|
|
در تو خلاصه میشوم ، با تو زلال می شوم از پر پیراهن تو ، پر پر و بال می شوم در شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم صاحب تحویل شب اول سال می شوم در قفس ابری شب ، ماه اسیر بوده ام با تو رهاتر از همه ، ماه هلال می شوم با تو زلال می شوم ، پر پر و بال می شوم شعر محال می شوم ، بر این روال می شوم تا ملکوت جذبه ات ، شبانه راه می روم چون که نظر کرده ی نور لایزال می شوم برای از تو من شدن ، مرا مجال بس نبود پس از تو در هوای تو ، خود مجال می شوم خاصیت سروده ها ، تمام خواستن نبود برای از تو دم زدن ، شعر محال می شوم جز غزل شیشه ای ام ، شعر مرا سنگ بدان چون پس از این شاعر تو ، بر این روال می شوم
|
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
خوش آمد گل وزان خوش تر نباشد
که در دستت به جز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و دریاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته ی دیگر نباشد
ایا پر لعل کرده جام زرین!
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ی ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
|
|
بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار رنگ رخساره نبینی و ندانی ز نهان چه کنم جز که بگویم سخن عشق عیان
نامه در دست نسیم است لب پنجره آی منتظر باش که هر آن برسد نامهرسان!
باز سرمست و غزلخوان شود آن باد سحر چون که شد بر سر آن سفره گیسو مهمان
باغ را باد خبر کرد از آن مهمانی عنقریب است که در رقص درآید بستان!
کردهام آنچه که در مذهب ابراهیمیست بردهام عقل به قربانگه عشقش قربان
صبح عید است و نهان از نظر خفتهدلان بوسهها بر رخ هر برگ نشاند باران
بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار برکنم، برکنم این رخت که پوشانده خزان
|
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
|
|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سر ها در گريبان است
کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .
نگه جز پيش پا را ديده نتواند ؛
کهره تاريک و لغزان است .
وگر دست محبت سوی کسی ياری:
به اکراه آورد دست از بغت بيرون ؛
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ؛ ابری شود تاريک ؛
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .
نفس کاين است ؛ پس ديگر چه داری چشم ـ
ز چشم ِ دوستان دور يا نزديک .
سلامت را نخواهند پاسخ گفت ./ |
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
|
|
|
I dreamed I had an interview with God در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم
So you would like to interview me? God asked او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟
If you have the time? I said. گفتم ....اگر وقت داشته باشيد
God smiled. ?My time is eternity. لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد
What questions do you have in mind for me چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟
What surprises you most about humankind پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند
God answered پاسخ داد:
That they get bored with childhood آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند
they rush to grow up, and then عجله دارند بزرگ شوند و سپس
long to be children again آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند
That they lose their health to make money سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند
and then lose their money to restore their health. و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند
That by thinking anxiously about the future چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند
they forget the present که از حال غافل مي شوند
such that they live in neither the present nor the future به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده
we were silent for a while ما براي لحظاتي سکوت کرديم
And then I asked سپس من پرسيدم
As a parent, what are some of lifes lessons you want your children to learn مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟
To learn they cannot make anyone love them پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
All they can do ولي مي توانند
is let themselves be loved طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند
To learn that it is not good to compare themselves to others ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند
To learn to forgive by practicing forgiveness ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد
and it can take many years to heal them ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد
To learn that a rich person ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد
is not one who has the most,but is one who needs the least بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد
To learn that there are people who love them dearly ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند
|
|
|
but simply have not yet learned how to express or show their feelings ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند
To learn that two people can ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند
look at the same thing and see it differently ولي برداشت آن ها متفاوت باشد
To learn that it is not enough that they ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند
forgive one another, but they must also forgive themselves بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند
| |