الهى فندق بشى سنجاب بشم گازت بگیرم”اگه گریه کنى ماچت کنم لوپتوبگیرم!

 

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم،بر رنکها را میبینیم،سخت هارا میخواهیم،غافل از اینکه خوبها آسان می آیند،بی رنک می مانندو بی صدا میروند.

یک کاسه شراب باشد.من باشم وتو/توازلب کاسه بنوشی ومن ازلب تو

مشکلات به سبکی هوا، عشق به عمق اقیانوس، دوستی به محکمی الماس، موفقیت به درخشانی طلا … این ها آرزوهای من برای توست.

گرم ترین احساسات را نصیب کسی کن که در سردترین لحظه ها به یادتوست

 

گاهی اوقات گذشتن از معشوق بخاطر عشق
 نهایت عاشق شدن است.

آن دلبر عیسی نفس از من نکند یاد، بگذار به حسرت، من بیمار بمیرم
دامن نتوان چید ز خار ره عشقش، بگذار در این وادی پرخار بمیرم…

 

وفاى دوست ز دل کندن، حرام است. حلال آن است که من در بند یارم.

با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم…

 

مشکلات به سبکی هوا، عشق به عمق اقیانوس، دوستی به محکمی الماس، موفقیت به درخشانی طلا … این ها آرزوهای من برای توست

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم که عمری درغریبی زیستم روبه روی آینه شب تاسحرغم میخورم تا بفهمم عاقبت درجستوی کیستم؟

 

همیشه به کم نورترین ستاره دل ببند ،که پرنورترینش به همه چشمک میزنه.

مانند شقایق زندگی کن کوتاه ولی زیبا،مانند پرستو پرواز کن طولانی ولی هدفمند،مانند پروانه بمیر دردناک ولی عاشق

 

باران باش تارنج جداشدن ازآسمان راباسبز کردن زندگی جبران کنی.

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند؛دیروز باخاطراتش مرا فریب داد و فردا با وعده هایش مرا خواب کرد؛وقتی چشم گشودم امروز هم گذشته بود!!

 

زندگى رانفسى ارزش غم خوردن نیست ودلم بس تنگ است”بى خیالى سپر هر درد است ،بازهم مى خندیم
آنقدر می خندیم که غم از رو برود.

آواى باد انگار، آواى خشکسالیست.
دنیابه این بزرگى یک کوزه، سفالیست!
بایدکه عشق ورزید، بایدکه مهربان بود. زیرا که زنده ماندن، هرلحظه احتمالیست!

کدامین شاخه گل را به خاطر مرامت، تقدیمت کنم که وجودت عطر تمامی گلهاست

در اوج یقین اگرچه تردیدی هست / در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب یعنی / توی چمدان ماه ، خورشیدی هست . . .


:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
یک بوسه ز لب های تو در خواب گرفتم ، گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم ، هرگز نتوانی که ز من دور بمانی ، چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم .

کبوترهای قلبم را به سویت میپرانم که شاید از تو آئین محبت را بیاموزند .

تقدیم به آنکخ دوری اش غمم ، خانه اش قلبم و فراموشی اش مرگم است .

عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره آن صحبت می کنند ولی تعداد کمی آن را دیده اند .


انسان عزیزاشو فراموش نمیکنه بلکه به دیدنشون عادت میکنه ، تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه .

باید آگهی فوتمو ببینی تا باورت بشه میمیرم برات .

ی تو دنیا رنگی ندارد ، خنده با من انسی ندارد ، بی تو هر قد شعری سرودم ، واژه واژه معنا ندارد ، بی تو یعنی یک آه خاموش ، سهم عشقم سعدی ندارد ، بی تو یعنی یک روز بی تاب ، از فراقت پایان ندارد ، بی تو طیف تاریخ عمرم ، یک خیال و رویا ندارد ، ابرهای قلب شکستم ، جز بیابان دریا ندارد ، کاش می شد بودی کنارم ، گرچه آهم سودی ندارد ، بوسه می دادی نغمه ام را ، چون که شعرم نائی ندارد .

تو که پاتوق شب هایت کافی خیال من است ، تا به حال خیال مرا در برهوت دیده ای ؟

تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند ، شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد .

ای کاش پنجره صدامان بکند ، بی پایه ترین شرم رهامان بکند ، می ترسم از اینکه هر دو عاشق باشیم ، آنوقت سکوتمان جدامان بکند .

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

تورا در قلب شعرم میگذارم ، به نام عشق آن را می نگارم ، تمام حرف من در شعر این بود ، تورا تا بی نهایت دوست دارم .

کاش بودم تک درختی در میان قلب تو ، تا وجودم میوه می داد از محبت های تو .

میان بندگانت هرچه دیدم هوس ها جانشین عاشقی بود ، به دستان دروغین محبت گلی دیدم شبیه رازقی بود .

به امید چتر فردایت خیس بارانم ، از طلوع عشق تا غروب سرنوشت دوستت دارم .

در سکوت دادگاه سرنوشت ، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت ، گفته شد دل داده ها از هم جدا ، وای بر این حکم و این قانون زشت .

اگه یه رنگ باشی باهات هستم ، نمک پرورده ی دستات هستم ، اگه پا روی حرمت ها نذاری ، همیشه خاک پایت هستم .

زندگی شراب تلخیست که همه محکوم به نوشیدن آن هستیم ، پس می نوشیم به یاد کسانی که دوستشان داریم و نمی دانند و کسانی که دوستمان دارند و نمی دانیم .

تو به نقش قهوه اعتقاد داری ، به پیش بینی ، به بازی های بزرگ و من فقط به چشمهایت .

بی تو تموم لحظه های اسیر غصه و غمه ، یه روز میام به دیدنت هرچی ببینمت کمه ، نمی رسه به گوش تو صدای فریاد دلم ، یه روز می فهمی دردمو که زیر خاکم و گلم .

یه شب خوب تو آسمون ، یه ستاره بود چشمک زنون ، خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون ، ستاره ی قشنگی بود ، آرومو ناز و مهربون ، ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون ، اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون ، ابر اومد ستارمو دزدید و برد نامهربون ، حالا شبا به یاد اون زول میزنم به آسمون ، دلم می خواد داد بزنم آخه این بود قول و قرارمون ؟


 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

چترم باز باشه یا بسته فرقی نمیکنه ، بی تو آسمان دلم همیشه بارانی است .

قلب من تو دستاته ، خواهش میکنم دستتو مشت کن که به غیر از تو کسی اونو نبینه .

در گورستان صلیبی می گذارم تا همه بدانند در آنجا مرده ای هست ، پس تو هم به قلب صلیبی بیاویز تا همه بدانند گورستان من قلب توست .

در خالصانه ترین گوشه قلبم ، آنجا که خبر از تاریکی است یاد تو می درخشد .


خوبی چه بدی داشت که تکرار نکردی ، مهر مرا بردی و ز من یاد نکردی ، روزگار میگذرد این چنین شاد نباش ، آخر تو جوابش بدهی این همه ظلم که بر من کردی .

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی .

من درد تورا ز دست آسان ندهم ، دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم ، ای دوست به یادگار دردی دارم ، کان درد به صد هزار درمان ندهم .

اگر قلبم آسمان باشد ، نخستین ستاره درخشانی که انتخاب میکنم تو هستی .

کندوی عشق و مستی بی تو عسل ندارد ، بی تو کتاب عشقم ضرب المثل ندارد .

چشمانت را برای زندگی ، پاهایت را برای همراهی و دلت را برای عاشقی میخواهم .


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

به خود راست بگو ، آنگاه توان دروغ گفتن به هیچ کس را نخواهی داشت . (شکسپیر)

به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن . (شکسپیر)

آسمان می بارد گل میمیرد ، تو نه گل باش نه آسمان ، زمین باش تا آسمان برای تو بگرید و گل برای تو بمیرد .

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ، عشق متعهد است مردم عهد شکن ، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند . (لئوبوسکالیا)


سینه چشمی به کار عشق استاد ، به من درس محبت یاد می داد ، مرا از یاد برد آخر ، ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است .

آن کس که می گفت دوستم دارد ، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد ، رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت ، صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم .

هیچ وقت گریه نکن چون هیچ کس لیاقتش رو نداره ! اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره.

دلم احساس غم دارد ، در این انبوه ویرانی ، کمی تا قسمتی ابری ، و شاید باز بارانی .

کاش می شد گریه را تهدید کرد ، مدت لبخند را تمدید کرد ، کاش می شد در میان لحظه ها ، لحظه ی دیدار را نزدیک کرد .