شب مهتاب ، شبی پاک ، شبی ناب
شب عشق و شب جوی ، گذر آب
شب مهتاب كز آن صد دل آشفته سفر كرد
و همه پرده اسرار درافتاد
شب پاکی که از روح گرفتند
همه پاكان و نجيبان كه رفتند
شب ناب آشنایی ، اولین عشق ، آخرین اشک
من تو را بر سر جوي مهرباني،حس عشق جاوداني
می نشانم تا کنی تکیه به گرمای حضورم
تا شدي شمع دل آراي وجودم
من از پیش ز توهیچ نخواهم
بنشينم كه همان جا بر سر جوي كنارت
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 14:56 توسط سیامک و الهام جون
|