دوری ازهم ۩۩


اگر عاشق كسي باشي حتي اگر سالها هم نبينيش از يادت نميره
اگه ديدي از يادت رفت بدون عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده
بودي حالااگر من تو رو هزار سال هم نبينم از يادم نميري..
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
بیشتر فکر می کنم می فهمم چیزی تو این دنیا نیست
که لایق تو باشه تو این همه کلمه من برای گفتن حرف دلم کلمه کم
می آرم ولی اگه می خواهی بدونی چقدر دوست دارم برو زیر بارون
و قطره های بارون و بگیر اونایی رو که می تونی بگیری تو منو دوست داری
و اونایی رو که نمی تونی بگیری من تو را دوست دارم




آدمــك اخـر دنـيــاسـت بخـند
آدمك عشق همين جاست بخند
دستخطي كه تو را عاشق كـــرد
شوخـي كاغـذي مـاسـت بخند
آدمك خر نشوي گـريـه كـني
كـل دنـيـا سـراب اسـت بـخـند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند


مطمـئن باش كه خداوند تو را عاشقانه دوست دارد... چون در هر بهار
گل مي فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هديه مي كند.
پروردگار هستي با اين كه مي تواند در هر جائياز دنيا باشد ،
قلــب تو را انتخاب كرده و
تنها اوست كه هر وقت بخواهي چيزي بگوئي گوش مي كند

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""






آهسته باز ميگذرم از كوچه خيال
در نسيم ياد تو ....
در صبحدم اين روز پائيزي
سر بزيرم و تاب نگاهم نيست
پاي در جاي پاي تو مي نهم
در عالم خيال ...!
انگار باز برگشته ام به آن روزهاي دور
روزهاي كودكي و دويدن ها و دور شدن هاي تو
گام هاي كوچكم نميرسند به گام هاي بلند تو
قد تو سرو سهي ست و قد من
كوچك نهالي نحيف بزير سايه بلند تو
باز مي ايستي و آرام نگاهم ميكني به مهر
انگار كه باز من و تو
برگشته ايم به ان روز هاي دور
دستي به كلاه خود ميكشي و برميداري ز سر
مو هاي جو گندمي ات نشاني از زمستانهاي دور
باد پائيزي و رقص برگها
يك كوچه قديمي و نقش خيال تو
من مانده ام كه چگونه بي تو سر كنم
اين روزهاي نيمه بلند و دلتنگي نبودن هاي تو
يادم هميشه ياد تو را در ياد مانده است
يادت هنوز ياد مرا ز خاطر برده است
در روزگاري نه چندان دور و دراز
غريبه خواهم شد و محو از خيال تو
يادت بماند اين "من" و اين "كوچه" و اين "خيال"
تا تنها نماني و ملول در ملالت هاي من
يادت مرا دير زمانيست كه از ياد برده است
اما بدان...
كه ياد من تو را نبرد هرگز ز ياد خويش
حالي خوشم در اين هواي مه آلود
با ياد تو و نگاه هاي پر ز مهر تو
گاه ميگريم از سر خيال
گاه مي خندم از سر شوق وصال
گاه مي نهم پلك بر روي هم و ...
گاه ميدوزم چشم براه و مينشينم به انتظار
شايد كه اين انتظار و اين روز هاي پر ملال
روزي رسد به پايان و رها شوم از عالم خيال





