امســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــال هـــــفت سین را هفت ســــــــــــــــــــــــنگ چیده ام

خداوندا ...
در آغاز طلوع سالی که می آید کمک کن تا رها سازم ز خود :
من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس
هزار و سیصد و اندوه
.
خدایا مهربانم کن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
بفهمان زندگی زیباست
تو نیکی پیشه ام فرما
خداوندا برای مردمان خوب این وادی . عطا فرما,. هزار امید
هزار و سیصد آگاهی
هزار و سیصد و هشتاد پیروزی
هزار و سیصد و هشتاد و نه لبخند زیبا را !
امسال هم دوباره میگویم مثل هر سال
که:
***
يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر الليل والنهار
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال

خدايا...
من با ارزش ترين
نديده ي زندگي ام را
در كف دستانم مي گذارم
و از تو مي خواهم
تن اين بنده ي حقير را
بپذيري و مرا به بي نهايت بودنت برساني
خدايا
من به آنچه كه در كف دستانم هست دلبند نيستم
من به تو دلتنگم
ز تو مي نالم
و مي بارم
من به تو محتاجم..............................
پی نوشت:هفت سین من کامل است ، فقط دستهای تو را کم دارد خدا جونم
پی نوشت:اميدوارم درخت آرزوهاتون به شکوفه بشينه و عطر آمين نفس فرشته ها به برق نگاه تک تک آرزوهاتون گير کنه و به اونچه که براش بي خوابي مي کشيد برسيد .
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
از چه بنويسم ؟
انبوه واژه ها در برابر ديدگانم رژه مي روند . انبوه کلمات ، دسته هاي جمله ،جمله هاي ديگران ، حرف هاي من و اين ترديد نفرين شده ، اين ترديد مردد ، اين ترديد مزاحم که نمي گذارد دست هايم را در تل کلمات فرو ببرم و واژه هاي دلخواهم را از ميانشان پيدا کنم ، کنار هم بگذارم و بنويسم .
بنويسم ؟

از چه بنويسم ؟ نوشتني ها را نوشته ام کلمات ديگر توان و تحمل باقي حرف ها را ندارند .
نه ، نه ، تقصير ترديد نيست . تقصير اين درون آشفته ي من است . مشکل وجود سياه نفرين شده ي بد سرشت من است .
ديده هر قدر هم که زيبا ببيند ، ذهن هر قدر که اميد تلقين کند . اما اين دل است که تا نخواهد رام شود ، رام نمي شود و اگر هم بخواهد ، هرگز نمي خواهد .
خسته شده ام از اين نمايش پوچ و خالي دروغين ، از اين همه نقاب . از رنگ ها خسته شده ام ، از آدم ها ، از خنده هاي چرکين و دروغين لب هاي چروکيده خسته شده ام .
سرم درد مي کند . بغض راه نفسم را گرفته است .
و چاره اش ...
چيزي که هزار بار در حسرتش ساعت ها گريسته ام : شانه هاي مهرباني که تکيه گاه پيشاني پر چين و چروکم باشد ، دست هايي که در انبوه گريه هايم غرق باشد ، لب هايي که چروک نباشد ، ...
من هنوز کهنه ام....
دیشب بود
رها از هر چه بود گام می زدم
یادم می آید بهار را تنفس کردم
باد را
مرطوب را
درخت را
اما اکنون
انگار از خاطرم تمام هر آنچه تنفس کرده بودم رها شده
و بال در بال بی خبری از حضورم پرکشیده
نمی دانم این دایره ی تو در تو چیست که سالهاست مرا رها نمی کند
سال می آید
می رود
کهنه می شود
و باز نو می شود
اما من هنوز کهنه ام

پی نوشت:از خودم متنفرم.....
کاش امشب اخرین شب زندگی ام باشه....
اگر نبود از فردا فرد دیگری خواهم شد
به خودم شک ندارم
این همه عجله برای چیست ؟
شما هرگز با این روش کاری از پیش نمی برید .
برای رسیدن به چه چیز رقابت می کنید ؟
هر فعالیتی که درگیرش می شوید تنها یک هدف دارد .
بــرای ایــن اســـت که لحظه ای به شمـــــا شـــــــــــــادی بدهد .
سبکبــــــار باشید .
بیشتـــــــر بـخـنــــــــــــــــــدیــــــــــــــــــــــــــــــــــد .
بیشتــــــــــــــــر سپاسگـــــــزار باشیــــــــد.
همـــــــــــــــــــــــــــــه چیــــــــــــــــــــــــــــــــز خــــــــــــــــــــــــــــــوب اســـــــــت.
آبراهام هیکس
انگار با من از همه کس آشناتری
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
انگار با من از همه کس آشناتری
وقتی اضطراب دو چشم سیاهم
ناخن هایت را می جود !
لازم نیست ماه بالای بامت باشم
یا دکمه پیراهنت !
من ترا لحظه به لحظه از حفظ می نویسم
و سر انگشتان کبودم را
در یک ترانه آشنا به دیارت پر می دهم
( انگار با من از همه کس آشناتری از هر صدای خوب برایم صداتری
جون به جون مردا کنی همین هستن!!!!

چون هیچ گاه از این وجدان استفاده نمیکنند

میگن به یک مرد با مغز نصفه میگن باهوش


جالب اینجاست فقط یک مرد میتونه یک ماشین 5 میلیون تومانی بخرد و 8 میلیون تومان سیستم بهش نصب کنه

اما آیا میدونید تفاوتهای مردان و زنان در موقعیت های مختلف چیه ؟

در سالگرد ازدواج :

زن : عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمونیم و شمع زندگیمون روشن باشه

مرد : عزیزم کیک رو بیار بخوریم ، شام چی داریم؟ الو الو الو ...

در روز زن :
زن : عزیزم مهم نیست چه هدیه ای برام خریدی مهم اینه که پیش تو باشم

مرد : خوشحالم با تو هستم ، شام چی داریم ؟ الو الو الو ...


روز مرد :
زن : عزیزم این هدیه برای تو و با تمام عشق نثار تو میکنم ، ببخش اگه که

مرد : شام چی داریم ؟ الو الو الو ...

بعد از 60 سال زندگی سر پیری :

زن : عزیزم یادته ؟ بدون که بعد از این همه مدت هنوز عاشقتم و بدون تو مرگ رو بیشتر دوست دارم
مرد
2 ثانیه قبل از مرگ :

زن : عزیزم ، منو تنها نذار ، عاشقتم ، خیلی دوست دارم

مرد: گشنمه

وصیت نامه مرد و زن :
زن : مرا ببخشید و کاش میتوانستم دوباره باشم تا از همه بخوام منو ببخشند

مرد : شام قرمه سبزی بدید

