وقت دلم می گیره این شعرو با خودم زمزمه می کنم . آرومم می کنه . درسته که شاعرش مریم حیدرزاده است ولی یه جورایی حرف دل منم هست .

 

 

 

همه را ...

همه را دوست می دارم ....

هم او که مرا می بیند و انگار که نمی بیند ،

هم او را که تنها به نامی از او دل خوشم ،

هم او را که خداحافظ مرا می شنود و نمی شنود و بالا می رود ،

هم او را که سلام مرا شانه می اندازد بالا !

هم او را که می گفت : با هم باشیم .

که گفت : با تو ، با هم و اوییم حتی هم او !

گرچه می دانستم که او حتی با خودِ خود هم نیست چه رسد با من من .

او را هم از صمیم قلب دوست دارم ...

چرا که خاطرات قشنگ و زخمی این دل نامراد با او هم بسر شده .

همه را دوست می دارم .

حتی پاره های تنم را که خطاها و پریشانی های مرا درمی گذرند و می بخشند ....

محض رضای گلی که بو و عطر و لحن قشنگ مریم دارد ، همه را دوست داشته باشیم .