آنان که خاک را به نظر کیمیا کننددردم نهفته به ز طبیبان مدعیمعشوق چون نقاب ز رخ در نمیکشدچون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیستبی معرفت مباش که در من یزید عشقحالی درون پرده بسی فتنه میرودگر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدارمی خور که صد گناه ز اغیار در حجابپیراهنی که آید از او بوی یوسفمبگذر به کوی میکده تا زمره حضورپنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمانحافظ دوام وصل میسر نمیشود
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنندباشد که از خزانه غیبم دوا کنندهر کس حکایتی به تصور چرا کنندآن به که کار خود به عنایت رها کننداهل نظر معامله با آشنا کنندتا آن زمان که پرده برافتد چهها کنندصاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنندبهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنندترسم برادران غیورش قبا کننداوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنندخیر نهان برای رضای خدا کنندشاهان کم التفات به حال گدا کنند
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 12:29 توسط سیامک و الهام جون
|
سلام دوستان من خوبید ؟
من سیامک و از همدانم و این وبلاگ که هدیه کوچک و ناقابلیست رو میخوام تقدیم کنم به
دوست خوب و نازم
## الهام خانم ##
و امید وارمکه اینو قبول کنه و از شما هم میخوام که در پیشرفت این وبلاگم منو کمک کنید و
اگر هر کجاش عیب و یا ایرادی داشت رو بهم بگین ##
و میخوام که تو این دنیا اگه هر غمی داره یهو با خوندن این وبلاگ بریزه بره چون دنیا
ارزش فکر کردن هم نداره
ممنون از همه شما
$$$$$ سیامک $$$$$ الهام جون $$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
یه عاشق پیشه که از نظر خودش هیچ راهی براش نمونده.1 تنهایی که از نظر خودش تنهاترینه.
خاطرت جمع هر جا باشی ، توی غربت یه کسی هست خاطراتت زندگیشه ، اون غریبه خاطرت هست اون که تو هفت آسمونش ، یه ستاره هم نداره اون منم که دلخوشی شه ، گل من کسی رو داره
گل من سرت سلامت ، تو که خوش باشی غمم نیست این همیشه آرزومه ، پس دلیل ما طمع نیست
دیگه از گریه گذشته ، به جنون کشیده کارم تو که خوشبختی عزیزم ، دیگه غصه ای ندارم
$$$$$$$$$$$$$$$$
من و عشقم
به پوچی ها رسیدم من به بی دردی رسیدم من چرامن غرق درهیچم؟چرا بیگانه ازخویشم