دستانم بوی گل میداد، مرا به جرم چیدن گل گرفتند، اما هیچكس فكر نكرد شاید گلی كاشته باشم...

مهم بودن خوبه اما خوب بودن مهمتره

اگر به كسی خوبی كردی فراموش كن

به آنها که در می زنند رحم کنید تا آنکه در آسمانهاست به شما رحم نماید

بگذارید و بگذرید. ببینید و دل نبندید. چشم بیاندازید و دل نبازید. كه دیر یا زود باید گذاشت و گذشت. «علی(ع)»

سکوت بهترین استاد است... از او حرف زدن بیاموزیم

در آن شهری كه مردمانش عصا از كور می دزدند... من خوش دل محبت جستجو می كردم

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را كه هر عضوی به درد آید برایش دیده می گرید

در شدت سختی ها دعا می كنی... چه خوب بود اگر در حالت خوشی و شادمانی هم دعا می كردی

وقتی كسی را نمی فهمند او را دیوانه می پندارند

ببخش تا لذت ببری. انتقام بگیر تا حسرت بخوری

ديشب حسابي شام نخوردم و حسابي نخوابيدم. اما حسابي فکر کردم که روز حساب دهي چقدر بايد حساب پس بدم!

مراقب افكارت باش كه آنها به گفتار تبديل مي‏شوند
مراقب گفتارت باش كه آنها به كردار تبديل مي‏شوند
مراقب كردارت باش كه آنها به عادت تبديل مي‏شوند
مراقب عادتت باش كه آنها به شخصيت تبديل مي‏شوند
مراقب شخصيتت باش كه آنها به سرنوشت تبديل مي‏شوند

اگر توانستي در اوج مشکلات لبخند بزني آن موقع است که خوشبخت هستي

تو شوخی شوخی لبخند می زنی... و من جدی جدی عاشق می شم

شکسپیر میگه: اگه واسه اولین بار موفق نشدی... دوباره سعی کن

حضرت علي (ع) مي فرمايند: زندگي دو روز است، روز اول به نفع تو و روز دوم عليه تو. روزي كه به نفع توست مغرور نشو و روزي كه عليه توست صبور باش. زيرا كه عمر هر دو كوتاه است.

مجبور نیستی سریعتر از کوسه ای که دنبالته شنا کنی. فقط کافیه از نفر کناریت سریعتر باشی

کسی كه خوب فكر می كند لازم نيست زياد فكر كند.     (آلمانی)

اگر می خواهی از لغزش ها مصون بمانی و عیب هایت پوشیده بماند، کم حرف بزن!     حضرت علی (ع)

عذرخواهی، دلیل خردمندی ست.     حضرت علی (ع)

بابا نان نداد... بابا نمیتونه که واسه بچه هاش نان بیاره...  بابا از بچه هاش خجالت کشید...

شبهای دراز بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند خدا گناه را می بخشد
او بخشد ولی من از خجالت چه کنم

آدمک آخر دنياست، بخند        آدمک مرگ همين جاست، بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي        به خدا مثل تو تنهاست، بخند
دستخطي که تو را عاشق کرد        شوخي کاغذي ماست، بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است        فکر کن گريه چه زيباست، بخند
آنچه به يادت داديم        پر زدن نيست که در جاست، بخند
آدمک نغمه آغاز نخوان        به خدا آخر دنياست، بخند

وقتي کسي رو بيش از اندازه واقعيش براي خودمان بزرگ مي کنيم، کوچکترين عمل احمقانه اش بزرگترين ضربه براي ما خواهد بود...

شب در چشمان من است، به سياهي چشمهايم نگاه کن
روز در چشمان من است، به سپيدي چشمهايم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است، به چشمهاي من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم، جهاني در ظلمات فرو خواهد رفت
من زندگي را دوست دارم، ولي از زندگي دوباره مي ترسم
دين را دوست دارم، ولي از کشيش ها مي ترسم
قانون را دوست دارم، ولي از پاسبان ها مي ترسم
عشق را دوست دارم، ولي از زن ها مي ترسم
کودکان را دوست دارم، ولي از آینه مي ترسم
سلام را دوست دارم، ولي از زبانم مي ترسم
من مي ترسم؛ پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم، ولي از روزگار مي ترسم
ميزي براي کار، کاري براي تخت، تختي براي خواب، خوابي براي جان، جاني براي مرگ، مرگي براي ياد، يادي براي سنگ
اين بود زندگي...
(زنده ياد حسين پناهي)
دریافت کلیپ این جملات به زبان خود حسین پناهی (
دانلود)

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

زندگي شايد يک خيابان دراز است،
                        که هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد
زندگي شايد ريسماني ست
                        که مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفلي ست
                   که از مدرسه برمي گردد
يا عبور گيج رهگذري باشد
                که کلاه از سر برمي دارد و به رهگذري ديگر
                                  با لبخندي بي معني مي گويد: سلام
زندگي شايد آن لحظه ي مسدودي ست
               که چشمان من در ني ني چشمان تو
                                           خود را ويران مي سازد...
و در اين حسي است
              که من آن را با ادراک ماه
                          و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
آه...
            سهم من اين است
                              سهم من اين است
سهم من آسماني ست
                    که آويختن پرده اي،
                                   آن را از من مي گيرد