|
.
.
.
.
.
.
.
.
یه دونه بزن تو سرش برگرد بیا با هم بهش بخندیم
. . . . . . . شستت حال اومد؟؟؟؟ ==================== ترکه می ره دانشگاه به 2 دلیل می فهمن ترکه ۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل 2:وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد ==================== یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر. ==================== یارو به شاگردش میگه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه. ==================== معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟ ==================== یکی: راستی راستی این دفعه رفتم تست بازیگری دادم و قبول شدم میگین چجوری . کارگردان گفت:نقشش خیلی کوتاهه ها فقط همین صحنه. ==================== از زرنگی می پرسن دو دوتا میگه چهارتا برای جایزه بهش چهارتا گردو می دن. ==================== از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ ==================== اولی:به نظر تو موقع تشیع جنازه جلوی تابوت باشی بهتر است یا پشت تابوت؟ ==================== به یکی میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟ ==================== یکی دکتر آزمایشگاه بود و روی یه مگس داشته آزمایش میکرده یه روز بالهای مگس رو ازش جدا میکنه بعد به مگسه میگه بپر! مگسه نمیپره برای بار دوم و سوم تکرار میکنه که بپر! ولی مگسه نمی پریده ! در آخر نتیجه آزمایش رو اعلام میکنه: که اگر بالهای مگس را از تنش جدا کنید گوشهایش نیز کر میشود ! ==================== یکی میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا میگیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. اون هم یه چاقو ور میداره میگذاره رو شکمش، میگه: جلو نیاید وگرنه قایقتونو سوراخ میکنم! ==================== یکی تو کلیسا نشسته بوده، یهو میبینه یه دختر میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح! خودت کمکم کن! یکی از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده! خودم میرم! ==================== عزيزم يلدات مبارك
|
|
|
|
|
|
با بغض گذر ایامم نا شکیبا بد هیبره و نا جوانمردانه گذشت سوزش قلبم ... سوختم سوختم از این غربت با عشق با شبنم با تقاضا با نفرت با وداع و با دلی شکسته رهگذر شدم و کسی راهی ام نکرد گشتم نیافتم خواستم نمردم ماندم نرفتم برای هیچ ... و اکنون مانده ام بدون هیچ تهی حتی از خودم و لبریز حتی از تهی...من صد ها بار نقش دلم را کشیدم و پاک کردم جنون است میدانم تازه نیست میدانم حقم است میدانم زمزمه میگوید خودم کردم که لعنت بر خودم باد چه سخت چه بد چه ناجوانمردانه چه غریبانه چه بی رحمانه لگدم کردی غریبه...!!!ا نقش بر زمینم کردی به ریشم نخند ساده لوحانه خیال عقل داشتم حق با توست من لیاقت زندگی نداشتم بالم را سوزاندی در قفسم کردی در قفس را هم بستی دانه ندادی تشنه ام کردی خدایا با من چه کردی؟ تو درست کاری را با من کردی که زندانبان با زندانی اش میکند...!!!ابکش مرا تا خیالت آسوده تر شود خداااااااااایااااااااا سهم من پس چه بود از این دنیای خشک بد ملاحظه ات جهنم؟؟؟ میتوانم سکوت کنم...؟؟؟؟چند بار تو که خدایی چرا؟؟؟؟تو که میدانی چرا؟؟؟شکایتم را پیش چه کسی جز تو میتوانم ببرم من جوانم...باید سرزنده باشم...بخندم...ببینم...حس کنم... عاشق شوم...زندگی کنم...من جوااااااااااااانم آرزو دارم من هنوز نفس دارم چرا با من مانند مرده ها تا میکنی؟؟؟؟؟؟؟ من دوستت دارم...خیانتم نکن غصه دارم به آدمیانت بگو بس است آزار من من مگر چه قدر فرصت زنده ماندن دارم بگووووووو بس است رهایم کنند بگو رهایم کنند رهایم کنند رهایم کنند رهایم کنند....بگووووووووووووو بگو خسته ام کرده اند دیوانه ام کرده اند بگو بگو پایشان را از روی قلبم بردارند قلبم هنوز تپش دارد قلبم هنوز تلاش برای زندگی دارد بگو چوب نیستم سنگ نیستم آهن نیستم خار نیستم انسانم بگو من انسانم احساس دارم عشق دارم من آدمم حق لذت بردن از زندگی دارم ... بس است جنگ با من مگر من چقدر نای جنگیدن دارم بگوووووو بس است شاید حرف تویی که خدای منی را قبول کردند بگو بگو بگو که انسانم
|
|
|
|
my god create peace among us & unite our hearts;& guide us to the safe & peaceful paths;& save us from dark ness by light; & keep us away from indecent deeds whether open or hidden;
خاطراتم سوخت چه کسی سوزاند راستی؟؟؟نمیدانم فقط میدانم سوخته شد پنهان شدنم از بهر چیست عذاب ندیدنت هم سرم را به باد داد خرده خرده تا پخش دیوار شدن...!!ا صدای زنگ این ساده لوح احمق کلافه ام کرد ... ساعت رومیزی زشت مقابلم را میگویم اه ه ه ه گلایه ها خفه ام کردند خورشید هم که نوری ندارد این روزها شبها روشن تر از روز است قهر است انگار با من هرچه روز است...!!!اتراکم ابر دریچه چشمانم را نیز بسته با من قایم باشک بازی میکنی...؟؟؟هوس کودکی داری ///////؟میدانم مثل همان روزها همان روزهایی که میدویدی و مرا دنبال خودت میکشاندی پیدایت نمیکردم و همیشه ...میباختم ...همین است حس تهوع آور .... حالت بهم نخورد؟...!!!ا مال من خورد بد هم خورد خسته شدم خفه ام کردی یکی گذر زمان را خفه کند صدای زنگش کلافه ام کرد کجایی پس شاید پشت حصار های خشک سیم خاردار ی به ریشم میخندی...!!شاید هم ...بغضم...ترکید اه اه از اول هم نباید مشق شبم را جلوی چشم تو مینوشتم... دستم را خط زدی ... پاک کن هم ندارم اه اه بد قدم مدادم شکست...ترک تحصیل میکنم...همه اش تقصیر توست چپ چپ نگاهم نکن گفتم که نباید پیش چشم تو نوشت بد قدمی...!!!ا عرقم روی پیشانی سرد است تب دارم خوابم میآید راحتم بگذار...!!!....امشب هم مشقم را ننوشتم هر شب اینجایی و نمیگذاری بنویسم دفترم خالی ماند دریغ از یک کلمه همه اش زیر سر توست ... تو بی محل خروس بد صدا غصه برایم بد است با توام.... بد قدم...تب دارم.... راحتم بگذار...میخواهم بخوابم...!!!ا
|





