به من فرصت بده تا پا بگیرم........توو قلب عاشق تو جا بگیرم
واسه عشق تو جشن با شکوهی......توو قصر روشن فردا بگیرم
تو ای غمگین تر از رویای بارون
هم آشیونه ی آوای بارون
به من فرصت بده پنجره باشم........به روی پوست نرم آب دریا
شبیه ساحلی باشم که انگار.....نمی بینیش بجز توو خواب دریا
تو ای غمگین تر از رویای بارون
هم آشیونه ی آوای بارون
به من فرصت بده تا از خود من.......یه من باشه بدون خشم و آزار
اگه رفتم تو اسم رفتنم رو......تولد یه شعر تازه بگذار
به من فرصت بده تا ذره ذره.......به تنهایی دل من خو بگیره
اسیر مرگ تدریجی نباشه..........کنار تو، در آغوشت بمیره
تو ای غمگین تر از رویای بارون
هم آشیونه ی آوای بارون
با صدای شکیلا
برای شنیدن غوغای ستارگان موزیک وبلاگ را میتوانید کات کنید!
لب مهتاب و ببوس تا تن مهتابی عشق....سایبونی باشه از عطر شکوفه های پیر
من و از نگاه بی رنگ ستاره های دور.....با تبسم شب نقره ای سفر بگیر
از زیارت ترانه های غم دل میکنم.....به قدم های تو عاشقونه بوسه میزنم
میگریزم از غرور واهی ِ آیینه ها......هتا با قیمت بی حرمت پر شکستنم
مرهم حرفهای ناگفتهء سرزمینمی....به هزاران زن سرزمین تو درود من
زیر خاک تشنه هتا اگه خاموش بمونم....تا ابد تا بی نهایت روشنه وجود من
توو مسیر راه تو حریر سبزی میکشم....متن زندگیم حدیث آبیه اومدنه
جاریه یاد تو در بودن و در نبودنم.....دفترم پُر از ترانه های با تو بودنه
از زیارت ترانه های غم دل میکنم.....به قدم های تو عاشقونه بوسه میزنم
میگریزم از غرور واهی ِ آیینه ها......هتا با قیمت بی حرمت پر شکستنم
چشم من با صدای داریوش
اجرای جدید
ترانه سرا : داریوش حاجبی
مادر برام قصه بگو..........امشب که خاموشه چراغ
امشب که بارون میزنه.....رو تن یاس توی باغ
عروسکی برام بخر....بذار کنار تخت من !
ببین که عکس بچگی م.....افتاده گوشه ی اتاق
مادر برام قصه بگو.......از روز آفریدنم
بگو که من عزیزم و........دختر خوب تو منم
محدوده ی نگاه تو........یعنی بهشت محض من
مادر برام قصه بگو.....از رور آزادی «زن»
یک اسم برجسته و خوب.........رو کاغذ کبودمی
تو راز بودن من و.........تندیسی از وجودمی
یادم نیآر، یادم نیآر......عذاب هر شکستن و !
وقتی که دربدر شدم .........غمهای کهنه من و !
نگو که بی خیال بشم......گذشته رفته زیر خاک
به جُرم بودنم نگیر.........امید فردا بودن و !محدوده ی نگاه تو........یعنی بهشت محض من
مادر برام قصه بگو.....از رور آزادی «زن»
زُل میزنم به گوشه ای.........راه فرار من کجاس؟
میون قطره های اشک.......مردن من بی انتهاس
ترانه سرا: داریوش حاجبی
سلام من به باورها...........ی شاعرانهء حافظ
به آغاز شکفتن ها............ی من نگو خداحافظ
به خونه دلخوشم با تو........به رود پاک زاینده
که با تو هستم اینجا من........یه کوه سخت و پاینده
برای روشنی نور ِ............طنین انداز یک شمعم
من اون خودسوزی عشقم.......که سوختن رو نمی فهمم
سلام من به باورها..........ی شاعرانهء حافظ
به آغاز شکفتن ها..........ی من نگو خداحافظ
به قلب من قدم بگذار.....جهان کوچک، سحر نزدیک
تو هم روشن شو یک لحظه........توو این بن بست ترین تاریک
کنار نیمکتی نمناک.........نگاهم بی نفس مونده
ولی در من زوالی نیس........توو این دنیای وامونده
نور کجا، صور کجا، دولت منصور کجا ؟
ماه تویی، راه تویی، ساحل محصور کجا ؟
کاهک در باد منم، زاده ی طوفان تویی
قدرت فریاد منم، وصله ی ناجور کجا ؟
قسمت ما این بود............شربتی زهر آلود
مردمی در تنگنا........غربتی نامحدود
بی محابا گفتم........زنده بودن با تو !
همصدا با مردم.........غم زدودن با تو !
در سرایی فانی........جان نثارت باشم
لحظه ی پایانی......در کنارت باشم
نور کجا، صور کجا، دولت منصور کجا ؟
ماه تویی، راه تویی، ساحل محصور کجا ؟
کاهک در باد منم، زاده ی طوفان تویی
قدرت فریاد منم، وصله ی ناجور کجا ؟
ای طلوع بی غروبم.........ای تو آشفته تر از من
خواب من بدون رویا........چشم ناخفته تر از من
معجزه با گل بوسه.......عطر بارونه، عزیزم
باورم کن اگه باور.......واست آسونه، عزیزم !
چی بگم وقتی که چشمام.........از نوای گریه خیسه
وقتی هیچکس نمیتونه........غم عشق و بنویسه
تو بنفشه های عشق و........دونه دونه گریه کردی
همشون به این امیدن......که یه روز تو برمیگردی
میشه یک روز وقتی بارون........میزنه، با تو درخشید !
اسم تو تازه نوشت و.........میشه زندگی رو فهمید
سایه وار، درگذر اما......مثل باد از جنس سوزن
قصه ای با عطر دریا.......واسه پیدا کردن من
معجزه با گل بوسه.......عطر بارونه، عزیزم
باورم کن اگه باور.......واست آسونه، عزیزم !
ترانه سرا و آهنگساز: داریوش حاجبی
چه ایرانی که در آن مردم آزرده میبینم
که در باغ گلستانش گل پژمرده میبینم ؟
در این خاکی که زرتشت عالم عشق و بما بخشید
چرا در قلب تو سیمای ماتم خورده میبینم ؟
نه دلشادم نه آزادم.........ببین غمگین غمگینم
وطن را از تو می خواهم...........وطن را در تو میبینم
چه منزلگاه تاریکی......چه راه سخت و باریکی
به آینده نگر با من........که فردا می شود روشن !
اگه همواره میسوزم.........اگه محکوم به زندانم
همیشه عابد عشق ِ .......بلند آواز ایرانم !!
چه ایرانی که در آن مردم آزرده میبینم
که در باغ گلستانش گل پژمرده میبینم ؟
در این خاکی که زرتشت عالم عشق و بما بخشید
چرا در قلب تو سیمای ماتم خورده میبینم؟

