یک ماه شد
وامروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت ، بودم
وقتی لبریز شده بودیم از نبودنهای بی دلیل این روزها !!!
تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی و به سویم نشانه رفتی
بی آنکه بدانی
من این روزها
هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت
و بی صداییت ...
وقتی لبریز شده بودیم از نبودنهای بی دلیل این روزها !!!
تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی و به سویم نشانه رفتی
بی آنکه بدانی
من این روزها
هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت
براستی ......
ما چه ساده به هم پیوند زده بودیم ثانیه هامان را ......
به سادگی ......
من ناباورانه به باور بودنت رسیده بودم ......
تو باور لحظه های من شده بودی ......
به سادگی ......
من ناباورانه به باور بودنت رسیده بودم ......
تو باور لحظه های من شده بودی ......
بود تو بودم بود و هست و
و می اندیشم به حسهای که با تو بودن. تجربه کردم
اما افسوس ......
اما افسوس ......
افسوس ......
قورت می دهم همه دلتنگی هامیم را و تلخ نوشتن ها را
و لج کرده ام که بنویسم برایت که دوستت ...
دلم می خواهد باورکنی ...
و تو ... کدام حرف نگفتم ام را حدس زدی؟
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۶ ساعت 18:2 توسط سیامک و الهام جون
|