در ميان خنده هاي تلخ من ديده ي بارانيم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي غربت پنهانيم را حس نکرد
آن که با آغاز من مأنوس بودلحظه ي پايانيم را حس نکرد
از رنجی خسـته ام که از آن من نیست .
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست .
با نامی زیسته ام که از آن من نیست .
از دردی گریسته ام که از آن من نیست .
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نسیت .
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست.

آنــقـــَــــدَر درد درون را در دل خـود ريختم...
تا كه خود.. با درد هستي سوز خود آمــيــخــتــم..
تـا جـدا مـاند، مـن ِ در من، ز هر بيگانه اي...
از تو هم اي عشق بي فرجام من.. بگريختم...
برگ زردي بودم و در تند باد حادثات،
بر تن هر شاخه ي بي ريشه اي.. آويختم...
***
سرپنجه به چشمانم.. بگرفتم و بستم چشم...
پيشاني خود پنهان، بر پنجه ي خود كردم...
تا داغ شـكـسـتـن را.. از خـلـق كـنـم پـنـهـان...
اما تــو كـه مـي بـيـنـي... اما تــو كه مـي دانـــي...
تنهاترم از تنها...
اي يـــاور بـي يـــاران...
اين دست من و... اين دست مـن و اين تـــو...
بس كن دگر اين بازي..!
آخـر به چه مي نــازي!؟؟؟
خـــود مي شكني آســـان.. هر چيز كه مي سازي...
يــك تــن بـوَد از مـا تـــو... اي رهــبـــر گمراهان...
يــا مــي كــــشـــيام بـا خــــود... يـــا مي كِــشــمــت آســــــان...
نه صبح جلا دارد.. نه ســيــنــه صــفا دارد..
اندوه غروبـــي نـيـسـت.. امــيــد به فردا چــيــســت!؟
امــشــب غم و .. فردا غـــــــم... بي عــشــقــم و بــي عــالــم..
تــنــهــاتــرم از تـــنـــهـــا... اي يـاور بـي يــاران...
ايــنك مـن و.. ايـنـك تو... داد دل مــن بـسـتـان..
از صـفـحــهي اين گــيــتــي، مـحوم كـن و پـاكم كـن...
تا با تو در آميزم... تا با تو در آميزم... خُـردم كن و خـاكم كن...
***
خــــدايـــا... كـفـر مـيگـويم.. پريشانم.. پريشانم...
چه مي خواهي تو از جانم؟ نمي دانم... نمي دانم..
مرا بي آنكه خود خواهم.. اسير زندگي كردي..
تــو مـسـئـولـي خـداونـدا به اين آغاز و پايانم...
من آن بازيچه اي هستم.. كه ميرقصم به هر سازت..
تو ميخندي از آن اول.. بــه ايــن چــشــمـانـم گريانم
نه در مسجد نه ميخانه... نه در ديري نه در كعبه..
من آن بيدم كه ميلرزم..
من آن بيدم كه ميلرزم، دگـر بـر مــرگ ايــمـانـم...
خدايي... ناخدايي... هرچه هستي غافلي يارب...
كـه مــن آن كــشـتي بشكسته اي در كام توفانم...
تويي قادر... تويي مطلق... نسوزان خشك و تر با هم..
كـه مــن فــريــاد نـسـلـي عــاشــق و قـومي پريشانم...

عشق زيباست ولي کور کننده
عشق شيرين است ولي سوزنده
عشق بهترين است ولي کشنده
عشق يکي است ولي تمام نشدني
عشق لطيف است ولي خار دار
عشق مست کننده است ولي ويرانگر
عشق نوراني است ولي داغ
عشق جاده اي است که پاياني ندارد
عشق مسحئر کننده است حتي اگه عاشق نباشي
عشق زيباست ولي کور کننده
عشق شيرين است ولي سوزنده
عشق بهترين است ولي کشنده
عشق يکي است ولي تمام نشدني
عشق لطيف است ولي خار دار
عشق مست کننده است ولي ويرانگر
عشق نوراني است ولي داغ
عشق جاده اي است که پاياني ندارد
عشق مسحئر کننده است حتي اگه عاشق نباشي
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد
من که میدانم که تا سرگرم بزم هستی ام
مرگ ویران گر چه بیرحم وشتابان میرسد
پس چرا پس چرا عاشق نباشم
من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل ناخوانده وبیدادگر
سرزده میاید و راه فراری نیست نیست
پس چرا پس چراعاشق نباشم
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم
ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن
وما به فکر کسایی هستیم که هیچ وقت برامون گریه نمی کنن
این حقیقت زندگیه . . .

گفتم: بنويس! گفت: با چه بنويسم قلم ندارم؟
گفتم: با استخوانت بنويس !گفت: مركب ندارم با چه بنويسم ؟
گفتم: با خونت بنويس! گفت: ورق ندارم بر روي چه بنويسم؟
گفتم: بر روي قلبت بنويس !گفت چه بنویسم؟؟؟
گفتم :بنويس دوستت دارم........

از اشتباهات دیگران درس بیاموزیم، چون زندگی
آنقدر طولانی نیست تا همه آنها را خودمان تجربه
کنیم
![]()
![]()
![]()
ایمان داشته باش که کوچک ترین محبت از ضعیف
ترین حافظه ها پاک نمی شود
![]()
![]()
![]()
هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری
آرزوی دیگران است؟
![]()
![]()
![]()
در اندیشه آنچه کرده ای مباش، دراندیشه آنچه
نکرده ای باش
![]()
![]()
![]()
امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت
بشمار، شاید فردا احساسی باشد اما …عزیزی
نباشد.
![]()
![]()
![]()
عاقل آنچه را که می داند ،نمی گوید
ولی آنچه را که می گوید ، می داند...
![]()
![]()
![]()
اما نه بدون تو
زندگی را در کنار تو دوست دارم
پس با تو بودن را دوست دارم
و زندگی بهانه ایست
برای با تو بودن

ديروز تاريخ است،فردا راز است، امروز يک هديه است
امروز فرصتي است براي نگريستن به ديروز وفرصتي است براي ساختن فردايي بهتر است
واقعا هم اينطوريه پس غصه ي ديروز رو نخوريم و نگران فردا نباشم و
امروز كه بهترين هديه است را غنيمت شماريم ......
به امید فردایی بهتر
خد مت به چه معنی ؟
خد مت ا نو ا ع و اقسا م د ارد .
خو ب یا بد ، بجا یا نا بجا .
با چشم د ا شت یا بد و ن چشم د ا شت .
خد مت با مز د یا بد و ن مز د .
با مز د خد متکا ر ، بی مز د افتخا ر ی .
خد مت به خا طرر ضا ی خد ا مثل خد مت به
پیا مبرا ن ، ائمه ، ا و لیاء خد ا ، پد ر و ما د ر .
خد مت کنند ه تا ز ما نی خو شحا ل ا ست که ا ز ا و
سوء استفا د ه نشو د .
بیا یید جو ر ی رفتا ر کنیم که خد مت کنند ه
از کا ر ش آ ز ر د ه و پشیما ن نشو د .
هر چند ا و بر ای رضا ی خد ا می کند .
خد مت کنند ه خسته نبا شی . اجر ت با (علی )

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
