ساعت دیواری یک بار نواخت و نیمه شب تمام شد
شب من همسفر اوج گرفتن بال های توست نازنین
سپیده را به میهمانی خانه ی کوچکم بیاور وقتی بی تو خواموشم
ویولن هاچشمهایشان را به روی دست های رهبر ارکست بسته اند و دیوانه وار جیغ می کشند
لطافت را دیگر فقط در کرم های مرطوب کننده باید جست آری گل ها خشن شده اند و این هدیه ی گلوله و تفنگ است
فرشته ی من طراوت بال هایت را به نوشابه های خارجی مفروش طراوت بال هایت چشمه ای از بهشت رویاهای من است که گلوی مرا تازه می کند
خفه می شوم از نفس کشیدن این همه دروغ
اشک گنجشک ها هم این هوا را تمیز نمی کند
دست هایت را می چشم طعم دست هایت را می چشم
و خود را به شاخه ی لرزان دست هایت می آویزم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10:4 توسط سیامک و الهام جون
|