عجب عذاب عجیبی برای ماندن تو
دل ستم کش من کشیده بود از نو
حریص آنهمه زخم و حریف اینهمه درد
صبور و ساکت و تنها،فقط تحمل کرد
تمام زندگیم در حضور تو گم بود
تو که خلاصه ی دنیات،حرف مردم بود
پُر از بنفشه و رُز چاله های چشم و تنم
از این هدیه ی زیبا !!!چگونه دل بِکنم؟
به این خشونت عریان همیشه معتادند
دو چشم خیس و خماری که بازیم دادند
...و دست های کسی که بهم زده کامل
تمام زندگیم را،شبیه یک پازل
***
همیشه آخر ماجرای تو تلخ است
شبیه کوچه ی کودکی من،بن بست!!!
از اینکه هیچکدوم از نوشته های من عنوان ندارن تعجب نکن، اونام مثل من بی هویتن!!! "انگار دوباره دچار توهم شدید و من می خواهم از حضورتان مرخص شوم که تن به هر رذالت و پستی نمی دهم لطفا مرا معاف کن" محل نمی دهی و زن- جیر پاره میکند احساس گلدان،سقوط،جمجمه،هردومان خلاص *** از خواب می پَرم،پُرم از جرات جنون کابوس های مکرر در حجله های خون تعقیب میکنند مرا تا انتهای راه هدف،شقیقه ی من،شلیک و گناه تکرار میشود،در روزنامه ها قاتل،زنی که خودکشی...باقی ماجرا!!! ::::::::::::::::::::::: سمیه :::::::::::::::::::::::::::::::::