کاش پیش من بودی
کاش دستانت در دستانم بود
و لطافت هزار ابر سپید بهاری را
در دست داشتم
و در اوج خوش بختی پرواز می کردم
کاش می توانستم به چشمانت نگاه کنم
و با هر نگاه من
هزار هزار واژه ناگفته عشق را
به یک باره به سوی تو روان می کردم
و با هر نگاه تو
شادی در چشمان من می جوشید
کاش می توانستم صدای گرم تو را بشنوم
تا چون آبشاری از نغمه های روح انگیز
بر عمق جانم جاری گردد
و همه غم های فراق را بزداید
کاش پیش من بودی
من با گرمای عشق تو زنده ام
چه زیباست
که تو تنها نیاز من باشی
و چه عاشقانه است
که تو تنها آرزویم باشی
و چه رؤیایی است
این لحظه های ناب عاشقی
و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم
و اگر غروری در من هست غرور عشق به توست
از طرف دوست گلم پریا

هنوز هم خيس مي شه چشمام وقتي ياد تو مي افتم....![]()
هنوز هم مي ياي تو خوابم تو شباي پر ستاره....
هنوز هم مي گم خدايا کاشکي برگرده دوباره
( کاشکی برگرده دوباره ..........................)
در حیرتم که چقدر سخته زندگی بی تو
همیشه دوست دارم بهترین آرزوهام مال تو باشه
و
تنها حسرت وداغی که روی تنم هست
تنها حسرت و داغی که تاابد روی دلم باقی می مونه تو و وجودته ![]()
ای کاش این نفسام آخرین نفسم باشه . زندگیم بی تو بی معناست سعید ؛ بی معنا .
نمی دونم الان کجایی و بانامزدت هستی یا تنهایی یا.... تازه می فهمم وقتی من نبودم چه حس تنهایی تلخی داشتی ![]()
ازخدا می خوام که برگردی پیشم که برگردیم پیش هم که تا آخرین نفس پیشت بمونم که برات بمیرم ![]()

بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام
از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه
كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !
اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....

من پذیرفتم شکست خویش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
می دونم عادت کردی به اذیت کردنم ، می دونم عادت کردی به نبودنم ، سعیدم یه روز پشیمون میشی که دیگه خیلی دیره . خیلی دیر
بهم گفتی خیلی وقته که دستامو نگرفتی و منو ندیدی ، ولی من تمام این چهارسال می دیدمت . همه جا احساست می کردم ، همه جا یاد تو بودم .

هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط ماله منی
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه ی چشات غبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه می شکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی
حتی با این که هیچ کس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیرِ لایق تو نیست
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

روزای مقدس و خوب و فدا کرد
اما عشق فریاد یک درد عمیقه
دوای عشق و نمیشه بی صدا کرد
غربت صدای گریه ام درد بی تو بودنه
بی صدا شکستنم صدای شعرای منه
مثل خوشبختی تو دوری از من اما همیشه
طعم گریه های تو تلخی حرفای منه
من مصیبت با رفتنت شناختم
به جای ترانه ها مرثیه ساختم
قصه هام غم نامه ای برای تو شد
هرکلام من فقط صدای تو شد
از منم به من تو نزدیک تری اما همیشه
سردی دوری تو از تنم دور نمیشه
درد این فاصله ها منو به فریاد میکشه
توی خرمن سکوتم شعله های آتیشه
سیاوش قمیشی

این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را
هوای تو سحر کند
باور ما نمی شود
در سر ما نمی رود
از گذر سینه ی ما
یار دگر گذر کند
شکوه بسی شنیده ام
ازدل درد کشیده ام
کور شوم جز تو اگر
زمزمه ای دگر کند
چاره ی کار ما توئی
یاور و یار ما توئی
توبه نمی کند اثر
مرگ مگر اثر کند
مجرم آزاده منم
تن به جزا داده منم
قاضی درگاه توئی
حکم سحرگاه توئی
مقصد ومقصودم توئی
عشقم و معبودم توئی
از تو حذر نمی کند
سایه مگر سفر کند