مرا نه سر نه سامان آفریدند               پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک             مرا از خاک آنان آفریدند

 

"  بابا طاهر عریان"

 
 
 
 

 

داشتن دوستای خوب همیشه بزرگترین شانس زندگی من بوده.

هرچند که حرف نمی زنم. هرچند که درد و دل نمی کنم امابودنتون همیشه برام حیاتیه.

جودی عزیزم . مهسای دلنازک من و دوستی که هنوز بهش اعتمادندارم

دوستتون دارم و همیشه به یادتون هستم.

امروز شما شادی کوچک خانه من بودید.

دلم به اندازه بعدازظهرهای جمعه گرفته.

یه خورده سردمه. از اون وقتاییه که حرکت آروم گلبولهای قرمزم رو حس میکنم و فکرمیکنم اگر چندتا دونه بیشتر بودن الان اینقدر سردم نبود.

گاهی وقتا برای درد و دل به دوستام فکر می کنم. از اول شروع می کنم و با خودم فکر می کنم کدومشون ممکنه بفهمن که من چی می گم. و همیشه جواب منفیه. همیشه به هیچ کس می رسم. البته اشکال از منه نه از اونا. من نمی تونم حرف بزنم. همیشه همینجوری بودم. همیشه این بغضای کوچولو رو جمع می کردم و باهاشون تیله بازی می کردم. همیشه همینقدر سخت بودم . همیشه از ضعیف شدن بدم میومد. آدمای ضعیف رو دوست ندارم. همیشه سعی کردم قوی باشم اما یه وقتایی کم میارم. یه وقتایی ....

یه وقتایی دنبال ساعتها تنهایی می گردم . یه وقتایی دنبال یه قبر خالی می گردم و دنبال آرامشی که مرگ و فراموشی به آدم می ده.

یه وقتایی دنبال خودم می گردم و حتی تو آینه هم پیداش نمی کنم. یه وقتایی دنبال دلم می گردم. جای خالیش همیشه هست و این خیلی بده.

 از اون روزاییه که حتی شادی کوچکی هم ندارم.

 

 
 
 

گفتم صنما!  لاله رخا!   دلدارا!           در خواب نمای چهره باری یارا

گفتا که روی به خواب بی ما، وانگه     خواهی که دگر به خواب بینی ما را؟

                                            ******

در کعبه اگر دل سوی غیر است تو را     طاعت همه فسق و کعبه دیر است تو را

ور دل به خدا و ساکن میکده­ای            می نوش که عاقبت به خیر است تو را

 

 “ابوسعید ابوالخیر”