نمی ذارم تورو ازم بگیرن
حتی تو عالم عکس و نقاشی
روپیشونیه سرنوشتته
تو باید فقط مال خودم باشی
نمی ذارم که تورو بدزدنت
جای تو فقط رو چشمای منه
توی فال من فقط اسم توإ
کسی که چشاش مثل تو روشنه
نمی ذارم این همه خاطرمون
پنهونی کنج یه خورجین بمونه
قسمت و طالع تو سفر بشه
واسه من یه درد سنگین بمونه
نمی ذارم اونا که کم عاشقن
منو از خیال تو جدا کنن
نمی ذارم تو بری که آدما
بیان و با سرزنش نگام کنن
نمی ذارم توی خلوتت کسی
بیاد و با شادی با تو دست بده
اون باید لذت این دست دادنو
به منو خاطره ی تو پس بده
نمی ذارم کسی جز خودم یه روز
با تو و با رویاهات کنار بیاد
تازه از تولد تو حق داره
توی هر پس کوچه ای بهار بیاد
نمیذارم که نوازش کسی
شب ناز مژه هاتو خواب کنه
نمی ذارم خونه ی آرزومو
کسی با اومدنش خراب کنه
نمیذارم یه غریبه با نگاش
پادشاه دل بی ریات بشه
من میخوام خودم پرستشت کنم
نمیذارم که کسی خدات بشه
نمی ذارم به بهبونه ی کسی
عشق و دنیای منو یادت بره
تو یه عمره دیگه زیبای منی
با یه دنیا اعتماد و خاطره . . .
"حیدر زاده"
![]()
نفسم بذار هر کی هرچی دوست داره بگه
بذار همشون از حسادت بمیرن
اونا اسیر دردن و خیالشون گرفتار خزونه
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
![]()
آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز . . .
مگر
از شوق زیاد
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی . . .
عاشق آنکه
تو را میخواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت
می خواهد
آری . . . آرزویم این است .
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
![]()
در سکوت دل نشین نیمه شب می گذشتیم از میان کوچه ها
راز گویان ، هر دو غمگین ، هر دو شاد
هر دو بودیم از همه عالم جدا
تکیه بر بازوی من می داد گرم ، شعله ور از سوز خواهش ها تنش
لرزشی بر جان من می ریخت گرم ، ناز آن بازو به بازو رفتنش
در نگاهش با همه پرهیز و شرم ، برق می زد آرزویی دل نشین
در دل من با همه افسردگی ، موج می زد اشتیاقی آتشین
زیر نور ماه ، دور از چشم غیر ، چشم ما بر یکدگر می دوختیم
هر نفس صد راز می گفتیم و باز ، در تب ناگفته ها می سوختیم
نسترن ها از سر دیوار ها ، سر کشیدند از صدای پای ما
ماه می پاییدمان از روی بام ، عشق می جوشید در رگ های ما
سایه هامان مهربان تر، بی دریغ ، یکدگر را تنگ در بر داشتند
باز هنگام جدایی در رسید ، سینه ها لرزان شد و دل ها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گریخت ، اشک ها بر روی رویاها نشست
چشم جان من به ناکامی گریست ، برق اشکی در نگاه او دوید
نسترن ها سر به زیر انداختند ، ماه را ابری به کام خود کشید
تشنه ، تنها ، خسته جان ، آشفته حال ، در دل شب می سپردم راه خویش
تا بگویم در غمش دیوانه وار ، خلوتی می خواستم دلخواه خویش
"فروغ"
![]()
خداوندا اجابت کن که دنیا مال من باشد
چه دنیای دل انگیزی ، خدایا مال من باشد
جهان پیراست وبی بنیاد،میدانم ولی یا رب
همینش هم زیاد است از سر ما،مال من باشد
به نوح عمروبه قارون ثروت بسیار بخشیدی
کرم تکمیل کن تا هردو یک جا مال من باشد
گمانم حسن یوسف داده باشی بنده را ، لطفاً
کرم کن از همان اول زلیخا مال من باشد
به هر چیزی که چشمم را بگیردامر کن فوراً
بدون قیل و قال و جنگ و دعوامال من باشد
ندارم طاقت دیدار خان و کدخدایی را
عنایت کن ده پایین و بالا مال من باشد
بخیل اند این جماعت ،ای خدا داد مرا بستان
نمی خواهند هرچی هست تنها مال من باشد
چقدراین بنده ات راراضی وخوشحال خواهی کرد
اگر هر چیز خوبی هست هر جا مال من باشد
به من گر طبق استعداد من تکلیف فرمایی
دویدن مال مردم،خواب و لالا مال من باشد
پدر پیر است و بازم دارد از حمد و ثنای تو
پدر مال برادر ، ارثش اما مال من باشد
من از دیوار مردم خوب و راحت میروم بالا
عنایت کن فقط دیوار حاشا مال من باشد
نمی بینم کسی را جز تو ای معبود بی همتا
خوشا عالم همه یا مال تو یا مال من باشد
برایت هر چه می خواهی عبادت می کنم،لطفاً
تمام حوریان دار عقبی مال من باشد
اگر خواهی دعای دیگران را هم اجابت کن
ولی با نام من ارسال کن تا مال من باشد
تو یک خان کرم گسترده ای با وسعت هستی
ولی من قانعم فعلاً همین ها مال من باشد !!!!!!