اشکهایم جاریست...........
در آبهای سبز تابستان....آرام میرانم.....
تا سرزمین مرگ، تا ساحل غمهای پاییزی....
خدایا مرا بشنو.............................
من امیدم به خداست...
این همه غربت تلخ
این همه تنهایی
این همه غم ز کجاست؟؟
من امیدم به خداست...
این همه دلتنگی
این همه فاصله تا رویاها
این همه غم ز کجاست؟؟
من امیدم به خداست...
من امیدم به همین ذره نور اینجاست
من امیدم به همین خلوت سرد
به همین یاد نگاه
به همین دغدغه ها
به همین رویاهاست
من امیدم به خداست...
خدایا چرا ناامید باشم...
خدایا چرا ناامید باشم ؟ چرا برگهای مرده را دور بریزم ؟ وقتی قایق های شکسته هم می
توانند آرام آرام مرا به سوی تو بیاورند . چرا ناامید باشم ؟ وقتی هنوز می توانم پنجره اتاقم
را باز کنم و صدای قدمهای رهگذران سربلند را بشنوم .چرا نا امید باشم ؟ وقتی هنوز می
توانم صبح زود بیدار شوم و قبل ازاین که به زندگی سلام کنم به همه بگویم :
"دوستت دارم "
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
امید آخرین چیزی است که میمیرد
از گابریل گارسیا مارکز میپرسند: اگر بخواهی یک کتاب صد صفحهای در مورد امید
بنویسی، چی مینویسی؟ میگوید ٩٩ صفحه را خالی میگذارم. صفحهی آخر،
سطر آخر مینویسم: امید آخرین چیزی است که میمیرد.
بیشتر آدمها زمانی ناامید میشوند که چیزی به موفقیتشان نمانده است.
امید، دارویی است که شفا نمیدهد، ولی درد را قابل تحملتر میکند.
مشکلات زندگی گاهی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو
اتنخاب داریم. اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنند و دوم اینکه از
مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.
پیش از سحر تاریک است، اما تاکنون نشده که آفتاب طلوع نکند. به سحر اعتماد
کنید.
اگه یه روز به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش هست برخوردی ناامید نشو...چون
اگه قرار بود اون در باز نشه جایش یک دیوار میگذاشتند!
دلتنگ می شود...
گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد...
گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد...
نه به شکل دوستت دارم ویا نه به شکل بی تو میمیرم...
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش...
فردا روز دیگری ست !

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
گاهی دلم می گیرد...
گاهي دلم مي گيرد
از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم فريبت مي دهند
دلم مي...گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند
...و نوري كه تاريكي مي دهد
ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند
دلم مي گيرد
از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد
و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند
از دوستي كه برايت هديه دوبال براي پريدن مي آورد
و بعد پرواز را با منفورترين كلمات دنيا معني مي كند دلم مي گيرد از چشم اميد داشتنم به اين همه هيچ
گاهي حتي از خودم هم دلم می گیرد.
(دکتر علی شریعتی)
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
خدایا کفر نمیگویم...
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
کارو
با تشکر از دوستان عزیزی که شاعر واقعی این شعر را به من معرفی کردند . قبلا فکر می کردم این شعر مربوط به دکتر شریعتی است .
من....
خدا جونم مرسی
الان دوستم بهم گفت که جواب همه آزمایشاش مثبت بوده
و این یعنی
اون خوب میشه
همون دوستم که سرطان خون داشت
خدا جونم مرسی
قربونت حکمتت و عظمتت برم من
خیلی دوستت دارم خدا جونم
مرسی