تمام روزهایم را که گرفته ای در خواب هم راحتم نمی گذاری
تمام زندگی ام را گرفته ای
وقتی نگاهت حتی توان رحم ندارد
من به چه دل خوش کرده ام
وقتی تمام باورم شکست
دیگر حتی زندگی برایم تاریک شد .وقتی دیدمت بعد ازچندین هفته و تو تنها سلامی دادی که آن هم نمی دانم از سر چه بود و من حتی توان پاسخ نداشتم
کاش می شد تمامش کرد . اما نمی شود
قرص ، دکتر ، مشاور
کجایی که دلم ورم کرد از بس که نا مهری دید
تو سنگ بودی و من نمی دانستم
چه آسان گذشتی
کاش من هم بلد بودم
نمی دانم
راهی نمانده هنوز گیج و مبهوتم چه شد که این چنین تمام شد
تمام شدی
باور کن
تو در من تمام شدی
انگار در آسمانم وقتی تو در من نیستی
برای همیشه برو
می گذارم
فکر کنی بَرنده ای ..........................................
..................................................................
اسمش را می گذارند گناه
اگر می گذارند من گناه کردم
اگر عشق گناه است من گناه کردم
اگر عاشق یک آدم هرزه شدن گناه است من قتل کردم
من خودم را کشتم
ان وقت که فهمیدم بدی ولی باور نکردم
آن وقت که فهمیدم سوء تفاهم است اما رها نکردمت
آن وقت که فهمیدم بازی است اما باختن را نپذیرفتم
آن وقت که من تک عاشق کوچه های دلتنگی بودم و تو اصلا نمیدانستی عشق یعنی چه
آری من گناه کردم
جوابش را باید بدهم اما
تو چه
تو چه جوابی داری برای آن همه بازی دادن
من خواستم بازی داده شوم
و تو هم خوب بازی دادی
آن قدر قشنگ که من در دو گانگی دوست داشتن و انتقام ماندم
آن قدر زیبا که من ندانسته تسلیم خواسته هایت شدم
نمی دانم چه شد زبانم انگار قفل شد
و من اصلا نفهمیدم
چرا گناه کردم
می دانی من گناه کرده بودم هنگامی به همراه شدن با تو حتی فکر کرده بودم
تو سربلند از فتح من پیروزانه نگاه می کردی
وقتی در آغوشت بودم این پناه نبود
بلکه زندانی بود که تا حال نیز مرا اسیر کرده
گرمای وجودت زیبا بود
بوسه هایت دل انگیز
لمس تنم لمس تنت خواستنی
اما همه چیز مصنوعی بود
و من نفهمیدم تو تنها هنرپیشه ای قهاری نه عاشقی دل شکسته
من خود را در انتهای خوشبختی چه آسان فروختم به وسوسه ای وهم آلود
تو تمام من را از من گرفتی
کاش تمامی دیگر به دست آورم
کاش تنها یک بار در آغوش گرم کسی باشم که هنرپیشه نیست .
وقتی هر روز هوا سرد تر می شود و من هیچ حسی نسبت به آن ندارم
وقتی هنوز می بینمت قلبم می لرزد دروغ چرا
هنوز دوستت دارم
ولی راهی برای بازگشت نمانده
کاش فقط یک بار به حرف هایم گوش می دادی
می دیدی چقدر بی تو زندگی سخت است
کاش خودخواه نبودی ، کاش زندگی تنها در غرایزت خلاصه نمی شد
کاش می فهمیدی دختر بودن یعنی چه
ولی تو حتی نخواستی بفهمی
وقتی رفتی و اصلا نپرسیدی چه خواهد شد ، فهمیدم دنیا خیلی کوچک است آن قدر کوچک که تو قلب بزرگ مرا ندیدی
کاش حتی یکبار می گفتم چرا ؟
تلاش هایم بیهوده است وقتی همواره در یادمی وقتی همه جا ، تو را می بینم
کجا می توان رفت ؟
هر روز تو را تکرار می کنم
نمی روی چرا نمی دانم
نه از یادم ، نه از دلم و نه از زندگی ام
من حتی در گوشه خالی اتاقت هم نیستم
می دانم
اما نمی دانم چرا همه زندگی ام پر شده از حضور تو .
این روزها احساس می کنم متولد شده ام آن هم از نو
شاید رفتن تو تلنگر خوبی بود برای آغازی از نو
راست می گویند اگر شکست نباشد طعم پیروزی اصلا خوشایند نیست .
داستان های خوبی شنیدم
هیچ وقت فکر نمیکردم در این سن و سال بنشینم و مثل کودکی هایم محو حرف های محیر العقول شوم
اما شدم و چه آسان داستانت را باور کردم
با یک داستان از زندگی ات بیرون شدم
نمیدانم چرا
لازم بود این همه روایت، این همه دروغ
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اینو ۲۳ سال پیش حس نکردم
اما بعد از ۲۳ سال فهمیدم دوباره به دنیا اومدن قشنگتره
من به دنیا اومدم مهم نیست دیر بود
دیر فهمیدم اما پا شدم مهم این بود
تمام زندگی ام که تباه نشد فقط یک سال
یک سال مدت کمی برای تباهی
بلند شو
تو هم بلند شو اگر نشستی و در انتظاری تا سرنوشتت رو کسی دیگر رقم بزنه در اشتباهی
اونا هیچ کار جز گه زدن به زندگی ما نمی کنن