عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن
حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن
زندگي بازي شطرنجي است كه اگر بد بازي كني همه مي گويند بَلد نيست ولي اگه
خوب بازي كني همه مي خواهند شکستت بدهند.
خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو...
من به دنبال كسي مي گردم نگاهش آبي ست و دلش داغ شقايق.
بلندترين شاخه ي درخت يك واژه را مي فهمد و آن هم "تنهايي"ست.
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت
چه تفاوت است خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون شد ورفت
روز میلاد همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت ...؟




آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری
آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
آره همش بهونه بود مسئله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود
کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو
الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده
یارت رو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه آواره از خونه بشه
منم یه قول بهت می دم
یه روز فراموشت کنم قلبمو سنگیش بکنم
عشقت و خاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی
بگو که مثل من بشه زجر جدایی بکشه


عزیز دل! نرو وقتی
تموم جاده بارونه
دلم تنگه برات آخه
دلی که بی تو ویرونه
عزیز دل! کجاش سخته؟
فقط یه لحظه اینجا باش
برای این دل خسته
فقط یه لحظه همرا باش
"دلم تنگه،دوست دارم"
کجاس اشکال این جمله؟
"میری و بی تو من تنهام"
چه ضد حال این جمله!
برای من نگو فردا
که امروزم برام دیره
منی که بی تو میمیرم
یه لحظه ام برام دیره
تو رو جون شقایق ها
به جون هرچی عاشق هست
عزیز دل! نرو وقتی
دلم به موندنت زنده ست
دیدی دلم شکست
دیدی که این بلور درخشان عمر من
بازیچه بود
دیدی چه بی صدا
دل پر آرزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر آن
افتاد زمین
دیدی دلم شکست....
گمان کردم که با من همدل و همراه و همدردی
به مردی با تو پیوستم، ندانستم که نامردی
اي شقايق کاش باران بود و بس
کاش باران میچکید در اين قفس
کاش باران راز مرا در می نوشت
قصه ی عشق مرا غم می سرشت
اي شقايق کاش باران خسته بود
می چکید و بر دلم دل بسته بود
اي شقايق کاش باران می شدیم
همدم غمهاي یاران می شدیم
اي شقايق خسته ام باران کجاست
اي شقايق خسته ام باران کجاس
دلم از آدما خونه شقايق
چشام دریاي بارونه شقايق
از اين نامردمی هاي پیاپی
دلم داغون داغونه شقايق
به من هرگز نگو بگذار و بگذر
گذشتن گرچه آسونه شقايق
ببین اين دل به پاي عاشقی مرد
ولی گفتن که نادونه شقايق
تو دنیاي بدی هر دو اسیریم
غم ما رو نمیدونه شقايق
کسی اينجا به فکر غنچه ها نیست
هوا یکسان زمستونه شقايق
کسی دائم به احساس تو خندید
ولی از عشق ميخونه شقايق
كسي خنجر به قلب عشق ميزد
بگو كه زنده ميمونه شقايق
مگر ميتوان شقايق را معنا كرد.
ستاره هاي آسمان را چيد و يا عشق ليلي را از دل مجنون گرفت.
نه هرگز. . .
پس مطمئن باشيد هيچگاه شقايق را نميتوان شناخت.
شايد بهترين جمله را در باب شقايق بتوان فقط از لبان سهراب شنيد كه:
(( تا شقايق هست زندگي بايد كرد. ))
آري شقايق اميد دلهاي خراب است و مرحم زخمهاي كهنه زمينهاي شكافنده سنگلاخ و خشن.
نماد لطافت و پاكي روي سنگهاي سياه.
شقايق آن گلي است كه روي سرخش را بر كوهستانها متجلي مي كند و خال
سياه گونه اش نماد سالها غم دوري و رنج فراق است.
شقايق آن گل هميشه عاشقي است كه معشوقش او را به زيباترين قلم تصوير كرده است.
آري شقايق خود عاشق است و همه عاشقه شقايق اند.
شقايق گل دشتستان محبت است.
شقايق بوده و هست و خواهد بود.
شقايق كنار ماست ولي ما او را نميبينيم.
آري خال سياه روي گونه قرمز شقايق تجلي قرمزي لب معشوق و سياهي چشم اوست.
اين را بايد بگويم وبلند هم ميگويم:
((شقايق گوهري از تبار پاكان است.))
پس به آنان كه در روي زمين به دنبال شقايق مي گردند بگوييد : دست از جست و جو بردارند
چرا كه:((شقايق عشقي فرا زميني است.))


دوست داشتم همیشه یک ابر بودم، چون ابر انقدر شهامت داره که وقتی دلش میگیره پیش عالمو عادم گریه میکنه!
آنقدر زیر لبم نام تو را زمزمه کردم ، که لبم سوخت ولی نام تو را توبه نکردم.
رفتمو تو شهر عشقم دلمو تنها گذاشتم، دیگه حتی واسه موندن یه بهانه
هم نداشتم، با همه روح و وجودم یه دل شکسته بودم، آره دل شکسته
بودم با تمام وجودم، میگن این دو روز دنیا جای غم خوردن نداره، چه جوری
آروم بگیره اون دلی که بیقراره؟
به خاموشی ما منگر که ما خود معدن رازیم
فلک بشکسته بال ما وگرنه اهل پروازیم
دست من گير که اين دست همان است که من
بارها در غم هجران تو بر سر زده ام

دور از تو همدرد شقایق باشم
همزاده ی آه و داغ و هق هق باشم
مهریست که تقدیر به قلبم زده است
تا لحظه ی مرگ باید عاشق باشم...
در خلقت آن به دل نظر داشته اند
هر جا که گل شقایقی می روید
انجا دل عاشق مرا کاشته اند
همين امشب از غصه ها ميميرم
انتقامه خودمو از دوتامون ميگيرم
ديگه از دست تو هم كاري بر نمياد
بايد آروم بگيرم
مثل نور يه شهاب كوچيك رد ميشم از تو چشات
باز دوباره ميفتم از چشات بي صدا ميميرم
سراغت نميام
كابوست نميشم
تو شباي سياه فانوست نميشم
ديگه از دست تو هم كاري بر نمياد
بايد آروم بگيرم . . .
هر گلي هستي
شقايق نيستي
خوش به حال تو كه عاشق نيستي
من ولي با عشق او خو كرده ام
هر چه در دل داشته ام رو كرده م . . .
روز روشن میره باز شب میرسه
غم میاد به هر دری سر میزنه
مگه میشه چشامو هم بزارم
وقتی غم قلبمو خنجر میزنه

نه از قایق می نویسم
نه از زخم شقایق می نویسم
به یاد لحظه های با تو بودن
به یاد آن دقایق می نویسم

فرهادم وسوز عشق شیرین دارم
امید لقا یار دیرین دارم
طاقت زکفم رفت و ندانم چکنم
یادش همه شب در دل غمگین دارم
به چه میخندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگر چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟
به دل ساده من میخندی که دگر تابه ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است بخند...
کسی ما را نمی جوید،
کسی ما را نمی پرسد،
کسی تنها یی ما را نمی گرید،
دلم در حسرت یک دست،
دلم در حسرت یک دوست،
دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است،
کدامین یار ما را می برد،
تا انتهای باغ بارانی؟
زندگي شايد مانند دريايي بزرگ باشد كه وقتي پا به درونش مي گذاريم با اينكه شنا مي دانيم اما گاهي دست ما نيست كه با امواجش همراه نشويم.
همه چيز رفتني است و مقيد به زمان خاص اما عشق حقيقي براي هميشه هست.
روزانه ما صندوق پیاممونو باز می کنیم و پیامک هایی کو توسط دوستانمون ارسال شده رو میخونیم. . . ولی چند دفعه قران باز می کنیم و پیام هایی رو که از طرف خدا فرستاده شده می خونیم؟؟؟
صدای شکستن فلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد
اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی
ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل
زشتی دیو خود خواهیت را ببینی
باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .





