شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ،ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگزرم از عشق از دلبستگیهایم؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم؟

خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم؟

خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی!!

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 
http://www.dpgr.gr/photo_critiques/images/Mike%20Sol_Storm%20Of%20Sadness%20.jpg
 
 
 
 
در غم با تو نبودن هیچگاه نگریستم که غرور با من بود...

در تنهایی سرد ، در بی کسی خاموش هیچگاه نگریستم که غرور با من بود...

اما از این جا رفتنت دنیایی را بر سرم خراب کرد...

دنیایی از برابر چشمانم رفت و دنیایی از غم و درد به سراغم آمد...

وقتی برای همیشه رفتی ،غرور رفت و اشک ماند..!

شادی رفت و غم ماند...وقتی رفتی چشمهایم بارانی شد...

بارانی که غرورم را برای همیشه پاک کرد...

ای صبح گیتی افروز !

ای باغ در باغ زیبایی!

و ای در نورافشانی چالاک چون ماه ، دوستت دارم..!

من به امیــد وصال تو زنده ام؛ و اگر آتش این عشق در دلم بمیرد من نیز خواهم مرد..!

و سـرشت من پرورده ی عشق به تو است و از تو میخواهم که هیچگاه سرنوشتم ،

دور از ایـــــــن عشــــــــــق و جـــــــــــــــدا از  ایــن عشـــــــــــق نباشـــــــــد..!

جانم فدای جمالت حتی اگرخون مرابنوشی حلالت باد و من غم عشق میخورم ؛

و حتـــــــی غــــــم عشـــــــق نیز در کامــــــم شیــــــــــرین خواهـــد بود...

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 
 
 

دریا بالا آمد

آنقدر که

در قاب پنجره جای گرفت

نمی دانم

شاید هم پنجره پایین رفت

تا دریا را به من نشان بدهد

بالاخره از این اتفاق ها می افتد

وقتی که تو باشی.

حالا که نیستی

من به پرندگان حق می دهم

که نخوانند

همین طور به خورشید

که مضحک و منگ

مثل یک دلقک دیوانه از کوچه ها بگذرد...

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

دریا

 

به دریا نگریستم

چه حس غریبی . . . ! ! !

نگاه در نگاه من و دریا

دست در دست امواج می نهم

آه دستانم گر گرفتند

این دریاست که درکم نمی کند !

نه چشمان تو رنگ دریاست

نه سخاوت دریا را داری

ولی . . . ولی نمی دانم

چه حس غریبی ست

هر وقت دریا نگاهم می کند

سنگینی نگاه تو را دارد

و تو بازدر خاطر منی !

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 
و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !
 
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !
 
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !

چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !

بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 

چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !

برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !

کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 
 

           از چه بنویسم از که بنویسم ؟

نمی نویسم چون شاید کوچکترین علامت حضورم ،

کوچکترین علامت بودنم ، ازذهن تو پاک شود.

نمی نویسم شاید به نبودنم عادت کنی .

 نمی نویسم که مرگم را باور کنی ، 

 من نمی نویسم چون تو را خسته تر نکرده باشم ،

نمی نویسم چون زودتر فراموشم می کنی ، 

 نمی نویسم چون باخته ام نمی نویسم چون شکسته ام،

 نمی نویسم چون خسته ام، نمی نویسم چون مرده ام.

نمی نویسم چون ...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت ،

 در تهاجم با زمان آتش زدم ، کشتم.

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم، 

 یک کلام در جزوهایم هیچ ننوشتم، 

 من به عشق منتظر بودن

همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت ، عشقم مرد ، یارم رفت...

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

تو رفتی و غم جانسوز هجران ماند و من ماندم

دلم در سینه چون شمع شبستان ماند و من ماندم

بهارم با تو کوچید از دیار آشنایی ها

کنون دم سردی فصل زمستان ماند و من ماندم

تو در باغ امید من بهار آرزو بودی

خزان گشتی و در دل داغ درمان ماند و من ماندم

طبیب دردهای جانگدازم بودی و رفتی

دریغا در دلم امید درمان ماند و من ماندم

کجایی ای امید لحظه های شوم تنهایی

فراقت در دلم چون زخم پیکان ماند و من ماندم

تو دریای هستی لنگر کشتی من بودی

تو رفتی,کشتی و دریا و طوفان ماند و من ماندم

تو ای مهمان خوب سالهای عمر من

رفتی غمت یک عمر در این خانه مهمان ماند و من ماندم...

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
 

 

خیلی نامردی غریبه،تو که هستیمو ربودی

تو که از اول قصه عاشق دلم نبودی

خیلی نامردی غریبه تموم قولات کلک بود

عشقاو علاقه ی تو همشون از رو هوس بود

خیلی نامردی غریبه رفتنت غرق غمم کرد

اما باز دل شکستم توی غم تو رو صدا کرد

خیلی نامردی غریبه دل سنگت بی وفا بود

تموم قولاو حرفات همشون باد هوا بود

تو اگه منو نخواستی،پس چرا گفتی که هستم

تو شکستمو میخواستی،آره من آخر شکستم

غریبه آشناییمون تو بگو،کجاش غلط بود؟

حق اون عشقی که داشتم تو بگو،یعنی شکست بود؟

دروغات واسم رو کرده تموم نامردیاتو

دیگه هرگز نمی بخشم،نه تو رو،نه اون نگاتو

تو از او نباید قبول میکردی عشقمو واسه همیشه

غریبه نامردی کردی وقتی گفتی که نمیشه

غریبه نامردی کردی ولی این یادت بمونه

تموم بی مرامی هات توی ذهن من میمونه 

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
 

 دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت

دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت

کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت

آسمان غم ابر ناله گرفت

دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست

دیدی دلم شکست

بی وفا!

بیهوده مکوش دلریزه های مرا جمع آوری کنی

مرا با دروغ های خود باز راضی کنی

که از چهره ام رفع دل آزاری کنی

با اعتمادم بازی کنی

دیدی دیوار صوتی هفت شهر عشق با ناله غم شکت

دیدی دلم شکست!

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
 

کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم
و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم
کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است
و گل غم به دلم وا شده است
کاش میدانستی که درون قلبم با تپشهای عشق هم صدا هستی تو
.کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد
کاش میدانستی.......
کاش می دانستی........

 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 

توی یک کنج اتاق

 منم و یک قاب عکس

منم و دنیایی از خاطره ها توی این کنج اتاق

منم و یک فنجون خالی چای

منم و یک حبه قند گوشه ء فنجون فال

 منم و یک برگ خشکیده توی دفتر عشق

 منم ویک قطره اشک خشکیده روی فرش اتاق

 توی کنج این اتاق بی کسی

منم و یک دنیا از خاطره ها

منم و یک جای خالی تو اتاق

 منم و یک دل تنها و غریب

توی یک شهر پر از تنهایی

 دل من هرجا باشه بازم بی اون تنها شده

 دل من غصه نخور تو هم یه روز شاد میشی

 دل من غصه نخور

 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 

تو را نمی بخشم

تو را نمی بخشم نه بخاطر اشکهایی که برایت می ریزم. نمی بخشم نه بخاطر روزها و شبهایی که از تنهایی لرزیدم و فرو افتادم. نمی بخشم ات نه بخاطر دلی که روزهاست از دلتنگی جان می دهد. نمی بخشم ات نه بخاطر اینکه رهایم کردی و رفتی.

نمی بخشم ات بخاطر همه ی آنچه را که با بی صاحب کردن دلم باعث شدی مثل سرب داغ فرو دهم.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه کمی مانده به پایان آن سفر طولانی چنان رهایم کردی که هیچ هم سفری این چنین همراهش را در سیاهی و ظلمت ناکجا آباد رها نمی کرد.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه ساده از من گذشتی از کسی که از تو هرگز ساده نگذشت.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه ترس را اولین بار بعد از رفتنت به من فهماندی چه هولناک بود و هست!

نمی بخشم ات، تو شمه ای از بهشت بر من نمایاندی و کلید و بهشت را با خود بردی و مرا در برزخی رها کردی که در بلا تکلیفی اش حیرانم.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه در ظلمت آن شب لعنتی خنده و امید و آرزوهایم را به جهنم فرستادی.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه رفتنت سرمایی را درونم دمید که شعله ی فروزان هیچ آتشی قطره ای از یخ اش را ذوب نمی کند.

نمی بخشم ات، تو دوست داشتنم ،تمام احساسم را ساده و کوچک پنداشتی .صدای قلبم که ضجه می زد شنیدی، گریه سر دادی که صدای قلبم را که التماست می کرد نشنوی.

نمی بخشم ات بخاطر اینکه به شعورم در شناختن ات توهین کردی.

نمی بخشم ات چون مرا معتاد بودن ات کرده بودی.

امروز و حالا دلم از تمام حرفهای زیبا نمای، بد سیرت بهم می خورد. از این بدسگالی که برای عشقم رقم زدی بی زارم. از خودم از تو بیزارم. از صدای خودم، از صدای تو در گوشم بیزارم. از نگاهم یخ زده ام که به دنبال چشمان بی روحت دودو می زند. از دستانم که روزی فکر می کردم که دیگر هرگز فاصله انگشتانش خالی نخواهد ماند از دستان تو که دستانم را واحد کرده بود.

چه پاداش گران بهایی در ازای همه ی عمر عشقم پیشکش ام کردی، دست دلت درد نکند.

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 
 
براي ان عاشق بي دل مي نويسم كه حرمت اشكهايم را ندانست
براي ان مينويسم كه معناي انتظار را ندانست،
چه روزها و شبهايي كه به يادش سپري كردم
براي ان مينويسم كه روزي دلش مهربان بود
مي نويسم تا بداند دل شكستن هنر نيست
نه دگر نگاهم را برايش هديه ميكنم ، نه دگر دم از فاصله ها ميزنم
و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم
مي نويسم شايد نامهرباني هايش را باور كند
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

از همون روزهای اول میدونستم نمیمونی

میدونستم نمیتونی عشق و تو چشام بخونی

از همون روزای اول دل تو با دیگری بود

کاش همیشه بات بمونه اون که عشق بهتری بود...

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

امشب دلم گرفته است

مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم

 از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت به آسمان دلم آوردي

 مي خواهم گريه کنم اما نمي توانم ...

  مي خواهم تو را به ياد بياورم ...

 و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم

 اما افسوس ... گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند ! ...

 مي خواهم اولين ساعتي که نگاهم کردي رو

 به ياد بياورم ... اما افسوس ...

 آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمي گذارد ! ...

 مي خواهم اولين دقايق با تو بودن را

 به ياد بياورم ... اما افسوس ...

 مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم

 اما نه! دلم نمي آيد .....

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
 
 
روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو

روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم،  

یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم

روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!

گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم

گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم

روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر

اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد

تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام

راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت

نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی

میدانستم تو نیز مثل همه ...

نمیبخشم تو را ...

دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت

نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را

دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا

مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!

نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام

مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم

تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و  غم

تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!  

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 

کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش درک میکردی احساس قلب مرا

کاش میدیدی اشکهای مرا ، که با هر نفس یک قطره اشک از چشمانم میریزد

با یاد تو داغ دلم تازه تر میشود

کاش میسوخت خاطره ها ، کاش از یادم میرفت گذشته ها

کاش هیچگاه به یادم نمی آمد لحظه هایی که در کنارت بودم

نبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نیستی ، باور ندارم دیگر مال من نیستی

کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش جا نمیگذاشتی در جاده های تنهایی قلب مرا

پشیمانم از اینکه به تو دل بستم ، سرزنش نمیکنم دلم را، دلم هنوز دیوانه ی توست

پشیمانم از اینکه عاشق شدم ، نفرین نمیکنم تو را ، دل دیوانه ام باز هم در پی توست

شاید دیگر نبینم تو را حتی در خواب، شاید دیگر نبینم چشمهایت را حتی یک بار!

گرچه لایقم نیستی ، گرچه بی وفایی و یک ذره هم عاشقم نیستی

اما هنوز هم در حسرت داشتن توام ، هنوز هم خیره به عکسهای توام....

کاش باور داشتم که دیگر هیچگاه تو را نخواهم داشت... 

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 

كاش ميدانستي، بعد از آن دعوت زيبا
به ملاقات خودت
من چه حالي بودم
خبر دعوت ديدار، چو از راه رسيد
پلك دل باز پريد
من سراسيمه به دل بانگ زدم
آفرين قلب صبور، زود برخيز عزيز
خاطرم را گفتم: زودتر راه بيفت
هر چه باشد، بلد راه تويي
ما يك عمر بدين خانه نشستيم وتو
تنها رفتي
بغض در
 راه گلو گفت:
مرحمت كم نشود
گويا با من بنشسته دگر كاري نيست
جاي ماندن چون دگر نيست،
از اينجا بروم
مژده دادم به نگاهم، گفتم:
نذر ديدار قبول افتاده است
و تپش هاي دلم را گفتم:
اندكي آهسته، آبرويم نبري
عقل، شرمنده به آرامي گفت:
راه را گم نكنيم!!
خاطرم خنده به لب گفت: نترس
نگران هيچ مباش
سفر منزل دوست،
كار هر روز من است
چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد
...
وه چه روياي قشنگي ديدم
خواب، اي موهبت خالق پاك
خواب را دريابم
كه تو در خواب، مرا خواهي خواست
كه تو در خواب، مرا خواهي خواند
و تو در خواب، به من خواهي گفت:
تو به ديدارمن آ
آه، كاش ميدانستي
بعد از اين دعوت زيبا به ملاقات خودت
من چه حالي دارم
پلك دل باز پريد
خواب را دريابم
من به ميهماني ديدار تو مي انديشم.

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

غریبه مواظبش باش که سپردمش یه دستت

خدا نخواست قسمت من شه حتی اون خنده تلخش

غریبه نزاری عشقم تو حسرت خنده بمونه

ساعت نشه دوازده شب بزاری تنها تو خونه

غریبه وقتی داری عشق منو بغل میگیری

نه نیست این نیست عشق من این نیست

نه این نیست این نیست حق من این نیست

غریبه فکر نکن ناراضیم یاکه حسودم

عشق اون مرحم من بود واسه قلب کبودم

غریبه آرزو داشتم بشینم واژه به واژه

نه اینکه کارت عروسیشو بزارم لب طاقچه

غریبه راستی میگم عشق منو چه جور می بوسی ...؟

نه نیست این نیست عشق من این نیست

نه نیست این نیست حق من این نیست ...