عشق من

 

قلمم از اسم تو قاصراست؛هنوزنمی دانم قلبت مطعلق به کیست ولی به خداسوگنداگرتوبخواهی دیگر مرا نخواهی دید پس ای دلدار من انچه دردلت هست برزبان بیاور وبگذار جان خسته ی من از دریای طوفانی تردید نجات یابد یابگودوستم نداری یا بیا و دستانم را در دست بگیر و مرا در اغوش نگاهت غرق کن؛ اخراتش چشمان قهوه ایت مراسوزاند و خاکسترکرد.این جان روحی ندارد مانند مرده ای متحرک فقط قدم بر میدارم بی انکه بدانم مقصدکجاست ویاچرااین راه را می پیمایم

 

 

عشق من اگردوستم نداری بگو تادل ازتوبرکنم گرچه سخت است ام اگرتوبخواهی دیدگانم رابر دنیا میبندم

چشمانم برای کسی گریان است که تاکنون چشمانش مراندیده

لبانم برای داشتن کسی التماس میکنند که تا امروزنامم رابرزبان نیاورده

دستانم در جستجوی دستانی است که حتی کوششی برای گرفتنشان نکرده

قلبم طلب وصال کسی را دارد که در اتش فراق یاری دیگر میسوزد

ومن چه ساده با لبخنداو دل باختم و به یک نگاهش شکستم کوه غرورم مرا زیر اماج غمش له میکند و من دم بر نمی اورم زیرا این سد غرور را او شکسته و من ازچشیدن دردی که او فراهمش نموده غرق در لذت میشوم ولی قلبم ارام نمی گیرد مرتب او را طلب دارد و در نمی یابد من قادر نیستم خواسته اش را پاسخ بگویم فقط به او میگویم

صبر داشته باش که خدا صابرین را دوست دارد

 

 

 
:::::::::::::::::::  سمیه:::::::::::::::::::::::::::::::::

سلام دوستای عزیزم ببخشید یه مدت نبودیم اخه وقت نمیکنیم هر روز اپ داشته باشیم

امروز هم دو سه تایی عکس گذاشتم نمیدونم چرا میگین عکسام نمیاد

اگه نمیاد تو قسمت نظرات بگین

ای که دل بردی ز دل دار من ازارش مکن

                                                انچه او در کار من کردست در  کارش مکن


 

 
 

 

 

 
:::::::::::::::::::  سمیه:::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

 

بقیش تو ادامه مطلب به دیدنش می ارزه


ادامه مطلب

:::::::::::::::::::  سمیه:::::::::::::::::::::::::::::::::
 

عاشقی

این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه هایه صفحه اشفتگیه

گردای روی اینه فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا ازشبنمی ترشدنه

ارزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه

این روزا اسمونمون پر از شکسته بالیه

جایه نگاهه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار ادما دلای پاک رو بردنه

بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

این روزا کار ادما توانتظار گذاشتنه

ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه

جرم تمومشون فقط لذت اشنائیه

این روزا چشمایه همه غرق نیازوشبنمه

روگونه ی هرعاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا قصه هاهمش قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه پس زدن ونموندنه

 
 
:::::::::::::::::::  سمیه:::::::::::::::::::::::::::::::::

باز هم یه انشای دیگه

 

توروخدایی که به بزرگی میخونی نگو دوسم نداری نگو بودن یا نبودن من توفیقی برات نداره من از کنار تو

میگذرم ولی تو به جای من به پاهایم مینگری که چگونه جاده ی زندگی را بی تو لنگان طی میکند

خداوندا زندگی ام بی او معنا و مفهومی ندارد این جان بی او سرابی است که هرگز به دریاچه تبدیل

نمیشود

وهرگز گل امید در این بیابان نمی روید ای مردم بگویید چگونه با عشق او سرکنم و دم بر نیاورم؟؟؟؟؟؟؟

 

 

بمژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

                                                    بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الاای همنشین دل که یارانت برفت ازیاد

                                                   مراروزی مباد ان دم که بی یاد تو بنشینم

 

          

:::::::::::::::::::  سمیه:::::::::::::::::::::::::::::::::
 

چقدر سخته عاشقی

چقدر سخته تو چشم هاي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت گذاشت زل بزني يو و به جاي اين كه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري چقدر سخته سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيالت ساعتها با

هاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي گل من باغچه نو مبارك

 

:::::::::::::::::::  سمیه:::::::::::::::::::::::::::::::::
 

عشق کشنده

خیلی سخته که ببینی یه اهو اسیره پنجه های یه شیر شده ولی سخت تر اونه که ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه اهو شده

:::::::::::::::::::  سمیه:::::::::::::::::::::::::::::::::
 

معنای واقعی عشق و ازدواج

 

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟استاد در جواب گفت :به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور اما به یاد داشته باش نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی .   شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت .استادپرسید :چه اوردی؟ شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هرچه جلوتر میرفتم خوشه های پرپشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندمزار رفتم. استاد گفت :عشق یعنی همین . شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن در امد:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمیتوانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه شدواو در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را دیدم انتخاب کردم .ترسیدم اگر باز هم جلو بروم دست خالی برگردم . استاد گفت:ازدواج یعنی همین!!!                                                               

 

:::::::::::::::::::  سمیه:::::::::::::::::::::::::::::::::
 

خط های موازی

 

سر کلاس معلم دو خط سیاه موازی روی تخته کشید !!! خط اولی به دومی گفت ما میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم !!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت :بهترین زندگی!!در همان لحظه معلم بلند فریاد زد (دوخط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند) و بچه ها هم تکرار کردند :.... دو خط موازی هیچ گاه به هم نمیرسند مگر انکه یکی از ان دو برای رسیدن به دیگری خود رابشکند