دوســـــت دآشتَـــــم  سَر ِ خـــــآکِـــــت بیـــــآم،وَلـــــی نَـــــشُد...

دَرد نَکــ ـ ــش مُطمَئِـــــنَم خِـــــدآ کِنـــــار ِتـ ــ ــِ

تُو ـــمِثـــلـــِ....

تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی

و من یک تکه از دریا ولی نمناک و طوفانی

به یاد چشم های تو تفال می زنم امشب

ببینم می روی آخر از این جا یا که می مانی

تو را جان همانی که جدایت کرد از چشمم

همین امشب بیا در کلبه ی سردم به مهمانی

عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان

چه شد حالا که از آن انتخاب خود پشیمانی؟!

همه بردند از خاطر مرا،من ماندم و چشمت

تو هم رفتی و یادت رفت نام من به آسانی

چه زود از یاد بردی آن قرار روز اول را

همان که قول دادی این پریشان را نرنجانی

اگر چه رفته ای و بار دیگر بر نمی گردی

ولی دیوانه ات هستم،خودت هم خوب می دانی

تمام شمع دانی ها برایت اشک می ریزند

دلت آمد دل گل های باغم را بلرزانی؟!

و عادت درد سنگینی ست وقتی اوج می گیرد

به من عادت نکردی،طعم حرفم را نمی دانی

تماشا می کنم این قصه را زیبای من اما

خدا را خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی...*



 


دُختَــــــــرَکِــــــــ پــــــــیآنــــــــیســــــــت

پُشته دَرای بَسته

دُخترکی نشسته

انگار یه بی معرفت

دل اونو شکسته

اون با لبای بسته

دستای خیلی خسته

با چشمای خیس و تر

منتظرت نشسته

منتظر یه دوستِ

تا پُر کنه دستاشو

منتظره یه گوشه

تا بشنوه حرفاشو

دلش بزرگه اما

دلتنگ شده دخترک

دلش شکسته اما

عاشق شده بی خبر*

چه سرنوشته تلخی

این دخترک اسیره

تو این قفس اون داره

یَواش یَواش میمیره

یه بُغضیِ تو صداش

که گَلوش و می گیره

مثل هوایی که

می خواد بارون بگیره

دخترک این قصه ،

عادَت داره به غُصه

دخترک تنهایی

که سرنوشتش تلخه

یه ساز داره که صداش

برای اون بهشته

بدون اون میمیره

اِنگار شده فرشته

دخترک این قصه

تنهاترینِ،اما

می دونه که پیانوش

منتظرشه هر جا

دختر تنهای ما

فرشته بود تو قصه

دخترک تنهایی

که جاش توی بهشته

*ــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*ـــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*ــــــــ*