خدا جون خدا جون میشه امشب تو منو بغل بگیری؟ بگی اروم توی گوشم دیگه وقتشه

بمیری! خدا جون میگن تو خوبی مٍثل مادرا میمونی!! اگه راست میگن ! ببینم عشق من

کجاست میدونی؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ اخه سخته زنده بودن من می

خوام که زود بمیرم..... من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟ خدا جون تو تنها

هستی میدونی تنهایی سخته!!! واسه اون فرقی نداره زنده بودن یا مردن من اون میخواد

که من نباشم !باشه اشکالی نداره!!! خدا جون میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت ولی

عمر اون زیاد شه حتی واسه یک ساعت خدا جون میشه امشب تو منو بغل بگیری؟؟ بگی

آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری! ای تو که ماندگاری......



دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

چقدر سخته

بنام او..

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقتو ازت دزدیده و جایش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت چی حس کنی که هنوز هم دوستش داری !


چقدر سخته دلت  بخواد سرتو  باز  به  دیواری  تکیه  بدی که یه بار زیر آوار غرور عشق همه وجودت له شده!


چقدر سخته  تو خیالت  ساعتها باهاش  حرف بزنی  اما  وقتی دیدیش  هیچی جز  سلام نتونی بهش بگی!


چقدر سخته  وقتی  پشتت  بهشه  دونه های  اشک  گونه  هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری !

چقدر سخته  که  گل  آرزوهاتو  تو  باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودتو بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک !


..........................................................


بدترین شکل دلتنگی آن است که در کنار کسی که پیششی ، بدانی که هرگز به او نخواهی رسید


کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش      ولی  آهسته  میگویم  الهی بی اثر باشد

------------

 

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

 

حرف دل



  از چه بنویسم از که بنویسم ؟

نمی نویسم چون شاید کوچکترین علامت حضورم ،

کوچکترین علامت بودنم ، ازذهن تو پاک شود.

نمی نویسم شاید به نبودنم عادت کنی .

 نمی نویسم که مرگم را باور کنی ، 

 من نمی نویسم چون تو را خسته تر نکرده باشم ،

نمی نویسم چون زودتر فراموشم می کنی ، 

 نمی نویسم چون باخته ام نمی نویسم چون شکسته ام،

 نمی نویسم چون خسته ام، نمی نویسم چون مرده ام.

نمی نویسم چون ...

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت ،

 در تهاجم با زمان آتش زدم ، کشتم.

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم، 

 یک کلام در جزوهایم هیچ ننوشتم، 

 من به عشق منتظر بودن

همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت ، عشقم مرد ، یارم رفت...


 

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

 

مواظبش باش


خداوندا

صدایم در گلو شکسته است

و اشک در چشمان کم سویم خشکیده

لبهایم دیگر توان باز و بسته شدن ندارند

و قلبم...

خداوندا!

صدای آبی رود را می شنوم

ولی نمی توانم صحبت کنم

صدای گریه های کودکی را می شنوم

ولی نمی توانم بگریم

 

آه خدای من

چه به روز من آمد؟

مگر او که بود؟

جز رهگذری ساده که از ذهن خسته ی من می گذشت

چرا دل به او دادم؟

در حالی که او....

چرا او را دوست دارم در حالی که او در فکر دیگری است؟

چرا خدای من؟چرا؟

خداوندا

من از او گله ای ندارم


ولی از ته دل این را می گویم

مواظبش باش

 

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

 

...

يک روز عشقت را دزديدم و براي اينکه جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل

از اينکه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست......

کدامیک از ما بدجنس تریم؟....... من؟ ...که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟

 یا تو؟........ که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟ بدجنس!!

کدامیک بچه تریم؟ ........من؟ ......که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟

 یا تو؟............ که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟

 کدامیک عاشق تریم؟...... من؟.....که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟

 یا تو؟.......... که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می شود .

موقع خواستی از کسی جدا شوی؛............ یادت نرود؛................ بهترین راه این است که

به او بگویی:.............. برای همیشه خدانگهدار............. شاید طرف مقابلت ناراحت شود   و

قلبش بشکند ولی بهتر از این است که منتظر بماند .

 

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

 

بايد فراموشت کنم  اما چطوری؟؟؟

 



بايد فراموشت کنم ، چندي است تمرين مي کنم

من مي توانـم ، مي شود ، آرام تلقين مي کنم

با عکس هاي ديگري ، تا صبح صحبت مي کنم

با آن اتاق خويش را ، بيهوده تزيين مي کنم

سخت است اما مي شود ، در نقش يک عاقل روم

شب نه دعايت مي کنم ، نه صبح نفرين مي کنم

حالم نه اصلا خوب نيست ، تا بعد بهتر مي شود

فکري براي اين دل ِ ، تنهاي غمگين مي کنم

من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين

خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم

از جنب و جوش افتاده ام ، ديگر نمي گويم به خود

وقتي عروسي مي کند ، آن مي کنم ، اين مي کنم

خوابم نمي آيد ولي ، از ترس بيداري به زور

با لطف قرص ِ قدّ ِ نُقل ، يک خواب رنگين مي کنم

اين درد ِ زرد ِ بي کسي ، بر شانه جا خوش کرده است

از روي عادت دوستي ، با بار سنگين مي کنم

هر چه دعا کردم نشد ، شايد کسي آمين نگفت

حالا تقاضاي دلي ، سرشار از آمين مي کنم

نه اسب ، نه باران ، نه مرد ، تنهايم و اين دائمي است

اسب حقيقت را خودم ، با اين نشان زين مي کنم

يا مي بَرم ، يا باز هم ، نقش شکستي تلخ را

در خاطرات سُرخ خود ، با رنج آذين مي کنم

حالا نه تو مال مني ، نه خواستي سهمت شوم

اين مشکل من بود و هست ، در عشق گلچين مي کنم


کم کم ز يادم مي روي ، اين روزگار و رسم اوست

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم

 

دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

برو با یارت عزیزم ..

برو با یارت عزیزم ..

                       رها کن این دل منو

                الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم

      اما..

            یه قول بهم بده ..

                             یارتو تنها نذاری

                                        که مثل من اسیر بشه ..

                                                                آواره از خونه بشه

                                                                         من هم یه قول بهت میدم..

                                                                                     یه روز..

                                          یه روز فراموشت کنم؟؟؟؟؟؟

 

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

 

گریه نمی کنم

گریه نمی کنم

گریه نمـــــــی کنم ، نه اینکه سنــــگم

گریه غـــــــــــرورمو بـــــهم می زنــــــه

مرد برای هضــــــــم دلتنـــگی هــــاش

گریه نمــــــــــی کنه ، قــــــدم می زنه

....

گریه نمی کـــــــنم ، نه اینکــه خــــوبم

نه اینکه دردی نیست ، نه اینکـه شادم

یه اتفاق نصــــــــــفه نیمـــــــــه ام که

یهـــــو میـــــــــــــون زندگی افـــــتادم

....

یه ماجــــــــــرای تلخ نا گـــــــــــــــزیرم

یه کهـــــــکشونم ، ولی بی ســــــتاره

یه قهــوه که هر چی شـــکر بریــــــزی

بازم هــــمون تلـــخی  نـــــــاب رو داره

....

اگه یکــــــــی باشه ، مـــــنــو بفهـمـه

براش غــــــرورمو بهــــــم مــی زنــــم

گریه که سهله ، زیر چتــر شـــونــــش

تا آخــــــــر دنیـــا قـــــــــدم مـــی زنم

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

 

تو را نمي بخشم

http://www.kargah.com/farzad/07.jpg


تو را نمي بخشم

نمي بخشمت

بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي

بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي

بخاطر دلي که برايم شکستي

بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي

بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي

بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي


 و مي بخشمت

بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي


دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم

 

تنهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایی

http://nightstar-storm.persiangig.com/tanham.jpg


يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم


و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام». حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي

خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که


نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام ....