason why I love you!

تو مثل درخشش خورشید گرمی
مثل شکر خیلی شیرینی
تو مثل خودت هستی
و بخاطر همینه که من دوست دارم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Do you believe in love at first sight
or do I have
to walk by again??

به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟؟؟
یا اینکه لازمه یه بار دیگه از جلوت رد بشم؟؟؟؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

There are times when I fall in love with someone new, but I always seem to find myself back in love with you.

یه وقتایی آدم عاشق آدم های جدید میشه اما من همیشه دوباره عاشق تو میشم (از تو مرا هر نفس عشقی دگر!!!)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

when you are in dark night in demur sleep ,one person in Outright world making Himself dream whit you
وقتی تو سیاهی شب تن تو،  تو خواب نازه یه کسی یه جای دنیا با تو رؤیاشو میسازه.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


to tell someone howmuch you love,
how much you care.
Because when they''''regone,
no matter how
loud you shout and cry,
they won''''thear you anymore

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


There is no remedy for love but to love more


هیچ چاره ای برای عشق وجود ندارد  به جز دوست داشتن بیشتر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند

love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

love is like a flower which blossoms whit trust

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

love is afraid of losing you

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

My love for you is a journey, starting at forever and ending at never

عشق من برای تو یک سفر است شرو ع شده برای همیشه و هرگز پایان نمی یابد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

no matter what the question is love is the answer

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


I love all the stars
in the sky,
but they are nothing
compared to the ones
in your eyes!
Love U!

تمام ستاره های اسمان را دوست دارم
اما انها در مقایسه با  آنهایی که در چشمانت هستند هیچند
تو را دوست دارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


People live,
People Die,
People laugh,
People cry,
some give up,
some will try,
some say hi,
some say bye
others may forget u ,
 But never will I

 

مردم زندگی می کنند ،
مردم می میرند،
مردم میخندند،
مردم گریه میکنند،
برخی  تسلیم می شوند،
برخی سعی خواهد کرد،
برخی می گویند که سلام،
برخی می گویند خداحافظ
دیگران ممکن است تو را فراموش کنند،

اما من هرگز

 

 

 

 

 

سالروز ولادت با سعادت فرخ لقای نگارخانه عاشورا

حضرت علی اکبر(علیه السلام) خجسته باد

.

.

.

حیدر ثانی بیامد یا نبی رخ می نماید

اکبر زیبای لیلا پرده از چهره گشاید

روی او روی محمد، بوی او بوی محمد

خلق او خلق عظیم و خوی او خوی محمد

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

خواهی که ببینی رخ پیغمبر را

بنگر رخ زیبای علی اکبر را

در منطق و خلق و خوی او می بینی

با دیده ی جان محمدی دیگر را

میلاد شبیه ترین آینه ی پیغمبری مبارک باد.

.

.

.

اکبر که گل حمیده فاطمه است

نور دل نور دیده فاطمه است

هر چند که از گلشن لیلا باشد

او لاله پروریده فاطمه است

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین!

ای جوان رعنا و رشید حسین! ای علی را یادگار! ای علی اکبر!

ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

.

.

از دامان لیلا گلى بر آمد

شبیه حضرت پیغمبر آمد

نور دل زینب اطهرآمد

لشکر کربلا را افسر آمد

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

ای نور خاندان نبوت جمال تو

ای فخر دودمان امامت کمال تو

ای اشبه تمام خلایق بخلق و خلق

بر خاتم نبوت و حسن خصال تو

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

خورشید دل‌آرای حسین، ثانی احمد

باشد علی‌اکبر، گل فرخنده سرمد

هم‌نام علی باشد و بر فاطمه دلبر

این مظهر حق باشد و گل بانگ محمد

.

.

.

نسل جوان را به جهان رهبری

جلوه ی توحید، علی اکبری

هر که هوای رخ احمد کند

در تو تماشای پیمبر کند

ولادت باسعادت سرو باغ احمدی، آینه ی محمدی و روز جوان مبارک

.

.

.

فرزانه حق، مهر جهان، بحر ولایت

آمد به جهان آیت حق، کان کرامت

آفاق معطر شده از عارض ماهش

مولود حسین آمده، اکبر، مهِ عصمت

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک

.

.

.

ای که باروی چو ماهت، دلربای عالمینی

بانگاهی عاشقانه، قبله جان حسینی

یوسف آل عبائی، قبله دلهای مایی

ای علی دوم عشق، حیدر کرببلائی

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

ای رخ تو مطلع الانوار حُسن

خال لبت نقطه ی پرگار حُسن

بزم وفا را رخ ماه تو شمع

خوبی خوبان جهان در تو جمع

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

ای شجر علم و حیا را ثمر

وی پسر شیر خدا را پسر

اشبه مخلوق به پیغمبری

یوسف لیلا علیِ اکبری

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

این سرو قد باغ جنان است، مهِ افلاک

این جان حسین است و نبی، لؤلو لولاک

این دلبر زهرا بود و زاده لیلاست

دارد ز محمد نسب و منطق و ادراک

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

.

.

این سرو قد باغ جنان است، مهِ افلاک

این جان حسین است و نبی، لؤلو لولاک

این دلبر زهرا بود و زاده لیلاست

دارد ز محمد نسب و منطق و ادراک

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

.

.

آفاق منور شده از طلعت ماهی

ماهی که اصیل است و برازنده شاهی

این زاده لیلاست، بود مظهر توحید

ثانیِّ محمد بود این نور الهی

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

.

.

اشقان را دلبری هست بی‌مثال

جمله‌اند شیدای آن حسن و کمال

عالمی دلخواه وصلش، کیست او

این بود آل محمد اکبر نیکو خصال

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

.

.

ز فرزند امیرالمؤمنین و زادهْ زهرا

شبیه روی بیغمبر ، علی اکبر آورده

به شام یازده ْشعبان عیان شد آن مه تابان

خرد گفتا حسین از ماه گردون بهتر آورده

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

.

.

الا ای ماه شعبان! ماه احمد را تماشا کن

جمال بی‌مثال حیّ سرمد را تماشا کن

در اقطاع زمین خلد مخلّد را تماشا کن

محمّـد را محمّد را محمّد را تماشا کن

ولادت یافت با حُسن رسول الله، زیبایی

جمـال ماه لیلا را ببین با چشم زهرایی

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

الا ای خضرِ رحمت تشنه‌کامِ لعلِ لب‌هایت!

خجل گردیده زیبایی، ز شرم روی زیبایت

زیـارت نامه زوار ثـارالله، سیمایت

حسین بن علی گردیده محو قد و بالایت

جـلال احمـد و آلـت، جمـال الله تمثالت

سر و جان خاک درگاهت، دل بابا به دنبالت

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

.

.

جمال حضرت جانان، بود نامش علی‌اکبر

عزیز خالق سبحان بود، آن وارث حیدر

که هست ثانی احمد، جز علی‌اکبر، گل لیلا؟

بحق این مظهر ایمان بود، بر عالمی سرور

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

.

.

الگوى شجاعت و ادب، علی اکبر

دردانه فاطمى نسب، علی اکبر

فرزند یقین ز نسل ایمان بود

پرورده دامن کریمان بود

آن یوسف حُسن، ماه کنعانى‏

در خلق و خصال، احمد ثانى

آن شاهد بزم، سرو قامت بود

دریا دل و کوه استقامت بود

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

.

.

زاده لیلا بُوَد ثانی ختم الانبیاء

مهر عالم‌تاب باشد، چون علی و مرتضی

او اصالت داشت از بابش حسین بن علی

خواند نامش را علی‌اکبر، شهید کربلا

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

 

:::::::::::::::::::::::   یا مهدی  (ع )  ادرکنی      ::::::::::::::::

 

 


کاش می شد واژه ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس .....


آقا جان ! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند ، حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد ...


مهدی جان!


 سئوالی ساده دارم از حضورت .... من آیا زنده ام وقت ظهورت .....  اگر که آمدی من رفته بودم .... اسیر سال و ماه و هفته بودم ..... دعایم کن دوباره جان بگیرم ..... بیایم در رکاب تو بمیرم


بر چهره پر ز نور مهدی صلوات ..... بر جان و دل صبور مهدی صلوات ..... تا امر فرج شود مهیا بفرست ..... بهر فرج و ظهور مهدی صلوات


چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ..... خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ...... برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ..... برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...... تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی


در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند ..... ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار


به امید روزی که متن تمام اس ام اس ها یک جمله باشد و آن : مهدی آمد


سر راهت در انتظارم ..... برده هجرت صبر و قرارم ...... جز ظهورت ای گل زهرا ..... به خدا حاجتی ندارم


جمال زیبای حضرت مهدی صلوات


 

:::::::::::::::::::::::   یا مهدی  (ع )  ادرکنی      ::::::::::::::::

 

 

بهار از پشت چشمان تو ظاهر می شود روزی ...زمین با ماه تابانت مجاور می شود روزی ... میلاد مهدی صاحب الزمان (عج) مبارک


 

روز ظهور تو چه سرافکنده می شوند ، آنانکه در دعای فرج کم گذاشته اند ( اللهم عجل لولیک الفرج )


 

آسمان امشب پر از نور خداست ... موج نعمت بر زمین بی انتهاست ... امشب ایزد جور دیگر تا کند ... بشکند قفل و گره ها واکند ........ عید نیمه شعبان مبارک .....


 

کوچه کوچه بنازم ز عابری که نیامد ... غزل غزل بنویسم ز شاعری که نیامد ... شکسته بغض غرورم ، در انتظار عجیبی ... دعا کنید بیاید مسافری که نیامد


 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ... چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی ... خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن ... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ... برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ... ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...... تعجیل در فرجش صلوات ..... 


 

همه گویند به امید ظهورش صلوات ، کاش یکشنبه بگویند به تبریک حضورش صلوات


 

پیک صبا دارد به لب از شوق دیدار این سخن ... بادا مبارک مقدمت یا سیدی یابن الحسن


 

شعف در نیمه شعبان به قلب عاشقان باشد ... جهان در انتظار مهدی صاحب زمان باشد ... 


 

عید است ولی بدون او غم داریم ... عاشق شده ایم و عشق کم داریم ... ای کاش که این عید ، ظهورش برسد ... اینگونه هزار عید با هم داریم


 

این شبها چه شده بهشتیان سرمستند ... بر درب بهشت طاق نصرت بستند ... از چهره شاد و خنده هاشان پیداست ... آماده دیدار عزیزی هستند


 

با سلام ای آقا ، شبتان مهتابی ، روز میلاد شما در پیش است . عرض تبریک آقا و کمی بیتابی ، ای نفسها به قدای کف نعلین شما ، اندکی تند قدم بردارید ...


 

کیست که تیر نگاهت قلبش را نشانه رفته باشد و سر به جنون نگذاشته باشد ... کیست که نسیم صحرا عطر نفست را بر مشام جانش آورده باشد و آواره کوه و بیابان نشده باشد ... کیست که نجوای شیرین صدایت در قلبش زمزمه شده باشد و هوش از سرش نرفته باشد ...


 

خرم آن روز که مشتاق به یاری برسد ... آرزومند نگاری به نگاری برسد ... لذت وصل نداند مگر آن سوخته ای ... که پس از دوری بسیار به یاری برسد ...... مهدی جان تولدت مبارک ......  

 

 

:::::::::::::::::::::::   یا مهدی  (ع )  ادرکنی      ::::::::::::::::

 

 عکس   اس ام اس تبریک نیمه شعبان و ولادت امام زمان

ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو

کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید

می رسد آخر به هم چشم من و پای تو

نیمه ی شعبان بود روز امید بشر

شادی امروز ما نهضت فردای تو

.

.

.

گرفته مُلک حق/ ز مقدمش رونق

به گوش جان آید/ندای جاء الحق

ولادت آخرین ذخیره ی الهی، بهار دلها، یوسف زهرا، تبریک و تهنیت

.

.

.

امشب بوی خدا نمودم حس / نرجس دارد به دامنش نرگس

سعید و مسعود است ،حجت معبود است/گل چمن آرا ، مهدی موعود است

عید شما مبارک

.

.

.

گویند کسان که روز عید آمده است

این نکته بطبع من بعید آمده است

روزیست به ماعید که گویند همه

زان یار سفرکرده نوید آمده است

ولادت امام زمان(عج) مبارک

.

.

.

ای مخزن سر کردگار ادرکنی

ای هم تو نهان هم آشکار ادرکنی

بگزیده برای خویش هرکس یاری

ای در دو جهان مرا تو یار ادرکنی . . .

میلاد امام زمان بر شما مبارک

.

.

.

آمد گه شادمانی ای مردم

آن وعده ی آسمانی ای مردم

ای زنده دلان ظهور نزدیک است

هنگام ظهور نور نزدیک است

آن ماه به چاه رفته باز آید

قائم به اقامه ی نماز آید

.

.

.

غزل طایر قدسی از لسان الغیب / دارم امید که نور بصرم باز آید

آنکه غایب شده است از نظرم باز آید / گرمیِ دل خنکای جگرم باز آید

ولادت امام زمان بر شما مبارک

 

.

.

.

برخیز که حجت خدا می آید / رحمت زحریم کبریا می آید

از گلشن عسگری گذر کن که سحر / بوی گل نرگس از فضا می آید . . .

عید مهدی بر شما مبارک

.

.

.

مهدی، نظری به ما عنایت کن

مارا به صراط خود هدایت کن

مهدی! اگر از منتظرانت بودیم

چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم

با این همه روسیاهی و سنگدلی

ای کاش که از همسفرانت بودیم

میلاد دوازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، امام عصر و الزمان مبارک .

.

.

.

ای وارث تاج و تخت محمود بیا / مرآت صفات پاک معبود بیا

خلق آرزوی بهشت موعود کنند / والله تویی بهشت موعود بیا

عید شما مبارک

.

.

.

صبحی دگر می آید ای شب زنده داران

از قله های پر غبار روزگاران

از بیکران سبز اقیانوس غیبت

می آید او تا ساحل چشم انتظاران

آید به گوش از آسمان اینست مهدی

خیزد خروش از تشنگان اینست باران . . .

میلاد امام زمان بر شما مبارک

.

.

.

کاش از لطف شبی یاد ز ما می‌کردی / یاد از عاشق افتاده ز پا می‌کردی

کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده / با نگاه ملکوتی تو دوا می‌کردی

یا مهدی ادرکنی

عید شما مبارک

.

.

.

نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت / چلچله از شادمانی شب نخفت

آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت / تا که رازش با گل نرگس بگفت

سرو حیران شد از آن فر و جلال / ماه فرو مانده در آن حسن جمال

نیمه شعبان را به شما تبریک عرض می کنم.

.

.

.

بیا موعود هنگام قیام است

جهان مجروح یک جو التیام است

زمان لبریز شوق و انتظار است

زمین بر رجعتت امّیدوار است

بیا امشب شب قدر است ما را

علمدار تو در صدر است ما را

میلاد آخرین شکوفه ی باغ احمدی، حضرت مهدی(عج) مبارک.

.

.

.

اهل آسمان و زمین بوسیله ی ظهور او خوشحال می شوند. پرندگان هوا

و ماهیان دریا نیز با ظهور او شادی می کنند. امام صادق علیه السلام

سلامتی و تعجیل در فرجش “صلوات”

.

.

.

بگو با خستگان ، صبح سعادت سر زد از خاور

مشام جان معطر می شود ار نکهت دلبر

سحر بشگفت در دامان نرجس نوگل زهرا

تبسم می کند منجی عالم بر رخ مادر

خدایا عیدی ما را ظهور او عنایت کن

که ما را جز ظهور او نباشد حاجتی دیگر

 

 

 

 

 

در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند
ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار

به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحضه آمدنت را بدانیم ...

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد
یا امام زمان انتظ
ار هم از نیامدنت بی تاب شد ...

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی............چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن..............خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه؛ ولی................................برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام.......................دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقت ظهورت

اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم

هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به سینه بی قرار است

کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
میلاد نور پیشاپیش مبارک
خدانگهدار

کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد
میلاد نور پیشاپیش مبارک

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ..... خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ...... برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ..... برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...... تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند ..... ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار

به امید روزی که متن تمام اس ام اس ها یک جمله باشد و آن : مهدی آمد

سر راهت در انتظارم ..... برده هجرت صبر و قرارم ...... جز ظهورت ای گل زهرا ..... به خدا حاجتی ندارم
کجایى اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت؟

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب انتظار فرج توست
پس بیا و آسمان و زمین را گلستان کن که این خانه ، خانه توست

دیرگاهیست در درونم غوغایی برپاست...
به گمانم که کسی می آید!
شاید تو باش
ی،
ای موعود!

 

 

یــــــــــــــــــــــــا  مهدی  ( ع )  ادرکنی

 

 

ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو

کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید

می رسد آخر به هم چشم من و پای تو

نیمه ی شعبان بود روز امید بشر

شادی امروز ما نهضت فردای تو

.

.

.

گرفته مُلک حق/ ز مقدمش رونق

به گوش جان آید/ندای جاء الحق

ولادت آخرین ذخیره ی الهی، بهار دلها، یوسف زهرا، تبریک و تهنیت

.

.

.

امشب بوی خدا نمودم حس / نرجس دارد به دامنش نرگس

سعید و مسعود است ،حجت معبود است/گل چمن آرا ، مهدی موعود است

عید شما مبارک

.

.

.

گویند کسان که روز عید آمده است

این نکته بطبع من بعید آمده است

روزیست به ماعید که گویند همه

زان یار سفرکرده نوید آمده است

ولادت امام زمان(عج) مبارک

.

.

.

ای مخزن سر کردگار ادرکنی

ای هم تو نهان هم آشکار ادرکنی

بگزیده برای خویش هرکس یاری

ای در دو جهان مرا تو یار ادرکنی . . .

میلاد امام زمان بر شما مبارک

.

.

.

آمد گه شادمانی ای مردم

آن وعده ی آسمانی ای مردم

ای زنده دلان ظهور نزدیک است

هنگام ظهور نور نزدیک است

آن ماه به چاه رفته باز آید

قائم به اقامه ی نماز آید

.

.

.

غزل طایر قدسی از لسان الغیب / دارم امید که نور بصرم باز آید

آنکه غایب شده است از نظرم باز آید / گرمیِ دل خنکای جگرم باز آید

ولادت امام زمان بر شما مبارک

.

.

.

برخیز که حجت خدا می آید / رحمت زحریم کبریا می آید

از گلشن عسگری گذر کن که سحر / بوی گل نرگس از فضا می آید . . .

عید مهدی بر شما مبارک

.

.

.

مهدی، نظری به ما عنایت کن

مارا به صراط خود هدایت کن

مهدی! اگر از منتظرانت بودیم

چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم

با این همه روسیاهی و سنگدلی

ای کاش که از همسفرانت بودیم

میلاد دوازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، امام عصر و الزمان مبارک .

.

.

.

ای وارث تاج و تخت محمود بیا / مرآت صفات پاک معبود بیا

خلق آرزوی بهشت موعود کنند / والله تویی بهشت موعود بیا

عید شما مبارک

.

.

.

صبحی دگر می آید ای شب زنده داران

از قله های پر غبار روزگاران

از بیکران سبز اقیانوس غیبت

می آید او تا ساحل چشم انتظاران

آید به گوش از آسمان اینست مهدی

خیزد خروش از تشنگان اینست باران . . .

میلاد امام زمان بر شما مبارک

.

.

.

کاش از لطف شبی یاد ز ما می‌کردی / یاد از عاشق افتاده ز پا می‌کردی

کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده / با نگاه ملکوتی تو دوا می‌کردی

یا مهدی ادرکنی

عید شما مبارک

.

.

.

نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت / چلچله از شادمانی شب نخفت

آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت / تا که رازش با گل نرگس بگفت

سرو حیران شد از آن فر و جلال / ماه فرو مانده در آن حسن جمال

نیمه شعبان را به شما تبریک عرض می کنم.

.

.

.

بیا موعود هنگام قیام است

جهان مجروح یک جو التیام است

زمان لبریز شوق و انتظار است

زمین بر رجعتت امّیدوار است

بیا امشب شب قدر است ما را

علمدار تو در صدر است ما را

میلاد آخرین شکوفه ی باغ احمدی، حضرت مهدی(عج) مبارک.

.

.

.

اهل آسمان و زمین بوسیله ی ظهور او خوشحال می شوند. پرندگان هوا

و ماهیان دریا نیز با ظهور او شادی می کنند. امام صادق علیه السلام

سلامتی و تعجیل در فرجش “صلوات”

.

.

.

بگو با خستگان ، صبح سعادت سر زد از خاور

مشام جان معطر می شود ار نکهت دلبر

سحر بشگفت در دامان نرجس نوگل زهرا

تبسم می کند منجی عالم بر رخ مادر

خدایا عیدی ما را ظهور او عنایت کن

که ما را جز ظهور او نباشد حاجتی دیگر

 

یــــــــــــــــــــــــا  مهدی  ( ع )  ادرکنی

 

 

اس ام اس تبریک نیمه شعبان و ولادت امام زمان

 

 

ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو

کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید

می رسد آخر به هم چشم من و پای تو

نیمه ی شعبان بود روز امید بشر

شادی امروز ما نهضت فردای تو

.

.

.

گرفته مُلک حق/ ز مقدمش رونق

به گوش جان آید/ندای جاء الحق

ولادت آخرین ذخیره ی الهی، بهار دلها، یوسف زهرا، تبریک و تهنیت

.

.

.

امشب بوی خدا نمودم حس / نرجس دارد به دامنش نرگس

سعید و مسعود است ،حجت معبود است/گل چمن آرا ، مهدی موعود است

عید شما مبارک

.

.

.

گویند کسان که روز عید آمده است

این نکته بطبع من بعید آمده است

روزیست به ماعید که گویند همه

زان یار سفرکرده نوید آمده است

ولادت امام زمان(عج) مبارک

.

.

.

ای مخزن سر کردگار ادرکنی

ای هم تو نهان هم آشکار ادرکنی

بگزیده برای خویش هرکس یاری

ای در دو جهان مرا تو یار ادرکنی . . .

میلاد امام زمان بر شما مبارک

.

.

.

آمد گه شادمانی ای مردم

آن وعده ی آسمانی ای مردم

ای زنده دلان ظهور نزدیک است

هنگام ظهور نور نزدیک است

آن ماه به چاه رفته باز آید

قائم به اقامه ی نماز آید

.

.

.

غزل طایر قدسی از لسان الغیب / دارم امید که نور بصرم باز آید

آنکه غایب شده است از نظرم باز آید / گرمیِ دل خنکای جگرم باز آید

ولادت امام زمان بر شما مبارک

 

.

.

.

برخیز که حجت خدا می آید / رحمت زحریم کبریا می آید

از گلشن عسگری گذر کن که سحر / بوی گل نرگس از فضا می آید . . .

عید مهدی بر شما مبارک

.

.

.

مهدی، نظری به ما عنایت کن

مارا به صراط خود هدایت کن

مهدی! اگر از منتظرانت بودیم

چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم

با این همه روسیاهی و سنگدلی

ای کاش که از همسفرانت بودیم

میلاد دوازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، امام عصر و الزمان مبارک .

.

.

.

ای وارث تاج و تخت محمود بیا / مرآت صفات پاک معبود بیا

خلق آرزوی بهشت موعود کنند / والله تویی بهشت موعود بیا

عید شما مبارک

.

.

.

صبحی دگر می آید ای شب زنده داران

از قله های پر غبار روزگاران

از بیکران سبز اقیانوس غیبت

می آید او تا ساحل چشم انتظاران

آید به گوش از آسمان اینست مهدی

خیزد خروش از تشنگان اینست باران . . .

میلاد امام زمان بر شما مبارک

.

.

.

کاش از لطف شبی یاد ز ما می‌کردی / یاد از عاشق افتاده ز پا می‌کردی

کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده / با نگاه ملکوتی تو دوا می‌کردی

یا مهدی ادرکنی

عید شما مبارک

.

.

.

نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت / چلچله از شادمانی شب نخفت

آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت / تا که رازش با گل نرگس بگفت

سرو حیران شد از آن فر و جلال / ماه فرو مانده در آن حسن جمال

نیمه شعبان را به شما تبریک عرض می کنم.

.

.

.

بیا موعود هنگام قیام است

جهان مجروح یک جو التیام است

زمان لبریز شوق و انتظار است

زمین بر رجعتت امّیدوار است

بیا امشب شب قدر است ما را

علمدار تو در صدر است ما را

میلاد آخرین شکوفه ی باغ احمدی، حضرت مهدی(عج) مبارک.

.

.

.

اهل آسمان و زمین بوسیله ی ظهور او خوشحال می شوند. پرندگان هوا

و ماهیان دریا نیز با ظهور او شادی می کنند. امام صادق علیه السلام

سلامتی و تعجیل در فرجش “صلوات”

.

.

.

بگو با خستگان ، صبح سعادت سر زد از خاور

مشام جان معطر می شود ار نکهت دلبر

سحر بشگفت در دامان نرجس نوگل زهرا

تبسم می کند منجی عالم بر رخ مادر

خدایا عیدی ما را ظهور او عنایت کن

که ما را جز ظهور او نباشد حاجتی دیگر


 

 
گزارشی از دیدار مهناز افشار و قربانی حادثه اسیدپاشی و آخرین مصاحبه آمنه بهرامی قبل از سفر درمانی به اروپا
.
برترین مجله اینترنتی ایران


نفس‌نفس زنان به درگاهی طبقه چهارم رسیده‌ایم. خانواده «بهرامی» منتظر ما هستند. صبح خبرشان کرده‌ایم که با مهناز افشار می‌آییم. خانم افشار، تازه از سفر حج برگشته بود و پیدا کردنش به معجزه می‌ماند، اما همان پشت تلفن تا به او گفتیم، سخاوتمندانه پذیرفت.
24 ساعت بعد، در گوشه خلوت از غرب تهران هستیم و تا برسیم بالا، تصاویر آمنه اتوماتیک در ذهن‌مان مرور شده. تصور ما خانه‌ای است با چشم‌های غمگین و صورت‌های سرد؛ خانه آدم‌های مصیبت‌زده و ناامید. چه اشتباهی!
 
********

اینجا گوشه‌ای از دنیاست. زنی در حلقه خانواده و بستگان و دوستان نشسته و داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند. زن، زمین خورده و برخاسته. چشم خانه‌هایش خالی است، اما وقتی کنار خانم افشار می‌نشیند، رویش به اوست. صدایش زیباست و سلیس حرف می‌زند؛ شمرده و مسلط. گل را که دست می‌گیرد، شاخه‌های رز سفید را لمس می‌کند و می‌گوید: «چقدر خاص است!» او زنی است در گوشه‌ای از دنیا. دنیایی که به دست غیر سیاه شد. با این حال، او زیر درخت سبز و زیبای ذهنش هنوز می‌تواند به چیزهای زیبا فکر کند؛ چیزهایی مثل «آبشارهایی از رنگین‌کمان یا نان خامه‌ای.»
 
********

یکی، دو ساعتی گذشته. روی پشت‌بام مشغول عکاسی هستیم. خانم افشار که تازه باتری‌هایش را در مکه، (به قول خودش مرکز انرژی جهان) شارژ کرده، رنگ لباسش را برای آمنه توضیح می‌دهد. ما از لبه پشت‌بام بیرون را تماشا می‌کنیم. یک دکل برق بزرگ و یک پارک سرسبز زیبا، قاب تصویر را پر کرده‌اند.
علی زارع که از تماشای عکس‌های قبل از اسیدپاشی منقلب شده، دوست دارد دکل را به عنوان نشانه‌ای از خشونت شهر وارد عکس کند، اما لبخند و سرخوشی سوژه‌ها، قوی‌تر است. مردم از ساختمان‌های اطراف ما را تماشا می‌کنند و چشم‌هایشان پر از صدای اوست. او. «آمنه بهرامی».



می‌ترسیدم به صورتم دست بزنم

درست همان شب حادثه، پزشكان چشم چپ من را جواب كردند، یعنی آب پاكی را روی دستم ریختند كه دیگر بینایی در كار نیست. برای بینایی چشم راستم هم باید منتظر زمان می‌ماندم. من از  همه جا بی‌خبر بودم و مادرم هم ترجیح كه  نه، شاید بهتر باشد بگویم جرات گفتن این موضوع را به من نداشت. فقط مدام دل‌داری‌های افراد دور و نزدیك را می‌شنیدم كه آمنه نگران نباش شاید راهی پیدا شود كه تو هم ببینی. صداها را می‌شنیدم و به خاطر تصویر‌های محوی كه هنوز با ته‌مانده‌های چشم راستم می‌دیدم اصلا  این حرف‌ها را نمی‌فهمیدم. یعنی حتی ثانیه‌ای این  تصور كه  باید برای همیشه چشمم را روی دنیا ببندم  سراغم نیامد. امیدوار بودم و دلخوش به همان تصویرهای محوی كه مدام جلوی چشمم رژه می‌رفتند.خیلی وقت بود که حتی دست به صورتم نزده بودم، چون می‌ترسیدم  هیچ چیز سرجایش نباشد. از اینكه بینی و دهانم را لمس نكنم می‌ترسیدم.





نابینا شدم... چه حقیقت سیاهی

 هر بار كه می‌خواستم دستم را به طرف صورتم ببرم تصویر فائزه و فتانه  كه قبل از من همین اتفاق برای‌شان افتاده بود جلوی چشمم می‌آمد. صورت‌های به هم ریخته و آشفته آنها اجازه نمی‌داد كه جرات كنم و دستم را روی صورتم بكشم. تمام كابوس من این بود كه حالا دیگر یك صورت در هم ریخته دارم. صورتی كه شبیه هیچ كس نیست ولی حتی فكر ندیدن هم به ذهنم  خطور نكرده بود... ولی بعد از حرف دكتر ناخودآگاه دستم را به طرف چشم راستم بردم. نه اینكه لمس كنم نه! اتفاقا خیلی مراقب بودم كه صورتم را لمس نكنم، هنوز جرأت این كار را نداشتم. به سختی دستم را تكان دادم ولی... هیچ چیز ندیدم. با خودم گفته آمنه حواست كجاست چرا به دستت نگاه نمی‌كنی، چشمات و باز كن دختر!! باز كن ولی هیچ چیز ندیدم. حالا نوبت چشم چپم بود. ولی این یكی هم فقط چیزهایی را می‌دید كه دلش می‌خواست. تصویرهای در هم برهم و رنگ‌های مبهمی كه من باید از روی  همان‌ها حدس می‌زدم كه  دارم به دستم نگاه می‌كنم. هنوز نمی‌خواستم باور كنم ولی فایده‌ای نداشت من نابینا شده بودم، كور شده بودم و این حقیقت داشت.



سفر پرماجرای من به اسپانیا

 به فاصله یك هفته از روز حادثه، شرایط چشم چپم هم بحرانی شد. پزشك‌ها گفتند دیگر در ایران كاری نمی‌شود كرد مگر اینكه منتظر بمانیم تا این نشانه هم از بین بروند. اما شواری عالی پزشكی من را برای معالجه فرستاند اسپانیا، بلكه چشم چپم را  نجات بدهند. من رفتم اسپانیا با كمك 15هزار یورویی آقای خاتمی كه آن زمان رئیس جمهور بودند. 20 هزار یورو هم خودم هزینه كردم كه البته قرار بود به كمك  شوارای عالی پزشكی باشد كه دریغ از یك ریال  كمك تا امروز. خلاصه اینكه بعد از یكی دو عمل پول من تمام شد. اما چشمم به كمك سلول‌های بنیادی دید بهتری داشت یعنی تصاویر برایم مفهوم‌تر شده بودند اما هنوز هیچ چیز كامل نبود. باید باز هم عمل‌ها ادامه پیدا می‌كرد؛ اما برای من دیگر هیچ پولی نمانده بود. دولت وقت عوض شده بود و آقای احمدی نژاد 13 هزار یوروی دیگر برای من فرستاند البته به عنوان آخرین كمكی كه من باید به عنوان كمك دولتی روی آن حساب می‌كردم.



چشم چپم هم عفونی شد

اما این برای  عمل كافی نبود. به نمایندگان حقوق بشر، نامه فرستادم اما جوابی نگرفتم  تا اینكه سراغ خانه زنان اسپانیا رفتم. پیشنهاد اول آنها این بود كه پناهنده شوم اما من نپذیرفتم پیشنهاد بعدی بستری شدن در یكی از بیمارستان‌های مخصوص خودشان بود. من را به بیمارستان پیشنهادی بردند. بعد از عمل بود و چشم‌های من كاملا بسته، اصلا نمی‌دانستم كجا هستم اما از حرف‌های اطرافیان و بی توجهی پرستاران، بعد از 2 روز متوجه شدم كه بیمارستانی در كار نیست و من در خانه آواره‌های خیابانی اسپانیایی هستم!! خلاصه اینكه چشم چپم هم عفونت كرد و  تخلیه شد.



مرگ یا زندگی؟

گاهی با خودم فكر می‌كنم، آمنه این همه درد، این همه سختی، این همه عذاب.... در ازای چه، به چه قیمتی؟! به قیمت چشم‌هایی كه هیچ وقت نمی‌بنند یا صورتی كه ...  من شنیدم در سوئیس بیمارستانی هست برای آدم‌هایی كه دیگر تحمل درد را ندارند، آنها در این بیمارستان اجازه دارند كه خودكشی كنند. بارها به این بیمارستان فكر كردم و به  خودم گفتم این همه درد به چه قیمتی؟! آنقدر آمپول به من تزریق شده بود كه دیگر رگ‌هایم سفت و سخت شده بودند و از انگشتان دستم رگ می‌گرفتند. من زیر بار دردجسمی، روحی و هزار و یك مشكل دیگر هزار بار مردم و زنده شدم. هزار بار...



شاگرد زرنگ رشته الکترونیک

 من با معدل 19/58 دیپلم الكترونیك گرفتم و همان زمان خود مدرسه من را به اولین شركت مهندسی پزشكی  ایران  شركت «سازه گستر» معرفی كرد. در این شركت  مشغول كار بودم كه دانشگاه قبول شدم. با موافقت مدیران شركت، هم كار می‌كردم هم درس می‌خواندم چون هزینه تحصیل را باید خودم می‌دادم.  سخت كار می‌كردم  و درس می‌خواندم  كارم خوب بود چون من عاشق رشته تحصیلی‌ام بودم، با وجودی كه الكترونیك اصلا رشته ساده‌ای نبود. همه امید من فارغ  التحصیل شدن و بالارفتن شغلم در شركت بود چون به هر حال هم نتیجه همه سختی‌هایی كه كشیده بودم می‌دیدم هم از نظر درآمد شرایطم بهتر می‌شد. اما بعد از این حادثه آن هم درست زمانی كه من فاصله‌ای با رسیدن به آرزوهایی كه برایشان كلی زحمت كشیده بودم نداشتم، همه چیز در زندگی من صفر شد.  صفر كه نه باید بگویم به منفی 180 رسید! من حالا زشت بودم، با قیافه‌ای كه حتی فكر كردن به آن هم آزارم می‌داد؛ بدتراز آن اینكه نمی‌دیدم!! هیچ چیز را نمی‌دیدم. جای تصویرهایی كه تا آخرین‌ روزها دیده بودم و هزار امید و آروز،  زمزمه‌های دوستان و اقوام دور و آشنا توی گوشم می‌پیچید كه بیچاره آمنه كاش مرده بود...





آمنه، شاد و پرهیجان بود

قبلا همه می‌گفتند باید به آمنه بگوییم یك دقیقه نخند ببینیم بدون لبخند چه شكلی است. من دختر شاد و پرهیجانی بودم خیلی سرزنده و بگو بخند. هر روز 6 صبح از خانه می‌زدم بیرون و  تا 9 یا 10 شب مشغول كار و درس و دانشگاه بودم. اما وقتی كه خانه می‌رسیدم نه اثری از خستگی بود نه دل مردگی. نمی‌خواهم بگویم هیچ وقت ناراحت نبودم، نه، ولی نیروی عجیبی درمن بود كه به من شوق كار كردن و درس خواندن می‌داد بالاخره كلی آرزو برای خودم داشتم.



هنوز می‌خندم

خنده من هیچ وقت از بین نرفت... چون همیشه امیدوارم. الان هم مطمئنم كه صورتم تا حدودی بر می‌گردد شاید به خاطر همین خوشحالم. البته خیلی طول كشید كه من به شرایط امروزم برسم. من با سختی‌های زیادی كنار آمدم. با خودم قرار گذاشتم كه از نو متولد شوم و شرایط امروزم را بپذیرم. به خاطر همین سعی كردم غم و غصه را نگهدارم برای یك گوشه كوچك زندگی  و به آن‌ها اجازه ندهم كه خنده‌ام را از من بگیرند. ولی باید اعتراف كنم نه این آمنه، آمنه دیروز است نه خنده‌هایش خنده‌های قبلی، من از خودم یك آدم جدید ساختم یك آمنه جدید كه  نمی‌بیند اما قرار نیست تسلیم شود.



کلیدرخوانی‌ام نیمه‌تمام ماند

پدر من عاشق فیلم و سینما  و البته كتاب است. خب طبیعی بود كه من هم مثل او تا دلتان بخواهد فیلم ببینم و كتاب بخوانم. همیشه هر فیلم جدیدی كه می‌آمد یا با پدر سینما می‌رفتم یا به توصیه او با دوستان راهی سینما می‌شدم. كتاب هم می‌خواندم قبل از این حادثه رمان كلیدر را می‌خواندم، جلد دومش را تازه تمام كرده بودم كه نیمه كاره گوشه اتاق ماند آن هم برای همیشه!!



خدا اجازه نداد کم بیاورم

  •  تو بعد از این اتفاق چه طور توانستی باز هم به زندگی برگردی آن هم با این روحیه و انقدر مصمم؟
خب این اصلا ساده نبود. الان من یه دختر معمولی هستم مثل همه دخترهای دیگر البته منهای چهره‌ام كه فقظ خاص آمنه است. كارهای شخصی‌ام را خودم انجام می‌دهم، تنها سفر می‌كنم و حتی خودم آشپزی می‌كنم. اما برای رسیدن به  شرایط امروزم 6 سال وقت گذاشتم. 26 سالم كه بود مردم و دوباره زنده شدم.  12 آبان سال 83 برای من روز رفتن به اعماق زمین بود. حتی  هزار برابر بدتر ازمرگ. چون من زنده بودم  اما با صورتی كه حتی جرات لمس كردن آن را نداشتم با چشمانی كه دیگر وجود نداشتند.  آن روزها خیلی‌ها  برای دیدنم آمدند اما گفتندكاش مرده بودی! ولی من با خودم گفتم  آمنه زندگی یعنی همین تو باید محكم باشی باید بایستی و زندگی كنی. خیلی روزها غمگین بودم افسرده و به آخر خط رسیده. اما با همیشه به فردا امیدداشتم. به اینكه فردا یك روز دیگر است. روزی كه شاید یك اتفاق تازه‌ای در انتظارم باشد.  خدا در تمام این روزها با من بود. در تمام 8 سالی كه هر روزش برای من به اندازه 26 سال تلاش برای زندگی گذشت. تلاشی كه یك اتفاق همه‌اش را نابود كرد. اما همیشه خدا با من بود و به من نیرو امیدی میداد كه هیچ وقت اجازه نداد جا بزنم.
  •  چه طور با شرایط تازه‌ات كنار آمدی؟
زمانی كه هنوز بینایی‌ام را كامل از دست نداده بودم دكترم به من گفت آمنه اسید 5 سال تخریب می‌كند. پس همیشه  احتمال نابینایی‌ات هست. تازه  2 سال از آن حادثه گذشته بود و من تنها در بارسلون زندگی می‌كردم. با خودم گفتم از همین الان باید تمرین كنی كه یك آدم جدید باشی. آمنه‌ای كه صورتش سوخته و چشم‌هایش نمی‌بیند. هر روز  چشم‌هایم را می‌بستم  و دنبال وسایل خانه می‌گشتم. به خودم می‌گفتم یاد بگیر چه جوری از پله‌ها بالا پایین بروی، حتی چه طور آشپزی كنی و ... بارها امتحان كرده بودم ماهیتابه را  با چه زاویه‌ای روی گاز بذارم كه نسوزم. سعی می‌كردم چشم‌ام را لمس كنم و قطره را توی چشمم بریزم. وقتی كه چشمشم روی گونه‌هام خالی شد، فكر كردم پماد چشمم را اشتباهی روی گونه‌ام ریختم اما بعد با خودم گفتم آمنه، چرا دستمال انقدر سنگین شده؟! غافل از اینكه این چشمم بود كه خودم با دستمال پاكش كرده بودم!  من با نابود شدن از این راه مبارزه كردم. البته باید اعتراف كنم كه با عصا دست گرفتن كنار نمی‌آمدم. همیشه فكر می‌كردم وقتی عصا را دستم بگیرم یعنی باور كرده‌ام كه دیگر قرار نیست ببینم. مدت‌ها ایستادگی كردم اما خب این مقاومت من را به خانه محدود كرده بود و اجازه نمی‌داد كه تنها از خانه بیرون بیایم. خب زمان گذشت و بالاخره عصای سفید هم همدم من شد.
  •  آمنه تو  چه تصوری از آینده داری،یا شاید بهتر باشد بگویم از فرادی خودت چه انتظاری داری؟
من نویسندگی را دوست‌دارم. دلم می‌خواهد بنویسم كتاب دومم را چاپ كنم و حتی نقاشی كنم. دلم می‌خواهد همه تصویرهای زندگی‌ام را نقاشی كنم.
  •  كتاب دوم؟!
بله. كتاب دوم. بعد از این حادثه من یك كتاب نوشتم كه  متاسفانه هیچ وقت در ایران به چاپ نرسید. من همه روزهای زندگی همه روزهای تنهایی‌‌ام را بعد از اینكه نابینا شدم ضبط كرده‌ام. همه حس‌ها همه شادی‌ها و حتی غم‌ها... حاصل این صداهای ضبط شده یك كتاب است كه همه چیز را راجع به من می‌گوید؛ از نگاهم به زندگی، از كودكی‌ام، از تلاشی كه برای كار كردن و دانشگاه رفتن كردم، از حادثه، از روزهای سختی كه بعد از این اتفاق گذراندم و بالاخره از زمانی كه من تصمیم گرفتم حكم قصاصم را بگیرم. یك ناشر آلمانی این نوارها را از من خرید و تمام داستان زندگی من را به زبان آلمانی چاپ كرد. كتاب چشم در برابر چشم.



آخرین عکس‌های من از خودم

خاطره...خب عكاسی هم حالا دیگر برای من یك خاطره است همانطور كه كتاب خواندن و نوشتن. من عاشق عكاسی بودم یك دوربین زنیت حرفه‌ای هم برای خودم خریده بودم. اصول اولیه آن را هم از برادرم كه گرافیك می‌خواند یاد گرفتم. آنقدر با دوربینم كلنجار رفتم كه به اعتراف برادرم این اوخر كارم از خود او خیلی بهتر شده بود. خیلی از آخرین عكس‌های من، یعنی زمانی كه آمنه یك دختر معمولی بود با چهره‌ای مثل همه دخترهای دیگر،  عكس‌هایی هستند كه خودم از خودم گرفتم

 

 

 

 

پارک بهشت العین امارات

 

http://www.uploadtak.com/images/u25c06zmtd3lotc7r4yb.jpg

http://www.uploadtak.com/images/1zplyxbh6illr6vbhhq.jpg

http://www.uploadtak.com/images/pbrsrabpjrj6uymie.jpg

http://www.uploadtak.com/images/v0i301rp66gcs9m75rr8.jpg

http://www.uploadtak.com/images/6yfxkggv9qv54mh3m0tb.jpg

http://www.uploadtak.com/images/czu32ymsbdzcs1bhc421.jpg

http://www.uploadtak.com/images/pyxwlfu0mlyt2g8vwpq.jpg

http://www.uploadtak.com/images/qkyw0wn44dfdq5fndp8.jpg

http://www.uploadtak.com/images/4spb2late7p1kp4pcjxr.jpg

http://www.uploadtak.com/images/0j0ajaj4dlwpqvw69pq.jpg

http://www.uploadtak.com/images/aiua4n5da1lotqvpjhe.jpg

http://www.uploadtak.com/images/8xs8kuq1wefoeyest87.jpg

 

 

دکتر شریعتی

 

جملات عاشقانه و فوق العاده زیبا از دکتر شریعتی

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

…..

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم

دکتر شریعتی

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

جملات زیبای دکتر شریعتی

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

تصاویر شقایق فراهانی خواهر گلشیفته فراهانی



 


 

 

 

 
 
جدیدترین اس ام اس های عاشقانه بهار 1390
جدیدترین اس ام اس های عاشقانه بهار 1390
کم نامه ی خاموش برایم بفرست / از حرف پرم گوش برایم بفرست / دارم خفه می شوم در این تنهایی / لطفا کمی آغوش برایم بفرست …

جهت خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید …

________________________

می گویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم پس چرا تنهاییم؟

________________________

نوازشم کن
نترس
تنهایی واگیر نداره

________________________

دست بر شانه هایم میزنی تا “تنهایی” م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی؟!

________________________

تنهایی خود را بپذیر تا از اتکا به دیگران آزاد شوی ……..من پذیرفتم غیر از خدا هیچ محبوب و دلداری ندارم رها شدم

________________________

دیر گاهیست که تنها بودم / قصه ی غربت صحرا بودم / وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها بودم

________________________

فکر نکن توی دنیا تنهایی !
بلکه فکر کن یه تنها هست که تو براش یه دنیایی . . .

________________________

تنهایی یک احساس نیست
تنهایی کابوس است
اما بزرگترین کابوس
بعد از آمدن و رفتن تو
.نبودن حتی همان تنهاییست

________________________

کلبه تنهایی من. … بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو … به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،. پس بگذار با تنهایی تنها باشم ..

________________________

پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست

________________________

تنهایی من همان انتظارم است و انتظارم همان عشق! و عشق تنها بهانه ی بودنم! بی بهانه ام نکن …

________________________

تنهاترین تنهای تو . زخم زبونا خورده بود
خدانگهداری نکرد . چون قبل رفتن مرده بود
مسافر دلتنگیا . از بعد تو بیچاره شد
بعد از وداع آخرش . رفت و دیگه آواره شد

________________________

دلم می خواست با هم دیگه تنهائی رو قال بذاریم
دل بکنیم از این قفس، برای هم بال بذاریم
سر بذاریم رو دوش هم ، برای هم گریه کنیم
با همه مهربون باشیم ، برای هم گریه کنیم

________________________

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
 
 
 
 

 
 
 
خنده دار ترین اس ام اس های بهار 1390
 
 
خنده دار ترین اس ام اس های بهار 1390
دوست عزیز بیائیم در سال جدید از گناه دوری کنیم و

از فرستادن اس ام اس های توهین آمیز به یکدیگر بپرهیزیم

خاک تو سر هرکی توجه نکنه !

سال جدید با ۱۲ برجش تو حلق هرکی توجه نکنه !

.

.

.

فخر فروشی در سال ۹۰ !

دیشب نون سنگک خوردیم با پنیر

تازه لامپامون هم روشن بود !

.

.

.

یه چیزی میگن حساس نشیا !؟

برای اینکه اومدی سمت گوشی دست خالی برنگردی

“صلوات” !

.

.

.

خدای عزیزم

آنچه در سال جدید میخواهم یک حساب بانکی چاق و چله و یه هیکل باریک است

لطفا این دو را مثل سال قبل ، با هم اشتباه نگیر !

آمین !

.

.

.

سلام

یه زنگ به گوشیم بزن؛ نمیدونم کجا گذاشتمش؛

قطع نکن تا پیداش کنم مرسى !

.

.

.

آیا میدانید قلقلک دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخى با اسلحه در حالت رگبار است !؟

.

.

.

ساقیا! باز خماریم به جامی بنواز / خاطر خسته ما را به سلامی بنواز

گر میسر نشود بگذری از کوچه ما / گاه گاهی دل ما را به پیامی بنواز !

.

.

.

غضنفر میره ضریح مختار رو میگیره میگه دمت گرم عجب فیلمی بازی کردی!

.

.

.

قبلنا باباها ۷ تا دختر شوهر می دادن همشون هم خوشبخت می شدند

ولی الان یه دختر را ۷ بار شوهر میدن آخرش برمی گرده خونه باباش !

.

.

.

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی

هر روز پر از امیدواری باشی

هر ۳۶۵ روز امسال

سرگرم شمردن هزاری باشی !

.

.

.

در حیرتم از این همه تعجیل شما

از این همه حرف و طول و تفصیل شما

ما خیر ندیده ایم از سال قدیم

این سال جدید نیز تحویل شما !

.

.

.

به غضنفر میگن چرا گیجی !؟

میگه بدنیا اومدم بابام به جا اذان تو گوشم گوزید !

.

.

.

به یارو میکن شغلت چیه ؟

گفت والا تا دیروز شر خر بودم

اما از اول امسال جهادگر اقتصادی !!!

.

.

.

سلامتی بچه های قدیم

که با زغال واسه خودشون سیبیل میذاشتن که شبیه باباشون بشن !

نه بچه های الان که ابروهاشون رو بر میدارن تا شبیه مامانشون بشن !

سال نو همه بچه های قدیم مبارک

.

.

.

عید آمد و فکر تازه میباید کرد

یک همسر تازه زیر سر میباید کرد !

آن همسر کهنه دردسر میباشد

بشتاب که رفع دردسر میباید کرد !

.

.

.

گله از معلم

به ما از بس که مشق عید دادی

تمام عیدمان شد غیرعادی !

به این تکلیف ها باید بگویی

« سفیرغم » به جای « پیک شادی ! »

.

.

.

در سال جدید هر که چون ما باشد

بی مرغ و برنج و بی مربا باشد

دشمن مگر آشی بپزد بهرم که ،

رویش دو وجب روغن اعلا باشد !

.

.

.

ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ !

فکر بد نکنی

زبونم بند اومد ! خواستم بگم ما چاکرتیم !

.

.

.

مرد به سرعت به خانه امد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند .من همین الان ۱۰۰میلیون دلار برنده شدم

زن : ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه . مرد : مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو !

.

.

.

طلب کاران در سال جدید

از دست طلبکار فراوان هرگز

آسوده نبوده ایم یاران ! هرگز

لطفا شب عید زنگمان را نزنید

در باز نمی کنم به قرآن ! هرگز